اَزُو وَختا
به ترتیب از راست به چپ: محمد قهرمان، اخوان ثالث، شفیعی کدکنی 🌷@Azu_vaxta👈
محمّد قهرمان در سال ۱۳۰۸ در روستای امیرآباد در نزدیکی شهر تربتحیدریه دیده به جهان گشود. وی در پنجسالگی مادرش و در سیزدهسالگی پدرش را از دست داد و پس از آن خواهر بزرگش سرپرستی او را بهعهده گرفت.
در سال پنجم دبیرستان در مشهد با زندهیاد مهدی اخوان ثالث همکلاس شد و این دوستی ادامه یافت. سال ششم ادبی را در دبیرستان البرز تهران به پایان رساند و سپس در دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران در رشتۀ قضایی ادامه تحصیل داد، امّا هرگز دنبال کار حقوقی نرفت و فقط به شعر پرداخت.
وی از آذر ۱۳۴۰ به مدّت ۲۷ سال تا بازنشستگی بهعنوان کتابدار دانشکدۀ ادبیات دانشگاه فردوسی مشغول به فعالیت بود. علاقۀ محمد قهرمان در سرودن شعر، در غزل و بهویژه سبک هندی به اندازهای بود که یکی از شعرای بهنام غزلسرای هندی شد.
او زبان بومی تربت حیدریه را به خوبی میدانست و بسیاری از اشعار وی که به زبان محلی سروده شدهاند، در ردیف اول شعر بومی قرار دارند.
از سال ۱۳۳۹ در منزل شخصیاش انجمن ادبی بهصورت هفتگی برگزار میشدهاست. وی در سال ۱۳۳۸ با نوۀ عموی خود بهنام فرشته قهرمان ازدواج کرد و مقیم مشهد شد.
در ۲۹ آذر ۱۳۸۴ از سوی دانشگاه فردوسی مشهد و سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان خراسان رضوی و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی در محل دانشگاه مشهد از وی قدردانی بهعمل آمد.
او صاحب تألیفات ارزندهای از جمله چند مجموعه شعر است. در کارنامۀ او همچنین تصحیح و چاپ چند دیوان از شاعران مختلف بهچشم میخورد.
محمدرضا شفیعی کدکنی در مورد محمد قهرمان گفته است: «در این خصوص حتی ملکالشعرای بهار آن خصوصیت یک شاعر محلّی را بهصورت کامل، آن گونه که قهرمان دارد، ندارد».
محمّد قهرمان؛ پژوهشگر، مصحح و شاعر برجستۀ خراسانی، اردیبهشت سال 1392 درگذشت.
روحش شاد
#استادقهرمان
🌷@Azu_vaxta👈
در سال پنجم دبیرستان در مشهد با زندهیاد مهدی اخوان ثالث همکلاس شد و این دوستی ادامه یافت. سال ششم ادبی را در دبیرستان البرز تهران به پایان رساند و سپس در دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران در رشتۀ قضایی ادامه تحصیل داد، امّا هرگز دنبال کار حقوقی نرفت و فقط به شعر پرداخت.
وی از آذر ۱۳۴۰ به مدّت ۲۷ سال تا بازنشستگی بهعنوان کتابدار دانشکدۀ ادبیات دانشگاه فردوسی مشغول به فعالیت بود. علاقۀ محمد قهرمان در سرودن شعر، در غزل و بهویژه سبک هندی به اندازهای بود که یکی از شعرای بهنام غزلسرای هندی شد.
او زبان بومی تربت حیدریه را به خوبی میدانست و بسیاری از اشعار وی که به زبان محلی سروده شدهاند، در ردیف اول شعر بومی قرار دارند.
از سال ۱۳۳۹ در منزل شخصیاش انجمن ادبی بهصورت هفتگی برگزار میشدهاست. وی در سال ۱۳۳۸ با نوۀ عموی خود بهنام فرشته قهرمان ازدواج کرد و مقیم مشهد شد.
در ۲۹ آذر ۱۳۸۴ از سوی دانشگاه فردوسی مشهد و سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان خراسان رضوی و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی در محل دانشگاه مشهد از وی قدردانی بهعمل آمد.
او صاحب تألیفات ارزندهای از جمله چند مجموعه شعر است. در کارنامۀ او همچنین تصحیح و چاپ چند دیوان از شاعران مختلف بهچشم میخورد.
محمدرضا شفیعی کدکنی در مورد محمد قهرمان گفته است: «در این خصوص حتی ملکالشعرای بهار آن خصوصیت یک شاعر محلّی را بهصورت کامل، آن گونه که قهرمان دارد، ندارد».
محمّد قهرمان؛ پژوهشگر، مصحح و شاعر برجستۀ خراسانی، اردیبهشت سال 1392 درگذشت.
روحش شاد
#استادقهرمان
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂شب ها آرامشی دارند
💫از جنس خدا
🍂پروردگارت همواره
💫با تو همراه است
🍂امشب از همان شبهایی ست
💫که برایت یک
🍂شب بخیر خدایی آرزو کردم
شبتون بخیر 🌙
لحظه هاتون سرشاراز آرامش 💫🍂
@Azu_vaxta👈
💫از جنس خدا
🍂پروردگارت همواره
💫با تو همراه است
🍂امشب از همان شبهایی ست
💫که برایت یک
🍂شب بخیر خدایی آرزو کردم
شبتون بخیر 🌙
لحظه هاتون سرشاراز آرامش 💫🍂
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⛄️اولین پنجشنبه دی ماهتون
💞سرشاراز آرامش
❄️ان شاءالله
💞قلبتون لبریزاز مهربانی
⛄️وجودتون
💞سرشاراز سلامتی
❄️زندگی تون
💞پراز عشق و محبت
⛄️وعاقبت بخیر
💞باشید و خوشبخت
❄️روزتون زیبا و در پناه خدا
🌷@Azu_vaxta👈
💞سرشاراز آرامش
❄️ان شاءالله
💞قلبتون لبریزاز مهربانی
⛄️وجودتون
💞سرشاراز سلامتی
❄️زندگی تون
💞پراز عشق و محبت
⛄️وعاقبت بخیر
💞باشید و خوشبخت
❄️روزتون زیبا و در پناه خدا
🌷@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه
👈آینهی دق: آینهای که شخص خود را در آن عجیب و غریب میبیند – شخص عبوس و بدقدم
👈آینهی زانو: برآمدگی زانو
👈آینهی کسی بودن: یکسره از کسی تقلید کردن
👈آیه آمدن: سوگند یاد کردن، به قرآن سوگند خوردن
👈آیهی یاس: آن که بدبینی را به کمال میرساند
👈آیۀ یاس خواندن: هرچیزی را پیش از بررسی محکوم به شکست کردن
👈 ابتدا به ساکن: ناگهانی، بیمقدمه
👈ابرو انداختن : عشوه ریختن، غمزه کردن
👈ابرو کج کردن: خشم گرفتن
👈ابوطیاره: اتوموبیل کهنه و فرسوده
👈ابوقراضه: ابوطیاره
👈اُتُل: ، اتوموبیل
👈اتوکشیده: با سر و وضعی شستهورفته و مرتب
👈اجابت کردن معده: قضای حاجت
👈اجاق کسی کور بودن: نازا بودن، بی فرزند بودن
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
