Forwarded from 𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱 (zari)
این روز ها مغزم فرا تر از من قدم میگذارد به حدی که وقتی پیکر بی جانم قد راست میکند برای شروع مغزم و تنم کیلومتر ها فاصله دارند بخاطر این است که دیگر توان حرکت در من میشود آرزوی پرواز برای پرنده بال و پر شکسته.
ابی آسمان مرا یاد اقیانوس چشمانت می اندازد که روزی در آن می زیستم اما بعد از آن طوفان تو مرا به ساحل این خرچنگ های وحشی انسان نما پس زدی من راضی بودم مرجان های اقیانوست نقش پیکر من بشوند اما بی تو در این ساحل نمانم.
روزی دست هایمان جدا خواهد شد راه هایمان ز یکدیگر مستقل خواهد گشت اما دل هایمان چه آنها هم رسم بی وفایی و جدایی را خواهند آموخت؟
صدای بعضی پاها زنگوله یاد آوری را در ذهنم به صدا در می آورند بعضی راه ها تجربه های که آموختم را مرور میکنند و عطر ها حس دوران های گذشته و هرکدام از این هارا در زندگی دیگر میتوان پیدا کرد به جز یک آغوش که دیگر در هیچ شومینه امنی گرمایش پیدا نمی شود.
Forwarded from 𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱 (zari)
صد زمان بفروشم که تو را چندی کنم خیال
صد زمان خیال بفروشی که نکنی چندی زمان یاد مرا
Sg/Z
صد زمان خیال بفروشی که نکنی چندی زمان یاد مرا
Sg/Z
خواستم این رو بهتون بگم و اینجا بمونه و شما بدونید که وقتی تشریف میارید داخل چنل و پیام هارو میخونید ،دارید دست نوشته های شخصی ما رو میخونید که برای منبع چاپ/پخش شده دیگه ای نیست به جز اون متونی که بغلشون قلب آبی گذاشته شده ،یعنی متن هایی که بغلشون قلب آبی هست دست نوشته ما نیست و از منبع دیگه ای برداشته شده و بعضی از متن هایی که داخل نقل قول یا باکس قرار میگیره اهنگه
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱 pinned «خواستم این رو بهتون بگم و اینجا بمونه و شما بدونید که وقتی تشریف میارید داخل چنل و پیام هارو میخونید ،دارید دست نوشته های شخصی ما رو میخونید که برای منبع چاپ/پخش شده دیگه ای نیست به جز اون متونی که بغلشون قلب آبی گذاشته شده ،یعنی متن هایی که بغلشون قلب آبی…»
«حقیقت، آن چیزی نیست که از آدمها میشنوی، چیزیست که بعد از تمام شدن حرفهایشان در رفتارشان باقی میماند.»
بعد از مرگم منو با دیدن یه گربه
رنگی رنگی
(مشکی، سفید، نارنجی، کرم،توسی)
با چشمای تیله ای
(یروز آبیه، یروز سبز، خاکستری، توسی و قهوه ای و حتی مشکی) 🤷🏻♀️
پنجه های پاستیلی و صورتی
شیطون و بازیگوش
خوابالو و بد غذا
چنگولی و گاز گازی
ترسو و حسود
به یاد بیار:)
🥰3😭2
در میان تمام موجوداتی که برای دیده شدن تلاش میکنند، او فقط نگاه میکند و عجیب اینکه همین نگاه، آرامترین شکل حضور است.
شاید بعضی روحها برای حرف زدن نیامدهاند؛ آمدهاند گوشهای از جهان بنشینند و بیآنکه چیزی بگویند تنهاییات را کمتر کنند.
❤2
دسته ای از انسان ها به وقت ناراحتی سیل خاموشی میشوند که درون خود را زیر و رو میکنند ،به وقت خشم شعله فروکش کرده میشوند ،به وقت شکایت دهانشان به هم دوخته میشود و تنها صدایی که از آنها میشنوید صدای بی صدایی است و حضورشان را در این وقت کم رنگ تر از همیشه می بینید و حال نوبت شماست که به دنبال آنها بروید و رنگ زندگی را بر روی آنها بکشید.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
دسته ای از انسان ها به وقت ناراحتی سیل خاموشی میشوند که درون خود را زیر و رو میکنند ،به وقت خشم شعله فروکش کرده میشوند ،به وقت شکایت دهانشان به هم دوخته میشود و تنها صدایی که از آنها میشنوید صدای بی صدایی است و حضورشان را در این وقت کم رنگ تر از همیشه می…
و بسیاری که فقط نگاه می کنند آنها را، متوجه کم رنگی آنها نمی شوند زیرا که این انسان هارا باید خواند باید جستجو کرد و قلم زندگی اشان را محکم تر کرد در این زمان.
انسان ها زمانی معنی عشق تخریب کننده را میفهمند که عاشق درد هایشان میشوند،زیراه بعد از آن عشق را نه یک طغیان لذت بلکه سیلاب مرگ میبینند.