هدف از زندگی شاد بودنه
چیزایی که دوست نداری رو رها کن
و بچسب به چیزایی که میخوای...
روز بخیر
🌷@Azu_vaxta👈
چیزایی که دوست نداری رو رها کن
و بچسب به چیزایی که میخوای...
روز بخیر
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولادت قهرمان فصاحت و بلاغت🌸
مظهر مهربانی و عطوفت💖
خانم زینب کبری سلام الله علیها 💖
و روز پرستار مبارک باد🌸🎊
🌷@Azu_vaxta👈
مظهر مهربانی و عطوفت💖
خانم زینب کبری سلام الله علیها 💖
و روز پرستار مبارک باد🌸🎊
🌷@Azu_vaxta👈
📸دهه ۲۰ شمسی
استخر وکیل آباد مشهد. تمرین شیرجه و تماشاچیان مشتاق و جوان در حال تماشا
فردی که اینچنین شیرجه میزند اکبر هاشمی است که از قهرمانان شنا و پرچمدار تیم ورزشکاران مشهد در مسابقات کشوری بود. وی به شغل خیاطی اشتغال داشت ولی بخاطر علاقه بیحدش به بازیگری جذب تاتر گلشن شد و پس از یک دهه بازی در نمایشهای این تماشاخانه راهی تهران گردید و به بازی در سینما مشغول شد. وی یکی از بهترین ایفاگران نقش منفی در فیلمهای سینمایی دهه سی و چهل سینمای ایران بود. ماندگارترین نقشآفرینی وی در فیلم کوچه مردها بوده است. او در ابتدای دهه پنجاه در مشهد از دنیا رفت و در آرامستان بهشت رضا بخاک سپرده شد.
🌷@Azu_vaxta👈
استخر وکیل آباد مشهد. تمرین شیرجه و تماشاچیان مشتاق و جوان در حال تماشا
فردی که اینچنین شیرجه میزند اکبر هاشمی است که از قهرمانان شنا و پرچمدار تیم ورزشکاران مشهد در مسابقات کشوری بود. وی به شغل خیاطی اشتغال داشت ولی بخاطر علاقه بیحدش به بازیگری جذب تاتر گلشن شد و پس از یک دهه بازی در نمایشهای این تماشاخانه راهی تهران گردید و به بازی در سینما مشغول شد. وی یکی از بهترین ایفاگران نقش منفی در فیلمهای سینمایی دهه سی و چهل سینمای ایران بود. ماندگارترین نقشآفرینی وی در فیلم کوچه مردها بوده است. او در ابتدای دهه پنجاه در مشهد از دنیا رفت و در آرامستان بهشت رضا بخاک سپرده شد.
🌷@Azu_vaxta👈
💕من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پر دوست،
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم ای یار
خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
” خانه #دوست کجاست؟"👌
🌷@Azu_vaxta👈
حکایت یک ترانه
مریمهایی که نام آنها در ترانههای خوانندگان قدیمی به نحوی میآمد هرکدام قصه ای دارد اگرچه آخرین قصه کمی تلخ و مربوط به زنی به نام مریم محمدی است که در تابستان ۱۳۵۶ هنگامی که داریوش اقبالی در یکی از محافل عمومی خود در مسیر جاده کرج ـ تهران مشغول خواندن ترانه "شرمت باد ای دستی که…" بود؛ به روی سن رفت و لیوان اسیدی را به صورت خواننده معروف جاز آن روزگار پاشید.
بعد از وقوع این حادثه، مریم محمدی توسط مأموران پاسگاه ژاندارمری کن دستگیر و روانه زندان شد و داریوش نیز در بیمارستان مهر بستری شد و مجلات هفتگی آن روزها از جمله مجله جوانان، در چند شماره پیاپی، این ماجرای تلخ را پیگیری کردند و گزارشهای مفصلی در این باره نوشتند.
بنابر آن گزارشها و نوشتهها، مریم محمدی زنی بود که به صدای آن خواننده و ترانههایش علاقه مند بود و شبی با حضور در آن محفل از خواننده خواسته بود تا ترانهای هم به افتخار او اجرا کند که نام "مریم" درآن باشد و آن خواننده نیز ترانه "نازنین مریم" را بدون هیچ پیش زمینه و تمرینی با ارکسترش روی سن اجرا میکند.
