اَزُو وَختا
382 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
مخفی و پوشیده نماند بر اینکه حاضر گردید آقای عیسی فرزند یحیی دارای شناسنامه 356 ساکن آبکوه وکیل شرعی خود قرار داد از این تاریخ بعداً چنانچه مدت ده یوم بگذرد مخارج از قرار روزی دو ریال از عیسی نام به زوجه‌اش حلیمه فرزند علی‌اکبر نرسد، می‌تواند پس از یک‌ماه خودش را مطلقه بطلاق شرعی نماید. بهتاریخ دوازدهم شهرربیع الاول 1361 مطابق با
اثر انگشت عیسی اینجانبه فاطمه فرزند محمد باقرساکن آبکوه متن بالا را گواهی می‌نمایم صحیح است. اثر انگشت فاطمه اینجانب عباس فرزندحسن دارای شناسنامه فرستاده آبکوه اثر انگشت عباس
اینجانب دهدار رسمی آبکوه غلامحسین سالاری شناسنامه 62 آبکوه مراتب نوشته شده فوق را با محل امضای شهود و اثر انگشت عهده‌دار شده را تصدیق می‌نمایم . صحیح است مهر واثر انگشت کدخدا
#کدخدا_آبکوه
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه

🔹اجاق‌کور: نازا، بی فرزند
🔹اجباری: خدمت سربازی
🔹اجباری بردن: کسی را به خدمت سربازی بردن
🔹اَجق وَجق: چیزی با رنگ‌های تند و زننده، دارای ترکیب ناهماهنگ
🔹اجل‌برگشته: کسی که مرگ به‌سراغش آمده
🔹اجل معلق: مرگ ناگهانی
🔹احدالناس: کسی، فردی
🔹اخت بودن: سازگار و هماهنگ بودن، مانوس بودن
🔹اخت شدن با کسی: مانوس شدن با کسی
🔹اختلاط کردن: بی‌هدف از این در و آن در گفت‌وگو کردن
🔹اخلاق سگی: تندخویی بیش از اندازه، ناسازگاری با همه
🔹اخم و تخم: ترش‌رویی، کج‌خلقی
🔹اخ و پیف کردن: اظهار ناراحتی کردن از بوی بد، منظره‌ی بد یا غذای بد
🔹ادا اطوار: پیچ و تاب و حرکات غیرطبیعی بدن برای جلب توجه
🔹ادا در آوردن: مسخرگی کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن
🔹اُرد: درخواست، سفارش، دستور
🔹ارواح بابات: به هنگام سرزنش برای ناکام شدن در کاری گفته می‌شود
🔹از آب کره گرفتن: از آب روغن گرفتن
🔹از آب گل آلود ماهی گرفتن: از اوضاع درهم و آشفته بهره گرفتن
🔹از آب و گل در آمدن: مراحل اولیه‌ی شکل‌پذیری را پشت سر گذاشتن، بزرگ شدن کودک
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم( دُلُم ) یعنی چه؟؟
در اصطلاح مردم قدیم مشهد ( دُلُم ) یعنی : جوش‌هایی کهیرمانند که بر پوست ظاهر می‌شود. یاگاهی بر اثر گزیدگی بعضی حشرات مانند کَنه بر روی پوست ایجاد میشود .
💦آب ها
قسمت چهارم
قنات چشمه گیلاس
قنات دیگری منشاء‌گرفته از چشمه گیلاس، از خارج شهر وارد مشهد می‌شد که بسیار پرآب بود. چشمه گیلاس نزدیک به آرامگاه فردوسی قرار داشت. بخشی از این آب به نهر گناباد می‌رسید و از نهر گناباد به سمت ملک‌آباد می‌رفت. بخشی هم به سمت کارخانه قند می‌رسید و در آنجا، هفت تا هشت آسیاب آبی گندم را می‌چرخاند. سپس به سمت دروازه قوچان جاری می‌شد و در این بخش روی خیابان می‌آمد و به سمت حرم می‌رفت. به‌طوری که دوگاری به‌راحتی در هر دوسوی نهر حرکت می‌کردند. آب این نهر به سمت پایین‌خیابان می‌رفت و سپس به غسال‌خانه می‌رسید و بعد هم به قله محمدآباد و درآن‌جا برای کشاورزی استفاده می‌شد. از همین آب، آب‌انبارهای شهر هم پر می‌شدند. ازجمله آب انباری در نزدیکی حرم که برای پرکردن آب سقاخانه از آن استفاده می‌کردند. آب‌ها را با استفاده از مشک پوست گوسفند به داخل سقاخانه منتقل می‌کردند. همچینین عده‌ای از این آب‌انبار، آب پر می‌کردند و دور سقاخانه می‌چرخیدند و می‌گفتند «نذری نذری» و آب را می‌فروختند.
#آبها
🌷@Azu_vaxta👈
گاری حمل آب
بعد از مدتی گاری و درشکه‌ از روسیه وارد مشهد شد. در چهارراه پل‌خاکی، زمین بزرگ چندهزار متری قرار داست که درشکه‌چی‌ها و گاری‌چی ها در این محدوده زندگی می‌کردند؛ جایی شبیه به کاروان‌سرا. بشکه‌ای را با چوب درست کرده بودند که آب آن از قنات سرده که سرچشمه‌اش پمپ بنزین سعدآباد بود، پر می‌شد. بشکه‌ها را روی گاری می‌گذاشتند و به درِ خانه‌ها می‌بردند و می‌فروختند. خانه‌هایی که راهشان به سرچشمه نزدیک‌تر بود کمتر هزینه پرداخت می‌کردند و آن‌ها که دورتر بودند باید بهای بیشتر برای آب پرداخت می کردند .
#آبها
🌷@Azu_vaxta👈
ﺷﺒﻲ "ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود" ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ ﺑﻪ ﺭييس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ: ﺑﯿﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖ ﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ.
ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﻭﻧﺪ ﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ به ﺍﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩیک تر ﺷﺪﻧﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ، "ﻣﺮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ" ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﺗﯽ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ.

ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺴﺪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﭼﺮﺍ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻧﺪ: ﺍﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﻓﺎﺳﺪ و " ﺩﺍﯾﻢ ﺍﻟﺨﻤﺮ "ﺑﻮﺩ! ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺍﺩ. ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﺖ ﮐﻨﺪ ﺍﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍ! ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻭ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ... ﻣﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻫﺴﺘﯽ!

"ﺳﻠﻄﺎﻥ" ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ: ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ؟! ﺯﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺑﻠﻪ، ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺳﭙﺲ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ميتوﺍﻧﺴﺖ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﺂﻭﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻣﯽﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ مردم ﮐﻤﺘﺮ ﺷﺪ! ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﺰﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻭ ﺑﺪﻧﺎﻡ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﺍﻣﺸﺒﺖ! ﺍﻣﺸﺐ ﺩﺭﺏ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻧﮑﻦ! ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﮑﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺷﺪ!

ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻼﻣﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ:
ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺟﻨﺎﺯﻩ‌ﺍﺕ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻏﺴﻞ ﻭ ﮐﻔﻨﺖ ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺖ ﻭ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﻦ، ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﻭ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ!! ﺳﻠﻄﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﻣﻦ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮐﺸﻮﺭ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺴﻞ ﻭ ﮐﻔﻨﺶ ﻣﯽﺁﯾﯿﻢ... ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﻣﺸﺎﯾﺦ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺜﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻧﺪ!

ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ،
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ:
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ...

