𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
📑 لیست اسامی خاقان های قوتی [قوت ائلی] 🔶 اکثر اسامی تُرکی هستند. - بر خلاف پادشاهان سومری، عیلامی و آکادی، خاقان های قوت بر اساس سنتی عمومی و مطابق رسوم قوتی برای مدتی معین انتخاب میشد، و وقتی دوره وی به اتمام میرسید خاقان جدید که در توی (مجلس/شورای بزرگان)…
🔶 برسی اتیمولوژی و ریشه تورکی اسامی خاقانهای قوتی [قوت ائلی]
#قسمت_اول
قوتیها چه کسانی بودند؟ قوتها از اقوام کوچرو و جنگجوی تورک بودند که حدود ۴۲۰۰ سال در خاک آزربایجان در حوضه دریاچه اورمیه اولین دولت دموکراتیک در تاریخ باستان را تاسیس کردند.
☑️ خاقان قوتی کوروم (Kurum):
هرچند که کوروم به مدت 3 سال به عنوان خاقان برگزیده شد، اما به خاطر اشتباهی که کرد فقط 1 سال (2140-2141 ق.م) توانست حکومت کند و از سیستم تیتول خاقانی محروم شد.
نام قوتی کوروم، در قرن نهم ب.م به عنوان خاقان دولت تورک بولغارستان کوروم خان، همچنین در قرن چهاردهم نام کوروم خان در امپراطوری آلتین اردو تداوم داشته است.
برخلاف کوروم قوتی، کوروم خان (803-814) در دولت بولغارستان غربی (681-1018) همانند پسر مشهورش Omurtaq، یک بهادر بوده و در فتح قلمرو آوارها و شهر صوفیه (Sredets) شجاعت نشان داد.
📖 İslam Ansiklopedisi. (Milli eğitim basımevi), İstanbul, IV. 713
شکلی که فتح شهر را به تصویر می کشد در یک دست نوشته باستانی به تصویر کشیده شده است.
📖 Cheboksarova (چبوکسارووا), 1985, 66.
☑️ خاقان قوتی ائل اولموش (Elulumeş):
سنت نام تورکی ائل اولموش در دولت های بعدی تورک نیز ادامه پیدا کرد. باید توجه کرد که نام ائل اولموش بعد ها به این خاقان قوتی داده شده است.
اگرچه نام خود ائلبیگ را ندانیم، اما پیروزی کامل دولت قوت ائلی بر آکادها و تبدیل آن به یک امپراطوری بزرگ در زمان این خاقان اتفاق افتاد.
دادن نام های مستعار ایلتریش(ilteriş)، ائلکوتآدمیش (Elkutadmış)، ائل اولموش (Elolmuş) به کسانیکه دولت را تأسیس کردند و خاقانهایی که مرزهای آن دولت را گسترش دادند، یک پدیده تکراری در تاریخ دولتداری گوک تورکها است.
یکی از بهادرهای دده قورقود، پسر یاغرینجی نام ائلآلمیش را دارد.
محمد زهتابی به دنبال شباهت ها و تطابق هایی بین یارلاقاش، ائلاولموش که در فهرست آمده و پسر یاغرینجی ائل آلمیش در کتاب دده قورقود بود.
📖 Zöhtabi,٢٤٠.
از آنجایی که در خط میخی علامتی وجود ندارد که نشان دهنده صدای "o" باشد، نام خاقان Elolmuş به اشتباه Elulumeş خوانده میشود.
☑️ خاقانهای قوتی یارلاقاب (Yarlaqab)، یارلاقاش (Yarlaqaş)، یارلاقاندا (Yarlaqanda)، سارلاقاب (Sarlaqab):
اسامی یارلاقاب، یارلاقاش و یارلاقاندا، از یارلاق + قسمت های ab/aş/anda تشکیل شده است.
کلمه یارلاق نیز به دو قسمت تقسیم می شود و این کلمه (یار) که در اسامی شخصی تورکی بسیار به کار می رود و پسوند (-laq) به ما امکان می دهد قسمت یارلاقِ نام را تشریح کنیم.
بطوریکه کلمه یار (Yar) در اسامی تورکهای باستان مانند یارکین، یاروک تیکین، اینانچو آپا یارغان و پسوند laq در نام یاغلاکار (yağ-laq-ar)، تحلیل را آسان کرده است.
در نظر بگیریم که نام Yağlakar پس از بیلگه خاقان، توسط چندین خاقان اویغور استفاده شده است.
📖 Anatoliy Malyavkin, 1983, 99
در دعای تورکان قزاق و قرقیز، عبارت «تانریم هر یئرده بیزی یارلیقا!» وجود دارد.
📖 Abdulkadir İnan, 1972, 141
در اینجا یارلیقا در معنای «یاردیم ائت» است.
در زبان ما کلمه یار (Yar) 5-6 معنی دارد که فقط معنای «نور» آن با اسامی ذکر شده مطابقت دارد و پسوند laq- به این لغت اضافه شده و کلمه یارلاق به معنای "پارلاق" و "ایشیقلی" ساخته میشود.
این پسوند در نام سارلاقاب نیز وجود دارد، اما نام سارلاق یک ائلبیگ قوتی که اسیر آکادها شده بود، در بعضی منابع به صورت آسارلاق نوشته شده است و ارتباطش با کولت آسِر (اییه آسِر)، احتمال واریانت آسارلاقاب در نام خاقان را حاصل می کند.
در هر دو حالت بار گرامری پسوند -laq یکسان می باشد: در مورد اول سرلاق به معنای "بلوند (ساریشین)، سرخ(کۆرن)" و در مورد دوم آسارلاق به معنای "کسی که کولت آزر را مقدس می داند" یا "از تبار آزر" است.
📚منابع/Kaynaklar:
(¹) Azər xalqı, 2000, 245-246; Landsberger, 1937, 8; Balkan, 1992, 25.
(²) Kemal Balkan
(³) İslam Ansiklopedisi. (Milli eğitim basımevi), İstanbul, IV. 713
(⁴) Cheboksarova (چبوکسارووا), 1985, 66.
(⁵) Zöhtabi,٢٤٠.
(⁶) Anatoliy Malyavkin, 1983, 99
(⁷) Abdulkadir İnan, 1972, 141
#قوت #قوتی #قوتها #کوت #کوتیوم #قوتیوم #تاریخ #آذربایجان #باستان #تاریخ_باستان #اورمیه #اتیمولوژی #زبان #دین #تنگری
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
#قسمت_اول
قوتیها چه کسانی بودند؟ قوتها از اقوام کوچرو و جنگجوی تورک بودند که حدود ۴۲۰۰ سال در خاک آزربایجان در حوضه دریاچه اورمیه اولین دولت دموکراتیک در تاریخ باستان را تاسیس کردند.
☑️ خاقان قوتی کوروم (Kurum):
هرچند که کوروم به مدت 3 سال به عنوان خاقان برگزیده شد، اما به خاطر اشتباهی که کرد فقط 1 سال (2140-2141 ق.م) توانست حکومت کند و از سیستم تیتول خاقانی محروم شد.
نام قوتی کوروم، در قرن نهم ب.م به عنوان خاقان دولت تورک بولغارستان کوروم خان، همچنین در قرن چهاردهم نام کوروم خان در امپراطوری آلتین اردو تداوم داشته است.
برخلاف کوروم قوتی، کوروم خان (803-814) در دولت بولغارستان غربی (681-1018) همانند پسر مشهورش Omurtaq، یک بهادر بوده و در فتح قلمرو آوارها و شهر صوفیه (Sredets) شجاعت نشان داد.
📖 İslam Ansiklopedisi. (Milli eğitim basımevi), İstanbul, IV. 713
شکلی که فتح شهر را به تصویر می کشد در یک دست نوشته باستانی به تصویر کشیده شده است.
📖 Cheboksarova (چبوکسارووا), 1985, 66.
☑️ خاقان قوتی ائل اولموش (Elulumeş):
سنت نام تورکی ائل اولموش در دولت های بعدی تورک نیز ادامه پیدا کرد. باید توجه کرد که نام ائل اولموش بعد ها به این خاقان قوتی داده شده است.
اگرچه نام خود ائلبیگ را ندانیم، اما پیروزی کامل دولت قوت ائلی بر آکادها و تبدیل آن به یک امپراطوری بزرگ در زمان این خاقان اتفاق افتاد.
دادن نام های مستعار ایلتریش(ilteriş)، ائلکوتآدمیش (Elkutadmış)، ائل اولموش (Elolmuş) به کسانیکه دولت را تأسیس کردند و خاقانهایی که مرزهای آن دولت را گسترش دادند، یک پدیده تکراری در تاریخ دولتداری گوک تورکها است.
یکی از بهادرهای دده قورقود، پسر یاغرینجی نام ائلآلمیش را دارد.
محمد زهتابی به دنبال شباهت ها و تطابق هایی بین یارلاقاش، ائلاولموش که در فهرست آمده و پسر یاغرینجی ائل آلمیش در کتاب دده قورقود بود.
📖 Zöhtabi,٢٤٠.
از آنجایی که در خط میخی علامتی وجود ندارد که نشان دهنده صدای "o" باشد، نام خاقان Elolmuş به اشتباه Elulumeş خوانده میشود.
☑️ خاقانهای قوتی یارلاقاب (Yarlaqab)، یارلاقاش (Yarlaqaş)، یارلاقاندا (Yarlaqanda)، سارلاقاب (Sarlaqab):
اسامی یارلاقاب، یارلاقاش و یارلاقاندا، از یارلاق + قسمت های ab/aş/anda تشکیل شده است.
کلمه یارلاق نیز به دو قسمت تقسیم می شود و این کلمه (یار) که در اسامی شخصی تورکی بسیار به کار می رود و پسوند (-laq) به ما امکان می دهد قسمت یارلاقِ نام را تشریح کنیم.
بطوریکه کلمه یار (Yar) در اسامی تورکهای باستان مانند یارکین، یاروک تیکین، اینانچو آپا یارغان و پسوند laq در نام یاغلاکار (yağ-laq-ar)، تحلیل را آسان کرده است.
در نظر بگیریم که نام Yağlakar پس از بیلگه خاقان، توسط چندین خاقان اویغور استفاده شده است.
📖 Anatoliy Malyavkin, 1983, 99
در دعای تورکان قزاق و قرقیز، عبارت «تانریم هر یئرده بیزی یارلیقا!» وجود دارد.
📖 Abdulkadir İnan, 1972, 141
در اینجا یارلیقا در معنای «یاردیم ائت» است.
در زبان ما کلمه یار (Yar) 5-6 معنی دارد که فقط معنای «نور» آن با اسامی ذکر شده مطابقت دارد و پسوند laq- به این لغت اضافه شده و کلمه یارلاق به معنای "پارلاق" و "ایشیقلی" ساخته میشود.
این پسوند در نام سارلاقاب نیز وجود دارد، اما نام سارلاق یک ائلبیگ قوتی که اسیر آکادها شده بود، در بعضی منابع به صورت آسارلاق نوشته شده است و ارتباطش با کولت آسِر (اییه آسِر)، احتمال واریانت آسارلاقاب در نام خاقان را حاصل می کند.
در هر دو حالت بار گرامری پسوند -laq یکسان می باشد: در مورد اول سرلاق به معنای "بلوند (ساریشین)، سرخ(کۆرن)" و در مورد دوم آسارلاق به معنای "کسی که کولت آزر را مقدس می داند" یا "از تبار آزر" است.
📚منابع/Kaynaklar:
(¹) Azər xalqı, 2000, 245-246; Landsberger, 1937, 8; Balkan, 1992, 25.
(²) Kemal Balkan
(³) İslam Ansiklopedisi. (Milli eğitim basımevi), İstanbul, IV. 713
(⁴) Cheboksarova (چبوکسارووا), 1985, 66.
(⁵) Zöhtabi,٢٤٠.
(⁶) Anatoliy Malyavkin, 1983, 99
(⁷) Abdulkadir İnan, 1972, 141
#قوت #قوتی #قوتها #کوت #کوتیوم #قوتیوم #تاریخ #آذربایجان #باستان #تاریخ_باستان #اورمیه #اتیمولوژی #زبان #دین #تنگری
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
❤16👍2🤩1💯1
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
🔶 برسی اتیمولوژی و ریشه تورکی اسامی خاقانهای قوتی [قوت ائلی] #قسمت_اول قوتیها چه کسانی بودند؟ قوتها از اقوام کوچرو و جنگجوی تورک بودند که حدود ۴۲۰۰ سال در خاک آزربایجان در حوضه دریاچه اورمیه اولین دولت دموکراتیک در تاریخ باستان را تاسیس کردند. ☑️ خاقان…
🔶 برسی اتیمولوژی و ریشه تورکی اسامی خاقانهای قوتی [قوت ائلی]
#قسمت_دوم
☑️ خاقان های ”یارلاقاب، یارلاقاش، یارلاقاندا، سارلاقاب“:
پسوند -اش، ان- در انتهای نام های خاقان های قوتی (یارلاق-اش، یارلاق-ان) در نام های ترکی مانند قاراش، بالاش، تۆرکان، قازان بسیار استفاده می شود.
در منابع نوشته شدن نام هجدهمین خاقان قوتی به شکلهای یارلاقاندا و یارلاقان، دو واریانت مورفونولوژی را بوجود میاورد.
📖Kaynak: Igor Mikhailovich Diakonoff. Russian historian, linguist, and translator and a renowned expert on the Ancient Near East and its languages, 1956, PAGE 107
-[ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف، مورخ، زبانشناس و مترجم روسی، بزرگترین مادشناس تا به امروز، خاورشناس بین المللی و متخصص زبانهای باستانی خاور نزدیک.]
همانطور که در واریانت های قیزیلبود و قیزیلبوند دیالکت ترکی آزربایجانی وجود دارد، در مورفم آند- امکان پیش هشت وجود دارد. در واریانت آندا، همانطور که در نام یاغلاکار آتا وجود دارد، حرف آتا(آدا) را میتوانیم برپا کنیم.
المنت «ab» در پایان نامهای یارلاقاب و سارلاقاب را میتوانستیم بازماندهای از واژه آلپ/آلب [یارلاق آلپ، سارلاق آلپ] محسوب کنیم اما کلمه aba به معنای «پدربزرگ»، «پدر»، که جز کلمات مشترک در زبانهای سومری، ترکی باستان (قوتی) و زبان آکادی بوده را بهتر است با این المنت برپا کرد. زیرا املای نام سارلاقاب نیز دارای واریانت دیگری به شکل سارلاق-آبا (zár-la-qa-ba) میباشد.
📖Kaynaklar:
(¹) Publications of the Babilonian Section (Univ. Museum of Pennsylvania),13, №1.
(²) Professor KEMAL BALKAN, Ph. D., Emeritus professor and ex-chairman of Ankara University Sumerology Department, Faculty of Language, History and Geography, 1992, Page 30.