شب های بعد نیز مریم محمدی به محلهای اجرای آن خواننده میرود و درخواست خود را مکرراً میگوید ولی دیگر آن خواننده زیر بار نمیرود بویژه آنکه مریم از داریوش تقاضاهای دیگری هم داشته است! که گویا برای او مقدور نبوده است و چون جواب های مکرر رد از سوی آن خواننده میشنود، تصمیم به انتقام میگیرد و ظرف اسیدی را به صورتش میپاشد.
او که نام اصلیاش "ماه سلطان ـ ش" بود و ۲۸ سال سن و شوهر و ۶ فرزند هم داشت، در بازجوییاش در پاسگاه ژاندارمری کن گفته بود از کاری که کرده است اصلاً پشیمان نیست.
او تاوان این جرم خود را پرداخت و ماهها زندان را تحمل کرد، خانه و شوهر و فرزندان خود را از دست داد و آواره خیابان ها شد و به گلفروشی در میدان دربند و تجریش روی آورد و غروبها با پوشیدن لباس سپید، سبدی از گلهای مریم را در دست میگرفت و در ترافیک به مردم میفروخت و جالب این که مردم هم که او را خیلی خوب میشناختند، از او گل مریم میخریدند.
حتی نقل است جمشید نجفی که بعد از انقلاب سرود معروف "خلبان ها" را با شعر و آهنگی از فیروز_برنجیان (بابک رادمنش و پدر سامی یوسف ) اجرا کرد و معروفتر شد ـ آن روزها ترانهای دو صدایی به نام "آی دختر گلفروش ـ گُل رو ارزون نفروش" را با همکاری بانو گیتا اجرا و به او تقدیم کرد و بدین سان انتقام خوانندگان کوچه بازاری آن روزگار را از خوانندگان پاپ آن روزگار گرفت.
در آن سالها این دو نحله هنری با هم اختلافات زیادی داشتند که هنوز هم گویاحل نشده است .
حسن_فرازمند پژوهشگر موسیقی می گوید : در یکی از روزهای تابستان که مریم محمدی در تجریش مشغول گل فروشی بود، برای مصاحبهای کوتاه سراغش رفتم.
او درآن مصاحبه از این که انتقام خود و خیلی از دخترها و زنان آن روزگار را از آن خواننده گرفته، خوشحال هم بود و میگفت:
"بنویسید که به خاطر عشق، همه چیزم را از دست دادم و این عشق بود که مرا به این کار واداشت، بنویسید عشق مریم، یک عشق پاک بود ولی داریوش نتوانست این عشق پاک را درک کند و…"
من در همان ایام و روزگار، با داریوش نیز در بیمارستان مهر ملاقاتهایی داشتم، او این کار را یک توطئه از سوی رقبایش علیه خودش میدانست و میگفت: رقیبانم کور خواندهاند، به محض این که خوب بشوم، دوباره روی سن خواهم رفت و دوباره برای دوستدارانم "بوی گندم مال من" را خواهم خواند.
داریوش می گفت که اصلاً این خانم را نه میشناسم و نه به جا میآورم، ولی واقعیت این است که هر جا برای اجرای برنامه میرفتم، او هم میآمد و یکی دوبار هم به من اظهار محبت و علاقه و حتی اظهار عشق کرد و مثل همیشه جواب من جواب رد بود که باعث این حادثه شد.
🌷@Azu_vaxta👈
مریمهایی که نام آنها در ترانههای خوانندگان قدیمی به نحوی میآمد هرکدام قصه ای دارد اگرچه آخرین قصه کمی تلخ و مربوط به زنی به نام مریم محمدی است که در تابستان ۱۳۵۶ هنگامی که داریوش اقبالی در یکی از محافل عمومی خود در مسیر جاده کرج ـ تهران مشغول خواندن ترانه "شرمت باد ای دستی که…" بود؛ به روی سن رفت و لیوان اسیدی را به صورت خواننده معروف جاز آن روزگار پاشید.
بعد از وقوع این حادثه، مریم محمدی توسط مأموران پاسگاه ژاندارمری کن دستگیر و روانه زندان شد و داریوش نیز در بیمارستان مهر بستری شد و مجلات هفتگی آن روزها از جمله مجله جوانان، در چند شماره پیاپی، این ماجرای تلخ را پیگیری کردند و گزارشهای مفصلی در این باره نوشتند.
