Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
یه روزی'تعریف خواهم کرد؛
که این روزها چقدر خسته بودم و چقد دوام اوردم!
که این روزها چقدر خسته بودم و چقد دوام اوردم!
❤1
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
《گاهبایدرویید،از پسآنبارانگاهبایدخندید،برغمیبیپایان》
_سهراب سپهری
_سهراب سپهری
❤1
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
درباره من قضاوت نکنید...
من خودم درباره خودم قضاوت کردهام و الان مدت هاست
که خودم را محکوم کردهام،مدت هاست...
_داستایوفسکی
من خودم درباره خودم قضاوت کردهام و الان مدت هاست
که خودم را محکوم کردهام،مدت هاست...
_داستایوفسکی
❤1
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
بعضی چیزها را نمیتوان گفت.
بعضی چیزها را احساس میکنید،رگ و پی شما را میتراشد و
دل شما را آب میکند،اما وقتی که میخواهید بیان کنید،میبینید بیرنگ و جلاست.
_بزرگ علوی
بعضی چیزها را احساس میکنید،رگ و پی شما را میتراشد و
دل شما را آب میکند،اما وقتی که میخواهید بیان کنید،میبینید بیرنگ و جلاست.
_بزرگ علوی
❤1
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است
_هوشنگ ابتهاج
این صبر که من میکنم افشردن جان است
_هوشنگ ابتهاج
❤1👍1
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
بیا تا نالهای بر سینه بنشانم، که این جان
ز بارِ غربت و آلامِ دوران شد پریشان.
به هر سو میکشم پا، جادهای پیشم سیاه است،
نفسها در گلو مانده، دلم چون سنگ، آه است.
چو شمعی سوختم در محفلی تاریک و خاموش،
نه گرمایی ز من باقی، نه نوری مانده بر دوش.
گرفتارِ غمم، عمریست در این زندانِ بی در،
شرابِ درد نوشیدم، که جان آمد به سر، در.
جهان همچون قفس شد، بالها بسته، پرم درد،
زبانم از سخن خالی، که از فریاد هم سرد.
ز بارِ غربت و آلامِ دوران شد پریشان.
به هر سو میکشم پا، جادهای پیشم سیاه است،
نفسها در گلو مانده، دلم چون سنگ، آه است.
چو شمعی سوختم در محفلی تاریک و خاموش،
نه گرمایی ز من باقی، نه نوری مانده بر دوش.
گرفتارِ غمم، عمریست در این زندانِ بی در،
شرابِ درد نوشیدم، که جان آمد به سر، در.
جهان همچون قفس شد، بالها بسته، پرم درد،
زبانم از سخن خالی، که از فریاد هم سرد.
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
دیوارها بلندتر شدهاند،انگار سقف نزدیکتر،و من بین این دو،فشردهام.
خستگی نه فقط در استخوان است،در پلکهاست،در تصمیمهای کوچکِ روزمره که دیگر توانِ آغازشان نیست.
درد یک مهمان ناخوانده است،که میزبان را برده است زیرِ خاکسترِ تنهایی،و هر شب روی زخمهای دیروز،
نمک میپاشد.
غم،یک رودخانهٔ آرام است که تمامِ شهر را آرامآرام
فرو میبرد،و من در قایقی شکسته،فقط نظارهگرم.
خستگی نه فقط در استخوان است،در پلکهاست،در تصمیمهای کوچکِ روزمره که دیگر توانِ آغازشان نیست.
درد یک مهمان ناخوانده است،که میزبان را برده است زیرِ خاکسترِ تنهایی،و هر شب روی زخمهای دیروز،
نمک میپاشد.
غم،یک رودخانهٔ آرام است که تمامِ شهر را آرامآرام
فرو میبرد،و من در قایقی شکسته،فقط نظارهگرم.
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
یه وقتایی هم هست که انقدر فکر کردی،انقدر تو فکرت جنگیدی
انقدر رفتی و برگشتی،انقدر دو دو تا چهارتا کردی
انقدر حدس زدی،بیش بینی کردی،انقدر کم اوردی
و انقدر تو فکرت مردی و زنده شدی...
که آخرش گفتی ولش کن بالاخره یه چیزی میشه دیگه
یا میشه یا نمیشه،یا میاد یا نمیاد
یا خوب میشه یا بد...
این همه فکر نداره،این همه حال خراب کردن نداره
این همه بد قلقی و ناراحتی نداره
از یه جایی به بعد هممون یهو میزنیم زیر همه چیز
میگیم ولش کن دیگه خسته شدم یا میشه یا نمیشه
بعضی وقتام باید رهاش کرد،این فکر لعنتی رو میگم
باید به حال خودش رهاش کرد،مهم نباشه چی میشه
بالاخره یا میشه یا نمیشه
انقدر رفتی و برگشتی،انقدر دو دو تا چهارتا کردی
انقدر حدس زدی،بیش بینی کردی،انقدر کم اوردی
و انقدر تو فکرت مردی و زنده شدی...