در زبان ساخا، کلمه سارلیق (یاک)، در زبان مونقول کلمات (داغ، بوغاسی، اوکوزو) معنای «بوغاچ» را در اسم سارلاق ممکن میسازد.
علمای چینی، که مینویسد کلمه ābō به عنوان صفتی برای مامورها وام واژه گرفته شده از زبان ترکی میباشد این را با با کلمه apa مرتبط میکنند.
📖Kaynak: Hanyu Wailaici Cidian (漢語外來詞詞典). (Çin dilində alınma sözlər lüğəti). Şanxay, 1984, Səhifə 1.
[فرهنگ لغات وامواژه های چینی]
آنگونه که بنظر می رسد لغت آبا (آتا، قوجا، آغساققال) در زبان سومری و لغات که در زبان آکادی به شکل b, ab' نوشته شده و بصورتِ abi/abu (آتا، بابا), abê (آتالار, بابالار) خوانده میشوند،
📖Kaynak: L. A. Akkadian (Babylonian Assyrian) language. Issue II, Dictionary. L. 1957, 14.
در ارتباط با لغات آپا/آبا در ترکی باستان میباشند.
📖Kaynak: Prof. Dr. Alexander Mikhailovich Shcherbak, Edkhyam Rakhimovich Tenishev: Old Turkic Dictionary, 1969, Page 47
-[ادخیام راخیموویچ تنیشف، تورکشناس، زبانشناس و دکترای فیلولوژی، متخصص زبانهای ترکی و مغولی، پروفسور و عضو مسئول آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی]
-[الکساندر میخائیلوویچ شرباک، پروفسور تورکشناس، دکترای علوم زبانشناسی، شرق شناس، آنتی آلتاییست، نویسنده کتابها و بیش از 80 مقاله علمی]
نام اینیم آباکش بمانند اسامی اینانچو آبا، بوز آبا، کولاپا اورونو، آی آبا چوواش بیگ، کونوراپا در کتیبه های تورکی قدیم، لغت آبا را نمایان می سازد.
قسمت انتهایی نام هایی که به شکل یارلاقاب(آ)، سارلاقاب(آ) برپا میشوند از لحاظ تلفظی تفاوتی با نامهای بیگ های خزری Venaseb و Surxab که موسی خورناتسی نام می برد، ندارد.
ظاهرا تبدیل لغت aba به مورفم ab- در در انتهای بعضی از اسمها قبل از دوران امپراطوری قوت ائلی شروع شده بود.
☪ @AZ_SESI
#قسمت_دوم
☑️ خاقان های ”یارلاقاب، یارلاقاش، یارلاقاندا، سارلاقاب“:
پسوند -اش، ان- در انتهای نام های خاقان های قوتی (یارلاق-اش، یارلاق-ان) در نام های ترکی مانند قاراش، بالاش، تۆرکان، قازان بسیار استفاده می شود.
در منابع نوشته شدن نام هجدهمین خاقان قوتی به شکلهای یارلاقاندا و یارلاقان، دو واریانت مورفونولوژی را بوجود میاورد.
📖Kaynak: Igor Mikhailovich Diakonoff. Russian historian, linguist, and translator and a renowned expert on the Ancient Near East and its languages, 1956, PAGE 107
-[ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف، مورخ، زبانشناس و مترجم روسی، بزرگترین مادشناس تا به امروز، خاورشناس بین المللی و متخصص زبانهای باستانی خاور نزدیک.]
همانطور که در واریانت های قیزیلبود و قیزیلبوند دیالکت ترکی آزربایجانی وجود دارد، در مورفم آند- امکان پیش هشت وجود دارد. در واریانت آندا، همانطور که در نام یاغلاکار آتا وجود دارد، حرف آتا(آدا) را میتوانیم برپا کنیم.
المنت «ab» در پایان نامهای یارلاقاب و سارلاقاب را میتوانستیم بازماندهای از واژه آلپ/آلب [یارلاق آلپ، سارلاق آلپ] محسوب کنیم اما کلمه aba به معنای «پدربزرگ»، «پدر»، که جز کلمات مشترک در زبانهای سومری، ترکی باستان (قوتی) و زبان آکادی بوده را بهتر است با این المنت برپا کرد. زیرا املای نام سارلاقاب نیز دارای واریانت دیگری به شکل سارلاق-آبا (zár-la-qa-ba) میباشد.
📖Kaynaklar:
(¹) Publications of the Babilonian Section (Univ. Museum of Pennsylvania),13, №1.
(²) Professor KEMAL BALKAN, Ph. D., Emeritus professor and ex-chairman of Ankara University Sumerology Department, Faculty of Language, History and Geography, 1992, Page 30.
در زبان ساخا، کلمه سارلیق (یاک)، در زبان مونقول کلمات (داغ، بوغاسی، اوکوزو) معنای «بوغاچ» را در اسم سارلاق ممکن میسازد.
علمای چینی، که مینویسد کلمه ābō به عنوان صفتی برای مامورها وام واژه گرفته شده از زبان ترکی میباشد این را با با کلمه apa مرتبط میکنند.
📖Kaynak: Hanyu Wailaici Cidian (漢語外來詞詞典). (Çin dilində alınma sözlər lüğəti). Şanxay, 1984, Səhifə 1.
[فرهنگ لغات وامواژه های چینی]
آنگونه که بنظر می رسد لغت آبا (آتا، قوجا، آغساققال) در زبان سومری و لغات که در زبان آکادی به شکل b, ab' نوشته شده و بصورتِ abi/abu (آتا، بابا), abê (آتالار, بابالار) خوانده میشوند،
📖Kaynak: L. A. Akkadian (Babylonian Assyrian) language. Issue II, Dictionary. L. 1957, 14.
در ارتباط با لغات آپا/آبا در ترکی باستان میباشند.
📖Kaynak: Prof. Dr. Alexander Mikhailovich Shcherbak, Edkhyam Rakhimovich Tenishev: Old Turkic Dictionary, 1969, Page 47
-[ادخیام راخیموویچ تنیشف، تورکشناس، زبانشناس و دکترای فیلولوژی، متخصص زبانهای ترکی و مغولی، پروفسور و عضو مسئول آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی]
-[الکساندر میخائیلوویچ شرباک، پروفسور تورکشناس، دکترای علوم زبانشناسی، شرق شناس، آنتی آلتاییست، نویسنده کتابها و بیش از 80 مقاله علمی]
نام اینیم آباکش بمانند اسامی اینانچو آبا، بوز آبا، کولاپا اورونو، آی آبا چوواش بیگ، کونوراپا در کتیبه های تورکی قدیم، لغت آبا را نمایان می سازد.
قسمت انتهایی نام هایی که به شکل یارلاقاب(آ)، سارلاقاب(آ) برپا میشوند از لحاظ تلفظی تفاوتی با نامهای بیگ های خزری Venaseb و Surxab که موسی خورناتسی نام می برد، ندارد.
ظاهرا تبدیل لغت aba به مورفم ab- در در انتهای بعضی از اسمها قبل از دوران امپراطوری قوت ائلی شروع شده بود.
#قوتی #قوت_ائلی #اتیمولوژی #قوت #قوتی #قوتها #کوت #کوتیوم #قوتیوم #تاریخ #آذربایجان #باستان #تاریخ_باستان #اورمیه #اتیمولوژی #زبان #دین #تنگری #آرکئولوژی #اسناد_واضحϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
❤21👍2💯1
🔶 برسی اتیمولوژی و ریشه تورکی اسامی خاقانهای قوتی [قوت ائلی]
#قسمت_سوم
☑️ خاقان قوتی اینیم آبا-کش (İnim Abakeş):
اولین کلمه در نام قوتی اینیم-آبا-کش، در کتیبه های گوک تورک با عبارت «اینیم کول تگین»، ("کیچیک قارداشیم-برادر کوچک من") ودر سومری با کلمه اینیم مطابقت دارد.
اگر نام خاقان اینیم آباکش یک کلمه قوتی(ترکی) باشد، "قارداشیم آباکش"، اگر یک کلمه سومری باشد، به معنی "سخن آباکش" می باشد.
در اسامی inel-kağan, inanc-beg//yabqu و Inak کمپاننت in* به معنی inam و güvənc می باشد.
☑️ خاقان قوتی اینگهسوز (İngesüz):
کلمهٔ -süz در پایان نام خاقان اینگه سوز جلب توجه می کند، قسمت اول در قالب مدل dönmə بوده و همان لغت enge/inge در مضمون «düşmə» و yenmə می باشد. و در کل اسم اینگه سوز در معنای «شکست ناپذیر»، «کسی که مغلوب نمیشود» می باشد.
لغت ingə در اول اسم، با اضافه شدن پسوند gə به فعل تشکیل شده است. و در اینحا فعل in(enmek) با لغت in که در اسامی بکار رفته در زبانهای تورکی قدیم مانند اوگ باش این آلپ، این اوز اینانچو، اینِل کاغان، اوگدم اینال، اینانچو کولوک جیکین، موجود بوده، رابطه ای ندارد.
نام خاقان قوت ائلی اینگهسوز در ادوار بعدی با اینگهتۆرۆخان که با امیر تیمور جنگیده است تکرار می شود.
به نظر می رسد که Ingesus که دو بار به خاقانی انتخاب شده است، کاملاً شایسته این عنوان بوده است.
☑️ خاقان قوتی ایبرانوم (İbranum):
پسوند (اوم-um) در نام ائلبیگ ایبرانوم پسوند اکدی است. و همچنین کلمه ایبران با اسم əmran در داستانهای ده ده قورقود آمده و نام یکی از رؤسای خرمیها به شکل imran توسط مورخ ال-مقدسی نقل می شود.
نام عمران را به عنوان یک کلمه عربی، به طور کلی، یک اسم سامی معرفی میکنند اما در عصر تورکهای قوت ائلی، نزدیکترین قبایل سامی به آنها آکادی ها بودند و این نام ایبرانوم به زبان اکدی نیست، بلکه صرفاً با پسوند اکدی "اوم" نوشته می شود و ممکن است مدت ها پس از عصر قوتی ها به زبان های سامی منتقل شده باشد.
⚠️ توجه کنید که طایفه اوغوزی به اسم عمره(İmre)، طایفهٔ ترکمنی به اسم عمرهلی(İmreli) و واژههای ترکی باستان مانند "imre «sev»، imren «sevin»، «imrəm» (toplum, xalq)، همانطور که در نام یونس عمره دیده می شود، ریشه ترکی نام های Əmran, İmran, İbran را نشان میدهد.
طبری می نویسد که اسم Amr در زبان یهودیان در عربی بصورت imran می باشد.
📖Kaynak: Taberi, II, 634
متخصصینی مانند سیدوف و تانری وردی اسم آمیران(گرجی)، اَمرَن//ایمران(تورک) که در قفقاز رایج است را دارای منشا تورکی محسوب کرده و آن را بطور عمیقی بررسی کرده اند.
📖Kaynak: Tanrıverdi, 1999, 88-89
☑️ خاقان قوتی تیریکان (Tirikan):
نام آخرین خاقان قوت ائلی تیریکان همانند نام Küni Tirik، از اتنونیم تیریک//تۆرۆک//تۇرۇق («تۆرک») بوجود آمده و بعدها به شکل اسم Türkan در انوماستیکای ترکی رایج شده است.
ایگور میخایلوویچ دیاکونوف با هدف تشریح وجود سه سکونتگاه انسانی با اسم تیریکان، فرض میکرد که این نامگذاری به این دلیل است که تیریکان به سبب عظمتش بعدها همانند "اسکندر مقدونی" شخصیت افسانه ای پیدا کرده است. البته این یک تعبیر نادرست است، زیرا مردی که فقط 40 روز حکومت کرده و سپس از سلطنت خلع شده و سپس به طرز فجیعی از سومر اخراج شده بود نمی توانست شخصیت افسانه ای پیدا کند.
توپونینها نشان دهنده نام او نیست، بلکه نشانگر نام طایفه توروک می باشد. دیاکونوف می گوید که منابع، قلعه باد تیریکان را در "مقابل سرزمین قوتی ها" ارائه می دهند، شِترک این قلعه را کرخار(قارقار) بعدی مینامد. و خودش این لغت را بصورت کانخار(کنگر) خوانده و می نویسد که این قلعه در سرزمین قارقار در اطراف ارومو نبوده بلکه نزدیک دجله بوده است.
📖 منبع: دیاکونوف، ۱۹۵۶، ۱۰۴-قید دوم؛ ۱۰۸-۱۰۹-قید چهارم؛ ۱۱۷-قید دوم
از دیگر نکات جالب توجه در اینجا وجود طایفه تورک در داخل کنفدراسیون اقوام قوتی می باشد.
در اسامی Laerabum, ibranum, Asarlaqab، اتنونیم های lu-ər(lulu)، imrə و azər می تواند وجود داشته باشد.
اینکه نام تیریکان نشانگر اتنونیم بوده است در زبان ما با کلمه «اوروگ توروگ» هم مشخص می شود.
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
#قسمت_سوم
☑️ خاقان قوتی اینیم آبا-کش (İnim Abakeş):
اولین کلمه در نام قوتی اینیم-آبا-کش، در کتیبه های گوک تورک با عبارت «اینیم کول تگین»، ("کیچیک قارداشیم-برادر کوچک من") ودر سومری با کلمه اینیم مطابقت دارد.
اگر نام خاقان اینیم آباکش یک کلمه قوتی(ترکی) باشد، "قارداشیم آباکش"، اگر یک کلمه سومری باشد، به معنی "سخن آباکش" می باشد.
در اسامی inel-kağan, inanc-beg//yabqu و Inak کمپاننت in* به معنی inam و güvənc می باشد.
☑️ خاقان قوتی اینگهسوز (İngesüz):
کلمهٔ -süz در پایان نام خاقان اینگه سوز جلب توجه می کند، قسمت اول در قالب مدل dönmə بوده و همان لغت enge/inge در مضمون «düşmə» و yenmə می باشد. و در کل اسم اینگه سوز در معنای «شکست ناپذیر»، «کسی که مغلوب نمیشود» می باشد.
لغت ingə در اول اسم، با اضافه شدن پسوند gə به فعل تشکیل شده است. و در اینحا فعل in(enmek) با لغت in که در اسامی بکار رفته در زبانهای تورکی قدیم مانند اوگ باش این آلپ، این اوز اینانچو، اینِل کاغان، اوگدم اینال، اینانچو کولوک جیکین، موجود بوده، رابطه ای ندارد.
نام خاقان قوت ائلی اینگهسوز در ادوار بعدی با اینگهتۆرۆخان که با امیر تیمور جنگیده است تکرار می شود.
به نظر می رسد که Ingesus که دو بار به خاقانی انتخاب شده است، کاملاً شایسته این عنوان بوده است.
☑️ خاقان قوتی ایبرانوم (İbranum):
پسوند (اوم-um) در نام ائلبیگ ایبرانوم پسوند اکدی است. و همچنین کلمه ایبران با اسم əmran در داستانهای ده ده قورقود آمده و نام یکی از رؤسای خرمیها به شکل imran توسط مورخ ال-مقدسی نقل می شود.
