This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام 🌸
امروزتان پراز بهترینها
زندگیتان پراز باران برکت
دلتان پراز
نغمههای خوش زندگی
و جاده زندگيتان پراز🌸
شکوفه های سلامتی وتندرستی
صبح دوشنبه تون بخیر🌸
🌷@Azu_vaxta👈
امروزتان پراز بهترینها
زندگیتان پراز باران برکت
دلتان پراز
نغمههای خوش زندگی
و جاده زندگيتان پراز🌸
شکوفه های سلامتی وتندرستی
صبح دوشنبه تون بخیر🌸
🌷@Azu_vaxta👈
لهجه و گویش مشهدی یا به عبارت علمی تر فارسی مشهدی یکی از موثرترین گویشها بعد از لهجه سبزواری در فارسی دری است، چرا که خاستگاه فارسی دری و همچنین ادبیات اصیل فارسی این گویش و زبان زیباست.
امروز هم طبق معمول دوشنبه ها مروری خواهیم داشت بر چندین واژه مشهدی که حتی در همین مشهد خودمان هم کمتر درگفتار روز مره استفاده میشود
🔸از دُو دَر رِفتَن : از جریان خارج شدن.
🔸از رَد : از پی ؛ ازدنبال .
🔸از سر واكردن : كار كسي را سطحی و بی تأمل انجام دادن .
🔸اَزِش : از ایشان
🔸اَزَغ: زگیل.
🔸اَزِم : از من
🔸اَزمِلِّه ، اَزمِلِّی : تاوقتی ؛ تا آن موقع ؛ به آینده نزدیک اشاره داشتن.
🔸اَزنُو : دوباره ؛ مجدداً .
🔸اَزو : ازاو ، متعلق به او ؛ مال او ؛ درمالکیت او .
🔸اَزوَختِه : تا موقع .
🔸اَزونجِه : از آنجا .
🔸اَزو وَختا : از آن زمانها ؛ اشاره به زمان گذشته دارد .
🔸اَرهَم دَر رِفتَن : کنایه از عصبانی شدن و معادل آن از کوره در رفتن ، عصبانی شدن ؛ خشمگین شدن .
🔸اَزی : از این ؛ از این یکی .
🔸اَزینجِه : از اینجا .
🔸اِستَلخ : استخر .
#گویش_مشهدی
@Azu_vaxta👈
امروز هم طبق معمول دوشنبه ها مروری خواهیم داشت بر چندین واژه مشهدی که حتی در همین مشهد خودمان هم کمتر درگفتار روز مره استفاده میشود
🔸از دُو دَر رِفتَن : از جریان خارج شدن.
🔸از رَد : از پی ؛ ازدنبال .
🔸از سر واكردن : كار كسي را سطحی و بی تأمل انجام دادن .
🔸اَزِش : از ایشان
🔸اَزَغ: زگیل.
🔸اَزِم : از من
🔸اَزمِلِّه ، اَزمِلِّی : تاوقتی ؛ تا آن موقع ؛ به آینده نزدیک اشاره داشتن.
🔸اَزنُو : دوباره ؛ مجدداً .
🔸اَزو : ازاو ، متعلق به او ؛ مال او ؛ درمالکیت او .
🔸اَزوَختِه : تا موقع .
🔸اَزونجِه : از آنجا .
🔸اَزو وَختا : از آن زمانها ؛ اشاره به زمان گذشته دارد .
🔸اَرهَم دَر رِفتَن : کنایه از عصبانی شدن و معادل آن از کوره در رفتن ، عصبانی شدن ؛ خشمگین شدن .
🔸اَزی : از این ؛ از این یکی .
🔸اَزینجِه : از اینجا .
🔸اِستَلخ : استخر .
