اَزُو وَختا
383 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشهد واژه ( تیر کِردَن (tir kerdan) یعنی چه??
تیر کِردَن (tir kerdan
1=طی کردن. گذرانیدن. به سر رساندن.
مثلاً « زمستون رَم با هر بدبختی بِشَه تیر مِکِنِم» یعنی زمستان راهم باهر فلاکتی که باشد می گذرانیم
2- کسی یا شکاری را با گلوله زدن.
مثلاً« فلانی رِ امنیه ها تیر کردن » یعنی فلانی را ماموران با تیر زدند
🌷@Azu_vaxta👈
🌸تقدیم به دختران و زنان سرزمینم که با کار وتلاش ، غرور و جوانی خودرا فروختند اما نجابت و عفتشان را هرگز
کوه درد
🔸یادم آمد امشب از یک هفته پیش
از همین رو خاطرم گشته پریش
🔸یک شبِ برفی ویک سرمای سخت
خانمی ایستاده بود پای درخت
🔸کودکی را بسته بود درپشتِ خود
دسته ی کیسه میانِ مشت خود
🔸قلبم آمد ناگهان ازغصه درد
یک زن ویک کودک ویک شامِ سرد
🔸طاقتم نامد و رفتم نزدِ او
تانمایم قدری با او گفتگو
🔸گفتمش خواهر چرا این وقت شب
می کشی این بچه را درتاب و تب
🔸تا که زن این جمله را از من شنید
قطره ی اشکی زِ چشمانش چکید
🔸گفت و ایشان مادرم مسلول است
کودک ده ساله ام معلول است
🔸کَس ندارم اَندراین شهر غریب
از پدر هستم برادر، بی نصیب
🔸من ندارم حامی و نان آوری
نه برادر نه عمو نه خواهری
🔸صبحِ زود از خانه می آیم برون
با دلی زار و حزین و پرزِ خون
🔸تا بیابم از میان ضایعات
نان خشکی ، تکه ای مستعملات
🔸شب فروشم حاصل دسترنج خود
تا نمایم خرج مایحتاجِ خود
🔸تاکنون من بوده ام پاک و عفیف
گرچه اینگونه شدم زار و نحیف
🔸گشته ام ازاین زمانه بنده سیر
صد دفعه گفتم خدا جانم بگیر
🔸میکنم من از خدا مرگم طلب
هردم وهرلحظه وهرنیمه شب
🔸چون سخن هایش به این مطلب رسید
اشکِ من برگونه هایم می چکید
🔸یادم آمد ازعلیِ(ع) مرتضی
می کشید بردوشِ خودهرشب غذا
🔸بهرِ طفلان یتیم و بیوه زن
پیرمرد و مستمند و پیره زن
🔸با خودم گفتم مروت را چه شد
لوطیانِ با محبت را چه شد
🔸تا ببینند یک زن و یک کوه درد
یکه و تنها در این شبهای سرد
🔸می کشد بارِوزینی را به دوش
تا نگردد فاحشه یا تن فروش
🔸«دشتبان»درخاتمه با گریه گفت
آنچه آن شب از زبان زن شنفت
✍️شعر : علی دشتبان
امیدوارم وجدان های بخواب رفته برخی مسئولین هر چه سریعتر بیدار شود
#علی_دشتبان
#شعر
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
دخترفراشباشی
کنسرت استاد محمد یگانه در بجنورد
استاد محمد یگانه دوتار و آواز
علیرضا ملکی دوتار
جابر دلربایی دوتار
علی پورعطایی کمانچه ودف
قدرت قدرتی دف و دایره
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
شعر مشهدی

گِلَه مَندِ روزگار


🔸روزگار دِرَه مو رِ کِشال کِشال مِدَه بِرار
مَد گُویِ ما زِیْدَه و هَمَش جِمل لاکردگار

🔸مِزِنَه هِی کُو به اقبال مو و مُتُمبونَش
مِثّ مرغی که دِرَه چینگ مِزِنَه هِی بِه دِنَش