نام عمران را به عنوان یک کلمه عربی، به طور کلی، یک اسم سامی معرفی میکنند اما در عصر تورکهای قوت ائلی، نزدیکترین قبایل سامی به آنها آکادی ها بودند و این نام ایبرانوم به زبان اکدی نیست، بلکه صرفاً با پسوند اکدی "اوم" نوشته می شود و ممکن است مدت ها پس از عصر قوتی ها به زبان های سامی منتقل شده باشد.
⚠️ توجه کنید که طایفه اوغوزی به اسم عمره(İmre)، طایفهٔ ترکمنی به اسم عمرهلی(İmreli) و واژههای ترکی باستان مانند "imre «sev»، imren «sevin»، «imrəm» (toplum, xalq)، همانطور که در نام یونس عمره دیده می شود، ریشه ترکی نام های Əmran, İmran, İbran را نشان میدهد.
طبری می نویسد که اسم Amr در زبان یهودیان در عربی بصورت imran می باشد.
📖Kaynak: Taberi, II, 634
متخصصینی مانند سیدوف و تانری وردی اسم آمیران(گرجی)، اَمرَن//ایمران(تورک) که در قفقاز رایج است را دارای منشا تورکی محسوب کرده و آن را بطور عمیقی بررسی کرده اند.
📖Kaynak: Tanrıverdi, 1999, 88-89
☑️ خاقان قوتی تیریکان (Tirikan):
نام آخرین خاقان قوت ائلی تیریکان همانند نام Küni Tirik، از اتنونیم تیریک//تۆرۆک//تۇرۇق («تۆرک») بوجود آمده و بعدها به شکل اسم Türkan در انوماستیکای ترکی رایج شده است.
ایگور میخایلوویچ دیاکونوف با هدف تشریح وجود سه سکونتگاه انسانی با اسم تیریکان، فرض میکرد که این نامگذاری به این دلیل است که تیریکان به سبب عظمتش بعدها همانند "اسکندر مقدونی" شخصیت افسانه ای پیدا کرده است. البته این یک تعبیر نادرست است، زیرا مردی که فقط 40 روز حکومت کرده و سپس از سلطنت خلع شده و سپس به طرز فجیعی از سومر اخراج شده بود نمی توانست شخصیت افسانه ای پیدا کند.
توپونینها نشان دهنده نام او نیست، بلکه نشانگر نام طایفه توروک می باشد. دیاکونوف می گوید که منابع، قلعه باد تیریکان را در "مقابل سرزمین قوتی ها" ارائه می دهند، شِترک این قلعه را کرخار(قارقار) بعدی مینامد. و خودش این لغت را بصورت کانخار(کنگر) خوانده و می نویسد که این قلعه در سرزمین قارقار در اطراف ارومو نبوده بلکه نزدیک دجله بوده است.
📖 منبع: دیاکونوف، ۱۹۵۶، ۱۰۴-قید دوم؛ ۱۰۸-۱۰۹-قید چهارم؛ ۱۱۷-قید دوم
از دیگر نکات جالب توجه در اینجا وجود طایفه تورک در داخل کنفدراسیون اقوام قوتی می باشد.
در اسامی Laerabum, ibranum, Asarlaqab، اتنونیم های lu-ər(lulu)، imrə و azər می تواند وجود داشته باشد.
اینکه نام تیریکان نشانگر اتنونیم بوده است در زبان ما با کلمه «اوروگ توروگ» هم مشخص می شود.
#قوت #قوتی #قوت_ائلی #اتیمولوژی #قوتی #قوت_ائلی #اتیمولوژی #قوت #قوتی #قوتها #کوت #کوتیوم #قوتیوم #تاریخ #آذربایجان #باستان #تاریخ_باستان #اورمیه #اتیمولوژی #زبان #دین #تنگری #آرکئولوژی #اسناد_واضح
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👌15❤5💯2
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
🔶 برسی اتیمولوژی و ریشه تورکی اسامی خاقانهای قوتی [قوت ائلی] #قسمت_سوم ☑️ خاقان قوتی اینیم آبا-کش (İnim Abakeş): اولین کلمه در نام قوتی اینیم-آبا-کش، در کتیبه های گوک تورک با عبارت «اینیم کول تگین»، ("کیچیک قارداشیم-برادر کوچک من") ودر سومری با کلمه اینیم…
📌 آشورلوگ برجسته آلمانی پروفسور بنولندسبرگ (Benno Landsberger) با برسی اتیمولوژی کلمه قوتی و اسامی خاقانها، قوت ائلی های 4 هزار سال پیش آزربایجان را تورک معرفی کرده است.
📖 Azər xalqı, 2000, 245-246; Landsberger, 1937, 8; Balkan, 1992, 25.
📌 پروفسور دکتر کمال بالکان که به عنوان کاسیشناس شماره یک جهان، استاد بازنشسته و رئیس سابق گروه سومرلوژی دانشگاه آنکارا، در مقالهٔ "روابط بین زبان قوتیان و تُرکی باستان" با برسی کامل اتیمولوژی اسامی ائلبیگها و... زبان قوتیها را همان زبان تورکی باستان معرفی کرده و قوتها را جزو تورکهای باستان دانسته است.
#QutEli
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
📖 Azər xalqı, 2000, 245-246; Landsberger, 1937, 8; Balkan, 1992, 25.
📌 پروفسور دکتر کمال بالکان که به عنوان کاسیشناس شماره یک جهان، استاد بازنشسته و رئیس سابق گروه سومرلوژی دانشگاه آنکارا، در مقالهٔ "روابط بین زبان قوتیان و تُرکی باستان" با برسی کامل اتیمولوژی اسامی ائلبیگها و... زبان قوتیها را همان زبان تورکی باستان معرفی کرده و قوتها را جزو تورکهای باستان دانسته است.
#QutEli
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍33❤6🤩5💯1
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《تورکان کیمر و خاقان Teuşpa》 یکی از خاقان های معروف کیمری در آسیای مقدم و در قرن ۷ پیش از میلاد، Teushpa نام داشت. کیمریان از خویشاندان ساکاها بودند. آنها از قدیمی ترین تورکان آناتولی و آزربایجان بودند. در اینجا به بررسی نام تئوشپا می پردازیم ( طبیعتا در…
توگدامی «Tugdammi» دومین پیشوای کیمریان (خویشاوندان تورکان ساکا) پس از تئوشپا محسوب میشود. ایران شناسان که ادعای ایرانی بودن ساکاها و کیمرها را دارند نتوانسته اند اتیمولوژی مقبولی برای این اسم در زبان های ایرانی ارائه دهند:
عالم Tokhtasev این اسم را مشتق شده از dogda* به معنی شیر (milk) می داند.
📚Tokhtas’ev 2007, p. 610-611
آبایف آن را بصورت "مزین با قدرت" تحلیل می کند.
📚Abayev, 1965, 126.
برای مقایسه، اینجا اتیمولوژی این اسم را ارائه می دهیم (میزیف، لایپانوف، جلیلوف، غیب الله یف و ... نیز نظر خود را درباره اتیمولوژی تورکی این اسم بیان کرده اند که آنها را اینجا بیان نخواهیم کرد.)
این اسم در منابع یونانی بصورت Dygdamis ذکر شده است. اگر is در انتهای اسم در یونانی اضافه نشده و جزوی از اصل اسم باشد در این صورت این اسم قطعا شکل یونانی اسم تورکی Toxtamış می باشد که بارها در طول تاریخ تورک بدان برمی خوریم. مثلا از خانهای آلتین اردو و خانات کریمه این نام را داده اند.
حالت دوم این هست که قسمت is- در انتهای اسم در یونانی اضافه شده و اصل اسم فرم اکدی یعنی Dugdammî باشد، چندین پیشنهاد تورکی به راحتی آن را توجیه می کند:
در تورکی اسامی زیادی از ریشه Toktu نشات گرفته اند:
Toktamış, Tokta, toktay, toktakaya, toktogul, toktabike, toktubay.
و این فعل به معنی " مانع حرکت شدن"، "به حرکت پایان دادن"، "از حالت حرکت به حالت ایستایی وارد شدن" می باشد.
📚H.Inalcık- I.E.Erünsal- H.W.Lowry- F.Emecen, THE JOURNAL OF OTTOMAN STUDIES XXIV, Istanbul-2004, 329-330.
دقت شود که یکی از مثالهای فوق Totabay می باشد (که در بین تورکان نایمان نیز وجود داشته است) و با توجه به تغییر M/b در تورکی این اسم به راحتی قابل تبدیل به توگدامه می باشد:
Toktabay> dugdamay> dugdami
در تورکی قزاقی ما فرم bi را در کنار bay برای بیگ داریم. یعنی:
toktabay~toktabi> dugdami
حتی امروزه بین تورکان قزاق اسم Toktambay موجود است:
Toktambay~ toktambi> dugdammi
نام یکی خانهای تورکان بلغار در قرن هشتم میلادی Toktu بوده است. از طریق این اسم به چندین طریق می توان نام توگدامی را تشریح کرد:
۱: یکی از لغات تورکی "بیگ" می باشد که علی رغم شبه در ریشه آن، پروفسور کاراتای با نوشتن کتابی جداگانه درباره این کلمه( bey ile büyücü)، تورکی بودن آن را اثبات کرده است. یکی از واریانهای این لغت در تورکی قزاقی، "bi" می باشد. بیگ بصورت عنوان در بین تورکان بسیار رایج بوده است( مثلا bars-beg، busat-beg، köl-beg و ده ها مثال دیگر). بنابراین:
Toktu-bi> toktumi> dugdami
۲: در تورکی لغت bay به معنی "غنی" بوده است که در انتهای اسامی تورکی بسبار کاربرد داشته است و فرم آن در قزاقی baü می باشد.
📚https://en.wiktionary.org/wiki/Reconstruction:Proto-Turkic/b%C4%81y
بنابراین:
Toktu-baü> toktumaü> dugdami
۳: آنگونه که نام پیشوای کیمری Teuşpa را بصورت Töğüş-apa برپا کردیم و بیان کردیم که apa/aba در انتهای اسامی تورکان قدیم بصورت یک عنوان دولتی ظاهر می شود، در اینجا هم:
Toktu-aba> toktaba> dugdami
تبدیل این چنینی در اسم تعدادی از تورکان مملوک نیز دیده می شود. مثلا اسم تعدادی از تورکان مملوک آکچبا بوده است که فاروق سومر آنها را به شکل
Akça-aba> akçaba
تحلیل می کند.
📚F. Sümer, Türk devletleri tarihinde şahis adları, 374, 405.
بین اغوزها ay-aba، boz-aba نام شخص بوده و باز در بین قیپچاق های مملوک عنوان aba تکرار می شود:
Altın-aba, tonuz-aba, it-aba, arslan-aba.
📚L. Rásonyi, tuna havzasında kumanlar, 401-422
جالب اینکه در قرن ۱۲ میلادی نزدیک به ملازگرد، شهری به اسم tuğtab وجود داشته که در محدوده قلمرو تورکان کیمر باستانی بوده است.
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
عالم Tokhtasev این اسم را مشتق شده از dogda* به معنی شیر (milk) می داند.
📚Tokhtas’ev 2007, p. 610-611
آبایف آن را بصورت "مزین با قدرت" تحلیل می کند.
📚Abayev, 1965, 126.
برای مقایسه، اینجا اتیمولوژی این اسم را ارائه می دهیم (میزیف، لایپانوف، جلیلوف، غیب الله یف و ... نیز نظر خود را درباره اتیمولوژی تورکی این اسم بیان کرده اند که آنها را اینجا بیان نخواهیم کرد.)
این اسم در منابع یونانی بصورت Dygdamis ذکر شده است. اگر is در انتهای اسم در یونانی اضافه نشده و جزوی از اصل اسم باشد در این صورت این اسم قطعا شکل یونانی اسم تورکی Toxtamış می باشد که بارها در طول تاریخ تورک بدان برمی خوریم. مثلا از خانهای آلتین اردو و خانات کریمه این نام را داده اند.
حالت دوم این هست که قسمت is- در انتهای اسم در یونانی اضافه شده و اصل اسم فرم اکدی یعنی Dugdammî باشد، چندین پیشنهاد تورکی به راحتی آن را توجیه می کند:
در تورکی اسامی زیادی از ریشه Toktu نشات گرفته اند:
Toktamış, Tokta, toktay, toktakaya, toktogul, toktabike, toktubay.
و این فعل به معنی " مانع حرکت شدن"، "به حرکت پایان دادن"، "از حالت حرکت به حالت ایستایی وارد شدن" می باشد.
📚H.Inalcık- I.E.Erünsal- H.W.Lowry- F.Emecen, THE JOURNAL OF OTTOMAN STUDIES XXIV, Istanbul-2004, 329-330.
دقت شود که یکی از مثالهای فوق Totabay می باشد (که در بین تورکان نایمان نیز وجود داشته است) و با توجه به تغییر M/b در تورکی این اسم به راحتی قابل تبدیل به توگدامه می باشد:
Toktabay> dugdamay> dugdami
در تورکی قزاقی ما فرم bi را در کنار bay برای بیگ داریم. یعنی:
toktabay~toktabi> dugdami
حتی امروزه بین تورکان قزاق اسم Toktambay موجود است:
Toktambay~ toktambi> dugdammi
نام یکی خانهای تورکان بلغار در قرن هشتم میلادی Toktu بوده است. از طریق این اسم به چندین طریق می توان نام توگدامی را تشریح کرد:
۱: یکی از لغات تورکی "بیگ" می باشد که علی رغم شبه در ریشه آن، پروفسور کاراتای با نوشتن کتابی جداگانه درباره این کلمه( bey ile büyücü)، تورکی بودن آن را اثبات کرده است. یکی از واریانهای این لغت در تورکی قزاقی، "bi" می باشد. بیگ بصورت عنوان در بین تورکان بسیار رایج بوده است( مثلا bars-beg، busat-beg، köl-beg و ده ها مثال دیگر). بنابراین:
Toktu-bi> toktumi> dugdami
۲: در تورکی لغت bay به معنی "غنی" بوده است که در انتهای اسامی تورکی بسبار کاربرد داشته است و فرم آن در قزاقی baü می باشد.
📚https://en.wiktionary.org/wiki/Reconstruction:Proto-Turkic/b%C4%81y
بنابراین:
Toktu-baü> toktumaü> dugdami
۳: آنگونه که نام پیشوای کیمری Teuşpa را بصورت Töğüş-apa برپا کردیم و بیان کردیم که apa/aba در انتهای اسامی تورکان قدیم بصورت یک عنوان دولتی ظاهر می شود، در اینجا هم:
Toktu-aba> toktaba> dugdami
تبدیل این چنینی در اسم تعدادی از تورکان مملوک نیز دیده می شود. مثلا اسم تعدادی از تورکان مملوک آکچبا بوده است که فاروق سومر آنها را به شکل
Akça-aba> akçaba
تحلیل می کند.
