اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشهد( تِرِیون )یعنی چه؟؟؟
تِرِیون : نوعی سبد بافته شده از شاخه های نازک درختان ، شبیه سبد چلو صافی، اما گود که بیشتر جهت آبکش کردن کاه و .... استفاده می شد .
Molla Mammad Jan_IraniData.com
Abdul Rahim Sarban
موسیقی نِماشوم
بازخوانی ترانه معروف
ملامَمّدجان
اثر: استاد عبدالرحیم ساربان
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
@Azu_vaxta👈
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
بازخوانی ترانه معروف
ملامَمّدجان
اثر: استاد عبدالرحیم ساربان
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
@Azu_vaxta👈
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🔸اوسنه ی نِماشوم
📖داستان دلدادگی ملا مَمَّد جان
از جمله ترانههای فولکلور خراسان بزرگ که امروز در موسیقی سنتی افغانستان و هرات اهمیت بسیار و جایگاه شایان ذکری دارد، ترانۀ «ملاممدجان» است.
این ترانه در دورۀ تیموریان برای اولین بار ساخته و اجرا شده است و تا به امروز بسیاری از خوانندگان مطرح افغانستان و حتی ایران به بازخوانی و اجرای این قطعه پرداختهاند.
موسی عصمتی، از شاعران خراسانی همروزگار ما براساس منابع شفاهی، داستان شکلگیری این ترانه را چنین روایت میکند :
📖نوروز از راه رسیده بود. طبق رسوم آن دوران همۀ امراء، عالمان و شاعران برای عرض تبریک سال نو در پیشگاه سلطان حسین بایقرا در کاخ هرات، گرد آمده بودند. در آغاز این مراسم، نورالدین عبدالرحمان جامی، چکامۀ بلند خود را به سلطان تقدیم کرد. سپس وزیر دانشمند، امیرعلی شیرنوایی، خبر داد که جمعی از فارغان مدرسۀ گوهرشاد منتظرند تا سلطان آنان را به حضور بطلبد. در بین دانشجویان، جوانی رعنا با محاسنی بلند، نظر سلطان را به خود جلب نمود. سلطان پرسید: «جوان! نامت چیست؟» جوان گفت: «محمدجان». آنگاه سلطان با لحنی محبتآمیز گفت: «تو را باید ملامحمدجان صدا زد. حالا تو برای خودت ملایی شدهای».
در همین دیدار کوتاه بود که به اطلاع سلطان رساندند که در قریۀ خیران بلخ، مزار حضرت علی علیهالسلام کشف شده است و سلطان بههمین مناسبت دستور داد تا نام این قریه به «مزارشریف»* بدل شود و همچنین مقرر شد که کاروان بزرگی برای زیارت مزار امامعلی(ع) از هرات به طرف مزارشریف حرکت کند. ملامحمدجان حالا دیگر در مدرسۀ گوهرشاد به جایگاه استادی رسیده بود. او معمولاً بعد از تدریس به جانب شمال شهر حرکت میکرد و از چشمهای که در بیابان اطراف شهر بود، وضو میساخت و با خدای خود در آن حوالی خلوت میکرد. روزی در حال رفتن به سمت آن چشمه بود که دید دستهای از دختران برای آوردن آب به طرف چشمه، در حال حرکت هستند. خواست راه آمده را بازگردد، ولی کششی درونی مانع این کار شد. در همین حال، باد شدیدی وزیدن گرفت و چادر یکی از دختران را به طرف ملا آورد. دخترک سراسیمه شد و به طرف چادرش دوید و در یکلحظه نگاه دوجوان بههم گره خورد. آندو مدتی بههم خیره ماندند و انگار عشقی ابدی در دلشان جرقه زد. دختر با صدای دختران دیگر به خود آمد و شتابان چادر را برداشت و به طرف آنها دوید. ملامحمدجان که تا آن لحظه به کسی دل نداده بود، خود را اسیر عشق آن دختر دید. او آن شب را تا صبح نخوابید و از آن پس هرروز به امید دیدن آن دختر، کنار چشمه میآمد. یکروز که به طرف چشمه رفته بود، باز در میان آن گروه دختران، دختری را که مدتی بود بیقرارش کرده بود، ملاقات کرد. ملا تا دختر را دید از او خواست لحظهای درنگ کند. دختر ایستاد. ملامحمد گفت: «با تو حرفی دارم». دختر گفت: «اینجا نمیشود. فردا صبح به مزار خواجه غلتانولی، بیا!». صبح روز بعد، هردو در زیارتگاه حاضر بودند. ملامحمدجان به او گفت که از همان لحظۀ اول دیدار، دلباختۀ دختر شده و دختر هم اعتراف کرد که عاشق ملامحمدجان شده است. او خود را عایشه، فرزند یکی از افسران حکومتی بهنام جمالالدین اسحاق معرفی کرد و وقتی متوجه شد که ملامحمدجان مدرس مدرسۀ گوهرشاد است، این عشق را به فال نیک گرفت. مدتی بعد ملامحمدجان بههمراه پدرش به خواستگاری عایشه رفت، اما پدر عایشه ضمن تحقیر او و پدرش، آنها را از خانه بیرون انداخت و با سوءظن تمام، دخترش را در خانه حبس کرد. حالا همۀ استادان مدرسۀ گوهرشاد میدانستند که ملامحمد عاشق شده است.