بنابر آن گزارشها و نوشتهها، مریم محمدی زنی بود که به صدای آن خواننده و ترانههایش علاقه مند بود و شبی با حضور در آن محفل از خواننده خواسته بود تا ترانهای هم به افتخار او اجرا کند که نام "مریم" درآن باشد و آن خواننده نیز ترانه "نازنین مریم" را بدون هیچ پیش زمینه و تمرینی با ارکسترش روی سن اجرا میکند.
شب های بعد نیز مریم محمدی به محلهای اجرای آن خواننده میرود و درخواست خود را مکرراً میگوید ولی دیگر آن خواننده زیر بار نمیرود بویژه آنکه مریم از داریوش تقاضاهای دیگری هم داشته است! که گویا برای او مقدور نبوده است و چون جواب های مکرر رد از سوی آن خواننده میشنود، تصمیم به انتقام میگیرد و ظرف اسیدی را به صورتش میپاشد.
او که نام اصلیاش "ماه سلطان ـ ش" بود و ۲۸ سال سن و شوهر و ۶ فرزند هم داشت، در بازجوییاش در پاسگاه ژاندارمری کن گفته بود از کاری که کرده است اصلاً پشیمان نیست.
او تاوان این جرم خود را پرداخت و ماهها زندان را تحمل کرد، خانه و شوهر و فرزندان خود را از دست داد و آواره خیابان ها شد و به گلفروشی در میدان دربند و تجریش روی آورد و غروبها با پوشیدن لباس سپید، سبدی از گلهای مریم را در دست میگرفت و در ترافیک به مردم میفروخت و جالب این که مردم هم که او را خیلی خوب میشناختند، از او گل مریم میخریدند.
حتی نقل است جمشید نجفی که بعد از انقلاب سرود معروف "خلبان ها" را با شعر و آهنگی از فیروز_برنجیان (بابک رادمنش و پدر سامی یوسف ) اجرا کرد و معروفتر شد ـ آن روزها ترانهای دو صدایی به نام "آی دختر گلفروش ـ گُل رو ارزون نفروش" را با همکاری بانو گیتا اجرا و به او تقدیم کرد و بدین سان انتقام خوانندگان کوچه بازاری آن روزگار را از خوانندگان پاپ آن روزگار گرفت.
در آن سالها این دو نحله هنری با هم اختلافات زیادی داشتند که هنوز هم گویاحل نشده است .
حسن_فرازمند پژوهشگر موسیقی می گوید : در یکی از روزهای تابستان که مریم محمدی در تجریش مشغول گل فروشی بود، برای مصاحبهای کوتاه سراغش رفتم.
او درآن مصاحبه از این که انتقام خود و خیلی از دخترها و زنان آن روزگار را از آن خواننده گرفته، خوشحال هم بود و میگفت:
"بنویسید که به خاطر عشق، همه چیزم را از دست دادم و این عشق بود که مرا به این کار واداشت، بنویسید عشق مریم، یک عشق پاک بود ولی داریوش نتوانست این عشق پاک را درک کند و…"
من در همان ایام و روزگار، با داریوش نیز در بیمارستان مهر ملاقاتهایی داشتم، او این کار را یک توطئه از سوی رقبایش علیه خودش میدانست و میگفت: رقیبانم کور خواندهاند، به محض این که خوب بشوم، دوباره روی سن خواهم رفت و دوباره برای دوستدارانم "بوی گندم مال من" را خواهم خواند.
داریوش می گفت که اصلاً این خانم را نه میشناسم و نه به جا میآورم، ولی واقعیت این است که هر جا برای اجرای برنامه میرفتم، او هم میآمد و یکی دوبار هم به من اظهار محبت و علاقه و حتی اظهار عشق کرد و مثل همیشه جواب من جواب رد بود که باعث این حادثه شد.
