شاید حقمه
وقتی مادرم صلاح میدونه که این کار رو نکنم.
اما کل کاری که سعی داشتم بکنم؛
این بود که ثابت کنم حتی
یه هیولارو هم میشه دوست داشت.
وقتی مادرم صلاح میدونه که این کار رو نکنم.
اما کل کاری که سعی داشتم بکنم؛
این بود که ثابت کنم حتی
یه هیولارو هم میشه دوست داشت.
Forwarded from برایِ تو
و روزی تو خواهی آمد و در خانهام را خواهی زد،
اما من دیگر پشتِ هیچ دری به انتظارت نخواهم نشست؛ و دیگر هیچ ترانهای را از برایِ انحنای وجودت پخش نخواهم کرد، احتمالا دیگر میانِ نوشیدن چایام با خیالِ تو همکلام نخواهم شد، و دیگر غربتِ غروب را آغوش تو از میان نخواهد برد.
و تو، مرا، کسی که بی اندازه دوستت میداشت را
از دست دادی…
اما من دیگر پشتِ هیچ دری به انتظارت نخواهم نشست؛ و دیگر هیچ ترانهای را از برایِ انحنای وجودت پخش نخواهم کرد، احتمالا دیگر میانِ نوشیدن چایام با خیالِ تو همکلام نخواهم شد، و دیگر غربتِ غروب را آغوش تو از میان نخواهد برد.
و تو، مرا، کسی که بی اندازه دوستت میداشت را
از دست دادی…