اَزُو وَختا
384 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸خدایا
💫صفحه ای دیگر
🌸از عمرمان ورق خورد
💫روز را در پناهت
🌸به شب رساندیم

🌸پروردگارا
💫شب را بر همه عزیزانمان
🌸سرشار از آرامش بفـــرما
💫و در پناهت حافظشان باش

شبتون بخیر در پناه خـدا 🌸
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸یکشنبه تون عالی و بینظیر
🌷ان شاءالله امروز
🌸برای تک تک دوستانم
🌷همون روزی بشه که
🌸آرزوشـو دارند
🌷پراز خیر و برکت
🌸پراز دلخوشی
🌷پراز موفقیت و
🌸پراز محبت خدا در زندگی
🌷روزتون زیبا و در پناه خدای مهربان
🌷@Azu_vaxta👈
حمام های عمومی
در گذشته‌های نه‌چندان دور، یکی از شلوغ‌ترین و پرسروصداترین مکان‌ها، حمام‌های عمومی در شهر و روستاها بود. حمام‌ها در آن روزگاران نه‌تنها محل نظافت و طهارت، بلکه یکی از مکان‌های اجتماع مردم و باخبر شدن از احوالات دوست و آشنا و دیگر وقایع اجتماعی بودند. همچنین حمام‌ها در قدیم علاوه بر محل شستشو و تطهیر، محلی برای حجامت‌کردن، خون‌گیری (فَصد کردن)، گرفتن قولنج و مُشت‌ومال، ازالۀ موهای زاید بدن، تراشیدن سر، حنا بستن و... بود ، که تقریباً تمامی این کارها را دلاک‌های همه‌فن‌حریف حمام‌ها برعهده داشتند.
در گذشته معمولاً حمام‌های عمومی در هر محله را در راستۀ بازارها و کنار مساجد و بهخصوص در مسیر جوی آب بنا می‌کردند. چون آب مصرفی حمام‌ها از طریق جوی‌های آب تأمین می‌شد، معمولاً حمام‌ها را چند متر از سطح کوچه پايين‌تر می‌ساختندتا آب جوی بهتر به داخل خزینه و منبع آب سرازیر شود. یکی دیگر از دلایلی که در گذشته حمام‌ها را در زیرزمین می‌ساختند این بود که سرمای زمستان درآن نفوذ نکند.
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
حمام های عمومی
قسمت اول
درآبکوه همچون دیگر روستاها، هزینۀ حمام خانوارها سالیانه و پس از برداشت محصول بهصورت مواجب غیرنقدی مثل گندم- جو و... پرداخت می‌شد.
حمام آبکوه سال‌ها پیش به همت مردم، تقریباً در مرکز آبکوه و سعدآباد (انتهای خیابان دستغیب19 فعلی)، مقابل مسجد رضوی ساخته شد. سقف حمام گنبدی‌شکل و دارای نورگیر‌هایی بود که در مرکز سقف گنبدی تعبیه شده بود تا بدین‌ترتیب روزها نورآفتاب کاملاً به داخل حمام بتابد و حمام به‌صورت طبیعی روشن شود.
مساحت این حمام جدای از گُلخَند (محل آتش‌کردن زیر منبع مخصوص آب گرم) حدود دویست‌متر مربع بود.
نظارت‌ بر حمام آبکوه به‌صورت اُمنایی و برعهدۀ کدخدای ده و سرسالارها بود. آنها با تعیین فردی برای اداره‌کردن حمام، بر دیگر امور حمام نظیر اجرت استفاده از حمام، خرابی و... نیز نظارت داشتند.
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
سند واگذاری حمام آبکوه به حمامی جدید در تاریخ 1317/1/4 هجری شمسی
اَزُو وَختا
سند واگذاری حمام آبکوه به حمامی جدید در تاریخ 1317/1/4 هجری شمسی
حمام های قدیمی
قسمت اول
درمتن سندی که در تاریخ 4/1/1317 شمسی بین کدخدا و کارپرداز و سرسالارها و حمامی وقت منعقد شده، تا حدودی با چگونگی اداره کردن حمام در آن دوران بیشترآشنا خواهیم شد.