ملامحمد دیگر بر سر کلاس درس حاضر نمیشد و روزبهروز نحیف و رنگپریدهتر مینمود. پدرش او را بهخاطر این که به دختری از طبقۀ اشراف دل بسته، سرزنش میکرد. از طرف دیگر، پدر عایشه تصمیم گرفت دخترش را به عقد پسر یکی از افسران همشأن خود درآورد.
@Azu_vaxta👈
📖داستان دلدادگی ملا مَمَّد جان
از جمله ترانههای فولکلور خراسان بزرگ که امروز در موسیقی سنتی افغانستان و هرات اهمیت بسیار و جایگاه شایان ذکری دارد، ترانۀ «ملاممدجان» است.
این ترانه در دورۀ تیموریان برای اولین بار ساخته و اجرا شده است و تا به امروز بسیاری از خوانندگان مطرح افغانستان و حتی ایران به بازخوانی و اجرای این قطعه پرداختهاند.
موسی عصمتی، از شاعران خراسانی همروزگار ما براساس منابع شفاهی، داستان شکلگیری این ترانه را چنین روایت میکند :
📖نوروز از راه رسیده بود. طبق رسوم آن دوران همۀ امراء، عالمان و شاعران برای عرض تبریک سال نو در پیشگاه سلطان حسین بایقرا در کاخ هرات، گرد آمده بودند. در آغاز این مراسم، نورالدین عبدالرحمان جامی، چکامۀ بلند خود را به سلطان تقدیم کرد. سپس وزیر دانشمند، امیرعلی شیرنوایی، خبر داد که جمعی از فارغان مدرسۀ گوهرشاد منتظرند تا سلطان آنان را به حضور بطلبد. در بین دانشجویان، جوانی رعنا با محاسنی بلند، نظر سلطان را به خود جلب نمود. سلطان پرسید: «جوان! نامت چیست؟» جوان گفت: «محمدجان». آنگاه سلطان با لحنی محبتآمیز گفت: «تو را باید ملامحمدجان صدا زد. حالا تو برای خودت ملایی شدهای».
در همین دیدار کوتاه بود که به اطلاع سلطان رساندند که در قریۀ خیران بلخ، مزار حضرت علی علیهالسلام کشف شده است و سلطان بههمین مناسبت دستور داد تا نام این قریه به «مزارشریف»* بدل شود و همچنین مقرر شد که کاروان بزرگی برای زیارت مزار امامعلی(ع) از هرات به طرف مزارشریف حرکت کند. ملامحمدجان حالا دیگر در مدرسۀ گوهرشاد به جایگاه استادی رسیده بود. او معمولاً بعد از تدریس به جانب شمال شهر حرکت میکرد و از چشمهای که در بیابان اطراف شهر بود، وضو میساخت و با خدای خود در آن حوالی خلوت میکرد. روزی در حال رفتن به سمت آن چشمه بود که دید دستهای از دختران برای آوردن آب به طرف چشمه، در حال حرکت هستند. خواست راه آمده را بازگردد، ولی کششی درونی مانع این کار شد. در همین حال، باد شدیدی وزیدن گرفت و چادر یکی از دختران را به طرف ملا آورد. دخترک سراسیمه شد و به طرف چادرش دوید و در یکلحظه نگاه دوجوان بههم گره خورد. آندو مدتی بههم خیره ماندند و انگار عشقی ابدی در دلشان جرقه زد. دختر با صدای دختران دیگر به خود آمد و شتابان چادر را برداشت و به طرف آنها دوید. ملامحمدجان که تا آن لحظه به کسی دل نداده بود، خود را اسیر عشق آن دختر دید. او آن شب را تا صبح نخوابید و از آن پس هرروز به امید دیدن آن دختر، کنار چشمه میآمد. یکروز که به طرف چشمه رفته بود، باز در میان آن گروه دختران، دختری را که مدتی بود بیقرارش کرده بود، ملاقات کرد. ملا تا دختر را دید از او خواست لحظهای درنگ کند. دختر ایستاد. ملامحمد