اَزُو وَختا
383 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
غیرازموارد گفته شده گاهی توپ به خانه شیطان می افتاد که در این هنگام شیطان بسرعت به طرف توپ دویده آن را برمی داشت و به طرف سایر بازیکنان پرتاب می کرد اگر توپ به هر یک از آنها اصابت می کرد، از نقطه ی برخورد تا کنار چاله ها از وی کولی ( سواری ) می گرفت ، بازیکنی که مورد اصابت توپ قرار گرفته بعد از سواری دادن جای شیطان قبلی را می‌گرفت و از خطّ شروع بازی اقدام به غلتاندن توپ به سمت خانه‌ها می‌کرد و این‌گونه بازی ادامه پیدا می‌کرد. لازم به ذکر است، وقتی که توپ در جریان بازی بود و بازیکن شیطان آن را به سوی چاله‌ها می‌غلتاند، بازیکنان دیگر نظاره‌گر بازی در اطراف چاله‌ها بودند تا چنانچه توپ در چالۀ شیطان افتاد، بلافاصله فرار را بر قرار ترجیح دهند تا از ضربۀ توپ شیطان و سواری‌دادن و شیطان‌شدن در امان بمانند.
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
شناسنامه وفهرست کتاب روزی روزگاری آبکوه
مراکزفروش: دکه مطبوعاتی انتهای سناباد -
چهارراه دکترا انتشارات امام
این پست را بادیگردوستان به اشتراک بگذارید
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در سادگی خانه های قدیمی
عشق را جا گذاشته‌ایم
تا در دنیای مدرنیته، اصالت را مفت به حراج بگذاریم؛
🌷@Azu_vaxta👈
خاطرات دوران کودکی همچون رویاهایی هستند که حتی بعد از بیدار شدن در ذهن مان باقی مانده اند
تمام زندگیمون خلاصه می شد به همین هایی که در تصویر می بینید .
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
اجرای فاخر اساتید ذوالفقار عسگریان و غلامحسین غفاری
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ نِماشوم
یک کلیپ مِشَدی رِ فِقَد یَک بِچِه مِشَدی مِدِنَه کِ چی مِگََ
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸قشنگ ترین عشق
💫نگاه خداوند بر بندگان است
🌸هر کجا هستید به
💫به نگاه پر مهر خدا می‌سپارمتون

🌸الهی
💫مهـر؛ بركت؛ عشـق
🌸محبت و سلامتى
💫شادی و عاقبت بخیری
🌸هميشه همنشین شما باشند
💫شبتون به نور خدا روشن
🌸 شب بر شما خوش
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷چهارشنبه تون عالی و بینظیر
💗از خدا میخوام
🌸روزتون بدون غم
🌷روزگارتون بدون مشکل
💗لحظه هاتون بدون دلتنگی
🌸عمرتون بدون مریضی
🌷و زندگیتون بدون
💗حسرت باشه
🌸روزتون زیبا و پراز انرژی مثبت 💐
🌷@Azu_vaxta👈
سینما درمشهد
قسمت سوم
نام سینما: دیده‌بان(ایران)
تأسیس: سال۱۳۰۶
مؤسس: حبیبی و علی‌اف
مکان: خیابان ارگ
تغییر وضعیت: هتل و پاساژ
🌷@Azu_vaxta👈
نام سینما: دیده‌بان(ایران)
تأسیس: سال۱۳۰۶
مؤسس: حبیبی و علی‌اف
مکان: خیابان ارگ
تغییر وضعیت: هتل و پاساژ
پاساژ جنتی که این روزها در خیابان امام خمینی۲۱ می‌بینید، در گذشته مکان سینما «ایران» بوده است. سینمایی که این روزها هیچ اثری از آن باقی نمانده. این سینما در سال۱۳۰۶ توسط حبیبی و با مشارکت یکی از مهاجران روسیه به نام علی‌اف احداث شد. در سال۱۳۰۸، یک سال بعد از اینکه این سینما در اختیار شرکت سینما خراسان قرار گرفت، به «ایران» تغییر نام داد.
ابتدای این پاساژ گیشۀ اولیه سینما بوده و ابتدای کوچه هم تخته‌‌ای بزرگ که بالای آن پلاکاردها را می‌زدند. پنجشنبه هر هفته ارتش سربازان را به قیمت نیمه‌بها به این سینما می‌برد. همان زمان گیشه را خراب کردند و در بزرگی گذاشتند و مکان گیشۀ سینما تغییر کرد. در امتداد ورودی فعلی پاساژ ، سالن انتظار سینما بود و انتهای سینما دری گذاشته بودند که به سالن تابستانی منتهی می‌شد. درختی وسط بود و موتور برق و حوضچه‌ای در آنجا. در فصل تابستان به دلیل نبود دستگاه تهویه، کسی از سالن زمستانی استفاده نمی‌کرد. در خروجی سینما هم در خیابان جنت بود. سینما ایران بین سال‌های۱۳۲۰ تا ۱۳۳۶ به صورت مقطعی هم سالن نمایش فیلم بود و هم تئاتر در آن اجرا می‌شد. این سینما در سال۱۳۵۶ به شخصی به نام «قاسم‌ شهسوار» فروخته شد و درا ین محل، مجتمع تجاری جنت و هتل تأسیس شد و عمر طولانی این سالن سینما خاتمه یافت.
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
نشون کردن