🔸خونِ ما رِ کِردَه تو شیشَه دِرَه هِی مُچوشَه
مِدِنُم با اي قِرِشمال بَزیاش مو رِ مُکوشَه

🔸بِیجَه بِیجَه مِذِرَه تو تاسِما اي نامُراد
تا مُخام بِریسُم هِی پِمبَه هامِ مِدَه به باد

🔸مِثِّ کُچّوک مِزِنَه وِقَّس و پاچَّه میگیرَه
اي زِوال رِفتَه تا ما رِ نُکوشَه نمی میرَه

🔸زِدَه رازینَه به قلبُم پینگال پینگالِش کُنَه
یا مِخَه بِکِنَّه اَجّاش بُبُره چالِش کُنَه

🔸تُبْرَشِه کِردَه پورِ غم ، رَدِّ مو خیز مِزِنَه
اگه مو یُورقَه بُرُم لعنتی اَلتیز مزنه

🔸تَنْغَل اِندِختَه و سِیکاش اُفتِدَه روی سَرُم
چی بُگُم از دستِ اي بَختُم بِگِن کجا بُرُم

مُگُم از بختُم بنالُم یا که از اي روزگار
مو که از دستِ دو تاشا بیقِرارُم بیقِرار

🔸کاشکی سیر خُو بِرَه بختُم وَخِزَه مثلِ پِرار
روزگار ، بِسازَه با مو ، تو دعا بُکُن بِرار

