آیا به یاد دارید که به عنوان شاگرد از معلم خود سوالی کرده باشید و معلمتان پس از پاسخگویی پرسیده باشد: «آیا جواب سئوالت را فهمیدی؟»
با شنیدن این جمله چه احساسی داشتید؟ در این الگو معلم میتواند بپرسد: «توانستم پاسخ سئوالت را بدهم؟»
تمایز این دوجمله در پذیرش مسئولیت، عدم قضاوت و احترام به کرامت انسانی توسط گوینده است.
زبان زندگی
مارشال_روزنبرگ
@book_boy
با شنیدن این جمله چه احساسی داشتید؟ در این الگو معلم میتواند بپرسد: «توانستم پاسخ سئوالت را بدهم؟»
تمایز این دوجمله در پذیرش مسئولیت، عدم قضاوت و احترام به کرامت انسانی توسط گوینده است.
زبان زندگی
مارشال_روزنبرگ
@book_boy
منم! از دلِ جنگها، نپذیرفتنها انکار کردنها...
منم! از قلب آتشبسها، نقض کردنها، ادامه دادنها...
منم! از قلب اوضاعی که معلوم نیست! از عمق بلاتکلیفیها، تسلیم شدنها، دوام نیاوردنها...
منم! از قلب امیدواریها، ناامید شدنها، لبخند زدنها و بازهم ادامه دادنها...
نرگس صرافیان طوفان
@book_boy
منم! از قلب آتشبسها، نقض کردنها، ادامه دادنها...
منم! از قلب اوضاعی که معلوم نیست! از عمق بلاتکلیفیها، تسلیم شدنها، دوام نیاوردنها...
منم! از قلب امیدواریها، ناامید شدنها، لبخند زدنها و بازهم ادامه دادنها...
نرگس صرافیان طوفان
@book_boy
نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت :
ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟
نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.
حال نادان را به از دانا نمی داند کسی
گرچه دردانش فزون از بوعلی سینا بوَد
طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده
زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود
جامی
@book_boy
ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟
نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.
حال نادان را به از دانا نمی داند کسی
گرچه دردانش فزون از بوعلی سینا بوَد
طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده
زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود
جامی
@book_boy