👤شیخ ﺑﻬﺎﯾﯽ
#حکایت
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا ببر به سرزمین خاطرات
به روزهای کودکی،
به شور و شوق زندگی...❤️
یادباد آن روزگاران قشنگ
🌷@Azu_vaxta👈
🚖روایتی از اولین تاکسی‌های شهر مشهد که درشکه‌چی‌ها را به چالش کشیدند
🔸ایجاد اولین شرکت تاکسیرانی در مشهد
سال 1318 بود که تعداد ده دستگاه تاکسی به‌وسیلۀ شرکت «درخشان» و «حسین نعیمیان» وارد مشهد شدند و در شهر فعالیت خود را آغاز کردند. مدتی مردم از آن استقبال می‌کردند؛ تا این که در آذرماه سال 1331 و در زمان ریاست شهربانی «سرهنگ وجدانی» و تصدی شهرداری توسط «عبدالوهاب اقبال»، رسماً تاکسیرانی شهر مشهد ایجاد و به‌تدریج و برحسب احتیاج بر شمار تاکسی‌‌‌های شهر افزوده شد. این طور بود که در سال 1340 حدود 400 تاکسی مشغول جابه جایی مسافر در مشهد بودند.
#مشاغل
🌷@Azu_vaxta👈
اعتراض درشکه چی ها
اما ورود تاکسی به مشهد، چندان هم آسان و بی سر و صدا نبود. از قضا در آن برهه، درشکه‌چی‌ها که شغل شان را در معرض خطر می‌دیدند نسبت به این موضوع اعتراض ‌کردند.
شب یک شنبه نهم مرداد 1328، عده‌ای (در حدود دویست‌نفر درشکه‌چی‌) در منزل یکی از علمای مشهد جمع شدند و از وی تقاضا کردند نسبت به تقاضای آن‌ها مبنی‌بر جلوگیری از به‌کار افتادن تاکسی در مشهد با مقامات مربوطه مذاکره نمایند؛ زیرا زندگی و معیشت قریب به هزار عائله، صاحبان درشکه‌ها و مهترهای 222 درشکۀ عمومی شهر، در مخاطره قرار داشت. آیت‌ا... ‌زاده خراسانی نیز به ایشان قول داد که با استاندار ملاقات و دربارۀ درخواست آن‌ها مذاکره نماید.
17 مرداد 1328، مقارن ساعت ده صبح، عده‌ای از درشکه‌چی‌ها و مالکان درشکه به همراه زن و بچه هایشان در استانداری اجتماع نموده و از اینکه قرار است ده دستگاه تاکسی در شهر شروع به کار نمایند و ممکن است آن‌ها بی‌کار شوند، به مقام عالی دولت در استان شکایت کردند. بلافاصله استاندار؛ فرماندار، شهردار و ریاست شهربانی را احضار و به اعتراضات آن‌ها رسیدگی نمود. در نتیجه تصمیم گرفته شد، از آنجایی که اهالی مشهد از وضع درشکه‌ها که اکثراً یک اسبه و فرسوده بودند و اسب‌های آن‌ها نیز ناتوان شده بودند، شکایت داشتند. مقرر گردید، به شرط آنکه این افراد تعهد نمایند اصلاحات لازم را برای تعویض اسب‌ها و تعمیر درشکه‌ها انجام دهند، ده دستگاه تاکسی شروع به کار نکنند ولی هرگاه درشکه‌ای تعمیر لازم داشت و این کار انجام نشد، از کار کردن آن به‌وسیله اداره شهربانی جلوگیری شود. نمایندگان درشکه‌چی‌ها قبول کردند تمامی درشکه‌های فعلی را تعمیر و تبدیل به دواسبه نمایند و تعهدات فوق را انجام دهند.
#مشاغل
🌷@Azu_vaxta👈
کرایه‌های پنج ریالی
اما به مرور ایام و به خاطر فزونی جمعیت و همچنین نیاز به وسیله نقلیه درون شهری، تاکسی‌ها راه خودشان را به خیابان‌های شهر پیدا کردند و بر شمار آن‌ها در مسیرهای پررفت و آمد شهر، افزوده شد.
در همین راستا و به‌منظور رفاه اهالی، از دی‌ماه 1334 هر شب از ساعت یازده به بعد، هفت دستگاه تاکسی نگهبانی در مقابل شهربانی و کلانتری‌ها برای استفاده مراجعان مستقر گردید.
همچنین، در نتیجۀ مذاکراتی که در بهمن 1344 بین سرگرد منزوی، ریاست دایره راهنمایی و سرگرد تحصنی، فرماندهی گروهان اول ژاندارمری به‌عمل آمد، موافقت شد که از خروج تاکسی به خارج شهر ممانعت به‌عمل آید، بلافاصله مراتب طی بخشنامه‌ای به تمامی پاسگاه‌های ژاندارمری حدود شهر اعلام و این اقدام اجرایی شد.
اسناد تاریخی گواهی می‌کنند که در اسفند 1341 تعداد 433دستگاه تاکسی در شهرمشغول کار بوده است. ضمن آنکه حمل و نقل کالاهای تجارتی و خوارو بار و مایحتاج اهالی داخله شهر مشهد به وسیله گاری‌های اسبی و بارکش‌های شهری و موتور سه چرخه انجام می‌شده است. نرخ تاکسی برای یک نفر به هر نقطه شهر 5ریال دو نفر10 ریال و سه نفر 15ریال تعیین شده بود.
#مشاغل
🌷@Azu_vaxta👈
نخستین تاکسی تلفنی
در سال1347ش. برای رفاه بیشتر مسافرانی که با هواپیما به شهر وارد می‌شدند، سرویس مخصوصی برای فرودگاه به صورت تاکسی تلفنی دایر شد. برای تاکسی‌های تلفنی یک مرکز (سیستم سانترال) وجود داشت و در مرحله بعد که بی‌سیم نصب شد، مراکز دیگری برای آن‌ها در سایر نقاط شهر ایجاد گردید. در سال 1350 شرکت تاکسیرانی وقت با سرمایه خودش 30 دستگاه خودرو بنز، فیات و دیگر خودروهای موجود آن زمان را خریداری و نخستین تاکسی تلفنی مشهد را راه‌اندازی کرد. تعدادی از این تاکسی‌ها در مسیر فرودگاه مشهد تردد می‌کردند. تاکسی تلفنی در آن زمان بیشتر جنبه رفاهی و تجملاتی داشت و کسی جز به‌دلیل نیاز حیاتی سراغ آن را نمی‌گرفت. نخستین تاکسی تلفنی خصوصی را در مشهد، به نام «کنکورد تاکسی»، هوشنگ توتونچی صراف در سال 1353 با به‌کارگیری سی دستگاه خودرو آخرین مدل، ازجمله شورلت، در خیابان ابن سینا، دایر کرد. سپس تاکسی «جت» و بعد نیز «خان منش» وارد این عرصه شدند، اما در آن زمان فقط «کنکورد تاکسی» بود که ماشین‌های تشریفاتی داشت
#مشاغل
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸امشب به درگاه خدا
براتون دعا میکنم تا
🌸فرداتـون پرامیــد
زندگیتـــون پویـا
🌸عشقتـــون خــدا
حاجتتـــــون روا
🌸و شبتون پر از آرامش باشه
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام 🌸
امروزتان پراز بهترینها
زندگیتان پراز باران برکت
دلتان پراز
نغمه‌های خوش زندگی
و جاده زندگيتان پراز🌸
شکوفه های سلامتی وتندرستی