👈آینهی دق: آینهای که شخص خود را در آن عجیب و غریب میبیند – شخص عبوس و بدقدم
👈آینهی زانو: برآمدگی زانو
👈آینهی کسی بودن: یکسره از کسی تقلید کردن
👈آیه آمدن: سوگند یاد کردن، به قرآن سوگند خوردن
👈آیهی یاس: آن که بدبینی را به کمال میرساند
👈آیۀ یاس خواندن: هرچیزی را پیش از بررسی محکوم به شکست کردن
👈 ابتدا به ساکن: ناگهانی، بیمقدمه
👈ابرو انداختن : عشوه ریختن، غمزه کردن
👈ابرو کج کردن: خشم گرفتن
👈ابوطیاره: اتوموبیل کهنه و فرسوده
👈ابوقراضه: ابوطیاره
👈اُتُل: ، اتوموبیل
👈اتوکشیده: با سر و وضعی شستهورفته و مرتب
👈اجابت کردن معده: قضای حاجت
👈اجاق کسی کور بودن: نازا بودن، بی فرزند بودن
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
🔶دوس دِرُم یَ بار دِگَه مثل قِدیم یا بِ قول خُدِما قدیم نِدیم 🔶سوار واحدِ خطِ هَش بُشُم راهیِ تفریحُ سیر و گَشت بُشَم 🔶تو واحد کنار دِرچه بشینم تاکِ مقبول همه چی رِ ببینم 🔶میدون مجسمه پِیَدَه رُم چَن قِدَم راه با فیس و افاده رُم 🔶دومی خیابونِ بُرُم به راست…
سینما: مایاک(فردوسی)
خاطرات دور و نزدیک سینماهای مشهد ما را به «ارگ» میبرد، به سالها قبل؛ به دورانی که در این خیابان سینماهای متعددی قرار داشت که با وجود آن سینماها در محله سینمایی ارگ شاید امروز میتوانست برای همیشه مرکز هنری مشهد باشد اما از تمام آنها تنها خاطرهای بر جا مانده و چند سردر بدون عکس.
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
خاطرات دور و نزدیک سینماهای مشهد ما را به «ارگ» میبرد، به سالها قبل؛ به دورانی که در این خیابان سینماهای متعددی قرار داشت که با وجود آن سینماها در محله سینمایی ارگ شاید امروز میتوانست برای همیشه مرکز هنری مشهد باشد اما از تمام آنها تنها خاطرهای بر جا مانده و چند سردر بدون عکس.
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
سینما درمشهد
قسمت دوم
نام سینما (مایاک) فردوسی
تأسیس: سال۱۳۰۶
مؤسس: مادام روزیک توماس، آرسن منگاساریان
مکان: خیابان ارگ
تغییر وضعیت: تخریب در آتشسوزی
شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید قبل از سال۱۳۰۰ در مشهد اُپرا برگزار میشده و مردم مشهد از همان زمان به خاطر حضور روسها و ارامنه در شهر با این نوع برنامهها آشنایی داشتهاند. تا سال۱۳۰۶ در ساختمان سینما فردوسی اُپرا برگزار میشد. مدیر و مالک آن «مادام رُزیک مایاک» بود. دانیال پتروسیان که واردکننده فیلم برای سینمای «اعتبارالسلطنه» بود، به مادام رُزیک مایاک پیشنهاد داد تا از آن فضا به عنوان سینما استفاده شود. این سینما تا سال۱۳۰۸ به نام مایاک بود و پس از آن به سینما فردوسی تغییر نام داد و در آن فیلمهای تک پردهای و صامت پخش میشد. مادام رُزیک که به کار موسیقی مسلط بود، پیانویی در جلوی سِن میگذاشت و همزمان با پخش فیلم پیانو میزد. سینما فردوسی واقع در خیابان ارگ و در جوار سینما سانترال با ظرفیت هزار نفری بزرگترین سینما در زمان خودش بود.
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
قسمت دوم
نام سینما (مایاک) فردوسی
تأسیس: سال۱۳۰۶
مؤسس: مادام روزیک توماس، آرسن منگاساریان
مکان: خیابان ارگ
تغییر وضعیت: تخریب در آتشسوزی
شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید قبل از سال۱۳۰۰ در مشهد اُپرا برگزار میشده و مردم مشهد از همان زمان به خاطر حضور روسها و ارامنه در شهر با این نوع برنامهها آشنایی داشتهاند. تا سال۱۳۰۶ در ساختمان سینما فردوسی اُپرا برگزار میشد. مدیر و مالک آن «مادام رُزیک مایاک» بود. دانیال پتروسیان که واردکننده فیلم برای سینمای «اعتبارالسلطنه» بود، به مادام رُزیک مایاک پیشنهاد داد تا از آن فضا به عنوان سینما استفاده شود. این سینما تا سال۱۳۰۸ به نام مایاک بود و پس از آن به سینما فردوسی تغییر نام داد و در آن فیلمهای تک پردهای و صامت پخش میشد. مادام رُزیک که به کار موسیقی مسلط بود، پیانویی در جلوی سِن میگذاشت و همزمان با پخش فیلم پیانو میزد. سینما فردوسی واقع در خیابان ارگ و در جوار سینما سانترال با ظرفیت هزار نفری بزرگترین سینما در زمان خودش بود.
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
💦آب ها
قسمت سوم
قنات سناباد
قنات ها از عمده منابع تامین آب در روزگاران گذشته بشمار می آیند اما امروزه این تونل های حاوی آب رو به نابودی است.
یکی از عمده آبهایی که در سمت جنوب قلعه آبکوه از غرب به شرق در جریان بود، قنات سناباد نامیده میشد که مسیر آن تقریباً در مسیر خیابان سناباد فعلی قرار داشت.
قنات سناباد از پیشکار چاه واقع در کال چهلبازۀ بند گلستان تا مظهر قنات واقع در خارج دروازه سراب، حدود 9200 متر طول داشته و پس از عبور از اراضی مزرعۀ سروده و سعدآباد با فاصلۀ کم در جنوب قنات آصفالدوله در داخل خانههای اعیانی سعدآباد در اراضی مذکور در داخل باغ منبع جنوب خیابان سعدآباد و حدود 150 متری خارج دروازه سراب، نزدیک حمام قدیمی سناباد ظاهر شده و با عبور از کنار یخچال قدیمی و قبرستان سراب و منازل محلۀ سراب، از طریق کوچه آقامیرزا ناظر و کوچۀ شجاعالتولیه بهطرف حرم امتداد یافته، وارد باغ عنبر شده و بهصورت منقطع از باغ سنگی و باغ مستوفی و منازل مسکونی عبور نموده و پس از مشروبساختن آبانبارهای عمومی و شخصی تا محلۀ چهارباغ جریان داشته و از آنجا در کوچۀ مسجد نقاشها و کوچۀ میرزا شهاب و خیابان علیا و چهارباغ و با عبور از کارخانۀ زواری آستانقدس، به آب انبار صحن عتیق منتهی و در آنجا مورد استفاده قرار میگرفته است.
