🚿حمام قدیمی
🔸دیگر هنگام ورود امانات نقدی و اشیای ارزشمند خود را به مرد حمامی نمیسپاریم.
با اینکه در آن دوران در هر حمام عمومی از این قبیل اشعار و نوشتههایی مبنی بر تحویل امانت به مرد حمامی بر در و دیوارها نصب بود و مردم در بدو ورود ساعت، انگشتر و پول نقد خود را به مرد حمامی تحویل میدادند اما گاهی افراد ناشناس از موقعیت سوءاستفاده کرده و وسایل مشتریان را به سرقت میبردند. البته در حمام آبکوه به علت نسبت فامیلی و یا شناختهشدن از سوی مرد حمامی کمتر این موارد دیده میشد اما در حمامهای دیگر نقاط بودند افرادی که وسایل مشتریان و یا لُنگهای مرد حمامی را به سرقت میبردند که به آنها «لُنگزن» میگفتند.
در همان سالها ترانهای با موضوع سرقت از مشتریان حمامها در محافل جشن و سرور خوانده میشد که مضمون آن تقریباً چنین بود:
🔸خواننده : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده : فرش و قالیچهم جهنم - طاس و دولوچهم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده : فرش و قالیچه و طاس و دولوچهم جهنم - لنگ و قطیفهم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده : فرش و قالیچه و طاس و دولوچه و لنگ و قطیفهم جهنم - پیرهن تنم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده: فرش و قالیچه وطاس و دولوچه و لنگ و قطیفه و پیرهن تنم جهنم - کفش پاهامو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده : فرش و قالیچه و طاس ودولوچه و لنگ و قطیفه و پیرهن تنم وکفش پاهام جهنم - شانۀ سرم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن -
🔸خواننده : فرش و قالیچه و طاس و...
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
🔸دیگر هنگام ورود امانات نقدی و اشیای ارزشمند خود را به مرد حمامی نمیسپاریم.
با اینکه در آن دوران در هر حمام عمومی از این قبیل اشعار و نوشتههایی مبنی بر تحویل امانت به مرد حمامی بر در و دیوارها نصب بود و مردم در بدو ورود ساعت، انگشتر و پول نقد خود را به مرد حمامی تحویل میدادند اما گاهی افراد ناشناس از موقعیت سوءاستفاده کرده و وسایل مشتریان را به سرقت میبردند. البته در حمام آبکوه به علت نسبت فامیلی و یا شناختهشدن از سوی مرد حمامی کمتر این موارد دیده میشد اما در حمامهای دیگر نقاط بودند افرادی که وسایل مشتریان و یا لُنگهای مرد حمامی را به سرقت میبردند که به آنها «لُنگزن» میگفتند.
در همان سالها ترانهای با موضوع سرقت از مشتریان حمامها در محافل جشن و سرور خوانده میشد که مضمون آن تقریباً چنین بود:
🔸خواننده : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده : فرش و قالیچهم جهنم - طاس و دولوچهم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده : فرش و قالیچه و طاس و دولوچهم جهنم - لنگ و قطیفهم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده : فرش و قالیچه و طاس و دولوچه و لنگ و قطیفهم جهنم - پیرهن تنم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده: فرش و قالیچه وطاس و دولوچه و لنگ و قطیفه و پیرهن تنم جهنم - کفش پاهامو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن
🔸خواننده : فرش و قالیچه و طاس ودولوچه و لنگ و قطیفه و پیرهن تنم وکفش پاهام جهنم - شانۀ سرم رو بردن
🔹حضار : حمومی آی حمومی - فرش و قالیچهم رو بردن -
🔸خواننده : فرش و قالیچه و طاس و...
