اَزُو وَختا
383 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
اَزُو وَختا
سینما سانترال (انقلاب ) @Azu_vaxta
نام سینما: رادیو سیتی(سانترال)
تاسیس: سال ۱۳۳۸
موسس: محمد اسکوئیان
مکان: خیابان خسروی
وضعیت فعلی: به دلیل آتش‌سوزی بانک همجوارش تخریب و تعطیل شده است.
از چهارطبقه که به سمت میدان ده‌دی حرکت می‌کنید، سمت چپ، اولین سینمای قدیمی که تنها در بزرگ و سفید آهنی از آن به چشم می‌خورد، سینما «سانترال» است. این سینما در سال۱۳۳۸، با نام «رادیوسیتی» در خیابان خسروی احداث شد. سینما رادیوسیتی، تنها سینمایی بود که علاوه بر طبقۀ همکف (لابی سینما) یک طبقه بالاتر هم داشت، بلیت سینما ۱۲ریال بود. در این سینما بیشتر فیلم‌های تاریخی و هرکولی نمایش داده می‌شد، این سینما در زمان خودش رونق خوبی داشت؛ به‌طوری‌که پورحسین تعریف می‌کرد: «۱۲سال بیشتر نداشتم که برای تماشای فیلم «مسافران مهتاب» در صف سینما ایستاده بودم، صف از جلوی در سینما تا خیابان خسروی بود. دو بار از خیابان خسروی تا مقابل سینما آمدم، اما بلیت تمام شد، من هم که خیلی در صف ایستاده بودم، چادر خانمی را که به داخل سینما می‌رفت، گرفتم و همراه او به سینما رفتم.».
با افتتاح سینماهای آسیا در سال‌۱۳۳۹ و مولن‌روژ و سعدی در خیابان پهلوی سابق در سال‌۱۳۴۰، سینما رادیوسیتی از رونق اولیه برخوردار نبود. محمد اسکوئیان پس از سه سال مقاومت در برابر سینماهای تازه تأسیس با بازسازی آن رونقی دوباره به سینمایش بخشید.
او درِ سینما را به سمت خیابان ارگ جابه‌جا کرد و نام آن را به «سانترال» تغییر داد. این سینما در سال۱۳۵۹ مصادره و پس از دو سال تعطیلی در بهار۱۳۶۱با نام «انقلاب» بازگشایی شد. سینما انقلاب در سال۱۳۷۱ پس از ۳۳سال فعالیت به دنبال درگیری‌های خیابانی در اثر سرایت آتش از بانک صادرات کنار سینما در کام آتش گرفتار و تخریب شد. در حال حاضر مکان سینما مخروبه است.

#سینمادرمشهد
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
در اصطلاح مردم قدیم مشهد (جِغنَه) یعنی چه؟؟؟
دراصطلاح مردم قدیم مشهدجِغنَه یعنی:
1-کوچک و ریز ، به کسی اطلاق شود که ریزنقش باشد و جثه کوچکی داشته باشد و درعین حال پرسروصداوپرتحرک
2-ز پرندگان شکاری که صدایی شبیه به جیغ دارد
🌷@Azu_vaxta👈
😂😂خَلَ صغری

