| Blight Octopus |
101 subscribers
180 photos
187 videos
330 links
ناشناس نداریم امری بود بفرمایید پیوی @Bhnz_at
🧠🔛
🫀🚮
Download Telegram
l don't want to know your favorite Dostoevsky book.
l want to know what changed in you after reading him.
خداروشکر پیشیا غم روزمو کم میکنن.
درس این ماه‌مونم این بود که فهمیدم هر کی از هرچی بیشتر حرف میزنه، دقیقا همونجا کمبود و ضعف داره.
مثل کسی که دائم دَم از ادب و احترام میزنه...
یا مثل وقتی که اصرار دارن بگن من فلان آدمی نیستم، یعنی دقیقا خود خوده همون آدمه.
نوزدهم هر ماه برای من یجورایی مقدس‌ه و حتی با اینکه روز تولدمو جشن نمیگیرم و ازش خوشم نمیاد برای بقیه نوزدهم‌ ماه‌های دیگه احترام خاصی قائلم و معتقدم باید حواسم بهشون باشه و دستاوردی برام داشته باشن تا جشن بگیرمشون. حتی اگه اون دستاورد یک درس عبرت کوچیک تو زندگیم باشه.
او دشمن من است. بعضی‌ها دشمن باشند بهتر است تا اینکه دوست باشند.

داستایفسکی
برادران کارامازوف
امیدوارم به مرحله‌ای نرسید که حس کنید تنها راه محافظت از خودتون، تنها موندنه.
زیباترین آدم‌هایی که می‌شناسم، کسانی هستند که به تأثیر حرف‌شان بر قلبِ دیگران فکر می‌کنند و بعد سخن می‌گویند.
عشق، فقط دوست داشتن نیست؛ توانِ ماندن کنار کسی‌ست وقتی همه‌چیز سخت می‌شود. عشق، تصمیمی‌ست که هر روز می‌گیری؛ حتی وقتی خسته‌ای، حتی وقتی می‌ترسی.

غرور و تعصب
جین استن
آدم دوستانش را از دست نمی‌دهد، دشمنان مخفی‌اش را پیدا میکند. دوستان واقعی هر اتفاقی بیافتد، تا پایان دوست می‌مانند.

بینوایان
ویکتور هوگو
اینجا در ظاهر زیباست؛ اما اگر زیر آسمان آبی و در روشنایی روز خوب نگاهش کنید، برجی ویران است که بر پایه سو تدبیر، اخاذی، رهن، قرض، ستم، گرسنگی، برهنگی و رنج و بدبختی بنا شده.

داستان دو شهر
چارلز دیکنز
فقط به چیزهای بدی که برایمان اتفاق می‌افتند توجه می‌کنیم، و اصلاً نمی‌دانیم گاهی چقدر خوش‌شانسیم.

زمان اشتباه، مکان اشتباه
آلیستر
Henry David Thoreau
​آدما رو همونجوری که هستن بپذیر، ولی همونجا هم رهاشون کن؛ قرار نیست تاوان تغییر نکردن کسی رو تو بدی.
همه چی گرونه، همه جا رو هوش مصنوعی گرفته، هوا گرمه، همه دارن شبیه همدیگه میشن و برده ترندها شدن، وقتی یکی حرف میزنه کاملا متوجه میشی کدوم ریل اینستا رو دیده، همه با همدیگه‌ دعوا دارن و این زیادی خسته کننده شده.
وقتی کسی را در قفس می‌اندازند، ابتدا برای آزادی تقلا می‌کند، اما بعد شروع می‌کند به تزئین قفسش.

پنجشنبه شیرین
جان اشتاین‌بک
و ناگهان، دیگر برايم مهم نبود،
كه ديده شوم، درک شوم، با من صحبت شود، جواب پيامم را بدهند، دوستم داشته باشند يا نه، دعوت شوم يا درباره‌ام صحبت كنند؛ حالا همه جا آرام است و من بالاخره خودم را پيدا كردم.