آب سناباد تا سال 1320 ش در مالکیت و اختیار آستانقدسرضوی بوده و حفظ و مرمّت آن مانند دیگر قنوات وقفی، توسط آستان قدس انجام میگرفته و در مقابل از منازل و مزارع و باغها، حقالشرب دریافت میشده است؛
پس از آنکه قنات سناباد در جریان سیل مهیب سال 1329 که در مناطق کوهسنگی و آبکوه خرابی بیشتری وارد ساخت، مسدود گردید، با اقدامهای شهرداری مشهد لایروبی و مرمت و دوباره احیا شد.
#آبها
🌷@Azu_vaxta👈
قسمت سوم
قنات سناباد
قنات ها از عمده منابع تامین آب در روزگاران گذشته بشمار می آیند اما امروزه این تونل های حاوی آب رو به نابودی است.
یکی از عمده آبهایی که در سمت جنوب قلعه آبکوه از غرب به شرق در جریان بود، قنات سناباد نامیده میشد که مسیر آن تقریباً در مسیر خیابان سناباد فعلی قرار داشت.
قنات سناباد از پیشکار چاه واقع در کال چهلبازۀ بند گلستان تا مظهر قنات واقع در خارج دروازه سراب، حدود 9200 متر طول داشته و پس از عبور از اراضی مزرعۀ سروده و سعدآباد با فاصلۀ کم در جنوب قنات آصفالدوله در داخل خانههای اعیانی سعدآباد در اراضی مذکور در داخل باغ منبع جنوب خیابان سعدآباد و حدود 150 متری خارج دروازه سراب، نزدیک حمام قدیمی سناباد ظاهر شده و با عبور از کنار یخچال قدیمی و قبرستان سراب و منازل محلۀ سراب، از طریق کوچه آقامیرزا ناظر و کوچۀ شجاعالتولیه بهطرف حرم امتداد یافته، وارد باغ عنبر شده و بهصورت منقطع از باغ سنگی و باغ مستوفی و منازل مسکونی عبور نموده و پس از مشروبساختن آبانبارهای عمومی و شخصی تا محلۀ چهارباغ جریان داشته و از آنجا در کوچۀ مسجد نقاشها و کوچۀ میرزا شهاب و خیابان علیا و چهارباغ و با عبور از کارخانۀ زواری آستانقدس، به آب انبار صحن عتیق منتهی و در آنجا مورد استفاده قرار میگرفته است.
آب سناباد تا سال 1320 ش در مالکیت و اختیار آستانقدسرضوی بوده و حفظ و مرمّت آن مانند دیگر قنوات وقفی، توسط آستان قدس انجام میگرفته و در مقابل از منازل و مزارع و باغها، حقالشرب دریافت میشده است؛
پس از آنکه قنات سناباد در جریان سیل مهیب سال 1329 که در مناطق کوهسنگی و آبکوه خرابی بیشتری وارد ساخت، مسدود گردید، با اقدامهای شهرداری مشهد لایروبی و مرمت و دوباره احیا شد.
#آبها
🌷@Azu_vaxta👈
دراصطلاح مردم قدیم مشهد( شَپّات) یا( شَپَّتی) یعنی چه؟؟؟
Anonymous Quiz
17%
یکی از مقیاس های اندازه گیری درقدیم
11%
یکی از مقیاس های سنجش مایعات
11%
مشت گره کرده
57%
سیلی , کشیده
3%
هیچکدام
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشهد( دِمبَز) یعنی.چه؟؟
دِمبَز: وسیله ای چوبی شبیه برانکاردهای امروزی دارای دوتا دسته درجلو و دوتا دسته درعقب و دروسط آن هم سبدی تقریباگود که از چوب های ارغوان بافته شده و بیشتر برای حمل خاک ، آجر و کود استفاده میشدو تقریبا کار فرقون را انجام می داد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
عشق چوپان
استاد مرتضی گودرزی
دوتار شمال خراسان
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
عشق چوپان
استاد مرتضی گودرزی
دوتار شمال خراسان
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
به لهجه ی مشهدی برای نوه های عزیزم: مانی افضلی و مهرگان شریفی)
با وینگ و وینگِش/کُ مازُلاقُم
پورپَشم و خوشدَس/ لِمکایِ چاقُم
همرای اِبرام/ با کُلچَه قندی
نیمپا سِوَری/ باقد بلندی
از مینِ اَفتو / تا زیرِ سِیکا
رِفتَن به نوبت / بالای چوپّا
جِغ داد وگورموشت/ نِزدیکِ کَلَه
نون و دُراغ رِه/ کِردن نِوَلَه
پاشورة حوض/ پورظَرفِ ناشور
آبجِی به دِستاش/ دِسمالِ قاب شور
پنهوم زِننه/ خاکی لِباسا
خود رَه مَلیدن/ روی پِلاسا
از چُختِ خَنَه/ اُوچیکِ بارون
مینِ قِلِفت و / ظِرفای داغون
بالای ایوون/ بَرقای گُنبذ
یَک بُرّ ِکِفتر/ بالای گُنبذ
تعظیم کِردن/ هرشُو به آقا
خِرخِرجُویدن/ ازنونِ قاقا
رو پوشتِ بومبا/ باگُمب و گُمبا
گِشتَن تِمومِ/ سولاخ و سُمبا
بَزِی بِه حُولی/ با لوخ و موخا
وِرهَم پِرُندن/ سنگ و کُلوخا
آغُل چُغُک رَه/کی کِرده خَلی؟
میتی! بِچِرخم/ دورِحَوَلی
وختِ که گُسفَن/ پُستِش سیوایه
پوربادُکِ او/ از بِچّه هایه
یَک شَقَّه شیشک/ بالای تَخته
جِیزجِیزِقُرمَه/ از گوشتِ بَخته
بالایِ کُرسی/ لِمپاو گِرسوز
سینیِ چِلَّه/ رو تورِ گُلدوز
باجوز و کیشمیش/ قیسیّ و کیشته
با تُخمة داغ/ بادوم بریشته
سُفره گِریفته / از چِلّه صد رنگ
از میوه چینه ی/ از چُخت اَوَنگ
یک کَسه چینی/ پور برف و شیره
تاازخُنوکیش/ لَرزِت بِگیره
پور از سِتَرَه/ قَلب ِاَنارا
شوچِلّه دِرَن/ نادار و دارا
با گاری اسبی/ رِفتن کوسنگی
آرُم نِشستن/ روشیرِسنگی
با دِیره زَنگی/ مِردایِ بیکار
دیفال کِردن/ دورِجِوونار
تَق تَق مِکِردِک/ اَلقوشتَکاشا
خاک رَ مِلِرزُند/ اَلپوشتَکاشا
از او زِمَنه / یَک یادِه مُندَه
تو سینه هاما/ فِریادِه مُندَه
بابا و نَنَه/ خاکَن به گُلشور
زِردی گریفته/ عَسکِ زن و شور
گُلشور حالا / تیکّه ی بِهِشته
وَختِ که ماهِ / اردی بهشته
عَطرِگُلایَن/ ننه، باباما
اِخلاصِ مُنده/ روی لُواما
باغِ جِوونی/ سُختَه به پیشُم
خَکسترِاو/ رِختَه به ریشُم
یَک موشتِ بَرفه/ رویِ گُلاما
یک طاسِ چِپَّه/ زیرِکُلا ما
با دُو نِوَسَه/ کارُم تِیاره
اِلآن یکی شا/ پوشتُم سِواره
مورَه مِرَنَه/ روفرشِ قَلِی
چی کیفِ دَرَه/ جایِ توخَلِی
طِیرونیه او/ مِگَه«پِدرجون!