تقدیمی برای شادروان شجریان

جمشید قشنگ گوارشکی

رسمی در گذشته بود که دختران و پسران را حتا پیش از تولد به نام هم می کردند. گاهی دو برادر با هم قرار می گذاشتند اگر صاحب دختر و پسری شدند، آن ها را به نام هم کنند.
گاهی در هنگام نوزادی، کودکی یا نوجوانی و جوانی دختران ، آن ها را برای پسران نشون می کردند. دختری ده، دوازده ساله در مجلسی نشسته یا مشغول رقصیدن بود که خانمی از طرف خانواده پسر، چارقد یا چادری روی او انداخته و بدین ترتیب او را نشون می کردند. البته این کار با هماهنگی پیشین با خانواده دختر صورت می گرفت.

حالا اگر دختر و پسر یک نفر دیگر را دوست می داشت، ببینید که چه سرنوشت غم انگیزی در انتظار یک عمر زندگی آن ها بود.

از زمانی که چارقد آبی را دیده بودم، به قول اوسنه ها نه یک دل، که صد دل عاشق او شده بودم. از صبح که از خواب بر می خاستم، هنگام نیایش بامدادی، نون خوردن، بذر پاشیدن، هرس کردن نهال ها، هیزم آوردن، گندم درو، خو* کردن چغندر ها، شو نشینی* ها، دخو* رفتن، رویا دیدن،... به یاد او بودم.

آن شب که ننه ام از مجلس عروسی قاسم خوش هیکل برگشت و گفت چارقدی روی سر چارقد آبی انداخته و او را برای پسر عمویش نشون کرده اند، همه وجودم فرو ریخت.

آن شب به کوه های هزار آتشگاه رفته، زیر درخت گرزم افتاده و فریادم را به آسمان رساندم. اشک هایم به یاری دل سودا زده ام آمده بودند.

درخت اشک می ریخت‌.این همان درخت گِرزِمی بود که عاشق گوارشکی از آن شانه ای برای چارقد آبی درست کرده بود.

مادیون سپید اشک می ریخت. این همان مادیونی بود که گفته بود در شب عروسی، هیچ اسبی در دنیا، به جز او، حق ندارد، چارقد آبی را به حولی عاشق گوارشکی ببرد.

پروانه های آبی اشک می ریختند. همان پروانه هایی که قرار بود روی سر چارقد آبی قند بسابند.

مرغابی های مهاجر اشک می ریختند، مرغابی هایی که قرار بود عاشق گوارشکی و دلداده اش را به سرزمین های دور ببرند.

کرم های شب تاب اشک می ریختند. همان موجودات با وفایی که قرار بود عاشق گوارشکی دور گردن چارقد آبی انداخته تا مانند یک خِفتِی* نورانی از هزاران فرسنگ دورتر نورافشانی کند.

ماه اشک می ریخت. همان ماهی که قرار بود مهتابش روشنایی بخش راه مادیون سپید در هنگام بردن چارقد آبی به حولی عاشق گوارشکی باشد.

از دوردست ها ناله چارقدی آبی از روی درخت بِهْ، به گوش می رسید که می گفت: من نمی خواهم جز به دست آن عاشق شرقی از سر چارقد آبی باز شوم.
چارقد آن قدر خیس شده بود که صاحبش آن را روی درخت بِهْ گذاشته بود تا خشک شود.

اکنون همه چشم ها به سوی آسمان بود. از دور دست ها صدای نی و آواز «نوایی» چوپانی به گوش می رسید. به راستی او برای کدام دل نشون کرده می خواند؟
۲۱:۵۶
۹۹/۷/۱۷

* خو کردن : وجین کردن در گویش محلی خراسان
* شو نشینی : شب نشینی در گویش محلی خراسان
* دِخو رفتن : به خواب رفتن در گویش محلی خراسان
* خِفتِی : گردن بند، سینه ریز
#دلنوشته_دوستان
#جمشیدقشنگ_گوارشکی
🌷@Azu_vaxta👈