در این سند این گونه آمده است که :
«حاضرگردیدند هفت‌نفر سرسالار،کدخدا و کارپرداز و معتمد آبکوه قرارگذاشتند فی‌مابین این جانب رمضان حمامی خلف مرحوم ا... که حمام قریه آبکوه را از حال الی مدت پنج سال کامل بشرایط ذیل به چند ماده می باشد.
1-خرابی حمام بدون زلزله وحوادث آسمانی و زمینی از قبیل راه آب و در و دیوار وشیشه و خرابی دیگ تا شصت تومان مخارج به عهده حمامی فوق است. از آن رقم به بعد بر عهده رعیت است.
2- (اوایل خط ناخواناست ) و قلیان هم برعهده حمامی فوق است
3- لنگ دادن جهت رعیت آبکوه، داخل و خارج شدن برعهده رمضان حمامی است.
4-مرد رعیت و ساکنین آبکوه و گابدار ( منظور گاودار است)و زارع هر نفری دو من نیم گندم و دو من نیم جو که جمعاً پنج من می شود.
5- زن سر، شستن هشت پول وغسل شش پول
6-نیم سر مرد ( پسربچه ها )یک من و ده سیر جو و یک من و ده سیر گندم
7-مشروط بر اینکه حمام همیشه تمیز و داغ و مطایق معمول که همه کَس از آن راضی باشد.
8-چراغ روغن چراغی چهار عددیک‌عدد در سر حمام یکی سر مستراب (مستراح ) دو عدد داخل حمام.
9-چنانچه به شرایط فوق رفتار ننماید ده تومان برای مخارج حمام علاوه بدهد.
10- چنانچه در بین سال نتوانست حمام را راه ببرد و لَنگ گذاشت حقی به مزد ندارد وسوخت را هم بدهد.
11-اگر اهالی آبکوه در بین سال او را نخواستند، باید تمام سال اجرت او را بدهند و پول سوخت حاضر را هم بدهند.
12-تا زمانی که عوارضات دولتی تعلق نگرفته به همین مزد تا همان موقع به رسومات فوق رفتار نماید. از آن زمان به بعد قرارداد جدید بسته شود .
13-قرارداد دیگر فی مابین استاد غلامحسین حمامی سال کهنه و رمضان حمامی جدید قرار شد که منصب( بقیه ناخوانا بود)
اینجانب کدخدا و دهدار قریه آبکوه شناسامه شماره 62 مراتب متن را تصدیق می نمایم. 4/11/17
مُهر غلامحسین سالاری شیخ حسن اعلمی شناسنامه 55 شناسنامه شماره 66 ملاحسین
شناسنامه 347 شناسنامه 1 غلامعلی شناسنامه 511 شناسنامه 231 احمد
اظهارات سرسالار و رمضان حمامی وشرایط متن را تصدیق می نمایم . کارپرداز
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌱هرچه بیشتر در
سرشت طبیعت اندیشه کنیم،
از خلاقیت خالق نیز
بیش‌تر متحیر و شگفت‌زده خواهیم شد.
#ویدئو
#ارسالی_دوستان
دشت بیاض
🌷@Azu_vaxta👈
اشعار مشهدی
دختری در انتظار شوهر

🔸دختری به انتظار شُو تو خانَه ماندَه بود
آرزوی یک شُویِ جِوِون به دل نِشانده بود
🔸هرچی یم پول مِداِدن به ِرماّل و دعانویس
مردی پیدا نِمِشد بِراش بِشِه یار و اَنیس
🔸یک روزی دخترَه پای اَینه بود خودِشه ِمدید
دید دَرَه نِفله مِشَه موواش شدَه سیا سفیـد
🔸یکدِ فَه ِشنید یَکی درِ حوَالی در مِزِنَه
هرکه هَس بیگنَهَ َیه درِرِهِ با لِنگرَ مِزِنه
🔸پوشت دَر از سوُلاخی دیدی زَد و مرَدی رِهِ دید
چشم و اَبرو مشکی وچار شَنه قَد ِشم رشید
🔸گفت با کی کار ِدِرن اینجِهِ آقای بزرگوار
گفت خانمُ دُختَری اینجا هَست وبنِدَه خواسِگار
🔸یکِد َفه سکوتی شد، صِدای ُتلپ پَستّی اَمــد
دیگَه از دُخَتر َیم صِدای حَرفی نی یَمَد
🔸یک صِدای های وهو از تو خَنَه بِگِوش رسید
نَنَه ی دخُتَره بود گرُم گرُمپ جلو دوید
🔸درِه واکرد وبه مِرده گفت با صَد توپ وتِشـَر
راست بگو چی گفتی تو بِهِ دخترم از پوشتِ در
🔸که ایجور یکِدِ فَه آب از دَهَن او کشَ کِـرد
پوشت در افتاد و ذوُقی زد و یَکهُو غَش کِـرد.

#لهجه_مشهدی
شعر از #مرحوم_خدیوی
برگرفته از کتاب خنده و گوهر
🌷@Azu_vaxta👈
دراصطلاح مردم قدیم مشهد واژه ( تیر کِردَن (tir kerdan) یعنی چه??
Anonymous Quiz
27%
فرد یا شکاری را با گلوله زدن
17%
طی کردن , گذرانیدن
47%
هردو گزینه بالا
10%
هیچکدام
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشهد( دُلووک)یعنی چه؟!!
دُلووک کیسه‌ای مدوّر و نه چندان بزرگ که از برگردانِ لبه‌ی آن نخی گذرانده‌اند و با کشیدن آن، سرِ کیسه جمع می‌شود. دولوک برای شکستن و نگهداری قند شکسته به کار می‌رفت .
❇️ روزگاری، خیابان‌های شهرما ، همچون خیابانهای اکثرشهرهای ایران در قُرق درشکه‌ها بود.
درشکه از کلمه «دروژکی» روسی گرفته شده است و نام وسیله نقلیه کوچک و سبکی بود که دو یا چهار چرخ داشت و به وسیله اسب کشیده می‌شد.
«درشکه‌چی»، «درشکه خانه» و «درشکه سازی» از جمله مشاغلی بودند که با این وسیله حمل و نقل گره خورده بودند.
عصر قاجار، دوران درشکه‌سواری ایرانی‌ها بود و اغلب اعیان به عنوان وسیله شخصی از آن استفاده می‌کردند. درشکه‌ها یک اسبه یا دو اسبه بودند. قبل از این که اتومبیل به‌عنوان وسیله حمل و نقل شهری در بین عموم مردم استفاده شود، درشکه اصلی‌ترین وسیله جابه جایی بود. در دهۀ اول قرن اخیر، در شهر مشهد نیز، به علت کمی وسعت شهر و نزدیک بودن منازل به محل کسب و کار، احتیاج زیادی به وسایل نقلیه احساس نمی‌‌شد و درشکه تنها وسیله حمل برای داخل شهر بود.
درشکه‌ها ایستگاه‌های ثابت مشخصی در چند نقطه شهر، ازجمله حمام شاه و بست بالاخیابان داشتند و مردم برای استفاده از آن‌ها به ایستگاه‌های مذکور مراجعه می‌کردند.
#مشاغل_قدیمی
@Azu_vaxta👈
ایستگاه درشکه
درشکه‌ها ایستگاه‌های ثابت مشخصی در چند نقطه شهر، ازجمله حمام شاه و بست بالاخیابان داشتند و مردم برای استفاده از آن‌ها به ایستگاه‌های مذکور مراجعه می‌کردند.
