اَزُو وَختا
384 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
عرض ادب و احترام
ضمن خوش آمد گویی حضور یکایک سروران گرامی، هدف از تشکیل این کانال حفظ آثار و ارزشهای نیاکانمان (آداب و رسوم ، واژه ها واصطلاحات قدیمی ، بازی ها وبه اشتراک گذاری عکس و اسناد قدیمی بوده وحتی المقدور سعی خواهد شد تا ازچهارچوب این قواعد نیز خارج نشویم. به یاری الله
👍2
نمایی از باقی مانده برج آبکوه (چهاربرجی)
اگـر يـادت نيـايـد از زمـاني
بگويـم مـن برايـت از مکانـي
🔸 زآبکوه مـن برايت حـرف دارم
بسـي نا گفته هايـي ژرف دارم
🔸کـه اَ ندرغرب مشهد بـود يک ده
وايـن ده ازدهـات ديگران بـه
🔸عجب آن ده محيطي با صفا داشت
هـزاران مردماني با وفـا داشت
🔸همـه فاميل و قوم و خويش بودند
همـه مرداني دور انديش بودند
🔸همه مـومن ، همه اهـل عبـادت
همـه اهـل سخا ، اهـل عيادت
🔸همـه شاد و همه مسـرور بودنـد
همـه ازرنـج ومحنت دور بودند
🔸همـه اهـل تلاش وهمـت وکـار
همـه ازتنبـلي بـودنـد بيـزار
🔸زراعت کاري و دام پيشه شان بود
تلاش و همت هم انديشه شان بود
🔸کشاورزان آبکـوه شهره درشهـر
و محصولش پر از آوازه در شهـر
🔸کنون يادي کنيـم از کوچه هايش
رويم گشتي زنيـم درجاي جايش
🔸تمـام کوچه هايش تنگ وباريـک
همه خاک و همه سنگ وهمه ريگ
🔸درون کوچـه هايش ،آب ، جاري
پـر از حيوان وآدم بود وگـاري
🔸درآن روزهـا و محض يـادگاري
نبـود درکّل آبکوه يک سـواري
🔸تموم خونـه ها خشت و گلي بـود
به جاي سنگ وآجر کاه گلي بود
🔸درون خونه ها شـور و شعف بـود
صداي خنده هـا از هرطرف بود
🔸نمي ديدي تـو هرگز در دلي غم
نبـود برچهره اي يک ذره ماتـم
🔸تـوي هر خا نه اي چنـد خانواده
پـدر بـا بـچه ها بـود ونـواده
🔸همـه با هـم و دورهـم بـودنـد
همـه شـاد و بَري از غـم بودند
🔸کنون گويـم بـرايت ازآب انبـار
کـه آب کوه درآن مي شد تلنبار
🔸زآب ســرد ه وآب سنـا بــاد
کنيـم يـادي هـم از نهرگنابـاد
🔸ويـاد گوشقـه گودال خيـرات *
که ياد و فکرشان هم گشته هيهات
🔸و از پشـت قلعـه ضلـع شمالـي
بگـويم از زمينـي سبز و عالـي
🔸کـه مخصوص زراعت بود و جاليز
و زيـر کشت گندم بـود وپاليـز
🔸درخت توتي *هم دراين مکان بود
ومعروف درمحل درآن زمان بود
🔸خلاصه يـاد ايامي که چون بـاد
گذشت و خاطراتش رفتـه از ياد
🔸ز مسجـد هـا بگـويم در ادامـه
کنـم برقـدمت آن هـا اشـاره
🔸 حسينـي در مقـام اولـين اسـت
بني هاشـم مکانش دومين اسـت
🔸رضوي هـم که جزء سومين اسـت
ملقـب بر امـام هشتميـن اسـت
🔸و حـال از ناي نـي گويم برايـت
کـه از رسم زمـان دارد شکايت
🔸محلـي را کـه عمري با قـداست
زآب و خاک آن کرديم حراسـت
🔸دگـر از ايـن محل چيزي نمانده
بـراي زندگي جايـي نما نـده
🔸چنـان آبکـوه دگرويـرانه گشته
وافـرادش زهـم بيگانـه گشتـه
🔸کـه ديگربينشان مهـر وفـا نيست
سراغي هـم ز دوست آشنا نيست
🔸دگـربـا اين محل بايد وداع کرد
