𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
اگر آدم حساسی تو زندگیتون هست و یک شب توی بحث و دعوا بخاطرتون عصبی نشد ،دیگه داد نزد زود کنترلش رو از دست نداد و سکوت کرد بدونید دیگه هیچ وقت هیچ وقت قرار نیست شما رو دوست داشته باشه، دیگه اون آدمی که جونش رو بخاطرتون میداد رو ندارید و کم کم از زندگیتون محو…
اینجور آدما فقط سر کسی عصبانی میشن که دوستش دارن وگرنه بقیه اش رو با یه خنده حل می کنند.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
در صحرایی بی آب و علف در پی سراب آب به کاروانی رسیدم آنها اتراق کرده بودند و بی درنگ به من آب دادند و بعد از سیراب شدن دهان به تشکر باز کردم و بعد از آن مرا دعوت کردند به جمع گرمشان که در محفلی خنک و جان بخش به سر میبرد این موج گرما و صمیمیت ،تضاد دلنشینی…
بزرگ بودن میان جمع ما در هوش و ذکاوت و پاک دامنی معنا می شود این کودک به موقع در خواست خود دهان به گریه می گشاید و بسیار درست خود را با حرکات بدنش و هرآنچه که فهمش آشکار باشد توضیح می دهد وکار خیره یا سخن خیره نمی گوید و به آنچه از آن روزی اش می رسد تلنگر نمی زند و همه را دقیق نگاه می کند و او از هوای نفسانی کسانی که به او نزدیک می شوند خصلت بنیادی اشان را بنا می کند اما اکتفا نمی کند به آن و بقیه این ساختمان را بر روی منش و گفتار آنها در هر موقعیت می سازد و در محفل ما جایگاه هر کس با دانایی اش مشخص می شود؛ در آنجا بود که با خدای خود گفتم:« بار الهی چه گنجینه ای درمیان این کویر نهفته بود، من خواستار آب بودم و دو نهر عسل پیش کش من کرده ای». بعد از شکر گزاری خدا در محراب و مسجد دلم از آنان اسم قبیله اشان را پرسیدم اما جز سکوت نصیبم نشد، تک به تک نام پرسیدم اما نامشان بیشتر شبیه اتفاق بود تا نام دلیل جویا شدم و کودکی سخن گفت :«ما هرکدام از قبیله ای متفاوت از هم به گرد آمدیم ،هرکدام با اتفاقاتی به اینجا رسیده ایم و نام ما نبایستی زیر سایه قبیله امان قد علم کند هر کدام از ما خود باید نامی بر جای بگذارد و آن شد که من دریافتم مجنونم؛ من شیفته آن شدم که در برابر ثروت اشرافی خانواده ام هیچ بود اما ...
4
💘3
مرا آرام میدانی ولی من معدن دردم 💙
اشک هایم را بلور می بینی و من باران دردم
نفس هایم را بهاری می دانی اما من برگ خزانم
دریای دلم آرام و من طوفان اقیانوسم.
اشک هایم را بلور می بینی و من باران دردم
نفس هایم را بهاری می دانی اما من برگ خزانم
دریای دلم آرام و من طوفان اقیانوسم.
1
برای کسی که قدرتو نمیدونه
فرشته هم باشی....
از صدای بال زدنت اذیت میشه! 💙
فرشته هم باشی....
از صدای بال زدنت اذیت میشه! 💙
1🕊4
بیشتر دکتر های مو خودشون مو ندارن
بیشتر دکتر های تغذیه خودشون در تغذیه اشون اشکال هست
بیشتر روانشناسا هنوز با خودشون تو جنگن
شاید بخاطر اینکه از بیرون نگاه کردن باعث میشه تو همه راه ها رو ببینی و بتونی راه درست رو انتخاب کنی ولی وقتی وسط ماجرا باشی شاید فقط چندتا خط یه شکل ببینی که شروعشون یک جوره ولی ادامه اش رو نمی بینی ،
یه غریق نجات بخاطر این می تونه اون شخص که درحال غرق شدنه رو نجات بده چون خودش بیرونه آبه نه توی کف دریا.