گفت: «با تو حرفی دارم». دختر گفت: «اینجا نمیشود. فردا صبح به مزار خواجه غلتانولی، بیا!». صبح روز بعد، هردو در زیارتگاه حاضر بودند. ملامحمدجان به او گفت که از همان لحظۀ اول دیدار، دلباختۀ دختر شده و دختر هم اعتراف کرد که عاشق ملامحمدجان شده است. او خود را عایشه، فرزند یکی از افسران حکومتی بهنام جمالالدین اسحاق معرفی کرد و وقتی متوجه شد که ملامحمدجان مدرس مدرسۀ گوهرشاد است، این عشق را به فال نیک گرفت. مدتی بعد ملامحمدجان بههمراه پدرش به خواستگاری عایشه رفت، اما پدر عایشه ضمن تحقیر او و پدرش، آنها را از خانه بیرون انداخت و با سوءظن تمام، دخترش را در خانه حبس کرد. حالا همۀ استادان مدرسۀ گوهرشاد میدانستند که ملامحمد عاشق شده است.
ملامحمد دیگر بر سر کلاس درس حاضر نمیشد و روزبهروز نحیف و رنگپریدهتر مینمود. پدرش او را بهخاطر این که به دختری از طبقۀ اشراف دل بسته، سرزنش میکرد. از طرف دیگر، پدر عایشه تصمیم گرفت دخترش را به عقد پسر یکی از افسران همشأن خود درآورد.
@Azu_vaxta👈
همزمان با این اتفاقها، امیرعلی شیرنوایی، وزیر دانشمند، سرگرم تدارک کاروان زیارتی هرات به مزارشریف بود. بسیاری از مردم علاقهمند بودند با این کاروان همراه شوند و وزیر امر کرده بود که زوجهای جوان هم بتوانند با کاروان به زیارت مولاعلی(ع) مشرف شوند. خانوادهها نیز میکوشیدند جوانانشان را زودتر به خانۀ بخت بفرستند تا به برکت همراهی این کاروان عاقبتبهخیر شوند. مادر عایشه نیز به مناسبت ازدواج دخترش در باغهای اطراف شهر، جشنی تدارک دیده بود و از دختران همسال وی دعوت کرده بود تا در این جشن شرکت کنند. عایشه که بسیار غمگین بود و نمیخواست با کسی جز ملامحمدجان ازدواج کند، اندوهگین گوشهای نشسته بود. دختران به اصرار از او خواستند تا بخواند و او علیرغم میل باطنی، دف را به دست گرفت و با صدایی محزون خواند: «بیا که بریم به مزار ملاممدجان/ سِیل گل لالهزار ملاممدجان».
امیرعلی شیرنوایی که از آن حوالی میگذشت به طرف آن صدا و جمع دختران رفت و به عایشه گفت: «احسنت! بسیار زیبا خواندی. دخترم بگو این ملامحمدجان خوشبخت کیست که اینگونه برایش آواز میخوانی؟». مادر عایشه که وزیر را شناخته بود خواست موضوع صحبت را عوض کند، اما امیرعلی شیرنوایی باز سؤالش را تکرار کرد. عایشه که فرصت را غنیمت دیده بود، تمام آنچه رخ داده بود را برای وزیر تعریف کرد. روز بعد امیرعلی شیرنوایی، ملامحمدجان را خواست و هنگامی که دانست او نیز در تب عشق عایشه میسوزد، تصمیم گرفت خود به خواستگاری عایشه برود. پدر عایشه با دیدن وزیر بزرگ در خانه، با افتخار به این وصلت رضایت داد و وزیر دستور داد بیتهای دیگری به سرودۀ عایشه بیفزایند. سپس از مطربان و آوازخوانان خواست تا آهنگی را که عایشه ساخته بود، اجرا کنند.
درنهایت ملامحمدجان و عایشه به عقد یکدیگر درآمدند و مانند بسیاری از زوجهای جوان دیگر با کاروان زیارتی همراه شدند. به این ترتیب آهنگ ملامحمدجان در دل چندقرن متمادی در ادبیات فولکلور فارسیزبانان جاودانه گشت.
