اَزُو وَختا
382 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
اَزُو وَختا
مه تاب 3. برای خانم بزرگ خبرآوردند که شوهرش معلم مدرسه شازده خانم فروغ را که خیاطی هم می کند صیغه کرده و خانم بزرگ با خاطری مشوش و لباسی مبدل به بهانه دوختن چادری به خانه او رفت اما خود را معرفی نکرد ودرعوض هووی تهرانی ومعلم خود راحسابی برانداز کرد اما…
مه تاب 4. مادر حتی وقتی ازدواج کرد و دو بچه هم داشت باز ازاو حساب می برد و اگربا شازده خانم درخانه اقوام روبرو می شد ، خود را درگوشه ای مخفی می کرد. صبح ها ، شازده خانم درحالیکه شالی بلند مثل چادر روی سر انداخته بود درصحن مدرسه حاضر می شد و به دفتر می رفت و پشت میزکارش می نشست و دختران هم به کلاس های خود می رفتند . مبصرها درصورت لزوم بین کلاس و دفترمدرسه رابط می شدند . گاهی اوقات خانم معلم فراموش می کرد دفترحضوروغیاب را به کلاس بیاورد .دراین صورت کار مادرکه مبصربود سخت می شد و او باید این دفتر را از مدیرسختگیرمی گرفت و به کلاس می برد . او با ترس ولرز گوشه دفتر می ایستاد تا خانم سرش را بلند می کرد و علت حضورش را سوال می کرد و مادر می گفت : دفتررا می خواهم ! شازده خانم گاهی این دفتر را می داد اما گاهی با عصبانیت می گفت : چرا خود معلم نبرده ! دراین صورت مادر ازترس به کلاس فرار می کرد و فراش مدرسه آن را به کلاس می برد. این سختگیری خانم مدیر طبق سنت آن زمان بوده و با درنظرگرفتن مشکلاتی که شازده خانم فروغ برای باسواد شدن دختران تحمل کرده بود شاید هم گونه ای مهرورزی جهت تربیت بچه ها محسوب می شد ولابد این تندی خلق وخوی برای مبارزه با آنچه راه پرارزش او را درمسیراعتلای فرهنگ دختران ایران زمین ، زنان آینده سرزمین آفتاب سد می کرد توجیه می شد ویا ضروری بود . مادر چپ دست بود اما معلمان او به علت باورغلطی که درآن سالها رایج بود اجازه نمی دادند با دست چپ بنویسد. مادرهمه کارهایش را درخانه بادست چپ انجام می داد وهنوزهم خیاطی را با دست چپ می کند اما درکلاس دست چپ خود را به پشت سرفشار می داد تا بی اختیار قلم را با آن به دست نگیرد و مورد تنبیه و پشت دستی خوردن قرار نگیرد.
شازده خانم وقتی قران درس می داد بنا به رسم زمانه ، شلاقی کوچک هم زیرشالش داشت و گرچه مادر را تنبیه نمی کرد اما مادر از ترس تنبیه شدن ، هر شب قران را پیش ننه آقا ، مادرآقابزرگ می خواند و تا سال ها بعد از دیسپلین موجود درمدرسه های آن زمان ، صدایش درهنگام امتحان شفاهی می لرزید. سالها گذشت و کم کم ، امتحانات نهایی کلاس ششم دبستان فرا رسیدو یک