اَزُو وَختا
383 subscribers
4.56K photos
1.64K videos
32 files
133 links
اَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها


آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات :
@ali0dashtban1340
.
Download Telegram
بازی‌های بومی محلی ریشه در سنت‌های دیرینۀ نیاکانمان دارد که متأسفانه امروزه بنا به دلایلی چون استفاده از وسایل و بازی های ارتباط جمعی و آنلاین، بازی‌های رایانه‌ای ، ورزش‌های جدید مکانیزه ، امکان پرداختن به بازی‌های محلی را تقریباً غیرممکن ساخته است.
در گذشته، برای برگزاری بازی‌ها، به وسایل بازی آن‌چنانی نیاز نبود. کافی بود چند نفر حاضر و آماده بازی باشند.
#بازیهای_محلی
@Azu_vaxta👈
یکی از بازیهایی که در گذشته مرسوم بود و احتیاج به هیچ وسیله جهت بازی نبود بازی شیرین و پرنشاط «از گُلا چی گُل» بود که امروزه دیگر هیچ اثری از آن نیست و کمتر جایی نیز مطلبی در این باره مشاهده کرده ام .
طبق روال سه شنبه ها و بازی های بومی محلی اینهفته با هم مرور خواهیم کرد بازی از گلا چی گل را .........
#بازیهای_محلی
@Azu_vaxta👈
از گُلا چی‌گُل (از گل‌ها چی‌گل)
از بازی‌های قدیمی که به هیچ‌گونه وسایلی برای انجام بازی احتیاج نبود می‌توان به بازی جالب و مهیّج «از گلا چی گل» اشاره کرد. تعداد افراد شرکت‌کننده در این بازی باید حتماً زوج باشند. تعداد نفرات آن هم مهم نیست چند نفر باشند. با هر تعداد بازیکنی می‌شود این بازی را برگزار کرد.
اول از همه دو نفر به‌عنوان استاد انتخاب میشدند و بقیه با «تَل در آوردن» گروه خود را انتخاب می‌کردند. لازم است عرض کنم طریقۀ انتخاب بازیکنان (تَل‌درآوردن) در بازی‌های گروهی بدین‌ترتیب بود که دو نفر به‌عنوان اوستا از بین بازیکنان انتخاب می‌شدند. سپس بقیۀ افراد دو به دو گاهی در حالی‌که دست‌ها را به گردن یکدیگر انداخته بودند، با چند قدم فاصله گرفتن از اُوستاها، هرکدام برای خود نامی را از میان میوه‌ها، گل‌ها و یا هر چه مایل بودند، انتخاب کرده و نزد دو نفر اوستا بازمی‌گشتند و این‌طور می‌گفتند: «اُوستا اُوستا حلّه». یکی از اُوستا می‌گفت: «حَلّه». یکی از بازیکنان دو اسمی را که برای خود برگزیده بودند اعلام می‌کرد. مثلاً می‌گفتند: «اوستا سیب می‌خوای یا خربزه؟» اوستا می‌گفت مثلاً خربزه. شخصی که نام خربزه را برای خود انتخاب کرده باید در گروهِ اوستایی قرار بگیرد که نام او را درست حدس زده است و دیگری در گروه مقابل قرار می‌گرفت.
بعد از تعیین افراد به دو گروه مساوی، اوستاها در بین دو گروه و یاران هر اوستا با فا صله‌ای تعیین‌شده، حدود پنجاه‌متر یا بیشتر، مقابل یکدیگر قرار می‌گرفتند. بعد یکی از اوستاها بنا بر توافق، شروع‌کنندۀ بازی بود. در این لحظه دو نفر اوستا نام گلی را بهعنوان رمزِ بازی بین خود انتخاب می‌کردند(برای مثال، گُلِ لاله). اوستای آغازگر بازی رو می‌کرد به گروه خود و می‌گفت: «رفقای ما».
یارانش جواب می‌دهند: «های های ما»
اوستا می‌گفت: «از گُلاچی گُل» (یعنی از گُل‌ها کدام گُل)
یارانش می‌پرسند: «سردرختی یا پایین‌درختی؟»
اوستا می‌گفت: پایین‌درختی (چون رمز بازی گل زمینی است). در این لحظه نفرات گروه با مشورت نام گلی را انتخاب می‌کردند و یک نفر از گروه نام گل را بیان می‌کرد. اگر نام گل را درست حدس زده بودند، باید گروه مقابل از نقطۀ شروع تا نقطۀ پایانیِ مشخص‌شده، گروه برنده را کولی می‌داد و اگر درست اسم را بیان نمی‌کردند، نوبت به اوستای مقابل می‌رسید که بین اوستای گروه مقابل و یارانش همین دیالوگ تکرار می‌شد تا گروهی که اسم گل مورد نظر را درست حدس زده، برنده بازی شوند. معمولاً فاصلۀ کولی‌گرفتن از محلّ استقرار گروهِ بازنده تا محل ایستادن گروه برنده بود.
#بازیهای_محلی
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
@Azu_vaxta👈
جوش کِردُم جونِ تو