منو بِبَراون/ پایین بِچَرخون»
بعدِش مِشِینه/ کارتون مِذَرَه
مورَم به چِفتِش/ تا شُو مِکَرَه.
شروع دربهار سالِ 86 (ماهها کنار گذاشته شد)
تمام شده در87/8/23
رضا افضلی
🌷@Azu_vaxta👈
با وینگ و وینگِش/کُ مازُلاقُم
پورپَشم و خوشدَس/ لِمکایِ چاقُم
همرای اِبرام/ با کُلچَه قندی
نیمپا سِوَری/ باقد بلندی
از مینِ اَفتو / تا زیرِ سِیکا
رِفتَن به نوبت / بالای چوپّا
جِغ داد وگورموشت/ نِزدیکِ کَلَه
نون و دُراغ رِه/ کِردن نِوَلَه
پاشورة حوض/ پورظَرفِ ناشور
آبجِی به دِستاش/ دِسمالِ قاب شور
پنهوم زِننه/ خاکی لِباسا
خود رَه مَلیدن/ روی پِلاسا
از چُختِ خَنَه/ اُوچیکِ بارون
مینِ قِلِفت و / ظِرفای داغون
بالای ایوون/ بَرقای گُنبذ
یَک بُرّ ِکِفتر/ بالای گُنبذ
تعظیم کِردن/ هرشُو به آقا
خِرخِرجُویدن/ ازنونِ قاقا
رو پوشتِ بومبا/ باگُمب و گُمبا
گِشتَن تِمومِ/ سولاخ و سُمبا
بَزِی بِه حُولی/ با لوخ و موخا
وِرهَم پِرُندن/ سنگ و کُلوخا
آغُل چُغُک رَه/کی کِرده خَلی؟
میتی! بِچِرخم/ دورِحَوَلی
وختِ که گُسفَن/ پُستِش سیوایه
پوربادُکِ او/ از بِچّه هایه
یَک شَقَّه شیشک/ بالای تَخته
جِیزجِیزِقُرمَه/ از گوشتِ بَخته
بالایِ کُرسی/ لِمپاو گِرسوز
سینیِ چِلَّه/ رو تورِ گُلدوز
باجوز و کیشمیش/ قیسیّ و کیشته
با تُخمة داغ/ بادوم بریشته
سُفره گِریفته / از چِلّه صد رنگ
از میوه چینه ی/ از چُخت اَوَنگ
یک کَسه چینی/ پور برف و شیره
تاازخُنوکیش/ لَرزِت بِگیره
پور از سِتَرَه/ قَلب ِاَنارا
شوچِلّه دِرَن/ نادار و دارا
با گاری اسبی/ رِفتن کوسنگی
آرُم نِشستن/ روشیرِسنگی
با دِیره زَنگی/ مِردایِ بیکار
دیفال کِردن/ دورِجِوونار
تَق تَق مِکِردِک/ اَلقوشتَکاشا
خاک رَ مِلِرزُند/ اَلپوشتَکاشا
از او زِمَنه / یَک یادِه مُندَه
تو سینه هاما/ فِریادِه مُندَه
بابا و نَنَه/ خاکَن به گُلشور
زِردی گریفته/ عَسکِ زن و شور
گُلشور حالا / تیکّه ی بِهِشته
وَختِ که ماهِ / اردی بهشته
عَطرِگُلایَن/ ننه، باباما
اِخلاصِ مُنده/ روی لُواما
باغِ جِوونی/ سُختَه به پیشُم
خَکسترِاو/ رِختَه به ریشُم
یَک موشتِ بَرفه/ رویِ گُلاما
یک طاسِ چِپَّه/ زیرِکُلا ما
با دُو نِوَسَه/ کارُم تِیاره
اِلآن یکی شا/ پوشتُم سِواره
مورَه مِرَنَه/ روفرشِ قَلِی
چی کیفِ دَرَه/ جایِ توخَلِی
طِیرونیه او/ مِگَه«پِدرجون!
منو بِبَراون/ پایین بِچَرخون»
بعدِش مِشِینه/ کارتون مِذَرَه
مورَم به چِفتِش/ تا شُو مِکَرَه.
شروع دربهار سالِ 86 (ماهها کنار گذاشته شد)
تمام شده در87/8/23
رضا افضلی
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
به لهجه ی مشهدی برای نوه های عزیزم: مانی افضلی و مهرگان شریفی) با وینگ و وینگِش/کُ مازُلاقُم پورپَشم و خوشدَس/ لِمکایِ چاقُم همرای اِبرام/ با کُلچَه قندی نیمپا سِوَری/ باقد بلندی از مینِ اَفتو / تا زیرِ سِیکا رِفتَن به نوبت / بالای چوپّا جِغ داد وگورموشت/…
• معنی واژهای مشهدی:
اَلقوشتَکا شا= القشتک زدن هایشان(بشکن زدن هایشان)
وینگ و وینگِش= صدای چرخیدن مازلاق روی زمین
کُ= کو
مازُلاقُم= مازولاقِ من: مازُلاق يك جور فرفره بود كه از جنس چوب و به صورت مخروط تراشیده شده بود و نخي به دور خود داشت، آن نخ را مي رهاندند و مازُلاق روي زمين مي چرخيد/فرهنگِ گويشي.
پور= پُر
خوشدَس= خوشدست
لِمکا= لمكا، لامكا: تكّه اي كوچك از پوست تختي را به شكل دايره مي بريدند. سربي را كه به اندازه يك تكمه بود دوسراخ داشت، در وسط آن مي دوختند. براي بازي، با يك پا آن را به هوا مي انداختند و با همان پا مي گرفتند. گاهي پشم هاي آن ر ا با شانه زدن بسيار مرتب و خوش حالت مي كردند.
ابرام= محمد ابراهيم كياني طلايي، دايي سراينده كه دو سال از من كوچكتر است
کُلچَه قندی= نوعي كلوچة شيرين
نیمپا سِوَری= چون بچه ها نمی توانستند بر روی دوچرخه های بزرگسالان سوار شوند، یک پای خود را از پایین میله های دوچرخه بر روی رکاب سمت راستی می گذاشتند و پای دیگر را روی رکاب سمت چپی و به نوبت دوچرخه سواری می کردند
از رویِ اَفتو از روی آفتاب= از توی آفتاب
سِیکا= سایه
چوپّا=چوب پا
جِغ داد= جیغ و داد کردن
گورموشت= مشت(مشت زدن)
کَلَه= كاله: باغچة كوچكي كه در آن سبزي يا گل كاشته باشند، باغچه، كرد/فرهنگ گويشي
دُراغ رِه= دوراغ را
کِردن نِوَلَه= نانپیچه درست کردن و مانند ساندویچ خوردن
پاشوره= پاشویه
ديفال= ديوار.
