🍊 کانال ادبی و هنری بهار نارنج قاسم‌ آباد
755 subscribers
8.35K photos
3.29K videos
12 files
109 links
به نام خالقِ ابر و مه و باد
خداوندِ جهان و قاسم‌آباد

🍊 این کانال، به منظور انعکاس فعالیتهای ادبی، هنری و فرهنگی مردمان زادگاهمان 💚 ایجاد شده است.

ارتباط با ادمین : @B_N_13_99
Download Telegram
.
نور   جمال   تو     آفتاب    ندارد

پیش رخت، جلوه  ماهتاب  ندارد

قصه‌ی  درد  فراق   با  تو  بگویم

در غمت این دل قرار و تاب ندارد

#اشرف_مشکاتی
📖 از مجموعه شعر #تالار_آئینه

🆔️ @Bahar_Narenj_99
🌙 #شب‌تان_آرام

زیباست دیدن قد و بالایت ای درخت
دلهاست شادمان به تماشایت ای‌ درخت

پرّنده روی شاخه‌ی تو لانه می‌کند
آهسته باد زلف ترا شانه می‌کند

باران به شاخه‌های تو گیتار می‌زند
خورشید بر تو بوسه‌ی بسیار می‌زند

پروانه از کنار تو پرواز می‌کند
باد‌ بهار‌ برگ تو را ناز می‌کند

هستی تو ای درخت به نزدیک آسمان
از ما سلام ما به خداوند ما رسان

شبها که دعوتی تو به بزم ستاره‌ها
پرسش‌ کن از فراق وطن چیست چارِ ما؟

در زیر سایه‌ی تو نشینند خسته‌گان
داری ز دوستان وفادار ما نشان

۲۳ مرداد ۱۳۶۱

#اشرف_مشکاتی_گیلانی
🗓 ۱۵ اسفند ، روز درختکاری

🆔️ @Bahar_Narenj_99
در جواب شعر «زن» امان‌اله‌خان صوفی:

گفتی که  زنان را  خبر از مهر و وفا  نیست
اندیشه‌ات ای‌ مرد  بجز خبط و خطا نیست

گفتی  که  زنان   مظهر   شیطان    رجیمند
هرگز  زن خوشخو  ز  خداوند  جدا  نیست

کردی  تو   فراموش   چرا   محنت   مادر ؟
از  تو  پسری  مادرت  ای  مرد  رضا  نیست

گفتی که  خطرناک  چو  طاعون  و   وبایند
چون‌عقرب‌ و مارند زنان‌ چون‌ و چرا نیست

من  در  عجبم   زین  همه  ماران   خطرناک
در خانه تو در عوض یک ، دو سه‌ تا نیست؟

بدگویی  زن‌ها   همه   با   خویش    بگوئید
در  نزد  زنان  بنده  دگر همچو  شما  نیست

ای وای ز خودبینی‌ و خودخواهیت ای‌ مرد
در  مذهبت ای‌ مرد  بجز  از من و ما نیست

تو   می‌شکنی   قلبِ  زنان   دست  نگه دار
زنهار  در این  خانه  به جز  مهر خدا نیست

گفتی  که  امان   از  صفت  زن   به   امانم
صوفی‌ صفتی لیک امان  در تو صفا نیست

#اشرف_مشکاتی
📖 از مجموعه شعر #تالار_آئینه

مطلع شعر «زن» امان‌اله‌خان صوفی:

