اَزُو وَختا
384 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
بازی های محلی
انسان‌ها از روزگاران بسیاردور و در دورانی که اغلب مردم از طریق کشاورزی و دامپروری امرار معاش می کردند و مردم جامعه در فصول مختلف سال اوقات فراغت بیشتری در اختیار داشتند همواره در پی آن بودند تا با ساده‌ترین اشیاء از قبیل خاك، سنگ، چوب، استخوان و بعدها از فلزات و... وسایلی را جهت بازی و سرگرمی خود ساخته و بوسیله آنها اوقات فراغت خود را با شادی و نشاط سپری کنند.
بازی‌های بومی محلی ریشه در سنت‌های دیرینۀ نیاکانمان دارد که متأسفانه امروزه بنا به دلایلی چون استفاده از وسایل و بازی های ارتباط جمعی و آنلاین، بازی‌های رایانه‌ای ، ورزش‌های جدید مکانیزه ، امکان پرداختن به بازی‌های محلی را تقریباً غیرممکن ساخته است.
بالغ بر 150 ‌نوع بازی سنتی در ایران وجود داشته که به‌مرور زمان و با تغییر شیوه‌های زندگی ، نسل امروز بجز تعدادی انگشت شمار، تقریباً با تمامی آنها بیگانه است.
در گذشته، برای برگزاری بازی‌ها، به وسایل بازی آن‌چنانی نیاز نبود. کافی بود چند نفر حاضر و آماده بازی باشند. با یک عدد چوب که درآن روزها به وفور پیدا می‌شد و دو عدد خشت، مقدمات بازی «الک‌دولک» فراهم بود. یا با یک ریگِ کوچک بازی «سنگِ سنگ چِل‌چِلَه باز» یا با یک توپ تنیس که در آن زمان در بین بچه‌ها به توپ هفت‌جلد معروف بود، بازی توپ‌زنجیرپلّه یا «آغل گوشله» یا «هفت‌سنگ» و یا «توپ تومبورکَه » برقرار بود. یا بازی‌های پرهیجان و نشاط‌آوری نظیر خرپلیس، از گُلاچی گُل، اوستا لنگ‌کشک، سُک سُک و... که بدون هیچ وسیله‌ای اجرا می‌گردید
#بازیهای_محلی
توشلَه بازی (تیله بازی)
#بازیهای_محلی
@Azu_vaxta
بازی از سر نو غزل خانم
از سرِ نو غَزَل‌خانُم
یکی از بازی‌های قدیمی که دیگر نام ونشانی از آن نیست بازی«از سر نو غزل‌خانم» نام دارد. این بازی بسیار شورانگیز و هیجان‌آفرین بود و به صورت گروهی برگزار می‌شد. تعداد آن هم مهم نبود که چند نفر باشند؛ کم یا زیاد، زوج باشد یا فرد. با هر تعداد بازیکنی این بازی را میشد انجام داد.
اول از همه یک نفر به قید قرعه انتخاب می‌شد و به حالت رکوع می‌ایستاد تا دیگران از روی پشتش بپرّند. این پرش همراه با دیالوگ‌هایی انجام می‌شد. یک نفر به عنوان اوستا که مراحل بازی را بلد بود انتخاب و به‌عنوان نفر اول می‌پرید و با هر بار پریدن از روی پشت فرد خم‌شده، جملۀ هر بار پریدن را نیز می‌خواند. دیگران نیز پشت سرش همزمان با پریدن از روی نفر خم‌شده آن جمله را تکرار می‌کردند. اگر کسی نمیتوانست بپرد یا در میانۀ راه پایین می‌افتاد یا نکات مورد نظر را به درستی انجام نمی‌داد، باید جایش را با نفر خم‌شده عوض میکرد.
شروع بازی: اول از همه فردی را به قید قرعه انتخاب می‌کردند. فرد منتخب باید با شروع بازی در حالی که دستان خود را به زانو دارد خم شود و دیگر بازیکنان در یک ردیف آمادۀ پریدن از پشت بازیکن دولاّشده شوند. افراد حاضر در بازی، در حالی که شعر زیر را می‌خوانند به ترتیب از روی پشت فردِ خم‌شده شروع به پریدن می‌کنند.
هنگام اولین پرش می‌گویند:
«از سِر نو غَزَل خانُم» و بدین‌ترتیب تمام بازیکنان از روی بازیکن دولاّشده می‌پرند وکلمۀ مورد نظر را تکرار می‌کنند.

