𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
403 subscribers
90 photos
2 videos
5 links
میانِ ژرفای آبی، جایی برای چیزهایی که نمی‌شود به
زبان آورد🕊.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=7947053231🕊
Download Telegram
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
چه بسا بد که بهای خرید این بلیط جدایی از همراهان عزیز است و خالی شدن مسافر های قدیمی آن ها رفتند اما رد پایشان جاودان و گرمای وجودشان پاک نشدنی است. آری؟
آری؛ بهای بعضی بلیت‌ها سنگین است اما اگر قرار باشد برای رسیدن به آینده از کنار گذشته عبور کنیم چه زیباست که خاطرات خوبمان را به جای زنجیر، به چراغ مسیر تبدیل کنیم.
قطار برای رسیدن به مقصد گاهی مجبور است از ایستگاه‌هایی عبور کند که عزیزترین آدم‌هایمان در آن پیاده شده‌اند. اما مگر هرکه پیاده شد از سفر حذف می‌شود؟ بعضی مسافران دیگر کنارمان نمی‌نشینند اما گرمای حضورشان تا آخرین ایستگاه در حافظه‌ی ما باقی می‌ماند.
Forwarded from S P I D E R (hesam)
امروز 13 August,روز جهانیِ چایی خور هاست.
آنقدر تکه تکه شده است روحم، که می توانم با هوا عجین بشوم و بعد این همه حاضر نبودن با یک نسیم حضورم را معنا کنم، نه در نگاه جهانیان بلکه در آینه وجود خودم آن آیینه ای که با پا پس کشیدن از زمین تمام زنگارش هم تطهیر یافته است.
تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شَهرت
عقل بر می گشت راهی را که دل پیموده بود.
من هیچوقت آدم خوب بودنم رو تغییر نمیدم ولی اینکه با کیا آدم خوبی باشم رو تغییر میدم.
1
Forwarded from 𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔄𝔫𝔤𝔢𝔩 (“Angel”)
هر وقت خواستید یکی از چشمتون کامل بیوفته یه بار دیگه بهش فرصت بدید.
همه انسان ها خوب خودشان را میشناسند آنقدر خوب که بعضی وقت ها متوجه نمی‌شوند آن کسی که در زندگی اشان نقش ایفا میکند دقیقا کیست؟حق دارند آنها خودشان نیستند انها همه آن کسانی اند که خاطرات ،اتفاقات و انسان ها از آنها ساخته اند.
این روز ها مغزم فرا تر از من قدم میگذارد به حدی که وقتی پیکر بی جانم قد راست میکند برای شروع مغزم و تنم کیلومتر ها فاصله دارند بخاطر این است که دیگر توان حرکت در من میشود آرزوی پرواز برای پرنده بال و پر شکسته.
ابی آسمان مرا یاد اقیانوس چشمانت می اندازد که روزی در آن می زیستم اما بعد از آن طوفان تو مرا به ساحل این خرچنگ های وحشی انسان نما پس زدی من راضی بودم مرجان های اقیانوست نقش پیکر من بشوند اما بی تو در این ساحل نمانم.
روزی دست هایمان جدا خواهد شد راه هایمان ز یکدیگر مستقل خواهد گشت اما دل هایمان چه آنها هم رسم بی وفایی و جدایی را خواهند آموخت؟
صدای بعضی پاها زنگوله یاد آوری را در ذهنم به صدا در می آورند بعضی راه ها تجربه های که آموختم را مرور میکنند و عطر ها حس دوران های گذشته و هرکدام از این هارا در زندگی دیگر میتوان پیدا کرد به جز یک آغوش که دیگر در هیچ شومینه امنی گرمایش پیدا نمی شود.
صد زمان بفروشم که تو را چندی کنم خیال
صد زمان خیال بفروشی که نکنی چندی زمان یاد مرا
Sg/Z
خواستم این رو بهتون بگم و اینجا بمونه و شما بدونید که وقتی تشریف میارید داخل چنل و پیام هارو می‌خونید ،دارید دست نوشته های شخصی ما رو می‌خونید که برای منبع چاپ/پخش شده دیگه ای نیست به جز اون متونی که بغلشون قلب آبی گذاشته شده ،یعنی متن هایی که بغلشون قلب آبی هست دست نوشته ما نیست و از منبع دیگه ای برداشته شده و بعضی از متن هایی که داخل نقل قول یا باکس قرار میگیره اهنگه