𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
365 subscribers
90 photos
2 videos
4 links
میانِ ژرفای آبی، جایی برای چیزهایی که نمی‌شود به
زبان آورد🕊.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=7947053231🕊
Download Telegram
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
هرکسی با یه اسمی بدنیا میاد که اون اسم بخش عظیمی از داستان ماهیت زندگیش رو می‌نویسه و دنیای آبی ما به اسمAzure Depth ﴿ژرفای آبی و یا عمق لاجوردی ﴾ خلق شد.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓱𝓽:
نامی از جنس ژرف‌آبی، رنگی که هرچه بیشتر در آن فرو می‌روی، مرز میان روشنایی و تاریکی محوتر می‌شود.

برای من، اینجا فقط یک کانال نیست؛
تکه‌ای از جهانی‌ست که همیشه نمی‌شود آن را برای دیگران توضیح داد.
جایی میان خاطراتی که هنوز زنده‌اند، سکوت‌هایی که حرف‌های زیادی پشتشان پنهان است، و فکرهایی که ترجیح می‌دهم فقط در همین عمق باقی بمانند.

عمق لاجوردی من؛
جایی که هر نوشته، ردی از چیزی‌ست که شاید هیچ‌وقت نامی برایش پیدا نشود.

اگر روزی در اینجا چیزی برایت آشنا بود،
شاید چون بعضی رازها، در سکوت، زبان مشترک خودشان را پیدا می‌کنند. 🌀💙
🐳2
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓱𝓽: نامی از جنس ژرف‌آبی، رنگی که هرچه بیشتر در آن فرو می‌روی، مرز میان روشنایی و تاریکی محوتر می‌شود. برای من، اینجا فقط یک کانال نیست؛ تکه‌ای از جهانی‌ست که همیشه نمی‌شود آن را برای دیگران توضیح داد. جایی میان خاطراتی که هنوز زنده‌اند، سکوت‌هایی…
و در این عمق آبی که در هر جهانی می توان به دنبالش گشت اگر چه از زندگی در پستو و هزارتو های زمستانی اش نهراسی، و خورشید اینجا همیشه غروب است میان شروع و پایان معلق است و اینجا نور راه تو همیشه به رنگ زرد نیست نور تو در اینجا نور تاریکی است نور ژرف یک لاجوردی.🫆
🐳4
اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!
آشوبم را پشتِ نقابت پنهان کن؛ آری، می‌دانم این است رسمِ مهمان‌داری‌ات؛ پنهان کردنِ تکه‌های کاملِ انسانی شکسته پشتِ تکه‌های جامانده‌ای که خون از لای‌شان چکه می‌کند. چه خوب بلدی خانه را مرتب نگه داری؛ پرده‌ها را بکشی، لبخندت را به صورتت سنجاق کنی و تمامِ ویرانی…
اما شاید آن تکه، دیگر دنبال صاحبش نمی‌گشت؛دنبال کسی می‌گشت که سال‌ها پیش، صاحبش بود.
همان آدمی که هنوز در یکی از اتاق‌های بسته‌ی این خانه زندگی می‌کرد؛پشت دری که هیچ‌وقت کامل باز نشد،کنار پنجره‌ای که سال‌هاست رو به منظره‌ای فراموش‌شده باز می‌شود.
شاید تمام این سال‌ها اشتباه کرده بودیم؛خانه ویران نشده بود،فقط صاحبش دیگر بلد نبود در آن زندگی کند.
دیوارها هنوز سر جایشان بودند،
ساعت هنوز زمان را نشان می‌داد،
چراغ‌ها هنوز روشن می‌شدند؛
اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند برای چه کسی.
و نقاب، آرام‌آرام، دیگر چیزی برای پنهان کردن نداشت.
نه چون حقیقت آشکار شده بود؛
بلکه چون حقیقت، آن‌قدر در تاریکی مانده بود که دیگر از دیده‌شدن نمی‌ترسید.
آن شب، برای اولین‌بار مهمانی نیامد.
چای روی میز سرد شد،
پرده‌ها کشیده نماندند
و چراغ راهرو روشن ماند.
کسی نبود که برایش لبخند بزنم.
پس نقاب را روی میز گذاشتم؛
کنار همان تکه‌هایی که سال‌ها جرئت نکرده بودم به آن‌ها نگاه کنم.
و عجیب بود؛
چهره‌ای که زیر آن پیدا شد،
نه غریبه بود، نه شکسته.
فقط خسته بود
از سال‌ها نقش بازی کردن برای آدم‌هایی که حتی نمی‌دانستند در این خانه، مهمان‌اند.
آن شب فهمیدم بعضی خانه‌ها را نباید تعمیر کرد؛باید پنجره‌ای در آن‌ها باز کردو اجازه داد هوای تازه،نام قدیمی اتاق‌ها را از یاد ببرد.
شاید «خود» همان چیزی نباشد که روزی از دست داده‌ایم؛
شاید همان چیزی باشد که
پس از تمام این سال‌ها، هنوز حاضر نیست از ما دست بکشد.
و صبح، وقتی اولین نور از میان پرده‌ها گذشت،خانه هنوز همان خانه بود؛اما برای اولین‌بار،من مهمان خانه‌ی خودم نبودم.
❤‍🔥4
هربار فکر رد تیغ سیاه چشمانت قلب مرا زخم می کند تا کی با صدا زدن اسم«هیچ»از ذهنم عبور خواهی کرد؟حجله تو را خیلی وقت پیش بر در خانه ات زدند که در این دل داشتی اما نسیم عطر تو عکس این شواهد عمل می کند.
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
هربار فکر رد تیغ سیاه چشمانت قلب مرا زخم می کند تا کی با صدا زدن اسم«هیچ»از ذهنم عبور خواهی کرد؟حجله تو را خیلی وقت پیش بر در خانه ات زدند که در این دل داشتی اما نسیم عطر تو عکس این شواهد عمل می کند.
شاید آن‌چه «هیچ» می‌خوانی، همان چیزی‌ست که هنوز در خلوت ذهنت بیشترین جا را دارد؛ وگرنه نسیم، بی‌دلیل عطر کسی را به خانه‌ای که سال‌هاست بسته مانده، نمی‌رساند.
ولی افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره ...
“I searched for light in everyone, until I found it in myself.”
«آدم‌ها در مهِ زمان محو شدند؛
اما من، سرانجام به نوری رسیدم
که هیچ‌کس جز خودم نمی‌توانست خاموشش کند.»
ساکن کوچک این جهان لاجوردی🌀🐾
1🕊4👍1
دقیقاً همان وقت‌هایی بیشتر دوستش میدارم که بی‌آنکه بداند، گوشه‌ای از جهانم را برای خودش انتخاب می‌کند؛