با سپاس از دوست عزیز شاعر و طنز پرداز مشهدی
#ممد_آزادی
#شعرارسالی_دوستان
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
مشاغل قدیمی قسمت اول در سالهای اخیر پیشرفت درصنعت و تکنولوژی سرعت چشمگیری پیدا کرده است بنحوی که برخی از مشاغل قدیمی و مهم سالیان دور ، ازبین رفته اند وجای خود را به مشاغل دیگری داده اند، یکی ازمهم ترین دلایلی که باعث از بین رفتن برخی از مشاغل قدیمی گردیده…
مشاغل قدیمی
قسمت دوم
21- پالان دوز
22- چیت ساز
23- شعله رنگ کن
24- دوشاب ساز
25- اتوکش
26- نمدمال
27- نعلبند
28- چاقوساز
29- حلواپز
30-آشپز باشی
31- عصّار
32- جوراب باف
33- شال باف
34- فخّار
35- آهنگر
36- کلاه دوز
37- سرّاج
38- کفش دوز
39- چرم فروش
40- آجیل فروش
41- حلوائی
42- رئوفگر
43- گیوه فروش
44- چلینگر
45- زرگر
46- کلیچه
47- صبّاغ
48- خرّاز
49- حلّاج
50- مکاری
51- آینه ساز
52- باروت کوب
53- پنبه دوز
54- آسیابان
55- علاف
56- طبّاخ
57- شانه ساز
58- روغن گر
59- گچ کوب
60- کفاش
61- تخت کش
62- بقال
63- نسّاج
64- تخمه فروش
65- چرم ساز
66- خباز
67- طواف
68- ابریشم گر
69- سفیدباف
70- پنیرفروش
71- ریسمان فروش
72- شماع
73- گاو کش
74- موج باف
75- بنا و خشت مال
76- تره بارچی
77- دوات
78- قهوه چی
79- خرّاط
80- صندوق بند
81- پالان دوز
82- چادری باف
83- زهتاب
84- شمشیرگر
85- تنباکوفروش
86- پاره دوز
87- بنکدار
88- توتون فروش
89- کلاه مال
#مشاغل_قدیمی
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 کلیپ نِماشوم
اِمشُو بِجی کِلیپِ نِما شوم
مُخام بُراتا آگهی تبلیغاتی بِزِرُم
اویَم اَزو قدیم قِدیمی یاش
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿سلام
🌸شروع روزتون تون پُر برکت
🌿سه شنبه تون پر از مهربانی
🌸سفره هاتون پر از برکت
🌿دلهاتون پر از شادی
🌸لحظه هاتون پر از آرامش
🌿زندگیتون پراز صمیمیت
🌸و نگاه پرمهرخدا همیشه همراهتون
🌷@Azu_vaxta👈
در گذشته، برای برگزاری بازی‌ها، به وسایل بازی آن‌چنانی نیاز نبود. کافی بود چند نفر حاضر و آماده بازی باشند. با یک عدد چوب که درآن روزها به وفور پیدا می‌شد و دو عدد خشت، مقدمات بازی «الک‌دولک» فراهم بود. یا با یک ریگِ کوچک بازی «سنگِ سنگ چِل‌چِلَه باز» یا با یک توپ تنیس که در آن زمان در بین بچه‌ها به توپ هفت‌جلد معروف بود، بازی توپ‌زنجیرپلّه یا «آغل گوشله» یا «هفت‌سنگ» و یا «توپ تومبورکَه » برقرار بود. یا بازی‌های پرهیجان و نشاط‌آوری نظیر خرپلیس، از گُلاچی گُل، اوستا لنگ‌کشک، سُک سُک و... که بدون هیچ وسیله‌ای اجرا می‌گردید.
🌷@Azu_vaxta👈
سنگِ سنگ چِل‌چِلَه‌باز
این بازی هم مثل بسیاری از بازی‌های دیگر در قدیم نیاز به هیچ‌گونه وسایل بازی نداشت بهجز یک تکه‌سنگ. طریقۀ بازی این‌گونه بود: بازیکنان بعد از انتخاب نقطه‌ای بهعنوان خط پایان، یک نفر را بهقید قرعه بهعنوان اُوستای بازی انتخاب می‌کردند. بقیۀ بازیکنان در يک ردیف مى‌ايستادند و دست‌های خود را پشت خودمی‌گرفتند.اُوستادرحالی که پشت سرِآنها حرکت مى‌کرد و سنگريزه‌ای را در دست داشت، شروع به خواندن این شعر می‌کرد: «سنگ سنگ چِل‌چِله‌باز من به تو میدم تو نباز» به‌‌طورى‌که بازیکنی متوجه نشود، سنگ را در دست يکى از بازيکنان قرار می‌داد. بازیکنی که سنگريزه را اوستا در دستش مینهاد بايد قبل از اينکه ديگران متوجه شوند و او را با پا بزنند، از صف فرار میکرد و خود را به محلى که قبلاً بهعنوان خطّ انتهای بازی در خارج از صف تعيين‌شده برساند. اگر بازیکنی هنگام خارج‌شدن از صف او را پشت پا می‌زد، بازنده محسوب می‌گردید و باید در صف باقى مى‌ماند. اما اگر می‌توانست بدون آنکه فردی متوجه شود از صف بگریزد و خود را به محل مورد نظر برساند، آن‌گاه اُوستا براى هريک از بازيکنان داخل صف از بین نام‌های حیوانات یا غذاها یا میوه‌ها یا هر نام دیگری، نامى را انتخاب مى‌کرد. بعد رو میکرد به بازیکن مقابل و با خواندن اسامی افراد، از بازيکنی که در نقطۀ مقابل قرار داشت می‌خواست از بین اسامی نام برده شده یکی را انتخاب کند. نامی را که بازیکن مقابل اعلام می‌کرد باید بهسمت بازیکن مقابل رفته و او را از محلی که ایستاده تا محلی که بازیکنان قرار دارند، کولی بدهد.
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم ( اُوو خُرُو ) یعنی.چه؟؟؟
اُو خُرُو : آبی که پس از شستن لباس باقی مانده و رنگ و بوی بد گرفته است .
اصطلاحات عامیانه

