دراصطلاح مردم قدیم مشهد (خُو کِردَن ) یعنی چه؟
Anonymous Quiz
34%
اطمینان کردن ,آسودگی خاطرداشتن
32%
وجین کردن, کندن علف های هرز
0%
جستجوکردن
26%
گزینه اول و دوم
8%
هبچکدام
0%
نمیدانم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در سادگی خانه های قدیمی
عشق را جا گذاشتهایم
تا در دنیای مدرنیته، اصالت را مفت به حراج بگذاریم؛
🌷@Azu_vaxta👈
عشق را جا گذاشتهایم
تا در دنیای مدرنیته، اصالت را مفت به حراج بگذاریم؛
🌷@Azu_vaxta👈
خاطرات دوران کودکی همچون رویاهایی هستند که حتی بعد از بیدار شدن در ذهن مان باقی مانده اند
تمام زندگیمون خلاصه می شد به همین هایی که در تصویر می بینید .
🌷@Azu_vaxta👈
تمام زندگیمون خلاصه می شد به همین هایی که در تصویر می بینید .
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
اجرای فاخر اساتید ذوالفقار عسگریان و غلامحسین غفاری
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
اجرای فاخر اساتید ذوالفقار عسگریان و غلامحسین غفاری
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸قشنگ ترین عشق
💫نگاه خداوند بر بندگان است
🌸هر کجا هستید به
💫به نگاه پر مهر خدا میسپارمتون
🌸الهی
💫مهـر؛ بركت؛ عشـق
🌸محبت و سلامتى
💫شادی و عاقبت بخیری
🌸هميشه همنشین شما باشند
💫شبتون به نور خدا روشن
🌸 شب بر شما خوش
🌷@Azu_vaxta👈
💫نگاه خداوند بر بندگان است
🌸هر کجا هستید به
💫به نگاه پر مهر خدا میسپارمتون
🌸الهی
💫مهـر؛ بركت؛ عشـق
🌸محبت و سلامتى
💫شادی و عاقبت بخیری
🌸هميشه همنشین شما باشند
💫شبتون به نور خدا روشن
🌸 شب بر شما خوش
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷چهارشنبه تون عالی و بینظیر
💗از خدا میخوام
🌸روزتون بدون غم
🌷روزگارتون بدون مشکل
💗لحظه هاتون بدون دلتنگی
🌸عمرتون بدون مریضی
🌷و زندگیتون بدون
💗حسرت باشه
🌸روزتون زیبا و پراز انرژی مثبت 💐
🌷@Azu_vaxta👈
💗از خدا میخوام
🌸روزتون بدون غم
🌷روزگارتون بدون مشکل
💗لحظه هاتون بدون دلتنگی
🌸عمرتون بدون مریضی
🌷و زندگیتون بدون
💗حسرت باشه
🌸روزتون زیبا و پراز انرژی مثبت 💐
🌷@Azu_vaxta👈
سینما درمشهد
قسمت سوم
نام سینما: دیدهبان(ایران)
تأسیس: سال۱۳۰۶
مؤسس: حبیبی و علیاف
مکان: خیابان ارگ
تغییر وضعیت: هتل و پاساژ
🌷@Azu_vaxta👈
قسمت سوم
نام سینما: دیدهبان(ایران)
تأسیس: سال۱۳۰۶
مؤسس: حبیبی و علیاف
مکان: خیابان ارگ
تغییر وضعیت: هتل و پاساژ
🌷@Azu_vaxta👈
نام سینما: دیدهبان(ایران)
تأسیس: سال۱۳۰۶
مؤسس: حبیبی و علیاف
مکان: خیابان ارگ
تغییر وضعیت: هتل و پاساژ
پاساژ جنتی که این روزها در خیابان امام خمینی۲۱ میبینید، در گذشته مکان سینما «ایران» بوده است. سینمایی که این روزها هیچ اثری از آن باقی نمانده. این سینما در سال۱۳۰۶ توسط حبیبی و با مشارکت یکی از مهاجران روسیه به نام علیاف احداث شد. در سال۱۳۰۸، یک سال بعد از اینکه این سینما در اختیار شرکت سینما خراسان قرار گرفت، به «ایران» تغییر نام داد.