ناشور= ناشسته، كثيف
نان قاق= نان خشك شيرينِ ترد وشكننده، نان قندي. شيريني فرع آن است و اصل، خشك بودن آن است مي تواند شيرين هم باشد، يعني نان قاق.
آبجِی به دِستاش= در دستان خواهر
دِسمالِ قاب شور= دستمالی خشن که با آن ظرفهای کثیف را می شستند
پوراُو=پر از آب
پنهوم زِ ننه=پنهان ازمادر
خود رَه مَلیدن= خود را مالیدن
پِلاسا= پلاسها: پلاس: زير انداز، گليم/ گويشي. گليم درشت وسطبر ،گليم بد/ معين
چُختِ خَنَه= سقف خانه
اُوچیک=آبچک
قِلفت= قلف= دیگ
ظِرفا= ظرف ها
بَرقای گُنبذ= برق هایی که روز ازنور خورشید و شب از چراغ های روشن فراوان به روی گنبد طلای حرم امام رضا علیه السلام می تابید و از دور پیدا بود.
یَک بُرّ ِکِفتر= انبوهی کبوتر
هرشُو= هرشب
نونِ قاقا= نان های قاق: نان قاق: نان خشك شيرينِ ترد وشكننده، نان قندي. شيريني فرع آن است و اصل، خشك بودن آن است مي تواند شيرين هم باشد، يعني نان قاق.
پوشتِ بومبا=پشتِ بام ها
باگُمب و گُمبا= صدای گرمب گرمبِ پاها روی پشت بام
گِشتَن:چرخیدن
تِمومِ سولاخ و سُمبا= تمام سوراخ و سُمب ها
بَزی= بازی
بِه حُولی= در حوالی= در حیاط خانه
با لوخ و موخا= با لوخ و موخ ها. موخ مهملِ کلمة لوخ است.
وِرهَم پِرُندن= به هم زدن یا پراندن
سنگ و کُلوخا= سنگ ها و کلوخ ها
آغُل چُغُک رَ= لانة گنجشک را
کِرده خَلی = خالی کرده است
میتی= تلفظ مشهدی مهدی
دورِحَوَلی= دور حیاط. حولي: حوالي، حياط خانه.
وختِ= وقتی که
گُسفَن=گوسفند
پُستِش سیوایه=پوستش جدا شده
پوربادُک= پربادك: پور بادوك: مثانة گوسفند است كه بزرگتر ها درآن مي دميدند و از آن بادبادكِ دست كودكان درست مي شد.
یک شَقَّة شیشک= یک شَقَّه گوشتِ شیشک
جیزجیزِقُرمه= صدای جلزّ و ولزّ قلیه های گوشت در پاتیل روی آتش اجاق
بَخته= گوسفند نرِ پرواری
لمپا= لامپا نوعي چراغ شيشه اي نفت سوز كه شيشه ای استوانه اي بالاي آن و محيط برفتيله، مي گذاشتند. هنگام خواب فتيلة آن را پايين مي كشيدند و از نور بسيار اندك آن به عنوان چراغ خواب استفاده مي شد.
گِرسوز=گرسوز: [=گرد سوز ] نوعي چراغ نفتي كه فتيله اش مدوّر و از درون گرد لوله برآمده است و شعلة مستدير دارد/ معين.
سینیِّ چِلَّه= سینی بزرگی که درآن شبچره می نهادند
جوز= گردو.
کیشمیش= کشمش
قیسی= توت خشک شده. قيسي: در مشهد به توت خشك كرده قيسي توت مي گويند. در جاهاي ديگر خراسان به برگة زردآلو قيسي گفته مي شود.
کیشته= کشته:برگه، هر نوع ميوة خشك كرده.مثلِ برگة هلو،زرد آلوو...
بریشته= برشته
گِریفته =گرفته
میوه چینه= میوه
چُخت: سقف خانه يا اتاق و انبار/ گويشي.
برف و شيره= برف تميزِتازه آمده به همراهِ شيره (شيرة انگور ،خرما و…)كه در شب و روزهاي زمستان خورده
🌷@Azu_vaxta👈
اَلقوشتَکا شا= القشتک زدن هایشان(بشکن زدن هایشان)
وینگ و وینگِش= صدای چرخیدن مازلاق روی زمین
کُ= کو
مازُلاقُم= مازولاقِ من: مازُلاق يك جور فرفره بود كه از جنس چوب و به صورت مخروط تراشیده شده بود و نخي به دور خود داشت، آن نخ را مي رهاندند و مازُلاق روي زمين مي چرخيد/فرهنگِ گويشي.
پور= پُر
خوشدَس= خوشدست
لِمکا= لمكا، لامكا: تكّه اي كوچك از پوست تختي را به شكل دايره مي بريدند. سربي را كه به اندازه يك تكمه بود دوسراخ داشت، در وسط آن مي دوختند. براي بازي، با يك پا آن را به هوا مي انداختند و با همان پا مي گرفتند. گاهي پشم هاي آن ر ا با شانه زدن بسيار مرتب و خوش حالت مي كردند.
ابرام= محمد ابراهيم كياني طلايي، دايي سراينده كه دو سال از من كوچكتر است
کُلچَه قندی= نوعي كلوچة شيرين
نیمپا سِوَری= چون بچه ها نمی توانستند بر روی دوچرخه های بزرگسالان سوار شوند، یک پای خود را از پایین میله های دوچرخه بر روی رکاب سمت راستی می گذاشتند و پای دیگر را روی رکاب سمت چپی و به نوبت دوچرخه سواری می کردند
از رویِ اَفتو از روی آفتاب= از توی آفتاب
سِیکا= سایه
چوپّا=چوب پا
جِغ داد= جیغ و داد کردن
گورموشت= مشت(مشت زدن)
کَلَه= كاله: باغچة كوچكي كه در آن سبزي يا گل كاشته باشند، باغچه، كرد/فرهنگ گويشي
دُراغ رِه= دوراغ را
کِردن نِوَلَه= نانپیچه درست کردن و مانند ساندویچ خوردن
پاشوره= پاشویه
ديفال= ديوار.
ناشور= ناشسته، كثيف
نان قاق= نان خشك شيرينِ ترد وشكننده، نان قندي. شيريني فرع آن است و اصل، خشك بودن آن است مي تواند شيرين هم باشد، يعني نان قاق.
آبجِی به دِستاش= در دستان خواهر
دِسمالِ قاب شور= دستمالی خشن که با آن ظرفهای کثیف را می شستند
پوراُو=پر از آب
پنهوم زِ ننه=پنهان ازمادر
خود رَه مَلیدن= خود را مالیدن
پِلاسا= پلاسها: پلاس: زير انداز، گليم/ گويشي. گليم درشت وسطبر ،گليم بد/ معين
چُختِ خَنَه= سقف خانه
اُوچیک=آبچک
قِلفت= قلف= دیگ
ظِرفا= ظرف ها
بَرقای گُنبذ= برق هایی که روز ازنور خورشید و شب از چراغ های روشن فراوان به روی گنبد طلای حرم امام رضا علیه السلام می تابید و از دور پیدا بود.
