𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
365 subscribers
88 photos
2 videos
4 links
میانِ ژرفای آبی، جایی برای چیزهایی که نمی‌شود به
زبان آورد🕊.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=7947053231🕊
Download Telegram
Forwarded from 𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔄𝔫𝔤𝔢𝔩 (“Angel”)
من خاموش می شوم،اما تو در ویرانه های روحم همچنان نفس خواهی کشید.
Forwarded from 𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔄𝔫𝔤𝔢𝔩 (“PROFUNDITY”)
هزاران بار در ذهنم کشتمت،اما تو، جاودانه‌تر از مرگ،هر بار در قلبم نفس کشیدی.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
غم چشمها تو خانه ات را با کاه گل های غمی ساختی که کاه گل های خاک همان انسانی بود که زمانی که از چشم هایت می افتاد جمع کردی حال او رفته اما خانه اش غم چشمانت است.
شاید غم چشم‌ها از رفتن آدم‌ها نباشد؛ از ماندن تصویری باشد که بعد از رفتنشان دیگر هیچ‌کس نتواند از آن خانه بیرونش کند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Challenges
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
جاودان
از فراموش شدن می‌ترسی؛ برای همین به آدم‌ها و خاطره‌ها بیشتر از چیزی که باید چنگ می‌زنی، انگار اگر رهاشون کنی، یه تکه از خودت هم برای همیشه محو می‌شه.
Forwarded from Honor or Death (ami)
من تلاشی برای نگه داشتن کسی تو زندگیم نمیکنم، آدم موندنی راهشو بلده
صحبت و قدم زدن با آدم مورد اعتماد وعلاقت بهترین حس دنیاس:)
وقتی با اون ینفری و متوجه گذر زمان نمیشی.
«وقتی کنار یک نفر، گذر زمان را نمی‌فهمی شاید دلیلش این باشد که برای چند لحظه زندگی آن‌قدر درست بوده که دلت نخواسته بدانی چقدر از آن گذشته است.»
«اگر زندگی صفحه‌ای سفید باشد، پوچی دلیل پاره کردن کتاب نیست شاید فقط هنوز چیزی روی آن ننوشته‌ایم.»
درد عاشق آدم اشتباه شدن رو ولش کن تا حالا از آدم درست متنفر شدی؟
💔1
تو بسیار بی دفاع با پاهای برهنه همان قدر مرا امن و راحت حس کردی و با گرمای درونت ک پالتوی پشمی تنت است،در جهنم کویرِ پر از خار و بوته قلبِ ویران شده ام قدم گذاشتی همین قدر اشتباه و بد موقع آمدی، تو بسیار برازنده و لایق و قلب من همان قدر کم سعادت از پذیرش تو.
00:00
نه پایان یک روز، نه آغاز روزی دیگر مکثی میان دو نسخه از من.
حقیقت، آن چیزی نیست که از آدم‌ها می‌شنوی چیزی‌ست که بعد از تمام شدن حرف‌هایشان، در رفتارشان باقی می‌ماند.
آرامش من از جایی شروع شد که فهمیدم لازم نیست هر چیزی را که می‌فهمم و میبینم، جدی بگیرم.
شب هنگامان تورا خدا نگهدار بانوی مهتابی
سیم فام سایه ی نفرینِ تو عزم سفر میکند ز دیار ما
میروی،می‌رود درد ز آسمان این بام ، خالی میشود از سیاهی خانه ما
تو میروی خورشید میشود صاحب خانه دل سیاه ما
رسم گرما دارد ضحور این قدم های نو ،حقیقت سایه ی قامت او.