#گویش_مشهدی
@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه
🔹از اوناش نبودن ( فقط بهصورت منفی): از جملهی کسانی نبودن که مخاطب گویندهی جمله را از آنان پنداشته است
🔹از ای حرفها: مطالبی از آنگونه که پیش از این گفته شد
🔹از ای دنده به او دنده غلتیدن: از درد یا فکر و خیال نخوابیدن
🔹از ای رو بِ او رو شدن: یکسره دگرگون شدن، بهکلی تغییر کردن
🔹از ای شَخَه بِ اوشَخَه پِریدَن : دائمن از موضوع منحرف شدن و به مطالب فرعی پرداختن
🔹از ای گوش گِریفتَن ، از او گوش در کِردن: ظاهراً به حرفی گوش دادن ولی به آن عمل نکردن
🔹از بُوم خوندَن ، از در روندَن: خواستن و به بیمیلی تظاهر کردن
🔹از بای بسم الله تا تایِ تَمَت: از اول تا آخر، از سیر تا پیاز
🔹از بَر گفتن: متنی به اتکاء حافظه
🔹از بر بودن: مطلبی را در حافظه داشتن
🔹ازبَک: بیریخت، ژولیده، ازخودراضی
🔹از بیخ: یکسره، بهکلی، کاملاً
🔹از بیخ گوش کسی گذشتن: در برابر خطری قرار گرفتن و آسیب ندیدن
🔹از بیخ عرب بودن: یکسره منکر شدن، بهکلی زیر چیزی زدن
🔹از بیکاری مگس پروندن: بیکار و بدون سرگرمی ماندن
🔹از بیکفنی زنده بودن: بینهایت فقیر و نیازمند بودن
🔹از پا دراَمِدن: افتادن، سخت خسته و درمانده شدن
🔹از پا در آوردن: سخت فرسوده و از کار افتاده کردن
🔹از پارو بالا رفتن پول: ثروت بسیار داشتن
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
🔹از اوناش نبودن ( فقط بهصورت منفی): از جملهی کسانی نبودن که مخاطب گویندهی جمله را از آنان پنداشته است
🔹از ای حرفها: مطالبی از آنگونه که پیش از این گفته شد
🔹از ای دنده به او دنده غلتیدن: از درد یا فکر و خیال نخوابیدن
🔹از ای رو بِ او رو شدن: یکسره دگرگون شدن، بهکلی تغییر کردن
🔹از ای شَخَه بِ اوشَخَه پِریدَن : دائمن از موضوع منحرف شدن و به مطالب فرعی پرداختن
🔹از ای گوش گِریفتَن ، از او گوش در کِردن: ظاهراً به حرفی گوش دادن ولی به آن عمل نکردن
🔹از بُوم خوندَن ، از در روندَن: خواستن و به بیمیلی تظاهر کردن
🔹از بای بسم الله تا تایِ تَمَت: از اول تا آخر، از سیر تا پیاز
🔹از بَر گفتن: متنی به اتکاء حافظه
🔹از بر بودن: مطلبی را در حافظه داشتن
🔹ازبَک: بیریخت، ژولیده، ازخودراضی
🔹از بیخ: یکسره، بهکلی، کاملاً
🔹از بیخ گوش کسی گذشتن: در برابر خطری قرار گرفتن و آسیب ندیدن
🔹از بیخ عرب بودن: یکسره منکر شدن، بهکلی زیر چیزی زدن
🔹از بیکاری مگس پروندن: بیکار و بدون سرگرمی ماندن
🔹از بیکفنی زنده بودن: بینهایت فقیر و نیازمند بودن
🔹از پا دراَمِدن: افتادن، سخت خسته و درمانده شدن
🔹از پا در آوردن: سخت فرسوده و از کار افتاده کردن
🔹از پارو بالا رفتن پول: ثروت بسیار داشتن
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
👍1
دراصطلاح مردم قدیم مشهد(چوری) یعنی چه؟
Anonymous Quiz
16%
چطوری
4%
گردن بند
7%
لوله قوری
70%
النگو
2%
هیچکدام
0%
نمدنم
💦آب ها
قسمت پنجم
اولین مركز آبرسانی درمشهد بنام میاه در سال ۱۳۰۷ در تشكیلات شهرداری با هدف اجاره و تملك قنوات و نگهداری آنها جهت تامین آب شرب آغاز بكار كرد و در سال ۱۳۲۰ به دایره میر آبی تغییر نام پیدا كرد .