اصلی‌است مسلّم که‌ درآن چون‌و‌چرا نیست
از  زن   بگریزید   در  این جنس  وفا نیست

🆔️ @Bahar_Narenj_99
بنفشه

بهاران جلوه‌ی  روی تو  دارد

بنفشه عطر گیسوی تو  دارد

به چشم قامت سرو گلستان

نشان از قد  دلجوی تو  دارد

#اشرف_مشکاتی
📖 از مجموعه شعر #تالار_آئینه

🆔️ @Bahar_Narenj_99
موکب گل‌ها

باز‌ بهار آمد و موسم بستان رسید
موکب گل‌ها به‌ ناز سوی گلستان رسید

باز بنفشه ز نو عشوه‌گری ساز کرد
باز گلِ‌ نسترن ، دلبری آغاز کرد

بلبل آشفته‌ حال ، تا که خبردار شد
پر به گلستان کشید ، از پی دلدار شد

مرغکِ آهنگساز  تا که به گلزار  شد
باز به عشق گلی تازه گرفتار شد

سرو و چمن، چادرِ سبز به سر برکشید
باد صبا چون وزید ، چادر سبزش درید

سرخ‌گل آمد به ناز ، در صف گلها نشست
خار بسی طعنه زد ، تا دل بلبل شکست

پُر ز می سرخرنگ ، لاله  بکف جام کرد
نرگس مستی‌ نمود، کی‌ شدش آرام کرد؟

ناز ز خجلت رخش ، گرم شد و داغ شد
رفت بنفشه نهان ، گوشه‌ای از باغ  شد

ابر خروشان شد و عربده آغاز کرد
ریزشِ باران ریز ، بر سرشان باز کرد

#اشرف_مشکاتی
 📖 از مجموعه شعر #تالار_آئینه

🆔️ @Bahar_Narenj_99
بهاران آمد

بهاران آمد  و فصل چمن بی

دوباره باغِ گل  پر نسترن بی

نشستم  در  کنار شاخه‌ی گل

کجا دل فارغ از یاد وطن بی

#اشرف_مشکاتی
📖 از مجموعه شعر #تالار_آئینه

🆔️ @Bahar_Narenj_99
شب عید

شب عید  است  و  به  راه   تهران
با   اتوبوس   به     راهیم      همه

بین  ما  دخترکی   هست   ملوس
به   رخش   غرق    نگاهیم    همه

میل  باباست   که   او    را    ببرد
سوی    تهران     ز    کنار      مادر

یک عروسک و دو بسته شو کلات
دست  مادر   به   ره  آورده   سفر

مادر   استاده    به    پای   ماشین
اشک در چشم و لبش خندان  بود

بهر   دلداری    آن    طفل     عزیز
خنده می‌کرد  و  دلش  بریان  بود

گاه بوسه به  رخش می‌زد و  گفت
تو ندانی که چه تهران شیک است

دخترم در همه‌ جا سیر و صفاست
نه‌ که چون رشت هوا تاریک‌ است

دخترک   مات    نگاهش    می‌کرد
گفت  مادر    تو    نیائی   با   ما ؟

مادر  آهسته   چنین   گفت   عزیز
دیگر افسوس که حق  نیست  مرا

رنج‌ هائی   که    کشیدم    گذشت
روی   قانون  ز   تو   دورم   کردند

می‌برندت   ز   بر   من    به    خدا
دخترم  زنده    به    گورم    کردند

مادرت    را    دگر    ای  دختر  من
نَبُود      حق        نگهداری        تو

چه     کنم     بارالها       که     مرا
نیست   امید   به   جز   یاری    تو

#اشرف_مشکاتی
📖 از مجموعه شعر #تالار_آئینه

🆔️ @Bahar_Narenj_99
بهار آمد

بهار آمد به صف گل‌ها نشستند

دوباره بلبلان  از  عشق  مستند

منم   یک    بلبل   آشفته  حالی

درِ بستان به رویم از چه بستند

#اشرف_مشکاتی
📖 از مجموعه شعر #تالار_آئینه

🆔️ @Bahar_Narenj_99
جواهردشت

کنار ساحل امید، روزی
من و تو شادمان با هم نشستیم
در آن دنیای زیبای طبیعت
هزاران عهد بستیم
هوا چون روی خوبت با لطافت
زمین شاداب و دریا نیلگون بود
یکی قایق ز راه دور پیدا
به روی موج دریا رهنمون بود
به رنگ چشم مستت آسمان بود
مثال چین زلفت موجِ دریا
دل ما پر ز شوق زندگی بود
همه امید بی‌جا
ز روی آب، مرغان سبکبال
شتابان عده‌ای پرواز کردند
کشیده پر به سوی آسمانها
رهی آغاز کردند
ندانستند راه آرزوها
رهی دور است و پایانی ندارد
هزار افسوس بر آن جان خسته
که سر در راه جانانی ندارد
در آن سمت چمن گر دانه‌ای هست
کجا پیداست خود دامی نباشد؟
در آنجا گر گل و پروانه‌ای هست
به یاد عشق ناکامی نباشد
جواهردشت کوهستان زیبا
کشیده گردن از بهر تماشا
ز دورا دور بر بالای آن کوه
کمی برف از زمستان مانده برجا
نشسته با شکوه و با عظمّت
همی خندد به بزم آرزوها
همی گوید چون من ثابت قدم باش
به هر کاری نه چون امواج دریا

#اشرف_مشکاتی     
📖 از مجموعه شعر #تالار_آئینه

🆔 @Bahar_Narenj_99
.
تا کی بنشینم که رسد از تو پیامی
شادم بکن آخر به سلامی و کلامی

با آنکه به زیبایی گل‌های بهاری
با آنکه به رخساره به از ماه تمامی

بیداد‌گری پیشه مکن، چونکه به عالم
بیداد و جفا، هیچ نکرده است دوامی

گر صاحب جاهی، دل درویش نگهدار
مشکن دل یاران، چو رسیدی به مقامی

صیاد مشو، صید مکن، دام میفکن
زنهار که صیاد بس افتاد به دامی

تا چند در این میکده هشیار توان بود؟
ساقی بده آن می که شوم مست ز جامی

#اشرف_مشکاتی
▫️ اشرف‌سرا - قاسم‌آباد
📖 از مجموعه شعر #تالار_آئینه

🆔 @Bahar_Narenj_99