اَزُو وَختا
384 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
مقررات مخصوص درشکه رانی

ماده 1- راه انداختن درشکه ، در شهر ها بدون پروانه شهربانی ممنوع است.
ماده4- پشت درشکه ، باید با عدد فارسی شماره نصب شود.
ماده 6- درشکه ، باید نظیف باشد و تشک آن از چرم یا مخمل یا ماهوت باشد.
ماده 7ـ درشکه ، باید بوق یا زنگ خبر نصب کند .
ماده 8 ـ اسب درشکه ، باید قوی باشد و مبتلا به امراض مسری نباشد .
ماده 9ـ بستن اسب تعلیم ندیده و بد خو به درشکه ممنوع است.
ماده 16ـ شرایط رانندگی درشکه ، سن کمتر از 23 سال نباشد.
ماده 18ـ راننده درشکه ، از لباس متحدالشکل معاف ولی کلاه باید داشته باشد .
ماده 20 ـ سر شلاق درشکه ، نباید فلز یا گره داشته باشد .
ماده 22 ـ رانندگان باید هنگام سوار و پیاده شدن مسافر با برداشتن کلاه احترام کنند .
ماده 24 ـ راننده در موقع راندن نباید نوشابه بنوشد .
ماده 26ـ بی احترامی و بد اخلاقی و خشونت نسبت به مسافر اکیدا ً ممنوع .
ماده 32 ـ درشکه باید از سمت راست خیابان عبور کند .
ماده 34ـ در خیابان های سراشیب ، باید فوق العاده آهسته حرکت کنند .
ماده 35ـ راننده هنگام توقف ، باید دست راست خود را با شلاق بلند کند تا راننده پشت او مطلع گردد.
ماده 37ـ راننده فقط حق دارد کرایه نرخ تعرفه را طلب نماید .
#مشاغل_قدیمی
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بایدسوار بر درشکه خاطرات شد و به گذشته برگشت
شهرخلوت...........
شهرساکت .......
صدا فقط صدای نعل اسب بر روی آُسفالت.......
صدا ، صدای سفیر شلاق............
و گاهی هی هی کردن مرد درشکه چی............
#مشاغل_قدیمی
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
ترانه محلی
یه قربان خم زلف سیاهت
لیلا در واکن مویُم
موسیقی محلی مشهدی
با صدای محمد باقری
گروه موسیقی نغمه اصفهان
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ نِماشوم
حسن ختام ترانه « لیلا درواکن مویم» را هم یک کلیپ طنزببینید با عنوان « لیلا درواکن مویم»
لبخندت را آرزومندم همشهری😃😃
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🍃در این دوشنبه سرد زمستانی
🌼🍃خواهم زخدا خسته
🌸🍃و درمانده نباشـــے
🌼🍃محبوب خدا باشی و
🌸🍃شرمنده نباشی
🌼🍃ای دوست الهی دراین
🌸🍃عالم هستی
🌼🍃سرزنده بمانی
🌸🍃و سرافکنده نباشی
@Azu_vaxta👈
گویش مشهدی یکی از لهجه‌های زبان فارسی به‌شمار می‌آید. این لهجه را عصاره‌ای از فارسی دری می‌دانند و بسیاری از واژگان گمشدهٔ این زبان را می‌توان در گفتار عامیانهٔ مشهدی‌ها جست. اما امروز آنان که از شهر دیگری به مشهد سفر می‌کنند، اثری کم‌رنگ از این لهجه را مشاهده می‌کنند؛ چیزی که شاید تنها به برخی محلات خاص این شهر محدود شود.
گویش مشهدی، بازماندهٔ لهجهٔ توس قدیم است. گویش پارسی دری معیار دارد و ازآنجاکه بزرگترین نامهٔ دری، شاهنامهٔ فردوسی توسی، به لهجهٔ قدیم توس نوشته شده، دارای ارزش زیادی است.
#گویش_مشهدی
🌷@Azu_vaxta👈
گویش مشهدی
اجباری: خدمت سربازی.
اَجير : هوشیار ؛ بیدار.
اَجیرخُو : کسی که خواب سبکی دارد .
اَچَه : چوب دو شاخه به شکل Y ؛ بچه ها از این وسیله برای ساختن «پلخمون» تیرکمان استفاده می‌کردند و همچنین حلقه‌ای چوبی که بر سر ریسمان می‌بندند و از آن بجای قلاب استفاده می کنند .
اِختِلاط : صحبت‌کردن ؛ گفتگو .
اَخکوک : زردآلوی نارس.
اَرّده: هر نوع تاير و چرخ ؛ معمولاً طوقۀ آهنی دوچرخه را بیشتر بچه‌های قدیم به این نام می‌شناختند.
اُرق زِذَه : کپک‌زده.
اَروک: لثه .
اَرَّه / اَرغه : زن وقیح و دریده ؛ زرنگ ومتقلب ؛ مکار و حیله گر.
#گویش_مشهدی
🌷@Azu_vaxta👈
تنور و پخت نان محلی
قسمت دوم
مادر پس از تهیۀ خمیر به‌سراغ تنور می‌رفت. قبل از هر چیز چادر و یا کُت مخصوص پخت نان را می‌پوشید و آستین مخصوص را که «آستینچه » می نامیدند به ‌دست می‌کرد و آن را با نخی که از آن آویزان بود محکم می‌بست تا دستانش در داخل تنور نسوزد. بعد میلۀ آهنیِ بلندی را ـ که آن‌را «اَتیشکُو» می‌نامیدند ـ برمی‌داشت و آتش درون تنور را زیر و رو می‌کرد. زمانی که تنور به اندازۀ کافی داغ می‌شد، مادر با یک تکه گونیِ خیس دوده‌های حاصل از سوختن هیزم را از کناره‌های تنور می‌زدود و بعد به تنهایی و اغلب با کمک زنی دیگر از اهل خانه و یا آشنایان، مشغول پختن نان می‌شدند.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه
آسمون بِ زمین دُختن: داشتن کمال مهارت در تیراندازی
آسمون بِ زمین اَمِدَن: رویدادی مهم و عجیب پیش آمدن
آسمون‌ جُل: ندار، بی‌چیز، کسی که رواندازش آسمان است
آسمان را سِیر کردن: سخت خوشنود بودن، لذت بسیار بردن
آسمون ریسمون بِ هم بافتن: حرف‌های بی‌ سروته و بی‌ربط زدن
آسمون غرمبه: صدای رعد، تندر
آس و پاس: در نهایت تهیدستی ، بینوا، مفلس
آش پختن برای کسی: کسی را برای آزار کسی برانگیختن، برای کسی توطئه‌ای ترتیب دادن
آش پشت پا: آشی که در روز سوم پس از رفتن مسافر بپزند و به فقرا بدهند
آش دهن سوزی نبودن: زیاد جالب نبودن، اهمیت زیادی نداشتن
آش شله‌قلمکار: بی‌نظم و قاعده