روزمرد بازرسی از حوزه باغ نادری به مدرسه آنها آمد و او قران را بی غلط نزدش خواند . بازرس گفت وقتی برای امتحان نهایی به حوزه آمدی بگو که من همان دانش آموزی هستم که بی غلط خواند تا به تو نمره بیست بدهم . اما وقتی مادر برای گذراندن امتحان قران به مدرسه رفت به جای بازرس مرد جوانی ازاو امتحان گرفت . مادر قران را بی غلط خواند و سفارش بازرس را بازگو کرد . معلم جوان گفت: من به هیچکس بیست نمی دهم. گویا آن موقع بیشترمعلم ها می گفتند نمره بیست مال خدا است اگر هم کسی را تجدید می کردند به او می گفتند : برو و فصل انگورها بیا ! این معلم گرچه به این درس نمره هیجده داد اما مادرش را برای خواستگاری مادر به خانه خانم بزرگ فرستاد ! گرچه این وصلت هیچگاه صورت نگرفت اما مقدمه ای شد برای آمدن دیگرخواستگارها و آقابزرگ را به فکر عروس کردن او انداخت چون آقابزرگ عقیده داشت زن برای شوهرکردن و رسیدگی به بچه اش بیش ازاین سواد لازم ندارد.
مادرامتحانات ششم ابتدایی را با موفقیت گذراند.
خانم زرنگار ناظم مدرسه برای صدورگواهینامه ششم ابتدایی او ، احتیاج به یک عکس سه درچهار داشت . آن زمان ، یک عکاس خانه بیشتردرمشهد نبود که عکاس آنهم مرد بود . آقابزرگ به هیچ وجه حاضرنبود که مرد نامحرم ازمادرعکس بگیرد وبازهم می گفت او برای شوهر کردن وبچه بزرگ کردن احتیاج به کارنامه ندارد و همین که سواد آموخته کافی است . بازهم اصرار یک شیرزن دیگر ، خانم زرنگار که هر روز پیغام می فرستاد و سروصدا واعتراض می کرد ، باعث شد آقابزرگ به فکر چاره جویی بیافتد و مادر را برای گرفتن یک عکس فوری به دم بست ببرد . عکاس دم بستی سرش را به زیرپارچه ای که روی عدسی دوربین قدیمی پایه بلند انداخته بود کرد و یک عکس فوری ازمادر گرفت وآقابزرگ هم فوراً عکس ترو خیس را ازدست او چنگ زد تا چشم نامحرم بیش ازاین به شکل و شمایل دختردم بختش نیافتد و همان طورمرطوب به خانه کوچه نو آورد . عکس را روی چراغ گردسوز گرفتند تا خشک شود . امروز این عکس زرد و رنگ و رو رفته از مادر، آن دخترک زیبا و محجوب ، موجود است . عکسی که خانم زرنگاربه خاطرلوله بودن کاغذش با غرولند روی کارنامه ششم ابتدایی چسباند . عکسی که سرنوشت مادر را عوض کرد و اگرنمی بود شاید او موفق به رفتن به دبیرستان و دانشکده و اخذ لیسانس نمی شد. بهرحال این چهار شیرزن درسرنوشت همه ما تاثیرداشتند : شازده خانم فروغ قهرمان خانم قمر رحمانی ، خانم جعفری ، خانم زرنگار ... زنانی ازایران زمین سرزمین آفتاب .
#مرضیه_داودپور
🌷 @Azu_vaxta👈
بیماری ها و راه درمان آن
قسمت اول

