🍀بیتابستان🌸
24 subscribers
1.02K photos
59 videos
17 files
21 links
Download Telegram
چه عاشق است،
که فریاد
دردناکش
نیست؟!...

#سعدی
@Bitabi
تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید
مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید

کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر
که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید

جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید

چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت
بر اوفتاده‌ی مسکین چو گو نمی‌آید

گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید
که هیچ حاصل از این گفتگو نمی‌آید

گمان برند که در عودسوز سینه‌ی من
بمرد آتش معنی که بو نمی‌آید

چه عاشق‌است که فریاد دردناکش نیست
چه مجلس‌است کز او های‌وهو نمی‌آید

به شیر بود مگر شور عشق #سعدی را
که پیر گشت و تغیّر در او نمی‌آید

@Bitabi
❤1👍1
چگونه باغ تو باور کند بهاران را؟
که سال‌ها نچشیده است، طعم باران را

گمان مبر که چراغان کنند، دیگر بار
شکوفه‌ها تن عریان شاخساران را

و یا ز روی چمن بسترد دوباره نسیم
غبار خستگی روز و روزگاران را

درخت‌های کهن‌ساقه ساقه‌دار شدند
به دار کرده بر اینان تن هزاران را

غبار هول به رگ‌های باغ خشکانید
زلال جاری آواز جویباران را
*
نگاه کن، گل من! باغبان باغت را
و شانه‌هایش، آن رُستگاه ماران را

گرفتم آن که شکفتیّ و بارور گشتی
چگونه می‌بری از یاد، داغ یاران را؟
*
درخت کوچک من! ای درخت کوچک من!
صبور باش و فراموش کن بهاران را

به خیره گوش مخوابان از این سوی دیوار
صدای سمّ سمندان شهسواران را،

سوار سبز تو هرگز نخواهد آمد، آه!
به خیره خیره مبر رنج انتظاران را
#حسین_منزوی

°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
غزل ۷
حنجره زخمی تغزل/۱۳۴۷
@Bitabi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ای که به عشقت زنده منم،
گفتی از عشقت دم نزنم،
من،
نتوانم
نتوانم
نتوانم...


#حسین_نورشرق
#ارکستر_مسکو

@Bitabi
کجاست بارشی از ابر مهربان صدايت؟
که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه‌هايت

به‌قصّه‌ی تو هم امشب درون بستر سينه
هوای خواب ندارد، دلی که کرده هوايت

تهی‌است دستم اگرنه، برای هديه به عشقت
چه جای جسم و جوانی که جان من به فدايت

چگونه می‌طلبی، هوشياری‌ از ‌منِ‌ سرمست
که رفته‌ايم ز خود، پيش‌ چشم هوش‌ربايت

هزار عاشق ديوانه در من است که هرگز
به هيچ بند و فسونی نمی‌کنند رهايت

دل است جای تو تنها و جز خيال تو کس نيست
اگر هر آينه، غير از تويی ‌نشست به جايت

هنوز دوست نمی‌‌دارمت مگر به تمامی
که ‌عشق‌ را همه ‌جان‌دادن ‌است‌ اوج ‌و نهايت

در آفتاب نهانم که هر غروب و طلوعی
نهم جبين وداع و سر سلام به پايت

#حسین_منزوی
@Bitabi
❤1
دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

شب، همه شب انتظار صبح‌رویی می‌رود
کان صباحت نیست این صبح جهان‌افروز را

وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را

گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم
جان سپر کردند مردانْ ناوکِ دلدوز را

کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را

عاقلان خوشه‌چین از سِر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمن‌سوز را

عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتی‌ست
کان نباشد زاهدان مال و جاه‌اندوز را

دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم
ریسمان در پای حاجت نیست دست‌آموز را

#سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را

@Bitabi
می‌روی و دل _اگر زنده بمانم_ با توست
ور نمانم، همه‌جا روح و روانم با توست