یَک بُرّ ِکِفتر= انبوهی کبوتر
هرشُو= هرشب
نونِ قاقا= نان های قاق: نان قاق: نان خشك شيرينِ ترد وشكننده، نان قندي. شيريني فرع آن است و اصل، خشك بودن آن است مي تواند شيرين هم باشد، يعني نان قاق.
پوشتِ بومبا=پشتِ بام ها
باگُمب و گُمبا= صدای گرمب گرمبِ پاها روی پشت بام
گِشتَن:چرخیدن
تِمومِ سولاخ و سُمبا= تمام سوراخ و سُمب ها
بَزی= بازی
بِه حُولی= در حوالی= در حیاط خانه
با لوخ و موخا= با لوخ و موخ ها. موخ مهملِ کلمة لوخ است.
وِرهَم پِرُندن= به هم زدن یا پراندن
سنگ و کُلوخا= سنگ ها و کلوخ ها
آغُل چُغُک رَ= لانة گنجشک را
کِرده خَلی = خالی کرده است
میتی= تلفظ مشهدی مهدی
دورِحَوَلی= دور حیاط. حولي: حوالي، حياط خانه.
وختِ= وقتی که
گُسفَن=گوسفند
پُستِش سیوایه=پوستش جدا شده
پوربادُک= پربادك: پور بادوك: مثانة گوسفند است كه بزرگتر ها درآن مي دميدند و از آن بادبادكِ دست كودكان درست مي شد.
یک شَقَّة شیشک= یک شَقَّه گوشتِ شیشک
جیزجیزِقُرمه= صدای جلزّ و ولزّ قلیه های گوشت در پاتیل روی آتش اجاق
بَخته= گوسفند نرِ پرواری
لمپا= لامپا نوعي چراغ شيشه اي نفت سوز كه شيشه ای استوانه اي بالاي آن و محيط برفتيله، مي گذاشتند. هنگام خواب فتيلة آن را پايين مي كشيدند و از نور بسيار اندك آن به عنوان چراغ خواب استفاده مي شد.
گِرسوز=گرسوز: [=گرد سوز ] نوعي چراغ نفتي كه فتيله اش مدوّر و از درون گرد لوله برآمده است و شعلة مستدير دارد/ معين.
سینیِّ چِلَّه= سینی بزرگی که درآن شبچره می نهادند
جوز= گردو.
کیشمیش= کشمش
قیسی= توت خشک شده. قيسي: در مشهد به توت خشك كرده قيسي توت مي گويند. در جاهاي ديگر خراسان به برگة زردآلو قيسي گفته مي شود.
کیشته= کشته:برگه، هر نوع ميوة خشك كرده.مثلِ برگة هلو،زرد آلوو...
بریشته= برشته
گِریفته =گرفته
میوه چینه= میوه
چُخت: سقف خانه يا اتاق و انبار/ گويشي.
برف و شيره= برف تميزِتازه آمده به همراهِ شيره (شيرة انگور ،خرما و…)كه در شب و روزهاي زمستان خورده
🌷@Azu_vaxta👈
🔸یادها و نام ها
🔅این قسمت
🔻 جیگی جیگی ننه خانم
📖مشهدی های قدیم جیگی جیگی را خوب می شناسند و بسیاری در موردش شنیده اند . حتی تعدادی آرامگاه او در ایوان عباسی صحن انقلاب حرم رضوی را بلدند و برایش نذر و نیاز می کنند.
«جیگی جیگی» که کسی اسم واقعی او را نمی داند نوازنده ساده و گمنامی در دهه 40 در مشهد بود. نسلی که در دهه های 30 و 40 شمسی دوران جوانی و یا میانسالی خودشان را درمشهد سپری کرده اند خصوصا اهالی محله قدیمی نوغان مشهد، چهره دوره گردی با قامتی متوسط و استخوانی با موهای صاف و خرمایی را به یاد می آورند که با چهره ای ژولیده و با لباس های عجیب غریب همراه با یک کلاه پوستی که دم روباهی به عنوان حمایل از آن آویزان کرده بود؛ با دف و دایره زنگی که همراهش بود هر روز پس از سلام به آقا امام رضا(ع) بلند می خواند:
جیگی جیگی ننه خانوم
بیا بشین روی زانوم
رو زانوم سنجد داره
یه کمی بخور قوت داره.
در توصیف نوع لباس جیگی جیگی اختلاف نظر است. برخی او را با لباس محلي مردم بيرجند به خاطر دارند و برخي ديگر با لباس محلي کردهای شمال خراسان و گروهي هم او را مردي مي خوانند كه لباسي چون ديگران مي پوشيده اما كلاهي بر سر مي گذاشته كه دم روباهي از آن آويزان بوده است .
درباره اين اختلاف نظر در شكل ظاهري جيگي جيگي ننه خانم، در خاطره میانسالان وکهنسالان مشهدی مي تواند گفت که بعید نیست او در سال ها و فصول گوناگون از لباس های مختلف استفاده می کرده است.
جیگی جیگی احترام ویژه ای برای امام رضا(ع) قائل بود به گونه ای که هر روز پس از خروج از غار خود ابتدا به حضرت ثامن الحجج(ع) سلام می داد و سپس کار روزانه خود را آغاز می کرد.
علاقه او به ساحت امام رضا(ع) به حدی بود که در گذر از کوچه های محله نوغان و یا سایر مناطق آن دوران مشهد، که دسترسی و رویت گنبد و بارگاه عالم آل محمد(ص) به سادگی ممکن بود؛ بلافاصله تنبکش را به نشانه احترام و ادب پشت سر و یا زیر لباس مندرسش پنهان می کرد و پس از سلام به حضرت و وقتی مطمئن از محو شدن چشم انداز گنبد می شد، آوازه خوانی و تنبک زنی را شروع می کرد.
این حسن ادب و احترام جیگی جیگی به نمادها و مصادیق دینی و مذهبی بنا به گفته برخی از روحانیون مشهدی، شامل آنها نیز می شده و «جیگی جیگی ننه خانوم» حتی با دیدن روحانیون نیز با مخفی کردن تنبکش دست از آوازه خوانی بر می داشت و پس از احوال پرسی و چاق سلامتی و عبور از آنان شروع به تنبک زنی و آوازه خوانی می کرد.
تنبک زنی و آوازه خوانی جیگی جیگی متاثر از صفای باطنی اش به منظور شادمان کردن مردم و با هدف امرار معاش بود و همین باعث می شد تا تنبک زنی و آوازه خوانی اش بر دل مردم بنشیند.
او روزها را به تنبک زنی و آواز خوانی می گذراند و شب هایش را در خانه غار مانند خود درون کالی، آخر کوچه نوغان مشهد به صبح می رساند .
مدل خانه او در سطح شهر يگانه بود. اين سکونت گاه ويژه، اتاقكي غار مانند در داخل كال (كانال) انتهاي كوچه نوغان جايي نزديك دبیرستان حاج تقی آقا بزرگ امروزی بود .