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
حکایت یک ترانه مریمهایی که نام آنها در ترانههای خوانندگان قدیمی به نحوی میآمد هرکدام قصه ای دارد اگرچه آخرین قصه کمی تلخ و مربوط به زنی به نام مریم محمدی است که در تابستان ۱۳۵۶ هنگامی که داریوش اقبالی در یکی از محافل عمومی خود در مسیر جاده کرج ـ تهران…
دختر گلفروش - گیتا.جمشید نجفی
@Bazmemusighi
موسیقی نِماشوم
دختر گل فروش
جمشید نجفی - گیتا
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
دختر گل فروش
جمشید نجفی - گیتا
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍁✨ايمان دارم
🍂✨که قشنگترین عشق
🍁✨نگاہ مهربان خداوند
🍂✨به بندگانش است
🍁✨زندگی را به او بسپار
🍂✨ومطمئن باش تا وقتی
🍁✨پشتت به خدا گرم است
🍂✨تمام هراس های دنيا
🍁✨خندہ دار است
شبتون زیبا و در پناه خدا 🍁💫
🌷@Azu_vaxta👈
🍂✨که قشنگترین عشق
🍁✨نگاہ مهربان خداوند
🍂✨به بندگانش است
🍁✨زندگی را به او بسپار
🍂✨ومطمئن باش تا وقتی
🍁✨پشتت به خدا گرم است
🍂✨تمام هراس های دنيا
🍁✨خندہ دار است
شبتون زیبا و در پناه خدا 🍁💫
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹درود و صد درود
🗓 به شنبه
☀️ ۲۰ آذر ماه ۱۴۰۰ خورشيدی
🎄 ۱۱ دسامبر ۲۰۲۱
🌙 ۶ جمادی الاولی ۱۴۴۳ قمری
خوش آمدید
🍁✨اول هفته تون عالی
💕✨روزگارتان زلال
🍁✨امروزتان گلباران
💕✨زندگیتان بدون حسرت
🍁✨عاقبتتان بخیر
💕✨عشقتان مستدام
🍁✨محبت خدا در دلتان
💕✨آرامش همنشینتان
🍁✨ و روزتان بخیر و شادی💐
🌷@Azu_vaxta👈
🗓 به شنبه
☀️ ۲۰ آذر ماه ۱۴۰۰ خورشيدی
🎄 ۱۱ دسامبر ۲۰۲۱
🌙 ۶ جمادی الاولی ۱۴۴۳ قمری
خوش آمدید
🍁✨اول هفته تون عالی
💕✨روزگارتان زلال
🍁✨امروزتان گلباران
💕✨زندگیتان بدون حسرت
🍁✨عاقبتتان بخیر
💕✨عشقتان مستدام
🍁✨محبت خدا در دلتان
💕✨آرامش همنشینتان
🍁✨ و روزتان بخیر و شادی💐
🌷@Azu_vaxta👈
🌼🌸☘️
🌸☘️
☘️
ز بدها نبایدْت پرهیز کرد
که پیش آیدت روزِ ننگ و نبرد
زمانه چُن آمد به تنگی فَراز
هم از تو نگردد به پرهیز باز
چو همره کنی جنگ را با خرَد
دِلیرت ز جنگآوران نشمَرَد
خرَد را و دین را رهی دیگرست
سَخُنهای نیکو به پند اندرست
#فردوسی
و در این هفته امیدوارم که:
نباشد و گرچه بوَد در نهان
که بدخواهِ تو دور باد از جَهان
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
سپاس جناب جعفرزاده عزیز 🙏🏻 از پیامهای ارسالی اول هفته تون🌺
🌷@Azu_vaxta👈
🌸☘️
☘️
ز بدها نبایدْت پرهیز کرد
که پیش آیدت روزِ ننگ و نبرد
زمانه چُن آمد به تنگی فَراز
هم از تو نگردد به پرهیز باز
چو همره کنی جنگ را با خرَد
دِلیرت ز جنگآوران نشمَرَد
خرَد را و دین را رهی دیگرست
سَخُنهای نیکو به پند اندرست
#فردوسی
و در این هفته امیدوارم که:
نباشد و گرچه بوَد در نهان
که بدخواهِ تو دور باد از جَهان
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
سپاس جناب جعفرزاده عزیز 🙏🏻 از پیامهای ارسالی اول هفته تون🌺
🌷@Azu_vaxta👈
زمانی|
