سلام و درود بر شما دوستان عزیز
به کانال مترجمان شعله سیاه خوش آمدید
در گروه شعله ی سیاه ما آثار مورد نیاز یا مورد علاقه شما را با نازل ترین قیمت و بالاترین کیفیت، در مدت زمانی کوتاه ترجمه میکنیم.
ما تمام ترانه ها، اشعار، مقاله ها یا متونی که به داشتن ترجمه آن ها نیاز دارید، یا متونی که خودتان نوشته اید و میخواهید به زبان انگلیسی داشته باشید را برای شما ترجمه میکنیم.
متون ارسالی شما میتواند از یک صفحه تا نهایتاً هفتاد صفحه باشند.
امیدواریم از خدمات گروه کوچک ما با علاقه کامل استفاده کنید
باتشکر
به کانال ما خوش آمدید
به کانال مترجمان شعله سیاه خوش آمدید
در گروه شعله ی سیاه ما آثار مورد نیاز یا مورد علاقه شما را با نازل ترین قیمت و بالاترین کیفیت، در مدت زمانی کوتاه ترجمه میکنیم.
ما تمام ترانه ها، اشعار، مقاله ها یا متونی که به داشتن ترجمه آن ها نیاز دارید، یا متونی که خودتان نوشته اید و میخواهید به زبان انگلیسی داشته باشید را برای شما ترجمه میکنیم.
متون ارسالی شما میتواند از یک صفحه تا نهایتاً هفتاد صفحه باشند.
امیدواریم از خدمات گروه کوچک ما با علاقه کامل استفاده کنید
باتشکر
به کانال ما خوش آمدید
🔥1
Caligula's horse - Inertia and the weapon unmasked
But the writing is on the wall
Cried the fresh cut to the old wound
Still bleeding, as if he didn't know
As if he hadn't done his fair share of reading
Like he'd never felt the flames of revolution
The young man's simple solution
Peter out time and time again
Like he never spotted revolution's hole before the end
And the writing on the wall?
That impotent echo of inertia unmasked?
The writing on the wall that really matters is in the Jewish quarter under bulletproof glass
It holds a lost family's past the top will fight to be forgotten
This whole fucking city's rotten to the core
But it's you, and it's me
It's the woman, heavy with child, screaming "Please!" from the doorway
She clutches her belly as triage sets in
When the night street sweeper lets her choose which one of her children...
It's the jacked up jackboot, with his foot on the neck of the pale girl, the frail girl
Dimming the light in the only eyes bright enough to see a pattern through the cracks
This lonely boy, chewed up and swallowed by streets, spit, famine, and rats
It's the words of the last librarian
The only man among us with enough courage and true grit
To save our knowledge from the fires we lit
When he burst, arms full, from the blaze
One proud voice in the panic, he called out:
"Son, if you're going to cry, then cry havoc!"
It's the neighbourhood pill pusher, a family man
It's our weakness, it's our strength
We are the very fingertips of life's outstretched hand
But you'll find no spark in the sandstone dark
'Cause what the holy men won't preach
Is that the one thing that unites us
Is reach
We reach forward
And there aren't enough songs in the world
Not enough words in my tongue, nor enough breath in my lungs
There is no echo that has lasted so long
No shadow that has stretched so far as we
We reach forward
And it's safe hands back down the line in the endless chain
Not lost, never lost, when the strength we gained from their giving remains
We reach for the echo
We reach forward
For the moment between waking and sleep
For the sum, not some of us, together we leap
And yet we eat enough stone so hard hearts hide a home
Under promise, understanding, under children's skin and bone
And the writing on the wall you love
Was hand-penned by the censor
So spit in the cannon's mouth
And tell 'em Ink sent you
But the writing is on the wall
Cried the fresh cut to the old wound
Still bleeding, as if he didn't know
As if he hadn't done his fair share of reading
Like he'd never felt the flames of revolution
The young man's simple solution
Peter out time and time again
Like he never spotted revolution's hole before the end
And the writing on the wall?
That impotent echo of inertia unmasked?