که آخرش گفتی ولش کن بالاخره یه چیزی میشه دیگه
یا میشه یا نمیشه،یا میاد یا نمیاد
یا خوب میشه یا بد...
این همه فکر نداره،این همه حال خراب کردن نداره
این همه بد قلقی و ناراحتی نداره
از یه جایی به بعد هممون یهو میزنیم زیر همه چیز
میگیم ولش کن دیگه خسته شدم یا میشه یا نمیشه
بعضی وقتام باید رهاش کرد،این فکر لعنتی رو میگم
باید به حال خودش رهاش کرد،مهم نباشه چی میشه
بالاخره یا میشه یا نمیشه
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
-B̸𝘳ꪮ𝘬𝘦𝘯 𝘮ꪮꪮ𝘯,
Hiphopologist – Gharibe
برو دیگه مردی برا من
باشه اصلا بردی منو ولی
میدونم واست نمیکنه کارا منو کسی
باهم رسیدیم بالا ولی بالا منو زدی
غریبه شدیم حالا چی
باشه اصلا بردی منو ولی
میدونم واست نمیکنه کارا منو کسی
باهم رسیدیم بالا ولی بالا منو زدی
غریبه شدیم حالا چی
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
-B̸𝘳ꪮ𝘬𝘦𝘯 𝘮ꪮꪮ𝘯,
Hiphopologist – Gharibe
تو به من میگی بد ولی خودخواهی
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
-B̸𝘳ꪮ𝘬𝘦𝘯 𝘮ꪮꪮ𝘯,
Hiphopologist – Gharibe
برگردم؟نمیبینی خوابشم دیگه.
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
اولین کسی بودی که اومدی توی زندگیم مثل یه نور کم رنگ توی اتاقی تاریک...
اما همون تو اولین نفری شدی که خاموشم کردی.
من به بودنت عادت کردم،به صدایی که نمیاومد،
به حضوری که نصفه بود اما تمام منو میلرزوند.رفتی...
و عجیب اینه که نبودنت از بودنت ترسناکتره؛
مثل سایهای که از دیوار جدا نمیشه و هر شب یادم میاره منو به چی وابسته کرده بودی.
هنوزم دلم میون یه عشق نیمهجان و یه لحظه ارامش،همیشه سمت تو سقوط میکنه.
اما همون تو اولین نفری شدی که خاموشم کردی.
من به بودنت عادت کردم،به صدایی که نمیاومد،
به حضوری که نصفه بود اما تمام منو میلرزوند.رفتی...
و عجیب اینه که نبودنت از بودنت ترسناکتره؛
مثل سایهای که از دیوار جدا نمیشه و هر شب یادم میاره منو به چی وابسته کرده بودی.
هنوزم دلم میون یه عشق نیمهجان و یه لحظه ارامش،همیشه سمت تو سقوط میکنه.
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
اولین کسی بودی که درد و قشنگ نشونم دادی؛نه با رفتنت،با موندن نصفه نیمهت.
تو نیومدی عاشقم کنی،اومدی تا بفهمم چطور میشه به یه آدم بخوای،نفس بدی،زنده بمونی...
و آخرش بفهمی هیچوقت واقعا کنارت نبوده.
اولین کسی بودی که قلبمو روشن کردی فقط برای اینکه بهتر ببینی کجاشو باید بشکنی.
حالا هر شب یه نسخه از خودم میمیره به احترام تو.عجیبه...
هنوز اسم این سقوطو عشق میزارم.
تو نیومدی عاشقم کنی،اومدی تا بفهمم چطور میشه به یه آدم بخوای،نفس بدی،زنده بمونی...
و آخرش بفهمی هیچوقت واقعا کنارت نبوده.
اولین کسی بودی که قلبمو روشن کردی فقط برای اینکه بهتر ببینی کجاشو باید بشکنی.
حالا هر شب یه نسخه از خودم میمیره به احترام تو.عجیبه...
هنوز اسم این سقوطو عشق میزارم.
Forwarded from "ᗪꫀl͟𝗂𝗏𝖾᥅a̸𝗇𝖼𝖾" (_)
و بیش از این منتظر ماندن صلاح نیست
تو نخواهی آمد..
بدرود اِی؛
عزیزِ سالهای طولانیام،
بدرود.
تو نخواهی آمد..
بدرود اِی؛
عزیزِ سالهای طولانیام،
بدرود.