وارد خیابان دســتغیب27 که می شویم، نبش اولین کوچه ســمت چپ، خانه ای کوچک و مخروبه با حصار دیواری به چشم میخورد. نامش «خانه خیرات» است و روزگاری محل استراحت رهگذران و مسافران بوده اســت. همان طور که از نامش پیداســت، فلسفه وجودی این مکان، خیررساندن به دیگران بوده است. حالا فقط قدیمی های محله و آن ها هم خاطرات کمی از آن به خاطر دارند. داخل خانه آن قدر متروکه اســت که نشــان از سال ها سکوت و نبود رفت وآمد دارد. سقف چوبی آن هنوز هم پابرجاست. نور خورشید از درزهای دیوار به داخل این چهاردیواری مخروبه راه کشیده است. مسیر چندپله به سمت پایین می رود، اما خرابیها راه آن را مسدود کرده است. اتاق شکل ظاهری خوبی ندارد و جز کاه و تکه های زباله چیز دیگری به چشم منی خورد. میزبانی اززائران و مسافران اینکه چه کسی در چه روزی این بنا را بر پا کرده است، جای بحث دارد و برخی آن را مربوط به غلامحســین نجار می دانند و برخی هم مردم را سازنده آن میدانند. حرف ها متفاوت است. برخی می گویند خانه ای برای فقرا و برخی می گویند جایی برای مسافران بوده است. همه این ها صحبت هایی است که طی سال ها از نسلی به نســل دیگر دهان به دهان چرخیده است و کسی از امروزیها آن روزهای پرشور خیرات را ندیده است.
علی دشتبان، نویسنده کتاب «روزی روزگاری آبکوه» و از اهالی قدیم محله، با اشاره ای به گوشقه و نزدیکی آن به خانه خیرات، می گوید: در سال های نه چندان دور، در کنار کشاورزی، پرورش دام یکی از منابع عمده درآمد مردم آبکوه به شـمـار می آمــد و به طور تقریبی همه ســاکنان آبکوه در خانه هایشان به پرورش گاو و گوسفند مشغول بودند. در این میان، پرورش گاو اهمیت بیشرتی داشت. زیرا علاوه بر تأمین لبنیات مردم، در امور کشاورزی نیز از آن استفاده می شد. تعدادی از ساکنان که یکی دو رأس گاو بیشرت نداشتند، از آن ها در منازل خود نگهداری می کردند. بعضی نیز گاوها را برای شــخم زدن و خرمن کوبی به صحرا می بردند. در این میان برخی اهالی محلــه نیز بودند که تعداد گاوهایشان بیشرت بود. آن ها صبح زود و بعد از طلوع آفتاب گاوهایشان را برای چرا به «گوشقه» می بردند. در ضلع شمال غربی «گودال گوشقه» اتاقکی وجود داشت که مردم آن را خیرات می نامیدند. او سازنده اولیه این خانه را مرحوم غلامحسین نجار می داند و توضیح می دهد: مرحوم نجار خانه خیرات را برای رفاه حال مسافران ساخته و وقف اسکان مسافران و رهگذران کرده بود. خیــرات به طور تقریبی حالت مسافرخانه های بین راهی کنونی را داشت، اما برای استفاده از آن کسی وجهی پرداخت نمیکرد. درآن ایام که از وسایل نقلیه امروزی خبری نبود و رهگذران بیشرت با پای پیاده یا با چهارپا از نقطه ای به نقطه دیگر رفت وآمــد می کردند، مردمانی از ییلاقات مشــهد و روســتاهای اطراف به خصوص از سمت غرب برای زیارت حرم مطهر امام رضا)ع( یا آوردن محصولاتشان برای فروش به مشهد می آمدند و در این محل استراحت می کردند. همچنین اگر به شب برمی خوردند، شب را در این محل می گذراندند و مردم آبکوه با پذیرایی و قراردادن آذوقه، رسم مهمان نوازی را بجا می آوردند. سقف خانه مانند دیگر خانه های قدیمی محله در ابتدا به صورت گنبدی با خشت خام بود. پس از آنکه گودال گوشقه پر شد، سقف گنبدی خانه فروریخت و خانه با ســقف چوبی روی همان دیوارهای گلی پوشانده شــد. به مرور راه ورودی آن مســدود شــد و به عنوان موقوفه مسجد حسینی آبکوه از طرف فرزندان واقف معرفی شد .