در ابتدا تعداد درشکه‌ها خیلی محدود بود و در کل شهرمشهد، از چهل دستگاه تجاوز نمی‌کرد. از سال 1310 تا 1320ش. بازهم بهترین وسیله نقلیۀ عمومی داخل شهر را درشکه‌ها تشکیل می‌دادند.
به طوری که در سال 1313ش. در شهر مشهد 47 درشکه شخصی و 177 درشکه کرایه‌ای مشغول کار بودند.
اسناد تاریخی نشان می‌دهند که این آمار، در سال 1331 به 412 درشکه و یک دهه بعد به 318 درشکه رسیده است. اغلب درشکه چی‌ها از ترکان مهاجری بودند که پس از انقلاب بلشویکی به ایران مهاجرت کرده و در مشهد اسکان داشتند.
باورود تاکسی به مشهد و استقبال مردم از آن رفته رفته درشکه و درشکه سواری از رونق افتاد .
#مشاغل_قدیمی
@Azu_vaxta👈
مقررات مخصوص درشکه رانی

ماده 1- راه انداختن درشکه ، در شهر ها بدون پروانه شهربانی ممنوع است.
ماده4- پشت درشکه ، باید با عدد فارسی شماره نصب شود.
ماده 6- درشکه ، باید نظیف باشد و تشک آن از چرم یا مخمل یا ماهوت باشد.
ماده 7ـ درشکه ، باید بوق یا زنگ خبر نصب کند .
ماده 8 ـ اسب درشکه ، باید قوی باشد و مبتلا به امراض مسری نباشد .
ماده 9ـ بستن اسب تعلیم ندیده و بد خو به درشکه ممنوع است.
ماده 16ـ شرایط رانندگی درشکه ، سن کمتر از 23 سال نباشد.
ماده 18ـ راننده درشکه ، از لباس متحدالشکل معاف ولی کلاه باید داشته باشد .
ماده 20 ـ سر شلاق درشکه ، نباید فلز یا گره داشته باشد .
ماده 22 ـ رانندگان باید هنگام سوار و پیاده شدن مسافر با برداشتن کلاه احترام کنند .
ماده 24 ـ راننده در موقع راندن نباید نوشابه بنوشد .
ماده 26ـ بی احترامی و بد اخلاقی و خشونت نسبت به مسافر اکیدا ً ممنوع .
ماده 32 ـ درشکه باید از سمت راست خیابان عبور کند .
ماده 34ـ در خیابان های سراشیب ، باید فوق العاده آهسته حرکت کنند .
ماده 35ـ راننده هنگام توقف ، باید دست راست خود را با شلاق بلند کند تا راننده پشت او مطلع گردد.
ماده 37ـ راننده فقط حق دارد کرایه نرخ تعرفه را طلب نماید .
#مشاغل_قدیمی
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بایدسوار بر درشکه خاطرات شد و به گذشته برگشت
شهرخلوت...........
شهرساکت .......
صدا فقط صدای نعل اسب بر روی آُسفالت.......
صدا ، صدای سفیر شلاق............
و گاهی هی هی کردن مرد درشکه چی............
#مشاغل_قدیمی
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
ترانه محلی
یه قربان خم زلف سیاهت
لیلا در واکن مویُم
موسیقی محلی مشهدی
با صدای محمد باقری
گروه موسیقی نغمه اصفهان
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ نِماشوم
حسن ختام ترانه « لیلا درواکن مویم» را هم یک کلیپ طنزببینید با عنوان « لیلا درواکن مویم»
لبخندت را آرزومندم همشهری😃😃
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🍃در این دوشنبه سرد زمستانی
🌼🍃خواهم زخدا خسته
🌸🍃و درمانده نباشـــے
🌼🍃محبوب خدا باشی و
🌸🍃شرمنده نباشی
🌼🍃ای دوست الهی دراین
🌸🍃عالم هستی
🌼🍃سرزنده بمانی
🌸🍃و سرافکنده نباشی
@Azu_vaxta👈
گویش مشهدی یکی از لهجه‌های زبان فارسی به‌شمار می‌آید. این لهجه را عصاره‌ای از فارسی دری می‌دانند و بسیاری از واژگان گمشدهٔ این زبان را می‌توان در گفتار عامیانهٔ مشهدی‌ها جست. اما امروز آنان که از شهر دیگری به مشهد سفر می‌کنند، اثری کم‌رنگ از این لهجه را مشاهده می‌کنند؛ چیزی که شاید تنها به برخی محلات خاص این شهر محدود شود.
