«آینه را نشکستم تا چیزی را نابود کنم؛ شکستمش چون دیگر نمیخواستم هزار تکهی یک تصویر، جای یک حقیقت را برایم بگیرند»
🕊1
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
«آینه را نشکستم تا چیزی را نابود کنم؛ شکستمش چون دیگر نمیخواستم هزار تکهی یک تصویر، جای یک حقیقت را برایم بگیرند»
هر تکه، چهرهای را نشان میداد که روزی برای دوست داشته شدن ساخته بودم؛ آرامتر، قابلقبولتر، شبیهتر به چیزی که دیگران میخواستند.
اما میان آن همه انعکاس، خود من جایی ناپدید شده بود.
حالا دیگر از خردهشیشهها نمیترسم؛ هر کدامشان فقط شاهدند که برای پیدا کردن خودم، چند نسخه از خودم را باید پشت سر میگذاشتم.
اما میان آن همه انعکاس، خود من جایی ناپدید شده بود.
حالا دیگر از خردهشیشهها نمیترسم؛ هر کدامشان فقط شاهدند که برای پیدا کردن خودم، چند نسخه از خودم را باید پشت سر میگذاشتم.
🕊1
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
هر تکه، چهرهای را نشان میداد که روزی برای دوست داشته شدن ساخته بودم؛ آرامتر، قابلقبولتر، شبیهتر به چیزی که دیگران میخواستند. اما میان آن همه انعکاس، خود من جایی ناپدید شده بود. حالا دیگر از خردهشیشهها نمیترسم؛ هر کدامشان فقط شاهدند که برای پیدا کردن…
و شاید قدرت از همینجا آغاز میشود؛ از لحظهای که دیگر برای شناختن خودت، به چشم هیچکس احتیاج نداری.
💘1
می بینم صورتمو تو آیینه
با لبی خسته میپرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی میخواد؟
💘1
در این جزر و مد دریای زندگی ، جزر تنها چیزی است که هربار که به عمق کشیده شد ،
و جلبک هایِ زهر حقیقت اورا کشت!
و مد هربار لاشه نفس کشان نیمه جانش را تحویل ساحل داد تا در همنشینی خرچنگ های ساحل کمتر زخم بخورم و هربار که اشتباه میکنم و به اشتباه به وعده سراب آرامش به دریا پناه میبرد ،زخم هایش را با نمک تطبیق میدهد تا جایش ماندگار و روشن باشد تا چشم های ساده لوحش تنها نوری که ببیند نور دردناک حقیقت است.
و جلبک هایِ زهر حقیقت اورا کشت!
و مد هربار لاشه نفس کشان نیمه جانش را تحویل ساحل داد تا در همنشینی خرچنگ های ساحل کمتر زخم بخورم و هربار که اشتباه میکنم و به اشتباه به وعده سراب آرامش به دریا پناه میبرد ،زخم هایش را با نمک تطبیق میدهد تا جایش ماندگار و روشن باشد تا چشم های ساده لوحش تنها نوری که ببیند نور دردناک حقیقت است.
🕊1💘1
من همه چیز را خوب یادم میماند زیرا که در لحظه لحظه اش زندگی کردم آدم مگر زندگی خویش را فراموش می کند ؟ اشتباه هایش را که هرگز اشتباه ها بهای گران قیمتی از روحم ستادند و بهای آنها تکه ای از روحم بود.
💘2
اسمت رو دیوار قلبم یادگاری میمونه پاک نمیشه شبا هر چقدر بباری دیوونه .
🕊1💘1
شب که میرسد، صداهای جهان خاموش میشوند و آدم میماند با آنچه درونش پنهان کرده است.
🕊1💘1
من هر شب کمی بیشتر در خودم فرو میروم؛میان خاطراتی که هنوز زندهاند و سکوتهایی که هیچوقت ترجمه نشدند.
💘2
بعضی شبها، آدم چیزی نمینویسد؛
فقط سکوتش را روی کاغذ جا میگذارد...
فقط سکوتش را روی کاغذ جا میگذارد...
🕊3
𝓐𝔃𝓾𝓻𝓮 𝓓𝓮𝓹𝓽𝓱
بعضی شبها، آدم چیزی نمینویسد؛ فقط سکوتش را روی کاغذ جا میگذارد...
کلمات میآیند،
اما هیچکدام اندازهی آنچه در دل مانده، معنا ندارند.
پس صفحه سفید میماند
و سکوت، آرام میان سطرها ریشه میدواند.
شاید بعضی حرفها برای خوانده شدن نیستند؛
فقط باید جایی باشند،
تا آدم مطمئن شود هنوز بخشی از خودش را فراموش نکرده است.
و من، هر شب، کمی از خودم را
لای همین سکوتها جا میگذارم. 🕊🕯️
اما هیچکدام اندازهی آنچه در دل مانده، معنا ندارند.
پس صفحه سفید میماند
و سکوت، آرام میان سطرها ریشه میدواند.
شاید بعضی حرفها برای خوانده شدن نیستند؛
فقط باید جایی باشند،
تا آدم مطمئن شود هنوز بخشی از خودش را فراموش نکرده است.
و من، هر شب، کمی از خودم را
لای همین سکوتها جا میگذارم. 🕊🕯️
🕊3💘1