. این نویسنده ادامه می دهد: آن زمان فردی که واقف بود، کارهای مربــوط به «خیــرات» را انجام می داد و پس از او فرزندانش این وظیفه را متعهد می شــدند و مردم نیز اگر نیاز به تعمیرات بود، پای کار می آمدند و از کمک دریغ نمی کردند. به مرور شهرها گسترش یافت و مسافران هم هنگام ورود به شهر به خانه اقوام و خویشــاوندان خود می رفتند. به این ترتیب حدود 90سال پیش که دیگر از آن مسافران و رهگذران خبری نبود، افراد نیازمندی در خیرات زندگی می کردند که مردم آبکوه آن ها را «خیراتی ها» می نامیدند. مرحوم بخشــی معروف به «بخشــی خیرات» یکی از همین افراد بود و پس از آنکه خانه خیرات تا حدودی کاربری ســابقش را به عنوان محلی برای اسکان مسافران از دســت داده بود، همراه تک فرزند و همسرش که به او ننه رضا می گفتند، ســال های ســال در آنجا زندگی کردند. اتاق خیرات با ســقف چوبی که مقداری از آن فروریخته، اکنون به صورت مخروبه با حصاری دیواری باقی مانده است
🌷@Azu_vaxta👈
وارد خیابان دســتغیب27 که می شویم، نبش اولین کوچه ســمت چپ، خانه ای کوچک و مخروبه با حصار دیواری به چشم میخورد. نامش «خانه خیرات» است و روزگاری محل استراحت رهگذران و مسافران بوده اســت. همان طور که از نامش پیداســت، فلسفه وجودی این مکان، خیررساندن به دیگران بوده است. حالا فقط قدیمی های محله و آن ها هم خاطرات کمی از آن به خاطر دارند. داخل خانه آن قدر متروکه اســت که نشــان از سال ها سکوت و نبود رفت وآمد دارد. سقف چوبی آن هنوز هم پابرجاست. نور خورشید از درزهای دیوار به داخل این چهاردیواری مخروبه راه کشیده است. مسیر چندپله به سمت پایین می رود، اما خرابیها راه آن را مسدود کرده است. اتاق شکل ظاهری خوبی ندارد و جز کاه و تکه های زباله چیز دیگری به چشم منی خورد. میزبانی اززائران و مسافران اینکه چه کسی در چه روزی این بنا را بر پا کرده است، جای بحث دارد و برخی آن را مربوط به غلامحســین نجار می دانند و برخی هم مردم را سازنده آن میدانند. حرف ها متفاوت است. برخی می گویند خانه ای برای فقرا و برخی می گویند جایی برای مسافران بوده است. همه این ها صحبت هایی است که طی سال ها از نسلی به نســل دیگر دهان به دهان چرخیده است و کسی از امروزیها آن روزهای پرشور خیرات را ندیده است.
علی دشتبان، نویسنده کتاب «روزی روزگاری آبکوه» و از اهالی قدیم محله، با اشاره ای به گوشقه و نزدیکی آن به خانه خیرات، می گوید: در سال های نه چندان دور، در کنار کشاورزی، پرورش دام یکی از منابع عمده درآمد مردم آبکوه به شـمـار می آمــد و به طور تقریبی همه ســاکنان آبکوه در خانه هایشان به پرورش گاو و گوسفند مشغول بودند. در این میان، پرورش گاو اهمیت بیشرتی داشت. زیرا علاوه بر تأمین لبنیات مردم، در امور کشاورزی نیز از آن استفاده می شد. تعدادی از ساکنان که یکی دو رأس گاو بیشرت نداشتند، از آن ها در منازل خود نگهداری می کردند. بعضی نیز گاوها را برای شــخم زدن و خرمن کوبی به صحرا می بردند. در این میان برخی اهالی محلــه نیز بودند که تعداد گاوهایشان بیشرت بود. آن ها صبح زود و بعد از طلوع آفتاب گاوهایشان را برای چرا به «گوشقه» می بردند. در ضلع شمال غربی «گودال گوشقه» اتاقکی وجود داشت که مردم آن را خیرات می نامیدند. او سازنده اولیه این خانه را مرحوم غلامحسین نجار می داند و توضیح