اَزُو وَختا
382 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشهد ( دَمیش ) بعنی چه؟!
دراصطلاح مردم قدیم مشهد (دَمیش) یعنی : نفخ ،آماس و باد کردن و فشار در شکم پس از خوردن برخی غذاهای بادزا و نفخ‌آور مانند نخود، لوبیا و عدس
جواب :گزینه های دو و سه
🌷@Azu_vaxta👈
مشهد شناسی قدیم
محلات مشهد
قسمت دوم
📖محله تاریخی بالا خیابان
وجه تسمیه
پس از احداث تنها خیابان مشهد در زمان شاه عباس صفوی قسمتی که در بالای حرم واقع میشود به بالا خیابان) خیابان علیا ( و قسمتی که در پائین حرم واقع میشود به پائین خیابان معروف می گردد
این خیابان از دروازه بالا خیابان (دروازه قوچان ) میدان توحید فعلی تا دروازه پائین خیابان خیابان به طول دو هزار و نهصد ذرع (3016 متر) و عرض بیست و هشت ذرع(29.12 متر) بوده است
در دوره پهلوی بالا خیابان به دلیل وجود ارامگاه نادر خیابان نادری نامیده میشود وبعد از انقلاب به خیابان های شیرازی تغییرنام می یابد .
#محلات_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
تاریخچه
احداث خیابانی در دو طرف حرم به طول تقریبی 3 کیلومتر و عرض 30 متر به دستور شاه عباس اول و جاری ساختن اب در مسیر این خیابان و درخت کاری دردو طرف این جوی اب چهره شهر مشهد را دگرگون کرد. کشیده شدن این خیابان در دوره صفویه سبب بوجود امدن مسیرهای اصلی رفت و امد مردم و کاروان ها گردید،بازار بزرگ مشهد را به دو قسمت تقسیم کرد و باعث شد تا مدارس،مساجد و کاروانسراهای مشهد در حاشیه این خیابان ساخته شود محلاتی هم که در مجاورت این خیابان قرار داشتند به نام همین خیابان نامگذاری میشوند این محله باوجود وسعت زیاد مناطق مسکونی اش کم بوده است
ساکنان این محله در سالهای پایانی عصر ناصری دارای 881 خانواربا 5881 نفر جمعیت بوده است و دران سالها 16 مسجد،3 تکیه،1 کاروانسرا،4 حمام،8 اب انبار،32 باغ و 3 کارگاه شعر بافی و شالبافی وجود داشته است
#محلات_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
از کوچه های تاریخی این محله میتوان به:
کوچه های نادری،حوض لقمان،ناظر،زردی،نور
قراولخانه،گلشن،باغ سنگی،رضوی ها،سر اسیاب،یزدی اباد،حاجی رمضان،یخدان و......
اشاره کرد
#محلات_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
كوچه زردي-كوچه فرتاش

وجه تسمیه کوچه زردی
درباره دلایل معروف‌شدن این کوچه به «زردی» سه روایت مختلف بین مردم مطرح است. نخست اینکه به‌دلیل مجاورت این کوچه با قبرستان قدیم سراب و حاشیه شهر، اولین‌بار در عهد قاجار بیماری یرقان یا زردی از این کوچه در شهر مشهد گسترش پیدا کرده است و نام این بیماری روی آن می‌ماند. دیگر اینکه به دلیل وجود کارگاه‌های گسترده پارچه‌بافی و شعربافی و شال‌بافی در این محدوده و فعالیت دائم کارگران این کارگاه‌ها در فضای تاریک و دور از نور خورشید، چهره ساکنان این محل در طول زمان به زردی گراییده و بر همین اساس، بین مردم به کوچه‌زردها و سپس زردی مشهور شده است.
آخرین روایت هم این است که به‌دلیل شکل خاص این کوچه که شبیه تی انگلیسی است، هنگام غروب خورشید، شعاع‌های طلایی آن در آخرین اماکنی از شهر که دیده می‌شد، سه‌راهی داخل این کوچه بود و به همین دلیل، به کوچه «زرریز» معروف بود که به‌مرور زمان، این لغت به زردی تبدیل شد. اما آنچه به واقعیت نزدیک‌تر به نظر می‌رسد، همان دیدگاه درباره وضعیت خاص کارگران ساکن در این کوچه است.
#محلات_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
خیابان نادری آیت الله شیرازی فعلی
#محلات_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
کوچه یخدان
#محلات_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
دوتار و آواز زیبای مبین درپور در وصف استاد محمدرضا شجریان
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💫شبتون معطر،
♥️به بوی مهربانی خدا،
💫یاد خدا همیشه در ذهنتان

💫الهی دلتون شاد،
♥️و قلب مهربان تان
💫همیشه تپنده باد ..