The writing on the wall that really matters is in the Jewish quarter under bulletproof glass
It holds a lost family's past the top will fight to be forgotten
This whole fucking city's rotten to the core
But it's you, and it's me
It's the woman, heavy with child, screaming "Please!" from the doorway
She clutches her belly as triage sets in
When the night street sweeper lets her choose which one of her children...
It's the jacked up jackboot, with his foot on the neck of the pale girl, the frail girl
Dimming the light in the only eyes bright enough to see a pattern through the cracks
This lonely boy, chewed up and swallowed by streets, spit, famine, and rats
It's the words of the last librarian
The only man among us with enough courage and true grit
To save our knowledge from the fires we lit
When he burst, arms full, from the blaze
One proud voice in the panic, he called out:
"Son, if you're going to cry, then cry havoc!"
It's the neighbourhood pill pusher, a family man
It's our weakness, it's our strength
We are the very fingertips of life's outstretched hand
But you'll find no spark in the sandstone dark
'Cause what the holy men won't preach
Is that the one thing that unites us
Is reach
We reach forward
And there aren't enough songs in the world
Not enough words in my tongue, nor enough breath in my lungs
There is no echo that has lasted so long
No shadow that has stretched so far as we
We reach forward
And it's safe hands back down the line in the endless chain
Not lost, never lost, when the strength we gained from their giving remains
We reach for the echo
We reach forward
For the moment between waking and sleep
For the sum, not some of us, together we leap
And yet we eat enough stone so hard hearts hide a home
Under promise, understanding, under children's skin and bone
And the writing on the wall you love
Was hand-penned by the censor
So spit in the cannon's mouth
And tell 'em Ink sent you
🔥1
Black Flame
Caligula's horse - Inertia and the weapon unmasked But the writing is on the wall Cried the fresh cut to the old wound Still bleeding, as if he didn't know As if he hadn't done his fair share of reading Like he'd never felt the flames of revolution The young…
کالیگولاز هورس: اجبار و اسلحه ی بی نقاب
اما نوشته روی دیوار است
بریدگی تازه بر زخم کهنه فریاد زد
همچنان درحال خونریزی، انگار که او نمیداند
گویی که او به اندازه ی کافی مطالعه نکرده است
انگار که او هیچوقت شعله های انقلاب را حس نکرد
راهکار ساده ی مرد جوان
پیتر بارها و بارها بیرون میرفت
انگار که او پیش از پایان هرگز حفره ی انقلاب را ندید
و نوشته ی روی دیوار؟
آن پژواک ناتوان اجبار بی نقاب شده؟
نوشته ی روی دیواری که واقعا مهم است در محله ی یهودیان زیر شیشه های زد گلوله ست
و گذشته ی خانواده ای از دست رفته را دربر دارد
که بالا دستان مینجنگند تا از یاد بروند
که این شهر تا قلبش فاسد است
اما این تویی، و این منم
این زنی ست با بچه در شکم که از چهارچوب در فریاد میزند «خواهش میکنم»
شکمش را در چنگ میگیرد زمانی که شکنجه گر وارد میشود و به او میگوید که یکی از فرزندانش را انتخاب کند...