گویش مشهدی، بازماندهٔ لهجهٔ توس قدیم است. گویش پارسی دری معیار دارد و ازآنجاکه بزرگترین نامهٔ دری، شاهنامهٔ فردوسی توسی، به لهجهٔ قدیم توس نوشته شده، دارای ارزش زیادی است.
#گویش_مشهدی
🌷@Azu_vaxta👈
گویش مشهدی
اجباری: خدمت سربازی.
اَجير : هوشیار ؛ بیدار.
اَجیرخُو : کسی که خواب سبکی دارد .
اَچَه : چوب دو شاخه به شکل Y ؛ بچه ها از این وسیله برای ساختن «پلخمون» تیرکمان استفاده می‌کردند و همچنین حلقه‌ای چوبی که بر سر ریسمان می‌بندند و از آن بجای قلاب استفاده می کنند .
اِختِلاط : صحبت‌کردن ؛ گفتگو .
اَخکوک : زردآلوی نارس.
اَرّده: هر نوع تاير و چرخ ؛ معمولاً طوقۀ آهنی دوچرخه را بیشتر بچه‌های قدیم به این نام می‌شناختند.
اُرق زِذَه : کپک‌زده.
اَروک: لثه .
اَرَّه / اَرغه : زن وقیح و دریده ؛ زرنگ ومتقلب ؛ مکار و حیله گر.
#گویش_مشهدی
🌷@Azu_vaxta👈
تنور و پخت نان محلی
قسمت دوم
مادر پس از تهیۀ خمیر به‌سراغ تنور می‌رفت. قبل از هر چیز چادر و یا کُت مخصوص پخت نان را می‌پوشید و آستین مخصوص را که «آستینچه » می نامیدند به ‌دست می‌کرد و آن را با نخی که از آن آویزان بود محکم می‌بست تا دستانش در داخل تنور نسوزد. بعد میلۀ آهنیِ بلندی را ـ که آن‌را «اَتیشکُو» می‌نامیدند ـ برمی‌داشت و آتش درون تنور را زیر و رو می‌کرد. زمانی که تنور به اندازۀ کافی داغ می‌شد، مادر با یک تکه گونیِ خیس دوده‌های حاصل از سوختن هیزم را از کناره‌های تنور می‌زدود و بعد به تنهایی و اغلب با کمک زنی دیگر از اهل خانه و یا آشنایان، مشغول پختن نان می‌شدند.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه
آسمون بِ زمین دُختن: داشتن کمال مهارت در تیراندازی
آسمون بِ زمین اَمِدَن: رویدادی مهم و عجیب پیش آمدن
آسمون‌ جُل: ندار، بی‌چیز، کسی که رواندازش آسمان است
آسمان را سِیر کردن: سخت خوشنود بودن، لذت بسیار بردن
آسمون ریسمون بِ هم بافتن: حرف‌های بی‌ سروته و بی‌ربط زدن
آسمون غرمبه: صدای رعد، تندر
آس و پاس: در نهایت تهیدستی ، بینوا، مفلس
آش پختن برای کسی: کسی را برای آزار کسی برانگیختن، برای کسی توطئه‌ای ترتیب دادن
آش پشت پا: آشی که در روز سوم پس از رفتن مسافر بپزند و به فقرا بدهند
آش دهن سوزی نبودن: زیاد جالب نبودن، اهمیت زیادی نداشتن
آش شله‌قلمکار: بی‌نظم و قاعده

#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