📚F. Sümer, Türk devletleri tarihinde şahis adları, 374, 405.
بین اغوزها ay-aba، boz-aba نام شخص بوده و باز در بین قیپچاق های مملوک عنوان aba تکرار می شود:
Altın-aba, tonuz-aba, it-aba, arslan-aba.
📚L. Rásonyi, tuna havzasında kumanlar, 401-422
جالب اینکه در قرن ۱۲ میلادی نزدیک به ملازگرد، شهری به اسم tuğtab وجود داشته که در محدوده قلمرو تورکان کیمر باستانی بوده است.
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍29👌5❤2💯1
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
📌 آشورلوگ برجسته آلمانی پروفسور بنولندسبرگ (Benno Landsberger) با برسی اتیمولوژی کلمه قوتی و اسامی خاقانها، قوت ائلی های 4 هزار سال پیش آزربایجان را تورک معرفی کرده است. 📖 Azər xalqı, 2000, 245-246; Landsberger, 1937, 8; Balkan, 1992, 25. 📌 پروفسور دکتر…
✔️ متخصصان و محققان اروپایی مثل آشورلوگ سیر هِنری راویلسون و و. و. واتسون، قوتیها را قومی تورانی میدانند.
📖Kaynak: Rawlinson (H.C) ve Watson (W.W): "Kûrdistan", THE ENCYCL. Britannica, 15 baskı, 1911, c. 15, s. 950
[و. و. واتسون دانشمند اروپایی، سیر هِنری راویلسون آشورلوگ و ملقب به پدر آشورشناسی (آشورلوژی)، شرق شناس، او در آکسفورد، کمبریج و Edinburgh مدارک افتخاری دریافت کرده است.]
#QutEli
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
📖Kaynak: Rawlinson (H.C) ve Watson (W.W): "Kûrdistan", THE ENCYCL. Britannica, 15 baskı, 1911, c. 15, s. 950
[و. و. واتسون دانشمند اروپایی، سیر هِنری راویلسون آشورلوگ و ملقب به پدر آشورشناسی (آشورلوژی)، شرق شناس، او در آکسفورد، کمبریج و Edinburgh مدارک افتخاری دریافت کرده است.]
#QutEli
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
❤26👍12🙏1
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
توگدامی «Tugdammi» دومین پیشوای کیمریان (خویشاوندان تورکان ساکا) پس از تئوشپا محسوب میشود. ایران شناسان که ادعای ایرانی بودن ساکاها و کیمرها را دارند نتوانسته اند اتیمولوژی مقبولی برای این اسم در زبان های ایرانی ارائه دهند: عالم Tokhtasev این اسم را مشتق…
《سانداک شاترو (Sandakšatru) سومین و آخرین پیشوای تورکان کیمر》
(قسمت اول)
ابتدا باید ذکر شود که خوانش دیگر این اسم بصورت Sandakuru می باشد.
در اینجا به بررسی اسم وی در زبانهای ایرانی و تورکی و طبق معمول منطقی تر بودن آن در زبانهای تورکی می پردازیم.
هارماتا Sandakuru را در زبانهای ایرانی بصورت "پسر شکوهمند" تشریح کرده است. درحالی که ایوانتچیک sandakşatru را با خدای غیر ایرانی šanta و قسمت ایرانی xšaθra- به معنی قدرت، حاکمیت و ... تشریح می کند.
📚Harmatta, János (1996). "10.4.1. The Scythians". In Hermann, Joachim; de Laet, Sigfried (eds.). History of Humanity. Vol. 3. UNESCO. p. 181.
📚Ivantchik 1993, p. 95-125
بیکویت آن را با sanda* در اوستایی به معنی "اجرا کردن"، "تلاش کردن" و xšaθra- تشریح میکند و در کل معنی آن را "سازنده امپراطوری" بیان می کند.
📚C.Beckwith, 2022, 55
در حالی که در تورکی ما نیازی به قسمتهای غیر تورکی و لغات بازسازی شده که با آستریسک (*) نشان داده می شوند برای تشریح این اسم نداریم و این اسامی با نام ها و القاب حکومتی تورکان که در تاریخ کهن و دوران معاصر ثبت شده اند به راحتی تشریح می شوند.
درباره فرم sandakšatru پروفسور فریدون آغاسی اوغلو بسیار دقیق و علمی نوشته است:
Sandak-şat-ər
قسمت شاد (şad) یکی از معروف ترین عنواین حکومتی تورک هست که قبلا درباره آن صحبت کرده ایم( türk-şad, kür-şad, börü-şad, ...)
با توجه به اینکه u- در آخر اسم sandakşatru حالت فاعلی زبان اکدی هست:
Şatr(u)> şat+ar
قبلا درباره کمپاننت ar/ər در ابتدا و انتهای اسامی تورکی و معنی آن (قهرمان، جوانمرد) بحث کرده ایم و اینجا تکرار نخواهیم کرد.
درباره قسمت sandak باید بگوییم که این اسم در بین تورکان بوده است. مثلا در دوران سلاجقه و عصر ملازگرد یکی از فرماندهان تورک sandak/sanduk نام داشت.
📚F. Ağasıoğlu, Bakı-2006, 14
لازم می دانیم یادآوری کنیم که این اسم بین تورکان تووا بصورت sandak و sandık موجود می باشد.
📚S. M. Arçin, Tuva kişi adları üzerine bir değerlendirme, 341.
در اثر "خان نامه"، کوموش خان فرماندهی به اسم sundak-beg دارد و همچنین از یاران بِیگو خان شخصی به اسم Sundak می باشد.
📚B. Ögel, I, Ankara 2014, 6.Baskı, 436, 437.
▪︎درباره نام و معنی سانداک بیگ:
این اسم در منابع بیزانسی و ارمنی بصورت samuk و sabuk قید شده است. مثلا در آتالیاتس zamouch، در اثر نیکِتاس خونیاتس samukh، در وقایع نامه ماتئوس اورهایه تسی و کشیش گریگور بصورت samuk/samukh ثبت شده است. در منابع عربی اولین کتابی که فرم sandak قید شده است کتاب " نصره الفتره و عصره الفطره" عماد الدین اصفهانی می باشد. که این فرم در کتاب "زبدة النصرة و نخبة العصرة" بنداری اصفهانی نیز حفظ شده است. این اسم را می توان بصورت sanduk, sandak, sundak خواند:
در اینجا باید به کلمه sandak که با پسوند dak- ساخنه شده و به معنی
Sık olmayan, geniş, ince
می باشد، اشاره کنیم.
📚S. Tülücü, malazgirt savaşına katılan türk beylerinden Sundak bey, 271.
📚Willi Bang Kaup, Berlin'deki Macar Enstitüsünden Türkoloji Mektupları (1925-1934), çev. Şinasi Tekin, Erzurum 1980, s. 63).
ادامه در پست بعد...
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(قسمت اول)
ابتدا باید ذکر شود که خوانش دیگر این اسم بصورت Sandakuru می باشد.
در اینجا به بررسی اسم وی در زبانهای ایرانی و تورکی و طبق معمول منطقی تر بودن آن در زبانهای تورکی می پردازیم.
هارماتا Sandakuru را در زبانهای ایرانی بصورت "پسر شکوهمند" تشریح کرده است. درحالی که ایوانتچیک sandakşatru را با خدای غیر ایرانی šanta و قسمت ایرانی xšaθra- به معنی قدرت، حاکمیت و ... تشریح می کند.
📚Harmatta, János (1996). "10.4.1. The Scythians". In Hermann, Joachim; de Laet, Sigfried (eds.). History of Humanity. Vol. 3. UNESCO. p. 181.
📚Ivantchik 1993, p. 95-125
بیکویت آن را با sanda* در اوستایی به معنی "اجرا کردن"، "تلاش کردن" و xšaθra- تشریح میکند و در کل معنی آن را "سازنده امپراطوری" بیان می کند.
📚C.Beckwith, 2022, 55
در حالی که در تورکی ما نیازی به قسمتهای غیر تورکی و لغات بازسازی شده که با آستریسک (*) نشان داده می شوند برای تشریح این اسم نداریم و این اسامی با نام ها و القاب حکومتی تورکان که در تاریخ کهن و دوران معاصر ثبت شده اند به راحتی تشریح می شوند.
درباره فرم sandakšatru پروفسور فریدون آغاسی اوغلو بسیار دقیق و علمی نوشته است:
Sandak-şat-ər
قسمت شاد (şad) یکی از معروف ترین عنواین حکومتی تورک هست که قبلا درباره آن صحبت کرده ایم( türk-şad, kür-şad, börü-şad, ...)
با توجه به اینکه u- در آخر اسم sandakşatru حالت فاعلی زبان اکدی هست:
Şatr(u)> şat+ar
قبلا درباره کمپاننت ar/ər در ابتدا و انتهای اسامی تورکی و معنی آن (قهرمان، جوانمرد) بحث کرده ایم و اینجا تکرار نخواهیم کرد.
درباره قسمت sandak باید بگوییم که این اسم در بین تورکان بوده است. مثلا در دوران سلاجقه و عصر ملازگرد یکی از فرماندهان تورک sandak/sanduk نام داشت.
📚F. Ağasıoğlu, Bakı-2006, 14
لازم می دانیم یادآوری کنیم که این اسم بین تورکان تووا بصورت sandak و sandık موجود می باشد.
📚S. M. Arçin, Tuva kişi adları üzerine bir değerlendirme, 341.
در اثر "خان نامه"، کوموش خان فرماندهی به اسم sundak-beg دارد و همچنین از یاران بِیگو خان شخصی به اسم Sundak می باشد.
📚B. Ögel, I, Ankara 2014, 6.Baskı, 436, 437.
▪︎درباره نام و معنی سانداک بیگ:
این اسم در منابع بیزانسی و ارمنی بصورت samuk و sabuk قید شده است. مثلا در آتالیاتس zamouch، در اثر نیکِتاس خونیاتس samukh، در وقایع نامه ماتئوس اورهایه تسی و کشیش گریگور بصورت samuk/samukh ثبت شده است. در منابع عربی اولین کتابی که فرم sandak قید شده است کتاب " نصره الفتره و عصره الفطره" عماد الدین اصفهانی می باشد. که این فرم در کتاب "زبدة النصرة و نخبة العصرة" بنداری اصفهانی نیز حفظ شده است. این اسم را می توان بصورت sanduk, sandak, sundak خواند:
📚M.H.Yinanç, Türkiye Tarihi, Selçuklular Devri, I, Anadolu 'nun Fethi, istanbul 1944, s. 72, 73;
📚İbrahim Kafesoğlu, Sultan Melikşah Devrinde Büyük Selçuklu İmparatorluğu, İstanbul 1953, s. 40, 49, 54 v.b.
📚M.A. Köymen, Selçuklu Devri Türk Tarihi, s. 260, 261, 262;
📚Osman Turan, Selçuklular Tarihi ve Türk-islam Medeniyeti, s. 109, 124,135;
📚Osman. Turan, Doğu Anadolu Türk Devletleri Tarihi, İstanbul 1973, s. 5.
📚C.E.Bosworth, İslâm Devletleri Tarihi, çev. E.Merçil-M.İpşirli, İstanbul 1980, s. 270;
📚C.Cahen, islam Kaynaklarma Göre Malazgirt Savaşı, çev. Zeynep kerman, TM, XVII (1972), s. 90-91.
📚Faruk Sümer, Oğuzlar (Türkmenler),Tarihleri-Boy Teşkilâtı-Destanları, 2.baskı, Ankara 1972, s. 133;
📚F. Sümer, a.g.m., SAD, IV (1975), s. 202;
📚Faruk Sümer-Ali Sevim, islam Kaynaklarına Göre Malazgirt Savaşı (Metinler ve çevirileri), Ankara 197, çev., s. 19;
📚E.Honigmann, Bizans Devletinin Doğu Sınırı, trc. Fikret Işıltan, İstanbul 1970, s. 120.
در اینجا باید به کلمه sandak که با پسوند dak- ساخنه شده و به معنی
Sık olmayan, geniş, ince
می باشد، اشاره کنیم.
📚S. Tülücü, malazgirt savaşına katılan türk beylerinden Sundak bey, 271.
📚Willi Bang Kaup, Berlin'deki Macar Enstitüsünden Türkoloji Mektupları (1925-1934), çev. Şinasi Tekin, Erzurum 1980, s. 63).
ادامه در پست بعد...
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍17❤1💯1
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《سانداک شاترو (Sandakšatru) سومین و آخرین پیشوای تورکان کیمر》 (قسمت اول) ابتدا باید ذکر شود که خوانش دیگر این اسم بصورت Sandakuru می باشد. در اینجا به بررسی اسم وی در زبانهای ایرانی و تورکی و طبق معمول منطقی تر بودن آن در زبانهای تورکی می پردازیم. هارماتا…
《سانداک شاترو (Sandakšatru) سومین و آخرین پیشوای تورکان کیمر》
(قسمت دوم)
علی سویم این اسم را به شکل Sunduk می خواند. و معنی آن را " هدیه داده شده"، "کسی که با دنیا آمدنش خداوند به والدینش هدیه ای داده است"، می نویسد.
📚Suriye Selçukluları I (Fetihten Tutuş'un Ölümüne Kadar), Ankara 1965, s. 34, dipnot 71;
📚a.mlf., Suriye ve Filistin Selçukluları Tarihi, Ankara 1983, s. 48, dipnot 65.
عثمان توران این اسم را واریانت دیگری از اسم Saltuk دانسته و بصورت sanduk قرائت می کند.
📚O. Turan, Doğu anadolu türk devletleri tarihi, s.5, dipnot 4.
هرچند طبق قاعده تبدیل L>n این تغییر امکان پذیر است اما وجود این اسم در دوران بعد به همان شکل این احتمال را کم می کند.
در کتاب "زبده الحلب من تاريخ حلب" ابن العدیم این اسم بصورت "صندُق" آمده است.
📚Sâmî ed-Dehhân, Dimaşk 1954, II, 25.
که می توان آن را به صورت sanduk, sunduk, sundak هم خواند. طبق نظر Tülücü نیز این اسم از ریشه -sun به معنی تقدیم کردن، دراز کردن، دراز کشیدن، حمله کردن مشتق می شود.
📚S. Tülücü, malazgirt savaşına katılan türk beylerinden Sundak bey, 272.
📚Tarama Sözlüğü V, Ankara 1971, s. 3577, 3580, 3582.
و به معنی "پیشکشی برای والدین و یا خداوند" می باشد.
📚Faruk Sümer, Türk Devletleri Tarihinde Şahıs Adları, II, 669
از مصدرهای دیگر در همین وزن نیز اسامی مختلفی در تورکی وجود دارد:
Salduk (Saltuk), Tapduk ("bulduk" anlamında), Bulduk, Doyduk, Durduk, Duyduk.
📚Faruk Sümer, Saltuklular, SAD, III (1971), s. 395.