دور بعد، بازیکنان به همان نوبتی که پریدند،دوباره ادامه می‌دهند:
«باز باز یکی شد» و باز همگی به نوبت با گفتن جملۀ «باز باز یکی شد» از روی پشت فرد خم‌شده می‌پرند.

بار سوم می‌گویند: «باز باز دو تا شد» چهارمین بار پرش این جمله را بر زبان می‌آورند: سومی سُمبَه بکوب (در این مرحله هنگام پریدن با باسن خود به پشت طرف دولاّشده می‌کوبند. گاهی بعضی از بچه‌ها با شیطنت چنان با باسن خود به کمرِ فردِ خم‌شده می‌کوبیدند که هر دو بر زمین می‌افتادند.

چهارمی چهاردست وپایم بر زِمین (باید چهار دست و پای خود را هنگام فرودآمدن بر زمین بگذارد) .
پنجمی پنجه به پشت (در هنگام پریدن با پنجه‌های خود ضربه‌ای به پشت بازیکن می‌کوبد).

شیشمی شیشه عمرُم بر زِمین (در هنگام فرودآمدن حتماً باید آب دهان خود را بر زمین بیندازد).

هفتمی هفت آسمان ( باید سر خود را رو به بالا نگه دارد).

هشتمی هشت در بهشت

نهمی نام خدا

دهمی پا به فرار ( هنگامی که آخرین نفر از روی بازیکن پرید و این جمله را تکرار کرد، تمام بازیکنان باید از دست بازیکنی که دولاّ شده فرارکنند تا بازیکن موردنظر نتواند آنان را بگیرد. لازم به ذکر است، بازیکنی که مراحل بالا را به درستی اجرا نکند ویا بازیکنی را فرد خم‌شده بعد از فرار موفق به گرفتنش شود، بازنده محسوب شده و باید خم شود تا بازیکنان دیگر از پشت او بپرند.

#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
@Azu_vaxta
312436_312436.mp4
1.7 MB
ترانه های محلی خراسانی
نام ترانه :فریاد هجران
آهنگ ساز: غفور محمدزاده
خواننده: غلام رسول صوفی شیوه اجرا: تکنوازی
#ترانه_محلی_خراسانی
@Azu_vaxta
دو و تا زن مشهدی سر گذر به هم میرسن و ضمنا خیلی هم عجله داشتن ! خلاصه ٬ شروع به درد دل میکنن و سر صحبت باز میشه و همونطور که گفتم چون خیلی عجله داشتن مدام این جمله رو تکرارمیکنن

نمدنم دگه مخاستم چی بگم - دلمم جوش مزنه مخوام برم

این شعر زیبا که سراینده آن مرحوم اصغر میرخدیوی بوده و حتما باید با لهجه مشهدی خوانده شود

