🔶دوس دِرُم یَ بار دِگَه مثل قِدیم
یا بِ قول خُدِما قدیم نِدیم
🔶سوار واحدِ خطِ هَش بُشُم
راهیِ تفریحُ سیر و گَشت بُشَم
🔶تو واحد کنار دِرچه بشینم
تاکِ مقبول همه چی رِ ببینم
🔶میدون مجسمه پِیَدَه رُم
چَن قِدَم راه با فیس و افاده رُم
🔶دومی خیابونِ بُرُم به راست
تو خیابونی که ده تا سینماست
🔶توی راه با خُدُم آواز بِخِنُم
کمی کوچه باغی و جاز بِخِنُم
🔶اول چار طبقه کِ رسیدُم
سینمای اولی رِ کِ دیدم
🔶بدُوُم بُرُم بِ سمت سینما
با او شلوار گُشادُ نخ نِما
🔶عکسای سینما رِ نگاه کُنُم
یک نگاه به صف و آدما کُنُم
🔶خدِمِ دستی بِ او راه بِزِنُم
یواشک بُرُم تو صف جا بِزِنُم
🔶وختی کِ جلوی گیشه رسیدم
جلوی سُلاخِ شیشه رسیدم
🔶سه تا پَن قِرون بُدُم بُرا بلیط
دزدکی نُرُم کِ یک وَخ نِشَه خیط
🔶بعدش اما شیطونیم گُل بِکِنَه
تو مُخُم یک چیزی جُل جُل بِکِنَه
🔶بجای بالا بُرُم لژ بشینم
تا کِ مقبول بِتِنُم فیلم ببینُم
🔶منتهی باید نگاه بِ درکُنُم
همه چی رِ مو زیر نظر کُنُم
🔶وختی دیدُم همه چی مساعده
مُ بُرُم تو لژ ولی با قائده
🔶لم بُدُم راحت بِ روی صندلی
ببینم ماشین مشتی مَندِلی
🔶صبرکنم تا وَخت آنتراک بِشَه
موقع خریدن خوراک بِشَه
🔶تو سالن یکی بِیَه بُلَن بِگَه
هموطور راه بِرَه یک رِوَن بگه
🔶بلکی و سَندویجُ تخمه دِرُم
پفک و بسکِبیتُ پسته دِرُم
🔶صبر کُنُم وختی کِ نزدیکُم رِسید
وَختی کِ بُلَند شَدم او مُ رِ دید
🔶پولامِ از تو کیسَن در بِیِرُم
زیرو رو کنم اونارِ بِشمُرُم
🔶دو تِمَن بُدُم مُ پسته بِخِرُم
پوفَکَم مُ دو سه بِستَه بِخِرُم
🔶بقیه یِ پولامَم بُدُم بِ او
بِخِرُم سَندویجُ تُخمِ کدو
🔶دوبِرَه بُرُم بِشینم سرِجام
بِزِرُم خوردنیامِ روی پام
🔶کغَذِ سَندویجِ پاره کُنُم
اَوّلِش گُشنِگی مِ چاره کُنُم
🔶بعد او بُرُم سراغِ بِسته ها
پوفک و تخم کدو و پسته ها
🔶یک شکم مُ از عزا در بِیِرُم
حوصله تِ نُمُخام سر بِیِرُم
🔶بهتره همینجِ مو قیچی کُنُم
کُتُکای بُبامَم هیچی کُنُم
🔶«دشتبان» ای رِ بگه حُسنِ ختام
دو سه تا خو گوشی خُردُم از بُبام
شعر : #علی_دشتبان
بُشُم= بشوم
دِرچه = دریچه
میدون مجسمه = میدان شهدای فعلی مشهد
پِیَدَه رُم = پیاده شوم
بِخِنُم = بخوانم
سُلاخ= سوراخ
وخ = وقت ، هنگام
ماشین مشتی مندِلی = فیلم ماشین مشتی مندلی
یکی بِیَه = یکی بیاد
هموطور = همانطور ، همانگونه
بُلکی = کیک و کلوچه
سَندویج = ساندویچ
بسکِبیت = بیسکویت
کیسَن = کیسه ، جیب
اونارِ = آنها را
دو تِمَن = دو تومان ، بیست ریال
دوبِرَه = دوباره ، مجدداً
بِزِرُم = بگذارم
کَغَذ = کاغذ
نُمُخام = نمی خواهم
همینجِ = همینجا
بُبامَم = بابای من
ای رِ = این را
خوگوشی = سیلی ، کشیده
بسکِبیت = بیسکویت
کیسَن = کیسه ، جیب
اونارِ = آنها را
دو تِمَن = دو تومان ، بیست ریال