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشهد (بود کِردَن) یعنی چه؟
بود کِردَن یعنی:
1- به سر بُردن. ماندن. مثلاً: یک سال رِ به هر بدبختی بود توغربت بود کردم،
2- بس کردن. کفایت کردن. مثلا: برای شلوار یک متر پارچه هم بود مکنه
1- به سر بُردن. ماندن. مثلاً: یک سال رِ به هر بدبختی بود توغربت بود کردم،
2- بس کردن. کفایت کردن. مثلا: برای شلوار یک متر پارچه هم بود مکنه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🥀پنجشنبه آمد و دل نا آرام میشود
🕯یاد آنهایی که روزی شادی
🥀زندگی بودن
🥀با خواندن آیه ای از سوره یاسین
🕯یادی کنیم
🥀از غایبین زندگیمان
🥀خدایا همه اموات و
🕯گذشتگانمان را
🥀ببخش و بیامرز و
🕯قرین رحمت خویش قرار بده...
آمین...🙏
🌷@Azu_vaxta👈
🕯یاد آنهایی که روزی شادی
🥀زندگی بودن
🥀با خواندن آیه ای از سوره یاسین
🕯یادی کنیم
🥀از غایبین زندگیمان
🥀خدایا همه اموات و
🕯گذشتگانمان را
🥀ببخش و بیامرز و
🕯قرین رحمت خویش قرار بده...
آمین...🙏
🌷@Azu_vaxta👈
تقدیم به روح مادرم
و تمامی مادران عزیز
(خواب مادر)
شبی در خواب و دیدم مادرم را
عزیزم ، نازنینم ، یاورم را
نگاهش کردم و دیدم غمین است
کمی افسرده حال و بس حزین است
بگفتم مادرم از چه غمینی
چرا افسرده و اینسان حزینی ؟
بگفتا مادرم راز دلش را
به من اینگونه فرمود مشکلش را
چرا ما مردمان مرده پرستیم
چرا نادیده هستیم ، تا که هستیم
چرا تا زنده ایم از هم دوریم
نبینیم یکدگر انگار کوریم
چرا فرزند ندارد چشم دیدن
ندارد ذره ای گوش از شنیدن
چرا یادش نیاید از زمانی
که بوده کودکی بس ناتوانی
چرا حالا که دارد زور وقدرت
ندارد بر پدر رحم ومروت
چرا بابا که اینقدر با مرام است
که اُف گفتن به او حتی حرام است
چرا او را زخود دلگیر کرده
پدر را از زمانه سیر کرده
چرا با اینکه می بیند مکافات
ولی پندی نگیرد از منافات
چرا او گشته غرق مال وثروت
فراموش کرده است رحم و فتوت
چرا آید بسی ماه و بسی سال
نپرسد از پدر یا مادر احوال
چرا خواهر ز خواهر ننگ دارد
پدر با اهل خانه جنگ دارد
چرا وقتی که مردیم ما عزیزیم
زبهر مردن هم اشک ریزیم
چرا دانی کفن جیبی ندارد
که میت با خودش چیزی ندارد
نبرده بهر آن دنیا ریالی
تو می بینی وباز هم بی خیالی
بیائید بعد این اندیشه سازیم
بیا مردانگی را پیشه سازیم
بیائید بعد این هوشیار باشیم
بیا تا یار وهم غمخوار باشیم
بیائید بعد این مشگل گشا شیم
بیا تا راه را ، ما ره گشا شیم
بیائید از گذشته پند گیریم
سراغ از نسل خود هر چند گیریم
بیائید بعد این با باب ومادر
بیائید تاشویم غمخوار و یاور
بگیریم دستشان را در زمانی
که هستند پیر وفرد ناتوانی
حدیثی گویمت بشنو چنان است
بهشت در زیر پای مادران است
خداوندا بحق شاه مردان
(مرید) مادرم من را بگردان
علی دشتبان (مرید)
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
و تمامی مادران عزیز
(خواب مادر)
شبی در خواب و دیدم مادرم را
عزیزم ، نازنینم ، یاورم را
نگاهش کردم و دیدم غمین است
کمی افسرده حال و بس حزین است
بگفتم مادرم از چه غمینی
چرا افسرده و اینسان حزینی ؟
بگفتا مادرم راز دلش را
به من اینگونه فرمود مشکلش را
چرا ما مردمان مرده پرستیم
