𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
591 subscribers
99 photos
2 videos
5 links
میانِ ژرفای آبی، جایی برای چیزهایی که نمی‌شود به
زبان آورد🕊.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=7947053231🕊
Download Telegram
زمان به معنا ماهیت می بخشد و زمان تغییر نمی کند ولی معنا چرا حال چگونه؟
زمان معنا را تغییر نمی دهد فقط تو را با وجه های متفاوت او آشنا می سازد.
بر صخره سنگی نشسته بودم و با آفتاب سوزان در معاشرت بودم که جسمی سبک بال که شبیه کره زمین بود با پایم تصادفی داشت که تنها مجروح آن سانحه سکوت من بود ، سکوت شکسته شد و کودکی به دنبال کره کوچکش آمد «توپ سرخش» سرخی توپ مانند شعله های آتش بود اما امروز قرار بود رشته آهنی باورش زیر این شعله ذوب شود و از نوع شکل دیگری بنا شود ؛کودک معصوم شبیه به فرشته زنجیر شده بود ، پیچک های سمی باور های غلط دور تا دور او را پوشانده بود و کودک یاد گرفته بود اعتراض ورزی نکند اما عهد شکنی کرد و با منه غریبه سخن گفت و سوال پرسید، سوال کودک بدین سان بود :«سلام! آقا شما آن گونه که عامه مردم می گویند نیستید؛ صدایش ترس و لرز مجازات را به همراه داشت اما زیر آن ، آواز جسارت قُل قُل می کرد و جویا شدم بدانم این کودک چه چیز را در من دیده که عامه مردم حجاب بر روی آن گذاشتند ،
پرسیدم مگر چگونه ام؟
کودک پاسخ داد:نه بی جا کاری می کنید و نه بی جا سخن می گویید و با کسی به نزاع و ستیز بر نمی خیزید و خصمانه رفتار نمی کنید ، تبسمی زدم و در همین جا متوجه شدم این کودک چیزی به من خواهد آموخت و در ادامه
پرسیدم :«تو که تا به حال بامن هم کلام و هم قدم نشده ای چگونه دریافتی این گونه نیستم؟»

1🫆
💘2
اگر آدمی که عاشق چشم هایتان شده است دیگر نگاهش را به نگاهتان گره نزد بدانید او را برای همیشه از دست داده اید.
💔5
500 تایی شدیممم🌀🥹


پانصد ردپا در این گوشه‌ی آبی از جهان.