#اوسنه_نماشوم
@Azu_vaxta👈
امیرعلی شیرنوایی که از آن حوالی میگذشت به طرف آن صدا و جمع دختران رفت و به عایشه گفت: «احسنت! بسیار زیبا خواندی. دخترم بگو این ملامحمدجان خوشبخت کیست که اینگونه برایش آواز میخوانی؟». مادر عایشه که وزیر را شناخته بود خواست موضوع صحبت را عوض کند، اما امیرعلی شیرنوایی باز سؤالش را تکرار کرد. عایشه که فرصت را غنیمت دیده بود، تمام آنچه رخ داده بود را برای وزیر تعریف کرد. روز بعد امیرعلی شیرنوایی، ملامحمدجان را خواست و هنگامی که دانست او نیز در تب عشق عایشه میسوزد، تصمیم گرفت خود به خواستگاری عایشه برود. پدر عایشه با دیدن وزیر بزرگ در خانه، با افتخار به این وصلت رضایت داد و وزیر دستور داد بیتهای دیگری به سرودۀ عایشه بیفزایند. سپس از مطربان و آوازخوانان خواست تا آهنگی را که عایشه ساخته بود، اجرا کنند.
درنهایت ملامحمدجان و عایشه به عقد یکدیگر درآمدند و مانند بسیاری از زوجهای جوان دیگر با کاروان زیارتی همراه شدند. به این ترتیب آهنگ ملامحمدجان در دل چندقرن متمادی در ادبیات فولکلور فارسیزبانان جاودانه گشت.
#اوسنه_نماشوم
@Azu_vaxta👈
🌱متن ترانه ملا ممدجان
متن ترانه:
بیا که بریم به مزار ملاممدجان
سیل گل لالهزار وا وا دلبر جان
بیا که بریم به مزار ملاممدجان
سیل گل لالهزار وا وا دلبر جان
برو با یار بگو یار تو آمد
گل نرگس خریدار تو آمد
گل نرگس خریدار تو آمد
برو با یار بگو چشم تو روشن
همان یار وفادار تو آمد
همان یار وفادار تو آمد
بیا که بریم به مزار ملاممدجان
سیل گل لالهزار وا وا دلبر جان
بیا ای یار که مجنون تو هستم
خراب لعل میگون تو هستم
خراب لعل میگون تو هستم
نمیبوسم لب پیمانۀ می
پرِشان و جگرخون تو هستم
پرِشان و جگرخون تو هستم
بیا که بریم به مزار ملاممدجان
سیل گل لالهزار وا وا دلبر جان
🌷@Azu_vaxta👈
متن ترانه:
بیا که بریم به مزار ملاممدجان
سیل گل لالهزار وا وا دلبر جان
بیا که بریم به مزار ملاممدجان
سیل گل لالهزار وا وا دلبر جان
برو با یار بگو یار تو آمد
گل نرگس خریدار تو آمد
گل نرگس خریدار تو آمد
برو با یار بگو چشم تو روشن
همان یار وفادار تو آمد
همان یار وفادار تو آمد
بیا که بریم به مزار ملاممدجان
سیل گل لالهزار وا وا دلبر جان
بیا ای یار که مجنون تو هستم
خراب لعل میگون تو هستم
خراب لعل میگون تو هستم
نمیبوسم لب پیمانۀ می
پرِشان و جگرخون تو هستم
پرِشان و جگرخون تو هستم
بیا که بریم به مزار ملاممدجان
سیل گل لالهزار وا وا دلبر جان
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸آدینه تون عالی
✨ازخدا برایتان
🌷@Azu_vaxta👈
✨یک روز زیبا و
🌸سرشاراز عشق به اهل بیت
✨همراه با دنیا دنیا آرامش
✨سبد سبد خیر و برکت
🌸بغل بغل خوشبختی
✨و یک عمر سرافرازی خواهانم
✨جمعه تون آرام در کنار عزیزانتون
✨ازخدا برایتان
🌷@Azu_vaxta👈
✨یک روز زیبا و
🌸سرشاراز عشق به اهل بیت
✨همراه با دنیا دنیا آرامش
✨سبد سبد خیر و برکت
🌸بغل بغل خوشبختی
✨و یک عمر سرافرازی خواهانم
✨جمعه تون آرام در کنار عزیزانتون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸ســـلام مهربانان
ظهر آدینه تون
بخیر و شادی
🌷این کلیپ رو تقدیم میکنم به همه بچه های مِشَد
🌸از قِله ساخنمون بگیر بیا تا تهِ قاسم آباد ...اَزو وَرَم از تَهِ خوج رِبِ تا سیدی
خُلِصَه هَمَه و هَمه اَزخُردُ کُلون ...