چادِر دِ کمر خاش قد و بالا خَلَ صغری
خاش اَمیین واز خَنَه یِ ما خل صغری

با چرقد گل گُلی میی از زینه انگار
یک باغچه مِیه از زینه بالا خل صغری

وَل وَل مِنه از روی سرت طشتِ انارا
انگار که روشن رفته چراغا خل صغری

قُل قُل مجوشه مشدی سماور روی طاقچه
قوری دِ سرش یعنی بِفرما خل صغری

قندون خَلی از قندَ و پیشِ ته میرِم
یک کسه پر از کشمش و خرما خل صغری

خُشکُش بزیه مجمعه یِ کِشته دِ ایوُون
از بس که ته رَ کرده تماشا خل صغری

با خنده ی ریز ته مخندن تَه خِلته
کشمش بچه ها و بچه جوزا خل صغری

کرسیِ دلت روشَنَ هر شُو دِ زمستون
از شُوقِ ته گرمَ ننه سرما خل صغری

اِمشَو بمَنو خّنّه مَ رَ مثل بهار کو
جون پسرت سِد نقی آقا خل صغری

شیرین منه نَقلایِ پر از نُقلِ ته شُوها
تلخی زمستون رَ دِ هر جا خل صغری

دنبال تین هُپ هُپیا دسته به دسته
تا که نبشی تُنهایِ تُنها خل صغری

اِی لهجه ی شیرین ته از بس که عجیبه
رفته بریِ قلعه معما خل صغری

یک دنه کِلی کرده ای از گردن اَوِزون
تا دِرچه یِ شادی رَ کنی وا خل صغری

چرخی بزون و چرخ دل ما رَ بچرخن
تا دنیا بچرخه به دل ما خل صغری
فرامرز اکبری

زینه = پله
ول ول منه = می درخشد
مجمعه = سینی بزرگ
بچه جوزا= بچه های گردو
هپ هپی= شانه به سر
کلی = کلید
درچه = پنجره

#شعرارسالی_دوستان
#سیداحمدناصحی
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی محلی خراسانی
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
خواننده: استاداسماعیل ستارزاده
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
موسیقی محلی خراسانی شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز خواننده: استاداسماعیل ستارزاده #موسیقی_نماشوم #موسیقی_محلی #خراسان نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب 🌷@Azu_vaxta👈
متن شعر شادوماد

شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
بس که خوشگله عروس به آسمون میکنه ناز
سرنا و دهل ببین با چینه شاد کرده ساز
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
به سر عروس خانم شِباش کنن نقل و نبات
به سر عروس خانم شِباش کنن نقل و نبات
یل ترمه پر گلاب به هیکلش چه خوب میاد
همگی کف بزنید با هم بگید شِباش شِباش
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
, شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
بس که خوشگله عروس به آسمون میکنه ناز
سرنا و دهل ببین با چینه شاد کرده ساز
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
به سر عروس خانم شِباش کنن نقل و نبات
به سر عروس خانم شِباش کنن نقلو نبات
یل ترمه پر گلاب به هیکلش چه خوب میاد
همگی کف بزنید با هم بگید شِباش شِباش
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
#موسیقی_محلی
#خراسان
🌷@Azu_vaxta👈
استاد اسماعیل ستارزاده فرزند تیمور از هنرمندان سرشناس صاحب سبک و تاثیرگذار در موسیقی شمال خراسان بود. او در سال ۱۳۰۶ شمسی در قوچان متولد شد و از همان دوران کودکی در محضر استادان هم عصر خود به فراگیری دوتار پرداخت. با توجه به صدای خوشی که خداوند به او عنایت کرده بود خوانندگی و نوازندگی را از پانزده سالگی آغاز و در سال ۱۳۳۸ فعالیتش را در رادیو مشهد شروع کرد.
ایشان حدود سی سال با رادیو و تلویزیون مشهد و تهران همکاری کرد.
وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق گروهی هنرمند به مدت دو ونیم ماه ازطرف وزارت فرهنگ و هنر وقت به میلان و رم سفر کرد و درآمد این سفر را به آسیب‌دیدگان سیل ناشی از شکستن سد بایونت اختصاص داد. این هنرمند با شصت سال سابقه هنری زنده کننده هنر فولکلوریک قوچان بود.
ایشان در تازیخ ۲۰ دی ۱۳۷۳ بدرود حیات گفت . روحش شاد
آهنگهای جان نثار، دختر قوچانی، شاه‌دوماد، دختر فراش‌باشی، دختر‌کرده، فاطمه سلطان، عشق چوپان، لیلا در واکن، گل‌اندام و بسیاری دیگر از جمله آثار ماندگار اوست.