فقـط با خـاطر و يادش صفا کرد
🔸خلاصـه « دشتبان » هـم درنهايت
دهـد پايان به ايـن شعر وروايت
دراصطلاخ مردم قدیم مشهد( بُغمَه )یعنه چه؟
Anonymous Poll
14%
۱_نوعی غذا
18%
۲_نوعی پوشاک
57%
۳_عقده, بغض
12%
۴_هیچکدام
واژه‌ها و کلمات قدیمی
در گذشته در بین مردم مشهد و روستاهای خراسان واژه‌هایی به‌صورت روزمره به کار برده می‌شد که همان گویش مشهدی است. این گویش را در اصل عصاره‎ای از فارسی دری و بازماندۀ لهجۀ توس قدیم می‎دانند. گواه این مطلب اینکه بزرگ‌ترین نامۀ دری« شاهنامه فردوسی توسی» به لهجۀ قدیم توس سروده شده است.
درحال حاضر این واژه‌ها و اصطلاحات که در گذشته‌های نه‌چندان دور بسیار مورد استفاده قرار‌می‌گرفت، در بین مردم از خرد و کلان کمتر به کار برده می‌شود، اما گاهی کهن‌سالان و پیرمردهای روستاهای اطراف و یا محلات قدیمی هنوز هم هر از گاهی بعضی از این کلمات را درگفتار روزمرۀ خود استفاده می‌کنند.کلماتی که شاید بعضی از جوانان امروزی تاکنون نشنیده و یا اگر شنیده‌اند معنی آن را به درستی نمی‌دانند.
لازم به ذکر است در تلفظ واژه های قدیمی چه از لحاظ گفتاری و چه نوشتاری بطورحتم دراقصی نقاط خراسان و یا حتی شهر بزرگ و کوچک و خصوصاً روستاها و محلات دارای اختلاف بوده و مردم هر منطقه با گویش رایج همان منطقه کلمات و اصطلاحات ، تعابیر، مَثَلها را بر زبان می‌آورند . بنحوی که دیده شده گاه دو روستای هم‌جوار در نحوه‌ي‌ سخن گفتن و تلفّظ عبارتی واحد اختلاف دارند و همچنین گذشت زمان یکی دیگر از موارد تفاوت گویش در تلفظ کلمات بشمار می آید چه بسا امروز واژگان قدیمی به نحوی متفاوت با چند دهه‌ی قبل تلفّظ می‌شوند.
مُخام باهات یَکَم اَختِلاط کُنُم
صُبَت از یَه لُکِه یِ نبات کُنُم
اززبون مَشَدی بُرات بُگُم
کِ شیرینه (قَدِ8) آبنبات بُگُم
قدیما شاید تُ یادت نِبِشَه
گُمونُم سِنِ زیادِت نِبِشَه
نِدِنی کِ مُ مُخام از چی بُگُم
یادِرُم مُ از کُجا و کی مُگُم
................
.................
یَکَمم خودت برو تِکَل بُکُن
تِکُل از کُلُون ترمحل بُکُن
تا نگی ک ِدشتبان پُرچِنَه بود
بِ جون خُدُم هَمَش بَهَنه بود
تا یَکَم خُشتَوی و خنده کِنِم
لهجه ی مَشدی رَم زنده کِنِم
قسمتس از شعر مُ مِدِنُم نُ مِدِنی ؟؟
این شعر از سروده های حقیر است و سی بیت دارد که درآن بیش از 110 واژه اصیل مشهدی بکار برده شده است
دوستان عزیز
جهت إرسال عكسها و اسناد قدیمی اشعار و دلنوشته ها و همچنین پيشنهادات و انتقادات خود به آيدي مراجعه نماييد.👇🏻👇🏻👇🏻
@ali0dashtban1340
بازی های محلی
انسان‌ها از روزگاران بسیاردور و در دورانی که اغلب مردم از طریق کشاورزی و دامپروری امرار معاش می کردند و مردم جامعه در فصول مختلف سال اوقات فراغت بیشتری در اختیار داشتند همواره در پی آن بودند تا با ساده‌ترین اشیاء از قبیل خاك، سنگ، چوب، استخوان و بعدها از فلزات و... وسایلی را جهت بازی و سرگرمی خود ساخته و بوسیله آنها اوقات فراغت خود را با شادی و نشاط سپری کنند.
بازی‌های بومی محلی ریشه در سنت‌های دیرینۀ نیاکانمان دارد که متأسفانه امروزه بنا به دلایلی چون استفاده از وسایل و بازی های ارتباط جمعی و آنلاین، بازی‌های رایانه‌ای ، ورزش‌های جدید مکانیزه ، امکان پرداختن به بازی‌های محلی را تقریباً غیرممکن ساخته است.
بالغ بر 150 ‌نوع بازی سنتی در ایران وجود داشته که به‌مرور زمان و با تغییر شیوه‌های زندگی ، نسل امروز بجز تعدادی انگشت شمار، تقریباً با تمامی آنها بیگانه است.
در گذشته، برای برگزاری بازی‌ها، به وسایل بازی آن‌چنانی نیاز نبود. کافی بود چند نفر حاضر و آماده بازی باشند. با یک عدد چوب که درآن روزها به وفور پیدا می‌شد و دو عدد خشت، مقدمات بازی «الک‌دولک» فراهم بود. یا با یک ریگِ کوچک بازی «سنگِ سنگ چِل‌چِلَه باز» یا با یک توپ تنیس که در آن زمان در بین بچه‌ها به توپ هفت‌جلد معروف بود، بازی توپ‌زنجیرپلّه یا «آغل گوشله» یا «هفت‌سنگ» و یا «توپ تومبورکَه » برقرار بود. یا بازی‌های پرهیجان و نشاط‌آوری نظیر خرپلیس، از گُلاچی گُل، اوستا لنگ‌کشک، سُک سُک و... که بدون هیچ وسیله‌ای اجرا می‌گردید
#بازیهای_محلی
توشلَه بازی (تیله بازی)
#بازیهای_محلی
@Azu_vaxta
بازی از سر نو غزل خانم
از سرِ نو غَزَل‌خانُم
یکی از بازی‌های قدیمی که دیگر نام ونشانی از آن نیست بازی«از سر نو غزل‌خانم» نام دارد. این بازی بسیار شورانگیز و هیجان‌آفرین بود و به صورت گروهی برگزار می‌شد. تعداد آن هم مهم نبود که چند نفر باشند؛ کم یا زیاد، زوج باشد یا فرد. با هر تعداد بازیکنی این بازی را میشد انجام داد.
اول از همه یک نفر به قید قرعه انتخاب می‌شد و به حالت رکوع می‌ایستاد تا دیگران از روی پشتش بپرّند. این پرش همراه با دیالوگ‌هایی انجام می‌شد. یک نفر به عنوان اوستا که مراحل بازی را بلد بود انتخاب و به‌عنوان نفر اول می‌پرید و با هر بار پریدن از روی پشت فرد خم‌شده، جملۀ هر بار پریدن را نیز می‌خواند. دیگران نیز پشت سرش همزمان با پریدن از روی نفر خم‌شده آن جمله را تکرار می‌کردند. اگر کسی نمیتوانست بپرد یا در میانۀ راه پایین می‌افتاد یا نکات مورد نظر را به درستی انجام نمی‌داد، باید جایش را با نفر خم‌شده عوض میکرد.
شروع بازی: اول از همه فردی را به قید قرعه انتخاب می‌کردند. فرد منتخب باید با شروع بازی در حالی که دستان خود را به زانو دارد خم شود و دیگر بازیکنان در یک ردیف آمادۀ پریدن از پشت بازیکن دولاّشده شوند. افراد حاضر در بازی، در حالی که شعر زیر را می‌خوانند به ترتیب از روی پشت فردِ خم‌شده شروع به پریدن می‌کنند.
هنگام اولین پرش می‌گویند:
«از سِر نو غَزَل خانُم» و بدین‌ترتیب تمام بازیکنان از روی بازیکن دولاّشده می‌پرند وکلمۀ مورد نظر را تکرار می‌کنند.

دور بعد، بازیکنان به همان نوبتی که پریدند،دوباره ادامه می‌دهند:
«باز باز یکی شد» و باز همگی به نوبت با گفتن جملۀ «باز باز یکی شد» از روی پشت فرد خم‌شده می‌پرند.

بار سوم می‌گویند: «باز باز دو تا شد» چهارمین بار پرش این جمله را بر زبان می‌آورند: سومی سُمبَه بکوب (در این مرحله هنگام پریدن با باسن خود به پشت طرف دولاّشده می‌کوبند. گاهی بعضی از بچه‌ها با شیطنت چنان با باسن خود به کمرِ فردِ خم‌شده می‌کوبیدند که هر دو بر زمین می‌افتادند.

چهارمی چهاردست وپایم بر زِمین (باید چهار دست و پای خود را هنگام فرودآمدن بر زمین بگذارد) .
پنجمی پنجه به پشت (در هنگام پریدن با پنجه‌های خود ضربه‌ای به پشت بازیکن می‌کوبد).

شیشمی شیشه عمرُم بر زِمین (در هنگام فرودآمدن حتماً باید آب دهان خود را بر زمین بیندازد).

هفتمی هفت آسمان ( باید سر خود را رو به بالا نگه دارد).

هشتمی هشت در بهشت

نهمی نام خدا

دهمی پا به فرار ( هنگامی که آخرین نفر از روی بازیکن پرید و این جمله را تکرار کرد، تمام بازیکنان باید از دست بازیکنی که دولاّ شده فرارکنند تا بازیکن موردنظر نتواند آنان را بگیرد. لازم به ذکر است، بازیکنی که مراحل بالا را به درستی اجرا نکند ویا بازیکنی را فرد خم‌شده بعد از فرار موفق به گرفتنش شود، بازنده محسوب شده و باید خم شود تا بازیکنان دیگر از پشت او بپرند.

#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
@Azu_vaxta
312436_312436.mp4
1.7 MB
ترانه های محلی خراسانی
نام ترانه :فریاد هجران
آهنگ ساز: غفور محمدزاده
خواننده: غلام رسول صوفی شیوه اجرا: تکنوازی
#ترانه_محلی_خراسانی
@Azu_vaxta
دو و تا زن مشهدی سر گذر به هم میرسن و ضمنا خیلی هم عجله داشتن ! خلاصه ٬ شروع به درد دل میکنن و سر صحبت باز میشه و همونطور که گفتم چون خیلی عجله داشتن مدام این جمله رو تکرارمیکنن

نمدنم دگه مخاستم چی بگم - دلمم جوش مزنه مخوام برم

این شعر زیبا که سراینده آن مرحوم اصغر میرخدیوی بوده و حتما باید با لهجه مشهدی خوانده شود

دوتا زن که با هم خوار گفته بودن سرگذر
صبح زود اول آفتاب رسیدن به همدیگر
اولی گفت چه عجب که دیدمت خیر النساء
دومی گفت که نمیری تو کجا اینجه کجا
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
اولی گفت شوورم مدتیه رفته سفر
خیلی وقته که ازش نه خطیه نه هیچ خبر
بعضیا مگن که رفته زن گیرفته خاک بسر
اگر ایی نـَیتـِشه بشه ایشاالله دربدر
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
دومی گفت که نه نبینه خیراو خواهرشوورم
بسکه او خبر کشه دختر از او خونجگرم
هر لباسی مو بدوزم مره اویم مخره
از خدا مخام شبی سر بیذره ورندره
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش مزنه مخام برم
اولی گفت شنیدم زن برارت آبستنه
سرشیش تا بچه ها شم همه ره شیر زد مکنه
بچه زیاد بلایه بخودش بدمکنه
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
دومی گفت که زیر ابرواته کی ور مدره شمسی خانم
هرکی هست انگار یک ریزه سلیقه ندره
حالا دُمب موش مـُد رفته و ابرو کمونی
ابرو پیوسته چیه مثال بند تنبونی
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش مزنه مخام برم
اولی گفت:نمپرسی خواهرت حالا کجایه
طفلکی آبستنه وهمی روزا پا بماهه
بچه اول بارس که به زید تنه مرد
بسکه خواب سنگین خواهر چه غم وغصه ایی خورد
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش مزنه مخوام برم
دومی گفت خاک عالم به سرشوش بکنن
مگه ایی مردا بحرفای آدم گوش مکنن
تقصیر برارمه که خیلی بچه دوست دره
فسقلی زنش تو آبستنی نازش مچره
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
اولی گفت خانم آغاز تازگی زائیدوپسر
چه حموم زایمونی وچه میل و قال و شور و شر
بعدشیش شکم که دختر بوده حالا پسره
خـِفتی طلا به او رونما داده شوهره
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
دومی گفت خنه ما خرابـَیه پور از موشه
کاشکه موش تنها بود کخ و کـِلـَخ صدتا توشه
گربـِگه بـِری موشا کرده بود او گوشه خـَف
تامپره کیسه ئی گنچی میفته از رو رف
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
خلاصه ایی دوتا زن از اول صبح سحر
از زمین و آسمون از آهو و خرگوش و خر
تا اذون ظهر مرتب گفتن و شنفتن هی
نمدنم دگه مخاستم چی بگم
دلمم جوش می زنه مخام برم
#اشعارمشهدی
#میرخدیوی
@Azu_vaxta
اگر بخواهیم خاطرات بسیار دور سینما رفتن درمشهد را مرور کنیم در ابتدا نام «ارگ» به ذهنمان می رسد و یاد دورانی که در این خیابان سینماهای متعددی در کنار هم قرار گرفته بود در ذهنمان نقش می بندد خیابانی پر از هیاهو وبسیار شلوغ خصوصاً هنگام عصر .
خیابان ارگ قدیم را میتوان بدون استثنا شلوغ ترین خیابان در گذشته نامید خیابانی که تقریباً تمامی سینماهای مشهد درآن قرار گرفته بود آنهم با فاصله ای بسیار اندک که گاهی از چندین متر هم تجاوز نمی کرد که بعنوان مثال میتوان به سینما سانترال قدیم که بعدها به سینما انقلاب تغییر نام پیدا کرد و سینما فردوسی اشاره کرد خیابانی که امروزه از تمامی آن‌ خاطره ها فقط چند سردرب مخروبه باقی مانده است . کافی است در گذر از خیابان امام خمینی(ره) (ارگ سابق) مشهد، گاهی به در و دیوار نگاهی انداخته تا نمایی مخروبه که نشان از سینمایی قدیمی در آن دیده می شود توجهت را جلب کند و یا از مردم نشان از سینمایی قدیمی در این خیابان را بگیری تا با فاصله ای اندک با انگشت‌ خود سینمایی را نشانت دهد که امروزه جای خودش را به ساختمانی جدید و نوساز با کاربری جدیدداده‌ و یا همچنان مخروبه و بلااستفاده باقی مانده است در حال حاضر در این خیابان هیچ سینمایی باقی نمانده است بجز سینما قدس فعلی (آریای سابق )که در خیابان پاسداران همچنان فعال است .
@Azu_vaxta
سینما سانترال (انقلاب )مشهد
سینما سانترال (انقلاب )
@Azu_vaxta
سینما فردوسی
@Azu_vaxta
🔶دوس دِرُم یَ بار دِگَه مثل قِدیم
یا بِ قول خُدِما قدیم نِدیم
🔶سوار واحدِ خطِ هَش بُشُم
راهیِ تفریحُ سیر و گَشت بُشَم
🔶تو واحد کنار دِرچه بشینم
تاکِ مقبول همه چی رِ ببینم
🔶میدون مجسمه پِیَدَه رُم
چَن قِدَم راه با فیس و افاده رُم
🔶دومی خیابونِ بُرُم به راست
تو خیابونی که ده تا سینماست
🔶توی راه با خُدُم آواز بِخِنُم
کمی کوچه باغی و جاز بِخِنُم
🔶اول چار طبقه کِ رسیدُم
سینمای اولی رِ کِ دیدم
🔶بدُوُم بُرُم بِ سمت سینما
با او شلوار گُشادُ نخ نِما
🔶عکسای سینما رِ نگاه کُنُم
یک نگاه به صف و آدما کُنُم
🔶خدِمِ دستی بِ او راه بِزِنُم
یواشک بُرُم تو صف جا بِزِنُم
🔶وختی کِ جلوی گیشه رسیدم
جلوی سُلاخِ شیشه رسیدم
🔶سه تا پَن قِرون بُدُم بُرا بلیط
دزدکی نُرُم کِ یک وَخ نِشَه خیط
🔶بعدش اما شیطونیم گُل بِکِنَه
تو مُخُم یک چیزی جُل جُل بِکِنَه
🔶بجای بالا بُرُم لژ بشینم
تا کِ مقبول بِتِنُم فیلم ببینُم
🔶منتهی باید نگاه بِ درکُنُم
همه چی رِ مو زیر نظر کُنُم
🔶وختی دیدُم همه چی مساعده
مُ بُرُم تو لژ ولی با قائده
🔶لم بُدُم راحت بِ روی صندلی
ببینم ماشین مشتی مَندِلی
🔶صبرکنم تا وَخت آنتراک بِشَه
موقع خریدن خوراک بِشَه
🔶تو سالن یکی بِیَه بُلَن بِگَه
هموطور راه بِرَه یک رِوَن بگه
🔶بلکی و سَندویجُ تخمه دِرُم
پفک و بسکِبیتُ پسته دِرُم
🔶صبر کُنُم وختی کِ نزدیکُم رِسید
وَختی کِ بُلَند شَدم او مُ رِ دید
🔶پولامِ از تو کیسَن در بِیِرُم
زیرو رو کنم اونارِ بِشمُرُم
🔶دو تِمَن بُدُم مُ پسته بِخِرُم
پوفَکَم مُ دو سه بِستَه بِخِرُم
🔶بقیه یِ پولامَم بُدُم بِ او
بِخِرُم سَندویجُ تُخمِ کدو
🔶دوبِرَه بُرُم بِشینم سرِجام
بِزِرُم خوردنیامِ روی پام
🔶کغَذِ سَندویجِ پاره کُنُم
اَوّلِش گُشنِگی مِ چاره کُنُم
🔶بعد او بُرُم سراغِ بِسته ها
پوفک و تخم کدو و پسته ها
🔶یک شکم مُ از عزا در بِیِرُم
حوصله تِ نُمُخام سر بِیِرُم
🔶بهتره همینجِ مو قیچی کُنُم
کُتُکای بُبامَم هیچی کُنُم
🔶«دشتبان» ای رِ بگه حُسنِ ختام
دو سه تا خو گوشی خُردُم از بُبام

شعر : #علی_دشتبان


بُشُم= بشوم
دِرچه = دریچه
میدون مجسمه = میدان شهدای فعلی مشهد
پِیَدَه رُم = پیاده شوم
بِخِنُم = بخوانم
سُلاخ= سوراخ
وخ = وقت ، هنگام
ماشین مشتی مندِلی = فیلم ماشین مشتی مندلی
یکی بِیَه = یکی بیاد
هموطور = همانطور ، همانگونه
بُلکی = کیک و کلوچه
سَندویج = ساندویچ
بسکِبیت = بیسکویت
کیسَن = کیسه ، جیب
اونارِ = آنها را
دو تِمَن = دو تومان ، بیست ریال
دوبِرَه = دوباره ، مجدداً
بِزِرُم = بگذارم
کَغَذ = کاغذ
نُمُخام = نمی خواهم
همینجِ = همینجا
بُبامَم = بابای من
ای رِ = این را
خوگوشی = سیلی ، کشیده
بسکِبیت = بیسکویت
کیسَن = کیسه ، جیب
اونارِ = آنها را
دو تِمَن = دو تومان ، بیست ریال
دوبِرَه = دوباره ، مجدداً
بِزِرُم = بگذارم
کَغَذ = کاغذ
نُمُخام = نمی خواهم
همینجِ = همینجا
بُبامَم = بابای من
ای رِ = این را
خوگوشی = سیلی ، کشیده
@Azu_vaxta