جیگی جیگی گرچه خودش سراسر اندوه بود ولی آرزویی جز شادی دل مردم نداشت و با تمام علاقه ای که به شغلش داشت در ماه های محرم و صفر به احترام امام حسین (ع) دست به دف و دایره نمی زد و در این ایام دیگر از او خبری نبود گویا در این روزها در خانه اش با تنهایی خودش خلوت داشت حالا بماند که چه می خواست و چه آرزو می کرد.
مرگ جیگی جیگی و اتفاق عجیب در دفن او
مردم محله قدیمی نوغان مشهد خوب به یاد دارند روزی را که به دلیل غیبت چند روزه این نوازنده با سرکشی از خانه اش؛ با جسد بی جان او روبرو شدند. آنان با ديدن اين صحنه، جنازه او را به غسالخانه شهر كه در میدان طبرسی قرارداشت منتقل كردند. جنازه جیگی جیگی بدلیل مشخص نبودن بستگانش شبی در غسالخانه ماند و پس از آن با توجه به عدم مراجعه خویشاوندانش بنابر رسم آن دوران قرار شد توسط ماموران شهرداري در قبرستان گلشور كه قبرستان عمومي شهر بود، به خاك سپرده شود.
همزمان با انتقال جسد جیگی جیگی به سردخانه ؛ جنازه یکی از تجار معروف آن زمان مشهد برای نگهداری شبانه به غسالخانه منتقل شد.
صبح روز بعد خویشان آن مرد تاجر با حضور در غسالخانه جنازه را تحویل گرفته و برای انجام مراسم ابتدا راهی خانه و سپس حرم مطهر امام رضا(ع)، برای دفن شدند. از سوی دیگر کارگران شهرداری نیز جنازه جیگی جیگی را برداشته و برای دفن به قبرستان عمومی شهر می برند و چون او کسی را نداشت، مراسم کفن ودفنش به سرعت انجام شد.
🔅این قسمت
🔻 جیگی جیگی ننه خانم
📖مشهدی های قدیم جیگی جیگی را خوب می شناسند و بسیاری در موردش شنیده اند . حتی تعدادی آرامگاه او در ایوان عباسی صحن انقلاب حرم رضوی را بلدند و برایش نذر و نیاز می کنند.
«جیگی جیگی» که کسی اسم واقعی او را نمی داند نوازنده ساده و گمنامی در دهه 40 در مشهد بود. نسلی که در دهه های 30 و 40 شمسی دوران جوانی و یا میانسالی خودشان را درمشهد سپری کرده اند خصوصا اهالی محله قدیمی نوغان مشهد، چهره دوره گردی با قامتی متوسط و استخوانی با موهای صاف و خرمایی را به یاد می آورند که با چهره ای ژولیده و با لباس های عجیب غریب همراه با یک کلاه پوستی که دم روباهی به عنوان حمایل از آن آویزان کرده بود؛ با دف و دایره زنگی که همراهش بود هر روز پس از سلام به آقا امام رضا(ع) بلند می خواند:
جیگی جیگی ننه خانوم
بیا بشین روی زانوم
رو زانوم سنجد داره
یه کمی بخور قوت داره.
در توصیف نوع لباس جیگی جیگی اختلاف نظر است. برخی او را با لباس محلي مردم بيرجند به خاطر دارند و برخي ديگر با لباس محلي کردهای شمال خراسان و گروهي هم او را مردي مي خوانند كه لباسي چون ديگران مي پوشيده اما كلاهي بر سر مي گذاشته كه دم روباهي از آن آويزان بوده است .
درباره اين اختلاف نظر در شكل ظاهري جيگي جيگي ننه خانم، در خاطره میانسالان وکهنسالان مشهدی مي تواند گفت که بعید نیست او در سال ها و فصول گوناگون از لباس های مختلف استفاده می کرده است.
جیگی جیگی احترام ویژه ای برای امام رضا(ع) قائل بود به گونه ای که هر روز پس از خروج از غار خود ابتدا به حضرت ثامن الحجج(ع) سلام می داد و سپس کار روزانه خود را آغاز می کرد.
علاقه او به ساحت امام رضا(ع) به حدی بود که در گذر از کوچه های محله نوغان و یا سایر مناطق آن دوران مشهد، که دسترسی و رویت گنبد و بارگاه عالم آل محمد(ص) به سادگی ممکن بود؛ بلافاصله تنبکش را به نشانه احترام و ادب پشت سر و یا زیر لباس مندرسش پنهان می کرد و پس از سلام به حضرت و وقتی مطمئن از محو شدن چشم انداز گنبد می شد، آوازه خوانی و تنبک زنی را شروع می کرد.
این حسن ادب و احترام جیگی جیگی به نمادها و مصادیق دینی و مذهبی بنا به گفته برخی از روحانیون مشهدی، شامل آنها نیز می شده و «جیگی جیگی ننه خانوم» حتی با دیدن روحانیون نیز با مخفی کردن تنبکش دست از آوازه خوانی بر می داشت و پس از احوال پرسی و چاق سلامتی و عبور از آنان شروع به تنبک زنی و آوازه خوانی می کرد.
تنبک زنی و آوازه خوانی جیگی جیگی متاثر از صفای باطنی اش به منظور شادمان کردن مردم و با هدف امرار معاش بود و همین باعث می شد تا تنبک زنی و آوازه خوانی اش بر دل مردم بنشیند.
او روزها را به تنبک زنی و آواز خوانی می گذراند و شب هایش را در خانه غار مانند خود درون کالی، آخر کوچه نوغان مشهد به صبح می رساند .
مدل خانه او در سطح شهر يگانه بود. اين سکونت گاه ويژه، اتاقكي غار مانند در داخل كال (كانال) انتهاي كوچه نوغان جايي نزديك دبیرستان حاج تقی آقا بزرگ امروزی بود .
جیگی جیگی گرچه خودش سراسر اندوه بود ولی آرزویی جز شادی دل مردم نداشت و با تمام علاقه ای که به شغلش داشت در ماه های محرم و صفر به احترام امام حسین (ع) دست به دف و دایره نمی زد و در این ایام دیگر از او خبری نبود گویا در این روزها در خانه اش با تنهایی خودش خلوت داشت حالا بماند که چه می خواست و چه آرزو می کرد.
مرگ جیگی جیگی و اتفاق عجیب در دفن او
مردم محله قدیمی نوغان مشهد خوب به یاد دارند روزی را که به دلیل غیبت چند روزه این نوازنده با سرکشی از خانه اش؛ با جسد بی جان او روبرو شدند. آنان با ديدن اين صحنه، جنازه او را به غسالخانه شهر كه در میدان طبرسی قرارداشت منتقل كردند. جنازه جیگی جیگی بدلیل مشخص نبودن بستگانش شبی در غسالخانه ماند و پس از آن با توجه به عدم مراجعه خویشاوندانش بنابر رسم آن دوران قرار شد توسط ماموران شهرداري در قبرستان گلشور كه قبرستان عمومي شهر بود، به خاك سپرده شود.
همزمان با انتقال جسد جیگی جیگی به سردخانه ؛ جنازه یکی از تجار معروف آن زمان مشهد برای نگهداری شبانه به غسالخانه منتقل شد.