در گذشته‌ های دور، آن زمانی که از علم پزشکی مدرن به صورت امروزی در جامعه خبری نبود، مردم شهر و روستا با تکیه بر علم طب سنتی و اسلامی به معالجه و درمان بيماريها می‌پرداختند. مردم عمدتاً و با توجه به تجربه و دانشی که از اجداد خود فراگرفته بودند، با برگ، دانه و ریشۀ انواع گیاهان،گاهی به‌صورت جوشانده یا دم‌کرده و یا زمانی با خشک‌کردن آن جهت بهبود و درمان بیماری‌های خود استفاده می‌کردند. آنها به صورت تجربی و از اجداد خود آموخته بودند که گاهی چندین نوع گل و گیاه را باید با یکدیگر مخلوط کرد تا برای بهبود و درمان یک بیماری مؤثر واقع گردد.
در آن دوران همه چیز بر پایۀ تجربه و مهارت استوار بود و درمان‌ها توسط حکیم‌باشی‌ها صورت می‌گرفت. اما گاهی در هر محله‌ای برخی از افراد به خصوص افراد مسن از روی تجربه‌ای که طی سالها به دست آورده بودند، بعضی از بیماری‌ها را درمان می‌کردند.

🔸 تا همین دو سه دهه قبل چنانچه کودکی به گلودرد دچار می‌شد او را نزد یکی از همسایه‌ها که در کام‌برداری مهارت داشت میبردند. آن فرد کودک را روی زانوانش دراز و انگشت اشاره و معمولاً کثیفش را در گلوی او فرومی‌کرد و لوزه‌اش را به عقب می‌راند و بعد از آن کودک بهتدریج سلامتی‌اش را بازمی‌یافت.

🔸چنانچه کودکی به چشم‌درد مبتلا می‌گشت مقداری جوهر خشک لاجوردی‌رنگ را در یک استکان آبِ جوشیده حل می‌کردند و با پنبه چشم‌های بیمار را شستشو می‌دادند. گاهی صبحها و پس از برخواستن کودکان از خواب برخی کودکان که اندکی ناراحتی چشمی داشتند و یا سرهایشان سرما خورده بود بعلت عفونت های چشمی پِلک های یک و یا دوچشم آنها به یکدیگر می چسبید ، در این مواقع مادر کمی چای درون نعلبکی ریخته و با مقداری پنبه چشمها را شستشو می داد که همین عمل باعث باز گردیدن چشم های بچه ها می شد .

🔸 اگر فردی به بیماری «زردی» مبتلا می‌شد وی را با خوراندن شیرخِشت و داروهای گیاهی دیگر و ماهی‌های ریز و به‌صورت زنده‌خوری درمان می‌کردند. مردم ماهی‌های ریز را از قنات‌های اطراف روستا می گرفتند و به شخص دارای بیماری زردی (یرقان) می‌خوراندند تا بیماری‌اش برطرف شود.
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دانش‌آموزان هیچکدام ایرانی نیستند و در مدرسه فرانسوی در شهر لیون مشغول تمرین یک آواز ایرانی با شعری از مولانا جلال‌الدین بلخی هستند:
پیدا شدم پیدا شدم
پیدای ناپیدا شدم
شیدا شیدا شیدا شدم
شیدا شدم شیدا

🌷@Azu_vaxta👈
زیباترین غریق جهان
گابریل گارسیا مارکز
📕 زیباترین غریق جهان
✍️🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز
#داستان_صوتی

#موسیقی_نماشوم

نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
خراسان را بهتر بشناسیم
شهرستان تایباد یکی از شهرهای تاریخی خراسان رضوی است که درگذشته «مغول‌آباد» «باخرز»، «طیبات»، «‌طایباذ»، «تائی آباد»، «تایب آباد»، «تایاباد»، «تایاباذ» نیز خوانده می‌شده است.
نام نخستین این شهر «مغول آباد» بوده زیرا مغولان در اوایل سده ۷ هـ . ق هنگام ورود به این ناحیه، آن را به نام خود خواندند اما بعدها این محل، در اثر شیوع طاعون خالی از سکنه و ویران شد.
سال ها بعد، بار دیگر مردم در آن جا ساکن شده شهر را آباد کردند. نام «طیبات» به سبب سکونت شمار زیادی از عالمان، عارفان و مردان پاک ‌از جمله شیخ زین الدین در این شهر به آن اتلاق شده است.
مردم محل بر این باورند که در شهر تایباد و پیرامون آن، بادی می‌وزد، که مدت وزش آن در یک شبانه روز تنها دوازده ساعت است، یعنی نیمی از یک شبانه روز که آن « تای» می نامند از این رو به این شهر «تای‌ باد» گفته اند.
مرکز این شهرستان، شهر تایباد و بر پایه‌ی آخرین تقسیمات کشوری دارای سه بخش مرکزی، باخرز و میان ولایت و ۴ شهر تایباد، باخرز، مشهد ریزه و کاریز و دهستان های پایین ولایت- دشت تایباد- کرات- کوهسنگی می‌باشد.
شهرستان تایباد یکی از شهرستان‌های استان خراسان رضوی در شرق ایران است. مرکز این شهرستان، شهر تایباد است. کاریز و مشهد ریزه شهرهای دیگر آن هستند. در سال ۱۳۹۵، این شهرستان تعداد ۱۱۷٬۵۶۴ نفر جمعیت داشته‌است. شهرستان تایباد به دلیل هم‌مرز بودن با کشور افغانستان در مرز دوقارون از اهمیت بسیاری برای مبادلات کالا برخوردار است. ویکی‌پدیا
جمعیت: ۱۴۵٬۹۹۲ نفر (۱۳۸۵)
استان: خراسان رضوی
مرکز شهرستان: تایباد
مذهب: اکثریت اهل سنت (حنفی) و اقلیت تشیع دوازده امامی و اسماعیلی
مساحت: ۲۹۲۹ کیلومتر مربع
سال تأسیس: ۱۳۵۴
کشور: ایران
🌷@Azu_vaxta👈
دعا می ڪنم در این شب
زیر این سقف بلند
روے دامان زمین

