گلهای خشکشده میان صفحات ماندهاند؛ درست مثل خاطراتی که زمانی زنده بودند و حالا فقط شکل ماندن را بلدند.
❤4🕊1
تمام آنچه فراموش کرده بودم، جایی میان صفحات ذهنم خوابیده بود تا اینکه یک شب، آینهای روبهرویم گذاشتند و فهمیدم بعضی خاطرات را نخواندهایم، فقط سالها از ترس فهمیدنشان ورق زدهایم.
❤5🕊1
«کتاب را باز گذاشتم و آینه را کنارش؛ شاید میخواستم بفهمم کدامیک حقیقت را میگوید، صفحهای که گذشته را روایت میکند یا آینهای که هنوز مرا در آن گذشته میبیند.»
❤5🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش تو را هم می توانستم مانند این چوب ها بنویسمت و به عنوان کتیبه نحسی در آتیشت بریزم تا تمام نحسیت را ببلعد و بسوزاند ، ولی در آخر با خاکستر هایت چکار کنم؟ به دست باد بسپارمت؟
نامردی در حق دیگران است حتی ذره ای از تو با اینکه خاکستری خانمان سوزد حتی اگر دفنت هم کنم همه خاک زمین را خفه می کنی، هرکار کنم انرژی از بین نمی رود مخصوصا انرژی پلید و نجس و سیاه تو ، هرکاری کنم پستی ، پست ، تو از همان اول هستی مشکل ساز بودی باید ریشه ات خشک شود.
🕊5❤2
“Money is the currency of wealth; power is the currency of influence.”
❤5👎1
آدمها همیشه با چیزی که میخواهند سنجیده نمیشوند؛ گاهی با چیزی سنجیده میشوند که حاضرند برای بهدست آوردنش از دست بدهند.
🔥7
«اگر قرار است چیزی را از دست بدهی، خودت را از دست نده؛ آدمها میروند، اما تو باید برای ادامهی داستانت بمانی»
❤7
وقتی در چیزی عمیق میشوی فقط ان شخص ان اتفاق را حس نمی کنی توهم زندگی اش میکنی و ما چقدر بجای دیگران زندگی کردیم و چقدر به اشتباه به جای آنها هم ما خسته شدیم.
❤8🔥1
«آدمها را دوست داشته باش، اما هیچوقت خودت را در حافظهی کسی گم نکن»
❤8🔥1
«گاهی ذهن برای محافظت از ما، چهرهی بعضی خاطرات را تار میکند؛ اما احساسشان را نه»
🔥8❤1🍓1
«میان آنچه از من دیده میشد و آنچه در من پنهان مانده بود، سالها فاصله افتاد؛ آنقدر که حتی خودم هم دیگر تصویرم را باور نکردم»
🥰6🔥1🍓1
“I am somewhere between a memory and a person, still trying to remember which one I became”
❤7🍓2👍1
من لازم به بهشت رفتن و شنیدن زنگوله های دروازه بهشت ندارم تا وقتی صدای رفیقم هست
❤10❤🔥1👍1😭1