مثل موسی کو تِقی ، مُنگُل و بیچارَه نِباش
مثّ کِفتَر چائییا ، پُر خور و بی کارَه نِباش

گُربَه که بد جوری اسمش به بدی در رِفتَه
مثِّ سَگ پاچَّه گیر و مثل خر آوارَه نِباش

اگه دوست دِری همَش قال بُکنی بُکن ولی
یَکَّم آروم تَرَک و مثالِ خمپارَه نِباش


هر چی مِیلِت مِکِشَه گوشنَه گِدا بخور بِرَه
ولی مِثِّ زِنیکِه ٔ هِندِ جیگر خوارَه نِباش

مثِّ خر کار نکن مِثِّ خُرُوس جیغ نِکِش
اگه کُوشِ وِرنی نیستی ، گالِشِ پارَه نِباش

نُمُگُم آدم مشهوری بِری ، پُز به همه بِدی ، ولی
دَسِّ کَم مثال ملّا نِصرِ دین ، ملّای هیشکارَه نِباش

هِی به مَد گُو مِزِنی طعنَه و مِسخَرَش منی
یَرِگَه ، شیر نِمِدی پس دِگَه نِقّارَه نِباش

بِه هَمَه نِق مِزِنی ، گیر مِدی و اَمر مُکُنی
نِفَسِ حق نِدِری خُب بِدِرَک ، نَفْسِ اَمّارَه نِباش

@balkesabz
#ممد_آزادی
ارسالی_دوستان
@Azu_vaxta
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
سلیمان خرابات
👤خواننده : استاد عبدالرئوف برنا
🎼آهنگ ساز : استادعزیز تنها
📖شعر : شمس تبریزی
🎙گوینده : ژاله صادقیان
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
@Azu_vaxta👈
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب ،
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ نِماشوم
خاطرات گذشته
بعضی وقتها خاطره ها مون چه عجیب میشن

بعضی وقتها می خندیم به خاطراتی که براشون گریه کردیم و

بعضی وقتها گریه می کنیم به خاطراتی که بهشون خندیدیم
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿سلام
🌺صبح چهارشنبه تون
🌿پر از آواز خوش زندگی
🌺روزتون پربار و
🌿لحظاتون شیرین
🌺براتون روزی آرام
🌿ولی پرشور و نشاط
🌺و پر از سلامتی آرزو میکنم
🌺تقدیم با بهترین آرزوها
🌿 چهارشنبه تون شاد و زیبا
@Azu_vaxta👈
نوشته هایی از سرِِ دلتنگی