دوتا زن که با هم خوار گفته بودن سرگذر
صبح زود اول آفتاب رسیدن به همدیگر
اولی گفت چه عجب که دیدمت خیر النساء
دومی گفت که نمیری تو کجا اینجه کجا
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
اولی گفت شوورم مدتیه رفته سفر
خیلی وقته که ازش نه خطیه نه هیچ خبر
بعضیا مگن که رفته زن گیرفته خاک بسر
اگر ایی نـَیتـِشه بشه ایشاالله دربدر
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
دومی گفت که نه نبینه خیراو خواهرشوورم
بسکه او خبر کشه دختر از او خونجگرم
هر لباسی مو بدوزم مره اویم مخره
از خدا مخام شبی سر بیذره ورندره
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش مزنه مخام برم
اولی گفت شنیدم زن برارت آبستنه
سرشیش تا بچه ها شم همه ره شیر زد مکنه
بچه زیاد بلایه بخودش بدمکنه
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
دومی گفت که زیر ابرواته کی ور مدره شمسی خانم
هرکی هست انگار یک ریزه سلیقه ندره
حالا دُمب موش مـُد رفته و ابرو کمونی
ابرو پیوسته چیه مثال بند تنبونی
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش مزنه مخام برم
اولی گفت:نمپرسی خواهرت حالا کجایه
طفلکی آبستنه وهمی روزا پا بماهه
بچه اول بارس که به زید تنه مرد
بسکه خواب سنگین خواهر چه غم وغصه ایی خورد
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش مزنه مخوام برم
دومی گفت خاک عالم به سرشوش بکنن
مگه ایی مردا بحرفای آدم گوش مکنن
تقصیر برارمه که خیلی بچه دوست دره
فسقلی زنش تو آبستنی نازش مچره
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
اولی گفت خانم آغاز تازگی زائیدوپسر
چه حموم زایمونی وچه میل و قال و شور و شر
بعدشیش شکم که دختر بوده حالا پسره
خـِفتی طلا به او رونما داده شوهره
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
دومی گفت خنه ما خرابـَیه پور از موشه
کاشکه موش تنها بود کخ و کـِلـَخ صدتا توشه
گربـِگه بـِری موشا کرده بود او گوشه خـَف
تامپره کیسه ئی گنچی میفته از رو رف
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
خلاصه ایی دوتا زن از اول صبح سحر
از زمین و آسمون از آهو و خرگوش و خر
تا اذون ظهر مرتب گفتن و شنفتن هی
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
#اشعارمشهدی
#میرخدیوی
@Azu_vaxta
اگر بخواهیم خاطرات بسیار دور سینما رفتن درمشهد را مرور کنیم در ابتدا نام «ارگ» به ذهنمان می رسد و یاد دورانی که در این خیابان سینماهای متعددی در کنار هم قرار گرفته بود در ذهنمان نقش می بندد خیابانی پر از هیاهو وبسیار شلوغ خصوصاً هنگام عصر .
خیابان ارگ قدیم را میتوان بدون استثنا شلوغ ترین خیابان در گذشته نامید خیابانی که تقریباً تمامی سینماهای مشهد درآن قرار گرفته بود آنهم با فاصله ای بسیار اندک که گاهی از چندین متر هم تجاوز نمی کرد که بعنوان مثال میتوان به سینما سانترال قدیم که بعدها به سینما انقلاب تغییر نام پیدا کرد و سینما فردوسی اشاره کرد خیابانی که امروزه از تمامی آن‌ خاطره ها فقط چند سردرب مخروبه باقی مانده است . کافی است در گذر از خیابان امام خمینی(ره) (ارگ سابق) مشهد، گاهی به در و دیوار نگاهی انداخته تا نمایی مخروبه که نشان از سینمایی قدیمی در آن دیده می شود توجهت را جلب کند و یا از مردم نشان از سینمایی قدیمی در این خیابان را بگیری تا با فاصله ای اندک با انگشت‌ خود سینمایی را نشانت دهد که امروزه جای خودش را به ساختمانی جدید و نوساز با کاربری جدیدداده‌ و یا همچنان مخروبه و بلااستفاده باقی مانده است در حال حاضر در این خیابان هیچ سینمایی باقی نمانده است بجز سینما قدس فعلی (آریای سابق )که در خیابان پاسداران همچنان فعال است .
@Azu_vaxta
سینما سانترال (انقلاب )مشهد
سینما سانترال (انقلاب )
@Azu_vaxta
سینما فردوسی
@Azu_vaxta
🔶دوس دِرُم یَ بار دِگَه مثل قِدیم
یا بِ قول خُدِما قدیم نِدیم
🔶سوار واحدِ خطِ هَش بُشُم
راهیِ تفریحُ سیر و گَشت بُشَم
🔶تو واحد کنار دِرچه بشینم
تاکِ مقبول همه چی رِ ببینم
🔶میدون مجسمه پِیَدَه رُم
چَن قِدَم راه با فیس و افاده رُم
🔶دومی خیابونِ بُرُم به راست
تو خیابونی که ده تا سینماست
🔶توی راه با خُدُم آواز بِخِنُم
کمی کوچه باغی و جاز بِخِنُم
🔶اول چار طبقه کِ رسیدُم
سینمای اولی رِ کِ دیدم
🔶بدُوُم بُرُم بِ سمت سینما
با او شلوار گُشادُ نخ نِما
🔶عکسای سینما رِ نگاه کُنُم
یک نگاه به صف و آدما کُنُم
🔶خدِمِ دستی بِ او راه بِزِنُم
یواشک بُرُم تو صف جا بِزِنُم
🔶وختی کِ جلوی گیشه رسیدم
جلوی سُلاخِ شیشه رسیدم
🔶سه تا پَن قِرون بُدُم بُرا بلیط
دزدکی نُرُم کِ یک وَخ نِشَه خیط
🔶بعدش اما شیطونیم گُل بِکِنَه
تو مُخُم یک چیزی جُل جُل بِکِنَه
🔶بجای بالا بُرُم لژ بشینم
تا کِ مقبول بِتِنُم فیلم ببینُم
🔶منتهی باید نگاه بِ درکُنُم
همه چی رِ مو زیر نظر کُنُم
🔶وختی دیدُم همه چی مساعده
مُ بُرُم تو لژ ولی با قائده
🔶لم بُدُم راحت بِ روی صندلی
ببینم ماشین مشتی مَندِلی
🔶صبرکنم تا وَخت آنتراک بِشَه
موقع خریدن خوراک بِشَه
🔶تو سالن یکی بِیَه بُلَن بِگَه
هموطور راه بِرَه یک رِوَن بگه
🔶بلکی و سَندویجُ تخمه دِرُم
پفک و بسکِبیتُ پسته دِرُم
🔶صبر کُنُم وختی کِ نزدیکُم رِسید
وَختی کِ بُلَند شَدم او مُ رِ دید
🔶پولامِ از تو کیسَن در بِیِرُم
زیرو رو کنم اونارِ بِشمُرُم
🔶دو تِمَن بُدُم مُ پسته بِخِرُم
پوفَکَم مُ دو سه بِستَه بِخِرُم
🔶بقیه یِ پولامَم بُدُم بِ او
بِخِرُم سَندویجُ تُخمِ کدو
🔶دوبِرَه بُرُم بِشینم سرِجام
بِزِرُم خوردنیامِ روی پام
🔶کغَذِ سَندویجِ پاره کُنُم
اَوّلِش گُشنِگی مِ چاره کُنُم
🔶بعد او بُرُم سراغِ بِسته ها
پوفک و تخم کدو و پسته ها
🔶یک شکم مُ از عزا در بِیِرُم
حوصله تِ نُمُخام سر بِیِرُم
🔶بهتره همینجِ مو قیچی کُنُم
کُتُکای بُبامَم هیچی کُنُم
🔶«دشتبان» ای رِ بگه حُسنِ ختام
دو سه تا خو گوشی خُردُم از بُبام