#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشهد واژه ( تیر کِردَن (tir kerdan) یعنی چه??
تیر کِردَن (tir kerdan
1=طی کردن. گذرانیدن. به سر رساندن.
مثلاً « زمستون رَم با هر بدبختی بِشَه تیر مِکِنِم» یعنی زمستان راهم باهر فلاکتی که باشد می گذرانیم
2- کسی یا شکاری را با گلوله زدن.
مثلاً« فلانی رِ امنیه ها تیر کردن » یعنی فلانی را ماموران با تیر زدند
🌷@Azu_vaxta👈
🌸تقدیم به دختران و زنان سرزمینم که با کار وتلاش ، غرور و جوانی خودرا فروختند اما نجابت و عفتشان را هرگز
کوه درد
🔸یادم آمد امشب از یک هفته پیش
از همین رو خاطرم گشته پریش
🔸یک شبِ برفی ویک سرمای سخت
خانمی ایستاده بود پای درخت
🔸کودکی را بسته بود درپشتِ خود
دسته ی کیسه میانِ مشت خود
🔸قلبم آمد ناگهان ازغصه درد
یک زن ویک کودک ویک شامِ سرد
🔸طاقتم نامد و رفتم نزدِ او
تانمایم قدری با او گفتگو
🔸گفتمش خواهر چرا این وقت شب
می کشی این بچه را درتاب و تب
🔸تا که زن این جمله را از من شنید
قطره ی اشکی زِ چشمانش چکید
🔸گفت و ایشان مادرم مسلول است
کودک ده ساله ام معلول است
🔸کَس ندارم اَندراین شهر غریب
از پدر هستم برادر، بی نصیب
🔸من ندارم حامی و نان آوری
نه برادر نه عمو نه خواهری
🔸صبحِ زود از خانه می آیم برون
با دلی زار و حزین و پرزِ خون
🔸تا بیابم از میان ضایعات
نان خشکی ، تکه ای مستعملات
🔸شب فروشم حاصل دسترنج خود
تا نمایم خرج مایحتاجِ خود
🔸تاکنون من بوده ام پاک و عفیف
گرچه اینگونه شدم زار و نحیف
🔸گشته ام ازاین زمانه بنده سیر
صد دفعه گفتم خدا جانم بگیر
🔸میکنم من از خدا مرگم طلب
هردم وهرلحظه وهرنیمه شب
🔸چون سخن هایش به این مطلب رسید
اشکِ من برگونه هایم می چکید
🔸یادم آمد ازعلیِ(ع) مرتضی
می کشید بردوشِ خودهرشب غذا
🔸بهرِ طفلان یتیم و بیوه زن
پیرمرد و مستمند و پیره زن
🔸با خودم گفتم مروت را چه شد
لوطیانِ با محبت را چه شد
🔸تا ببینند یک زن و یک کوه درد
یکه و تنها در این شبهای سرد
🔸می کشد بارِوزینی را به دوش
تا نگردد فاحشه یا تن فروش
🔸«دشتبان»درخاتمه با گریه گفت
آنچه آن شب از زبان زن شنفت
✍️شعر : علی دشتبان
امیدوارم وجدان های بخواب رفته برخی مسئولین هر چه سریعتر بیدار شود
#علی_دشتبان
#شعر
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
دخترفراشباشی
کنسرت استاد محمد یگانه در بجنورد
استاد محمد یگانه دوتار و آواز
علیرضا ملکی دوتار
جابر دلربایی دوتار
علی پورعطایی کمانچه ودف
قدرت قدرتی دف و دایره
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
شعر مشهدی