دَمِ هَمه تا گَرم و تنتون سالم
👈ای رِبِفرِستِن بُرِی هَمِه مَشَدیا
بِ اِفتخارِشا👏👏👏👏👏👏
🌷@Azu_vaxta👈
ظهر آدینه تون
بخیر و شادی
🌷این کلیپ رو تقدیم میکنم به همه بچه های مِشَد
🌸از قِله ساخنمون بگیر بیا تا تهِ قاسم آباد ...اَزو وَرَم از تَهِ خوج رِبِ تا سیدی
خُلِصَه هَمَه و هَمه اَزخُردُ کُلون ...
دَمِ هَمه تا گَرم و تنتون سالم
👈ای رِبِفرِستِن بُرِی هَمِه مَشَدیا
بِ اِفتخارِشا👏👏👏👏👏👏
🌷@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه
🔸آب رِ گِل کِردن: برای سود خود کارها را به هم زدن
🔸آبزیرکاه: حیله گر، فتنه انگیز، دو رو
🔸آبشا بِ یک جوی نِزِفتَن: همداستان شدنشان ممکن نبودن، با هم نساختن
🔸آب شدن: شرمنده شدن، رفتن آبرو، به فروش رفتن کالا
🔸آب لمبو: چلاندهشده، فشرده
🔸آپارتی: زن بیحیا و بدزبان، سلیطه، پاچهورمالیده
🔸اَتیش بِ جون گِرِفتَه: ذلیلشده، ورپریده
🔸اَتیش بِ مال خود زدن: کالایی را بسیار ارزان فروختن
🔸اَتیش بیار معرکه: فتنهانگیز میان دو دشمن
🔸اَتیش پاره: شوخ و شنگ، فرز و چالاک، کرم شبتاب
🔸آخرسر : بالاخره، سرانجام ،دست آخر
🔸آدم استخووندار: کسی که اراده و پشتکار دارد
🔸آدم بیخود: بیشخصیت و بیمعنی
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
🔸آب رِ گِل کِردن: برای سود خود کارها را به هم زدن
🔸آبزیرکاه: حیله گر، فتنه انگیز، دو رو
🔸آبشا بِ یک جوی نِزِفتَن: همداستان شدنشان ممکن نبودن، با هم نساختن
🔸آب شدن: شرمنده شدن، رفتن آبرو، به فروش رفتن کالا
🔸آب لمبو: چلاندهشده، فشرده
🔸آپارتی: زن بیحیا و بدزبان، سلیطه، پاچهورمالیده
🔸اَتیش بِ جون گِرِفتَه: ذلیلشده، ورپریده
🔸اَتیش بِ مال خود زدن: کالایی را بسیار ارزان فروختن
🔸اَتیش بیار معرکه: فتنهانگیز میان دو دشمن
🔸اَتیش پاره: شوخ و شنگ، فرز و چالاک، کرم شبتاب
🔸آخرسر : بالاخره، سرانجام ،دست آخر
🔸آدم استخووندار: کسی که اراده و پشتکار دارد
🔸آدم بیخود: بیشخصیت و بیمعنی
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
در اصطلاح مردم قدیم مشهد( بیجّی ) یعنی چه ؟؟؟
در اصطلاح مردم مشهد (بیجّی ) یعنی فرار کن
در اصطلاح مردم قدیم مشهد (چُغُند) یعنی چه ؟؟؟
Anonymous Quiz
34%
زبر وخشن
6%
الک با سوراخ های درشت
9%
چابک وسریع
44%
گنده و بزرگ
6%
نام یک وسیله قدیمی
قدیم ترها خوشبختی ساده بود،،
یک خانه گرم بود،،
با مادربزرگ و پدربزرگی از جنس عشق،،
ک با یک جانم گفتنشان قند توی دلمان آب میشد،،
قدیم ها بودن ها، بودن در کنار هم،،
نگاه کردن بود، در چشمان هم،،
خلوص و سادگی بود،،
عشق ها واقعی بود،،
غرور نبود،،
قدیم رسم بود ک هروقت قاصدکی را دیدی، آرزویی بکن،،
یادش بخیر قدیما..برای هردردی علاجی
بود،،قدیم ها قابل تکرار نیستند،،
بیا برگردیم ب قدیم تر ها،،
ک همیشه عشق بود و محبت و صفا
با یک بغل دوستداشتنی پراز مهر..