در تورکی آنتروپونیمهایی مثل
Beğendik, Güvendik, İnandık, Sevindik
را داریم.
▪︎علاوه براین (sandakşatr(u بصورت
Sandak-satır
در تورکی نیز به راحتی توجیه می شود:
در تورکی ما اسم katır را داریم که به معنی "استوار"، قدرتمند"، شدیدالعمل" می باشد. و در دوران گوک تورک، اویغور و قره خانی دیده می شود. نام یکی از رئیس های قبیله ای خزرها، Qadır il teber بوده است.
📚Donuk, 1988, 22
این لغت در دیوان کاشغری به همان معنی آمده است و تعدادی از فرماندهان قیپچاق و کانگلی هم این اسم را داشته اند.
📚F.Sümer, 1999, I, 117.
این اسم و عنوان دولتی با توجه به k~s در تورکی به صورت Satur در چوواشی دیده می شود.
📚F.Şengül, 2008, 38.
پس در نتیجه:
Sandak-satır > sandakşatr(u)
بنابراین فرم (sandakšatr(u به بهترین شکل در تورکی توجیه می شود. همین حالت را برای فرم (sandakur(u نیز داریم.
غیب الله یف و میزیف-لایپانوف با توجه به تغییر d/L در تورکی این اسم را بصورت şan-da(-lı)-kur برپا می کنند:
Şan: شهرت، معروفیت + da(Lı)= معروف
Kur: راسخ، مستحکم, جسور
📚Geybulayev, 1991, s. 319-321
📚Laypanov-Miziyev, ıstanbul-2008, 114.
غیب الله یف در منبع فوق از تورکی به اسم Hundakur در قرن ۱۳ در بین مغولان، فرزند جوجی خان şingkur، و نوه چنگیزخان sankur نام می برد.
بین تورکان پچنگ و تورکان کومان اسم شخص Küre وجود داشت.
📚I.Kafesoğlu, türk milli kültürı, 1982, 175, 183.
ما در تورکی قدیم عنوان حکومتی ,kül~kür~köl را داشته ایم که به معنی "جسور" و "جوانمرد" می باشد و با توجه به قانون L~R یک لغت واحد می باشند.
📚Donuk, 1988, 80
📚W. Barthold’dan bk. O. Turan, “Çingiz adı hakkında”, s. 276.
مثالهای زیادی از این عنوان حکومتی در بین تورکان قدیم وجود دارد:
Kül-tigin, kutluk bilge-kül, sebig-köl erkin, kür-şad, ...
بنابراین:
Sandak-kür > Sanadakkur(u)> sandakur(u)
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(قسمت دوم)
علی سویم این اسم را به شکل Sunduk می خواند. و معنی آن را " هدیه داده شده"، "کسی که با دنیا آمدنش خداوند به والدینش هدیه ای داده است"، می نویسد.
📚Suriye Selçukluları I (Fetihten Tutuş'un Ölümüne Kadar), Ankara 1965, s. 34, dipnot 71;
📚a.mlf., Suriye ve Filistin Selçukluları Tarihi, Ankara 1983, s. 48, dipnot 65.
عثمان توران این اسم را واریانت دیگری از اسم Saltuk دانسته و بصورت sanduk قرائت می کند.
📚O. Turan, Doğu anadolu türk devletleri tarihi, s.5, dipnot 4.
هرچند طبق قاعده تبدیل L>n این تغییر امکان پذیر است اما وجود این اسم در دوران بعد به همان شکل این احتمال را کم می کند.
در کتاب "زبده الحلب من تاريخ حلب" ابن العدیم این اسم بصورت "صندُق" آمده است.
📚Sâmî ed-Dehhân, Dimaşk 1954, II, 25.
که می توان آن را به صورت sanduk, sunduk, sundak هم خواند. طبق نظر Tülücü نیز این اسم از ریشه -sun به معنی تقدیم کردن، دراز کردن، دراز کشیدن، حمله کردن مشتق می شود.
📚S. Tülücü, malazgirt savaşına katılan türk beylerinden Sundak bey, 272.
📚Tarama Sözlüğü V, Ankara 1971, s. 3577, 3580, 3582.
و به معنی "پیشکشی برای والدین و یا خداوند" می باشد.
📚Faruk Sümer, Türk Devletleri Tarihinde Şahıs Adları, II, 669
از مصدرهای دیگر در همین وزن نیز اسامی مختلفی در تورکی وجود دارد:
Salduk (Saltuk), Tapduk ("bulduk" anlamında), Bulduk, Doyduk, Durduk, Duyduk.
📚Faruk Sümer, Saltuklular, SAD, III (1971), s. 395.
در تورکی آنتروپونیمهایی مثل
Beğendik, Güvendik, İnandık, Sevindik
را داریم.
📚Halit Ongan, Ankara'nın İki Numaralı Şer'iye Sicili, Ankara, 1974, bk. "Dizin" (s. 181);
📚Yılmaz Kurt, Adana Sancağında Kişi Adları, TAD, XV/26 (1990-1991), s. 174, 175, 178, 200, 202, 208, 214, 215, 217, 226, 241, 244;
📚Aydil Erol, Şarkılarla, Şiirlerle, Türkülerle ve Tarihî Örneklerle Adlarımız, 2.baskı, Ankara 1992, s. XXIV, XXIX, XXX, XXXV, 82, 119, 173, 352, 364;
📚Faruk Sümer, a.g.e., I, 252, 272, 313, 384, II, 627, 668-669, 671, 709, 733, 740, 764, 765, 766
▪︎علاوه براین (sandakşatr(u بصورت
Sandak-satır
در تورکی نیز به راحتی توجیه می شود:
در تورکی ما اسم katır را داریم که به معنی "استوار"، قدرتمند"، شدیدالعمل" می باشد. و در دوران گوک تورک، اویغور و قره خانی دیده می شود. نام یکی از رئیس های قبیله ای خزرها، Qadır il teber بوده است.
📚Donuk, 1988, 22
این لغت در دیوان کاشغری به همان معنی آمده است و تعدادی از فرماندهان قیپچاق و کانگلی هم این اسم را داشته اند.
📚F.Sümer, 1999, I, 117.
این اسم و عنوان دولتی با توجه به k~s در تورکی به صورت Satur در چوواشی دیده می شود.
📚F.Şengül, 2008, 38.
پس در نتیجه:
Sandak-satır > sandakşatr(u)
بنابراین فرم (sandakšatr(u به بهترین شکل در تورکی توجیه می شود. همین حالت را برای فرم (sandakur(u نیز داریم.
غیب الله یف و میزیف-لایپانوف با توجه به تغییر d/L در تورکی این اسم را بصورت şan-da(-lı)-kur برپا می کنند:
Şan: شهرت، معروفیت + da(Lı)= معروف
Kur: راسخ، مستحکم, جسور
📚Geybulayev, 1991, s. 319-321
📚Laypanov-Miziyev, ıstanbul-2008, 114.
غیب الله یف در منبع فوق از تورکی به اسم Hundakur در قرن ۱۳ در بین مغولان، فرزند جوجی خان şingkur، و نوه چنگیزخان sankur نام می برد.
بین تورکان پچنگ و تورکان کومان اسم شخص Küre وجود داشت.
📚I.Kafesoğlu, türk milli kültürı, 1982, 175, 183.
ما در تورکی قدیم عنوان حکومتی ,kül~kür~köl را داشته ایم که به معنی "جسور" و "جوانمرد" می باشد و با توجه به قانون L~R یک لغت واحد می باشند.
📚Donuk, 1988, 80
📚W. Barthold’dan bk. O. Turan, “Çingiz adı hakkında”, s. 276.
مثالهای زیادی از این عنوان حکومتی در بین تورکان قدیم وجود دارد:
Kül-tigin, kutluk bilge-kül, sebig-köl erkin, kür-şad, ...
بنابراین:
Sandak-kür > Sanadakkur(u)> sandakur(u)
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍21👌5💯1
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》 (فصل اول، قسمت بیستم و سوم) با این حال مشکلاتی برای کتیبه های شرقی ترین مرزهای اروپا به چشم می خورد. 38 مورد قابل توجه از این کتیبه ها در منطقه کوبان-دون-ولگا وجود دارد. کیزلاسوف قدمت همه…
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》
(فصل اول، قسمت بیستم و چهارم)
همین امر برای گروه کتیبههای دون نیز بسیار تعیین کننده است. شاید آنها مرتبط با دوران باستان نباشند زیرا ممکن است که آنها نشانگر حکایت جمعیت آسِ ساکنِ آنجا در قرون وسطی آغازین باشند. مقایسه خط تورکی و اسکاندیناوی نشان می دهد که اولی پیچیده تر و متنوع تر است و می دانیم که از طریق مسیر طبیعی پتروگلیف > تامغا > حروف، توسعه یافته است. از سوی دیگر الفبای اسکاندیناوی به طور ناگهانی در کمال خود وارد این منطقه می شود و تنوع تنها پس از گسترش آن در اروپا رخ می دهد. ما همچنین به ریشههای اتیمولوژیک کلمه run اشاره کردیم که بیانگر عمل نوشتن نبوده بلکه نشانگر انجام جادو می باشد. این خط باید زمانی توسط فقط یک نفر یا یک قوم ایجاد یا معرفی شده باشد.
پژوهش ها درباره منشأ رونیک اسکاندیناوی هنوز ادامه دارد. بقول Looijenga: "اگر با سوال منشأ الفبای رونیک ادامه دهیم باید بپرسیم کدام الفبای مدیترانه ای می تواند جد محسوب شود؟"
📚Looijenga, Texts and Contexts of the Oldest Runic Inscriptions, 10.
با گفتن "باید پرسید" و در نتیجه "نمی توان پرسید"، وی می نویسد که هنوز الفبای مبدا جامعی پیدا نشده است.
📚Looijenga, Texts and Contexts of the Oldest Runic Inscriptions, 10.
همین نگرش در بین پژوهشگران تورکولوژی نیز حاکم است. اما انتظار می رود که اخلاق علمی به منظور اجرای یک قضاوت عادلانه به "باید بپرسی/ نگاه کنی" امر کند.
ما به هیچ وجه در موقعیتی نیستیم که بگوییم رونهای اسکاندیناوی از رونهای تورکی نشات گرفته اند. گرچه این فقط یک مقایسه بسیار ساده و مقدماتی است اما جدول به وضوح تفاوتهای خاص را نشان می دهد. ما باید تمام نشانه هایی که در پالئوگرافی تورکی قدیم استفاده می شود را تعبیر کنیم. به هر حال تفاوت بین آنها مشخص است. حروف اسکاندیناویایی برایِ
B, F, H, I, K( لاتین c مراجعه کنید به), L, M, R, S و T
به راحتی با حروف لاتین مربوطه که تعامل بسیار طبیعی با دنیای روم نشان میدهند، گره میخورند. نیازی به خواندن کتاب های اصیل مانندِ
Runic and Mediterranean Epigraphy
نوشته Morris نیست. اما چرا مردم اودین همه حروف لاتین را اتخاذ نکردند؟ تفاوتهای عمده بین حروف بزرگ یونانی و محصول فرعی آن سیریلیک به دلیل فقدان برخی واجها مانند Š, C, Ž در الفبای یونانی می باشد. چنین نظم و قاعده ای بین لاتین و رونیک وجود ندارد.
ازسوی دیگر به نظر می رسد که اسکاندیناوی "ᛒ" با ترکی 'W' 𐰨 مرتبط است.
اسکاندیناوی 'ᚷ 'G شبیه به تورکی 'D' 𐰓 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᚺ 'H شبیه به تورکی 'k' 𐰴 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᛁ 'I هم به حرف لاتین و هم به تورکی 'I' 𐰃 مشابهت دارد.
اسکاندیناوی 'ᛃ 'j در ارتباط با تورکی 'NY' 𐰪 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᛚ 'L شبیه به تورکی 'L' 𐰞 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᚾ 'N شبیه به تورکی 'Ń' 𐰭 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᛉ 'Z شبیه به تورکی 'ᛉ 'ič و 'č' 𐰲 می باشد.
یک مقایسه گسترده تر ممکن است نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد.
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(فصل اول، قسمت بیستم و چهارم)
همین امر برای گروه کتیبههای دون نیز بسیار تعیین کننده است. شاید آنها مرتبط با دوران باستان نباشند زیرا ممکن است که آنها نشانگر حکایت جمعیت آسِ ساکنِ آنجا در قرون وسطی آغازین باشند. مقایسه خط تورکی و اسکاندیناوی نشان می دهد که اولی پیچیده تر و متنوع تر است و می دانیم که از طریق مسیر طبیعی پتروگلیف > تامغا > حروف، توسعه یافته است. از سوی دیگر الفبای اسکاندیناوی به طور ناگهانی در کمال خود وارد این منطقه می شود و تنوع تنها پس از گسترش آن در اروپا رخ می دهد. ما همچنین به ریشههای اتیمولوژیک کلمه run اشاره کردیم که بیانگر عمل نوشتن نبوده بلکه نشانگر انجام جادو می باشد. این خط باید زمانی توسط فقط یک نفر یا یک قوم ایجاد یا معرفی شده باشد.
پژوهش ها درباره منشأ رونیک اسکاندیناوی هنوز ادامه دارد. بقول Looijenga: "اگر با سوال منشأ الفبای رونیک ادامه دهیم باید بپرسیم کدام الفبای مدیترانه ای می تواند جد محسوب شود؟"
📚Looijenga, Texts and Contexts of the Oldest Runic Inscriptions, 10.
با گفتن "باید پرسید" و در نتیجه "نمی توان پرسید"، وی می نویسد که هنوز الفبای مبدا جامعی پیدا نشده است.
📚Looijenga, Texts and Contexts of the Oldest Runic Inscriptions, 10.
همین نگرش در بین پژوهشگران تورکولوژی نیز حاکم است. اما انتظار می رود که اخلاق علمی به منظور اجرای یک قضاوت عادلانه به "باید بپرسی/ نگاه کنی" امر کند.
ما به هیچ وجه در موقعیتی نیستیم که بگوییم رونهای اسکاندیناوی از رونهای تورکی نشات گرفته اند. گرچه این فقط یک مقایسه بسیار ساده و مقدماتی است اما جدول به وضوح تفاوتهای خاص را نشان می دهد. ما باید تمام نشانه هایی که در پالئوگرافی تورکی قدیم استفاده می شود را تعبیر کنیم. به هر حال تفاوت بین آنها مشخص است. حروف اسکاندیناویایی برایِ
B, F, H, I, K( لاتین c مراجعه کنید به), L, M, R, S و T
به راحتی با حروف لاتین مربوطه که تعامل بسیار طبیعی با دنیای روم نشان میدهند، گره میخورند. نیازی به خواندن کتاب های اصیل مانندِ
Runic and Mediterranean Epigraphy
نوشته Morris نیست. اما چرا مردم اودین همه حروف لاتین را اتخاذ نکردند؟ تفاوتهای عمده بین حروف بزرگ یونانی و محصول فرعی آن سیریلیک به دلیل فقدان برخی واجها مانند Š, C, Ž در الفبای یونانی می باشد. چنین نظم و قاعده ای بین لاتین و رونیک وجود ندارد.