ابتدای این پاساژ گیشۀ اولیه سینما بوده و ابتدای کوچه هم تختهای بزرگ که بالای آن پلاکاردها را میزدند. پنجشنبه هر هفته ارتش سربازان را به قیمت نیمهبها به این سینما میبرد. همان زمان گیشه را خراب کردند و در بزرگی گذاشتند و مکان گیشۀ سینما تغییر کرد. در امتداد ورودی فعلی پاساژ ، سالن انتظار سینما بود و انتهای سینما دری گذاشته بودند که به سالن تابستانی منتهی میشد. درختی وسط بود و موتور برق و حوضچهای در آنجا. در فصل تابستان به دلیل نبود دستگاه تهویه، کسی از سالن زمستانی استفاده نمیکرد. در خروجی سینما هم در خیابان جنت بود. سینما ایران بین سالهای۱۳۲۰ تا ۱۳۳۶ به صورت مقطعی هم سالن نمایش فیلم بود و هم تئاتر در آن اجرا میشد. این سینما در سال۱۳۵۶ به شخصی به نام «قاسم شهسوار» فروخته شد و درا ین محل، مجتمع تجاری جنت و هتل تأسیس شد و عمر طولانی این سالن سینما خاتمه یافت.
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
تأسیس: سال۱۳۰۶
مؤسس: حبیبی و علیاف
مکان: خیابان ارگ
تغییر وضعیت: هتل و پاساژ
پاساژ جنتی که این روزها در خیابان امام خمینی۲۱ میبینید، در گذشته مکان سینما «ایران» بوده است. سینمایی که این روزها هیچ اثری از آن باقی نمانده. این سینما در سال۱۳۰۶ توسط حبیبی و با مشارکت یکی از مهاجران روسیه به نام علیاف احداث شد. در سال۱۳۰۸، یک سال بعد از اینکه این سینما در اختیار شرکت سینما خراسان قرار گرفت، به «ایران» تغییر نام داد.
ابتدای این پاساژ گیشۀ اولیه سینما بوده و ابتدای کوچه هم تختهای بزرگ که بالای آن پلاکاردها را میزدند. پنجشنبه هر هفته ارتش سربازان را به قیمت نیمهبها به این سینما میبرد. همان زمان گیشه را خراب کردند و در بزرگی گذاشتند و مکان گیشۀ سینما تغییر کرد. در امتداد ورودی فعلی پاساژ ، سالن انتظار سینما بود و انتهای سینما دری گذاشته بودند که به سالن تابستانی منتهی میشد. درختی وسط بود و موتور برق و حوضچهای در آنجا. در فصل تابستان به دلیل نبود دستگاه تهویه، کسی از سالن زمستانی استفاده نمیکرد. در خروجی سینما هم در خیابان جنت بود. سینما ایران بین سالهای۱۳۲۰ تا ۱۳۳۶ به صورت مقطعی هم سالن نمایش فیلم بود و هم تئاتر در آن اجرا میشد. این سینما در سال۱۳۵۶ به شخصی به نام «قاسم شهسوار» فروخته شد و درا ین محل، مجتمع تجاری جنت و هتل تأسیس شد و عمر طولانی این سالن سینما خاتمه یافت.
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
نشون کردن
تقدیمی برای شادروان شجریان
جمشید قشنگ گوارشکی
رسمی در گذشته بود که دختران و پسران را حتا پیش از تولد به نام هم می کردند. گاهی دو برادر با هم قرار می گذاشتند اگر صاحب دختر و پسری شدند، آن ها را به نام هم کنند.