آن مرد هیکلی بیشرفی ست که با پایش روی گردن دختر رنگ پریده، آن دختر نحیف،
نو را در تنها چشمانی که به اندازه ی کافی روشنند که الگویی از میان شکاف های دیوار ببیند خاموش میکند
آن پسر تنهایی، که خیابان ها اورا جویده و بلعیده اند قحطی و موشها را تف میکند
آن کلمات آخرین کتاب دار است
تنها مرد میان ما با شجاعت و استحکام کافی برای نجات دادن دانش ماست از آتش هایی که ما روشن میکنیم
وقتی که او آتش گرفت با دستان شعله ورش، آن تنها صدای محکم میان وحشت، فریاد زد
«فرزند، اگر میخواهی فریاد بزنی، پس فریاد بزن نابودی »
آن کارگر محله است، یک مرد خانواده
آن ضعف ماست، و قدرت ما
ما سر انگشتان دست دراز شده ی زندگی هستیم
اما تو در تاریکی مطلق جرقه ای پیدا نمیکنی
(چون آنچه که مرد مقدس برای ما موعظه نمیکند به هم پیوستن است)
ما به جلو میرویم
و آنقدر آهنگ در جهان نیست
نه آنقدر کلمه در زبانم، نه آنقدر نفس در ریه هایش
هیچ پژواکی نیست که انقدر طول کشیده باشد
هیچ سایه ای که انقدر به دور دست ها کشیده شده باشد به اندازه ی ما
ما به جلو میرویم
و آن دستان امنیست در انتهای زنجیز، گم نشده و هیچوقت نخواهد شد چرا که قدرتی که ما از از خود گذشتگی هایشان به دست آوردیم باقی میماند
ما برای رسیدن به پژواک میرویم
ما به جلو میرویم
برای لحظه ی بین خواب و بیداری
برای همه، نه بعضی از ما، همه باهم برمیخیزیم
و با این حال آنقدر سنگ میخوریم، و قلب های محکم خانه را پنهان میکنند
زیر قسمی که خورده ایم، بخاطر فهم، جاری در زیر پوست و استخوان فرزندانمان
و نوشته ی روی دیوار که توش عاشقش هستی
نوشته ی دست سانسور است
پس در لوله ی توپ تف کن
و بگو که جوهر ما را فرستاده است
اما نوشته روی دیوار است
بریدگی تازه بر زخم کهنه فریاد زد
همچنان درحال خونریزی، انگار که او نمیداند
گویی که او به اندازه ی کافی مطالعه نکرده است
انگار که او هیچوقت شعله های انقلاب را حس نکرد
راهکار ساده ی مرد جوان
پیتر بارها و بارها بیرون میرفت
انگار که او پیش از پایان هرگز حفره ی انقلاب را ندید
و نوشته ی روی دیوار؟
آن پژواک ناتوان اجبار بی نقاب شده؟
نوشته ی روی دیواری که واقعا مهم است در محله ی یهودیان زیر شیشه های زد گلوله ست
و گذشته ی خانواده ای از دست رفته را دربر دارد
که بالا دستان مینجنگند تا از یاد بروند
که این شهر تا قلبش فاسد است
اما این تویی، و این منم
این زنی ست با بچه در شکم که از چهارچوب در فریاد میزند «خواهش میکنم»
شکمش را در چنگ میگیرد زمانی که شکنجه گر وارد میشود و به او میگوید که یکی از فرزندانش را انتخاب کند...
آن مرد هیکلی بیشرفی ست که با پایش روی گردن دختر رنگ پریده، آن دختر نحیف،
نو را در تنها چشمانی که به اندازه ی کافی روشنند که الگویی از میان شکاف های دیوار ببیند خاموش میکند
آن پسر تنهایی، که خیابان ها اورا جویده و بلعیده اند قحطی و موشها را تف میکند
آن کلمات آخرین کتاب دار است
تنها مرد میان ما با شجاعت و استحکام کافی برای نجات دادن دانش ماست از آتش هایی که ما روشن میکنیم
وقتی که او آتش گرفت با دستان شعله ورش، آن تنها صدای محکم میان وحشت، فریاد زد
«فرزند، اگر میخواهی فریاد بزنی، پس فریاد بزن نابودی »
آن کارگر محله است، یک مرد خانواده
آن ضعف ماست، و قدرت ما
ما سر انگشتان دست دراز شده ی زندگی هستیم
اما تو در تاریکی مطلق جرقه ای پیدا نمیکنی
(چون آنچه که مرد مقدس برای ما موعظه نمیکند به هم پیوستن است)
ما به جلو میرویم