چرا نادیده هستیم ، تا که هستیم
چرا تا زنده ایم از هم دوریم
نبینیم یکدگر انگار کوریم
چرا فرزند ندارد چشم دیدن
ندارد ذره ای گوش از شنیدن
چرا یادش نیاید از زمانی
که بوده کودکی بس ناتوانی
چرا حالا که دارد زور وقدرت
ندارد بر پدر رحم ومروت
چرا بابا که اینقدر با مرام است
که اُف گفتن به او حتی حرام است
چرا او را زخود دلگیر کرده
پدر را از زمانه سیر کرده
چرا با اینکه می بیند مکافات
ولی پندی نگیرد از منافات
چرا او گشته غرق مال وثروت
فراموش کرده است رحم و فتوت
چرا آید بسی ماه و بسی سال
نپرسد از پدر یا مادر احوال
چرا خواهر ز خواهر ننگ دارد
پدر با اهل خانه جنگ دارد
چرا وقتی که مردیم ما عزیزیم
زبهر مردن هم اشک ریزیم
چرا دانی کفن جیبی ندارد
که میت با خودش چیزی ندارد
نبرده بهر آن دنیا ریالی
تو می بینی وباز هم بی خیالی
بیائید بعد این اندیشه سازیم
بیا مردانگی را پیشه سازیم
بیائید بعد این هوشیار باشیم
بیا تا یار وهم غمخوار باشیم
بیائید بعد این مشگل گشا شیم
بیا تا راه را ، ما ره گشا شیم
بیائید از گذشته پند گیریم
سراغ از نسل خود هر چند گیریم
بیائید بعد این با باب ومادر
بیائید تاشویم غمخوار و یاور
بگیریم دستشان را در زمانی
که هستند پیر وفرد ناتوانی
حدیثی گویمت بشنو چنان است
بهشت در زیر پای مادران است
خداوندا بحق شاه مردان
(مرید) مادرم من را بگردان
علی دشتبان (مرید)
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
دخترخاله
سیمابینا
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
دخترخاله
سیمابینا
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ نِماشوم
تدریس :مرحوم نیرزاده
#کلیپ_نماشوم
وی در سال ۱۳۰۷ در تهران متولد شد. چند ماه بعد پدرش، غلامحسین نیرزاده سردبیر روزنامه غربال، را از دست داد. در سال ۱۳۳۲ آموزگاری را آغاز کرد و پس از آشنایی با سید جعفر بهشتی شیرازی و علامه کرباسیان در مدارس نیکان و علوی مشغول تدریس شد.
وی که پس از مشاهده سختگیریهای آموزگاران تصمیم گرفته بود معلم شود، همواره با صدای گرم و نگاه مهربان در کلاس حاضر میشد و با استفاده از مهارتهای بازیگری تدریس میکرد. او پس از مطالعه روش باغچهبان، روشی نوین برای تدریس الفبا ابداع نمود.
در سالهای اول پیروزی انقلاب ۵۷ کلاس درس وی با نام «بروبچههای پشت پنجره» در برنامه کودک شبکه یک سیما پخش میشد و طرفداران بسیاری داشت. برنامهای که مخاطبان باسواد و بزرگسال را هم شیفته خود کرده بود.
مرحوم نیرزاده درتاریخ 14شهریور 64درگذشت و درباغ طوطی عبدالعظیم مدفون گردید . روحش شاد
@Azu_vaxta👈
تدریس :مرحوم نیرزاده
#کلیپ_نماشوم
وی در سال ۱۳۰۷ در تهران متولد شد. چند ماه بعد پدرش، غلامحسین نیرزاده سردبیر روزنامه غربال، را از دست داد. در سال ۱۳۳۲ آموزگاری را آغاز کرد و پس از آشنایی با سید جعفر بهشتی شیرازی و علامه کرباسیان در مدارس نیکان و علوی مشغول تدریس شد.
وی که پس از مشاهده سختگیریهای آموزگاران تصمیم گرفته بود معلم شود، همواره با صدای گرم و نگاه مهربان در کلاس حاضر میشد و با استفاده از مهارتهای بازیگری تدریس میکرد. او پس از مطالعه روش باغچهبان، روشی نوین برای تدریس الفبا ابداع نمود.