ازسوی دیگر به نظر می رسد که اسکاندیناوی "ᛒ" با ترکی 'W' 𐰨 مرتبط است.
اسکاندیناوی 'ᚷ 'G شبیه به تورکی 'D' 𐰓 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᚺ 'H شبیه به تورکی 'k' 𐰴 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᛁ 'I هم به حرف لاتین و هم به تورکی 'I' 𐰃 مشابهت دارد.
اسکاندیناوی 'ᛃ 'j در ارتباط با تورکی 'NY' 𐰪 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᛚ 'L شبیه به تورکی 'L' 𐰞 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᚾ 'N شبیه به تورکی 'Ń' 𐰭 می باشد.
اسکاندیناوی 'ᛉ 'Z شبیه به تورکی 'ᛉ 'ič و 'č' 𐰲 می باشد.
یک مقایسه گسترده تر ممکن است نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد.
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍23❤3👌2👏1💯1
《درباره اتیمولوژی نام" کیمر"》
(قسمت اول)
ایرانشناسان با توجه به خویشاوندی ساکاها و کیمرها، و ایرانی محسوب کردن ساکاها، کیمرها را نیز ایرانی محسوب کرده و نام قومی آن را هم بر اساس زبانهای ایرانی تشریح می کنند:
هارماتا آن را مشتق از Gayamira* به معنی "اتحادیه طوایف" می داند.
📚Harmatta, 1996.
دیاکونوف و توختاسیف آن را در ارتباط با Gmīra* و یا Gāmīra* به معنی "واحد متحرک" دانسته اند.
📚Tokhtas'ev, 1991.
📚Diakonoff, 1985.
ایوانتچیک آن را در ارتباط با -Gimĕr* و یا -Gimĭr* می داند که معنی آن نامشخص است.
📚Ivantchik 1993a, p. 134-140.
بعدها دیاکونوف ( که توختاسف هم از نظر دیاکونوف الهام گرفته بود) نظر اولیه خود را منتفی دانسته و با ایوانتچیک هم نظر می شود.
📚Ivantchik 2001, p. 321
آن گونه که دیدیم ایرانشناسان در باب اتیمولوژی کیمر به نتیجه منطقی نرسیده اند. اما در تورکی به راحتی به چندین روش منطقی نام کیمر تشریح می شود:
میزیف معنی کیمر را در مفهوم نام قومی تورکان "قاراچای" جستوجو می کند. قارا در تورکی به معنی بزرگ، قدرتمند بوده و چای نیز معنی نهر و رود را دارد که در کل معنی " رود بزرگ" می باشد که تبدیل به نام قومی شده است:
فاتح شنگول به نوشته های هومر که سرزمین کیمرها را بصورت " تاریک و پوشیده از مه" توصیف می کند تکیه میکند. وی با توجه به تفاوت دیالکتیک k~s در تورکی (که قبلا به کرات درباره آن صحبت کرده ایم)، لغت Sim در چوواشی به معنی "تاریکی" را پیشنهاد می دهد:
Sim-er~kim-er (مردمان تاریکی)
📚F.şengül, 2008.
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(قسمت اول)
ایرانشناسان با توجه به خویشاوندی ساکاها و کیمرها، و ایرانی محسوب کردن ساکاها، کیمرها را نیز ایرانی محسوب کرده و نام قومی آن را هم بر اساس زبانهای ایرانی تشریح می کنند:
هارماتا آن را مشتق از Gayamira* به معنی "اتحادیه طوایف" می داند.
📚Harmatta, 1996.
دیاکونوف و توختاسیف آن را در ارتباط با Gmīra* و یا Gāmīra* به معنی "واحد متحرک" دانسته اند.
📚Tokhtas'ev, 1991.
📚Diakonoff, 1985.
ایوانتچیک آن را در ارتباط با -Gimĕr* و یا -Gimĭr* می داند که معنی آن نامشخص است.
📚Ivantchik 1993a, p. 134-140.
بعدها دیاکونوف ( که توختاسف هم از نظر دیاکونوف الهام گرفته بود) نظر اولیه خود را منتفی دانسته و با ایوانتچیک هم نظر می شود.
📚Ivantchik 2001, p. 321
آن گونه که دیدیم ایرانشناسان در باب اتیمولوژی کیمر به نتیجه منطقی نرسیده اند. اما در تورکی به راحتی به چندین روش منطقی نام کیمر تشریح می شود:
میزیف معنی کیمر را در مفهوم نام قومی تورکان "قاراچای" جستوجو می کند. قارا در تورکی به معنی بزرگ، قدرتمند بوده و چای نیز معنی نهر و رود را دارد که در کل معنی " رود بزرگ" می باشد که تبدیل به نام قومی شده است:
"در تاریخ، نام بعضی از اقوام می تواند از اسامی رودها حاصل شود. این شرایط در دنیای تورک بسیار به چشم می خورد. مثلا اسم کاراچای نیز به معنی "مردمان رود" می باشد. اما در دیالکتهای تورکی لغت kam و یا kem نیز برای رود بکار می رود مثلا در قدیم به رود یئنی سئی kem و به شاخه آن kemçik می گفتند. لغت ayrıkam به معنی "جدا شده به واسطه آب" در تورکی قاراچای بالکار در ارتباط با لغت فوق الذکر می باشد. به همین ترتیب اسم دیگر رود دانوب، kamçiya می باشد. بدین ترتیب مشخص می شود که معنی اسامی kam-er و یا kim-er در تورکی، "مردمان آب" می باشد. نامهای قومی📚Miziyev,İ.M,İstoriya Karaçaevo Balkarskogo Naroda s Drevneyşih Vremen Do Prisoedineniya k Rossi,Nalçik, 1994, p.32-33.
suv-ar, sub-ar, bulg-ar
هم با این منطق (مردمان آب) ایجاد شده اند.
فاتح شنگول به نوشته های هومر که سرزمین کیمرها را بصورت " تاریک و پوشیده از مه" توصیف می کند تکیه میکند. وی با توجه به تفاوت دیالکتیک k~s در تورکی (که قبلا به کرات درباره آن صحبت کرده ایم)، لغت Sim در چوواشی به معنی "تاریکی" را پیشنهاد می دهد:
Sim-er~kim-er (مردمان تاریکی)
📚F.şengül, 2008.
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍16💯2👌1
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《درباره اتیمولوژی نام" کیمر"》 (قسمت اول) ایرانشناسان با توجه به خویشاوندی ساکاها و کیمرها، و ایرانی محسوب کردن ساکاها، کیمرها را نیز ایرانی محسوب کرده و نام قومی آن را هم بر اساس زبانهای ایرانی تشریح می کنند: هارماتا آن را مشتق از Gayamira* به معنی "اتحادیه…
《درباره اتیمولوژی نام" کیمر"》
(قسمت دوم)
در این بین نوشته های F.Ağasıoğlu نیز بسیار جالب است:
📚F. Ağasıoğlu, Bakı-2006, 8:
زکریا کاناکرتسی رویدادی که در ارتباط به خاندان ائلی-قامارلو بود را چنین توضیخ می دهد:
در اینجا ایل قمرلو که با قبیله بیات مرتبط می شود، همان روستای قدیم قمرلی در نزدیکی ایروان در ودیباسار می باشد.
هر دو اتنونیم واژه ی قام را در اسم قام قان (شامان بزرگ و نام پدر خان خانها) که در داستان دده قورقوت علم بزرگی را برداشته، و خود دده قورقوت که از قبیله ی بیات است و همچنین اسم کام-بوره (به معنی گرگ مقدس) یادآوری میکند و در اینجا میبینیم که این واژه، واژه ای تورکی و قدیمی بوده و به نوعی معنی شامان و تقدس را ایفا میکند و حتی در تاریخهای قدیمی تر هم مثالهایی از این قبیل داریم مانند اسم همرزم آتیلا که آتا-کام نام داشت و یا حتی قدیمی تر از آن در اسم قام-آتا از قبیله ی ماق که باعث سرنگونی سلسله هخامنشی در سرزمین ماد شد. در اینجا ما اسم هایی که مفهوم پدر شامان را می رسانند میبینیم. در آذربایجان هم واژه ی "قام-قام پیری" را که مفهوم لکزیکش امروزه نیز باقیمانده را داریم. در فولکولور تاتار هم بیانی به شکل زیر که معنایش فراموش شده را
داریم:
آلّاری آلّاری آلّاری، کامر آبی
از نظر ما با توجه به مثالهای متعددی که آورده ایم به روشنی مشخص میشود که کلمه ی قامر از قسمتهای kam-ar تشکیل یافته است. این نوع تحلیل اتیمولوژیکی علت انتخاب کامها از نسل کامر( کیمر) در بین اجتماعات ساکا-کامر و نیز دلیل استعمال اتنونیمهای ساکا-کامر در منابع تاریخی به جای یکدیگر را آشکار میکند. نمونه های آن در دولتهای بعدی ترکان هم خود را نشان میدهد به طوریکه در بین ساکاهای تیگراخودا که به عنوان اتنونیم کامر شناخته میشوند، خاندان کامر میتوانست عنوان پادشاهی را از آن خود کند. دربین خزرها و بیاتها هم اشخاصی که از نسل کام بوده اند، توانسته بودتد به بالاترین مقام یعنی خاقانی نائل شوند.
براساس مطالبی که گفتیم مشخص میشود که کیمرهـا قـوم جداگانه ای نبوده اند بلکه نقش طایفه ای را داشته اند که در اتحادیه طوايف ساکا تمثيل کننده ی خاندان شامان بوده اند و بدین خاطر هم هست که علاوه بر منابع آشوری، در آثار مورخان باستان هم اسامی اسکیت و کیمر به عنوان اتنونیم هایی که به جای یکدیگر به کار میروند استفاده میشود. به نظر باستان شناس مشهور A.A lessen آثار باستانی نووچر کاسک-چرنوگروفکا را می توان به همان اندازه که به قوم ساکا متعلق دانست به کامرها هم می توان نسبت داد. و A.M.Leskov نیز به عنوان یک باستان شناس دیگر بعد از بررسی اسناد باستان شناسی قبلی ساکاها و کامرها و نیز یافته های باستان شناسی جدیدِ اضافه شده در ۲۰ سال گذشته بیان میکند که اسکیتها و کیمرها از نظر فرهنگی-قومیتی منشا واحدی دارند و الان برای ما آشکار می شود که چرا برای قوم اسکیت از بیان کیمر (آپولونی) استفاده شده است و چرا برای طوایفی که شیر اسب می دوشیدند هسیود از لفظ اسکیت و کالیماخوس از واژه ی کیمر استفاده کرده اند و یا اینکه چرا استرابون، "مادی" سرکرده ی اسکیتها را گاهی اسکیت و گاهی کیمر نام نهاده است. این را نیز اضافه کنیم که در نوشته ایلامی-پارسی کتیبه ی بیستون، ساکا و در واریانت اکدی، کامر نوشته شده است. در کتیبه ی آشوری هم پادشاه کامر "توگدامه" به عنوان شاه ساکا و قوتیوم معرفی میشود و تمام این مثالهایی که آوردیم درستی تحلیل اتیمولوژیکی که در بالا آوردیم را آشکار می سازد.
📚Лесков 1981, 105-106.
بین تورکان به اسب قرمز رنگ، قَمَر گفته می شود که این اسم به احتمال زیاد یادگار سواران کیمری می باشد.
📚F. Ağasıoğlu, 2014, III, 300
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(قسمت دوم)
در این بین نوشته های F.Ağasıoğlu نیز بسیار جالب است:
📚F. Ağasıoğlu, Bakı-2006, 8:
زکریا کاناکرتسی رویدادی که در ارتباط به خاندان ائلی-قامارلو بود را چنین توضیخ می دهد:
" شخصی فرهیخته به نام آپاک از خاندان ائلی قامارلویِ قبیله bayat که از سایر مسلمانان خدانشناس و بی وجدان متفاوت است، سوار اسبش شده و به دره واغارشاپات رفت."📚Канакерци 1969; (Хроника, II, 33, 195а).
در اینجا ایل قمرلو که با قبیله بیات مرتبط می شود، همان روستای قدیم قمرلی در نزدیکی ایروان در ودیباسار می باشد.
هر دو اتنونیم واژه ی قام را در اسم قام قان (شامان بزرگ و نام پدر خان خانها) که در داستان دده قورقوت علم بزرگی را برداشته، و خود دده قورقوت که از قبیله ی بیات است و همچنین اسم کام-بوره (به معنی گرگ مقدس) یادآوری میکند و در اینجا میبینیم که این واژه، واژه ای تورکی و قدیمی بوده و به نوعی معنی شامان و تقدس را ایفا میکند و حتی در تاریخهای قدیمی تر هم مثالهایی از این قبیل داریم مانند اسم همرزم آتیلا که آتا-کام نام داشت و یا حتی قدیمی تر از آن در اسم قام-آتا از قبیله ی ماق که باعث سرنگونی سلسله هخامنشی در سرزمین ماد شد. در اینجا ما اسم هایی که مفهوم پدر شامان را می رسانند میبینیم. در آذربایجان هم واژه ی "قام-قام پیری" را که مفهوم لکزیکش امروزه نیز باقیمانده را داریم. در فولکولور تاتار هم بیانی به شکل زیر که معنایش فراموش شده را
داریم:
آلّاری آلّاری آلّاری، کامر آبی
از نظر ما با توجه به مثالهای متعددی که آورده ایم به روشنی مشخص میشود که کلمه ی قامر از قسمتهای kam-ar تشکیل یافته است. این نوع تحلیل اتیمولوژیکی علت انتخاب کامها از نسل کامر( کیمر) در بین اجتماعات ساکا-کامر و نیز دلیل استعمال اتنونیمهای ساکا-کامر در منابع تاریخی به جای یکدیگر را آشکار میکند. نمونه های آن در دولتهای بعدی ترکان هم خود را نشان میدهد به طوریکه در بین ساکاهای تیگراخودا که به عنوان اتنونیم کامر شناخته میشوند، خاندان کامر میتوانست عنوان پادشاهی را از آن خود کند. دربین خزرها و بیاتها هم اشخاصی که از نسل کام بوده اند، توانسته بودتد به بالاترین مقام یعنی خاقانی نائل شوند.