✍️آش کشک خَلَه: کار ناگزیر، تکلیفی که بر عهده‌ی کسی باشد
✍️آشنایی دِدَن: خود را معرفی کردن
✍️آشوب شدن دل: دچار تهوع شدن
✍️آش و لاش: به‌کلی متلاشی‌شده، له‌ولورده
✍️آش هفت جوش: قضیه‌ی پیچیده
✍️آش هَمو آشَ و کـَسَه هموکـَسَه: چیزی تغییر نکرده
✍️افتُو از کدوم طرف در اَمده؟: چه عجب از این طرف‌ها؟!
✍️افتُو بِ اَفتُو: هر روز
✍️افتُو به ملاج خوردن : دیوانه شدن، خل شدن
✍️افتُو پس دیوار: شامگاه
✍️افتُو رو: جایی که آفتاب بر آن بتابد
✍️افتُو زِردی : غروب آفتاب
✍️افتُو کِردن: برای خشک کردن جلو آفتاب گذاشتن
✍️افتُو کسی به زردی رسیدن: به پایان رسیدن دوران زندگی و یا قدرت و نفوذ کسی
✍️افتُو گرفتن: زیر آفتاب خوابیدن
✍️افتُو گز کردن: ولگردی کردن
✍️افتُو گیر: جایی که آفتاب بر آن بتابد، سایبان، چتر آفتابی
✍️افتُو لُوِ بوم : پیری نزدیک به مرگ
✍️افتُو ‌نشین: بیکاره و تنبل

