با آغوش باز پذیرای تمام طوفان های زندگی ام هستم ،طوفان نقاب هایی از کسانی انداخت که شبیه آینه بودند.
نمیدونم سرانجام نسلی که همه احساساتش رو برای یه هوش مصنوعی خرج میکنه چی میشه
شاکی نباش از کسی که دوستت داره وقتی داره خفت میکنه چون اون نمی خواد تموم تصورات قشنگش از تو بهم بخوره👽😶🌫🤓
اینکه تیکه ای از پازل روح آدم خیلی مطابقه با آهنگ های غمگین ،بعضی از مکان ها که هیچ وقت سایه روی اون نینداخته و در هوای اونجا تنفس نکرده و احساساتی را درک میکند بدون تجربه آن موقعیت دلیلی شاید بر وجود تناسخ است
از یه جایی به بعد یاد میگیری عاشق باشی و اگه نخواستت فقط عاشقش باشی و زندگی کنی ،یک چیزی رو بخوای اگر نشد بگی قسمت نبوده،برای کاری تمام تلاشت رو بکنی نشه بگی کم گذاشتم بزنتت زمین دوباره با تن زخمی بلند بشی بعد وسط راه دیگه پاهات نکشه بخوری زمین سینه خیز بری ،سینت زخمی و غرق خون نفس نتونی بکشی وایسی استراحت کنی بقیه بگن نگاهش کن وایساده داره استراحت میکنه کاری نمی کنه و تو اهمیت ندی با همه اینا ادامه بدی به چی برسی ؟گیریم به یه چیزی هم رسیدی دیگه چیزی از تو مونده که از اون لذت ببری؟
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
از یه جایی به بعد یاد میگیری عاشق باشی و اگه نخواستت فقط عاشقش باشی و زندگی کنی ،یک چیزی رو بخوای اگر نشد بگی قسمت نبوده،برای کاری تمام تلاشت رو بکنی نشه بگی کم گذاشتم بزنتت زمین دوباره با تن زخمی بلند بشی بعد وسط راه دیگه پاهات نکشه بخوری زمین سینه خیز بری…
گاهی تلاش و درد به زندگی معنا میبخشد و شیرینی را مزه دار میکند اما اگر زندگی معنایش درد باشد چه فایده؟
وقتی خط قرمز هارو نادیده میگیری جوری که انگار کم رنگ اند باید با خون خودت تقاص پر رنگ کردنشون رو پس بدی عزیزم
تخریب غرور کاذب با تحقیر کردن بقیه فرق داره لطفا روی گندکاریاتون اسم های قشنگ نزارید
آهنگ ها پیوسته همراه نوت و متن هستند و این که دلی را به حبس خود دربیاری کار حرف نیست کار احساس است که در نوت جان میگیرد ،بخاطر همین است بسیاری با آهنگ غمگین سبک میشوند
هفته مثل آدمه در طول زمانی که میگذره شروع میکنه تلاش میکنه می جنگه و در آخر مثل جمعه دلگیر میشه دل سرد میشه غیر قابل تحمل خفه کننده و وقتی شب میشه،تو تا مرز جنون میری و باز هم نسخه ای از تو میمیره بخاطر همین فردا از نو شروع میشه
سالها میگذرد و نقاب هایی که زده ای روی هم جمع میشوند و تو در میان آنها گم می شوی و سرانجام با روحی آشنا دیدار میکنی که تداعی تو است و تو بار دیگر خود را لمس میکنی که چه زیبا بوده ای اما زخمی
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
سالها میگذرد و نقاب هایی که زده ای روی هم جمع میشوند و تو در میان آنها گم می شوی و سرانجام با روحی آشنا دیدار میکنی که تداعی تو است و تو بار دیگر خود را لمس میکنی که چه زیبا بوده ای اما زخمی
این تداعی زیباترین رنج دنیا است تو دیگر نمی توانی او باشی و دیگر هم نمی خواهی
صد زمان بفروشم که تو را چندی کنم خیال
صد زمان خیال بفروشی که نکنی چندی زمان یاد مرا
Sg/Z
صد زمان خیال بفروشی که نکنی چندی زمان یاد مرا
Sg/Z
این حرکات ماهیچه های بدن است که کار ها را توضیح می دهد و کلمات را اسم می بخشد و کلمات در همین حرکات خلاصه می شوند پس چه زیبا شود که دست ها برای هم شعر بنویسند نه تجربه ای تلخ
"I wish distance wasn’t being so cruel… I really wish I could hug you right now"