می دهد: مرحوم نجار خانه خیرات را برای رفاه حال مسافران ساخته و وقف اسکان مسافران و رهگذران کرده بود. خیــرات به طور تقریبی حالت مسافرخانه های بین راهی کنونی را داشت، اما برای استفاده از آن کسی وجهی پرداخت نمیکرد. درآن ایام که از وسایل نقلیه امروزی خبری نبود و رهگذران بیشرت با پای پیاده یا با چهارپا از نقطه ای به نقطه دیگر رفت وآمــد می کردند، مردمانی از ییلاقات مشــهد و روســتاهای اطراف به خصوص از سمت غرب برای زیارت حرم مطهر امام رضا)ع( یا آوردن محصولاتشان برای فروش به مشهد می آمدند و در این محل استراحت می کردند. همچنین اگر به شب برمی خوردند، شب را در این محل می گذراندند و مردم آبکوه با پذیرایی و قراردادن آذوقه، رسم مهمان نوازی را بجا می آوردند. سقف خانه مانند دیگر خانه های قدیمی محله در ابتدا به صورت گنبدی با خشت خام بود. پس از آنکه گودال گوشقه پر شد، سقف گنبدی خانه فروریخت و خانه با ســقف چوبی روی همان دیوارهای گلی پوشانده شــد. به مرور راه ورودی آن مســدود شــد و به عنوان موقوفه مسجد حسینی آبکوه از طرف فرزندان واقف معرفی شد .
. این نویسنده ادامه می دهد: آن زمان فردی که واقف بود، کارهای مربــوط به «خیــرات» را انجام می داد و پس از او فرزندانش این وظیفه را متعهد می شــدند و مردم نیز اگر نیاز به تعمیرات بود، پای کار می آمدند و از کمک دریغ نمی کردند. به مرور شهرها گسترش یافت و مسافران هم هنگام ورود به شهر به خانه اقوام و خویشــاوندان خود می رفتند. به این ترتیب حدود 90سال پیش که دیگر از آن مسافران و رهگذران خبری نبود، افراد نیازمندی در خیرات زندگی می کردند که مردم آبکوه آن ها را «خیراتی ها» می نامیدند. مرحوم بخشــی معروف به «بخشــی خیرات» یکی از همین افراد بود و پس از آنکه خانه خیرات تا حدودی کاربری ســابقش را به عنوان محلی برای اسکان مسافران از دســت داده بود، همراه تک فرزند و همسرش که به او ننه رضا می گفتند، ســال های ســال در آنجا زندگی کردند. اتاق خیرات با ســقف چوبی که مقداری از آن فروریخته، اکنون به صورت مخروبه با حصاری دیواری باقی مانده است
🌷@Azu_vaxta👈
. سکونت »بخشی« در خانه خیرات
محمود دهقانی یکی از ساکنان و کسبه محله آبکوه است. او 48سال دارد. آقامحمود از پدرش شنیده که این محل برای اسکان مسافرانی بوده است که از شهرها و روستاهای اطراف با اسب و شتر به اینجا میآمدند و شب را در خیرات سپری میکردند. او میگوید: از زمانی که یادم میآید، مرحوم بخشی و همسرش سکینه خانم در خیرات زندگی میکردند. این خانه 2طبقه داشت. ساده بود و یک گلیم در آن قرار داشت. در ابتدا سقفش کاهگلی بود، اما بعدها با چوب پوشانده شد. من کوچک بودم که مرحوم بخشی نزدیک به 70سال داشت. او بلندقامت بود و به یاد دارم که صبح به صبح نبش کوچه رو به حرم آقا میایستاد و سلام میداد. نزد اهالی نیز محترم بود و مردم با میل شخصی شان به او کمک میکردند. مرحوم بخشی چندسالی پس از فوت همسرش تنها زندگی کرد و سپس خودش نیز به رحمت خدا رفت. پس از فوتش اینجا را دیوار کشیدند تا پاتوقی برای معتادان نشود.
ساختمان های جدید به جای گوشقه
آقای دشتبان درباره گوشقه میگوید: وجه تسمیه »گوشقه« شاید این باشد که مردم آبکوه در قدیم گاو را »گوو« می نامیدند و گوشقه شاید به معنای گاو شقه )جایی که گاوها شقه )تقسیم می شوند باشد.