وقتی در خانه گم می‌شود و بعد، میان وسایل و شلوغی‌ها، پیدایش می‌کنم که آرام در کوله‌ام جا خوش کرده؛
وقتی از چیزی می‌ترسد و آغوش من برایش امن‌ترین جای دنیاست؛
وقتی خوابش می‌آید و بی‌هیچ تردیدی کنارم آرام می‌گیرد؛
و حتی وقتی حوصله‌اش سر می‌رود، می‌آید و تماشاگر خاموشِ دست‌های من می‌شود، همان‌طور که میان خطوط و رنگ‌ها چیزی را دنبال می‌کند که شاید فقط خودش می‌فهمد.

شاید دوست داشتن او برای من، همین جزئیات کوچکی‌ست که هیچ‌وقت کوچک نیستند؛
اینکه میان تمام گوشه‌های دنیا، گاهی مرا برای پناه گرفتن، خوابیدن و ماندن انتخاب می‌کند. 🐾🌀
🕊3👍1
Forwarded from UNION
چالش 15 استارزی برای 3 تا چنل🔥⚡️

این پیامو فوروارد کنید چنل تون به ترتیب فوروارد یک شماره به چنل تون اختصاص داده میشه.

و در آخر بین چنل ها با استفاده از اعداد قرعه‌کشی و به برنده 15 استارز داده میشه.

این چالش 3 تا برنده داره، یعنی 3 بار قرعه کشی میشه و به 3 برنده هرکدوم 15 استارز که مجموع 45 استارز داده میشه.
تا پایان چالش و قرعه‌کشی اگر پست فوروارد شده پاک بشه از چالش حذف هستید.

قرعه‌کشی فردا سر ساعت 21.


❤️ @ChannelsUnion
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM