-B̸𝘳ꪮ𝘬𝘦𝘯 𝘮ꪮꪮ𝘯,
356 subscribers
105 photos
21 videos
13 links
‌ ‌ Умирать от любви
                      – значит жить ею..

Joy-ISTJ
t.me/HidenChat_Bot?start=6159650697

Melvin-ISTP
t.me/HidenChat_Bot?start=5425495129
Download Telegram
من دیگه ادم تحمل کردن نیستم.
1
بارها تو دلم به آدما گفتم:از تو یکی انتظار نداشتم.
1
یه روزی'تعریف خواهم کرد؛
که این روز‌ها چقدر خسته بودم و چقد دوام اوردم!
1
《گاه‌باید‌رویید،از پس‌آن‌باران‌گاه‌باید‌خندید،برغمی‌بی‌پایان》
_سهراب سپهری
1
درباره من قضاوت نکنید...
من خودم درباره خودم قضاوت کرده‌ام و الان مدت هاست
که خودم را محکوم کرده‌ام،مدت هاست...
_داستایوفسکی
1
بعضی چیزها را نمی‌توان گفت.
بعضی چیزها را احساس می‌کنید،رگ و پی شما را می‌تراشد و
دل شما را آب می‌کند،اما وقتی که می‌خواهید بیان کنید،می‌بینید بی‌رنگ و جلاست.
_بزرگ علوی
1
خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است
_هوشنگ ابتهاج
1👍1
بیا تا ناله‌ای بر سینه بنشانم، که این جان
ز بارِ غربت و آلامِ دوران شد پریشان.
به هر سو می‌کشم پا، جاده‌ای پیشم سیاه است،
نفس‌ها در گلو مانده، دلم چون سنگ، آه است.
چو شمعی سوختم در محفلی تاریک و خاموش،
نه گرمایی ز من باقی، نه نوری مانده بر دوش.
گرفتارِ غمم، عمریست در این زندانِ بی در،
شرابِ درد نوشیدم، که جان آمد به سر، در.
جهان همچون قفس شد، بال‌ها بسته، پرم درد،
زبانم از سخن خالی، که از فریاد هم سرد.
دیوارها بلندتر شده‌اند،انگار سقف نزدیک‌تر،و من بین این دو،فشرده‌ام.
خستگی نه فقط در استخوان است،در پلک‌هاست،در تصمیم‌های کوچکِ روزمره که دیگر توانِ آغازشان نیست.
درد یک مهمان ناخوانده است،که میزبان را برده است زیرِ خاکسترِ تنهایی،و هر شب روی زخم‌های دیروز،
نمک می‌پاشد.
غم،یک رودخانهٔ آرام است که تمامِ شهر را آرام‌آرام
فرو می‌برد،و من در قایقی شکسته،فقط نظاره‌گرم.
یه وقتایی هم هست که انقدر فکر کردی،انقدر تو فکرت جنگیدی
انقدر رفتی و برگشتی،انقدر دو دو تا چهارتا کردی
انقدر حدس زدی،بیش بینی کردی،انقدر کم اوردی
و انقدر تو فکرت مردی و زنده شدی...
که آخرش گفتی ولش کن بالاخره یه چیزی میشه دیگه
یا میشه یا نمیشه،یا میاد یا نمیاد
یا خوب میشه یا بد...
این همه فکر نداره،این همه حال خراب کردن نداره
این همه بد قلقی و ناراحتی نداره
از یه جایی به بعد هممون یهو میزنیم زیر همه چیز
میگیم ولش کن دیگه خسته شدم یا میشه یا نمیشه
بعضی وقتام باید رهاش کرد،این فکر لعنتی رو میگم
باید به حال خودش رهاش کرد،مهم نباشه چی میشه
بالاخره یا میشه یا نمیشه
-B̸𝘳ꪮ𝘬𝘦𝘯 𝘮ꪮꪮ𝘯,
Hiphopologist – Gharibe
برو دیگه مردی برا من
باشه اصلا بردی منو ولی
میدونم واست نمیکنه کارا منو کسی
باهم رسیدیم بالا ولی بالا منو زدی
غریبه شدیم حالا چی
اولین کسی بودی که اومدی توی زندگیم مثل یه نور کم رنگ توی اتاقی تاریک...
اما همون تو اولین نفری شدی که خاموشم کردی.
من به بودنت عادت کردم،به صدایی که نمی‌اومد،
به حضوری که نصفه بود اما تمام منو می‌لرزوند.رفتی...
و عجیب اینه که نبودنت از بودنت ترسناک‌تره؛
مثل سایه‌ای که از دیوار جدا نمی‌شه و هر شب یادم میاره منو به چی وابسته کرده بودی.
هنوزم دلم میون یه عشق نیمه‌جان و یه لحظه ارامش،همیشه سمت تو سقوط می‌کنه.
اولین کسی بودی که درد و قشنگ نشونم دادی؛نه با رفتنت،با موندن نصفه نیمه‌ت.
تو نیومدی عاشقم کنی،اومدی تا بفهمم چطور میشه به یه آدم بخوای،نفس بدی،زنده بمونی...
و آخرش بفهمی هیچ‌وقت واقعا کنارت نبوده.
اولین کسی بودی که قلبمو روشن کردی فقط برای اینکه بهتر ببینی کجاشو باید بشکنی.
حالا هر شب یه نسخه از خودم می‌میره به احترام تو.عجیبه...
هنوز اسم این سقوطو عشق میزارم.
و بیش از این منتظر ماندن صلاح نیست
تو نخواهی آمد..
بدرود اِی؛
عزیزِ سال‌های طولانی‌ام،
بدرود.