هر ڪجا خسته و پر غصه شدے
دستی از غیب به دادت برسد

و چه زیباست ڪـه آن
دستِ خدا باشد وبس..

🌛شبتون بخیر


🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹درود نیمروزی
🗓 به دوشنبه
☀️ ۱۵ آذر ماه ۱۴۰۰ خورشيدی
🎄 ۶ دسامبر ۲۰۲۱ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌
🌙 ۱ جمادی الاولی ۱۴۴۳ قمری
خوش آمدید

🌸دوشنبه تون عالی و بینظیر
🌷ان شاءالله امروز
🌸برای تک تک دوستانم
🌷همون روزی بشه که
🌸آرزوشـو دارند
🌷پراز خیر و برکت
🌸پراز دلخوشی
🌷پراز موفقیت و
🌸پراز محبت خدا در زندگی
🌷روزتون زیبا و در پناه خدای مهربان
🌷@Azu_vaxta👈
بازی های محلی
انسان‌ها از روزگاران بسیاردور و در دورانی که اغلب مردم از طریق کشاورزی و دامپروری امرار معاش می کردند و مردم جامعه در فصول مختلف سال اوقات فراغت بیشتری در اختیار داشتند همواره در پی آن بودند تا با ساده‌ترین اشیاء از قبیل خاك، سنگ، چوب، استخوان و بعدها از فلزات و... وسایلی را جهت بازی و سرگرمی خود ساخته و بوسیله آنها اوقات فراغت خود را با شادی و نشاط سپری کنند.
بازی‌های بومی محلی ریشه در سنت‌های دیرینۀ نیاکانمان دارد که متأسفانه امروزه بنا به دلایلی چون استفاده از وسایل و بازی های ارتباط جمعی و آنلاین، بازی‌های رایانه‌ای ، ورزش‌های جدید مکانیزه ، امکان پرداختن به بازی‌های محلی را تقریباً غیرممکن ساخته است.
بالغ بر 150 ‌نوع بازی سنتی در ایران وجود داشته که به‌مرور زمان و با تغییر شیوه‌های زندگی ، نسل امروز بجز تعدادی انگشت شمار، تقریباً با تمامی آنها بیگانه است.
در گذشته، برای برگزاری بازی‌ها، به وسایل بازی آن‌چنانی نیاز نبود. کافی بود چند نفر حاضر و آماده بازی باشند. با یک عدد چوب که درآن روزها به وفور پیدا می‌شد و دو عدد خشت، مقدمات بازی «الک‌دولک» فراهم بود. یا با یک ریگِ کوچک بازی «سنگِ سنگ چِل‌چِلَه باز» یا با یک توپ تنیس که در آن زمان در بین بچه‌ها به توپ هفت‌جلد معروف بود، بازی توپ‌زنجیرپلّه یا «آغل گوشله» یا «هفت‌سنگ» و یا «توپ تومبورکَه » برقرار بود. یا بازی‌های پرهیجان و نشاط‌آوری نظیر خرپلیس، از گُلاچی گُل، اوستا لنگ‌کشک، سُک سُک و... که بدون هیچ وسیله‌ای اجرا می‌گردید
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
بجول بازی