گِلَه مَندِ روزگار


🔸روزگار دِرَه مو رِ کِشال کِشال مِدَه بِرار
مَد گُویِ ما زِیْدَه و هَمَش جِمل لاکردگار

🔸مِزِنَه هِی کُو به اقبال مو و مُتُمبونَش
مِثّ مرغی که دِرَه چینگ مِزِنَه هِی بِه دِنَش

🔸خونِ ما رِ کِردَه تو شیشَه دِرَه هِی مُچوشَه
مِدِنُم با اي قِرِشمال بَزیاش مو رِ مُکوشَه

🔸بِیجَه بِیجَه مِذِرَه تو تاسِما اي نامُراد
تا مُخام بِریسُم هِی پِمبَه هامِ مِدَه به باد

🔸مِثِّ کُچّوک مِزِنَه وِقَّس و پاچَّه میگیرَه
اي زِوال رِفتَه تا ما رِ نُکوشَه نمی میرَه

🔸زِدَه رازینَه به قلبُم پینگال پینگالِش کُنَه
یا مِخَه بِکِنَّه اَجّاش بُبُره چالِش کُنَه

🔸تُبْرَشِه کِردَه پورِ غم ، رَدِّ مو خیز مِزِنَه
اگه مو یُورقَه بُرُم لعنتی اَلتیز مزنه

🔸تَنْغَل اِندِختَه و سِیکاش اُفتِدَه روی سَرُم
چی بُگُم از دستِ اي بَختُم بِگِن کجا بُرُم

مُگُم از بختُم بنالُم یا که از اي روزگار
مو که از دستِ دو تاشا بیقِرارُم بیقِرار

🔸کاشکی سیر خُو بِرَه بختُم وَخِزَه مثلِ پِرار
روزگار ، بِسازَه با مو ، تو دعا بُکُن بِرار