در سال ۱۳۲۸ این دایره خدماتی با حفر چاه هایی در میدان آب (بیت المقدس) و محله نوغان و احداث شبكه توزیع آب توانست مناطقی از شهر را تحت پوشش دهد.
در سال ۱۳۳۷ اول طرح اساسی آبرسانی شهری با حفر ۸ حلقه چاه عمیق در منطقه قاسم آباد مخزنی با حجم ۱۵۰۰۰ متر مكعب، همراه با خط انتقال ۵۰۰ میلی متری بطول ۱۹ كیلومتر آغاز و پس از ۵ سال به بهره برداری رسید.
در سال ۱۳۴۲ اداره تامین و توزیع آب از شهرداری جدا و سازمان مستقلی بنام “سازمان آب مشهد” مسئول تامین و توزیع آب شهر شد. در سال ۱۳۵۶ سازمان آب مشهد و اداره كل آبیاری خراسان در هم ادغام شدند و “شركت آب منطقه ای خراسان ” بوجود آمد.
درپی اجرای قانون تشكیل شركت های آب و فاضلاب شهری مصوب دیماه ۱۳۶۹ مجلس شورای اسلامی، شركت آب و فاضلاب خراسان در سال ۱۳۷۰ تاسیس گردید و درنهایت درسال ۱۳۷۱ با توجه به حجم كار و پراكندگی شهرهای استان شركت آب و فاضلاب مشهد تشكیل شد
🌷@Azu_vaxta👈
قسمت پنجم
اولین مركز آبرسانی درمشهد بنام میاه در سال ۱۳۰۷ در تشكیلات شهرداری با هدف اجاره و تملك قنوات و نگهداری آنها جهت تامین آب شرب آغاز بكار كرد و در سال ۱۳۲۰ به دایره میر آبی تغییر نام پیدا كرد .
در سال ۱۳۲۸ این دایره خدماتی با حفر چاه هایی در میدان آب (بیت المقدس) و محله نوغان و احداث شبكه توزیع آب توانست مناطقی از شهر را تحت پوشش دهد.
در سال ۱۳۳۷ اول طرح اساسی آبرسانی شهری با حفر ۸ حلقه چاه عمیق در منطقه قاسم آباد مخزنی با حجم ۱۵۰۰۰ متر مكعب، همراه با خط انتقال ۵۰۰ میلی متری بطول ۱۹ كیلومتر آغاز و پس از ۵ سال به بهره برداری رسید.
در سال ۱۳۴۲ اداره تامین و توزیع آب از شهرداری جدا و سازمان مستقلی بنام “سازمان آب مشهد” مسئول تامین و توزیع آب شهر شد. در سال ۱۳۵۶ سازمان آب مشهد و اداره كل آبیاری خراسان در هم ادغام شدند و “شركت آب منطقه ای خراسان ” بوجود آمد.
درپی اجرای قانون تشكیل شركت های آب و فاضلاب شهری مصوب دیماه ۱۳۶۹ مجلس شورای اسلامی، شركت آب و فاضلاب خراسان در سال ۱۳۷۰ تاسیس گردید و درنهایت درسال ۱۳۷۱ با توجه به حجم كار و پراكندگی شهرهای استان شركت آب و فاضلاب مشهد تشكیل شد
🌷@Azu_vaxta👈
پس از لولهکشی ، تعدادی از مردم که بنا به دلایلی نتوانستند خانههایشان را لولهکشی کنند، آب مورد نیاز خود را از طریق دستگاههای فشاری تأمین میکردند. سازمان آب چندین شیر آب رایگان در برخی از محلات نصب کرده بود که مردم به آنها «فشاری» میگفتند. فشاریها محلّ برداشتن آب عمومی بود که دکمهای در دو طرف و بالای آن تعبیه شده بود. زمانی که این تکمهها را به پایین فشار میدادند، آب از پائین همان تکمهها بیرون میآمد و زمانی که دست خود را از روی تکمه ها برمیداشتند، جریان آب نیز قطع میشد.
