زمانی که شهر در سکوت میرود صدا ها تازه جان میگیرند و گوش های تو تیز تر میشود و تیزی گوش هایت جانت را میخراشد ،خراش های روحت اثر هنری هستند که دردناک است ولی زیباست و هر بار که شب میشود ،تکرار چکشی بر روی روح خراشیده میشود و آن را صیقل می دهد و از تو مجسمه ای زیبا از تاریکی شوم میسازد🪼🪽﴿z﴾
🆒3🔥1🌚1💯1
شب که میرسد
طبیعت نفسش را حبس میکند.
باد آرامتر میوزد
برگها آهستهتر میلرزند
و میان این سکوت چیزی شروع به نجوا میکند…
نه برای ترساندن، برای یادآوری.🦋🎶{ 𝓢}
طبیعت نفسش را حبس میکند.
باد آرامتر میوزد
برگها آهستهتر میلرزند
و میان این سکوت چیزی شروع به نجوا میکند…
نه برای ترساندن، برای یادآوری.🦋🎶{ 𝓢}
⚡2🕊2
تو مانند شعله آتشی حضور داری اما سایه آت بر روی زندگی بی آلایش من سایه ای ندارد ،تو میگویی حضور داری،درست است تو حضور داری ،اما آتش حضورت برای همگان است نه برای من و من آتشی میخواهم که فقط برای من بسوزد و سایه اش را بر دل من بیندازد و با همان سایه مرا گرم کند﴿z﴾🪼🪽
❤🔥3
هیچگاه صفت خوب یا بد در توصیف انسانی ثبات ندارد زیرا من با انسانی ملاقات کردم که با شیشه ای که در قلب من فرو کرده بود ظاهر خود را آراسته میکرد که به دنیا زیبایی هدیه کند چنین انسان با احساسی بود﴿z﴾👍🪼
🕊3🌚1
﴿کود دهی تو به این پیچک های سمی که به دور من است این هست که به من نزدیک تر بشوی ولی نزدیکی بیش از حد من به تو مرا میسوزاند و تو برای اینکه من ریشه ام نسوزد حاظر به کمرنگ شدن نیستی پس من ترجیح میدهم همان آتش زیر خاکستر بمانم تا جرقه ای که مرا با تمام وجود میخواهد بیدار کند.﴿z﴾
🔥3💔1
اینجا ترس وجود دارد،
اما شکلش آشنا نیست
نه فریاد میزند،
نه حمله میکند
فقط حضور دارد
مثل سایهای که کنارت راه میرود
و کاری به کارت ندارد👥👣﴿ 𝓢﴾
اما شکلش آشنا نیست
نه فریاد میزند،
نه حمله میکند
فقط حضور دارد
مثل سایهای که کنارت راه میرود
و کاری به کارت ندارد👥👣﴿ 𝓢﴾
🌚4
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
اینجا ترس وجود دارد، اما شکلش آشنا نیست نه فریاد میزند، نه حمله میکند فقط حضور دارد مثل سایهای که کنارت راه میرود و کاری به کارت ندارد👥👣﴿ 𝓢﴾
وقتی سایه ها باتو نیز در سکوتند در واقع آنها تماشاگر واقعه ای هستند که در روشنایی برای تو در حال وقوع است.﴿z﴾🫥
👀3💯1