عصرآدینه تون بخیر،،
@Azu_vaxta👈
یک خانه گرم بود،،
با مادربزرگ و پدربزرگی از جنس عشق،،
ک با یک جانم گفتنشان قند توی دلمان آب میشد،،
قدیم ها بودن ها، بودن در کنار هم،،
نگاه کردن بود، در چشمان هم،،
خلوص و سادگی بود،،
عشق ها واقعی بود،،
غرور نبود،،
قدیم رسم بود ک هروقت قاصدکی را دیدی، آرزویی بکن،،
یادش بخیر قدیما..برای هردردی علاجی
بود،،قدیم ها قابل تکرار نیستند،،
بیا برگردیم ب قدیم تر ها،،
ک همیشه عشق بود و محبت و صفا
با یک بغل دوستداشتنی پراز مهر..
عصرآدینه تون بخیر،،
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
ترانه محلی لیلا در واکن مویُم
گروه رستاک
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
این اهنگ قدیمی خراسانی توسط استاد اسماعیل ستارزاده اجرا شده و خواننده اصلی آن هم اسماعیل ستارزاده است.
این آهنگ به واسطه متن ساده و درعین حال شور و خروش موسیقی خراسان در میان مردم ایران جایگاهی ویژه دارد و اندک هستند کسانی که نسخه ای از آن را نشنیده باشند.
به دلیل اینکه نتوانستم از استاد ستار زاده نسخه ای با کیفیت پیدا کنم شما را به دیدن وشنیدن این آهنگ محلی با اجرای گروه رستاک دعوت مینمایم . امیدواریم از شنیدن این آهنگ قدیمی و خاطره انگیز لذت ببرید.
@Azu_vaxta👈
ترانه محلی لیلا در واکن مویُم
گروه رستاک
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
این اهنگ قدیمی خراسانی توسط استاد اسماعیل ستارزاده اجرا شده و خواننده اصلی آن هم اسماعیل ستارزاده است.
این آهنگ به واسطه متن ساده و درعین حال شور و خروش موسیقی خراسان در میان مردم ایران جایگاهی ویژه دارد و اندک هستند کسانی که نسخه ای از آن را نشنیده باشند.
به دلیل اینکه نتوانستم از استاد ستار زاده نسخه ای با کیفیت پیدا کنم شما را به دیدن وشنیدن این آهنگ محلی با اجرای گروه رستاک دعوت مینمایم . امیدواریم از شنیدن این آهنگ قدیمی و خاطره انگیز لذت ببرید.
@Azu_vaxta👈
مرحوم استاد اسماعیل ستارزاده
📖متن آهنگ لیلا در وا کن مویوم
♬●♫●●♩●♬●♩●●♫●♬
عاشقم ؛ او مدم از دشت و صحرا ♬●♩
لیلا در وا کن مویم!!
طالبم او مدم از بهر سودا !!!♬●♩
لیلا در وا کن مویم
اومدم ، تا شوم شمع سرایت ♬●♩
لیلا در وا کُن مویم
شوی نوروز کنم جونِ مو فدایت ♬●♩
لیلا در وا کن مویم
پشت در واکن مویم ♬●♩
این چه در واکردنه
این ز اقبالِ مویه ♬●♩
نازنین دختری ، با مو چرا ناز
بچه کفترم ، از پیچ شهواز ♬●♩
ترک مو گفته ای از بی وفایی!!
عاشقت او مده با یک جهان راز ♬●♩
گشتم پریشان از غمت لیلااااا
آه! آواره گشتم در دل صحرا ♬●♩
لیلاااا لیلاااااا! آه لیلااااااااااااااااا!
گشتم پریشان ، از غمت لیلا ♬●♩
آواره گشتم در دل صحرا!!!
لیلا در وا کُن مویم ♬●♩
لیلا در وا کن مویم
پشت در واکن مویم.. ♬●♩
♬●♫●●♩●♬●♩●●♫●♬
@Azu_vaxta👈
📖متن آهنگ لیلا در وا کن مویوم
♬●♫●●♩●♬●♩●●♫●♬
عاشقم ؛ او مدم از دشت و صحرا ♬●♩
لیلا در وا کن مویم!!