صبح دوشنبه تون بخیر🌸
🌷@Azu_vaxta👈
لهجه و گویش مشهدی یا به عبارت علمی تر فارسی مشهدی یکی از موثرترین گویش‌ها بعد از لهجه سبزواری در فارسی دری است، چرا که خاستگاه فارسی دری و همچنین ادبیات اصیل فارسی این گویش و زبان زیباست.
امروز هم طبق معمول دوشنبه ها مروری خواهیم داشت بر چندین واژه مشهدی که حتی در همین مشهد خودمان هم کمتر درگفتار روز مره استفاده میشود
🔸از دُو دَر رِفتَن : از جریان خارج شدن.
🔸از رَد : از پی ؛ ازدنبال .
🔸از سر واكردن : كار كسي را سطحی و بی تأمل انجام دادن .
🔸اَزِش : از ایشان
🔸اَزَغ: زگیل.
🔸اَزِم : از من
🔸اَزمِلِّه ، اَزمِلِّی : تاوقتی ؛ تا آن موقع ؛ به آینده نزدیک اشاره داشتن.
🔸اَزنُو : دوباره ؛ مجدداً .
🔸اَزو : ازاو ، متعلق به او ؛ مال او ؛ درمالکیت او .
🔸اَزوَختِه : تا موقع .
🔸اَزونجِه : از آنجا .
🔸اَزو وَختا : از آن زمانها ؛ اشاره به زمان گذشته دارد .
🔸اَرهَم دَر رِفتَن : کنایه از عصبانی شدن و معادل آن از کوره در رفتن ، عصبانی شدن ؛ خشمگین شدن .
🔸اَزی : از این ؛ از این یکی .
🔸اَزینجِه : از این‌جا .
🔸اِستَلخ : استخر .
#گویش_مشهدی
@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه
🔹از اوناش نبودن ( فقط به‌صورت منفی): از جمله‌ی کسانی نبودن که مخاطب گوینده‌ی جمله را از آنان پنداشته است
🔹از ای حرف‌ها: مطالبی از آن‌گونه که پیش از این گفته شد
🔹از ای دنده به او دنده غلتیدن: از درد یا فکر و خیال نخوابیدن
🔹از ای رو بِ او رو شدن: یکسره دگرگون شدن، به‌کلی تغییر کردن
🔹از ای شَخَه بِ اوشَخَه پِریدَن : دائمن از موضوع منحرف شدن و به مطالب فرعی پرداختن
🔹از ای گوش گِریفتَن ، از او گوش در کِردن: ظاهراً به حرفی گوش دادن ولی به آن عمل نکردن
🔹از بُوم خوندَن ، از در روندَن: خواستن و به بی‌میلی تظاهر کردن
🔹از بای بسم الله تا تایِ تَمَت: از اول تا آخر، از سیر تا پیاز
🔹از بَر گفتن: متنی به اتکاء حافظه
🔹از بر بودن: مطلبی را در حافظه داشتن
🔹ازبَک: بی‌ریخت، ژولیده، ازخودراضی
🔹از بیخ: یکسره، به‌کلی، کاملاً
🔹از بیخ گوش کسی گذشتن: در برابر خطری قرار گرفتن و آسیب ندیدن
🔹از بیخ عرب بودن: یکسره منکر شدن، به‌کلی زیر چیزی زدن
🔹از بی‌کاری مگس پروندن: بی‌کار و بدون سرگرمی ماندن
🔹از بی‌کفنی زنده بودن: بی‌نهایت فقیر و نیازمند بودن
🔹از پا دراَمِدن: افتادن، سخت خسته و درمانده شدن
🔹از پا در آوردن: سخت فرسوده و از کار افتاده کردن
🔹از پارو بالا رفتن پول: ثروت بسیار داشتن
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
👍1
دراصطلاح مردم قدیم مشهد(چوری) یعنی چه؟
Anonymous Quiz
16%
چطوری
4%
گردن بند
7%
لوله قوری
70%
النگو
2%
هیچکدام
0%
نمدنم
💦آب ها
قسمت پنجم
اولین مركز آبرسانی درمشهد بنام میاه در سال ۱۳۰۷ در تشكیلات شهرداری با هدف اجاره و تملك قنوات و نگهداری آنها جهت تامین آب شرب آغاز بكار كرد و در سال ۱۳۲۰ به دایره میر آبی تغییر نام پیدا كرد .
در سال ۱۳۲۸ این دایره خدماتی با حفر چاه هایی در میدان آب (بیت المقدس) و محله نوغان و احداث شبكه توزیع آب توانست مناطقی از شهر را تحت پوشش دهد.
در سال ۱۳۳۷ اول طرح اساسی آبرسانی شهری با حفر ۸ حلقه چاه عمیق در منطقه قاسم آباد مخزنی با حجم ۱۵۰۰۰ متر مكعب، همراه با خط انتقال ۵۰۰ میلی متری بطول ۱۹ كیلومتر آغاز و پس از ۵ سال به بهره برداری رسید.
در سال ۱۳۴۲ اداره تامین و توزیع آب از شهرداری جدا و سازمان مستقلی بنام “سازمان آب مشهد” مسئول تامین و توزیع آب شهر شد. در سال ۱۳۵۶ سازمان آب مشهد و اداره كل آبیاری خراسان در هم ادغام شدند و “شركت آب منطقه ای خراسان ” بوجود آمد.
درپی اجرای قانون تشكیل شركت های آب و فاضلاب شهری مصوب دیماه ۱۳۶۹ مجلس شورای اسلامی، شركت آب و فاضلاب خراسان در سال ۱۳۷۰ تاسیس گردید و درنهایت درسال ۱۳۷۱ با توجه به حجم كار و پراكندگی شهرهای استان شركت آب و فاضلاب مشهد تشكیل شد