براساس مطالبی که گفتیم مشخص میشود که کیمرهـا قـوم جداگانه ای نبوده اند بلکه نقش طایفه ای را داشته اند که در اتحادیه طوايف ساکا تمثيل کننده ی خاندان شامان بوده اند و بدین خاطر هم هست که علاوه بر منابع آشوری، در آثار مورخان باستان هم اسامی اسکیت و کیمر به عنوان اتنونیم هایی که به جای یکدیگر به کار میروند استفاده میشود. به نظر باستان شناس مشهور A.A lessen آثار باستانی نووچر کاسک-چرنوگروفکا را می توان به همان اندازه که به قوم ساکا متعلق دانست به کامرها هم می توان نسبت داد. و A.M.Leskov نیز به عنوان یک باستان شناس دیگر بعد از بررسی اسناد باستان شناسی قبلی ساکاها و کامرها و نیز یافته های باستان شناسی جدیدِ اضافه شده در ۲۰ سال گذشته بیان میکند که اسکیتها و کیمرها از نظر فرهنگی-قومیتی منشا واحدی دارند و الان برای ما آشکار می شود که چرا برای قوم اسکیت از بیان کیمر (آپولونی) استفاده شده است و چرا برای طوایفی که شیر اسب می دوشیدند هسیود از لفظ اسکیت و کالیماخوس از واژه ی کیمر استفاده کرده اند و یا اینکه چرا استرابون، "مادی" سرکرده ی اسکیتها را گاهی اسکیت و گاهی کیمر نام نهاده است. این را نیز اضافه کنیم که در نوشته ایلامی-پارسی کتیبه ی بیستون، ساکا و در واریانت اکدی، کامر نوشته شده است. در کتیبه ی آشوری هم پادشاه کامر "توگدامه" به عنوان شاه ساکا و قوتیوم معرفی میشود و تمام این مثالهایی که آوردیم درستی تحلیل اتیمولوژیکی که در بالا آوردیم را آشکار می سازد.
📚Лесков 1981, 105-106.
بین تورکان به اسب قرمز رنگ، قَمَر گفته می شود که این اسم به احتمال زیاد یادگار سواران کیمری می باشد.
📚F. Ağasıoğlu, 2014, III, 300
#تورکان_کیمر
#تورکان_ساکا
#ساکاها_ایرانی_نبودند
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍21❤2💯1
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》 (فصل اول، قسمت بیستم و چهارم) همین امر برای گروه کتیبههای دون نیز بسیار تعیین کننده است. شاید آنها مرتبط با دوران باستان نباشند زیرا ممکن است که آنها نشانگر حکایت جمعیت آسِ ساکنِ آنجا در…
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》
(فصل اول، قسمت بیستم و پنجم)
به ویژه شباهت اسکاندیناوی 'X 'G و تورکی 'X 'D جالب است. ما لغت بلغاری Dilom به معنی "مار" را برای تورکی رایج Yılan داریم. اگر شکل بلغاری شکل سابق تورکی رایج یعنی تلفظ عصر هون را نشان دهد، تلفظ تورکی حرف X بصورت 'D' یادگاری از عصر هون در دوره بعدی گوک تورک خواهد بود. و اگر کلمه gelon متعلق به دوره قدیمی تر ساکا بوده و واقعاً به معنای "مار" باشد، همان علامت X به صورت "G" خوانده شده و با قرائت اسکاندیناویایی یکسان می باشد.
البته اینها فرضی هستند و نیاز به تحکیم بخشی دارند. مطالعات بیشتر ممکن است نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد. رونیک اسکاندیناوی بسیار ساده است و به نظر می رسد با حمایت چشمگیر لاتین پشتیبانی شده است. یک زبان ژرمنیک به سختی می تواند با الفبای هجایی نوشته شود اما زبان تورکی که خوشه ای از همخوان ها را در ابتدا نپسندیده و حداکثر دو تا را در انتها می پذیرد، آنگونه که در رونیک تورکی هم دیده می شود می تواند تا حدی این کار را انجام دهد. از سوی دیگر تورکی را به سختی می توان با الفبای سامی نوشت. متون اویغوری که با الفبای 14 حرفی با منشأ آرامی نوشته شده اند عمدتاً نه از روی متن بلکه از حافظه خوانده می شوند. هنگامی که تورکان پس از مسلمان شدن خط عربی را پذیرفتند برای نشان دادن تفاوت های صوتی مجبور شدند آن را به منطق خط تورکی قدیم نزدیک کنند. بنابراین تفاوت منطقی زیادی در نوشتن متون تورکی به عربی یا رونیک اوراسیا وجود ندارد.
ممکن است در اسکاندیناوی هم همین اتفاق افتاده باشد. قدیمیترین کتیبههای رونیک در دانش کنونی ما پس از چند نسل از مهاجرت آس ها به آنجا ظاهر میشوند. بنابراین آنگونه که به نظر میرسد رون هایی که به سختی به یاد می آمدند بعدها باید با ضمایم رومی/لاتین تکمیل می شدند. پس توضیح محتاطانهتر این خواهد بود که آن را بهعنوان الفبای التقاطی که از خاطرات مرده احیا شده است، به جای خطی که تحت تأثیر روم توسعه یافته است تعریف کنیم زیرا ما از مراحل چنین توسعهای اطلاعی نداریم بلکه فرمی توسعه یافته ای از آن را داریم که به بلوغ عملی رسیده است.
در رابطه با توپونیمها هم قصبه هایی به اسم
Aseri, Aza, Azer, Aseri-aru, Azer-male
در استونی وجود دارند. در مرکز اروپا هم روستاهایی به اسم Azar, Azer, Azer
وجود دارند.
پروفسور Sven Lagerbring در قرن ۱۸ ارتباط بین تورکان و سوئد را می نویسد. به نظر وی او شخصیت تاریخی بوده که از تورکلند آمده و رهبر تورکان آسیایی بوده است. وی می نویسد:
عالم سوئدی دیگر Olof von Dalin در کتاب " تاریخ سوئد" (1756) که در کتابخانه باین آلمان نگه داری می شود چنین نوشته است:
📚F. Ağasıoğlu, Bitik VI, 2020, 261, 263-264.
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(فصل اول، قسمت بیستم و پنجم)
به ویژه شباهت اسکاندیناوی 'X 'G و تورکی 'X 'D جالب است. ما لغت بلغاری Dilom به معنی "مار" را برای تورکی رایج Yılan داریم. اگر شکل بلغاری شکل سابق تورکی رایج یعنی تلفظ عصر هون را نشان دهد، تلفظ تورکی حرف X بصورت 'D' یادگاری از عصر هون در دوره بعدی گوک تورک خواهد بود. و اگر کلمه gelon متعلق به دوره قدیمی تر ساکا بوده و واقعاً به معنای "مار" باشد، همان علامت X به صورت "G" خوانده شده و با قرائت اسکاندیناویایی یکسان می باشد.
البته اینها فرضی هستند و نیاز به تحکیم بخشی دارند. مطالعات بیشتر ممکن است نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد. رونیک اسکاندیناوی بسیار ساده است و به نظر می رسد با حمایت چشمگیر لاتین پشتیبانی شده است. یک زبان ژرمنیک به سختی می تواند با الفبای هجایی نوشته شود اما زبان تورکی که خوشه ای از همخوان ها را در ابتدا نپسندیده و حداکثر دو تا را در انتها می پذیرد، آنگونه که در رونیک تورکی هم دیده می شود می تواند تا حدی این کار را انجام دهد. از سوی دیگر تورکی را به سختی می توان با الفبای سامی نوشت. متون اویغوری که با الفبای 14 حرفی با منشأ آرامی نوشته شده اند عمدتاً نه از روی متن بلکه از حافظه خوانده می شوند. هنگامی که تورکان پس از مسلمان شدن خط عربی را پذیرفتند برای نشان دادن تفاوت های صوتی مجبور شدند آن را به منطق خط تورکی قدیم نزدیک کنند. بنابراین تفاوت منطقی زیادی در نوشتن متون تورکی به عربی یا رونیک اوراسیا وجود ندارد.
ممکن است در اسکاندیناوی هم همین اتفاق افتاده باشد. قدیمیترین کتیبههای رونیک در دانش کنونی ما پس از چند نسل از مهاجرت آس ها به آنجا ظاهر میشوند. بنابراین آنگونه که به نظر میرسد رون هایی که به سختی به یاد می آمدند بعدها باید با ضمایم رومی/لاتین تکمیل می شدند. پس توضیح محتاطانهتر این خواهد بود که آن را بهعنوان الفبای التقاطی که از خاطرات مرده احیا شده است، به جای خطی که تحت تأثیر روم توسعه یافته است تعریف کنیم زیرا ما از مراحل چنین توسعهای اطلاعی نداریم بلکه فرمی توسعه یافته ای از آن را داریم که به بلوغ عملی رسیده است.
در رابطه با توپونیمها هم قصبه هایی به اسم
Aseri, Aza, Azer, Aseri-aru, Azer-male
در استونی وجود دارند. در مرکز اروپا هم روستاهایی به اسم Azar, Azer, Azer
وجود دارند.
پروفسور Sven Lagerbring در قرن ۱۸ ارتباط بین تورکان و سوئد را می نویسد. به نظر وی او شخصیت تاریخی بوده که از تورکلند آمده و رهبر تورکان آسیایی بوده است. وی می نویسد:
"اجدادمان تورکانی هستند که دوستان اودین بودند، در رابطه با این موضوع دلایل کافی را بدست آوردیم. اودین و دوستانش تورک بودند."وی شخصیت علمی برجسته ای بوده که پدر علم تاریخ سوئد محسوب شده و نویسنده کتاب ۴ جلدی "تاریخ امپراطوری سوئد" می باشد. همچنین وی برای سالیان دراز (1734-1769) ریاست دانشگاه لوند را در اختیار داشته است.
عالم سوئدی دیگر Olof von Dalin در کتاب " تاریخ سوئد" (1756) که در کتابخانه باین آلمان نگه داری می شود چنین نوشته است:
"اودین شاه تورکان بوده است."
📚F. Ağasıoğlu, Bitik VI, 2020, 261, 263-264.
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍22❤3💯3❤🔥2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چگونه نبرد اسکندر با تورکان ساکا در قرن چهارم پیش از میلاد تبدیل به داستان ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج در منابع اسلامی شد.
همین نبرد را محمود کاشغری در داستان şu تحت عنوان نبرد تورکان با اسکندر در کتابش ارائه می دهد.
از نوشته های آریانوس و کورتوس در می یابیم که نام برادر شاه ساکا، کارتاسیس و نام فرمانده مرزی ساکاها، ساتراک می باشد.
کارتاسیس همان کارداش در تورکی است( نولدکه هم به تورکی بودنش اعتراف می کند) و چون از لغات مربوط به خویشاوندی است، دلیل محکمی به تورک بودن ساکاها می باشد.
ساتراک نیز یک اسم کاملا تورکی می باشد زیرا بین تورکان بلغار خانی به اسم کوتراک بود (قانون تغییر k//s در اول لغات و اسامی تورکی)
در این نبرد فقط گروه مرزی کوچک ساکاها وارد جنگ شده و هرچند تلفات بیشتری داد اما مانع ورود اسکندر به سرزمین
#ساکاها_ایرانی_نبودند
#تورکان_ساکا
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
همین نبرد را محمود کاشغری در داستان şu تحت عنوان نبرد تورکان با اسکندر در کتابش ارائه می دهد.
🗣 Dr. E. Karakoç
از نوشته های آریانوس و کورتوس در می یابیم که نام برادر شاه ساکا، کارتاسیس و نام فرمانده مرزی ساکاها، ساتراک می باشد.
کارتاسیس همان کارداش در تورکی است( نولدکه هم به تورکی بودنش اعتراف می کند) و چون از لغات مربوط به خویشاوندی است، دلیل محکمی به تورک بودن ساکاها می باشد.
ساتراک نیز یک اسم کاملا تورکی می باشد زیرا بین تورکان بلغار خانی به اسم کوتراک بود (قانون تغییر k//s در اول لغات و اسامی تورکی)
در این نبرد فقط گروه مرزی کوچک ساکاها وارد جنگ شده و هرچند تلفات بیشتری داد اما مانع ورود اسکندر به سرزمین
تورکان می شود.#ساکاها_ایرانی_نبودند
#تورکان_ساکا
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍35❤5
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《بررسی تئونیمهای تورکان ساکایی》 (قسمت دوم) هرودوت مینویسد رب النوع جنگ بین یونانیان و ساکاها Ares نام داشت. 📚Herodotus, 2004, IV-62 در آثار هزیود و هومر هم که بسیار قبل از هرودوت زندگی می کرده اند از Ares به عنوان خدای "جنگ و دعوا" یاد می شود. 📚Hesiodos…
یکی از فیلسوف هایی تورکان ساکایی، آناکارسیس(Anacharsis) بود. وی جزو ۷ فرزانه بزرگ جهان باستان محسوب می شود که در قرن ۶ پیش از میلاد می زیسته است.
آبایف بر اساس زبانهای ایرانی نام وی را بصورت ana-hvarti* (شکست ناپذیر) تشریح کرده و تروباچیف نیز آن را با maharsi ( خردمند بزرگ) در زبان هندی مرتبط می سازد.
📚-Этногенез народов Балкан и Северного Причерноморья. (Лингвистика, история, археология). М. 1984, 56.
بین تورکولوگها، E. Əlibəyzadə این اسم را به قسمتهای ana-kar تقسیم می کند.
📚Əlibəyzadə, 1998, 266
فریدون آغاسی اوغلو با تکیه بر جمله
"Aslan enügi yine aslandur"
در کتاب دده قورقود، این اسم را به صورت(anak-ars(Lan به معنی "بچه شیر" تفسیر می کند. [زیرا قسمت Lan- در آخر اسامی حیوانات وحشی دیده میشود: آرس-لان، کاپ-لان، سیرت-لان و...]
📚F. Ağasıoğlu, İstanbul-2019, bitik VI, 50.
پیشنهاد تورکی ما کاملا واضح می باشد:
Inak-Ares(is) > Anakars(is)
قسمت is- در آخر اسم در زبان یونانی به اسم اضافه شده و قسمت Ares نام رب النوع جنگ در ساکاها و یونانیان بوده است و آنگونه که قبلا بطور مفصل بررسی کردیم یک تئونیم کاملا تورکی می باشد. (علاقه مندان می توانند به مطلب مربوطه در کانال مراجعه کنند و در اینجا اتیمولوژی Ares را تکرار نخواهیم کرد).
قسمت اول یعنی inak در تورکی قدیم به معنی "دوست، رفیق معتمد، محرم اسرار، نماینده اعظم دولت" بوده است و بین سلاجقه بصورت عنوان دولتی بکار می رفته است. بعلاوه به معنی "فرمانده لشکر، رئیس طایفه" نیز بوده است. ایناک ها از اعضای شورای سلطنتی و اشخاص نزدیک به خانهای خوارزم بوده اند. خان وقتی تصمیمی می گرفت بر آرای ایناک ها تکیه می کرد. در خوارزم عنوان ایناک بعد از خان، در رتبه دوم قرار داشت.
📚A. Donuk, 1988, 16.
بین تورکان اسم شخص inak-xan نیز موجود بوده است.
📚F. Sümer, 1999, I, 294.
