شب هنگامان تورا خدا نگهدار بانوی مهتابی
سیم فام سایه ی نفرینِ تو عزم سفر میکند ز دیار ما
میروی،میرود درد ز آسمان این بام ، خالی میشود از سیاهی خانه ما
تو میروی خورشید میشود صاحب خانه دل سیاه ما
رسم گرما دارد ضحور این قدم های نو ،حقیقت سایه ی قامت او.
سیم فام سایه ی نفرینِ تو عزم سفر میکند ز دیار ما
میروی،میرود درد ز آسمان این بام ، خالی میشود از سیاهی خانه ما
تو میروی خورشید میشود صاحب خانه دل سیاه ما
رسم گرما دارد ضحور این قدم های نو ،حقیقت سایه ی قامت او.
Forwarded from ﮼ بازنده 𓏺
اگه شماهم از استرس کنکور دارید میمیرید این پست رو فوروارد کنین.
همه کنکوری های عزیز امیدوارم هم خوش شانس باشید هم نتیجه تلاشاتون رو با خوش شانسی بگیرید هم خوش بخت و خوشحال باشید بعد کنکور خواب راحتی داشته باشید.
او راست میگفت من هم نور دارم اما شمعی بیش نیستم که در شب های روحم انقدر به حال خویش میسوزد و هیچ از آن نمی ماند جز فیتیله ای که تنها گواه آن است که چه در این شب گذشت.
Forwarded from ازقیطریهتااورنجکانتی
و اما هیچکس نمیداند
چرا در شطرنج ملکه ای نیست
و تنها شاه وجود دارد
"چون زن بازیچه نیست."
چرا در شطرنج ملکه ای نیست
و تنها شاه وجود دارد
"چون زن بازیچه نیست."
نزار قبانی
🥰7
پذیرش هر انسان در جای گاه خودش انرژی کمتری از شما مصرف میکنه و برای تغییر آنها ،هم وقت زیادی از شما میرود هم بسیاری از خودتان دیگر با شما همراهی نمی کند.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
پذیرش هر انسان در جای گاه خودش انرژی کمتری از شما مصرف میکنه و برای تغییر آنها ،هم وقت زیادی از شما میرود هم بسیاری از خودتان دیگر با شما همراهی نمی کند.
زیرا هر بار که برای ساختن دیگری از خودت چیزی کم میکنی، ممکن است روزی به خودت برسی و ببینی آنقدر از خویشتن بخشیدهای که دیگر چیزی برای ساختن خودت باقی نمانده است.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
پذیرش هر انسان در جای گاه خودش انرژی کمتری از شما مصرف میکنه و برای تغییر آنها ،هم وقت زیادی از شما میرود هم بسیاری از خودتان دیگر با شما همراهی نمی کند.
پذیرش هر بلیط انسانی در این تائتر زندگی بی آنکه بسیار به عدد ها و نوشته های کج و غیر معقول نگاه بداری باعث میشود صحنه نمایش چشم هایت جای اضافه برای دیدن بقیه جنبنده های آفرینش داشته باشد و بهای راست کردن قامتِ خانهِ خرابه آنها این است که تو باید از بلوکه کاشانه خودت مایه بگذاری و حال تو دیگر خودت را نداری، نه خودت را نه آن راهی که آن دو عقربه رفته اند، زیرا آن دو عقربه سیاه چرخان دست در دست هم فقط در دومیدانی زمان به جلو حرکت میکنند.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
پذیرش هر بلیط انسانی در این تائتر زندگی بی آنکه بسیار به عدد ها و نوشته های کج و غیر معقول نگاه بداری باعث میشود صحنه نمایش چشم هایت جای اضافه برای دیدن بقیه جنبنده های آفرینش داشته باشد و بهای راست کردن قامتِ خانهِ خرابه آنها این است که تو باید از بلوکه کاشانه…
متن ادبی با تشبیه، این قشنگ تر از متن سادشه.
یه دنیای آبی ته اقیانوس بالای آسمون توی چشم های ینفر یا توی یک روح و دل هرجا که یک حس منطقی وجود داشته باشه مثل شعله های آبی.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
متن ادبی با تشبیه، این قشنگ تر از متن سادشه.
در تئاتر بیتاب زندگی، هر انسان بلیطیست که یکبار به نامش صادر شده و پرده، پیش از آنکه فرصت ویرایش نقشها را بدهد، بالا میرود. شاید بهتر باشد هرکس را همانجا که ایستاده تماشا کنیم؛ نه با خطکش قضاوت، نه با میل تغییر. چشم اگر بیش از حد به یک صحنه خیره بماند، جهان پشت آن را از دست میدهد.
خانهی آدمها را نمیشود با آجرهای خویشتن آباد کرد؛ زیرا روزی میرسد که میان دیوارهای بیگانه ایستادهای و میبینی خانهی خودت دیگر سقفی برای بازگشت ندارد. زمان اما هیچکدام را به حساب نمیآورد؛ دو عقربهی سیاه، بیآنکه بدانند چه کسی فرو ریخته و چه کسی مانده، دورِ یک دایره میچرخند. شاید بلوغ همین باشد: بفهمی بعضی ویرانهها قرار نیست آباد شوند، بعضی آدمها قرار نیست تغییر کنند، و تو قرار نیست برای نجات جهانی که متعلق به تو نیست، خویشتن خودت را قربانی کنی.
خانهی آدمها را نمیشود با آجرهای خویشتن آباد کرد؛ زیرا روزی میرسد که میان دیوارهای بیگانه ایستادهای و میبینی خانهی خودت دیگر سقفی برای بازگشت ندارد. زمان اما هیچکدام را به حساب نمیآورد؛ دو عقربهی سیاه، بیآنکه بدانند چه کسی فرو ریخته و چه کسی مانده، دورِ یک دایره میچرخند. شاید بلوغ همین باشد: بفهمی بعضی ویرانهها قرار نیست آباد شوند، بعضی آدمها قرار نیست تغییر کنند، و تو قرار نیست برای نجات جهانی که متعلق به تو نیست، خویشتن خودت را قربانی کنی.
هر آدمی اتاقیست در ساختمانی که نقشهاش را خودش هم به خاطر نمیآورد. ما اما گاهی آنقدر درِ اتاق دیگران را میکوبیم که فراموش میکنیم چراغ اتاق خودمان مدتهاست خاموش مانده.
جهان، سالن بزرگیست با هزاران صحنه و هیچ تماشاگری فرصت تماشای همه را ندارد پس نگاهت را به یک ویرانه میخکوب نکن.
ممکن است هنگام شمردن آجرهای ریختهی دیگری، تمام فصل زندگی خودت بیصدا ورق بخورد.
جهان، سالن بزرگیست با هزاران صحنه و هیچ تماشاگری فرصت تماشای همه را ندارد پس نگاهت را به یک ویرانه میخکوب نکن.
ممکن است هنگام شمردن آجرهای ریختهی دیگری، تمام فصل زندگی خودت بیصدا ورق بخورد.
👏2
اینجادیوانهایمینویسد!
میخوای خوشحالم کنی؟ برام نامه بنویس.
میخوای خوشحالم کنی؟ یک تکه از خودت را جایی میان جهانم بگذار که حتی فراموشی هم نتواند پیدایش کند.
🕊2