در سالهای اول پیروزی انقلاب ۵۷ کلاس درس وی با نام «بروبچههای پشت پنجره» در برنامه کودک شبکه یک سیما پخش میشد و طرفداران بسیاری داشت. برنامهای که مخاطبان باسواد و بزرگسال را هم شیفته خود کرده بود.
مرحوم نیرزاده درتاریخ 14شهریور 64درگذشت و درباغ طوطی عبدالعظیم مدفون گردید . روحش شاد
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❄️آرامش آسمان شب
💫سهم قلبتان
❄️و خداوند
💫روشنى ِ بى خاموشِ
❄️تمـام لحظه هايتــان باشد
💫در این شب زیبای زمستانی
❄️آرزو دارم...
💫"غیـر از خـدا
❄️محتاج کسی نشـوید"
شبتون بخیر 💫❄️
@Azu_vaxta👈
💫سهم قلبتان
❄️و خداوند
💫روشنى ِ بى خاموشِ
❄️تمـام لحظه هايتــان باشد
💫در این شب زیبای زمستانی
❄️آرزو دارم...
💫"غیـر از خـدا
❄️محتاج کسی نشـوید"
شبتون بخیر 💫❄️
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سـ☺️✋ـلام
صبح جمعهتـون بخیـر ☀️
آدینہ زیباتون بی نظیر
خونہ هاتون پر برڪت🌸✨
شادے توے دلهاتون
آرامش توے قلبهاتون
دلتون پر امید
وجودتون سلامت
رابطہ هاتون پر از عشق
زندگے تون لبریز از آرامش
جمعہ تون شاد و رویایی🌸✨
🌷@Azu_vaxta👈
صبح جمعهتـون بخیـر ☀️
آدینہ زیباتون بی نظیر
خونہ هاتون پر برڪت🌸✨
شادے توے دلهاتون
آرامش توے قلبهاتون
دلتون پر امید
وجودتون سلامت
رابطہ هاتون پر از عشق
زندگے تون لبریز از آرامش
جمعہ تون شاد و رویایی🌸✨
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدیما❤️
یه آخر هفته بود
و یه خونه پدربزرگ
و دور هم جمع بودنها
این روزا پر از تعطیلی،
ولی کو پدربزرگ؟
کو دور هم بودن؟
کو اون خونه؟
دلم برای اون روزا تنگ شده...
🌷@Azu_vaxta👈
یه آخر هفته بود
و یه خونه پدربزرگ
و دور هم جمع بودنها
این روزا پر از تعطیلی،
ولی کو پدربزرگ؟
کو دور هم بودن؟
کو اون خونه؟
دلم برای اون روزا تنگ شده...
🌷@Azu_vaxta👈
پهلوانان اغلب اوقات در گروههای چندنفری معرکه بهراه میانداختند. آنها معمولاً در بعدازظهر روزهای گرم سال که هوا قدری معتدلتر بود بساط معرکه خود را در یک محوطۀ وسیع و پرتردد روی زمین پهن میکردند؛ مقداری زنجیر، دو وزنۀ بسیار سنگینِ آهنی، چند جعبۀ چوبیِ قدیمی، چند قلوهسنگ بزرگ و یک حلقه چرخدنده وسایل ثابت پهلوانان دورهگرد را تشکیل میداد.