صبح روز بعد خویشان آن مرد تاجر با حضور در غسالخانه جنازه را تحویل گرفته و برای انجام مراسم ابتدا راهی خانه و سپس حرم مطهر امام رضا(ع)، برای دفن شدند. از سوی دیگر کارگران شهرداری نیز جنازه جیگی جیگی را برداشته و برای دفن به قبرستان عمومی شهر می برند و چون او کسی را نداشت، مراسم کفن ودفنش به سرعت انجام شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سـ🌷ـلام
به اولین آدینه
زمستان خوش آمـدید 🌷
💕آدینه تون
🌷🌿پر از خیر و برکت
🌷🌿 پر از امیـد
🌷🌿دلاتون شاد و بی غصه
🌷🌿تنتون سالم
🌷🌿براتون روز خوبی در کنار
🌷🌿عزیزان تون آرزو میکنم
🌷@Azu_vaxta👈
به اولین آدینه
زمستان خوش آمـدید 🌷
💕آدینه تون
🌷🌿پر از خیر و برکت
🌷🌿 پر از امیـد
🌷🌿دلاتون شاد و بی غصه
🌷🌿تنتون سالم
🌷🌿براتون روز خوبی در کنار
🌷🌿عزیزان تون آرزو میکنم
🌷@Azu_vaxta👈
🚿حمام قدیمی
🔹قسمت پنجم
🚿حمامرفتن خانمها در روزگاران گذشته بسیار جالب و طولانی بود. روزی که قرار بود به حمام بروند از یکی دو روز قبل مشغول جمعکردن وسایل حمام خود میشدند. وسایلی از قبیل: یک دست لباس تمیز و تاکرده، لُنگ و قَطیفِه (حولۀ بزرگ و پُرزداری که بعد از استحمام به روی سر و یا دوش خود میاندازند)، سرخشککن، کیسۀ حمام، مشربه (ظرف آبخوری)، لیف، تاس یا لگن حمام (کاسهای مسی برای برداشتن آب و بر روی خود ریختن)، شانه، صابون، سفیدآب و جای سفیدآب، آینه، کتیرا، سدر، وسمهدان، مورد، حنا، وَسمه، سنگ پا، گِل سرشور و مقداری خوراکی نظیر گوشتکوبیده، نون ماست، نان پنیر و اگر فصل میوه بود، میوه فصل وگرنه مقداری تنقلات مانند کِشته (برگۀ زردآلو) و قیسی (توت خشک) و حتی زیر انداز، جزء اقلامی بود که درآن روزگاران خانمها درون بغچهای سفید و یا مربع چهارخانه قرارداده و برای حمامرفتن با خود حمل میکردند.گاهی بردن اینهمه وسایل از عهدۀ حاجیهخانمها خارج بود. در اینگونه مواقع یک نفر را برای حمل وسایل حمام ، به کمک میطلبیدند.
معمولاً برخی خانمها شب قبل از حمام رفتن سر خود را حنا میبستند و آن را با دستمال (و بعدها با روزنامه) میپیچیدند و روز بعد برای شستشو به حمام میرفتند. یا گاهی برای تقویت موی سر خود از شب قبل مقداری نخود خام را میکوبیدند و با تخممرغ و مقداری داروگیاهی دیگر مخلوط میکردند و سرشان را بهاصطلاح با این مواد میچسبانیدند و در حمام شستشو میکردند. یا حدود دهۀ چهل و پنجاه، گاهی که سرِ دختربچهها شپش میافتاد، قبل از حمامرفتن سر بچهها را مقداری نفت میمالیدند و بعد برای شستشو به حمام میبردند.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
🔹قسمت پنجم
🚿حمامرفتن خانمها در روزگاران گذشته بسیار جالب و طولانی بود. روزی که قرار بود به حمام بروند از یکی دو روز قبل مشغول جمعکردن وسایل حمام خود میشدند. وسایلی از قبیل: یک دست لباس تمیز و تاکرده، لُنگ و قَطیفِه (حولۀ بزرگ و پُرزداری که بعد از استحمام به روی سر و یا دوش خود میاندازند)، سرخشککن، کیسۀ حمام، مشربه (ظرف آبخوری)، لیف، تاس یا لگن حمام (کاسهای مسی برای برداشتن آب و بر روی خود ریختن)، شانه، صابون، سفیدآب و جای سفیدآب، آینه، کتیرا، سدر، وسمهدان، مورد، حنا، وَسمه، سنگ پا، گِل سرشور و مقداری خوراکی نظیر گوشتکوبیده، نون ماست، نان پنیر و اگر فصل میوه بود، میوه فصل وگرنه مقداری تنقلات مانند کِشته (برگۀ زردآلو) و قیسی (توت خشک) و حتی زیر انداز، جزء اقلامی بود که درآن روزگاران خانمها درون بغچهای سفید و یا مربع چهارخانه قرارداده و برای حمامرفتن با خود حمل میکردند.گاهی بردن اینهمه وسایل از عهدۀ حاجیهخانمها خارج بود. در اینگونه مواقع یک نفر را برای حمل وسایل حمام ، به کمک میطلبیدند.
معمولاً برخی خانمها شب قبل از حمام رفتن سر خود را حنا میبستند و آن را با دستمال (و بعدها با روزنامه) میپیچیدند و روز بعد برای شستشو به حمام میرفتند. یا گاهی برای تقویت موی سر خود از شب قبل مقداری نخود خام را میکوبیدند و با تخممرغ و مقداری داروگیاهی دیگر مخلوط میکردند و سرشان را بهاصطلاح با این مواد میچسبانیدند و در حمام شستشو میکردند. یا حدود دهۀ چهل و پنجاه، گاهی که سرِ دختربچهها شپش میافتاد، قبل از حمامرفتن سر بچهها را مقداری نفت میمالیدند و بعد برای شستشو به حمام میبردند.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای بسیاری از ما ایرانی ها ناهار ظهر جمعه با دیزی و آبگوشت عجین شده است.
طرز تهیه اُوو گوشت تو هَرکِرَه
بِبَخشِن یَکَم دیرَه ، اَگِه کِلِه صُب ای کلیپ رِمِذاشتُم بهتربود ولی خُب یاد بگیرِن بُرا بَعدتا بِ درد مُخُورَه
🌷@Azu_vaxta👈
طرز تهیه اُوو گوشت تو هَرکِرَه
بِبَخشِن یَکَم دیرَه ، اَگِه کِلِه صُب ای کلیپ رِمِذاشتُم بهتربود ولی خُب یاد بگیرِن بُرا بَعدتا بِ درد مُخُورَه
🌷@Azu_vaxta👈
دراصطلاح مردم قدیم مشهد ( دَمیش ) بعنی چه؟!
Anonymous Quiz
17%
نوعی غذای محلی که به کته معروف است
6%
نفخ کردن
14%
آماس و بادکردن شکم پس از خوردن غذاهای باد زا
3%
به معنی دم کردن چای وغذا
49%
گزینه های دو وسه صحیح است
6%
هیچکدام
6%
نمیدانم
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشهد( شَپّات) یا( شَپَّتی) یعنی چه؟؟؟
دراصطلاح مردم قدیم مشهد( شَپّات) یا( شَپَّتی) یعنی سیلی و کشیده