شاید بهم باز رسیم
روزی که من بهسان دریایی خشکیدم
و تو چون قایقی فرسوده به خاک ماندی...
#احمد_شاملو
@Bitabi
روزی که من بهسان دریایی خشکیدم
و تو چون قایقی فرسوده به خاک ماندی...
#احمد_شاملو
@Bitabi
آه ای یقینِ گمشده، ای ماهیِ گریز
در برکههای آینه لغزیده توبهتو!
من آبگیرِ صافیام، اینک! به سِحرِ عشق؛
از برکههای آینه راهی به من بجو!
#احمد_شاملو
@Bitabi
در برکههای آینه لغزیده توبهتو!
من آبگیرِ صافیام، اینک! به سِحرِ عشق؛
از برکههای آینه راهی به من بجو!
#احمد_شاملو
@Bitabi
کوهها در فاصله سردند.
دست، در کوچه و بستر،
حضور مانوس دست تو را میجوید
و به راه اندیشیدن، یأس را رج میزند.
بینجوای انگشتانت فقط
جهان از هر سلامی خالی است...
#احمد_شاملو
@Bitabi
دست، در کوچه و بستر،
حضور مانوس دست تو را میجوید
و به راه اندیشیدن، یأس را رج میزند.
بینجوای انگشتانت فقط
جهان از هر سلامی خالی است...
#احمد_شاملو
@Bitabi
بغضها در گلوی یک کتری
آنقدر مانده تا رسوب شده
چای را رو به لامپ میگیرم
استکانم پر از غروب شده
من تمام غروبهایم را
استکان پشت استکان خوردم
روز هم با تمام خستگیاش
رفت... حالم دوباره خوب شده
دل آیینه سنگتر شده باز
نفس خانه تنگتر شده باز
قفل، این قفلهای پنجرهکُش
باز پابست چارچوب شده
...
آه برگرد آخرین عابر!
مطمئنم در این خیابانی
چشم سبز چراغ راهنما
رو به شال تو میخکوب شده...
#رضا_حاج_حسینی
@Bitabi
آنقدر مانده تا رسوب شده
چای را رو به لامپ میگیرم
استکانم پر از غروب شده
من تمام غروبهایم را
استکان پشت استکان خوردم
روز هم با تمام خستگیاش
رفت... حالم دوباره خوب شده
دل آیینه سنگتر شده باز
نفس خانه تنگتر شده باز
قفل، این قفلهای پنجرهکُش
باز پابست چارچوب شده
...
آه برگرد آخرین عابر!
مطمئنم در این خیابانی
چشم سبز چراغ راهنما
رو به شال تو میخکوب شده...
#رضا_حاج_حسینی
@Bitabi
Forwarded from 🍀بیتابستان🌸
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بیتو بخواهد برود
او که از جان خودت دوستترش میداری...
ای که نزدیکتری از من دلتنگ بهمن
بین ما نیست به جز فاصلهای اجباری
من عروس توأم ای از من و آغوشم دور
خطبه را گریهی من میکند امشب جاری
زندگی چیست به جز خاطرهای افسرده
زندگی چیست به جز رنج و غمی تکراری
گلهای نیست به تنهایی خود دل بستم
به غزلْگریهی هر روز، به شببیداری
روی دیوار دلم سایهای از قامت توست
مثل تنهایی من قد بلندی داری...
#سیدهتکتم_حسینی
@Bitabi
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بیتو بخواهد برود
او که از جان خودت دوستترش میداری...
ای که نزدیکتری از من دلتنگ بهمن
بین ما نیست به جز فاصلهای اجباری
من عروس توأم ای از من و آغوشم دور
خطبه را گریهی من میکند امشب جاری
زندگی چیست به جز خاطرهای افسرده
زندگی چیست به جز رنج و غمی تکراری
گلهای نیست به تنهایی خود دل بستم
به غزلْگریهی هر روز، به شببیداری
روی دیوار دلم سایهای از قامت توست
مثل تنهایی من قد بلندی داری...
#سیدهتکتم_حسینی
@Bitabi
هوای روی تو دارم نمیگذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
مرا که مست توأم، این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که میسپارندم
مگر در این شب دیرانتظار عاشقکش
به وعدههای وصال تو زنده دارندم
غمی نمیخورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بیغم نمیگذارندم
سری به سینه فرو بردهام مگر روزی
چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم
چه باک اگر به دل بیغمان نبردم راه
غم شکسته دلانم که میگسارندم
من آن ستارهی شبزندهدار امیدم
که عاشقان تو تا روز میشمارندم
چه جای خواب که هر شب محصلان فراق
خیال روی تو بر دیده میگمارندم
هنوز دست نشستهست غم ز خون دلم
چه نقشها که ازین دست مینگارندم
کدام مست، می از خونِ #سایه خواهد کرد
که همچو خوشهی انگور می فشارندم
@Bitabi
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
مرا که مست توأم، این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که میسپارندم
مگر در این شب دیرانتظار عاشقکش
به وعدههای وصال تو زنده دارندم
غمی نمیخورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بیغم نمیگذارندم
سری به سینه فرو بردهام مگر روزی
چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم
چه باک اگر به دل بیغمان نبردم راه
غم شکسته دلانم که میگسارندم
من آن ستارهی شبزندهدار امیدم
که عاشقان تو تا روز میشمارندم
چه جای خواب که هر شب محصلان فراق
خیال روی تو بر دیده میگمارندم
هنوز دست نشستهست غم ز خون دلم
چه نقشها که ازین دست مینگارندم
کدام مست، می از خونِ #سایه خواهد کرد
که همچو خوشهی انگور می فشارندم
@Bitabi