شعر : #علی_دشتبان


بُشُم= بشوم
دِرچه = دریچه
میدون مجسمه = میدان شهدای فعلی مشهد
پِیَدَه رُم = پیاده شوم
بِخِنُم = بخوانم
سُلاخ= سوراخ
وخ = وقت ، هنگام
ماشین مشتی مندِلی = فیلم ماشین مشتی مندلی
یکی بِیَه = یکی بیاد
هموطور = همانطور ، همانگونه
بُلکی = کیک و کلوچه
سَندویج = ساندویچ
بسکِبیت = بیسکویت
کیسَن = کیسه ، جیب
اونارِ = آنها را
دو تِمَن = دو تومان ، بیست ریال
دوبِرَه = دوباره ، مجدداً
بِزِرُم = بگذارم
کَغَذ = کاغذ
نُمُخام = نمی خواهم
همینجِ = همینجا
بُبامَم = بابای من
ای رِ = این را
خوگوشی = سیلی ، کشیده
بسکِبیت = بیسکویت
کیسَن = کیسه ، جیب
اونارِ = آنها را
دو تِمَن = دو تومان ، بیست ریال
دوبِرَه = دوباره ، مجدداً
بِزِرُم = بگذارم
کَغَذ = کاغذ
نُمُخام = نمی خواهم
همینجِ = همینجا
بُبامَم = بابای من
ای رِ = این را
خوگوشی = سیلی ، کشیده
@Azu_vaxta
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❄️زندگی رویش یک حادثه نیست
🌲زندگی رهگذر تجربه‌هاست
❄️تکه ابری است به پهنای غروب
🌲آسمانی است به زیبایی مه
❄️زندگانی چون گل نسترن است
🌲باید از چشمه جان آبش داد
❄️زندگی مال ماست
🌲خوب و بد بودن آن
❄️عملی از من و ماست
🌲پس بیا تا بفشانیم همه بذر
❄️خوبی و صفا و بگوییم به دوست
🌲معنی عشق و حقیقت چه نکوست