دوبِرَه = دوباره ، مجدداً
بِزِرُم = بگذارم
کَغَذ = کاغذ
نُمُخام = نمی خواهم
همینجِ = همینجا
بُبامَم = بابای من
ای رِ = این را
خوگوشی = سیلی ، کشیده
@Azu_vaxta
یا بِ قول خُدِما قدیم نِدیم
🔶سوار واحدِ خطِ هَش بُشُم
راهیِ تفریحُ سیر و گَشت بُشَم
🔶تو واحد کنار دِرچه بشینم
تاکِ مقبول همه چی رِ ببینم
🔶میدون مجسمه پِیَدَه رُم
چَن قِدَم راه با فیس و افاده رُم
🔶دومی خیابونِ بُرُم به راست
تو خیابونی که ده تا سینماست
🔶توی راه با خُدُم آواز بِخِنُم
کمی کوچه باغی و جاز بِخِنُم
🔶اول چار طبقه کِ رسیدُم
سینمای اولی رِ کِ دیدم
🔶بدُوُم بُرُم بِ سمت سینما
با او شلوار گُشادُ نخ نِما
🔶عکسای سینما رِ نگاه کُنُم
یک نگاه به صف و آدما کُنُم
🔶خدِمِ دستی بِ او راه بِزِنُم
یواشک بُرُم تو صف جا بِزِنُم
🔶وختی کِ جلوی گیشه رسیدم
جلوی سُلاخِ شیشه رسیدم
🔶سه تا پَن قِرون بُدُم بُرا بلیط
دزدکی نُرُم کِ یک وَخ نِشَه خیط
🔶بعدش اما شیطونیم گُل بِکِنَه
تو مُخُم یک چیزی جُل جُل بِکِنَه
🔶بجای بالا بُرُم لژ بشینم
تا کِ مقبول بِتِنُم فیلم ببینُم
🔶منتهی باید نگاه بِ درکُنُم
همه چی رِ مو زیر نظر کُنُم
🔶وختی دیدُم همه چی مساعده
مُ بُرُم تو لژ ولی با قائده
🔶لم بُدُم راحت بِ روی صندلی
ببینم ماشین مشتی مَندِلی
🔶صبرکنم تا وَخت آنتراک بِشَه
موقع خریدن خوراک بِشَه
🔶تو سالن یکی بِیَه بُلَن بِگَه
هموطور راه بِرَه یک رِوَن بگه
🔶بلکی و سَندویجُ تخمه دِرُم
پفک و بسکِبیتُ پسته دِرُم
🔶صبر کُنُم وختی کِ نزدیکُم رِسید
وَختی کِ بُلَند شَدم او مُ رِ دید
🔶پولامِ از تو کیسَن در بِیِرُم
زیرو رو کنم اونارِ بِشمُرُم
🔶دو تِمَن بُدُم مُ پسته بِخِرُم
پوفَکَم مُ دو سه بِستَه بِخِرُم
🔶بقیه یِ پولامَم بُدُم بِ او
بِخِرُم سَندویجُ تُخمِ کدو
🔶دوبِرَه بُرُم بِشینم سرِجام
بِزِرُم خوردنیامِ روی پام
🔶کغَذِ سَندویجِ پاره کُنُم
اَوّلِش گُشنِگی مِ چاره کُنُم
🔶بعد او بُرُم سراغِ بِسته ها
پوفک و تخم کدو و پسته ها
🔶یک شکم مُ از عزا در بِیِرُم
حوصله تِ نُمُخام سر بِیِرُم
🔶بهتره همینجِ مو قیچی کُنُم
کُتُکای بُبامَم هیچی کُنُم
🔶«دشتبان» ای رِ بگه حُسنِ ختام
دو سه تا خو گوشی خُردُم از بُبام
شعر : #علی_دشتبان
بُشُم= بشوم
دِرچه = دریچه
میدون مجسمه = میدان شهدای فعلی مشهد
پِیَدَه رُم = پیاده شوم
بِخِنُم = بخوانم
سُلاخ= سوراخ
وخ = وقت ، هنگام
ماشین مشتی مندِلی = فیلم ماشین مشتی مندلی
یکی بِیَه = یکی بیاد
هموطور = همانطور ، همانگونه
بُلکی = کیک و کلوچه
سَندویج = ساندویچ
بسکِبیت = بیسکویت
کیسَن = کیسه ، جیب
اونارِ = آنها را
دو تِمَن = دو تومان ، بیست ریال
دوبِرَه = دوباره ، مجدداً
بِزِرُم = بگذارم
کَغَذ = کاغذ
نُمُخام = نمی خواهم
