🍀بیتابستان🌸
22 subscribers
1.02K photos
59 videos
17 files
21 links
Download Telegram
چند پنهان کنم افسانه‌ى هجران از تو؟
حال من بر همه پيداست، چه پنهان از تو؟
#هلالی_جغتایی

@Bitabi
عادتم شده در عشق، گاهِ گفتگو کردن
خنده بر لب آوردن، گریه در گلو کردن

می‌شود ز دستم گم، رشته‌ی سخن صدبار
گر شبی شود، روزی، با تو گفتگو کردن

از تو گوشه‌ی چشمی، دید چشم و حاشا کرد
بایدش چو آیینه با تو روبه‌رو کردن

دردمند عشقت را، حال از دو بیرون نیست
یا ز عشق جان دادن یا به درد خو کردن

کاش صد زبان باشد همچو شانه عاشق را
تا تواند از دستت شکوه موبه‌مو کردن

ای امید جان گفتی: چیست آرزوی تو؟ گفتم:
گر وصال ممکن نیست، ترک آرزو کردن

غرق می‌کنم در اشک خویش را شبی چون شمع
پیش محرمان تا چند حفظ آبرو کردن؟
#محمد_قهرمان

@Bitabi
یأس یعنی من که از تصویر دستم روز وصل
یار من نقاش اگر می‌بود دامان می‌کشید
#محمد_سهرابی

@Bitabi
ناصح! نگاه‌دار دلت را ولی بدان
دل آن زمان دل است، که از دست می‌رود

#میرنجات_اصفهانی

@Bitabi
آبم بکن ای شرم به نزدیکی آن کوى
شاید به غلط، یار ز من دست بشوید
#طالب_آملی

@Bitabi
🍀بیتابستان🌸
#سیما_بینا تصنیف آتشِ دل @Bitabi
آتش دل

در دل آتش غم رخت تا که خانه کرد
دیده سیل خون به دامنم بس روانه کرد

آفتاب عمر من فرو رفت و ماهم از افق چرا سر برون نکرد
هیچ صبحدم نشد فلق چون شفق ز خون دل مرا لاله‌گون نکرد

ز روی مهت جانا پرده بر گشا
در آسمان مه را منفعل نما

به ماه رویت سوگند، که دل به مهرت پایبند، به طره‌ات جان پیوند
قسم به زند و پازند به جانم آتش افکند خراب رویت تا چند

بیا نگارا جمال خود بنما
ز رنگ و بویت خجل نما گل را

رو در طرف چمن بین بنشسته چو من
دل خون بس ز غم یاری غنچه‌دهن

گل درخشنده، چهره تابنده، غنچه در خنده، بلبل نعره‌زنان
هر که جوینده، باشد یابنده، دل دارد زنده، بس کن آه و فغان

ز جور مه‌رویان شکوه گر سازی
به شش‌در محنت مهره اندازی
همچون سالک دست خود بازی
همچون سالک دست خود بازی

#حسن_سالک

@Bitabi
🍀بیتابستان🌸
<unknown> – خورشیدم_و_شهاب_قبولم_نمی_کند_محمد_علی
خورشیدم و شهاب قبولم نمی‌کند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی‌کند

عریان‌ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی‌نقاب قبولم نمی‌کند

ای روح بی‌قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند


این چندمین شب است که بیدار مانده‌ام
آنگونه‌ام که خواب قبولم نمی‌کند

#بی‌تاب از تو گفتنم، آوخ که قرن‌هاست
آن لحظه‌های ناب قبولم نمی‌کند

گفتم که با خیال، دلی خوش کنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی‌کند

بی‌سایه‌تر ز خویش حضوری ندیده‌ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی‌کند…
#محمدعلی_بهمنی

@Bitabi
و دیگر نه دیوار ماند و نه خشت
نه ابر و نه باران، نه دهقان نه کشت

خطر پوش طوفانِ لامذهبند
دل افسردگان! دختران بهشت!

گِل سرنوشتِ سیاه مرا 
خدا از چه مرداب سردی سرشت؟

چرا سهم چشمان زیبای من 
از این آسمان بوده این شام زشت؟!

زمین غوطه‌ور در تَف هرزگی‌است
خزان زنده در ثور و اردیبهشت

خدا زیر آوار دل مانده است
خداوند مسجد، خدای کنشت

«به هر قیمتی دست مارا بگیر»
کسی روی خاک بیابان نوشت

#فائقه_جوادمهاجر
(بانوی شاعر افغانستانی)

@Bitabi
هم گناه
@AlirezaGhorbaniMusics
هم‌گناه
#علیرضا_قربانی
شعر:
#حسین_غیاثی

خنده‌های تو...
موج موهای بلند تو...
@Bitabi
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
#رودكى

پ.ن:
#نجف_دریابندری، نویسنده و مترجم بزرگ درگذشت، روحش شاد🏴
🍀بیتابستان🌸
Mohammad Esfahani [BeepSong.ir] – Nafas
کجا رفته بودی که از رد تو
یه رویای نزدیک با من نماند
یه آغوش خسته، یه حس لطیف
از این خواب تاریک با من نماند

از این هیاهو سفر نکردم
ترسیدم این عشق پایان گیرد
نشد شبی که سحر نکردم
مگر که آتش در جان گیرد
نفس کشیدم که تیر آهم
تو را به حسرت نشانه سازد
خوشا سری که با تو سامان گیرد

من بی‌تو ویرانم
پنهانی در جانم
من از تو دوری…
نمی‌توانم

#عبدالجبار_کاکائی
#محمد_اصفهانی

@Bitabi
حالم بد است مثل زمانی که نیستی!
دردا که تو همیشه همانی که نیستی

وقتی که مانده‌ای نگرانی که مانده‌ای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی

عاشق که می‌شوی نگران خودت نباش!
عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی

با عشق هر کجا بروی حیّ و حاضری
دربند این خیال نمانی که نیستی

تا چند، من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی

من بی‌تو در غریب‌ترین شهر عالمم
بی‌من تو در کجای جهانی که نیستی؟!

#غلامرضا_طریقی
@Bitabi
من بی‌تو در غریب‌ترین شهر عالمم
بی‌من تو در کجای جهانی که نیستی...

#غلامرضا_طریقی
@Bitabi
Sazo Avaz
Mohammad Reza Shajarian
#محمدرضا_شجریان

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

@Bitabi
🍀بیتابستان🌸
Mohammad Reza Shajarian – Sazo Avaz
مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

فرورفت از غم عشقت دمم، دم می‌دهی تا کی
دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم
رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

تو خوش می‌باش با #حافظ برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

@Bitabi
من اگر هلاک گردم، تو چه التفات داری؟
که ز غفلت جوانی به کرشمه‌ی غروری!

#امیرخسرو_دهلوی
@Bitabi
نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرم
آستانت را ببوسم، آستینت را بگیرم...

#فروغی_بسطامی

@Bitabi
‏هر دو را بِه، که هم‌آغوش سپاریم به خاک
حسرت و دل دو شهیدند که در یک کفنند

#طالب_آملی

@Bitabi