🌷@Azu_vaxta👈
پس از لوله‌کشی ، تعدادی از مردم که بنا به دلایلی نتوانستند خانه‌هایشان را لوله‌کشی کنند، آب مورد نیاز خود را از طریق دستگاه‌های فشاری تأمین می‌کردند. سازمان آب چندین شیر آب رایگان در برخی از محلات نصب کرده بود که مردم به آنها «فشاری» می‌گفتند. فشاری‌ها محلّ برداشتن آب عمومی بود که دکمه‌ای در دو طرف و بالای آن تعبیه شده بود. زمانی که این تکمه‌ها را به پایین فشار می‌دادند، آب از پائین همان تکمه‌ها بیرون می‌آمد و زمانی که دست خود را از روی تکمه ها برمی‌داشتند، جریان آب نیز قطع می‌شد.
پای این شیرهای آب همیشه ازدحام جمعیت بود و عده‌ای مشغول برداشتن آب بودند. بعضی از زن‌ها گوشه‌ای مشغول شستن لباس بودند. عده‌ای زن ومرد، پیر و جوان وکودک، با سطل و دبّۀ آب توی صف منتظر نوبت بودند تا وسیلۀ خود را پر آب کنند. گاهی همان‌گونه که در تصویر زیر مشاهده می‌فرمایید، زن‌ها مشغول شستن کودکان خود بودند.
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه

🌷@Azu_vaxta👈
البته بعد از پرکردن ظرف‌های آب، حمل آنها هم به محل‌های مورد نظر نیز بسیار جالب بود. عده ای با گاری ، بعضی‌ها با دوچرخه و موتور، افرادی هم با گاری‌های دست‌سازی که با بلبرینگ و چند تخته چوب ساخته بودند و تعداد زیادی به وسیلۀ دست ظرف‌های آب را به خانه‌هایشان حمل می‌کردند.

🌷@Azu_vaxta👈