و آنقدر آهنگ در جهان نیست
نه آنقدر کلمه در زبانم، نه آنقدر نفس در ریه هایش
هیچ پژواکی نیست که انقدر طول کشیده باشد
هیچ سایه ای که انقدر به دور دست ها کشیده شده باشد به اندازه ی ما
ما به جلو میرویم
و آن دستان امنیست در انتهای زنجیز، گم نشده و هیچوقت نخواهد شد چرا که قدرتی که ما از از خود گذشتگی هایشان به دست آوردیم باقی میماند
ما برای رسیدن به پژواک میرویم
ما به جلو میرویم
برای لحظه ی بین خواب و بیداری
برای همه، نه بعضی از ما، همه باهم برمیخیزیم
و با این حال آنقدر سنگ میخوریم، و قلب های محکم خانه را پنهان میکنند
زیر قسمی که خورده ایم، بخاطر فهم، جاری در زیر پوست و استخوان فرزندانمان
و نوشته ی روی دیوار که توش عاشقش هستی
نوشته ی دست سانسور است
پس در لوله ی توپ تف کن
و بگو که جوهر ما را فرستاده است
🔥3
Black Flame pinned «سلام و درود بر شما دوستان عزیز به کانال مترجمان شعله سیاه خوش آمدید در گروه شعله ی سیاه ما آثار مورد نیاز یا مورد علاقه شما را با نازل ترین قیمت و بالاترین کیفیت، در مدت زمانی کوتاه ترجمه میکنیم. ما تمام ترانه ها، اشعار، مقاله ها یا متونی که به داشتن ترجمه…»
از معنای آهنگ مورد علاقه خود آگاه شوید.در رابطه با هنرمندان مورد علاقه خود بیشتر بدانید. مقالات مورد علاقه خود را به نثر روان و قابل فهم بخوانید
از مطالعه آثار مورد علاقه خود با ما لذت ببرید
از مطالعه آثار مورد علاقه خود با ما لذت ببرید
👍5🔥1
ترجمه تمام متون و مقالات ادبی، هنری، فلسفی و شعر و ترانه شما در کوتاه ترین مدت و بالاترین کیفیت با نازل ترین قیمت
انگلیسی به فارسی
فارسی به انگلیسی
آلمانی به فارسی
فارسی به آلمانی
برای سفارش به آی دی @The_Silent_Wolf پیام دهید
انگلیسی به فارسی
فارسی به انگلیسی
آلمانی به فارسی
فارسی به آلمانی
برای سفارش به آی دی @The_Silent_Wolf پیام دهید
🔥1
برای شناخت و فهم آثار نویسندگان غربی هنر ترجمه قطعا تعیین کننده است
در ترجمه ی ضعیف معنای اثر گم میشود. اهداف نویسنده مورد توجه خواننده قرار نمیگیرند و لذت ادبی بشدت محدود میشود.
برای رسیدن به آگاهی و درک درست از مقالات، کتب، اشعار، ترانه ها و داستان های مورد علاقه تان اثر مدنظرتان را به ما بسپارید🌹
در ترجمه ی ضعیف معنای اثر گم میشود. اهداف نویسنده مورد توجه خواننده قرار نمیگیرند و لذت ادبی بشدت محدود میشود.
برای رسیدن به آگاهی و درک درست از مقالات، کتب، اشعار، ترانه ها و داستان های مورد علاقه تان اثر مدنظرتان را به ما بسپارید🌹
👍7
سلام به همراهان گرامی
امیدوارم خانه هایتان در این روزهای سرد زمستان گرم و عشق در دل هایتان جاری باشد
از امروز ترجمه به و از زبان آلمانی هم به کار ما اضافه شد. متون خود را به ما بسپارید و از مطالعه به زبان روان لذت ببرید
ترجمه با بالاترین کیفیت در زمان کوتاه
برای سفارش به آی دی @The_Silent_wolf پیام دهید🌹
امیدوارم خانه هایتان در این روزهای سرد زمستان گرم و عشق در دل هایتان جاری باشد
از امروز ترجمه به و از زبان آلمانی هم به کار ما اضافه شد. متون خود را به ما بسپارید و از مطالعه به زبان روان لذت ببرید
ترجمه با بالاترین کیفیت در زمان کوتاه
برای سفارش به آی دی @The_Silent_wolf پیام دهید🌹
❤3🔥3
سلام به دوستان عزیزم
گروه مترجمان شعله سیاه دوباره بعد از این توقف با قدرت تشکیل شده و ما قراره با فعالیت چند برابر ترجمه بهترین آثار ادبی، هنری و فلسفی رو به انجام برسونیم.