💫شب خوبی
♥️در کنار عزیزانتون‌ داشته باشید
💫شبتون بخیر و شادی
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اَزُو وَختا
کدخدا تعیین کدخدا در جامعه روستایی و عشایری ایران سابقه چندین هزارساله دارد. در ادوارگذشته کدخدا در رأس قدرت روستاها قرار داشت. کدخدایان را معمولاً از افراد تقریباً مسن، دارای عدم سوءِ پیشینه، درستکار و امین مردم، افرادی باسواد و دارای نفوذ کلام، متشخّص،…
کدخدا
🔸گاهی نیز مردم به سبب دعواهای خانوادگی و برای حل اختلاف به کدخدا مراجعه می‌کردند. در برگۀ تعهدی که از آن دوران بهجای مانده زوجۀ شخصی بهنام عیسی با شکایت‌کردن از شوهرش بهعلت ندادن نفقه، از کدخدا تقاضای رسیدگی به شکایت خود را کرده است. کدخدا نیز با فراخواندن فرد موردنظر و تفهیم اتهام وی، از متهم خواسته تعهد نماید پس از این مخارج عیال خود را پرداخت کند. شخص مذکور نیز متعهد گردیده که کلیۀ مخارج عیال خود را طبق سند موجود پرداخت نماید.
متن این تعهد نامه این‌گونه است:
#کدخدا_آبکوه
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
مخفی و پوشیده نماند بر اینکه حاضر گردید آقای عیسی فرزند یحیی دارای شناسنامه 356 ساکن آبکوه وکیل شرعی خود قرار داد از این تاریخ بعداً چنانچه مدت ده یوم بگذرد مخارج از قرار روزی دو ریال از عیسی نام به زوجه‌اش حلیمه فرزند علی‌اکبر نرسد، می‌تواند پس از یک‌ماه خودش را مطلقه بطلاق شرعی نماید. بهتاریخ دوازدهم شهرربیع الاول 1361 مطابق با
اثر انگشت عیسی اینجانبه فاطمه فرزند محمد باقرساکن آبکوه متن بالا را گواهی می‌نمایم صحیح است. اثر انگشت فاطمه اینجانب عباس فرزندحسن دارای شناسنامه فرستاده آبکوه اثر انگشت عباس
اینجانب دهدار رسمی آبکوه غلامحسین سالاری شناسنامه 62 آبکوه مراتب نوشته شده فوق را با محل امضای شهود و اثر انگشت عهده‌دار شده را تصدیق می‌نمایم . صحیح است مهر واثر انگشت کدخدا
#کدخدا_آبکوه
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه

🔹اجاق‌کور: نازا، بی فرزند
🔹اجباری: خدمت سربازی
🔹اجباری بردن: کسی را به خدمت سربازی بردن
🔹اَجق وَجق: چیزی با رنگ‌های تند و زننده، دارای ترکیب ناهماهنگ
🔹اجل‌برگشته: کسی که مرگ به‌سراغش آمده
🔹اجل معلق: مرگ ناگهانی
🔹احدالناس: کسی، فردی
🔹اخت بودن: سازگار و هماهنگ بودن، مانوس بودن
🔹اخت شدن با کسی: مانوس شدن با کسی
🔹اختلاط کردن: بی‌هدف از این در و آن در گفت‌وگو کردن
🔹اخلاق سگی: تندخویی بیش از اندازه، ناسازگاری با همه
🔹اخم و تخم: ترش‌رویی، کج‌خلقی
🔹اخ و پیف کردن: اظهار ناراحتی کردن از بوی بد، منظره‌ی بد یا غذای بد
🔹ادا اطوار: پیچ و تاب و حرکات غیرطبیعی بدن برای جلب توجه
🔹ادا در آوردن: مسخرگی کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن
🔹اُرد: درخواست، سفارش، دستور
🔹ارواح بابات: به هنگام سرزنش برای ناکام شدن در کاری گفته می‌شود
🔹از آب کره گرفتن: از آب روغن گرفتن
🔹از آب گل آلود ماهی گرفتن: از اوضاع درهم و آشفته بهره گرفتن
🔹از آب و گل در آمدن: مراحل اولیه‌ی شکل‌پذیری را پشت سر گذاشتن، بزرگ شدن کودک
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم( دُلُم ) یعنی چه؟؟
در اصطلاح مردم قدیم مشهد ( دُلُم ) یعنی : جوش‌هایی کهیرمانند که بر پوست ظاهر می‌شود. یاگاهی بر اثر گزیدگی بعضی حشرات مانند کَنه بر روی پوست ایجاد میشود .
💦آب ها
قسمت چهارم
قنات چشمه گیلاس
قنات دیگری منشاء‌گرفته از چشمه گیلاس، از خارج شهر وارد مشهد می‌شد که بسیار پرآب بود. چشمه گیلاس نزدیک به آرامگاه فردوسی قرار داشت. بخشی از این آب به نهر گناباد می‌رسید و از نهر گناباد به سمت ملک‌آباد می‌رفت. بخشی هم به سمت کارخانه قند می‌رسید و در آنجا، هفت تا هشت آسیاب آبی گندم را می‌چرخاند. سپس به سمت دروازه قوچان جاری می‌شد و در این بخش روی خیابان می‌آمد و به سمت حرم می‌رفت. به‌طوری که دوگاری به‌راحتی در هر دوسوی نهر حرکت می‌کردند. آب این نهر به سمت پایین‌خیابان می‌رفت و سپس به غسال‌خانه می‌رسید و بعد هم به قله محمدآباد و درآن‌جا برای کشاورزی استفاده می‌شد. از همین آب، آب‌انبارهای شهر هم پر می‌شدند. ازجمله آب انباری در نزدیکی حرم که برای پرکردن آب سقاخانه از آن استفاده می‌کردند. آب‌ها را با استفاده از مشک پوست گوسفند به داخل سقاخانه منتقل می‌کردند. همچینین عده‌ای از این آب‌انبار، آب پر می‌کردند و دور سقاخانه می‌چرخیدند و می‌گفتند «نذری نذری» و آب را می‌فروختند.
#آبها
🌷@Azu_vaxta👈
گاری حمل آب
بعد از مدتی گاری و درشکه‌ از روسیه وارد مشهد شد. در چهارراه پل‌خاکی، زمین بزرگ چندهزار متری قرار داست که درشکه‌چی‌ها و گاری‌چی ها در این محدوده زندگی می‌کردند؛ جایی شبیه به کاروان‌سرا. بشکه‌ای را با چوب درست کرده بودند که آب آن از قنات سرده که سرچشمه‌اش پمپ بنزین سعدآباد بود، پر می‌شد. بشکه‌ها را روی گاری می‌گذاشتند و به درِ خانه‌ها می‌بردند و می‌فروختند. خانه‌هایی که راهشان به سرچشمه نزدیک‌تر بود کمتر هزینه پرداخت می‌کردند و آن‌ها که دورتر بودند باید بهای بیشتر برای آب پرداخت می کردند .
#آبها
🌷@Azu_vaxta👈
ﺷﺒﻲ "ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود" ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ ﺑﻪ ﺭييس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ: ﺑﯿﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖ ﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ.
ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﻭﻧﺪ ﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ به ﺍﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩیک تر ﺷﺪﻧﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ، "ﻣﺮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ" ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﺗﯽ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ.

ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺴﺪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﭼﺮﺍ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻧﺪ: ﺍﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﻓﺎﺳﺪ و " ﺩﺍﯾﻢ ﺍﻟﺨﻤﺮ "ﺑﻮﺩ! ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺍﺩ. ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﺖ ﮐﻨﺪ ﺍﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍ! ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻭ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ... ﻣﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻫﺴﺘﯽ!

"ﺳﻠﻄﺎﻥ" ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ: ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ؟! ﺯﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺑﻠﻪ، ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺳﭙﺲ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ميتوﺍﻧﺴﺖ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﺂﻭﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻣﯽﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ مردم ﮐﻤﺘﺮ ﺷﺪ! ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﺰﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻭ ﺑﺪﻧﺎﻡ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﺍﻣﺸﺒﺖ! ﺍﻣﺸﺐ ﺩﺭﺏ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻧﮑﻦ! ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﮑﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺷﺪ!

ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻼﻣﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ:
ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺟﻨﺎﺯﻩ‌ﺍﺕ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻏﺴﻞ ﻭ ﮐﻔﻨﺖ ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺖ ﻭ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﻦ، ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﻭ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ!! ﺳﻠﻄﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﻣﻦ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮐﺸﻮﺭ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺴﻞ ﻭ ﮐﻔﻨﺶ ﻣﯽﺁﯾﯿﻢ... ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﻣﺸﺎﯾﺦ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺜﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻧﺪ!

ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ،
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ:
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ...

👤شیخ ﺑﻬﺎﯾﯽ
#حکایت
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا ببر به سرزمین خاطرات
به روزهای کودکی،
به شور و شوق زندگی...❤️
یادباد آن روزگاران قشنگ
🌷@Azu_vaxta👈
🚖روایتی از اولین تاکسی‌های شهر مشهد که درشکه‌چی‌ها را به چالش کشیدند
🔸ایجاد اولین شرکت تاکسیرانی در مشهد
سال 1318 بود که تعداد ده دستگاه تاکسی به‌وسیلۀ شرکت «درخشان» و «حسین نعیمیان» وارد مشهد شدند و در شهر فعالیت خود را آغاز کردند. مدتی مردم از آن استقبال می‌کردند؛ تا این که در آذرماه سال 1331 و در زمان ریاست شهربانی «سرهنگ وجدانی» و تصدی شهرداری توسط «عبدالوهاب اقبال»، رسماً تاکسیرانی شهر مشهد ایجاد و به‌تدریج و برحسب احتیاج بر شمار تاکسی‌‌‌های شهر افزوده شد. این طور بود که در سال 1340 حدود 400 تاکسی مشغول جابه جایی مسافر در مشهد بودند.
#مشاغل
🌷@Azu_vaxta👈