𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
راستی خیلی قدم رنجه فرمودین کسایی که تازه اومدن 😱😉
البته من خوش آمدگویی رو که نوشتم گذاشتم وقتی 300 تایی شدیم بگم🫠😭✨🌀
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
البته من خوش آمدگویی رو که نوشتم گذاشتم وقتی 300 تایی شدیم بگم🫠😭✨🌀
ای وایییییییی من پیش دستی کردم
ولی خب دوبار تبریک می گیم 😁😁😁
ولی خب دوبار تبریک می گیم 😁😁😁
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
ای وایییییییی من پیش دستی کردم ولی خب دوبار تبریک می گیم 😁😁😁
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این جزر و مد دریای زندگی ، جزر تنها چیزی است که هربار که به عمق کشیده شد ،
و جلبک هایِ زهر حقیقت اورا کشت!
و مد هربار لاشه نفس کشان نیمه جانش را تحویل ساحل داد تا در همنشینی خرچنگ های ساحل کمتر زخم بخورم و هربار که اشتباه میکنم و به اشتباه به وعده سراب آرامش به دریا پناه میبرد ،زخم هایش را با نمک تطبیق میدهد تا جایش ماندگار و روشن باشد تا چشم های ساده لوحش تنها نوری که ببیند نور دردناک حقیقت است.
و جلبک هایِ زهر حقیقت اورا کشت!
و مد هربار لاشه نفس کشان نیمه جانش را تحویل ساحل داد تا در همنشینی خرچنگ های ساحل کمتر زخم بخورم و هربار که اشتباه میکنم و به اشتباه به وعده سراب آرامش به دریا پناه میبرد ،زخم هایش را با نمک تطبیق میدهد تا جایش ماندگار و روشن باشد تا چشم های ساده لوحش تنها نوری که ببیند نور دردناک حقیقت است.
Forwarded from نوراَختر (⊹نور)
⊹این نقاشی و این پیام رو فوروارد کنید و یک هنر رو مشخص کنید (هر هنری دارید)
فوروارد کنم باهم ببینیم.
لیمیت: تا وقتی خط بخوره🍓
فوروارد کنم باهم ببینیم.
لیمیت: تا وقتی خط بخوره🍓
نوراَختر
⊹این نقاشی و این پیام رو فوروارد کنید و یک هنر رو مشخص کنید (هر هنری دارید) فوروارد کنم باهم ببینیم. لیمیت: تا وقتی خط بخوره🍓
هر کدوم که بیشتر به دل خودتون نشست
من همه چیز را خوب یادم میماند زیرا که در لحظه لحظه اش زندگی کردم آدم مگر زندگی خویش را فراموش می کند ؟ اشتباه هایش را که هرگز اشتباه ها بهای گران قیمتی از روحم ستادند و بهای آنها تکه ای از روحم بود.
شب که میرسد، صداهای جهان خاموش میشوند و آدم میماند با آنچه درونش پنهان کرده است.
من هر شب کمی بیشتر در خودم فرو میروم؛میان خاطراتی که هنوز زندهاند و سکوتهایی که هیچوقت ترجمه نشدند.
بعضی شبها، آدم چیزی نمینویسد؛
فقط سکوتش را روی کاغذ جا میگذارد...
فقط سکوتش را روی کاغذ جا میگذارد...
🕊1
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
بعضی شبها، آدم چیزی نمینویسد؛ فقط سکوتش را روی کاغذ جا میگذارد...
کلمات میآیند،
اما هیچکدام اندازهی آنچه در دل مانده، معنا ندارند.
پس صفحه سفید میماند
و سکوت، آرام میان سطرها ریشه میدواند.
شاید بعضی حرفها برای خوانده شدن نیستند؛
فقط باید جایی باشند،
تا آدم مطمئن شود هنوز بخشی از خودش را فراموش نکرده است.
و من، هر شب، کمی از خودم را
لای همین سکوتها جا میگذارم. 🕊🕯️
اما هیچکدام اندازهی آنچه در دل مانده، معنا ندارند.
پس صفحه سفید میماند
و سکوت، آرام میان سطرها ریشه میدواند.
شاید بعضی حرفها برای خوانده شدن نیستند؛
فقط باید جایی باشند،
تا آدم مطمئن شود هنوز بخشی از خودش را فراموش نکرده است.
و من، هر شب، کمی از خودم را
لای همین سکوتها جا میگذارم. 🕊🕯️
🕊1