خوش آمدید به جایی که هر کلمه، تکه‌ای از یک جهان پنهان است. 🌀
❤‍🔥2
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
بر صخره سنگی نشسته بودم و با آفتاب سوزان در معاشرت بودم که جسمی سبک بال که شبیه کره زمین بود با پایم تصادفی داشت که تنها مجروح آن سانحه سکوت من بود ، سکوت شکسته شد و کودکی به دنبال کره کوچکش آمد «توپ سرخش» سرخی توپ مانند شعله های آتش بود اما امروز قرار بود…
کودک لبخندی زد، لبخندش سیمای ظهور حقیقتی و آشکارایی دانستنی بود و دهان گشود:«من با مادرم به مجالس زنانه می روم و در هم نشینی با آنها وقتی صحبت از کوردلان و احمقان بود نامی از شما نبوده است؛پدرم قاضی این شهر است و هیچگاه نشنیدم که بگوید کسی به مجنون شهر عَلَم شکایت بالا برده است اگر تو چنین بودی حداقل یک بار نام تو در میان این مجالس باید برده می شد؛کمی درنگ کرد، در آن درنگ سوالی در حال شکل گیری بود که قرار بود همان هیزم های آن آتش باشد و آن هیزم را تبر زد و آتش را روشن کرد با این سوال :«به راستی آقا شما مجنونی؟». جواب دادم آری من مجنونم و باز ازم پرسید چرا تو را مجنون می خوانند؟ به کودک گفتم به راستی می خواهی آنچه پشت این نام است را بدانی؟ کودک با برق ذوقی که در چشمانش بود و سرعت آن برق و شتابزدگی اش به صدایش سرایت کرده بود و گفت:« آری پرده از این داستان ناگفته بردار ». آینده پرباری در این کلمات می بینم بیش از این سکوت را کش نمی دهم :« ...
2🫆
🕊1
نسل ما بلد شد با خستگی لبخند بزند؛ نه چون حالش خوب است، چون توضیح دادن حال بدش دیگر فایده‌ای ندارد.
🕊2
🕊2
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
کودک لبخندی زد، لبخندش سیمای ظهور حقیقتی و آشکارایی دانستنی بود و دهان گشود:«من با مادرم به مجالس زنانه می روم و در هم نشینی با آنها وقتی صحبت از کوردلان و احمقان بود نامی از شما نبوده است؛پدرم قاضی این شهر است و هیچگاه نشنیدم که بگوید کسی به مجنون شهر عَلَم…
در صحرایی بی آب و علف در پی سراب آب به کاروانی رسیدم آنها اتراق کرده بودند و بی درنگ به من آب دادند و بعد از سیراب شدن دهان به تشکر باز کردم و بعد از آن مرا دعوت کردند به جمع گرمشان که در محفلی خنک و جان بخش به سر میبرد این موج گرما و صمیمیت ،تضاد دلنشینی داشت در همان ابتدا به جایگاه نشستن اشان نگاه کردم تا جای خود را برای نشستن بسنجم و در بین آنها همه ریش سفیدان در بالای چادر ننشسته بودند همه آنها بدون در نظرگرفتن جایگاه سنی نشسته بودند به رسم عادت قبیله ام که نخست می بایست با بزرگ جمع سلام و احوال پرسی می کردم ،سراغ بزرگ آنها را گرفتم و کودکی شش ماهه که در رای قنداق پیچیده شده بود به من نشان دادند و با تعجب پرس و جو کردم که بزرگ محفل این طفل شش ماهه است و تنها به بله اکتفا دادند بی هیچ توضیح اضافه تا آن زمان که خودم خواستار دانستن بیش تر شدم گفت در حال حاضر این طفل شش ماهه بزرگ جمع کنونی ما است و خواستم سخنش را قطع کنم با تعجبم اما دستی به نشانه صبر بلند کرد و گفت:« ...
3🫆
“A little smoke, a dying flower, and a mind too loud for the night.”
2
دستی که می‌توانست گل نگه دارد، میان دود دنبال چند لحظه سکوت می‌گردد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
😕 Sticker
ربطی به محتوای چنل نداره ولی خیلی گیدوعه این
اگر آدم حساسی تو زندگیتون هست و یک شب توی بحث و دعوا بخاطرتون عصبی نشد ،دیگه داد نزد زود کنترلش رو از دست نداد و سکوت کرد بدونید دیگه هیچ وقت هیچ وقت قرار نیست شما رو دوست داشته باشه، دیگه اون آدمی که جونش رو بخاطرتون میداد رو ندارید و کم کم از زندگیتون محو میشه.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
در صحرایی بی آب و علف در پی سراب آب به کاروانی رسیدم آنها اتراق کرده بودند و بی درنگ به من آب دادند و بعد از سیراب شدن دهان به تشکر باز کردم و بعد از آن مرا دعوت کردند به جمع گرمشان که در محفلی خنک و جان بخش به سر میبرد این موج گرما و صمیمیت ،تضاد دلنشینی…
بزرگ بودن میان جمع ما در هوش و ذکاوت و پاک دامنی معنا می شود این کودک به موقع در خواست خود دهان به گریه می گشاید و بسیار درست خود را با حرکات بدنش و هرآنچه که فهمش آشکار باشد توضیح می دهد وکار خیره یا سخن خیره نمی گوید و به آنچه از آن روزی اش می رسد تلنگر نمی زند و همه را دقیق نگاه می کند و او از هوای نفسانی کسانی که به او نزدیک می شوند خصلت بنیادی اشان را بنا می کند اما اکتفا نمی کند به آن و بقیه این ساختمان را بر روی منش و گفتار آنها در هر موقعیت می سازد و در محفل ما جایگاه هر کس با دانایی اش مشخص می شود؛ در آنجا بود که با خدای خود گفتم:« بار الهی چه گنجینه ای درمیان این کویر نهفته بود، من خواستار آب بودم و دو نهر عسل پیش کش من کرده ای». بعد از شکر گزاری خدا در محراب و مسجد دلم از آنان اسم قبیله اشان را پرسیدم اما جز سکوت نصیبم نشد، تک به تک نام پرسیدم اما نامشان بیشتر شبیه اتفاق بود تا نام دلیل جویا شدم و کودکی سخن گفت :«ما هرکدام از قبیله ای متفاوت از هم به گرد آمدیم ،هرکدام با اتفاقاتی به اینجا رسیده ایم و نام ما نبایستی زیر سایه قبیله امان قد علم کند هر کدام از ما خود باید نامی بر جای بگذارد و آن شد که من دریافتم مجنونم؛ من شیفته آن شدم که در برابر ثروت اشرافی خانواده ام هیچ بود اما ...

4🫆
مرا آرام میدانی ولی من معدن دردم 💙
اشک هایم را بلور می بینی و من باران دردم
نفس هایم را بهاری می دانی اما من برگ خزانم
دریای دلم آرام و من طوفان اقیانوسم.
1
برای کسی که قدرتو نمیدونه
فرشته هم باشی....
از صدای بال زدنت اذیت میشه!
💙
1🕊4
سلام. این پیامو فوروارد کنید یکی از پستاتونو فور کنم و نظرمو راجب چنلتون یا اونرش بدم.(اگه شناخت داشته باشم.)⭐️