پای این شیرهای آب همیشه ازدحام جمعیت بود و عدهای مشغول برداشتن آب بودند. بعضی از زنها گوشهای مشغول شستن لباس بودند. عدهای زن ومرد، پیر و جوان وکودک، با سطل و دبّۀ آب توی صف منتظر نوبت بودند تا وسیلۀ خود را پر آب کنند. گاهی همانگونه که در تصویر زیر مشاهده میفرمایید، زنها مشغول شستن کودکان خود بودند.
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
🌷@Azu_vaxta👈
پای این شیرهای آب همیشه ازدحام جمعیت بود و عدهای مشغول برداشتن آب بودند. بعضی از زنها گوشهای مشغول شستن لباس بودند. عدهای زن ومرد، پیر و جوان وکودک، با سطل و دبّۀ آب توی صف منتظر نوبت بودند تا وسیلۀ خود را پر آب کنند. گاهی همانگونه که در تصویر زیر مشاهده میفرمایید، زنها مشغول شستن کودکان خود بودند.
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
🌷@Azu_vaxta👈
البته بعد از پرکردن ظرفهای آب، حمل آنها هم به محلهای مورد نظر نیز بسیار جالب بود. عده ای با گاری ، بعضیها با دوچرخه و موتور، افرادی هم با گاریهای دستسازی که با بلبرینگ و چند تخته چوب ساخته بودند و تعداد زیادی به وسیلۀ دست ظرفهای آب را به خانههایشان حمل میکردند.
🌷@Azu_vaxta👈
🌷@Azu_vaxta👈
این خانم هم با ترفندی خاص برای اینکه دکمه فشاری آب را درحالت استفاده نگهدارد پس از فشار دادن دکمه فشاری ، آنرا بوسیله میلگرد ثابت نگه داشته است .
🌷@Azu_vaxta👈
🌷@Azu_vaxta👈
ای دبستانی ترین احساس من
============
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مکارو دزد دشت وباغ
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پرازتصمیم کبری میشدیم
پاک کن هایی زپاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچههای جامههای وصلهدار
بچههای دکه خوراک سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لا اقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر
ای دبستانیترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
🌷@Azu_vaxta👈
============
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مکارو دزد دشت وباغ
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پرازتصمیم کبری میشدیم
پاک کن هایی زپاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچههای جامههای وصلهدار
بچههای دکه خوراک سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لا اقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر
ای دبستانیترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
🌷@Azu_vaxta👈
در بعضی از روزهاي گرم تابستان صدای «آلاسکا دارم آلاسکا... جیگرتو حال میاره آلاسکا» در کوچهها بسيار شنيده ميشد. نوجوانی که درون یخدان (کُلمَن) همراه خود مقداری آلاسکا، با طعمهای گوناگون قرار داده بود، درحالی که درآن هوای گرم عرق از سر و رویش جاری بود، با صدای خسته خودش بچهها را به خرید آلاسکا فرامیخواند. آلاسکاهایی که معمولاً با مخلوط شیر و آب، نوشابههای کوکا، کانادا یا رنگهای خوراکی و مقداری شکر در یخچالهای خانگی تهیه میشد و گاهی از دهان بچهها بزرگتر بود. چوب آلاسکاها اغلب از لوخهای پردهحصیری یا تختهپارههاي جعبۀ ميوه تهیه میشد. بعدها با تولید کیم و بستنی چوبی، آلاسکافروشها با جمعکردن چوبهای کیم از معابر و شستن آنها، برای چوب آلاسکا استفاده میکردند.