#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
حمام قدیمی
قسمت دوم
در بند چهار این سند این‌گونه آمده است: «مرد رعیت زارع و گاودار برای اجرت یک سال و برای هر نفر معادل دو من نیم گندم و دو من نیم جو»؛ یعنی جمعاً پنج من جو وگندم بایستی بپردازند. بنابراین، اگر فردی در مدت یک‌سال هرچند مرتبه که به حمام هم می‌رفت، هزینۀ حمام‌کردن در مجموع همان پنج من گندم و جو بوده که سرِ سال پرداخت می‌کرد.
در بند پنج این قرارداد به زن سر اشاره شده است که زن‌ها برای شستشو هشت پول (سکه‌هایی از جنس مس معادل نیم‌شاهی که به آن پول سیاه نیز می‌گفتند) و برای غسل‌کردن باید مبلغ جداگانه‌ای از قرار شش پول بپردازند. در بند شش هم به نیم‌سر اشاره شده است که نیم‌سر به کودکان و بچه‌های نابالغ گفته می‌شد که سالیانه مقدار یک من و ده سیر گندم و یک من و ده سیر جو پرداخت می‌کردند.
این حمام همچون تمامی حمامها در گذشته و تا قبل از لوله‌کشی آبکوه یعنی حدوداً اواسط دهه چهل، به‌صورت خزینه بود. ( خزینه حوض آب گرم بزرگی در حمام‌های قدیمی برای شستشو و غسل. « فرهنگ عمید» )
آب مورد نیاز حمام تا قبل از لوله‌کشی از طریق آب جوی تأمین می‌شد.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
حمام خزینه
. از پشت قلعه و در سمت شمالی روستا (آپادانای فعلی) که آب سعدآباد در جریان بود، جوی آبی را به‌سمت حمام کهنه هدایت کرده بودند که آب پس از طی‌کردن مسافتی حدوداً دویست، سیصد متری، از داخل حیاط اهالی آبکوه به منبع آب حمام وارد می‌شد.
حمام‌ دارای دو «خزینه» و یک حوضچه بهعنوان پیش‌آب بود و خزینه‌ها در مجاورت یکدیگر قرار داشت. ابعاد خزینه‌ها تقریباً سه‌درپنج بود و عمق آن معمولاً تا حدود گردن یک نفر با قد متوسط می‌رسید.
اولین خزینه مخصوص آب داغ و دومین خزینه با ابعادی بزرگ‌تر و مخصوص آب سرد بود. در جلوِ خزینه آب داغ، حوضچه‌ای قرار داشت که به آن «پیش‌آب» می‌گفتند.
پیش‌آب از دو خزینۀ دیگر کوچک‌تر و آب داخل آن ولرم و نسبت به دو خزینه دیگر همیشه کثیف‌تر بود، افراد قبل از استحمام وارد پیش‌آب می‌شدند و گردوغبار را از بدن خود زدوده و یا به اصطلاح بدن‌شان را خیس می‌کردند. بعد وارد خزینۀ آب گرم میشدند و با توقف در این خزینه، بدن خود را برای مراحل بعد آماده می‌کردند؛ بدین‌ترتیب که هرچه مدت‌زمان بیشتری را در داخل این خزینه سپری می‌کردند، بدن آنان به‌اصطلاح گرم و نرم و چرک‌های بدن‌شان نیز بهتر خیس می‌شد. پس از بیرون آمدن از این خزینه، پا در پیش‌آب نهاده و بعد درگوشه‌ای از گرمخانه (محل شستشو) مینشستند و پس از ریختن مقداری آب بر سر و بدن خود، کیسۀ زبر و خشنی را که معمولاً از پشم بز بافته شده بود، در دست میگرفتند و مشغول کیسه‌کشیدن بر اندام خود می‌شدند. بعد از کشیدن کیسه، یک سطل آب از خزینۀ پیش‌آب برمیداشتند و بر روی سر و بدن خود می‌ریختند و تن‌شان را از چرک‌های فتیله‌شده که حاصل کیسه‌کشی بود، پاک می‌کردند. بعد از کیسه‌کشی نوبت به لیف‌زدن و شستشو با صابون می‌رسید و پس از این مراحل در انتها، سطل آبی از خزینه برداشته و بر بدن خود می‌ریختند و برای آخرین مرحلۀ شستشو وارد پیش آب شده و پس از پاک‌کردن چرک و کف صابون از بدن خود، وارد خزینۀ آب داغ می‌شدند.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
عکسها و یادها
خوج رِبِه .... سرخاکا (خواجه ربیع .... سرمزارها) سال 1356
#عکسهاویادها
🌷@Azu_vaxta👈
عکسها و یادها
آرامگاه خواجه ربیع سال 1330
#عکسهاویادها
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
اجرای زیبای ِ "میون ِ ایلُم یکه سوارُم"
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ نِماشوم
اِمشُوهم بِجی کِلیپِ نِما شوم
مُخام بُراتا آگهی تبلیغاتی بِزِرُم
نِ اَزی تبلیغایی کِ مییَه مِگَه : مُ سیامَک انصاری یُم
خودتا بِبینِن
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💗چهارشنبه تون عالی
🌺امروزتان سرشاراز آرامش
💕مهر و محبت
💗نشان لبخند خدا
🌺در زندگی ست
💕ان شا الله💐
💗نگاهش
🌺توجه و لبخندش
💕و برکت بی پایانش
💗همیشه شامل حالتون بشه
🌺روزتون زیبا و در پناه خـدا 💐
@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
🔶دوس دِرُم یَ بار دِگَه مثل قِدیم یا بِ قول خُدِما قدیم نِدیم 🔶سوار واحدِ خطِ هَش بُشُم راهیِ تفریحُ سیر و گَشت بُشَم 🔶تو واحد کنار دِرچه بشینم تاکِ مقبول همه چی رِ ببینم 🔶میدون مجسمه پِیَدَه رُم چَن قِدَم راه با فیس و افاده رُم 🔶دومی خیابونِ بُرُم به راست…
سینما سانترال (انقلاب)
سینما در مشهد
قسمت اول
خاطرات دور و نزدیک سینماهای مشهد ما را به «ارگ» می‌برد، به سال‌ها قبل؛ به دورانی که در این خیابان سینماهای متعددی قرار داشت که با وجود آن سینماها در محله سینمایی ارگ شاید امروز می‌توانست برای همیشه مرکز هنری مشهد باشد‌ اما از تمام آن‌ها تنها خاطره‌ای بیشتر برایمان باقی نمانده است .
#سینمادرمشهد
🌷@Azu_vaxta👈