همینجِ = همینجا
بُبامَم = بابای من
ای رِ = این را
خوگوشی = سیلی ، کشیده
بسکِبیت = بیسکویت
کیسَن = کیسه ، جیب
اونارِ = آنها را
دو تِمَن = دو تومان ، بیست ریال
دوبِرَه = دوباره ، مجدداً
بِزِرُم = بگذارم
کَغَذ = کاغذ
نُمُخام = نمی خواهم
همینجِ = همینجا
بُبامَم = بابای من
ای رِ = این را
خوگوشی = سیلی ، کشیده
@Azu_vaxta
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❄️زندگی رویش یک حادثه نیست
🌲زندگی رهگذر تجربههاست
❄️تکه ابری است به پهنای غروب
🌲آسمانی است به زیبایی مه
❄️زندگانی چون گل نسترن است
🌲باید از چشمه جان آبش داد
❄️زندگی مال ماست
🌲خوب و بد بودن آن
❄️عملی از من و ماست
🌲پس بیا تا بفشانیم همه بذر
❄️خوبی و صفا و بگوییم به دوست
🌲معنی عشق و حقیقت چه نکوست
❄️ سلام صبح بخیر
لحظههاتون مملو از شادی و آرامش و مهر 🌹
@Azu_vaxta
🌲زندگی رهگذر تجربههاست
❄️تکه ابری است به پهنای غروب
🌲آسمانی است به زیبایی مه
❄️زندگانی چون گل نسترن است
🌲باید از چشمه جان آبش داد
❄️زندگی مال ماست
🌲خوب و بد بودن آن
❄️عملی از من و ماست
🌲پس بیا تا بفشانیم همه بذر
❄️خوبی و صفا و بگوییم به دوست
🌲معنی عشق و حقیقت چه نکوست
❄️ سلام صبح بخیر
لحظههاتون مملو از شادی و آرامش و مهر 🌹
@Azu_vaxta
در عصر حاضر، عقاید و آداب و رسوم جوامع مانند بسیاری از مسائل دیگر زندگی، به سرعت در حال فروپاشی و فراموشی است. شاید دور نباشد آن روزی که دیگر از فرهنگ و آداب و رسوم نیاکانمان کوچکترین اثری باقی نماند. در قدیم مردم به آداب و رسوم احترام میگذاشتند و پایبند اصول اعتقادی خود بودند. بعضی از این اعتقادها و باورها هنوز هم در بین مردم، به خصوص روستاها و محلههای قدیمی که تقریباً اصالت خود را حفظ کردهاند، رایج و مرسوم است. بسیاری از باورها هم متأسفانه بهمرور زمان فراموش شده است. برای آشنایی بیشتر شما عزیزان با برخی از آداب و رسوم گذشته ها ، به برخی از این باورها و اعتقادها اشاره خواهیم کرد .
1. اگر هنگام بیرون رفتن از خانه یا پیش از انجام دادن کاری، فردی یکبار عطسه میکرد، میگفتند «یا صاحب صبر» و مدّتی صبر میکردند یا انجام کار را به بعد موکول میکردند تا نحسی و شومی آن از بین برود، زیرا بر این باور بودند که با صبرکردن و بهتأخیرانداختن کار، خطری که در انتظار آنان بوده برطرف خواهد شد.
2. اگر شخصی کف دست راستش میخارید، میگفتند پول به دست میآورد. اگر کف دست چپش میخارید، میگفتند کتک خواهد خورد . 3. در هنگام صرف چای اگر استکانها در یک ردیف قرار میگرفت یا یک عدد تفالۀ چای بلند و باریک به صورت عمودی درون استکان دیده می شد ، میگفتند مهمان خواهد آمد. 4. اگر کسی ناخنهای دو دست را به یکدیگر بزند، براین عقیده بودند که ، دعوا خواهد شد.
