𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
مامانم و تمام مامان های سرزمینم.
مادر؛ زنی که از تکههای خستگیاش آرامش ساخت، از زخمهایش صبر، از ترسهایش شجاعت و از تمام وجودش، پناهی برای ما. 🤍
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟!
من به این چاره بی چاره، دچارم هر شب...
شده در جمع بخندی، در دلت غم باشد؟
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم
شده آیا به کلنجار نشینی که چه شد؟
من به ای درد پر ابهام، دچارم هر شب
شده آیا وسط خنده خود بغض کنی؟
نتوانی به کسی، جز به خودت تکیه کنی؟ 💙
من به این چاره بی چاره، دچارم هر شب...
شده در جمع بخندی، در دلت غم باشد؟
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم
شده آیا به کلنجار نشینی که چه شد؟
من به ای درد پر ابهام، دچارم هر شب
شده آیا وسط خنده خود بغض کنی؟
نتوانی به کسی، جز به خودت تکیه کنی؟ 💙
Forwarded from ساقی (Saqhi)
میخوام بهت بگم تقصیر تو نبود. تقصیر تو نبود اگه اون اتفاق افتاد با اینکه تو جنگیدی تا جلوشو بگیری. تقصیر تو نبود اگه قلب تو رو شکست حتی وقتی که تو محبت کردی. تقصیر تو نبود که قدرت دونسته نشد وقتی تو صدت رو گذاشتی. تو کافی بودی، زیبا بودی، دوست داشتنی بودی، و ارزشمند. اما یه سری شرایط، یه سری اتفاقات، و رفتار یه سری آدما، کنترلش هیچ وقت با ما نیست، درس داخل این تجربهها رو بپذیر و بذار داخل کولهت و بگذر و برو. گیر نیوفت تو جایی که حیفت کردن.
نام تو دعای جاری بر زبانم
تنت معبد گاه هر جهانم
چشمانم زندانی نگاهت
زبانم قاصر از توصیف زیبایی هایت.
تنت معبد گاه هر جهانم
چشمانم زندانی نگاهت
زبانم قاصر از توصیف زیبایی هایت.
سخت است خانه ای را خراب کنی که خودت با بند بند وجودت آجر هایش را روی هم گذاشتی اما دیواری که کج بنا شود تا ثریا کج خواهد رفت پس بهتر که این دیوار کجِ لق را خودت خراب کنی زیرا که بنای یک خانه ابدی شایسته دیوار صاف و استوار است نه دیواری که با هر موسمی بلغزد و فروبریزد.
جلوی آینه قضاوت که ایستاد قلبش را در دستانش میدید رنگ قرمز خون سخن ور خوبی برای جنایتی است که اتفاق افتاده و لحظه ای بایست... من آن چشمان در آینه را میشناسم چشمانش شبیه من است.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
Photo
آن قدر تند تند راه رفتن را در پیش گرفتی که حواست نبود آنکه پایت رویش رفت قلبم بود و به رشته خیالم گره خورد کفش های بی رحمت که بی آنکه جلویت را بگیرند راه رفتن را برایت هموار کردند و تمام رشته خیالم را با رفتنت نخ کش کردی.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
آن قدر تند تند راه رفتن را در پیش گرفتی که حواست نبود آنکه پایت رویش رفت قلبم بود و به رشته خیالم گره خورد کفش های بی رحمت که بی آنکه جلویت را بگیرند راه رفتن را برایت هموار کردند و تمام رشته خیالم را با رفتنت نخ کش کردی.
و حالا من ماندهام و هزار رشتهی پارهای که زمانی نامشان آینده بود؛ تو رفتی و جاده برایت تمام نشد، اما من هنوز میان نخهای بهجامانده از تو ایستادهام و نمیدانم کدامشان را باید رها کنم و کدام را برای بافتن دوبارهی خودم نگه دارم.
من هم دلم خانه ای گرم و پر مهر دارد ولی سالهاست قفل در خراب شده است و هیچ کلید سازی هم قلق این قفل چموش را نمیداند.
Forwarded from میم
«سرو آزاد شد آن دَم که ثمر هیچ نداد
بیثمر شو که ثمرهاست در این بیثمری»
بیثمر شو که ثمرهاست در این بیثمری»
گاهی آدم فقط میخواهد مطمئن شود هنوز در ذهن دیگری هست؛ اما من مدتهاست فهمیدهام ماندن در ذهن کسی دلیل ماندن در زندگیاش نیست؛ بعضی خاطرهها فقط باید در همان جایی که ساخته شدند، آرام بگیرند.
NOIR
شب کلی قرص خوردی،خوابیدی؛صبح پا میشی میبینی ۳ سالته و مامانت داره ازت فیلم میگیره..
اما یه چیزی عجیب بود؛ تو میدونستی این صحنه را قبلا دیدهای. دوربین هنوز روشن بود، مامانت هنوز میخندید و تو هنوز سه سالت بود؛ فقط اینبار، پشت سر دوربین کسی ایستاده بود که چهرهاش دقیقاً شبیه خودت بود
فیلم تمام شد، اما صفحه سیاه نشد فقط یک جمله روی تصویر ظاهر شد:
«کاش میتوانستی قبل از اینکه بزرگ شوی، بفهمی قرار است دلت برای چه کسی تنگ شود.»
فیلم تمام شد، اما صفحه سیاه نشد فقط یک جمله روی تصویر ظاهر شد:
«کاش میتوانستی قبل از اینکه بزرگ شوی، بفهمی قرار است دلت برای چه کسی تنگ شود.»
Forwarded from Blue💙
روزی میرسد که نسبت به همهچیز بیتفاوت میشوی. نه از بدگویی های دیگران میرنجی، و نه دلخوش به حرفهای عاشقانهٔ اطرافت.
به آن روز میگویند: "پختگی"
به آن روز میگویند: "پختگی"
- گابریل گارسیا مارکز
شاید آخرین قطره های باران چشمم خاطره تو را زِ یاد من به رودِ خیال و فراموشی بپیونداند.
اعصاب و روان من گویا نمی خواهد بفهمد طفلی چند ساله است که خود را با کسانی که چند دهه بیشتر از من تجربه داشتند مقایسه می کند و مقیاس این ترازو کمر مرا میشکند.
در کلیسای ذهن او آن جاست،آن سرو زهرآگین آنکه شاخک هایش بارور آتش است ، ریشه هایش در شر و نفرین دمیده شده ، نسیم مسموم اطراف آن زمزمه های کفر دارد و لبانش برای قدیس هایی که صورتشان در سایه است می رقصد.