گاهی در هنگام نوزادی، کودکی یا نوجوانی و جوانی دختران ، آن ها را برای پسران نشون می کردند. دختری ده، دوازده ساله در مجلسی نشسته یا مشغول رقصیدن بود که خانمی از طرف خانواده پسر، چارقد یا چادری روی او انداخته و بدین ترتیب او را نشون می کردند. البته این کار با هماهنگی پیشین با خانواده دختر صورت می گرفت.
حالا اگر دختر و پسر یک نفر دیگر را دوست می داشت، ببینید که چه سرنوشت غم انگیزی در انتظار یک عمر زندگی آن ها بود.
از زمانی که چارقد آبی را دیده بودم، به قول اوسنه ها نه یک دل، که صد دل عاشق او شده بودم. از صبح که از خواب بر می خاستم، هنگام نیایش بامدادی، نون خوردن، بذر پاشیدن، هرس کردن نهال ها، هیزم آوردن، گندم درو، خو* کردن چغندر ها، شو نشینی* ها، دخو* رفتن، رویا دیدن،... به یاد او بودم.
آن شب که ننه ام از مجلس عروسی قاسم خوش هیکل برگشت و گفت چارقدی روی سر چارقد آبی انداخته و او را برای پسر عمویش نشون کرده اند، همه وجودم فرو ریخت.
آن شب به کوه های هزار آتشگاه رفته، زیر درخت گرزم افتاده و فریادم را به آسمان رساندم. اشک هایم به یاری دل سودا زده ام آمده بودند.
درخت اشک می ریخت.این همان درخت گِرزِمی بود که عاشق گوارشکی از آن شانه ای برای چارقد آبی درست کرده بود.
مادیون سپید اشک می ریخت. این همان مادیونی بود که گفته بود در شب عروسی، هیچ اسبی در دنیا، به جز او، حق ندارد، چارقد آبی را به حولی عاشق گوارشکی ببرد.
پروانه های آبی اشک می ریختند. همان پروانه هایی که قرار بود روی سر چارقد آبی قند بسابند.
مرغابی های مهاجر اشک می ریختند، مرغابی هایی که قرار بود عاشق گوارشکی و دلداده اش را به سرزمین های دور ببرند.
کرم های شب تاب اشک می ریختند. همان موجودات با وفایی که قرار بود عاشق گوارشکی دور گردن چارقد آبی انداخته تا مانند یک خِفتِی* نورانی از هزاران فرسنگ دورتر نورافشانی کند.
ماه اشک می ریخت. همان ماهی که قرار بود مهتابش روشنایی بخش راه مادیون سپید در هنگام بردن چارقد آبی به حولی عاشق گوارشکی باشد.
از دوردست ها ناله چارقدی آبی از روی درخت بِهْ، به گوش می رسید که می گفت: من نمی خواهم جز به دست آن عاشق شرقی از سر چارقد آبی باز شوم.
چارقد آن قدر خیس شده بود که صاحبش آن را روی درخت بِهْ گذاشته بود تا خشک شود.
اکنون همه چشم ها به سوی آسمان بود. از دور دست ها صدای نی و آواز «نوایی» چوپانی به گوش می رسید. به راستی او برای کدام دل نشون کرده می خواند؟
۲۱:۵۶
۹۹/۷/۱۷
* خو کردن : وجین کردن در گویش محلی خراسان
* شو نشینی : شب نشینی در گویش محلی خراسان
* دِخو رفتن : به خواب رفتن در گویش محلی خراسان
* خِفتِی : گردن بند، سینه ریز
#دلنوشته_دوستان
#جمشیدقشنگ_گوارشکی
🌷@Azu_vaxta👈
تقدیمی برای شادروان شجریان
جمشید قشنگ گوارشکی
رسمی در گذشته بود که دختران و پسران را حتا پیش از تولد به نام هم می کردند. گاهی دو برادر با هم قرار می گذاشتند اگر صاحب دختر و پسری شدند، آن ها را به نام هم کنند.