گاهی وقت‌ها دلم بهانه می‌گیرد؛ بهانه ایام کودکی را ،زمانی‌که دل‌های مان تهی از حُب و بغض بود و جدا از مکر و حیله. و حتی کید وکینه ،پاک بود و بی آلایش ،شاد بود و در آرامش ، نه جای کینه در دل‌مان بود و نه جای حسرت. نه گنجایش دشمنی داشت و نه نفرت. کینه و نفرت‌ها همه بچه‌گانه بود و زودگذر. قهر و کدورت‌ها زمانش کوتاه بود و اندک. زود با هم قهر می‌کردیم تا قیامت و چه زود قیامت فرا می‌رسید و آشتی می کردیم. چه صادقانه و بی‌ریا، باز دست در دست یکدیگر، نه انگار که لحظه‌ای پیش با هم گلاویز بودیم و در ستیز.
گاهی‌وقت‌ها دلم بهانه می‌گیرد؛ بهانه‌هایی بچه‌گانه برای ایام کودکی و بازی‌های قدیمی. بازی توپ‌زنجیرپلّه و هفت‌سنگ. بازی اوستا لنگ‌کِشَک و سُک‌سُک. بازی پوست آدامس خروس‌نشان یا به‌دنبال طوقۀ آهنی دوچرخه با چوبی در دست و پاهایی برهنه، بر روی خاک و سنگ و خار دویدن بدون ترس از جراحت پاها که پینه بسته بود.
گاهی وقت‌ها دلم بهانه می‌گیرد برای بازی‌های ایام کودکی که چقدر ساده بود و دوست‌داشتنی بود. در آن ایامی که نه کامپیوتر بود و نه بازی‌های دیجیتالی، نه موبایل در دست بچه‌ها بود و نه اسباب‌بازی‌های آن‌چنانی؛ نه تفریح بود و نه مسافرت. تفریح و مسافرت فقط شاید سالی یکی دو بار که آن‌هم فقط میامی بود و خواجه‌مراد؛ خواجه‌ربیع بود و وکیل‌آباد.
گاهی‌وقت‌ها دلم تنگ می‌شود و بهانه می‌گیرد ؛ دلتنگ مدرسۀ ، دلتنگ ناظم بداخلاقش و کابل سیاهِ برق که همیشه دستش بود. دلتنگ همهمه‌های کلاس درس؛ نیمکت‌های چوبی و تخته‌سیاهِ همیشه‌سبز؛ دلتنگ یکی از همکلاسی‌ها که گاهی گوشۀ کلاس درس، سطل آشغال روی سرش بود و یک پایش بالا.
@Azu_vaxta👈
گاهی‌وقت‌ها دلم تنگ می‌شود و نمی‌دانم با این دلتنگی چه کنم و چگونه به این دل بفهمانم که آن دوران دیگر تمام شد و دیگر بهانه‌های پوچ و واهی مگیر. دیگر از آن کوچه‌های تنگ و باریک و پر از گردوخاک خبری نیست. از آن خانه‌های گنبدی‌شکل و کاه‌گلی هیچ اثری نیست. دیگر آن حیاط‌های بزرگ و درندشت به خاطره‌ها پیوسته. دیگر در بهار هیچ پرستویی در زیر ایوان چوبی خانه‌هایمان یا گوشۀ کاهدان و طویله‌ها خانه نمی‌سازد. دیگر حتی در آسمان محله‌مان هم هیچ پرستویی پرواز نمی‌کند و آسمان محله هم دیگر آبی نیست و تا دلت بخواهد هوای شهرمان کثیف و آلوده است ، از وضع هشدار گذشته و به وضعیت اضطرار رسیده است. دیگر هنگام غروب یا صبح زود صدای جیک‌جیک گنجشک‌ها از روی درخت نارون داخل حیاط به گوش نمی‌رسد. انگار گنجشک‌ها هم دیگر توان خواندن ندارند و از فضای دودآلود شهر به تنگ آمده و از این شهر پرهیاهو کوچ کرده‌اند. دیگر بانگ خروس همسایه موقع نماز صبح هم از خواب بیدارمان نمی‌کند. دیگر صدای خِش‌خِش جاروی مادر صبح علی الطلوع از حیاط خاکی یا جلوِ درِ حیاط به گوش‌مان نمی‌رسد. دیگر موقع بلندشدن از خواب، بوی خاک‌های آب‌پاشی‌شدۀ کوچه‌وحیاط توسط مادر، شامه‌مان را نوازش نمی‌دهد.
دیگر بوی نان داغ از خانه‌ها به مشام‌مان نمی‌رسد. دیگر پای تنور مادر نمی‌تواند نان بپزد، زیرا مادر دیگر نیست، و اگر مادر هم باشد دیگر توانش را ندارد. اگر توانش را هم داشته باشد دیگر تنوری در داخل حیاطی باقی نمانده است. چوب و هیزم، آرد و گندم همه به کنار. دیگر نان خانگی، نان پیاز و سبزی، نان روغنی، نان جزغاله‌ای، نان قاق، نان غِلفتی و شیرمال در سفره‌هایمان جایی ندارد. دیگر صندوق نانی هم در خانه‌ها وجود ندارد. عوضش تا دلت بخواهد، خوردن نان لواش، نان تافتون، نان سنگک، نان باگت، نان بربری، نان ماشینی و... معده‌هایمان را آزار می‌دهد. ناهار ظهرمان هم دیگر اشکنه و آش لَخشک نیست. بلغورشیر و آش بلغور و... از وعده‌های غذایی‌مان حذف شده و طعم شیربرنج را هم از یاد برده‌ایم؛ اما تا دلت بخواهد پیتزا، ساندویچ، سوسیس، کالباس و غذاهای حاضری دیگر، معده و سلامتی‌مان را به خطر انداخته است.
امروز چقدر این دیگرها آزارمان می‌دهد! چقدر در زندگی ماشینی غرق شده‌ایم که حالا به همان زندگیِ سادۀ گذشته‌هایمان دلخوشیم و افسوس و حسرت گذشته را می‌خوریم و دلتنگ روزهای خوش بچگی‌هایمان می‌شویم. افسوس و صد افسوس که گذشت آن روزها.
#علی_دشتبان
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه

@Azu_vaxta👈
مشهد شناسی قدیم
این قسمت نهرخیابان (نهرنادری)
آب خیابان، (نهرنادر) که با عبور از خیابان مشهد، بخشی از آب اهالی شهر، به ویژه زائران حرم حضرت رضا علیه السّلام را تأمین می کرد. منبع اصلی آب خیابان، چشمه ای پر آب به نام گُلَسب یا کُلَسب (= چشمة اسب) واقع در حدود پنجاه کیلومتری یا هشت فرسخی شمال غرب شهر مشهد، در حدود سه فرسخی غرب شهر تابران توس بوده که در دوره های اخیر به چشمه گیلاس معروف شده است.
درتاریخچه این نهر اینگونه آمده است .... در اواخر قرن نهم هجری، امیر علیشیر نوائی، پیشکار مدبّر دولت سلطان حسین بایقرای تیموری، با صرف هزینة زیاد، آب این چشمه را پس از ویرانی شهر تابران به مشهد منتقل کرد.
#مشهدشناسی_قدیم
@Azu_vaxta👈
اَزُو وَختا
مشهد شناسی قدیم این قسمت نهرخیابان (نهرنادری) آب خیابان، (نهرنادر) که با عبور از خیابان مشهد، بخشی از آب اهالی شهر، به ویژه زائران حرم حضرت رضا علیه السّلام را تأمین می کرد. منبع اصلی آب خیابان، چشمه ای پر آب به نام گُلَسب یا کُلَسب (= چشمة اسب) واقع در حدود…
.ظاهراً این اقدام تا حدود صد سال بعد، مشکل کم آبی مردم مشهد و زائران آن را رفع کرده بود، اما با افزایش جمعیت و زائران شهر مشهد در دورة صفوی، این شهر بار دیگر با کم آبی مواجه شد. به این سبب، شاه عباس پس از بیرون راندن ازبک های شیبانی از مشهد و خراسان درصدد عمران و بهسازی شهر مشهد و حرم رضوی برآمد. وی در سال 1010 ق از پایتخت جدیدش، اصفهان، پیاده به زیارت شهر مشهد آمد و ظاهراً در همان سفر دستور احداث خیابان مشهد و توسیع آب خیابان را صادر کرد . شاه، دیگر بار، در سال 1016 ق به مشهد آمد و چند ماه در این شهر ماند.
طرح احداث نهر و جریان آب خیابان تا حدود 350 سال بعد (نیمة قرن چهارده خورشیدی) که آب
لوله کشی در مشهد رواج یافت، تا حدی نیازهای ضروری مردم، خصوصاً شست و شو و نظافت شهر را برآورده می کرد.

