سماجت این تن برای ماندن چیست را در صفحاتی از کتاب زندگی ام نوشته شده است که دستانم جان ورق زدن آنها را ندارد و روحم ایام زیادی است بر سر جاده ایستاده که برود اما چیزی مرا به این زمین میخ کوب کرده است چه چیز نمیدانم ولی عزم رفتنم حتمی است با اولین تاکسی از اینجا خواهم رفت.
کاش موقعی که میرسیم بهش هنوز شوق بدست آوردنش رو داشته باشیم
یا
کاش موقعی که برمیگرده هنوز دوستش داشته باشی.
یا
کاش موقعی که برمیگرده هنوز دوستش داشته باشی.
هیچ وقت توجهم رو جلب نکردی و تو چشم نبودی که از چشمم بیفتی همون پایین مایینا گمت کردم.
My dear, I don't need a proven geometric shape on the geographic sphere's coordinate axes; I want your soul.
You can call me the devil.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
My dear, I don't need a proven geometric shape on the geographic sphere's coordinate axes; I want your soul. You can call me the devil.
عزیزم من به یه شکل هندسی اثبات شده روی محور مختصات کره جغرافی احتیاج ندارم من روحتو میخوام.
می تونی صدام کنی شیطان.
می تونی صدام کنی شیطان.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
نعره هم بزنی ساکتم من ،شهر رو آتیش میزنم:نویسنده خواهر زاده ۶ سالم😂
البته فکر کنم از اینستا یاد گرفته
میگویند زیبایی اهمیتی ندارد اما اگر توهیناتی که به آنها نسبت داده میشود بسیار زیبا و محترمانه بیان شود آنها به آن اعتراضی نمی کنند، جالب است!
_پرستش_
سیر شبهنگام عاشق غزل چشم تو
عبادت آستانه گیلدخت تن تو
شراب میکده و باده من ، باده فروش
مست و حیران ز درگاه آغوش تو
ویرانی ات از آنم آبادانی ام از آنت
سوخته چشم مگر گورم کنده اند چنینی تو
میپرستم دو چشمان قهوه گیرایی
که از آن سو شد ورد زبانم تا بیکران تو
تسخیر که گویند مالکان آسمان و سپهر
لاف چو نیست من دیدم رخ سیمای تو
چو آهو ز صیاد خود فراری بود روزی
میدویدی که مبادا برسد دست ز زر تن تو
مادام ز فکری چنان ژاژ خایی شده ام
ملک و آبرو برای من ز آغاز و پایان فقط تو
آری همان شدم شاعر مست بامداد گو
که دست خویش بگرفت معشوقی چو تو
تمام هستی من ز بودنت معنا گرفت جانا
رُخنه لبخندی زن ، تمام معنای بودنم تو
ترنم آواز ز پیش بگیر بخوان برایم از عشق
گوشی سپارم که دنیا باشد فقط نوای تو
سیاه به دست نگرفته تا اکنون این نادان عقل
چهشد که تمام شب و روزش شد شعر تو
شروع عشق و سرفصل دلباختگی تو بودی
باشی تا ملک هستی استوار ، پایدار تو .
آیدی شاعر عزیزمون:@Biol_zhy
سیر شبهنگام عاشق غزل چشم تو
عبادت آستانه گیلدخت تن تو
شراب میکده و باده من ، باده فروش
مست و حیران ز درگاه آغوش تو
ویرانی ات از آنم آبادانی ام از آنت
سوخته چشم مگر گورم کنده اند چنینی تو
میپرستم دو چشمان قهوه گیرایی
که از آن سو شد ورد زبانم تا بیکران تو
تسخیر که گویند مالکان آسمان و سپهر
لاف چو نیست من دیدم رخ سیمای تو
چو آهو ز صیاد خود فراری بود روزی
میدویدی که مبادا برسد دست ز زر تن تو
مادام ز فکری چنان ژاژ خایی شده ام
ملک و آبرو برای من ز آغاز و پایان فقط تو
آری همان شدم شاعر مست بامداد گو
که دست خویش بگرفت معشوقی چو تو
تمام هستی من ز بودنت معنا گرفت جانا
رُخنه لبخندی زن ، تمام معنای بودنم تو
ترنم آواز ز پیش بگیر بخوان برایم از عشق
گوشی سپارم که دنیا باشد فقط نوای تو
سیاه به دست نگرفته تا اکنون این نادان عقل
چهشد که تمام شب و روزش شد شعر تو
شروع عشق و سرفصل دلباختگی تو بودی
باشی تا ملک هستی استوار ، پایدار تو .
آیدی شاعر عزیزمون:@Biol_zhy