طالبم او مدم از بهر سودا !!!♬●♩
لیلا در وا کن مویم
اومدم ، تا شوم شمع سرایت ♬●♩
لیلا در وا کُن مویم
شوی نوروز کنم جونِ مو فدایت ♬●♩
لیلا در وا کن مویم
پشت در واکن مویم ♬●♩
این چه در واکردنه
این ز اقبالِ مویه ♬●♩
نازنین دختری ، با مو چرا ناز
بچه کفترم ، از پیچ شهواز ♬●♩
ترک مو گفته ای از بی وفایی!!
عاشقت او مده با یک جهان راز ♬●♩
گشتم پریشان از غمت لیلااااا
آه! آواره گشتم در دل صحرا ♬●♩
لیلاااا لیلاااااا! آه لیلااااااااااااااااا!
گشتم پریشان ، از غمت لیلا ♬●♩
آواره گشتم در دل صحرا!!!
لیلا در وا کُن مویم ♬●♩
لیلا در وا کن مویم
پشت در واکن مویم.. ♬●♩
♬●♫●●♩●♬●♩●●♫●♬
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸سلام مهرورزان گرامی
🔸صبحم عسل و ترانه و چایی شد
روزم چقدر بکر و تماشایی شد
🔸هر شنبه که با نام تو کردم آغاز
سرتاسر هفته غرق زیبایی شد
❤️برای تک تکتون از خداوند متعال
هفته ای پر از عشق و مـحبت
هفته ای پر از موفقيت و شادى
هفته ای پر از خنده و دلخوشى
وهفته ای پر از خبر های خوب
آرزومندم
شـنـبـهتـون گــلبــارون🌸🌸🌸
🌷@Azu_vaxta👈
🔸صبحم عسل و ترانه و چایی شد
روزم چقدر بکر و تماشایی شد
🔸هر شنبه که با نام تو کردم آغاز
سرتاسر هفته غرق زیبایی شد
❤️برای تک تکتون از خداوند متعال
هفته ای پر از عشق و مـحبت
هفته ای پر از موفقيت و شادى
هفته ای پر از خنده و دلخوشى
وهفته ای پر از خبر های خوب
آرزومندم
شـنـبـهتـون گــلبــارون🌸🌸🌸
🌷@Azu_vaxta👈
تنور و پخت نان محلی
قسمت دوم
شب قبل از پخت نان، معمولاً مادران قبل از اذان صبح از خواب بیدار میشدند تا مقدمات تهیۀ خمیر را فراهم کنند. اول از همه، مقدار معیّنی آرد را از کیسه و یا کندو بیرون میآوردند و آن را ماشو (اَلَک) میکردند. بعد آرد را داخل یک تشت مسی بهنام «تغار» میریختند و با آب ولرم مخلوط میکردند. بعد خمیر تُرش را به آن اضافه میکردند وحدود نیمساعت ورز میدادند (زیر و رو میکردند) تا خمیر کاملاً مخلوط شود. بعد از دو تا سه ساعت آن را در زیر پارچههایی به نام «جُل» قرار میدادند تا خمیر در مکانی گرم زودتر برای پخت نان آماده شود. بعد از تهیۀ خمیر، تا هنگام وَرآمدن آن، تنور را با هیزم و تپاله (پِهِن) گاو، روشن میکردند. تا هیزمهای تنور در حال سوختن بود، پَزندۀ نان به سراغ خمیرها میرفت و آنها را به گلولههایی یکشکل تقسیم میکرد که به اصطلاح به آن زِواله(چونه) میگفتند.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
قسمت دوم
شب قبل از پخت نان، معمولاً مادران قبل از اذان صبح از خواب بیدار میشدند تا مقدمات تهیۀ خمیر را فراهم کنند. اول از همه، مقدار معیّنی آرد را از کیسه و یا کندو بیرون میآوردند و آن را ماشو (اَلَک) میکردند. بعد آرد را داخل یک تشت مسی بهنام «تغار» میریختند و با آب ولرم مخلوط میکردند. بعد خمیر تُرش را به آن اضافه میکردند وحدود نیمساعت ورز میدادند (زیر و رو میکردند) تا خمیر کاملاً مخلوط شود. بعد از دو تا سه ساعت آن را در زیر پارچههایی به نام «جُل» قرار میدادند تا خمیر در مکانی گرم زودتر برای پخت نان آماده شود. بعد از تهیۀ خمیر، تا هنگام وَرآمدن آن، تنور را با هیزم و تپاله (پِهِن) گاو، روشن میکردند. تا هیزمهای تنور در حال سوختن بود، پَزندۀ نان به سراغ خمیرها میرفت و آنها را به گلولههایی یکشکل تقسیم میکرد که به اصطلاح به آن زِواله(چونه) میگفتند.