در حدود سال های 1328 – 1330 ش به امر محمود بدر، نایب التولیة وقت، روی این نهر در داخل حرم پوشیده شد و بقیة آن در اواخرسال 1344 ش، به دستور مهندس جواد شهرستانی، شهردار مشهد، پوشیده و درخت های حاشیة آن قطع گردید، اما این آب تا سال 1355 ش جریان داشته است.
نهر خیابان تا سال ۱۳۴۵ رو باز بوده و آب در آن جریان داشت و کناره‌های نهر هم به منظور جلوگیری از ریختن خاکروبه و تجمع بساط دلالان و دست‌فروشان نرده‌کشی شده بود، ولی در آن سال با قطع درختان قدیمی چند صد ساله در طرفین نهر، روی آن پوشیده شد و بر فضای خیابان اضافه شد و با این کار علاوه بر محو زیبایی، تصرفی آشکار در بافت کهن و تاریخی شهر مشهد به‌وجود آمد.
#مشهدشناسی_قدیم
@Azu_vaxta👈
نهر با برکت پایین‌خیابان

نهر نادری یا نهر پایین خیابان در میان مردم بسیار بابرکت و باارزش بوده است.با وجود اینکه همه کار‌های روزانه از لباس شستن تا آب‌تنی بچه‌ها و بزرگ‌تر‌های محله در این آب بود، اما آب آن را بسیار مقدس می‌دانستند.
#مشهدشناسی_قدیم
@Azu_vaxta👈
چشمه گیلاس سال 1352شمسی

#مشهدشناسی_قدیم
@Azu_vaxta👈
باغ ملک آباد جمعی از کشاورزان و زارعین محله آبکوه سعدآباد در باغ ملک آباد آخر دهه پنجاه
محمدرضا حیدری. محسن و حسین و مهدی و محمدرضا فدایی. احمد کرمانی مقدم
#عکس_قدیمی
#ارسالی_دوستان
مهندس مهدی حیدری
@Azu_vaxta👈
اصطلاحات عامیانه
🔸آب از آب تکان نخوردن: رخ ندادن جنجال و هیاهو، آرام ماندن اوضاع
🔸آب (ها) از آسیاب افتادن: فرو نشستن هیاهو، از یاد رفتن ماجرا
🔸آب از لب و لوچه‌ی کسی سرازیر شدن: تمایل شدید داشتن، به طمع افتادن
🔸آب از سر گذشتن: کار از چاره و تدبیر گذشتن
🔸آب از گلو پایین نرفتن: غصه و ناراحتی شدید داشتن
🔸آب باریکه: درآمد اندک اما مرتب
🔸آب بستن در چیزی: آبکی و رقیق کردن
🔸آب بندی کردن: آرام آرام به کار انداختن دستگاه نو
🔸آب به آب شدن: تغییر آب و هوا دادن، بهبود یافتن به سبب سفر
🔸آب به آسیاب کسی ریختن: با زحمت خود سود دیگری را فراهم کردن
🔸آب پاکی روی دست کسی ریختن: کسی را کاملن ناامید کردن
🔸آبِ جو(ب): مال دنیا، هرچیز فراوان و بی‌ارزش
🔸آبجی خاک‌انداز: زن فضول و خبرچین
🔸آب حیات: عشق و محبت، دهان معشوق
🔸آب خنک خوردن: به زندان افتادن
🔸آب دادن بند: خود را لو دادن، فرصت را از دست دادن
🔸آب در هاون کوفتن: کار بی‌هوده کردن
🔸آبدوغ خیاری: بی ارزش، بی اعتبار
🔸آبدیده: جلا یافته، آزموده و مجرب

#اصطلاحات_عامیانه
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
🌱بحرطویل : استاد- حاج قربان سلیمانی
،زاده 1298
روستای علی‌آباد از توابع شهرستان قوچان
خاستگاه قوچان
تاریخ مرگ ۱۳۸6 (۸۸ سال)
سبک موسیقی مقامی
پیشه(ها) نوازنده، آوازه‌خوانی
ساز(ها) دوتار

#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
@Azu_vaxta👈
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ نِماشوم
بعضی وقتها خاطره ها مون چه عجیب میشن

بعضی وقتها می خندیم به خاطراتی که براشون گریه کردیم و

بعضی وقتها گریه می کنیم به خاطراتی که بهشون خندیدیم
#کلیپ_نماشوم
@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام روزت بخيرو شادى...
الهی خونه دلتون گرم
فنجون عشقتون پرمهر
نان سفرتون پر برکت
دستتان پرروزی
روزقشنگتون بخیر
پنج شنبه تون پراز
عشق وامید
🌷@Azu_vaxta👈