#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
🌷@Azu_vaxta👈
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ نِماشوم
سفری به سالهای دور اطراف حرم مطهر
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸 زندگی
🌿تکرار فرداهای ماست

🌸می رسد روزی
🌿که فـردا نیستیم

🌸️آنچه می ماند
🌿فقط نقش نکوست

🌸نقش ها
🌿می ماند و ما نیستیم

🌸قدر روزهای زیبا
🌿و پراز نعمت زندگی را بدانیم .

🌸 خدایا شکرت
🌿برای این صبح زیبا

🌸 صبح پنجشنبه تون شاد و زیبا

@Azu_vaxta👈
تنور و پخت نان محلی
قسمت آخر
🔸گاهی همسایه‌ها بدون آنکه از آنان درخواست کمک شود، تا از موضوع پخت نان مطلع می‌شدند و یا از تنور خانه‌ای دود مشاهده می‌کردند، بلافاصله خود را به محل پخت نان می‌رساندند تا به همسایه‌شان در پختن نان کمک کنند و در ضمن از یک دورهمی زنانه نیز عقب نمانند. سرِ تنور به نوعی محلّ دید و بازدید همسایه‌ها و زنان فامیل نیز به شمار می‌آمد و گاهی هنگام همین نان‌پختن‌ها بود که صحبت از ازدواج به میان می‌آمد و مادران از دختران دم‌ِ بخت برای ازدواج با پسرشان جواب مثبت می‌گرفتند. خلاصه، پختن نان هم کار بود و هم بهانه‌ای برای دیدوبازدید وگفتگوهای زنان محله.
اغلب اوقات به خصوص در ایام تابستان که هوا گرم بود مادران پخت نان را به صبح اول وقت و یا بعدازظهر موکول می‌کردند تا موقع غروب که هوا ملایم‌تر است، توان ایستادن در مقابل تنورهای داغ را داشته باشند. هنوز هم بعضی از جوانان قدیمی مزۀ نان داغ و بسیار تُرد و خوشمزۀ خانگی را از یاد نبرده‌اند؛ نان‌هایی که دیگر در خواب هم نمی‌شود دید.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
انواع نان محلی
🔸نان روغنی: با مقداری زردچوبه و روغن‌های حیوانی تهیه می‌شد.
🔸نان خشخاشی: خشخاش درون غوزه‌های تریاک را که در آن زمان در اطراف آبکوه کشت می‌شد، بعد از خشک‌کردن بیرون آورده و با خمیر مخلوط و از آن نان بسیار خوشمزه‌ای به نام خشخاشی تهیه می‌کردند.
🔸نان جزغاله‌ای: پس از اینکه دنبۀ گوسفند را باز می‌کردند تا از آن روغن تهیه کنند، جزغاله را با روغن دنبه و خمیر مخلوط میکردند و این نوع نان را می‌پختند.
🔸نان قاق(خشک): در آخرِ مرحلۀ پخت نان که گرمای داخل تنور به حداقل می‌رسید، نان را مدت‌زمان بیشتری داخل تنور قرار می‌دادند تا برای ماندگاری بیشتر و مصرف غذاهای آبکی نظیر اشکنه، آبگوشت و آبدوغ‌خیار از آن استفاده کنند. این نوع نان را گاهی درون پارچه‌ای تمیز و مرطوب قرار می‌دادند تا نرم شود و از آن استفاده کنند.
🔸نان کُنجُول: گاهی موقع زدن خمیر به داخل تنور، خمیری بر روی آتش و خاکسترهای کف تنور می‌افتاد و چون برداشتن خمیر غیرممکن بود، در همان حالت پخته می‌شد. بعد از پخته‌شدن آن را با «انبر» برداشته و بعد از تکان‌دادن خاکسترها، قسمت‌هایی را که قابل استفاده بود مصرف می‌کردند. بچه‌ها یکی از طرفداران پروپاقرص «نان کُنجُول» بودند.
🔸نان شیرمال: که از شیر تهیه می‌شد.
🔸نان قلفتی: در آخر پخت نان، چند چانه خمیر را به زردچوبه و روغن آغشته می‌کردند و آنها را درون دیگ‌های مسی زیر آتش وخاکستر داغ قرار می‌دادند تا پخته شود که بسیار خوشمزه بود.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
یکی از کارهایی که همیشه مادر برای برکت نان انجام می‌داد این بود که در همان ابتدای کار چند عدد از بهترین نان‌های تنور اول را کنار میگذاشت تا در اسرع وقت و قبل از اینکه نان سرد شود، آن را به دست مسکین و مستحقی که در همان حوالی زندگی می‌کرد، برساند.
نان در گذشته و در بین مردم حرمت زیادی داشت. مردم نان را برکت خدا می‌دانستند و آن را بسیار گرامی می‌داشتند. اگر در کوچه و بازار تکه‌نانی روی زمین افتاده بود آن را برمیداشتند و میبوسیدند و میخوردند و یا آن را در گوشه‌ای مناسب قرار می‌دادند تا کسی ناخواسته پایش را بر روی نان نگذارد. یا می‌گفتند اگر کسی دور نان را ببرّد و آن را استفاده نکند، همان دور نان در قیامت مار میشود و دور گردنش خواهد پیچید.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
. از پشت قلعه و در سمت شمالی روستا (آپادانای فعلی) که آب سعدآباد در جریان بود، جوی آبی را به‌سمت حمام کهنه هدایت کرده بودند که آب پس از طی‌کردن مسافتی حدوداً دویست، سیصد متری، از داخل حیاط اهالی آبکوه به منبع آب حمام وارد می‌شد. حمام‌ دارای دو «خزینه» و یک…
حمام قدیمی
قسمت سوم
حمام‌ دارای دو «خزینه» و یک حوضچه بهعنوان پیش‌آب بود و خزینه‌ها در مجاورت یکدیگر قرار داشت. ابعاد خزینه‌ها تقریباً سه‌درپنج بود و عمق آن معمولاً تا حدود گردن یک نفر با قد متوسط می‌رسید.
اولین خزینه مخصوص آب داغ و دومین خزینه با ابعادی بزرگ‌تر و مخصوص آب سرد بود. در جلوِ خزینه آب داغ، حوضچه‌ای قرار داشت که به آن «پیش‌آب» می‌گفتند.
پیش‌آب از دو خزینۀ دیگر کوچک‌تر و آب داخل آن ولرم و نسبت به دو خزینه دیگر همیشه کثیف‌تر بود، افراد قبل از استحمام وارد پیش‌آب می‌شدند و گردوغبار را از بدن خود زدوده و یا به اصطلاح بدن‌شان را خیس می‌کردند. بعد وارد خزینۀ آب گرم میشدند و با توقف در این خزینه، بدن خود را برای مراحل بعد آماده می‌کردند؛ بدین‌ترتیب که هرچه مدت‌زمان بیشتری را در داخل این خزینه سپری می‌کردند، بدن آنان به‌اصطلاح گرم و نرم و چرک‌های بدن‌شان نیز بهتر خیس می‌شد.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
پس از بیرون آمدن از این خزینه، پا در پیش‌آب نهاده و بعد درگوشه‌ای از گرمخانه (محل شستشو) مینشستند و پس از ریختن مقداری آب بر سر و بدن خود، کیسۀ زبر و خشنی را که معمولاً از پشم بز بافته شده بود، در دست میگرفتند و مشغول کیسه‌کشیدن بر اندام خود می‌شدند. بعد از کشیدن کیسه، یک سطل آب از خزینۀ پیش‌آب برمیداشتند و بر روی سر و بدن خود می‌ریختند و تن‌شان را از چرک‌های فتیله‌شده که حاصل کیسه‌کشی بود، پاک می‌کردند. بعد از کیسه‌کشی نوبت به لیف‌زدن و شستشو با صابون می‌رسید و پس از این مراحل در انتها، سطل آبی از خزینه برداشته و بر بدن خود می‌ریختند و برای آخرین مرحلۀ شستشو وارد پیش آب شده و پس از پاک‌کردن چرک و کف صابون از بدن خود، وارد خزینۀ آب داغ می‌شدند.
خزینۀ آب داغ محلی برای آبکشی و یا غسل‌کردن افراد و شستشوی نهایی بود. آب این خزینه به مراتب از خزینۀ دیگر تمیزتر بود.
پس از وارد شدن به خزینۀ آب گرم، فرد در اولین مرحله لُنگ کمرش را باز میکرد و بعد از آبکشی آن را بر لبۀ دیوارۀ خزینه می‌انداخت و اگر احتیاج به غسل داشت، با فرو رفتن در آب خزینه، این عمل را هم انجام می‌داد. کف خزینۀ آب داغ «پاتیل» بزرگی قرار داشت به قطر بیش از یک متر که به آن «چدنی حمام» می‌گفتند. در زیر چدنی آتشدان حمام قرار داشت. کارگر حمامی که « گُلخَن‌تاب» نام داشت با روشن‌کردن بوته و هیزم و یا پِهِن حیوانات در زیر چدنی حمام، گرمای آب داخل خزینۀ حمام را تأمین و تنظیم می‌کرد.
گاهی اوقات به علت قراردادن بیش از حد مواد سوختنی در زیر چدنی حمام،آب خزینه بی‌اندازه گرم می شد که برای کودکان و بسیاری از افراد غیرقابل تحمل و حتی سوزنده بود که در این مواقع حمامی با هدایت آب سرد از طریق لوله‌ای که به منبع آب متصل بود و در گوشه‌ای از خزینه قرار داشت، آب خزینه را معتدل می‌کرد و پس از تعدیل و تنظیف آب خزینه، دهانۀ لوله آّب سرد را با یک پارچۀ کهنه می‌بست.
در آن زمان به علت کمبود پزشک و ناآگاهی مردم، بیماری‌های پوستی و واگیردار بسیار شایع بود. افراد گاهی با وجود داشتن بیماری‌هایی نظیرکچلی،گال، سالک و دیگر بیماری‌های پوستی و همچنین زخم‌هایی که بر اثر جراحت به وجود آمده بود، داخل همین خزینه‌ها استحمام می‌کردند.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
علاوه بر این موارد، ادرار کردن برخی از کودکان و بزرگسالان در آب خزینه و وارد شدن افراد با بیماری‌هایی نظیر سفلیس و سوزاک، جراحات چرکین، دمل‌ها، سالک و... رهاکردن آب دهان و بینی در آب خزینه و اطراف آن و یا چرک‌های کبره‌بسته بدن افرادی که سال تا سال رنگ حمام را به خود نمی‌دیدند هم مزید بر علت بود.
این سؤال برای ما امروزه پیش می‌آید که مردم در آن روزها چگونه با آن شرایط سالم می‌ماندند. زمانی بیشتر شگفت‌زده خواهیم شد که بدانیم بنا بر بعضی باورها و یا عادت‌های همیشگی، گاهی فردی که قرار بود وارد خزینۀ آب داغ شود، لب خزینه مینشست و با فرستادن صلوات، مقداری از آب خزینه را با مشت برمیداشت و آن‌ را در دهان خود مزه‌مزه می‌کرد. یا افرادی که تازه‌وارد بودند ابتدا مشت خود را از آب خزینۀ سرد پر می‌کردند و با تعارف به دیگران، مقداری آب می‌نوشیدند. حتی گاهی به مردم توصیه می‌شد لازم است برای بهبودی برخی از امراض نظیر سرفه،تنگی نفس، ذات‌الریه، آسم، سینه‌پهلو، سل، بازشدن صدا، گلو درد، درد زایمان، درد‌های مقعدی و رحمی و.... مقداری از آب خزینه بنوشند!
آب خزینه‌ها معمولا سالی یکی‌دوبار بیشتر تعویض نمی‌شد، اما برای پاکیزه ماندن آن، مرد حمامی هر شب با سرکشی به خزینه‌ها در پی تنظیف آن‌ها برمی‌آمد. چون تخلیه و پرکردن خزینه‌ها از آب تمیز و بعد گرم‌کردن خزینۀ آب گرم به زمان زیادی نیاز داشت لذا هرچند وقت یک‌بار کف خزینه‌ها لجن‌زدایی می‌شد. در این‌گونه مواقع مرد حمامی از کوزه‌ای بهنام «لوش‌کِش» (لجن‌کش یا لای‌گیر) ـ که مردم آبکوه آن را «قُل‌قُلی» می‌نامیدند ـ استفاده می‌کرد. لجن‌کش به‌شکل کوزه‌ای با لوله‌ای بلند بود که حفره‌ای نیز در ته آن قرار داشت.
زمانی که خزینه احتیاج به لجن‌کشی داشت، مرد حمامی قبل از بازشدن حمام و بعد از اینکه لای آب خزینه در طول شب بهعلت ساکن بودن ته‌نشین شده‌بود ،لای‌گیر را برمیداشت و وارد خزینه می‌شد؛ سپس درحالی‌که با انگشت شست خود حفرۀ بالای لجن‌کش و با کف دست دیگر حفرۀ پایینی آن را مسدود کرده بود، لجن‌کِش را درون خزینه فرو می‌برد. سپس با برداشتن انگشت و دست خود از بالا و تهِ کوزه و گرداندن لجن‌کش درکف خزینه، اقدام به لجن‌زدایی خزینۀ حمام می‌کرد. لجن‌کِش مثل جاروبرقی لجن‌های کف خزینه را درون خود می‌بلعید و پس از پرشدن کوزۀ لجن‌کش، مرد حمامی باردیگر دست‌هایش را بر سر و ته کوزه می‌نهاد و لجن‌کش را ازآب خارج و محتویات آن را بیرون از خزینه سرازیر می‌کرد که از داخل آن آبی سیاه و لجن بیرون می‌ریخت. پس از اینکه چند بار این عمل را تکرار میکرد، آن‌را کنار می‌گذاشت. سپس با یک لُنگ حمام در حالی‌که دو سر آن‌را به پشت گردن خود گره زده بود و دو گوشۀ دیگر آن‌را در دستان خود داشت، از یک طرف و در سطح آب اقدام به جمع‌آوری چربی‌های حاصل از شستشوی بدن، موها و دیگر کثافات شناور بر روی آب می‌کرد. مرد حمامی پس از پاک‌کردن خزینه از هر نوع کثافات، مقداری آب از خزینه برمیداشت و کف گرمخانه می‌ریخت و بدین‌طریق حمام را برای ورود مشتریان آماده می‌کرد.
آب خزینه‌ها اگرچه از لحاظ شرعی پاک بود اما از بُعد بهداشتی ناسالم و عامل بروز بیماری‌های زیادی بود.
بعد از لوله‌کشی آبکوه، حمام آبکوه هم جزء اولین مکان‌هایی بود که دارای لوله‌کشی آب شد. در اولین اقدام، خزینه‌ها همچون دیگر خزینۀ حمام‌ها در سطح شهر برچیده شد و بهجای خزینه‌ها دوش‌های آب در حمام نصب گردید.
اگرچه پس از اینکه حمام آبکوه همانند بسیاری از حمام‌های سطح شهر لوله‌کشی شد و از نظر بهداشتی مردم آسوده‌خاطر شدند، بسیاری از افراد بهخصوص اشخاص مذهبی با این مسئله بهراحتی کنار نیامدند. آنان عقیده داشتند استفاده از دوش حمام، حرام و غیرشرعی است زیرا امکان غسل ارتماسی با آن وجود ندارد. بههمین‌منظور، مراجع پس از مدت‌ها در پی چاره‌اندیشی برآمدند و غسل ترتیبی را ارایه کردند.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 یک کلیپ تبلیغاتی افغانی ببینید البته با تبلیغ محصولات ایرانی......
🌷@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه

🔻اَفتِبَه وَردِشتَن: دست به آب رساندن، پابرهنه وسط حرف کسی دویدن
🔻اَفتِبَه خرج لحیم: بیشتر بودن هزینه‌ی تعمیر چیزی از بهای نو آن
🔻اَفتِبَه ‌دزد: دزدی که به ربودن چیزهای بی‌ارزش بسنده می‌کند
🔻آفتابی شدن: پیدا و آشکار شدن،
🔻آقا بالاسر: امر و نهی کننده و مراقب
🔻آقا دایی: نشیمنگاه
🔻آقادایی را جنبوندن: حرکتی به خود دادن
🔻آقام که شما بِشِن: خدمت شما عرض کنم
🔻آک‌بند: نو واستفاده‌نشده، هنوز از جعبه بیرون‌آورده‌نشده، دست اول
🔻آلاپلنگی: مثل پوست پلنگ، گل باقالی
🔻آلاخون والاخون: دربه‌در، سرگردان، آواره
🔻آلبالو گیلاس چیندَن: نگاه کردن و ندیدن
🔻آلنگ دولنگ: چیزهای بیهوده‌ای که به‌عنوان زینت به چیزی می‌آویزند
🔻آمپربالا رفتن: از کوره در رفتن
🔻آمد دِشتن: فرخنده و میمون بودن

#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
در بین مغازه‌داران اشخاصی هم بودند که برای بردن نسیۀ مشتریان خود، از مُهر یا به قول امروزی‌ها ژتون استفاده می‌کردند. مرحوم کربلایی محمدعلی نیازی معروف به «کِل‌مَندلی لُرَه» و مرحوم عباس جلایری که در نزدیکی مسجد رضوی آبکوه و حمام کهنه مغازۀ قصابی و بقالی داشت، از مغازه‌دارانی بودند که از مُهر برای فروش اجناس خود استفاده می‌کردند.
طرز تهیۀ مُهرها این‌گونه بود که مغازه‌دار تعدادی از مهرها را که حلبی‌شکل و با مبالغ تعیین‌شده و درج‌شده بر روی آن‌ها بود، در اختیار پدر خانواده قرار می‌داد. برای مثال، پدر خانواده 50 تومان پول نقد را به مغازه‌دار تحویل می‌داد و صدعدد مهر پنج‌ریالی دریافت می‌کرد. بعد مهرها را در اختیار خانواده قرار می‌داد تا در صورت نبودن پدر و به هنگام نیاز به خرید، اعضای خانواده بتوانند به اندازۀ خرید خود مُهر را به مغازه‌دار تحویل دهند و به همان مقدار اجناس مورد نظر خود را خریداری کنند. مبلغ مهرها هم معمولاً دو و پنج ریالی بود. در عکس یکی از مهرهای مغازۀ مرحوم کربلایی محمدعلی نیازی را به مبلغ پنج ریال ملاحظه می‌کنید
#مشاغل_قدیمی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
داستان اتوبوس و اتوبوسرانی شهر مشهد خودش حکایتی دارد که خواندنش خالی از لطف نیست.
در روزگاران گذشته که هنوز خبری از ماشین و اتوبوس نبود ، چهارپایان وسیله حمل‌ونقل عموم مردم و کالسکه و درشکه از وسایل نقلیه عده ای اعیان محسوب می‌شدند.
تحولات اجتماعی در دهه دوم قرن حاضر، توسعه شهر مشهد وازدیگر سو افزایش جمعیت سبب شد تا در سال ۱۳۱۸، به همت شخصی به نام بابای هندی و شخصی دیگر به نام علی‌محمد‌خان، دو دستگاه اتوبوس در شهر مشهد مشغول کار شود که مسیر اولیه آن‌ها از فلکه شمالی به خیابان نادری، شاهرضا، خسروی، خیابان پهلوی و بالعکس بود. ولی به‌علت اینکه کند حرکت می‌کرد و مسیر آن دلخواه همه مردم نبود، در ابتدا استقبالی از آن نشد.
از سال ۱۳۱۹، آقای حسین باقری دو دستگاه و آقای حسین طوسی یک دستگاه بر تعداد اتوبوس‌ها افزودند و در سال ۱۳۲۱، هریک از آقایان حاجی‌سید‌محمد مزاری و حاج‌حسین مزاری یک دستگاه ماشین به‌کار گماردند.