گاهی در هنگام نوزادی، کودکی یا نوجوانی و جوانی دختران ، آن ها را برای پسران نشون می کردند. دختری ده، دوازده ساله در مجلسی نشسته یا مشغول رقصیدن بود که خانمی از طرف خانواده پسر، چارقد یا چادری روی او انداخته و بدین ترتیب او را نشون می کردند. البته این کار با هماهنگی پیشین با خانواده دختر صورت می گرفت.
حالا اگر دختر و پسر یک نفر دیگر را دوست می داشت، ببینید که چه سرنوشت غم انگیزی در انتظار یک عمر زندگی آن ها بود.
از زمانی که چارقد آبی را دیده بودم، به قول اوسنه ها نه یک دل، که صد دل عاشق او شده بودم. از صبح که از خواب بر می خاستم، هنگام نیایش بامدادی، نون خوردن، بذر پاشیدن، هرس کردن نهال ها، هیزم آوردن، گندم درو، خو* کردن چغندر ها، شو نشینی* ها، دخو* رفتن، رویا دیدن،... به یاد او بودم.
آن شب که ننه ام از مجلس عروسی قاسم خوش هیکل برگشت و گفت چارقدی روی سر چارقد آبی انداخته و او را برای پسر عمویش نشون کرده اند، همه وجودم فرو ریخت.
آن شب به کوه های هزار آتشگاه رفته، زیر درخت گرزم افتاده و فریادم را به آسمان رساندم. اشک هایم به یاری دل سودا زده ام آمده بودند.
درخت اشک می ریخت.این همان درخت گِرزِمی بود که عاشق گوارشکی از آن شانه ای برای چارقد آبی درست کرده بود.
مادیون سپید اشک می ریخت. این همان مادیونی بود که گفته بود در شب عروسی، هیچ اسبی در دنیا، به جز او، حق ندارد، چارقد آبی را به حولی عاشق گوارشکی ببرد.
پروانه های آبی اشک می ریختند. همان پروانه هایی که قرار بود روی سر چارقد آبی قند بسابند.
مرغابی های مهاجر اشک می ریختند، مرغابی هایی که قرار بود عاشق گوارشکی و دلداده اش را به سرزمین های دور ببرند.
کرم های شب تاب اشک می ریختند. همان موجودات با وفایی که قرار بود عاشق گوارشکی دور گردن چارقد آبی انداخته تا مانند یک خِفتِی* نورانی از هزاران فرسنگ دورتر نورافشانی کند.
ماه اشک می ریخت. همان ماهی که قرار بود مهتابش روشنایی بخش راه مادیون سپید در هنگام بردن چارقد آبی به حولی عاشق گوارشکی باشد.
از دوردست ها ناله چارقدی آبی از روی درخت بِهْ، به گوش می رسید که می گفت: من نمی خواهم جز به دست آن عاشق شرقی از سر چارقد آبی باز شوم.
چارقد آن قدر خیس شده بود که صاحبش آن را روی درخت بِهْ گذاشته بود تا خشک شود.