🌷@Azu_vaxta👈
آغل گوشله یا
خانه جن
یا خانه شیطان

🌷@Azu_vaxta👈
اَرّدَه بازی

🌷@Azu_vaxta👈
توشله بازی
🌷@Azu_vaxta👈
اوسالا که به مُتَکا مُگُفتن بالیشت و
به جای خوش خواب، دوشَک داشتِم.
بجای پتوهای نرم و سُبُک گلبافت،
لحافت و لحافچَه داشتِم.
زمستونا کرسی بر پا بود و همیشه
پِلّه بالای کرسی جای بابا
بود.
پِله های دِگش نسبت به قَدُ و
قِواره مان تقسیم مُشُد.
یادش بخیر.... وَختی بابا نِبود سَرِ جاش
با هم دِگَه دعوا مِکِردِم...
شبا تا جایی که زیر کرسی بودِم مُسُخت، سَرمان که از کرسی بیرون
بوداز سِرما یخ مِکِرد...
مکافاتی داشتِم تا صُب...
دَم دَما یِ صُب حَرارت منقل کمتر مُشُد که
مُخاست راحت بُخوابِم، مُگُفتَن وَخِز
یَرَه برومدرسه....
غروب که مِرفت؛ مادرُم منقل ره
مُبُرد تو حیاط و خاکستراشِه پَس
مِزَد و روی زغالایی که روشن مُندَه
بود گُله های زغالی مِزاشت و
روشه با خاکستر مُپوشُند...
(توی تموز که هوا داغِ داغ بود، بابام
زغال مِخرید و ریز و درشتِشه از هم
سِوا مِکرد....
خاکه های تهش با نِرمِه هاشِه تو سِبَد
مُشُست و اوناره گُله های گِرد درست
مِکرد مِزاشت تو آفتاب خُشِک مِرفت.
ای گُله ها خاصیتش ای بود که وختی
کار داشتی و نُمُشد زغالاره جِرق کُنی، از همونا یکی مِزاشتی رو منقل و باخاکستر روشه مُپوشُندی، خودش جِرق مِرفت و جاتان خالی کرسی هم داغ.)

حالا که اِقَد بخاری گازیارِه زیات مُکُنن
که از گِرما واز پینجله هاره وا مُکُنن که
سرد بِرَن....
#مسعود_مشهدی
🌷@Azu_vaxta👈
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قطعه《زهره》

خواننده: بانو هایده

آهنگساز: مجید_وفادار

یاد ازآن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من

#کلیپ_نماشوم

نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب

🌷@Azu_vaxta👈
قلب کسانی که تو را آزرده اند را لمس کن...
عشق و بخشایش را نثارشان کن
با عمق وجودت این کار را کن
نه برای آنها
برای آنکه تو ارزشش را داری
بگذار اشک بیاید و آن همه سختی در گرمای شفقت آب شود
بگذار ناخالصی هایی که قیافه ات را عبوس کرده و قلبت را سنگین،پاک شود
همان جا
به یک باره
دری از باغِ ملکوتِ وجودت باز میشود
که تو از عظمت آن طاقت نخواهی آورد ...
قلب ها را با عشق لمس کن
تا قلبِ خدا گونه ات بیدار و لمس شود.

#مولانا
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
آواز زار کوهسانی استاد غلامحسین غفاری
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لباس آرامش بپوش
دستهایت را باز کن👐
چشمهایت را ببند
و رو به آسمان و
به درگاه خدایت دعایی🙏
از سرخیر و نیکی کن
ان شاالله که برآورده شود😇
حاجت روا باشید🙏
شب بخیر


🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM