حمام قدیمی
قسمت دوم
در بند چهار این سند اینگونه آمده است: «مرد رعیت زارع و گاودار برای اجرت یک سال و برای هر نفر معادل دو من نیم گندم و دو من نیم جو»؛ یعنی جمعاً پنج من جو وگندم بایستی بپردازند. بنابراین، اگر فردی در مدت یکسال هرچند مرتبه که به حمام هم میرفت، هزینۀ حمامکردن در مجموع همان پنج من گندم و جو بوده که سرِ سال پرداخت میکرد.
در بند پنج این قرارداد به زن سر اشاره شده است که زنها برای شستشو هشت پول (سکههایی از جنس مس معادل نیمشاهی که به آن پول سیاه نیز میگفتند) و برای غسلکردن باید مبلغ جداگانهای از قرار شش پول بپردازند. در بند شش هم به نیمسر اشاره شده است که نیمسر به کودکان و بچههای نابالغ گفته میشد که سالیانه مقدار یک من و ده سیر گندم و یک من و ده سیر جو پرداخت میکردند.
این حمام همچون تمامی حمامها در گذشته و تا قبل از لولهکشی آبکوه یعنی حدوداً اواسط دهه چهل، بهصورت خزینه بود. ( خزینه حوض آب گرم بزرگی در حمامهای قدیمی برای شستشو و غسل. « فرهنگ عمید» )
آب مورد نیاز حمام تا قبل از لولهکشی از طریق آب جوی تأمین میشد.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
قسمت دوم
در بند چهار این سند اینگونه آمده است: «مرد رعیت زارع و گاودار برای اجرت یک سال و برای هر نفر معادل دو من نیم گندم و دو من نیم جو»؛ یعنی جمعاً پنج من جو وگندم بایستی بپردازند. بنابراین، اگر فردی در مدت یکسال هرچند مرتبه که به حمام هم میرفت، هزینۀ حمامکردن در مجموع همان پنج من گندم و جو بوده که سرِ سال پرداخت میکرد.
در بند پنج این قرارداد به زن سر اشاره شده است که زنها برای شستشو هشت پول (سکههایی از جنس مس معادل نیمشاهی که به آن پول سیاه نیز میگفتند) و برای غسلکردن باید مبلغ جداگانهای از قرار شش پول بپردازند. در بند شش هم به نیمسر اشاره شده است که نیمسر به کودکان و بچههای نابالغ گفته میشد که سالیانه مقدار یک من و ده سیر گندم و یک من و ده سیر جو پرداخت میکردند.
این حمام همچون تمامی حمامها در گذشته و تا قبل از لولهکشی آبکوه یعنی حدوداً اواسط دهه چهل، بهصورت خزینه بود. ( خزینه حوض آب گرم بزرگی در حمامهای قدیمی برای شستشو و غسل. « فرهنگ عمید» )
آب مورد نیاز حمام تا قبل از لولهکشی از طریق آب جوی تأمین میشد.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
. از پشت قلعه و در سمت شمالی روستا (آپادانای فعلی) که آب سعدآباد در جریان بود، جوی آبی را بهسمت حمام کهنه هدایت کرده بودند که آب پس از طیکردن مسافتی حدوداً دویست، سیصد متری، از داخل حیاط اهالی آبکوه به منبع آب حمام وارد میشد.
حمام دارای دو «خزینه» و یک حوضچه بهعنوان پیشآب بود و خزینهها در مجاورت یکدیگر قرار داشت. ابعاد خزینهها تقریباً سهدرپنج بود و عمق آن معمولاً تا حدود گردن یک نفر با قد متوسط میرسید.
اولین خزینه مخصوص آب داغ و دومین خزینه با ابعادی بزرگتر و مخصوص آب سرد بود. در جلوِ خزینه آب داغ، حوضچهای قرار داشت که به آن «پیشآب» میگفتند.
پیشآب از دو خزینۀ دیگر کوچکتر و آب داخل آن ولرم و نسبت به دو خزینه دیگر همیشه کثیفتر بود، افراد قبل از استحمام وارد پیشآب میشدند و گردوغبار را از بدن خود زدوده و یا به اصطلاح بدنشان را خیس میکردند. بعد وارد خزینۀ آب گرم میشدند و با توقف در این خزینه، بدن خود را برای مراحل بعد آماده میکردند؛ بدینترتیب که هرچه مدتزمان بیشتری را در داخل این خزینه سپری میکردند، بدن آنان بهاصطلاح گرم و نرم و چرکهای بدنشان نیز بهتر خیس میشد. پس از بیرون آمدن از این خزینه، پا در پیشآب نهاده و بعد درگوشهای از گرمخانه (محل شستشو) مینشستند و پس از ریختن مقداری آب بر سر و بدن خود، کیسۀ زبر و خشنی را که معمولاً از پشم بز بافته شده بود، در دست میگرفتند و مشغول کیسهکشیدن بر اندام خود میشدند. بعد از کشیدن کیسه، یک سطل آب از خزینۀ پیشآب برمیداشتند و بر روی سر و بدن خود میریختند و تنشان را از چرکهای فتیلهشده که حاصل کیسهکشی بود، پاک میکردند. بعد از کیسهکشی نوبت به لیفزدن و شستشو با صابون میرسید و پس از این مراحل در انتها، سطل آبی از خزینه برداشته و بر بدن خود میریختند و برای آخرین مرحلۀ شستشو وارد پیش آب شده و پس از پاککردن چرک و کف صابون از بدن خود، وارد خزینۀ آب داغ میشدند.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
حمام دارای دو «خزینه» و یک حوضچه بهعنوان پیشآب بود و خزینهها در مجاورت یکدیگر قرار داشت. ابعاد خزینهها تقریباً سهدرپنج بود و عمق آن معمولاً تا حدود گردن یک نفر با قد متوسط میرسید.
اولین خزینه مخصوص آب داغ و دومین خزینه با ابعادی بزرگتر و مخصوص آب سرد بود. در جلوِ خزینه آب داغ، حوضچهای قرار داشت که به آن «پیشآب» میگفتند.
پیشآب از دو خزینۀ دیگر کوچکتر و آب داخل آن ولرم و نسبت به دو خزینه دیگر همیشه کثیفتر بود، افراد قبل از استحمام وارد پیشآب میشدند و گردوغبار را از بدن خود زدوده و یا به اصطلاح بدنشان را خیس میکردند. بعد وارد خزینۀ آب گرم میشدند و با توقف در این خزینه، بدن خود را برای مراحل بعد آماده میکردند؛ بدینترتیب که هرچه مدتزمان بیشتری را در داخل این خزینه سپری میکردند، بدن آنان بهاصطلاح گرم و نرم و چرکهای بدنشان نیز بهتر خیس میشد. پس از بیرون آمدن از این خزینه، پا در پیشآب نهاده و بعد درگوشهای از گرمخانه (محل شستشو) مینشستند و پس از ریختن مقداری آب بر سر و بدن خود، کیسۀ زبر و خشنی را که معمولاً از پشم بز بافته شده بود، در دست میگرفتند و مشغول کیسهکشیدن بر اندام خود میشدند. بعد از کشیدن کیسه، یک سطل آب از خزینۀ پیشآب برمیداشتند و بر روی سر و بدن خود میریختند و تنشان را از چرکهای فتیلهشده که حاصل کیسهکشی بود، پاک میکردند. بعد از کیسهکشی نوبت به لیفزدن و شستشو با صابون میرسید و پس از این مراحل در انتها، سطل آبی از خزینه برداشته و بر بدن خود میریختند و برای آخرین مرحلۀ شستشو وارد پیش آب شده و پس از پاککردن چرک و کف صابون از بدن خود، وارد خزینۀ آب داغ میشدند.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
اجرای زیبای ِ "میون ِ ایلُم یکه سوارُم"
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
اجرای زیبای ِ "میون ِ ایلُم یکه سوارُم"
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ نِماشوم
اِمشُوهم بِجی کِلیپِ نِما شوم
مُخام بُراتا آگهی تبلیغاتی بِزِرُم
نِ اَزی تبلیغایی کِ مییَه مِگَه : مُ سیامَک انصاری یُم
خودتا بِبینِن
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
اِمشُوهم بِجی کِلیپِ نِما شوم
مُخام بُراتا آگهی تبلیغاتی بِزِرُم
نِ اَزی تبلیغایی کِ مییَه مِگَه : مُ سیامَک انصاری یُم
خودتا بِبینِن
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💗چهارشنبه تون عالی
🌺امروزتان سرشاراز آرامش
💕مهر و محبت
💗نشان لبخند خدا
🌺در زندگی ست
💕ان شا الله💐
💗نگاهش
🌺توجه و لبخندش
💕و برکت بی پایانش
💗همیشه شامل حالتون بشه
🌺روزتون زیبا و در پناه خـدا 💐
@Azu_vaxta👈
🌺امروزتان سرشاراز آرامش
💕مهر و محبت
💗نشان لبخند خدا
🌺در زندگی ست
💕ان شا الله💐
💗نگاهش
🌺توجه و لبخندش
💕و برکت بی پایانش
💗همیشه شامل حالتون بشه
🌺روزتون زیبا و در پناه خـدا 💐
@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
🔶دوس دِرُم یَ بار دِگَه مثل قِدیم یا بِ قول خُدِما قدیم نِدیم 🔶سوار واحدِ خطِ هَش بُشُم راهیِ تفریحُ سیر و گَشت بُشَم 🔶تو واحد کنار دِرچه بشینم تاکِ مقبول همه چی رِ ببینم 🔶میدون مجسمه پِیَدَه رُم چَن قِدَم راه با فیس و افاده رُم 🔶دومی خیابونِ بُرُم به راست…
سینما سانترال (انقلاب)
سینما در مشهد
قسمت اول
خاطرات دور و نزدیک سینماهای مشهد ما را به «ارگ» میبرد، به سالها قبل؛ به دورانی که در این خیابان سینماهای متعددی قرار داشت که با وجود آن سینماها در محله سینمایی ارگ شاید امروز میتوانست برای همیشه مرکز هنری مشهد باشد اما از تمام آنها تنها خاطرهای بیشتر برایمان باقی نمانده است .
#سینمادرمشهد
🌷@Azu_vaxta👈
سینما در مشهد
قسمت اول
خاطرات دور و نزدیک سینماهای مشهد ما را به «ارگ» میبرد، به سالها قبل؛ به دورانی که در این خیابان سینماهای متعددی قرار داشت که با وجود آن سینماها در محله سینمایی ارگ شاید امروز میتوانست برای همیشه مرکز هنری مشهد باشد اما از تمام آنها تنها خاطرهای بیشتر برایمان باقی نمانده است .
#سینمادرمشهد
🌷@Azu_vaxta👈
خیابان ارگ مشهد برای نسل میانسال و کهنسال ما مردم مشهدخصوصا علاقمندان و طرفداران سینما نام بسیار آشنایی است .
خیابان ارگ (امام خمینی فعلی )از ابتدای مدرس تا میدان سوم اسفند (ده دی فعلی) تا اواسط دهه هفتاد بواسطه قرار گرفتن چند سینما در این خیابان یکی از شلوغترین و پرازدحام ترین مکانهای شهر مشهد بشمار می آمد .
سمت چپ خیابان ارگ (چهارطبقه ، دروازه طلایی) به سمت چهارراه لشکر اولین سینمای این خیابان با فاصله ای بسیار اندک با سینما فردوسی قرار گرفته بود که برای شروع و معرفی سینماها در مشهد از همین سینما آغاز می کنیم .
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
خیابان ارگ (امام خمینی فعلی )از ابتدای مدرس تا میدان سوم اسفند (ده دی فعلی) تا اواسط دهه هفتاد بواسطه قرار گرفتن چند سینما در این خیابان یکی از شلوغترین و پرازدحام ترین مکانهای شهر مشهد بشمار می آمد .
سمت چپ خیابان ارگ (چهارطبقه ، دروازه طلایی) به سمت چهارراه لشکر اولین سینمای این خیابان با فاصله ای بسیار اندک با سینما فردوسی قرار گرفته بود که برای شروع و معرفی سینماها در مشهد از همین سینما آغاز می کنیم .
#سینما_مشهد
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
سینما سانترال (انقلاب ) @Azu_vaxta
نام سینما: رادیو سیتی(سانترال)
تاسیس: سال ۱۳۳۸
موسس: محمد اسکوئیان
مکان: خیابان خسروی
وضعیت فعلی: به دلیل آتشسوزی بانک همجوارش تخریب و تعطیل شده است.
از چهارطبقه که به سمت میدان دهدی حرکت میکنید، سمت چپ، اولین سینمای قدیمی که تنها در بزرگ و سفید آهنی از آن به چشم میخورد، سینما «سانترال» است. این سینما در سال۱۳۳۸، با نام «رادیوسیتی» در خیابان خسروی احداث شد. سینما رادیوسیتی، تنها سینمایی بود که علاوه بر طبقۀ همکف (لابی سینما) یک طبقه بالاتر هم داشت، بلیت سینما ۱۲ریال بود. در این سینما بیشتر فیلمهای تاریخی و هرکولی نمایش داده میشد، این سینما در زمان خودش رونق خوبی داشت؛ بهطوریکه پورحسین تعریف میکرد: «۱۲سال بیشتر نداشتم که برای تماشای فیلم «مسافران مهتاب» در صف سینما ایستاده بودم، صف از جلوی در سینما تا خیابان خسروی بود. دو بار از خیابان خسروی تا مقابل سینما آمدم، اما بلیت تمام شد، من هم که خیلی در صف ایستاده بودم، چادر خانمی را که به داخل سینما میرفت، گرفتم و همراه او به سینما رفتم.».
با افتتاح سینماهای آسیا در سال۱۳۳۹ و مولنروژ و سعدی در خیابان پهلوی سابق در سال۱۳۴۰، سینما رادیوسیتی از رونق اولیه برخوردار نبود. محمد اسکوئیان پس از سه سال مقاومت در برابر سینماهای تازه تأسیس با بازسازی آن رونقی دوباره به سینمایش بخشید.
او درِ سینما را به سمت خیابان ارگ جابهجا کرد و نام آن را به «سانترال» تغییر داد. این سینما در سال۱۳۵۹ مصادره و پس از دو سال تعطیلی در بهار۱۳۶۱با نام «انقلاب» بازگشایی شد. سینما انقلاب در سال۱۳۷۱ پس از ۳۳سال فعالیت به دنبال درگیریهای خیابانی در اثر سرایت آتش از بانک صادرات کنار سینما در کام آتش گرفتار و تخریب شد. در حال حاضر مکان سینما مخروبه است.
#سینمادرمشهد
🌷@Azu_vaxta👈
تاسیس: سال ۱۳۳۸
موسس: محمد اسکوئیان
مکان: خیابان خسروی
وضعیت فعلی: به دلیل آتشسوزی بانک همجوارش تخریب و تعطیل شده است.
از چهارطبقه که به سمت میدان دهدی حرکت میکنید، سمت چپ، اولین سینمای قدیمی که تنها در بزرگ و سفید آهنی از آن به چشم میخورد، سینما «سانترال» است. این سینما در سال۱۳۳۸، با نام «رادیوسیتی» در خیابان خسروی احداث شد. سینما رادیوسیتی، تنها سینمایی بود که علاوه بر طبقۀ همکف (لابی سینما) یک طبقه بالاتر هم داشت، بلیت سینما ۱۲ریال بود. در این سینما بیشتر فیلمهای تاریخی و هرکولی نمایش داده میشد، این سینما در زمان خودش رونق خوبی داشت؛ بهطوریکه پورحسین تعریف میکرد: «۱۲سال بیشتر نداشتم که برای تماشای فیلم «مسافران مهتاب» در صف سینما ایستاده بودم، صف از جلوی در سینما تا خیابان خسروی بود. دو بار از خیابان خسروی تا مقابل سینما آمدم، اما بلیت تمام شد، من هم که خیلی در صف ایستاده بودم، چادر خانمی را که به داخل سینما میرفت، گرفتم و همراه او به سینما رفتم.».
با افتتاح سینماهای آسیا در سال۱۳۳۹ و مولنروژ و سعدی در خیابان پهلوی سابق در سال۱۳۴۰، سینما رادیوسیتی از رونق اولیه برخوردار نبود. محمد اسکوئیان پس از سه سال مقاومت در برابر سینماهای تازه تأسیس با بازسازی آن رونقی دوباره به سینمایش بخشید.
او درِ سینما را به سمت خیابان ارگ جابهجا کرد و نام آن را به «سانترال» تغییر داد. این سینما در سال۱۳۵۹ مصادره و پس از دو سال تعطیلی در بهار۱۳۶۱با نام «انقلاب» بازگشایی شد. سینما انقلاب در سال۱۳۷۱ پس از ۳۳سال فعالیت به دنبال درگیریهای خیابانی در اثر سرایت آتش از بانک صادرات کنار سینما در کام آتش گرفتار و تخریب شد. در حال حاضر مکان سینما مخروبه است.
#سینمادرمشهد
🌷@Azu_vaxta👈
دراصطلاح مردم قدیم مشهد ( بَلیش مار ) یعنی چه؟
Anonymous Quiz
30%
نام گیاهی دارویی که در قدیم برای مداوای افراد مارگزیده بکاربرده میشد
48%
نوعی حشره شبیه سوسک سیاه باجثه ای کمی بزرگتر
19%
نام یکی از انواع مارها که زهرکشنده ای دارد
4%
هیچکدام
اَزُو وَختا
در اصطلاح مردم قدیم مشهد (جِغنَه) یعنی چه؟؟؟
دراصطلاح مردم قدیم مشهدجِغنَه یعنی:
1-کوچک و ریز ، به کسی اطلاق شود که ریزنقش باشد و جثه کوچکی داشته باشد و درعین حال پرسروصداوپرتحرک
2-ز پرندگان شکاری که صدایی شبیه به جیغ دارد
🌷@Azu_vaxta👈
1-کوچک و ریز ، به کسی اطلاق شود که ریزنقش باشد و جثه کوچکی داشته باشد و درعین حال پرسروصداوپرتحرک
2-ز پرندگان شکاری که صدایی شبیه به جیغ دارد
🌷@Azu_vaxta👈
😂😂خَلَ صغری
چادِر دِ کمر خاش قد و بالا خَلَ صغری
خاش اَمیین واز خَنَه یِ ما خل صغری
با چرقد گل گُلی میی از زینه انگار
یک باغچه مِیه از زینه بالا خل صغری
وَل وَل مِنه از روی سرت طشتِ انارا
انگار که روشن رفته چراغا خل صغری
قُل قُل مجوشه مشدی سماور روی طاقچه
قوری دِ سرش یعنی بِفرما خل صغری
قندون خَلی از قندَ و پیشِ ته میرِم
یک کسه پر از کشمش و خرما خل صغری
خُشکُش بزیه مجمعه یِ کِشته دِ ایوُون
از بس که ته رَ کرده تماشا خل صغری
با خنده ی ریز ته مخندن تَه خِلته
کشمش بچه ها و بچه جوزا خل صغری
کرسیِ دلت روشَنَ هر شُو دِ زمستون
از شُوقِ ته گرمَ ننه سرما خل صغری
اِمشَو بمَنو خّنّه مَ رَ مثل بهار کو
جون پسرت سِد نقی آقا خل صغری
شیرین منه نَقلایِ پر از نُقلِ ته شُوها
تلخی زمستون رَ دِ هر جا خل صغری
دنبال تین هُپ هُپیا دسته به دسته
تا که نبشی تُنهایِ تُنها خل صغری
اِی لهجه ی شیرین ته از بس که عجیبه
رفته بریِ قلعه معما خل صغری
یک دنه کِلی کرده ای از گردن اَوِزون
تا دِرچه یِ شادی رَ کنی وا خل صغری
چرخی بزون و چرخ دل ما رَ بچرخن
تا دنیا بچرخه به دل ما خل صغری
فرامرز اکبری
زینه = پله
ول ول منه = می درخشد
مجمعه = سینی بزرگ
بچه جوزا= بچه های گردو
هپ هپی= شانه به سر
کلی = کلید
درچه = پنجره
#شعرارسالی_دوستان
#سیداحمدناصحی
🌷@Azu_vaxta👈
چادِر دِ کمر خاش قد و بالا خَلَ صغری
خاش اَمیین واز خَنَه یِ ما خل صغری
با چرقد گل گُلی میی از زینه انگار
یک باغچه مِیه از زینه بالا خل صغری
وَل وَل مِنه از روی سرت طشتِ انارا
انگار که روشن رفته چراغا خل صغری
قُل قُل مجوشه مشدی سماور روی طاقچه
قوری دِ سرش یعنی بِفرما خل صغری
قندون خَلی از قندَ و پیشِ ته میرِم
یک کسه پر از کشمش و خرما خل صغری
خُشکُش بزیه مجمعه یِ کِشته دِ ایوُون
از بس که ته رَ کرده تماشا خل صغری
با خنده ی ریز ته مخندن تَه خِلته
کشمش بچه ها و بچه جوزا خل صغری
کرسیِ دلت روشَنَ هر شُو دِ زمستون
از شُوقِ ته گرمَ ننه سرما خل صغری
اِمشَو بمَنو خّنّه مَ رَ مثل بهار کو
جون پسرت سِد نقی آقا خل صغری
شیرین منه نَقلایِ پر از نُقلِ ته شُوها
تلخی زمستون رَ دِ هر جا خل صغری
دنبال تین هُپ هُپیا دسته به دسته
تا که نبشی تُنهایِ تُنها خل صغری
اِی لهجه ی شیرین ته از بس که عجیبه
رفته بریِ قلعه معما خل صغری
یک دنه کِلی کرده ای از گردن اَوِزون
تا دِرچه یِ شادی رَ کنی وا خل صغری
چرخی بزون و چرخ دل ما رَ بچرخن
تا دنیا بچرخه به دل ما خل صغری
فرامرز اکبری
زینه = پله
ول ول منه = می درخشد
مجمعه = سینی بزرگ
بچه جوزا= بچه های گردو
هپ هپی= شانه به سر
کلی = کلید
درچه = پنجره
#شعرارسالی_دوستان
#سیداحمدناصحی
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی محلی خراسانی
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
خواننده: استاداسماعیل ستارزاده
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
خواننده: استاداسماعیل ستارزاده
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
موسیقی محلی خراسانی شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز خواننده: استاداسماعیل ستارزاده #موسیقی_نماشوم #موسیقی_محلی #خراسان نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب 🌷@Azu_vaxta👈
متن شعر شادوماد
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
بس که خوشگله عروس به آسمون میکنه ناز
سرنا و دهل ببین با چینه شاد کرده ساز
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
به سر عروس خانم شِباش کنن نقل و نبات
به سر عروس خانم شِباش کنن نقل و نبات
یل ترمه پر گلاب به هیکلش چه خوب میاد
همگی کف بزنید با هم بگید شِباش شِباش
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
, شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
بس که خوشگله عروس به آسمون میکنه ناز
سرنا و دهل ببین با چینه شاد کرده ساز
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
به سر عروس خانم شِباش کنن نقل و نبات
به سر عروس خانم شِباش کنن نقلو نبات
یل ترمه پر گلاب به هیکلش چه خوب میاد
همگی کف بزنید با هم بگید شِباش شِباش
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
#موسیقی_محلی
#خراسان
🌷@Azu_vaxta👈
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
بس که خوشگله عروس به آسمون میکنه ناز
سرنا و دهل ببین با چینه شاد کرده ساز
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
به سر عروس خانم شِباش کنن نقل و نبات
به سر عروس خانم شِباش کنن نقل و نبات
یل ترمه پر گلاب به هیکلش چه خوب میاد
همگی کف بزنید با هم بگید شِباش شِباش
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
, شادوماد عروس اومد اسب سمندته بتاز
بس که خوشگله عروس به آسمون میکنه ناز
سرنا و دهل ببین با چینه شاد کرده ساز
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
به سر عروس خانم شِباش کنن نقل و نبات
به سر عروس خانم شِباش کنن نقلو نبات
یل ترمه پر گلاب به هیکلش چه خوب میاد
همگی کف بزنید با هم بگید شِباش شِباش
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
سر راه کنار برید دوماد میخواد نار بزنه
سیب سرخ انار سرخ به دومنه یار بزنه
#موسیقی_محلی
#خراسان
🌷@Azu_vaxta👈
استاد اسماعیل ستارزاده فرزند تیمور از هنرمندان سرشناس صاحب سبک و تاثیرگذار در موسیقی شمال خراسان بود. او در سال ۱۳۰۶ شمسی در قوچان متولد شد و از همان دوران کودکی در محضر استادان هم عصر خود به فراگیری دوتار پرداخت. با توجه به صدای خوشی که خداوند به او عنایت کرده بود خوانندگی و نوازندگی را از پانزده سالگی آغاز و در سال ۱۳۳۸ فعالیتش را در رادیو مشهد شروع کرد.
ایشان حدود سی سال با رادیو و تلویزیون مشهد و تهران همکاری کرد.
وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق گروهی هنرمند به مدت دو ونیم ماه ازطرف وزارت فرهنگ و هنر وقت به میلان و رم سفر کرد و درآمد این سفر را به آسیبدیدگان سیل ناشی از شکستن سد بایونت اختصاص داد. این هنرمند با شصت سال سابقه هنری زنده کننده هنر فولکلوریک قوچان بود.
ایشان در تازیخ ۲۰ دی ۱۳۷۳ بدرود حیات گفت . روحش شاد
آهنگهای جان نثار، دختر قوچانی، شاهدوماد، دختر فراشباشی، دخترکرده، فاطمه سلطان، عشق چوپان، لیلا در واکن، گلاندام و بسیاری دیگر از جمله آثار ماندگار اوست.
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
🌷@Azu_vaxta👈
ایشان حدود سی سال با رادیو و تلویزیون مشهد و تهران همکاری کرد.
وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق گروهی هنرمند به مدت دو ونیم ماه ازطرف وزارت فرهنگ و هنر وقت به میلان و رم سفر کرد و درآمد این سفر را به آسیبدیدگان سیل ناشی از شکستن سد بایونت اختصاص داد. این هنرمند با شصت سال سابقه هنری زنده کننده هنر فولکلوریک قوچان بود.
ایشان در تازیخ ۲۰ دی ۱۳۷۳ بدرود حیات گفت . روحش شاد
آهنگهای جان نثار، دختر قوچانی، شاهدوماد، دختر فراشباشی، دخترکرده، فاطمه سلطان، عشق چوپان، لیلا در واکن، گلاندام و بسیاری دیگر از جمله آثار ماندگار اوست.
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸 زندگی
🌿تکرار فرداهای ماست
🌸می رسد روزی
🌿که فـردا نیستیم
🌸️آنچه می ماند
🌿فقط نقش نکوست
🌸نقش ها
🌿می ماند و ما نیستیم
🌸قدر روزهای زیبا
🌿و پراز نعمت زندگی را بدانیم .
🌸 خدایا شکرت
🌿برای این صبح زیبا
🌸 صبح پنجشنبه تون شاد و زیبا
@Azu_vaxta👈
🌿تکرار فرداهای ماست
🌸می رسد روزی
🌿که فـردا نیستیم
🌸️آنچه می ماند
🌿فقط نقش نکوست
🌸نقش ها
🌿می ماند و ما نیستیم
🌸قدر روزهای زیبا
🌿و پراز نعمت زندگی را بدانیم .
🌸 خدایا شکرت
🌿برای این صبح زیبا
🌸 صبح پنجشنبه تون شاد و زیبا
@Azu_vaxta👈
تنور و پخت نان محلی
قسمت آخر
🔸گاهی همسایهها بدون آنکه از آنان درخواست کمک شود، تا از موضوع پخت نان مطلع میشدند و یا از تنور خانهای دود مشاهده میکردند، بلافاصله خود را به محل پخت نان میرساندند تا به همسایهشان در پختن نان کمک کنند و در ضمن از یک دورهمی زنانه نیز عقب نمانند. سرِ تنور به نوعی محلّ دید و بازدید همسایهها و زنان فامیل نیز به شمار میآمد و گاهی هنگام همین نانپختنها بود که صحبت از ازدواج به میان میآمد و مادران از دختران دمِ بخت برای ازدواج با پسرشان جواب مثبت میگرفتند. خلاصه، پختن نان هم کار بود و هم بهانهای برای دیدوبازدید وگفتگوهای زنان محله.
اغلب اوقات به خصوص در ایام تابستان که هوا گرم بود مادران پخت نان را به صبح اول وقت و یا بعدازظهر موکول میکردند تا موقع غروب که هوا ملایمتر است، توان ایستادن در مقابل تنورهای داغ را داشته باشند. هنوز هم بعضی از جوانان قدیمی مزۀ نان داغ و بسیار تُرد و خوشمزۀ خانگی را از یاد نبردهاند؛ نانهایی که دیگر در خواب هم نمیشود دید.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
قسمت آخر
🔸گاهی همسایهها بدون آنکه از آنان درخواست کمک شود، تا از موضوع پخت نان مطلع میشدند و یا از تنور خانهای دود مشاهده میکردند، بلافاصله خود را به محل پخت نان میرساندند تا به همسایهشان در پختن نان کمک کنند و در ضمن از یک دورهمی زنانه نیز عقب نمانند. سرِ تنور به نوعی محلّ دید و بازدید همسایهها و زنان فامیل نیز به شمار میآمد و گاهی هنگام همین نانپختنها بود که صحبت از ازدواج به میان میآمد و مادران از دختران دمِ بخت برای ازدواج با پسرشان جواب مثبت میگرفتند. خلاصه، پختن نان هم کار بود و هم بهانهای برای دیدوبازدید وگفتگوهای زنان محله.
اغلب اوقات به خصوص در ایام تابستان که هوا گرم بود مادران پخت نان را به صبح اول وقت و یا بعدازظهر موکول میکردند تا موقع غروب که هوا ملایمتر است، توان ایستادن در مقابل تنورهای داغ را داشته باشند. هنوز هم بعضی از جوانان قدیمی مزۀ نان داغ و بسیار تُرد و خوشمزۀ خانگی را از یاد نبردهاند؛ نانهایی که دیگر در خواب هم نمیشود دید.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
انواع نان محلی
🔸نان روغنی: با مقداری زردچوبه و روغنهای حیوانی تهیه میشد.
🔸نان خشخاشی: خشخاش درون غوزههای تریاک را که در آن زمان در اطراف آبکوه کشت میشد، بعد از خشککردن بیرون آورده و با خمیر مخلوط و از آن نان بسیار خوشمزهای به نام خشخاشی تهیه میکردند.
🔸نان جزغالهای: پس از اینکه دنبۀ گوسفند را باز میکردند تا از آن روغن تهیه کنند، جزغاله را با روغن دنبه و خمیر مخلوط میکردند و این نوع نان را میپختند.
🔸نان قاق(خشک): در آخرِ مرحلۀ پخت نان که گرمای داخل تنور به حداقل میرسید، نان را مدتزمان بیشتری داخل تنور قرار میدادند تا برای ماندگاری بیشتر و مصرف غذاهای آبکی نظیر اشکنه، آبگوشت و آبدوغخیار از آن استفاده کنند. این نوع نان را گاهی درون پارچهای تمیز و مرطوب قرار میدادند تا نرم شود و از آن استفاده کنند.
🔸نان کُنجُول: گاهی موقع زدن خمیر به داخل تنور، خمیری بر روی آتش و خاکسترهای کف تنور میافتاد و چون برداشتن خمیر غیرممکن بود، در همان حالت پخته میشد. بعد از پختهشدن آن را با «انبر» برداشته و بعد از تکاندادن خاکسترها، قسمتهایی را که قابل استفاده بود مصرف میکردند. بچهها یکی از طرفداران پروپاقرص «نان کُنجُول» بودند.
🔸نان شیرمال: که از شیر تهیه میشد.
🔸نان قلفتی: در آخر پخت نان، چند چانه خمیر را به زردچوبه و روغن آغشته میکردند و آنها را درون دیگهای مسی زیر آتش وخاکستر داغ قرار میدادند تا پخته شود که بسیار خوشمزه بود.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
🔸نان روغنی: با مقداری زردچوبه و روغنهای حیوانی تهیه میشد.
🔸نان خشخاشی: خشخاش درون غوزههای تریاک را که در آن زمان در اطراف آبکوه کشت میشد، بعد از خشککردن بیرون آورده و با خمیر مخلوط و از آن نان بسیار خوشمزهای به نام خشخاشی تهیه میکردند.
🔸نان جزغالهای: پس از اینکه دنبۀ گوسفند را باز میکردند تا از آن روغن تهیه کنند، جزغاله را با روغن دنبه و خمیر مخلوط میکردند و این نوع نان را میپختند.
🔸نان قاق(خشک): در آخرِ مرحلۀ پخت نان که گرمای داخل تنور به حداقل میرسید، نان را مدتزمان بیشتری داخل تنور قرار میدادند تا برای ماندگاری بیشتر و مصرف غذاهای آبکی نظیر اشکنه، آبگوشت و آبدوغخیار از آن استفاده کنند. این نوع نان را گاهی درون پارچهای تمیز و مرطوب قرار میدادند تا نرم شود و از آن استفاده کنند.
🔸نان کُنجُول: گاهی موقع زدن خمیر به داخل تنور، خمیری بر روی آتش و خاکسترهای کف تنور میافتاد و چون برداشتن خمیر غیرممکن بود، در همان حالت پخته میشد. بعد از پختهشدن آن را با «انبر» برداشته و بعد از تکاندادن خاکسترها، قسمتهایی را که قابل استفاده بود مصرف میکردند. بچهها یکی از طرفداران پروپاقرص «نان کُنجُول» بودند.
🔸نان شیرمال: که از شیر تهیه میشد.
🔸نان قلفتی: در آخر پخت نان، چند چانه خمیر را به زردچوبه و روغن آغشته میکردند و آنها را درون دیگهای مسی زیر آتش وخاکستر داغ قرار میدادند تا پخته شود که بسیار خوشمزه بود.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