پشت دیوارهای شمال شرقی قلعه )حدود اوایل کوچه دستغیب27 کنونی( گودال بزرگی به ابعاد تقریبی 60متر طول و 25متر عرض و حدود 2متر ارتفاع وجود داشت. این گودال بر اثر خاکبرداری مردم برای درست کردن کاهگل پشت بام خانه هایشان پدید آمده بود و مردم آبکوه آن را گوشقه یا قوشقه می نامیدند. اهالی محل که تعداد گاوهایشان بیشتر بود، آنها را برای چرا به گوشقه میآوردند و گوچرون گاوچران که به گوره چرون شــهرت داشت، بعد از تجمع گاوها در گوشقه آنها را برای چرا روانه صحرا میکرد و غروب به روستا بازمیگرداند. این گودال قبل از بازگشایی بولوار دستغیب اواخر دهه50 )پر شد و در محل آن ساختمانهای جدیدی توسط اهالی بنا شد
🌷@Azu_vaxta👈
محمود دهقانی یکی از ساکنان و کسبه محله آبکوه است. او 48سال دارد. آقامحمود از پدرش شنیده که این محل برای اسکان مسافرانی بوده است که از شهرها و روستاهای اطراف با اسب و شتر به اینجا میآمدند و شب را در خیرات سپری میکردند. او میگوید: از زمانی که یادم میآید، مرحوم بخشی و همسرش سکینه خانم در خیرات زندگی میکردند. این خانه 2طبقه داشت. ساده بود و یک گلیم در آن قرار داشت. در ابتدا سقفش کاهگلی بود، اما بعدها با چوب پوشانده شد. من کوچک بودم که مرحوم بخشی نزدیک به 70سال داشت. او بلندقامت بود و به یاد دارم که صبح به صبح نبش کوچه رو به حرم آقا میایستاد و سلام میداد. نزد اهالی نیز محترم بود و مردم با میل شخصی شان به او کمک میکردند. مرحوم بخشی چندسالی پس از فوت همسرش تنها زندگی کرد و سپس خودش نیز به رحمت خدا رفت. پس از فوتش اینجا را دیوار کشیدند تا پاتوقی برای معتادان نشود.
ساختمان های جدید به جای گوشقه
آقای دشتبان درباره گوشقه میگوید: وجه تسمیه »گوشقه« شاید این باشد که مردم آبکوه در قدیم گاو را »گوو« می نامیدند و گوشقه شاید به معنای گاو شقه )جایی که گاوها شقه )تقسیم می شوند باشد.
پشت دیوارهای شمال شرقی قلعه )حدود اوایل کوچه دستغیب27 کنونی( گودال بزرگی به ابعاد تقریبی 60متر طول و 25متر عرض و حدود 2متر ارتفاع وجود داشت. این گودال بر اثر خاکبرداری مردم برای درست کردن کاهگل پشت بام خانه هایشان پدید آمده بود و مردم آبکوه آن را گوشقه یا قوشقه می نامیدند. اهالی محل که تعداد گاوهایشان بیشتر بود، آنها را برای چرا به گوشقه میآوردند و گوچرون گاوچران که به گوره چرون شــهرت داشت، بعد از تجمع گاوها در گوشقه آنها را برای چرا روانه صحرا میکرد و غروب به روستا بازمیگرداند. این گودال قبل از بازگشایی بولوار دستغیب اواخر دهه50 )پر شد و در محل آن ساختمانهای جدیدی توسط اهالی بنا شد
🌷@Azu_vaxta👈
خانه خیرات در حال حاضر
راه ورودی مسدود شده و به همین حال سالهاست باقی مانده و دیگر از رهگذران و شب در راه ماندگان خبری در آن نیست تا شبی را در آن بیاسایند و خستگی از تن در کنند
🌷@Azu_vaxta👈
راه ورودی مسدود شده و به همین حال سالهاست باقی مانده و دیگر از رهگذران و شب در راه ماندگان خبری در آن نیست تا شبی را در آن بیاسایند و خستگی از تن در کنند
🌷@Azu_vaxta👈
غوغای ستارگان
فرغانه قاسم اف
#فرغانه_قاسیم_اف
#موسیقی_نماشوم
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
#موسیقی_نماشوم
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