درمجموع در این موقع، تعداد ۹ دستگاه ماشین در شهر مشغول به کار بود
#اتوبوسرانی_مشهد
@Azu_vaxta👈
از سال ۱۳۲۳، آقایان حاجی ایمانی و حاجی‌احمدی هرکدام یک دستگاه ماشین به‌کار گماردند و از سال ۱۳۲۴، در شهر چهار خط دایر شد.
در دهه سوم قرن اخیر هنوز از درشکه به‌عنوان وسیله نقلیه عمومی به میزان زیادی استفاده می‌شد، ولی علی‌رغم تمایل درشکه‌چی‌ها، تعداد اتوبوس‌های شهری مرتبا افزایش می‌یافت.

هماهنگ با توسعه شهر، خطوط اتوبوس‌رانی متعددی در شهر راه‌اندازی شد، به‌طوری‌که در اواخر این دهه، تعداد اتوبوس‌ها به ۷۷ دستگاه افزایش یافت.
از سال ۱۳۲۸ عملا اتوبوس درون‌شهری در مسیر بست امام‌رضا (ع) به طرف بالا‌خیابان، چهار‌راه نادری، میدان شهدا (مجسمه)، دروازه‌قوچان، گوهرشاد، سراب، سعدی، بیمارستان امام‌رضا (ع) و بالعکس راه افتاد و بابت طی کردن این مسیر از هرمسافر، یک ریال گرفته می‌شد.
به‌سبب توسعه سریع شهر مشهد و احتیاجات مردم از نظر وسیله رفت‌وآمد، به‌دستور استاندار وقت، علی منصور، و تیمسار سرتیپ خاتمی، رئیس شهربانی، و آقای احمدی شهردار، رسما چهار خط اتوبوس‌رانی تعیین و با ۳۵ دستگاه اتوبوس به توسعه امور ترافیکی شهر در خطوط چهارگانه کمک نمودند. تا سال ۱۳۳۷ شمسی، این تعداد اتوبوس به ۸۰ دستگاه و تعداد خطوط به ۸ خط رسید. از این تاریخ تا سال ۱۳۴۱، نه‌تن‌ها تعداد اتوبوس‌ها افزایش نیافت، بلکه در سال ۱۳۴۱ تعداد اتوبوس‌ها بنا به‌عللی به ۷۹ دستگاه کاهش یافت.
اتوبوس‌ها آن موقع بیشتر آبی‌رنگ بودند، ولی برای ایام عروسی، از رنگ سفید استفاده می‌شد و بابت این مجالس، ۱۲۰ ریال کرایه می‌گرفتند.
از سال۱۳۴۷ به‌جای پول نقد، بلیت درنظر گرفته شد. در آن زمان بهای آن، دو ریال تعیین شده بود. در سال ۱۳۴۰ شمسی تعداد ۸۵ اتوبوس شهری در مشهد کار حمل‌ونقل مسافر در خطوط هشت‌گانه را انجام می‌دادند که خط یک اتوبوس‌رانی از ایستگاه میدان عدالت شروع می‌شد، سپس به فلکه حضرت، خیابان تهران، میدان رودکی، انتهای خیابان ضد، چهارراه‌لشکر، فلکه تقی‌آباد، فلکه احمد آباد و بالعکس طی مسیر می‌نمود.
#اتوبوسرانی_مشهد
@Azu_vaxta👈