پهلوانان پس از اینکه مستقر شدند، ابتدا با مقداری نرمش و چرخیدن دور میدان و کارهای سبکتر بدنشان را آماده میکردند. آنها معمولاً بعد از مقدمهچینی، همینکه احساس میکردند جمعیت بهمقدار لازم جمع شدهاند، شروع به کار میکردند. پارهکردن زنجیر توسط آنها یکی از بخشهای ثابت و پرطرفدار این مراسم بود. پهلوانان همیشه همراه خود زنجیری بههمراه داشتند که از آن برای بستن به دور بازوی خود و پارهکردن آن استفاده میکردند. آنها در زمان پارهکردن زنجیر، زنجیری را که از قبل آماده کرده بودند، چند دور به دور بازوهای خود میپیچند و بهوسیله بست و قفلزنجیر آن را محکم میکردند. پهلوان پس از بستن زنجیر به بازوی خود، شروع به دور زدن در میدان میکرد و هر چند وقت یکبار با مقداری فشار بر بازوهایش، اینگونه وانمود میکرد که سعی در پارهکردن زنجیر دارد. در همین حین از مردم میخواست برای اینکه زنجیر به آسانی پاره شود، او را با فرستادن صلوات همراهی کنند و برای آنکه هیجان مراسم را هم بالا ببرد، ماجرای پارهکردن زنجیر را چنددقیقهای کش میداد و چنین وانمود میکرد که پارهکردن آن برایش خیلی مشکل است و شاید از عهدۀ اینکار برنیاید. اما همیشه بعد از کلی کش و قوس و دور زدن و دولاّ و راستشدن، زنجیر را پاره میکرد.
#مشاغل_قدیمی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
پهلوانان پس از اینکه مستقر شدند، ابتدا با مقداری نرمش و چرخیدن دور میدان و کارهای سبکتر بدنشان را آماده میکردند. آنها معمولاً بعد از مقدمهچینی، همینکه احساس میکردند جمعیت بهمقدار لازم جمع شدهاند، شروع به کار میکردند. پارهکردن زنجیر توسط آنها یکی از بخشهای ثابت و پرطرفدار این مراسم بود. پهلوانان همیشه همراه خود زنجیری بههمراه داشتند که از آن برای بستن به دور بازوی خود و پارهکردن آن استفاده میکردند. آنها در زمان پارهکردن زنجیر، زنجیری را که از قبل آماده کرده بودند، چند دور به دور بازوهای خود میپیچند و بهوسیله بست و قفلزنجیر آن را محکم میکردند. پهلوان پس از بستن زنجیر به بازوی خود، شروع به دور زدن در میدان میکرد و هر چند وقت یکبار با مقداری فشار بر بازوهایش، اینگونه وانمود میکرد که سعی در پارهکردن زنجیر دارد. در همین حین از مردم میخواست برای اینکه زنجیر به آسانی پاره شود، او را با فرستادن صلوات همراهی کنند و برای آنکه هیجان مراسم را هم بالا ببرد، ماجرای پارهکردن زنجیر را چنددقیقهای کش میداد و چنین وانمود میکرد که پارهکردن آن برایش خیلی مشکل است و شاید از عهدۀ اینکار برنیاید. اما همیشه بعد از کلی کش و قوس و دور زدن و دولاّ و راستشدن، زنجیر را پاره میکرد.
#مشاغل_قدیمی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
دراصطلاح مردم قدیم مشهد (کِوَرَه) یعنی چه؟
Anonymous Quiz
16%
گله گاو
58%
سبد استوانه ای بزرگ بافته شده از شاخه درختان
9%
خربزه و هندوانه نارس
11%
هیچکدام
3%
نشنیدم
3%
نمدنم
سینمادرمشهد
قسمت ششم
نام سینما : کریستال
تأسیس: سال ۱۳۳۵ هـ.ش
مکان: خیابان ارگ ( امام خمینی روبروی کوچه حمام ارگ
سینما کریستال در سال ۱۳۳۵ ه . ش درمحل شهرداری سابق مشهد افتتاح گردید ،..این سینما دارای سالن تابستانی مشترک با سینما متروپل بود .سینما کریستال بعد از انقلاب به "سینما ارشاد "وسپس به "سینما شهر تماشا ( سینمای کودک ) "تغییر نام پیدا کرد و تا دهه 70 فعال بود ولی بعلت فرسودگی تعطیل و پس از مدتی تخریب گردید . بنای فعلی هتل نرگس در محل قدیم سینما های کریستال و متروپل وسالن تابستانی مشترک این دو سینما بنا شده است
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
قسمت ششم
نام سینما : کریستال
تأسیس: سال ۱۳۳۵ هـ.ش
مکان: خیابان ارگ ( امام خمینی روبروی کوچه حمام ارگ
سینما کریستال در سال ۱۳۳۵ ه . ش درمحل شهرداری سابق مشهد افتتاح گردید ،..این سینما دارای سالن تابستانی مشترک با سینما متروپل بود .سینما کریستال بعد از انقلاب به "سینما ارشاد "وسپس به "سینما شهر تماشا ( سینمای کودک ) "تغییر نام پیدا کرد و تا دهه 70 فعال بود ولی بعلت فرسودگی تعطیل و پس از مدتی تخریب گردید . بنای فعلی هتل نرگس در محل قدیم سینما های کریستال و متروپل وسالن تابستانی مشترک این دو سینما بنا شده است
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
تصنیف زیبای قاصدک –
زنده یاد استاد شجریان و پرویز مشکاتیان
شعر اخوان ثالث
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#شجریان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
تصنیف زیبای قاصدک –
زنده یاد استاد شجریان و پرویز مشکاتیان
شعر اخوان ثالث
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#شجریان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨خدایا...
💫دستم به آسمانت نمیرسد
🍂اما توکه دستت بزمین میرسد
💫عزت دوستان وعزیزانم را
🍂تاعرش کبریایی خودبلندکن
💫و عطاکن به آنان
🍂هرآنچه برایشان خیراست
💫و دلشان را لبریزکن از
🍂شادی و محبت
شبتون آروم✨🍂
🌷@Azu_vaxta👈
💫دستم به آسمانت نمیرسد
🍂اما توکه دستت بزمین میرسد
💫عزت دوستان وعزیزانم را
🍂تاعرش کبریایی خودبلندکن
💫و عطاکن به آنان
🍂هرآنچه برایشان خیراست
💫و دلشان را لبریزکن از
🍂شادی و محبت
شبتون آروم✨🍂
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💕درود مهربانان
🌸اول هفتتون عالی
💕فردایتان قشنگ
🌸صبحتان پرازمحبت
💕الــــهـــی
🌸سهم روزهایتان شادی
💕سهم زندگیتون عشق
🌸سهم قلبتون مهربانی
💕سهم چشمتون زیبایی و
🌸سهم عمرتون عزت باشه
💕هفته خوبی پیش رو داشته باشید
🌷@Azu_vaxta👈
🌸اول هفتتون عالی
💕فردایتان قشنگ
🌸صبحتان پرازمحبت
💕الــــهـــی
🌸سهم روزهایتان شادی
💕سهم زندگیتون عشق
🌸سهم قلبتون مهربانی
💕سهم چشمتون زیبایی و
🌸سهم عمرتون عزت باشه
💕هفته خوبی پیش رو داشته باشید
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
گودال گوشِقه آبکوه سال 1341 هجری شمسی 🌷@Azu_vaxta👈
گوشِقِه
وجه تسمیه «گُوشِقِه» شاید این باشد که مردم آبکوه در قدیم گاو را« گُوو » مینامیدند و گوشقه شاید به معنای گاو شقّه (احتمالاً جایی که گاوها شقّه « جدا » میشوند) باشد.
پشت دیوارهای شمال شرقی قلعه (حدوداً اوایل کوچه دستغیب27 فعلی،سر نبش اولین کوچه سمت چپ) گودال بزرگی به ابعاد تقریبی 50 متر طول و 25 متر عرض و تقریبا ً2متر ارتفاع وجود داشت. این گودال بر اثر خاکبرداری مردم جهت درستکردن کاهگل پشتبام خانههایشان پدید آمده بود و مردم آبکوه آن را«گُوشِقَه»یا « قُوشِقَه» مینامیدند.
در سالهای نهچندان دور، جدا از شغل کشاورزی، پرورش دام یکی از منابع عمده درآمدی مردم آبکوه به شمار میآمد و تقریباً تمامی ساکنان آبکوه در خانههای خود به پرورش گاو و گوسفند مشغول بودند. در این میان، پرورش گاو اهمیت بیشتری داشت زیرا علاوه برتأمین لبنیات مورد نیاز خانوار، مردم در امورکشاورزی نیز از آن استفاده میکردند.