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
🌷@Azu_vaxta👈
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
🌷@Azu_vaxta👈
بعضی وقت ها هم تو یخچال خونه بایددنبال آلاسکا میگشتیم...
هم..درست کردنش خیلی راحت بود..و هم خوردنش
🌷@Azu_vaxta👈
هم..درست کردنش خیلی راحت بود..و هم خوردنش
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
موسیقی محلی بیابریم کوه
گروه ارکستر
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
موسیقی محلی بیابریم کوه
گروه ارکستر
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨مهربان معبودم
⭐️شب خود و دوستانم را
✨به تو میسپارم
⭐️آرزوهایم زیاد است
✨اما ناب ترین آرزویم
⭐️نعمت سلامتیست
✨برای همه ی عزیزانم
⭐️صبور باشیم
✨مشکلات هم تاریخ انقضا دارند
⭐️امشب براتون
✨سلامتی آرزو میکنم
⭐️امیدوارم همیشه
✨سلامت و شاداب باشید🙏
🌹شبـ🌙ـتون معطر به عطر گل🌹
@Azu_vaxta👈
⭐️شب خود و دوستانم را
✨به تو میسپارم
⭐️آرزوهایم زیاد است
✨اما ناب ترین آرزویم
⭐️نعمت سلامتیست
✨برای همه ی عزیزانم
⭐️صبور باشیم
✨مشکلات هم تاریخ انقضا دارند
⭐️امشب براتون
✨سلامتی آرزو میکنم
⭐️امیدوارم همیشه
✨سلامت و شاداب باشید🙏
🌹شبـ🌙ـتون معطر به عطر گل🌹
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💕سه شنبه تون عالی
💫زیبایی
🍁هنر زندگی ست
🌷تنفس شروع زندگی ست
💕عشق جزیی از زندگی ست
💫اما " دوست "
🍁" قلب " زندگی ست
🌷هر چه آسایش روح
💕هر چه آرامش دل
💫هر چه تقدیر بلند
🍁هرچه لبخند قشنگ
🌷هر چه از لطف خداست
💕همــه تقـــدیم شمـــا
🌷@Azu_vaxta👈
💫زیبایی
🍁هنر زندگی ست
🌷تنفس شروع زندگی ست
💕عشق جزیی از زندگی ست
💫اما " دوست "
🍁" قلب " زندگی ست
🌷هر چه آسایش روح
💕هر چه آرامش دل
💫هر چه تقدیر بلند
🍁هرچه لبخند قشنگ
🌷هر چه از لطف خداست
💕همــه تقـــدیم شمـــا
🌷@Azu_vaxta👈
بازی های محلی
آغل گوشِلَه (خانه شیطان)
بازی دیگری که با توپ هفتجلد (توپ تنیس) انجام میدادند، «آغلگوشِلَه» نام داشت. این بازی تا قبل از آسفالتشدن کوچهها، در بین بچهها مرسوم بود. بعد از آسفالتکردن کوچهها، بهعلت اینکه کندن سوراخ روی آسفالت بهسادگی امکانپذیر نبود، کمکم این بازی فراموش شد.
نحوۀ انجام بازی اینگونه بود: بعد از مشخصکردن محل بازی، بر روی زمین چالهای تقریباً کمی بزرگتر از اندازۀ قطر توپ میکَندند و آن چاله را خانۀ شیطان مینامیدند. دور خانۀ شیطان، به تعداد بازیکنان، چالههایی با همان اندازۀ قبلی ایجاد میکردند که هر چاله به نام یکی از بازیکنان خوانده میشد. هنگام شروع بازی، یکی از بازیکنان به قید قرعه برای شروع بازی تعیین میگردید. بازیکن بازنده را بچهها شیطان مینامیدند.