اکنون همه چشم ها به سوی آسمان بود. از دور دست ها صدای نی و آواز «نوایی» چوپانی به گوش می رسید. به راستی او برای کدام دل نشون کرده می خواند؟
۲۱:۵۶
۹۹/۷/۱۷
* خو کردن : وجین کردن در گویش محلی خراسان
* شو نشینی : شب نشینی در گویش محلی خراسان
* دِخو رفتن : به خواب رفتن در گویش محلی خراسان
* خِفتِی : گردن بند، سینه ریز
#دلنوشته_دوستان
#جمشیدقشنگ_گوارشکی
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشهد (خُو کِردَن ) یعنی چه؟
خُو کِردَن 1 : اطمینان کردن ، خاطر جمع بودن ، آسودگی خاطر داشتن .... مثال «خُو نِمتِنُم بُکُنُم پولارِبُدُم دَستِش : اطمینان نمیتوانم داشته باشم که پولهایم را به او بسپارم
خُو کِردَن 2 : وجین کردن ، کندن علف های هرز
متال «دیروز چغندرا ما رِ خو کِردُم
گزینه اول و دوم صحیح است
خُو کِردَن 2 : وجین کردن ، کندن علف های هرز
متال «دیروز چغندرا ما رِ خو کِردُم
گزینه اول و دوم صحیح است
دراصطلاح مردم قدیم مشهد ( سُپُرز ) یعنی چه؟؟
Anonymous Quiz
66%
طحال
22%
جگر سفید
2%
جگرسیاه
0%
قلوه
2%
هیچکدام
8%
نمیدانم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
موسیقی نماشوم امشب را تقدیم میکنم به همه شما عزیزان خصوصاً عزیزان خراسان جنوبی مردم خونگرم بیرجند و قاین
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
موسیقی نماشوم امشب را تقدیم میکنم به همه شما عزیزان خصوصاً عزیزان خراسان جنوبی مردم خونگرم بیرجند و قاین
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرهفته تون شاد و بینظیر
یک روز قشنگ
یک دل آرام
یک شادی بی پایان
یک نور از جنس امید
یک لب خنـدون
یک زندگےکی عاشقانه
و هزار آرزوی زیبـا
از خداوند برایتان خواهانم 💐
🌷@Azu_vaxta👈
یک روز قشنگ
یک دل آرام
یک شادی بی پایان
یک نور از جنس امید
یک لب خنـدون
یک زندگےکی عاشقانه
و هزار آرزوی زیبـا
از خداوند برایتان خواهانم 💐
🌷@Azu_vaxta👈
👨👧👦باورها و اعتقادات
افکار و اعتقادات بومی، از جمله یادگارهای فرهنگی است که ریشه در زندگی مردم آن دیار دارد.
باورها و عقایدی که درعصر حاضربه سرعت در حال فروپاشی و فراموشی است. شاید دورنباشد آن روزی که دیگر ازآنهمه باورها و اعتقادات کوچکترین اثری باقی مانده باشد .
✨باور داشتند که پاشنههاى کفش که جلوِ هم جفت شود، صاحبش پولدار مىشود.
✨مردم روزهای دوشنبه، سهشنبه، پنجشنبه و جمعه را خوشیُمن میدانستند و چنانچه مراسم جشن و عروسی و عقد یا کارهای خیر دیگری داشتند، در این روزها برگزار میکردند.
✨میگفتند اگر مردی ايستاده شلوار بپوشد، فقر در پی دارد.
✨روزهای چهارشنبه از رفتن به حمام و شستن لباس مردها خودداری میکردند.
✨اگر دود حاصل از آتش به سمت کسی میرفت، میگفتند پولدار است.
✨اگر ظروف بلور يا چينى میشکست، میگفتند بلا بوده که به این خورده است.
✨عقیده داشتند که پوشیدن لباس زرد آمد نيامد دارد، اما لباس سفيد، سبز و مشکى را خوشیُمن میدانستند.
✨میگفتند از شانۀ ديگرى نباید استفاده کرد زیرا بين آنها دلسردى پیش میآید.
✨با جارو کسی را زدن را بد میدانستند و میگفتند از عمر فرد کم مىشود و بايد از سرِ جارو مقداری را شکست. ولی بعضی مواقع با جارو آنقدر بچهها را میزدند که جارو به تن بچۀ بیچاره تکهتکه میشد.
#باورها_اعتقادات
#مردم_خراسان
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
🌷@Azu_vaxta👈
افکار و اعتقادات بومی، از جمله یادگارهای فرهنگی است که ریشه در زندگی مردم آن دیار دارد.
باورها و عقایدی که درعصر حاضربه سرعت در حال فروپاشی و فراموشی است. شاید دورنباشد آن روزی که دیگر ازآنهمه باورها و اعتقادات کوچکترین اثری باقی مانده باشد .