❄️ سلام صبح بخیر
لحظه‌هاتون مملو از شادی و آرامش و مهر 🌹
@Azu_vaxta
در عصر حاضر، عقاید و آداب و رسوم‌ جوامع مانند بسیاری از مسائل دیگر زندگی، به سرعت در حال فروپاشی و فراموشی است. شاید دور نباشد آن‌ روزی که دیگر از فرهنگ و آداب و رسوم نیاکانمان کوچک‌ترین اثری باقی نماند. در قدیم مردم به آداب و رسوم احترام میگذاشتند و پایبند اصول اعتقادی خود بودند. بعضی از این اعتقادها و باورها هنوز هم در بین مردم، به خصوص روستاها و محله‌های قدیمی که تقریباً اصالت خود را حفظ کرده‌اند، رایج و مرسوم است. بسیاری از باورها هم متأسفانه به‌مرور زمان فراموش شده است. برای آشنایی بیشتر شما عزیزان با برخی از آداب و رسوم گذشته ها ، به برخی از این باورها و اعتقادها اشاره خواهیم کرد .
1. اگر هنگام بیرون رفتن از خانه یا پیش از انجام دادن کاری، فردی یک‌بار عطسه می‏کرد، می‌گفتند «یا صاحب صبر» و مدّتی صبر می‏کردند یا انجام کار را به بعد موکول می‌کردند تا نحسی و شومی آن از بین برود، زیرا بر این باور بودند که با صبرکردن و به‌تأخیرانداختن کار، خطری که در انتظار آنان بوده برطرف خواهد شد.
2. اگر شخصی کف دست راستش می‌خارید، می‌گفتند پول به دست می‌آورد. اگر کف دست چپش می‌خارید، می‌گفتند کتک خواهد خورد . 3. در هنگام صرف چای اگر استکان‌ها در یک ردیف قرار می‌گرفت یا یک عدد تفالۀ چای بلند و باریک به صورت عمودی درون استکان دیده می شد ، می‌گفتند مهمان خواهد آمد. 4. اگر کسی ناخن‌های دو دست را به یکدیگر بزند، براین عقیده بودند که ، دعوا خواهد شد.
5. مردم در روز شنبه و به خصوص هنگام شب، از گرفتن ناخن خودداری می‌کردند زیرا اعتقاد داشتند این کار عمر انسان را کوتاه می‌کند.
#باورهاواعتقادات
@Azu_vaxta
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@Azu_vaxta
قدیما یادش بخیر چه زود گذشت
شادی و دلخوشی هرچه بود گذشت
قدیما اگرچه دنگ و فنگ نبود
زندگی ها ساده بود قشنگ نبود
اما مردم شاد و دل زنده بودند
همه غرق شادی وخنده بودند
آئین و رسم و رسوم حرمتی داشت
هرچیزی جای خودش عزتی داشت
#شعر_علی_دشتبان
شعر ضربی طنز پیرامون ازدواج کردن جوانان

در دهه ۱۳۲۰

اگر بهت برنخوره خر شدی
@Azu_vaxta
شاید بعضی ها یادتون نیاد که این مشخصات چیه
این تصویراز صفحه اول دفترچه توزیع عادلانه کالا ست که در زمان جنگ و پس از آن مورد استفاده عموم مردم قرار می گرفت .
هرکسی یک اسمی روش گذاشته بود
عده ای می گفتند دفترچه اقتصادی
غده ای می گفتند دفترچه تعاونی
عده ای می گفتند دفترچه خواروبار
عده ای میگفتند دفترچه شورا
کاربردش هم این بود که می تونستی با این دفترچه که با خرید سهام در تعاونی محله ثبت نام کرده بودی
خوار و بار و لوازم منزل و برخی از کالاهای اساسی را با قیمت تعاونی تهیه کنی .
با تشکر از دوست عزیز شهردار محترم گلمکان جناب آقای مهندس حیدری که این عکس را در اختیار کانال قرار داد
#آتاردوستان
@Azu_vaxta
مراکزفروش: دکه مطبوعاتی انتهای سناباد -
چهارراه دکترا انتشارات امام
این پست را بادیگردوستان وبچه های محل به اشتراک بگذارید
👍1