بیشتر دکتر های تغذیه خودشون در تغذیه اشون اشکال هست
بیشتر روانشناسا هنوز با خودشون تو جنگن
شاید بخاطر اینکه از بیرون نگاه کردن باعث میشه تو همه راه ها رو ببینی و بتونی راه درست رو انتخاب کنی ولی وقتی وسط ماجرا باشی شاید فقط چندتا خط یه شکل ببینی که شروعشون یک جوره ولی ادامه اش رو نمی بینی ،
یه غریق نجات بخاطر این می تونه اون شخص که درحال غرق شدنه رو نجات بده چون خودش بیرونه آبه نه توی کف دریا.
💔1
چهار چوب اخلاقی وقتی درست نهادینه شده که شکلش مثل خونه باشد نه زندان.
بعد از سالها سردرگمی و گمشدگی راهم به خانه ای خورد آشنا اما من راه گم کرده بودم محال بود من در آنجا بودم پوزخندی زدم و با تعجب آن کلمه غریب را در زبان چرخاندم
من!کدام من دردانه؟کدام من؟تا یادم می آید تو هیچگاه من نشدی زیرا که همیشه تکه ای از تو در جایی جا ماند به هر حال من یعنی خودم و تکه ام رو در اینجا جای نگذاشته ام مطمئن هستم اگر های آن خانه عجیب بود آجر هایش موزون و بی ثبات بودند به ظاهر سرزنده اما گرد و غبار فراموش شدگی اش فضا را معطر کرده بود چقدر بویی آشنا دارد هیچ کس در این شهر این عطر را نداد چه کسی در این خانه زندگی می کند که این چنین آشنا است ؟درنگ نکردم شتاب به در خانه بردم و در خانه باز شد وای خدای من این این حقیقت نداره ممکن نیست من من اینجا هستم تمام من تمام احساسات من و من خانه قلبم را خودم را در کوره راه های مشکلات زندگی گم کرده ام .
من!کدام من دردانه؟کدام من؟تا یادم می آید تو هیچگاه من نشدی زیرا که همیشه تکه ای از تو در جایی جا ماند به هر حال من یعنی خودم و تکه ام رو در اینجا جای نگذاشته ام مطمئن هستم اگر های آن خانه عجیب بود آجر هایش موزون و بی ثبات بودند به ظاهر سرزنده اما گرد و غبار فراموش شدگی اش فضا را معطر کرده بود چقدر بویی آشنا دارد هیچ کس در این شهر این عطر را نداد چه کسی در این خانه زندگی می کند که این چنین آشنا است ؟درنگ نکردم شتاب به در خانه بردم و در خانه باز شد وای خدای من این این حقیقت نداره ممکن نیست من من اینجا هستم تمام من تمام احساسات من و من خانه قلبم را خودم را در کوره راه های مشکلات زندگی گم کرده ام .
ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است آری اما تو مطمئنی همان ماهی طلایی که زیر آب می رقصد را در توشه خود به همراه داری؟
مدتی ناپدید شدم؛
نه چون چیزی برای گفتن نبود،
چون بعضی جوابها
باید دور از کلمات ساخته میشدند.
نه چون چیزی برای گفتن نبود،
چون بعضی جوابها
باید دور از کلمات ساخته میشدند.
آنها حتی یک پاراگراف را تا آخر نمی توانند آنگونه که شایسته کلمات است بخوانند؛ آن گاه تو توقع داری که تو را درک کنند؟ طفل بیچاره من.
Forwarded from 𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱 (zari)
انسان ها زمانی معنی عشق تخریب کننده را میفهمند که عاشق درد هایشان میشوند،زیراه بعد از آن عشق را نه یک طغیان لذت بلکه سیلاب مرگ میبینند.