✨باور داشتند که پاشنههاى کفش که جلوِ هم جفت شود، صاحبش پولدار مىشود.
✨مردم روزهای دوشنبه، سهشنبه، پنجشنبه و جمعه را خوشیُمن میدانستند و چنانچه مراسم جشن و عروسی و عقد یا کارهای خیر دیگری داشتند، در این روزها برگزار میکردند.
✨میگفتند اگر مردی ايستاده شلوار بپوشد، فقر در پی دارد.
✨روزهای چهارشنبه از رفتن به حمام و شستن لباس مردها خودداری میکردند.
✨اگر دود حاصل از آتش به سمت کسی میرفت، میگفتند پولدار است.
✨اگر ظروف بلور يا چينى میشکست، میگفتند بلا بوده که به این خورده است.
✨عقیده داشتند که پوشیدن لباس زرد آمد نيامد دارد، اما لباس سفيد، سبز و مشکى را خوشیُمن میدانستند.
✨میگفتند از شانۀ ديگرى نباید استفاده کرد زیرا بين آنها دلسردى پیش میآید.
✨با جارو کسی را زدن را بد میدانستند و میگفتند از عمر فرد کم مىشود و بايد از سرِ جارو مقداری را شکست. ولی بعضی مواقع با جارو آنقدر بچهها را میزدند که جارو به تن بچۀ بیچاره تکهتکه میشد.
#باورها_اعتقادات
#مردم_خراسان
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
🌷@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه
🔸از پا ننشستن: سماجت ورزیدن، از کوشش دست نکشیدن
🔸از پس چیزی (کسی) بر آمدن: توان انجام کاری را داشتن، توان هماوردی با کسی را داشتن
🔸از پشت خنجر زدن: به نامردی به کسی آسیب رساندن یا او را از پای در آوردن
🔸از پشت کوه آمدن: بیخبر از آداب و رسوم بودن، دهاتی بودن
🔸از پیش بردن: با موفقیت انجام دادن
🔸از ترس مار توی دهان اژدها رفتن: از باران به ناودان پناه آوردن
🔸از تعجب شاخ در آوردن: بسیار شگفت زده شدن
🔸از تک و تا نینداختن خود: از رو نرفتن، جا نزدن، خود را نباختن
🔸از تو بهخیر و از ما بهسلامت: ما را از این پس با یکدیگر کاری نیست
🔸از تو چه پنهان: راستش را بخواهی
🔸از ته دل: از سر صدق و صفا
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
🔸از پا ننشستن: سماجت ورزیدن، از کوشش دست نکشیدن
🔸از پس چیزی (کسی) بر آمدن: توان انجام کاری را داشتن، توان هماوردی با کسی را داشتن
🔸از پشت خنجر زدن: به نامردی به کسی آسیب رساندن یا او را از پای در آوردن
🔸از پشت کوه آمدن: بیخبر از آداب و رسوم بودن، دهاتی بودن
🔸از پیش بردن: با موفقیت انجام دادن
🔸از ترس مار توی دهان اژدها رفتن: از باران به ناودان پناه آوردن
🔸از تعجب شاخ در آوردن: بسیار شگفت زده شدن
🔸از تک و تا نینداختن خود: از رو نرفتن، جا نزدن، خود را نباختن
🔸از تو بهخیر و از ما بهسلامت: ما را از این پس با یکدیگر کاری نیست
🔸از تو چه پنهان: راستش را بخواهی
🔸از ته دل: از سر صدق و صفا
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
دراصطلاح مردم قدیم (سُقُلمَه) یعنی چه؟
Anonymous Quiz
14%
ناراحت بودن
0%
از سبزیجات بیابانی
0%
سرفه کردن زیاد
81%
با قسمت استخوانی مشت به کسی ضربه زدن
5%
هیچکدام
0%
نمیدانم