از امروز سفارشات شمارو پاسخگو هستیم و آثار یا مقالات یا ترانه های مورد نظرتون رو با بهترین کیفیت به شکل اختصاصی برای شما ترجمه میکنیم.
امیدواریم که با ترجمه آثار بزرگان آرشیو بزرگ و جامعی برای همه تهیه کنیم که منبع خوبی برای علاقه مندان به علم و فلسفه و علی الخصوص هنر و موسیقی باشه و علاقه مندان به سبک های مختلف موسیقی از محتوای آثار مورد علاقشون بهرهمند بشن.
پیج اینستاگرام ماهم فعال شد که در ابتدای کار با یک پست زیبا از شعر زیبای تالکین کار رو شروع کردیم. به پیجمون سر بزنید
امیدوارم روز جمعه خوبی داشته باشید🔥🤘
گروه مترجمان شعله سیاه دوباره بعد از این توقف با قدرت تشکیل شده و ما قراره با فعالیت چند برابر ترجمه بهترین آثار ادبی، هنری و فلسفی رو به انجام برسونیم.
از امروز سفارشات شمارو پاسخگو هستیم و آثار یا مقالات یا ترانه های مورد نظرتون رو با بهترین کیفیت به شکل اختصاصی برای شما ترجمه میکنیم.
امیدواریم که با ترجمه آثار بزرگان آرشیو بزرگ و جامعی برای همه تهیه کنیم که منبع خوبی برای علاقه مندان به علم و فلسفه و علی الخصوص هنر و موسیقی باشه و علاقه مندان به سبک های مختلف موسیقی از محتوای آثار مورد علاقشون بهرهمند بشن.
پیج اینستاگرام ماهم فعال شد که در ابتدای کار با یک پست زیبا از شعر زیبای تالکین کار رو شروع کردیم. به پیجمون سر بزنید
امیدوارم روز جمعه خوبی داشته باشید🔥🤘
🔥2
Black Flame
https://instagram.com/blackflametranslators?igshid=MzNlNGNkZWQ4Mg==
اینستاگرام پیج شعله سیاه
🔥1
ترجمه یکی از اشعار زیبای تالکین
The City of Present Sorrow
شهر غم حال
There is a city that far distant lies
شهریست که در دوردست ها آرمیده
And a vale outcarven in forgotten days —
و دره ای که در روزهای از یاد رفته شکل گرفته
There wider was the grass, and lofty elms more rare;
در آنجا چمنزارها وسیع تر بود و نارون های بلند، نادرتر
The river-sense was heavy in the lowland air.
هوای دشت پر بود از حس و شور رود
There many willows changed the aspect of the earth and skies
در آنجا بیدهای بسیار در آنجا تغییر دادند چهره زمین و آسمان را
Where feeding brooks wound in by sluggish ways,
جایی که جوی های تغذیه کننده وارد میشوند از راه های سست،
And down the margin of the sailing Thames
و در حاشیه رود جاری تِیمز
Around his broad old bosom their old stems
در اطراف آغوش پهن و کهن او، ساقه های پیرشان
Were bowed, and subtle shades lay on his streams
خم شده بودند، و سایه های لطیفی روی جویبارهایش آرمیده بودند
Where their grey leaves adroop o’er silver pools
جایی که برگهای خاکستریشان میافتند روی حوض های نقره
Did knit a coverlet like shimmering jewels
لحافی بافته همچون جواهرات درخشان
Of blue and misty green and filtering gleams.
از آبی و سبز مهآلود و سوسو زدنهای شفاف.
O aged city of an all too brief sojourn,
آه ای شهر قدیمی سکونت های کوتاه،
I see thy clustered windows each one burn
میبینم دستهی پنجرههایت را که هرکدام میسوزد
With lamps and candles of departed men.
با چراغ ها و شمع های مردمانی که رفتهاند.