با سپاس از دوست عزیز شاعر و طنز پرداز مشهدی
#ممد_آزادی
#شعرارسالی_دوستان
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
مشاغل قدیمی قسمت اول در سالهای اخیر پیشرفت درصنعت و تکنولوژی سرعت چشمگیری پیدا کرده است بنحوی که برخی از مشاغل قدیمی و مهم سالیان دور ، ازبین رفته اند وجای خود را به مشاغل دیگری داده اند، یکی ازمهم ترین دلایلی که باعث از بین رفتن برخی از مشاغل قدیمی گردیده…
مشاغل قدیمی
قسمت دوم
21- پالان دوز
22- چیت ساز
23- شعله رنگ کن
24- دوشاب ساز
25- اتوکش
26- نمدمال
27- نعلبند
28- چاقوساز
29- حلواپز
30-آشپز باشی
31- عصّار
32- جوراب باف
33- شال باف
34- فخّار
35- آهنگر
36- کلاه دوز
37- سرّاج
38- کفش دوز
39- چرم فروش
40- آجیل فروش
41- حلوائی
42- رئوفگر
43- گیوه فروش
44- چلینگر
45- زرگر
46- کلیچه
47- صبّاغ
48- خرّاز
49- حلّاج
50- مکاری
51- آینه ساز
52- باروت کوب
53- پنبه دوز
54- آسیابان
55- علاف
56- طبّاخ
57- شانه ساز
58- روغن گر
59- گچ کوب
60- کفاش
61- تخت کش
62- بقال
63- نسّاج
64- تخمه فروش
65- چرم ساز
66- خباز
67- طواف
68- ابریشم گر
69- سفیدباف
70- پنیرفروش
71- ریسمان فروش
72- شماع
73- گاو کش
74- موج باف
75- بنا و خشت مال
76- تره بارچی
77- دوات
78- قهوه چی
79- خرّاط
80- صندوق بند
81- پالان دوز
82- چادری باف
83- زهتاب
84- شمشیرگر
85- تنباکوفروش
86- پاره دوز
87- بنکدار
88- توتون فروش
89- کلاه مال
#مشاغل_قدیمی
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 کلیپ نِماشوم
اِمشُو بِجی کِلیپِ نِما شوم
مُخام بُراتا آگهی تبلیغاتی بِزِرُم
اویَم اَزو قدیم قِدیمی یاش
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿سلام
🌸شروع روزتون تون پُر برکت
🌿سه شنبه تون پر از مهربانی
🌸سفره هاتون پر از برکت
🌿دلهاتون پر از شادی
🌸لحظه هاتون پر از آرامش
🌿زندگیتون پراز صمیمیت
🌸و نگاه پرمهرخدا همیشه همراهتون
🌷@Azu_vaxta👈
در گذشته، برای برگزاری بازی‌ها، به وسایل بازی آن‌چنانی نیاز نبود. کافی بود چند نفر حاضر و آماده بازی باشند. با یک عدد چوب که درآن روزها به وفور پیدا می‌شد و دو عدد خشت، مقدمات بازی «الک‌دولک» فراهم بود. یا با یک ریگِ کوچک بازی «سنگِ سنگ چِل‌چِلَه باز» یا با یک توپ تنیس که در آن زمان در بین بچه‌ها به توپ هفت‌جلد معروف بود، بازی توپ‌زنجیرپلّه یا «آغل گوشله» یا «هفت‌سنگ» و یا «توپ تومبورکَه » برقرار بود. یا بازی‌های پرهیجان و نشاط‌آوری نظیر خرپلیس، از گُلاچی گُل، اوستا لنگ‌کشک، سُک سُک و... که بدون هیچ وسیله‌ای اجرا می‌گردید.
🌷@Azu_vaxta👈
سنگِ سنگ چِل‌چِلَه‌باز
این بازی هم مثل بسیاری از بازی‌های دیگر در قدیم نیاز به هیچ‌گونه وسایل بازی نداشت بهجز یک تکه‌سنگ. طریقۀ بازی این‌گونه بود: بازیکنان بعد از انتخاب نقطه‌ای بهعنوان خط پایان، یک نفر را بهقید قرعه بهعنوان اُوستای بازی انتخاب می‌کردند. بقیۀ بازیکنان در يک ردیف مى‌ايستادند و دست‌های خود را پشت خودمی‌گرفتند.اُوستادرحالی که پشت سرِآنها حرکت مى‌کرد و سنگريزه‌ای را در دست داشت، شروع به خواندن این شعر می‌کرد: «سنگ سنگ چِل‌چِله‌باز من به تو میدم تو نباز» به‌‌طورى‌که بازیکنی متوجه نشود، سنگ را در دست يکى از بازيکنان قرار می‌داد. بازیکنی که سنگريزه را اوستا در دستش مینهاد بايد قبل از اينکه ديگران متوجه شوند و او را با پا بزنند، از صف فرار میکرد و خود را به محلى که قبلاً بهعنوان خطّ انتهای بازی در خارج از صف تعيين‌شده برساند. اگر بازیکنی هنگام خارج‌شدن از صف او را پشت پا می‌زد، بازنده محسوب می‌گردید و باید در صف باقى مى‌ماند. اما اگر می‌توانست بدون آنکه فردی متوجه شود از صف بگریزد و خود را به محل مورد نظر برساند، آن‌گاه اُوستا براى هريک از بازيکنان داخل صف از بین نام‌های حیوانات یا غذاها یا میوه‌ها یا هر نام دیگری، نامى را انتخاب مى‌کرد. بعد رو میکرد به بازیکن مقابل و با خواندن اسامی افراد، از بازيکنی که در نقطۀ مقابل قرار داشت می‌خواست از بین اسامی نام برده شده یکی را انتخاب کند. نامی را که بازیکن مقابل اعلام می‌کرد باید بهسمت بازیکن مقابل رفته و او را از محلی که ایستاده تا محلی که بازیکنان قرار دارند، کولی بدهد.
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم ( اُوو خُرُو ) یعنی.چه؟؟؟
اُو خُرُو : آبی که پس از شستن لباس باقی مانده و رنگ و بوی بد گرفته است .