چون چراغی که فرا راه تو سوزد همه شب
به سلامت برو ای دوست که جانم با توست

چشمم ار خاک شود باز تو را می‌نگرد
کز دل خاک، نگاه نگرانم با توست

تا تو را جلوه، بهارا! ز قیاس افزاید
دل پژمرده‌ی چون برگ خزانم با توست

تا طراوت دهد ای گل! چمن حسن تو را
ابر چشم همه شب اشک فشانم با توست

نه مگر مرگ سکون است و مگر نه که همه
پای رفتارم و بال طیرانم با توست؟،

مرگ من در کف تو، زندگی‌ام در کف توست
تا کجایم بکشانی که عنانم با توست

#حسین_منزوی
@Bitabi
من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود

#حسین_منزوی
@Bitabi
❤3
Shabe Aftabi
Mohammad Esfahani
من از پشت شب‌های بی‌خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور و دراز
من از خواب چشمان نم آمدم

تو تعبير رؤيای ناديده‌ای
تو نوری كه بر سايه تابيده‌ای
تو يك آسمان بخشش بی‌طلب
تو بر خاك ترديد باريده ای

تو يك خانه در كوچه زندگی
تو يك كوچه در شهر آزادگی
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويی راز بودن به اين سادگی

مرا با نگاهت به رؤيا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بي‌تپش در سراب
مرا تا تكاپوی دريا ببر

#افشین_یداللهی
#محمد_اصفهانی
👍2
Peyk-e Sahari
Mohammad Esfahani
یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویش کن گذری
گو که ز هجرش به فغانم به فغانم

ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من نتوانم نتوانم نتوانم

من غرق گناهم
تو عذر گناهی
روز و شبم را تو چو مهری و چو ماهی
چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی؟

چون باده به جوشم
در جوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم

همه شب بر ماه و پروین نگرم
مگر آید رخسارت در نظرم

چه بگویم! چه بگویم!
به که گویم این راز؟

غمم این بس
که مرا کس
نبود دمساز
‌
بازخوانی: #محمد_اصفهانی
آهنگساز: #همایون_خرم
شاعر: #کریم_فکور

@Bitabi
❤3
ز گریه شام و سحر دیده چند تر ماند
دعا کنیم که نی شام و نی سحر ماند

ز غارت چمنت بر بهار، منت‌هاست
که گل به دست تو از شاخه تازه‌تر ماند!

دو زلف یار به هم آنقدر نمی‌ماند
که روز ما و شب ما به یکدگر ماند!

نهاده‌ام به جگر داغ عشق و می ترسم
جگر نماند و این داغ بر جگر ماند!

برای عزت مکتوب او به دست آرید
فرشته‌ای که به مرغان نامه‌بر ماند

ز بس فتاده به هرگوشه پاره‌های دلم
فضای دهر به دکان شیشه‌گر ماند!

ز شهد خامه‌ی #طالب چو لب کنم شیرین
دو هفته در دهنم طعم نیشکر ماند

@Bitabi
ز غارت چمنت بر بهار، منّت‌هاست
که گل به دست تو از شاخه تازه‌تر ماند!

#طالب_آملی
❤3
تنها در بی‌چراغی شب‌ها می‌رفتم
دست‌هایم از یاد مشعل‌ها تهی شده بود
همه‌ی ستاره‌هایم به تاریکی رفته بود
مشتِ من ساقه‌ی خشک تپش ها را می‌فشرد
لحظه‌ام از طنین ریزش پیوندها پر بود
تنها می‌رفتم، می‌شنوی؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی به‌راه افتاده بودم
آیینه‌ها انتظار تصویرم را می‌کشیدند
درها عبور غمناک مرا می‌جستند
و من می‌رفتم، می‌رفتم تا در پایان خودم فرواُفتم
ناگهان، تو از بیراهه‌ی لحظه‌ها، میان دو تاریکی، به من پیوستی
صدای نفس‌هایم با طرح دوزخی اندامت در آمیخت:
_همه‌ی تپش‌هایم از آن تو باد، چهره‌ی به شب پیوسته! همه‌ی تپش‌هایم
من از برگ‌ریز سرد ستاره‌ها گذشته‌ام
تا در خط‌های عصیانی پیکرت شعله‌ی گمشده را بربایم
دستم را به سراسر شب کشیدم
زمزمه‌ی نیایش در بیداری انگشتانم تراوید
خوشه فضا را فشردم
قطره‌های ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سرانجام
در آهنگ مه‌آلود نیایش ترا گم کردم

میان ما سرگردانی بیابان‌هاست
بی‌چراغی شب‌ها، بستر خاکی غربت‌ها، فراموشی آتش‌هاست
میان ما هزار و یک شب جست‌وجوهاست.

#سهراب_سپهری
@Bitabi