The misty stars thy crown, the night thy dress,
ستارگان مه آلود تاج تو اند، و شب جامهی تو
Most peerless-magical thou dost possess my heart,
بیهمتا ترین جادوی تو قلبم را تصاحب میکند،
and old days come to life again;
و روز های کهن دوباره زنده میشوند؛
Old mornings dawn, or darkened evenings bring
طلوع صبح های کهن یا غروب های تاریک میآورند
The same old twilight noises from the town.
همان اصوات قدیمی گرگ و میش شهر را
Thou hast the very core of longing and delight,
تو داری جوهر شور و شوق را به همراه،
To thee my spirit dances oft in sleep
روح من برای تو میرقصد در خواب
Along thy great grey streets, or down
در امتداد خیابان های عظیم و خاکستری تو،
A little lamplit alley-way at night —
یا در کوچه ای کوچک و چراغانی در شب
Thinking no more of other cities it has known,
دیگر فکر نکردن به شهر های دیگری که میشناسد
Forgetting for a while the tree-girt keep,
برای چندی فراموش کردن قلعهی دسته درختان
And town of dreams, where men no longer sing.
و شهر رویا ها، جاییکه انسان ها دیگر آواز نمیخوانند.
For thy heart knows, and thou shedst many tears
زیرا که قلب تو میداند، و اشک های زیادی میریزد
For all the sorrow of these evil years.
برای تمام اندوه این سالهای شرور.
Thy thousand pinnacles and fretted spires
هزاران برج و مناره های فرتوت تو
Are lit with echoes and the lambent fires
با پژواک ها و آتش های برافروخته روشن اند
Of many companies of bells that ring
از دسته های زیاد ناقوس هایی که به صدا در میآیند
Rousing pale visions of majestic days
خیال های محو از روز های باشکوه برانگیخته میشود
The windy years have strewn down distant ways;
سال های بادخیز در راه های دور پراکنده شده اند
And in thy halls still doth thy spirit sing
و در تالارها روح تو همچنان آواز میخواند
Songs of old memory amid thy present tears,
نغمه های از خاطره قدیمی در میان اشک های اکنونت
Or hope of days to come half-sad with many fears.
و یا امید به روز های که در راهند، آمیخته با اندوه و ترسهای فراوان
Lo! though along thy paths no laughter runs
وای! با این حال که جاری نیست در مسیر تو هیچ خنده ای
While war untimely takes thy many sons,
هنگامی که جنگ نابهنگام از تو میگیرد پسرانت را،
No tide of evil can thy glory drown
هیچ موجی از شرارت نمیتواند شکوه تو را غرق کند
Robed in sad majesty, the stars thy crown.
پوشیده در شکوهی اندوهناک، ستارگان تاج تو هستند
Forgetting for a while that all men weep
برای لحظاتی از یاد بردن اینکه همه مردان میگریند
It strays there happy and to thee it sings
آنجا با خوشحالی میچرخد و برای تو آواز میخواند
‘No tide of evil can thy glory drown,
(هیچ جریانی از شر نمیتواند عظمت تو را غرق کند
Robed in sad majesty, the stars thy crown!’
پوشیده در شکوهی غم انگیز، ستارگان تاج تو هستند!)
The City of Present Sorrow
شهر غم حال
There is a city that far distant lies
شهریست که در دوردست ها آرمیده
And a vale outcarven in forgotten days —
و دره ای که در روزهای از یاد رفته شکل گرفته
There wider was the grass, and lofty elms more rare;
در آنجا چمنزارها وسیع تر بود و نارون های بلند، نادرتر
The river-sense was heavy in the lowland air.
هوای دشت پر بود از حس و شور رود
There many willows changed the aspect of the earth and skies
در آنجا بیدهای بسیار در آنجا تغییر دادند چهره زمین و آسمان را
Where feeding brooks wound in by sluggish ways,
جایی که جوی های تغذیه کننده وارد میشوند از راه های سست،
And down the margin of the sailing Thames
و در حاشیه رود جاری تِیمز
Around his broad old bosom their old stems
در اطراف آغوش پهن و کهن او، ساقه های پیرشان
Were bowed, and subtle shades lay on his streams
خم شده بودند، و سایه های لطیفی روی جویبارهایش آرمیده بودند
Where their grey leaves adroop o’er silver pools
جایی که برگهای خاکستریشان میافتند روی حوض های نقره
Did knit a coverlet like shimmering jewels
لحافی بافته همچون جواهرات درخشان
Of blue and misty green and filtering gleams.