5. مردم در روز شنبه و به خصوص هنگام شب، از گرفتن ناخن خودداری میکردند زیرا اعتقاد داشتند این کار عمر انسان را کوتاه میکند.
#باورهاواعتقادات
@Azu_vaxta
2. اگر شخصی کف دست راستش میخارید، میگفتند پول به دست میآورد. اگر کف دست چپش میخارید، میگفتند کتک خواهد خورد . 3. در هنگام صرف چای اگر استکانها در یک ردیف قرار میگرفت یا یک عدد تفالۀ چای بلند و باریک به صورت عمودی درون استکان دیده می شد ، میگفتند مهمان خواهد آمد. 4. اگر کسی ناخنهای دو دست را به یکدیگر بزند، براین عقیده بودند که ، دعوا خواهد شد.
5. مردم در روز شنبه و به خصوص هنگام شب، از گرفتن ناخن خودداری میکردند زیرا اعتقاد داشتند این کار عمر انسان را کوتاه میکند.
#باورهاواعتقادات
@Azu_vaxta
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@Azu_vaxta
قدیما یادش بخیر چه زود گذشت
شادی و دلخوشی هرچه بود گذشت
قدیما اگرچه دنگ و فنگ نبود
زندگی ها ساده بود قشنگ نبود
اما مردم شاد و دل زنده بودند
همه غرق شادی وخنده بودند
آئین و رسم و رسوم حرمتی داشت
هرچیزی جای خودش عزتی داشت
#شعر_علی_دشتبان
قدیما یادش بخیر چه زود گذشت
شادی و دلخوشی هرچه بود گذشت
قدیما اگرچه دنگ و فنگ نبود
زندگی ها ساده بود قشنگ نبود
اما مردم شاد و دل زنده بودند
همه غرق شادی وخنده بودند
آئین و رسم و رسوم حرمتی داشت
هرچیزی جای خودش عزتی داشت
#شعر_علی_دشتبان
شاید بعضی ها یادتون نیاد که این مشخصات چیه
این تصویراز صفحه اول دفترچه توزیع عادلانه کالا ست که در زمان جنگ و پس از آن مورد استفاده عموم مردم قرار می گرفت .
هرکسی یک اسمی روش گذاشته بود
عده ای می گفتند دفترچه اقتصادی
غده ای می گفتند دفترچه تعاونی
عده ای می گفتند دفترچه خواروبار
عده ای میگفتند دفترچه شورا
کاربردش هم این بود که می تونستی با این دفترچه که با خرید سهام در تعاونی محله ثبت نام کرده بودی
خوار و بار و لوازم منزل و برخی از کالاهای اساسی را با قیمت تعاونی تهیه کنی .
با تشکر از دوست عزیز شهردار محترم گلمکان جناب آقای مهندس حیدری که این عکس را در اختیار کانال قرار داد
#آتاردوستان
@Azu_vaxta
این تصویراز صفحه اول دفترچه توزیع عادلانه کالا ست که در زمان جنگ و پس از آن مورد استفاده عموم مردم قرار می گرفت .
هرکسی یک اسمی روش گذاشته بود
عده ای می گفتند دفترچه اقتصادی
غده ای می گفتند دفترچه تعاونی
عده ای می گفتند دفترچه خواروبار
عده ای میگفتند دفترچه شورا
کاربردش هم این بود که می تونستی با این دفترچه که با خرید سهام در تعاونی محله ثبت نام کرده بودی
خوار و بار و لوازم منزل و برخی از کالاهای اساسی را با قیمت تعاونی تهیه کنی .