#نان_محلی_تنور
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
عکس ها و یادها
۱۳۵۰/۱/۴ فردوسی
خانواده های مرحوم حاج حسین پورخاکسار (ناتی) ، حاج محمود مداح فر ، مرحوم محمد خاکساران ، حاج حسن شیرملنگ
#ارسالی_دوستان
شهباز خاکساران
@Azu_vaxta
۱۳۵۰/۱/۴ فردوسی
خانواده های مرحوم حاج حسین پورخاکسار (ناتی) ، حاج محمود مداح فر ، مرحوم محمد خاکساران ، حاج حسن شیرملنگ
#ارسالی_دوستان
شهباز خاکساران
@Azu_vaxta
دراصطلاح مردم قدیم مشهد( دُلووک)یعنی چه؟!!
Anonymous Quiz
53%
کیسه کش حمام
29%
کیسه قند
16%
کیسه حمام
3%
کیسه گونی
0%
هیچکدام
اَزُو وَختا
در اصطلاح مردم قدیم مشهد (چُغُند) یعنی چه ؟؟؟
در اصطلاح مردم قدیم مشهد (چُغُند) یعنی گنده و بزرگ,,,,
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌱گاهی باید هنگام دلتنگی سفر کرد
سفر به خاطرات خوش گذشته
گاهی دیدن و یا شنیدن یکی از
همین خاطرات خوش گذشته
حس خوبی را به ما منتقل می کند.
امیدوارم حال دلتون همیشه خوب باشه
@Azu_vaxta👈
سفر به خاطرات خوش گذشته
گاهی دیدن و یا شنیدن یکی از
همین خاطرات خوش گذشته
حس خوبی را به ما منتقل می کند.
امیدوارم حال دلتون همیشه خوب باشه
@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه
✍️آدم چوبی: بیعرضه و دستوپاچلفتی
✍️آدم دیرجوش: کسی که به سختی با دیگران انس میگیرد
✍️آدم سر به راه: شخص خوب و نجیب، کسی که مزاحم دیگران نیست
✍️آدم ششدرچهار: شخص کوچک اندام و ریزنقش
✍️آدم عوضی: کسی که ظاهرش با باطنش یکی نیست، بدطینت
✍️آدمقحطی: کمیابی آدم های کارآمد
✍️آدم کردن کسی: کسی را تربیت کردن، سواد آموختن
✍️آرتیستبازی: انجام کارهای غیرعادی
✍️آرد خود را بیختن و الک را آویختن: کسی که وظایف زندگیاش را انجام داده و دیگر توقعی از او نیست
✍️آزار داشتن: انجام کاری به قصد اذیت دیگری، کرم داشتن
✍️آستین بالا زدن: آماده شدن، به کاری برخاستن، پا پیش گذاشتن
✍️آستین تر داشتن: بسیار گریه کردن
✍️آستینسرخود: هر چیزی که وسیلهی کاربردش همراهش است
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
✍️آدم چوبی: بیعرضه و دستوپاچلفتی
✍️آدم دیرجوش: کسی که به سختی با دیگران انس میگیرد
✍️آدم سر به راه: شخص خوب و نجیب، کسی که مزاحم دیگران نیست
✍️آدم ششدرچهار: شخص کوچک اندام و ریزنقش
✍️آدم عوضی: کسی که ظاهرش با باطنش یکی نیست، بدطینت
✍️آدمقحطی: کمیابی آدم های کارآمد
✍️آدم کردن کسی: کسی را تربیت کردن، سواد آموختن
✍️آرتیستبازی: انجام کارهای غیرعادی
✍️آرد خود را بیختن و الک را آویختن: کسی که وظایف زندگیاش را انجام داده و دیگر توقعی از او نیست
✍️آزار داشتن: انجام کاری به قصد اذیت دیگری، کرم داشتن
✍️آستین بالا زدن: آماده شدن، به کاری برخاستن، پا پیش گذاشتن
✍️آستین تر داشتن: بسیار گریه کردن
✍️آستینسرخود: هر چیزی که وسیلهی کاربردش همراهش است
#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