از آبی و سبز مهآلود و سوسو زدنهای شفاف.
O aged city of an all too brief sojourn,
آه ای شهر قدیمی سکونت های کوتاه،
I see thy clustered windows each one burn
میبینم دستهی پنجرههایت را که هرکدام میسوزد
With lamps and candles of departed men.
با چراغ ها و شمع های مردمانی که رفتهاند.
The misty stars thy crown, the night thy dress,
ستارگان مه آلود تاج تو اند، و شب جامهی تو
Most peerless-magical thou dost possess my heart,
بیهمتا ترین جادوی تو قلبم را تصاحب میکند،
and old days come to life again;
و روز های کهن دوباره زنده میشوند؛
Old mornings dawn, or darkened evenings bring
طلوع صبح های کهن یا غروب های تاریک میآورند
The same old twilight noises from the town.
همان اصوات قدیمی گرگ و میش شهر را
Thou hast the very core of longing and delight,
تو داری جوهر شور و شوق را به همراه،
To thee my spirit dances oft in sleep
روح من برای تو میرقصد در خواب
Along thy great grey streets, or down
در امتداد خیابان های عظیم و خاکستری تو،
A little lamplit alley-way at night —
یا در کوچه ای کوچک و چراغانی در شب
Thinking no more of other cities it has known,
دیگر فکر نکردن به شهر های دیگری که میشناسد
Forgetting for a while the tree-girt keep,
برای چندی فراموش کردن قلعهی دسته درختان
And town of dreams, where men no longer sing.
و شهر رویا ها، جاییکه انسان ها دیگر آواز نمیخوانند.
For thy heart knows, and thou shedst many tears
زیرا که قلب تو میداند، و اشک های زیادی میریزد
For all the sorrow of these evil years.
برای تمام اندوه این سالهای شرور.
Thy thousand pinnacles and fretted spires
هزاران برج و مناره های فرتوت تو
Are lit with echoes and the lambent fires
با پژواک ها و آتش های برافروخته روشن اند
Of many companies of bells that ring
از دسته های زیاد ناقوس هایی که به صدا در میآیند
Rousing pale visions of majestic days
خیال های محو از روز های باشکوه برانگیخته میشود
The windy years have strewn down distant ways;
سال های بادخیز در راه های دور پراکنده شده اند
And in thy halls still doth thy spirit sing
و در تالارها روح تو همچنان آواز میخواند
Songs of old memory amid thy present tears,
نغمه های از خاطره قدیمی در میان اشک های اکنونت
Or hope of days to come half-sad with many fears.
و یا امید به روز های که در راهند، آمیخته با اندوه و ترسهای فراوان
Lo! though along thy paths no laughter runs
وای! با این حال که جاری نیست در مسیر تو هیچ خنده ای
While war untimely takes thy many sons,
هنگامی که جنگ نابهنگام از تو میگیرد پسرانت را،
No tide of evil can thy glory drown
هیچ موجی از شرارت نمیتواند شکوه تو را غرق کند
Robed in sad majesty, the stars thy crown.
پوشیده در شکوهی اندوهناک، ستارگان تاج تو هستند
Forgetting for a while that all men weep
برای لحظاتی از یاد بردن اینکه همه مردان میگریند
It strays there happy and to thee it sings
آنجا با خوشحالی میچرخد و برای تو آواز میخواند
‘No tide of evil can thy glory drown,
(هیچ جریانی از شر نمیتواند عظمت تو را غرق کند
Robed in sad majesty, the stars thy crown!’
پوشیده در شکوهی غم انگیز، ستارگان تاج تو هستند!)
❤🔥4❤1