با تشکر از دوست عزیز شهردار محترم گلمکان جناب آقای مهندس حیدری که این عکس را در اختیار کانال قرار داد
#آتاردوستان
@Azu_vaxta
دراصطلاح مردم مشهد( پُودَه ) یعنی.چه؟
Anonymous Quiz
51%
به هم ریختگی معده با بوی بددهان
4%
کپک زده
6%
کهنه و پوسیده
38%
گزینه های یک و سه
0%
هیچکدام
متن ترانه اصلی از عبدالباقی طبیب اصفهانی
نوایی نوایی نوایی نوایی
همه با وفایند تو گل بی وفایی
الهی برافتد نشان جدایی
جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
غمش در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریهام ناقه در گل نشیند
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟
پی ناقهاش رفتم آهسته، ترسم
مبادا غباری به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست به مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در این چمن پای در گل نشیند
بهنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل، نشیند؟
@Azu_vaxta
نوایی نوایی نوایی نوایی
همه با وفایند تو گل بی وفایی
الهی برافتد نشان جدایی
جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
غمش در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریهام ناقه در گل نشیند
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟
پی ناقهاش رفتم آهسته، ترسم
مبادا غباری به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست به مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در این چمن پای در گل نشیند
بهنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل، نشیند؟
@Azu_vaxta
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آهنگ محلی خراسانی نوایی از جمله ترانه های ماندگار و فولکوریک خطه خراسان است که ترانه آن نخستین بار توسط عبدالباقی طبیب اصفهانی سروده شد و استاد غلامعلی پورعطایی نوازنده دوتار و آوازه خوان های مطرح خراسان آن را اجرا نمود. پس از ایشان خوانندگان زیادی این اثر ماندگار را بازخوانی و اجرا کرده اند که از آن جمله می توان به عبدالوهاب شهیدی و امیر آرام و هایده و بیژن بیژنی و دریا دادور و رضا رویگری و سیما بینا و شادمهر عقیلی و شکیلا و عارف و مهسا وحدت و محمد اصفهانی و جهان و ابراهیم شریف زاده اشاره کرد.
#نواهای_محلی
#خراسانی
@Azu_vaxta
#نواهای_محلی
#خراسانی
@Azu_vaxta
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعه تون شاد شاد
برای تک تک تون
یک دنیا شادی
یک دشت آرامش
یک دریا خوشبختی
یک کوه سلامتی
یک آسمان آرزوی زیبا
و یک عمر باعزت از پروردگار
خواستــــــارم
جمعه خوبی کنار عزیزان تون داشته باشید
@Azu_vaxta
برای تک تک تون
یک دنیا شادی
یک دشت آرامش
یک دریا خوشبختی
یک کوه سلامتی
یک آسمان آرزوی زیبا
و یک عمر باعزت از پروردگار
خواستــــــارم
جمعه خوبی کنار عزیزان تون داشته باشید
@Azu_vaxta
اَزُو وَختا
عکس قدیمی از کوچه های آبکوه دهه 70 @Azu_vaxta
خاطره
از قلعه آبکوه بسی خاطره دارم
ازمردم خونگرم و گل اش خاطره دارم
از بچگی و شیطنت و کوچه حمام
از پیروجوانان محل خاطره دارم
ازوالور وآن خانه ی نمناک وقدیمی
از فرش و پلاس وکمدش خاطره دارم
از فانوس و ازگرد سوز و ازمنقل و کرسی
ازکوزه و از تاس مسی خاطره دارم
از پشت قلعه ، آخرکوچه ی عربها
ازبازی اوستا لنگ کشک خاطره دارم
از پشتی و از خوردن چند ضربه کمربند
از سوزش و از سرخی پا خاطره دارم
ازتوشله و ازگردو و ازبازی سک سک
ازبازی گرگم به هوا خاطره دارم
هرصبح ومساء در پی گنجشک و کبوتر
با سنگ و پلخمون خفن خاطره دارم
از بس که پی گاری و ارّاده(1) دویدم
از خاروخَسک درکف پا خاطره دارم