تعدادی از ساکنان که یکی دو رأس گاو بیشتر نداشتند در منازل خود از آنها نگهداری میکردند. بعضی نیز گاوها را برای شخمزدن و خرمن کوبی به صحرا میبردند، اما برخی از اهالی محل که تعداد گاوهایشان بیشتر بود، صبح زود و بعد از طلوع آفتاب اغلب گاوهایشان را برای چَرا به این محل«گُوشِقه» آورده و گُوچِرون(گاوچران) که به «گَوَرَهچِرون» شهرت داشت، بعد از تجمع گاوها در«گُوشِقه» آنها را برای چَرا روانۀ صحرا میکرد و غروب به روستا بازمیگرداند. هنگام غروب، زمانی که گاوها بعد از چَرا به نزدیکی روستا میرسیدند، صحنههای جالب و بینظیری بهوجود میآمد و هرگاو بنا به غریزۀ ذاتی خود، بهسوی خانۀ صاحبش روانه می شد.
گودال گوشقه قبل از بازگشایی بلوار دستغیب (حدوداً اواخر دهه پنجاه) پُر شد و در محل آن ساختمانهای جدیدی توسط اهالی بنا گردید.
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
گودال گوشِقه سال 1341 هجری شمسی
🌷@Azu_vaxta👈
وجه تسمیه «گُوشِقِه» شاید این باشد که مردم آبکوه در قدیم گاو را« گُوو » مینامیدند و گوشقه شاید به معنای گاو شقّه (احتمالاً جایی که گاوها شقّه « جدا » میشوند) باشد.
پشت دیوارهای شمال شرقی قلعه (حدوداً اوایل کوچه دستغیب27 فعلی،سر نبش اولین کوچه سمت چپ) گودال بزرگی به ابعاد تقریبی 50 متر طول و 25 متر عرض و تقریبا ً2متر ارتفاع وجود داشت. این گودال بر اثر خاکبرداری مردم جهت درستکردن کاهگل پشتبام خانههایشان پدید آمده بود و مردم آبکوه آن را«گُوشِقَه»یا « قُوشِقَه» مینامیدند.
در سالهای نهچندان دور، جدا از شغل کشاورزی، پرورش دام یکی از منابع عمده درآمدی مردم آبکوه به شمار میآمد و تقریباً تمامی ساکنان آبکوه در خانههای خود به پرورش گاو و گوسفند مشغول بودند. در این میان، پرورش گاو اهمیت بیشتری داشت زیرا علاوه برتأمین لبنیات مورد نیاز خانوار، مردم در امورکشاورزی نیز از آن استفاده میکردند.
تعدادی از ساکنان که یکی دو رأس گاو بیشتر نداشتند در منازل خود از آنها نگهداری میکردند. بعضی نیز گاوها را برای شخمزدن و خرمن کوبی به صحرا میبردند، اما برخی از اهالی محل که تعداد گاوهایشان بیشتر بود، صبح زود و بعد از طلوع آفتاب اغلب گاوهایشان را برای چَرا به این محل«گُوشِقه» آورده و گُوچِرون(گاوچران) که به «گَوَرَهچِرون» شهرت داشت، بعد از تجمع گاوها در«گُوشِقه» آنها را برای چَرا روانۀ صحرا میکرد و غروب به روستا بازمیگرداند. هنگام غروب، زمانی که گاوها بعد از چَرا به نزدیکی روستا میرسیدند، صحنههای جالب و بینظیری بهوجود میآمد و هرگاو بنا به غریزۀ ذاتی خود، بهسوی خانۀ صاحبش روانه می شد.
گودال گوشقه قبل از بازگشایی بلوار دستغیب (حدوداً اواخر دهه پنجاه) پُر شد و در محل آن ساختمانهای جدیدی توسط اهالی بنا گردید.
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
گودال گوشِقه سال 1341 هجری شمسی
🌷@Azu_vaxta👈