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
آغل گوشِلَه (خانه شیطان)
بازی دیگری که با توپ هفتجلد (توپ تنیس) انجام میدادند، «آغلگوشِلَه» نام داشت. این بازی تا قبل از آسفالتشدن کوچهها، در بین بچهها مرسوم بود. بعد از آسفالتکردن کوچهها، بهعلت اینکه کندن سوراخ روی آسفالت بهسادگی امکانپذیر نبود، کمکم این بازی فراموش شد.
نحوۀ انجام بازی اینگونه بود: بعد از مشخصکردن محل بازی، بر روی زمین چالهای تقریباً کمی بزرگتر از اندازۀ قطر توپ میکَندند و آن چاله را خانۀ شیطان مینامیدند. دور خانۀ شیطان، به تعداد بازیکنان، چالههایی با همان اندازۀ قبلی ایجاد میکردند که هر چاله به نام یکی از بازیکنان خوانده میشد. هنگام شروع بازی، یکی از بازیکنان به قید قرعه برای شروع بازی تعیین میگردید. بازیکن بازنده را بچهها شیطان مینامیدند.
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
شیطان از فاصلهای حدود سهچهار متری به حالت رکوع ایستاده و توپ را به سوی چاله ها می غلتاند اگر توپ به هیچکدام از چاله ها نمی افتاد دوباره این عمل را تکرار می کرد تا زمانیکه توپ درون یکی از چاله ها بیفتد . اگرتوپ به چاله ی متعلق به خودش می افتاد باید دوباره آن را می غلتاند ،اگربه چاله ی یکی دیگر از بازیکنان می افتاد آنگاه می بایست صاحب گودال را بر پشت خود سوار کرده و این بار با دقت بیشتری توپ را درون چاله ها بغلتاند اگر این بارتوپ به چاله بازیکن دیگری وارد می شد می بایست بازیکن قبلی را ازپشت خود پائین آورده و بازیکن جدید را بر پشت خود سوار نماید .
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
گاهی ممکن بود توپ مجدداً واردچاله بازیکنی که برپشتش نشسته بیفتدکه دراین لحظه بازیکنان دیگرمی گفتند:یک چشمونش که می بایست بازیکن سوار شده یک چشم شیطان را با دست خود بگیرد ، شیطان مجدداً با یک چشم بسته توپ را به سوی چاله ها می غلتاند وگاهی بندرت اتفاق می افتاد که توپ مجدداً وارد چاله بازیکن سوارشده برپشت شیطان می گردید که اینباردیگر بازیکنان می گفتند دو چشمونش که باید دو چشم شیطان توسط فرد سوارشده برپشتش گرفته شود و بعد از آن شیطان با چشم بسته اقدام به انداختن توپ به سوی چاله ها می کرد .
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
غیرازموارد گفته شده گاهی توپ به خانه شیطان می افتاد که در این هنگام شیطان بسرعت به طرف توپ دویده آن را برمی داشت و به طرف سایر بازیکنان پرتاب می کرد اگر توپ به هر یک از آنها اصابت می کرد، از نقطه ی برخورد تا کنار چاله ها از وی کولی ( سواری ) می گرفت ، بازیکنی که مورد اصابت توپ قرار گرفته بعد از سواری دادن جای شیطان قبلی را میگرفت و از خطّ شروع بازی اقدام به غلتاندن توپ به سمت خانهها میکرد و اینگونه بازی ادامه پیدا میکرد. لازم به ذکر است، وقتی که توپ در جریان بازی بود و بازیکن شیطان آن را به سوی چالهها میغلتاند، بازیکنان دیگر نظارهگر بازی در اطراف چالهها بودند تا چنانچه توپ در چالۀ شیطان افتاد، بلافاصله فرار را بر قرار ترجیح دهند تا از ضربۀ توپ شیطان و سواریدادن و شیطانشدن در امان بمانند.
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