از بشکه(2) و ازتنگلی (3)و آب گوارا
ازخوردن آب درکف دست خاطره دارم
از خاطرم هرگز نرود یاد فشاری
از حوض آب انبار کمی خاطره دارم
ازگوشقه (4) و خیرات (5) واز قلعه کهنه
از بخشی خیرات همی خاطره دارم
از عطار و ازبقال و ازگاری میوه
ازگالن و از شعبه نفت خاطره دارم
از باقلی و تخمه توی کاغذ قیفی
ازآرد نخودچی وشکرخاطره دارم
ازمُل مُلی و کاسه ای ازجنس پلاستیک
ازکل ممد و از گاری اوخاطره دارم
از کشته و قیسی ولبو در شب چله
از اوسنه جن وپری خاطره دارم
هنگام سحر، بقچه بغل در پی بابا
ازحمام واز دلاک آن خاطره دارم
درخاطرمن مانده هنوز ملا ومکتب
با هِجّی و ابجدچه بسی خاطره دارم
ازمدرسه و ناظم و فراش و معلم
از نیمکت و از تخته سیاه خاطره دارم
ازشادی و ازهلهله درشام عروسی
ازتمبک و ازساز و دهل خاطره دارم
از کاکلی و گوهر واز قدرت و توتو(6)
ازکل عزیزان همگی خاطره دارم
اینها همه جزیی زافکار«مرید» است
القصه بگویم که دوصدخاطره دارم
علی دشتبان (مرید)
1- اَرّاده یا اَرِّدَه : هر نوع تاير و چرخ. معمولاً طوقۀ آهنی دوچرخه را بیشتر بچههای قدیم به این نام میشناختند. و وسیلله ای بود برای بازی بچه ها
2- 2- بُشکَه : از وسایل ذخیره آب در منازل قدیمی
3- تُنگُلی : کوزه آب
4- گوشِقَه : محل نگهداری گاو در آبکوه قدیم
5- خیرات : ازمکانهای قدیمی وقفی آبکوه
6- ازافراد معروف آبکوه و سعدآباد
#قلعه_آبکوه
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#شعر_علی_دشتبان
@Azu_vaxta
از قلعه آبکوه بسی خاطره دارم
ازمردم خونگرم و گل اش خاطره دارم
از بچگی و شیطنت و کوچه حمام
از پیروجوانان محل خاطره دارم
ازوالور وآن خانه ی نمناک وقدیمی
از فرش و پلاس وکمدش خاطره دارم
از فانوس و ازگرد سوز و ازمنقل و کرسی
ازکوزه و از تاس مسی خاطره دارم
از پشت قلعه ، آخرکوچه ی عربها
ازبازی اوستا لنگ کشک خاطره دارم
از پشتی و از خوردن چند ضربه کمربند
از سوزش و از سرخی پا خاطره دارم
ازتوشله و ازگردو و ازبازی سک سک
ازبازی گرگم به هوا خاطره دارم
هرصبح ومساء در پی گنجشک و کبوتر
با سنگ و پلخمون خفن خاطره دارم
از بس که پی گاری و ارّاده(1) دویدم
از خاروخَسک درکف پا خاطره دارم
از بشکه(2) و ازتنگلی (3)و آب گوارا
ازخوردن آب درکف دست خاطره دارم
از خاطرم هرگز نرود یاد فشاری
از حوض آب انبار کمی خاطره دارم
ازگوشقه (4) و خیرات (5) واز قلعه کهنه
از بخشی خیرات همی خاطره دارم
از عطار و ازبقال و ازگاری میوه
ازگالن و از شعبه نفت خاطره دارم
از باقلی و تخمه توی کاغذ قیفی
ازآرد نخودچی وشکرخاطره دارم
ازمُل مُلی و کاسه ای ازجنس پلاستیک
ازکل ممد و از گاری اوخاطره دارم
از کشته و قیسی ولبو در شب چله
از اوسنه جن وپری خاطره دارم
هنگام سحر، بقچه بغل در پی بابا
ازحمام واز دلاک آن خاطره دارم
درخاطرمن مانده هنوز ملا ومکتب
با هِجّی و ابجدچه بسی خاطره دارم
ازمدرسه و ناظم و فراش و معلم
از نیمکت و از تخته سیاه خاطره دارم
ازشادی و ازهلهله درشام عروسی
ازتمبک و ازساز و دهل خاطره دارم
از کاکلی و گوهر واز قدرت و توتو(6)
ازکل عزیزان همگی خاطره دارم
اینها همه جزیی زافکار«مرید» است
القصه بگویم که دوصدخاطره دارم
علی دشتبان (مرید)
1- اَرّاده یا اَرِّدَه : هر نوع تاير و چرخ. معمولاً طوقۀ آهنی دوچرخه را بیشتر بچههای قدیم به این نام میشناختند. و وسیلله ای بود برای بازی بچه ها
2- 2- بُشکَه : از وسایل ذخیره آب در منازل قدیمی
3- تُنگُلی : کوزه آب
4- گوشِقَه : محل نگهداری گاو در آبکوه قدیم
5- خیرات : ازمکانهای قدیمی وقفی آبکوه
6- ازافراد معروف آبکوه و سعدآباد
#قلعه_آبکوه
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#شعر_علی_دشتبان
@Azu_vaxta