بنابراین anakars/inakares یعنی:
"دوست آرِس"، دوست مورد اطمینان آرس"، "فرمانده لشکریان آرس"، "نماینده بلند پایه آرس"
▪︎برخی از سخنان این فیلسوف بزرگ تورک را در زیر مثال می زنیم:
وی در نامه خود تحت عنوان "خطاب به آفینایی ها" چنین مینویسد:
آناکارس در مکتوب خود تحت نام مدوکا، بیان می کند که:
وقتی آناکارسیس ضخامت چوبی که برای ساخت کشتی استفاده می شده است را می بیند، می گوید:
وقتی از وی پرسیدند بی خطرترین کشتی کدام است جواب داده بود که:
آناکارس خطاب به یونانیان:
وی در جواب شخص یونانی که سرزمین ساکاها (تورکان) را مورد تمسخر قرار می داد:
#ساکاها_ایرانی_نبودند
#ترکان_سکایی
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
آبایف بر اساس زبانهای ایرانی نام وی را بصورت ana-hvarti* (شکست ناپذیر) تشریح کرده و تروباچیف نیز آن را با maharsi ( خردمند بزرگ) در زبان هندی مرتبط می سازد.
📚-Этногенез народов Балкан и Северного Причерноморья. (Лингвистика, история, археология). М. 1984, 56.
بین تورکولوگها، E. Əlibəyzadə این اسم را به قسمتهای ana-kar تقسیم می کند.
📚Əlibəyzadə, 1998, 266
فریدون آغاسی اوغلو با تکیه بر جمله
"Aslan enügi yine aslandur"
در کتاب دده قورقود، این اسم را به صورت(anak-ars(Lan به معنی "بچه شیر" تفسیر می کند. [زیرا قسمت Lan- در آخر اسامی حیوانات وحشی دیده میشود: آرس-لان، کاپ-لان، سیرت-لان و...]
📚F. Ağasıoğlu, İstanbul-2019, bitik VI, 50.
پیشنهاد تورکی ما کاملا واضح می باشد:
Inak-Ares(is) > Anakars(is)
قسمت is- در آخر اسم در زبان یونانی به اسم اضافه شده و قسمت Ares نام رب النوع جنگ در ساکاها و یونانیان بوده است و آنگونه که قبلا بطور مفصل بررسی کردیم یک تئونیم کاملا تورکی می باشد. (علاقه مندان می توانند به مطلب مربوطه در کانال مراجعه کنند و در اینجا اتیمولوژی Ares را تکرار نخواهیم کرد).
قسمت اول یعنی inak در تورکی قدیم به معنی "دوست، رفیق معتمد، محرم اسرار، نماینده اعظم دولت" بوده است و بین سلاجقه بصورت عنوان دولتی بکار می رفته است. بعلاوه به معنی "فرمانده لشکر، رئیس طایفه" نیز بوده است. ایناک ها از اعضای شورای سلطنتی و اشخاص نزدیک به خانهای خوارزم بوده اند. خان وقتی تصمیمی می گرفت بر آرای ایناک ها تکیه می کرد. در خوارزم عنوان ایناک بعد از خان، در رتبه دوم قرار داشت.
📚A. Donuk, 1988, 16.
بین تورکان اسم شخص inak-xan نیز موجود بوده است.
📚F. Sümer, 1999, I, 294.
بنابراین anakars/inakares یعنی:
"دوست آرِس"، دوست مورد اطمینان آرس"، "فرمانده لشکریان آرس"، "نماینده بلند پایه آرس"
▪︎برخی از سخنان این فیلسوف بزرگ تورک را در زیر مثال می زنیم:
وی در نامه خود تحت عنوان "خطاب به آفینایی ها" چنین مینویسد:
شما به لهجه من میخندید زیرا که حروف (صداهای) یونانی را نمی توانم درست تلفظ کنم. آناکارس بین آفینایی ها و آفینایی ها بین ساکاها نمی توانند سلیس تکلم کنند. این زبان نیست که انسانها را از همدیگر متمایز می کند بلکه طرز تفکرشان آنها را از یکدیگر متفاوت می سازد. آنگونه که یک هلنی به واسطه عقل و تفکر خود از دیگری متمایز می شود.وقتی از آناکارس سوال می شود چگونه از سرخوش بودن دوری کنیم جواب می دهد:
کافیست حال و اوضاع انسان مست را تصور کنیم.
آناکارس در مکتوب خود تحت نام مدوکا، بیان می کند که:
بارزترین مشخصه فقر معنوی، حسادت و ترس می باشد.
وقتی آناکارسیس ضخامت چوبی که برای ساخت کشتی استفاده می شده است را می بیند، می گوید:
در دریا فاصله بین مرگ و زندگی چهار انگشت می باشد.
وقتی از وی پرسیدند بی خطرترین کشتی کدام است جواب داده بود که:
کشتی به ساحل نشسته
آناکارس خطاب به یونانیان:
اگر صحبت کردن به زبان بیگانه ها را تایید نمی کنید چرا لباس های بیگانگان را چنین ارج می نهید؟
تعجب می کنم زیرا در سرزمین هلنی ها اساتید برای پاداش رقابت می کنند و اشخاصی که استاد نیستند برای پاداش تصمیم می گیرند.
زندگی تمام می شود اما مرگ شرافتمندانه هرگز نمی میرد.
وی در جواب شخص یونانی که سرزمین ساکاها (تورکان) را مورد تمسخر قرار می داد:
اگر سرزمینم را مایه ننگ من می دانی، من تو را مایه ننگ سرزمینت می دانم.
#ساکاها_ایرانی_نبودند
#ترکان_سکایی
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍21❤4
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی pinned «یکی از فیلسوف هایی تورکان ساکایی، آناکارسیس(Anacharsis) بود. وی جزو ۷ فرزانه بزرگ جهان باستان محسوب می شود که در قرن ۶ پیش از میلاد می زیسته است. آبایف بر اساس زبانهای ایرانی نام وی را بصورت ana-hvarti* (شکست ناپذیر) تشریح کرده و تروباچیف نیز آن را با maharsi…»
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》 (فصل اول، قسمت بیستم و پنجم) به ویژه شباهت اسکاندیناوی 'X 'G و تورکی 'X 'D جالب است. ما لغت بلغاری Dilom به معنی "مار" را برای تورکی رایج Yılan داریم. اگر شکل بلغاری شکل سابق تورکی رایج یعنی…
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》
(فصل اول، قسمت بیستم و ششم)
در ساگایی به اسم "Gisli" نام یک برده Kol می باشد (kul در تورکی). همچنین دو شخصیت مجزا Torkel نام دارند.
📚Islandskiye sagi. Irlandskiy epos. Moskva, 1973, 23, 27
نام زنی که اودین با او ازدواج کرد Yerd نام داشت زیرا وی الهه زمین بود. حاصل ازدواج، پسری به اسم Tor بود.
📚Mify narodov mira. (Entsiklop.), I. 1991, 436
اسم Tor می تواند اتنونیم tur* باشد که در اسامی turuq و turan دیده می شود.
بعضی از اسامی اشخاص یاد شده در ساگاها با توجه به ساختار و تلفظشان اسامی قدیم تورکان را به یاد می آورند:
Atli, Anar, Aran, Ariqud, Arinböri, Aslaq, Askel, Domar, Dusli, Od, Qunnar, Kolbeyn, Kormak, Eynar, Eyrik, Erlüg, Elli, Endur (öndur «xizək»), Egil, Torkel, İmir, Saga.
که البته بعضی از این اسامی، نامهای تورکی می باشند.
در ساختار بعضی از اسامی مونث که در ساگاها یاد می شوند اتنونیمهایی مثل As و تئونیمهایی چون qod و tor دیده می شوند:
Asta, Asdis, Asiyu, Ariqud, Qudrid, Qudlauk, Torlaug
اسم Alov هنوزم بین تورکان رایج می باشد. همچنین نام یک زن در ساگاها Disi می باشد که همان لغت تورکی Dişi در مفهوم خانم می باشد. اسم Syofn به معنی sevgi" (syafni)" نیز بکار می رود.
اسامی شاهانی که در ساگای اینگلینگها دیده می شود بسیار شبیه اسامی تورکی می باشند:
Alreyk, Eyrik, Aqnar, Algaut, Alv (*Alp), Alvarid, Ali (*Alı), Dag, Domar, Qudlauq, Egil, Selvi, İngvar, İvar, Olav.
بطوری که نوادگان Dag بصورت degling یعنی daglı نامیده می شدند. نام دخترش هم Dageyd بود.
اودین القاب زیادی داشته که یکی از اینها Herran, Heryan (Herən) می باشد این اسم به اسم تورکی ərən به معنی "فرمانده اردو" بسیار نزدیک است. به اردو در زبان ایسلندی her گفته می شود.
📚F. Ağasıoğlu, Bitik VI, 2020, 370-371
حتی سنت ساخت کورگان توسط اودین به اقوام نوردیک آموخته می شود. در ساگای ایسلندی Ynglinga آموزش ساخت کورگان به اقوام ژرمنی توسط اودین رهبر آزها چنین منعکس می شود:
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(فصل اول، قسمت بیستم و ششم)
در ساگایی به اسم "Gisli" نام یک برده Kol می باشد (kul در تورکی). همچنین دو شخصیت مجزا Torkel نام دارند.
📚Islandskiye sagi. Irlandskiy epos. Moskva, 1973, 23, 27
نام زنی که اودین با او ازدواج کرد Yerd نام داشت زیرا وی الهه زمین بود. حاصل ازدواج، پسری به اسم Tor بود.
📚Mify narodov mira. (Entsiklop.), I. 1991, 436
اسم Tor می تواند اتنونیم tur* باشد که در اسامی turuq و turan دیده می شود.
بعضی از اسامی اشخاص یاد شده در ساگاها با توجه به ساختار و تلفظشان اسامی قدیم تورکان را به یاد می آورند:
Atli, Anar, Aran, Ariqud, Arinböri, Aslaq, Askel, Domar, Dusli, Od, Qunnar, Kolbeyn, Kormak, Eynar, Eyrik, Erlüg, Elli, Endur (öndur «xizək»), Egil, Torkel, İmir, Saga.
که البته بعضی از این اسامی، نامهای تورکی می باشند.
در ساختار بعضی از اسامی مونث که در ساگاها یاد می شوند اتنونیمهایی مثل As و تئونیمهایی چون qod و tor دیده می شوند:
Asta, Asdis, Asiyu, Ariqud, Qudrid, Qudlauk, Torlaug
اسم Alov هنوزم بین تورکان رایج می باشد. همچنین نام یک زن در ساگاها Disi می باشد که همان لغت تورکی Dişi در مفهوم خانم می باشد. اسم Syofn به معنی sevgi" (syafni)" نیز بکار می رود.
اسامی شاهانی که در ساگای اینگلینگها دیده می شود بسیار شبیه اسامی تورکی می باشند:
Alreyk, Eyrik, Aqnar, Algaut, Alv (*Alp), Alvarid, Ali (*Alı), Dag, Domar, Qudlauq, Egil, Selvi, İngvar, İvar, Olav.
بطوری که نوادگان Dag بصورت degling یعنی daglı نامیده می شدند. نام دخترش هم Dageyd بود.
اودین القاب زیادی داشته که یکی از اینها Herran, Heryan (Herən) می باشد این اسم به اسم تورکی ərən به معنی "فرمانده اردو" بسیار نزدیک است. به اردو در زبان ایسلندی her گفته می شود.
📚F. Ağasıoğlu, Bitik VI, 2020, 370-371
حتی سنت ساخت کورگان توسط اودین به اقوام نوردیک آموخته می شود. در ساگای ایسلندی Ynglinga آموزش ساخت کورگان به اقوام ژرمنی توسط اودین رهبر آزها چنین منعکس می شود:
《بدینگونه او (اودین) طبق قانون مقرر کرد که تمام مردگان باید سوزانده شده و تمام دارایی هایشان همراه با خودشان در تلی از هیزم قرار داده شده و خاکسترشان در دریا ریخته شده و یا در زمین دفن شود. بدین گونه برای تل هیزم هرکس با دارایی هایش به والهالا خواهد آمد و از هر آنچه که خودش در زمین دفن می کند لذت خواهد برد. به یادمان افراد برجسته باید تپه ای برپا شود. و برای تمام جنگجویان دیگر که به واسطه مردانگی شان متمایز می شوند سنگی برافراشته شود. این سنت مدتها بعد از دوران اودین حفظ شده بود.》#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍18❤3👏2
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》 (فصل اول، قسمت بیستم و ششم) در ساگایی به اسم "Gisli" نام یک برده Kol می باشد (kul در تورکی). همچنین دو شخصیت مجزا Torkel نام دارند. 📚Islandskiye sagi. Irlandskiy epos. Moskva, 1973, 23, 27…
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》
(فصل اول، قسمت بیستم و هفتم)
حتی مراسم سوگ در اطراف کورگان که در داستان بیوولف دیدیم صد درصد با مراسم سوگ تورکان مطابقت دارد:
"من هم آفریده شدم، با خواست چینگیس-خان و اودون-خان که با طنابی کم مو به خاک-مادر و با طنابی باریک به کل جهان بسته شده اند، زندگی می کنم."
📚G.V. Elleyada. (Materialy po mifologii i legendarnoy istorii yakutov). Moskva, 1977, 34-35.
صدای کوراوغلو با خوردن آب حیات رسا شده و تبدیل به قهرمانی شکست ناپذیر می شود اما بدلیل اینکه آب تمام می شود چشمان کور پدرش را نمی تواند شفا دهد. اودین هم با نوشیدن آب حیات تبدیل به فردی عالم، پیشگو و شکست ناپذیر می شود اما بخاطر این دستاورد مجبور می شود یک چشمش را فدا کند. جا دارد اینجا بیان کنیم که اودین برای اولین بار فلزکاری را هم به اسکاندیناویایی ها یاد می دهد.
تورکان هر سال یک قورولتای (Τοy) ترتیب داده و مسائل دولتی را در آن حل و فصل می کنند. اسکاندیناویایی ها هم مشکلات خود را در گردهمایی هایی به اسم ting حل کرده و سالیانه در گردهمایی بزرگی به اسم althing تصمیمات استراتژیک را اتخاذ کرده و سپس همانند Toy در تورکان مجلس را با جشنی تمام می کنند.
سنتهای اتنوگرافیک متفاوت بین اهالی نورس و آس ها نیز دیده می شود مثلا در ساگای اینگلینگ ها آمده است که در اقوام بومی Van سنت ازدواج با خواهر دیده می شود اما بین اقوام آس ازدواج با فامیلهای نزدیک ممنوع می باشد.
از دیگر توازنهای تورک/نورس می توان به انتقال لقب خاقان به زبانهای اسکاندیناوی اشاره کرد. این لقب احتمالا بعد از دوران آسها و توسط تورکان بعدی مثل هونها انتقال یافته است:
اسنوری استورلسون در مورد Konung Hakon (933-960) ساگایی به اسم "ساگای خاقان مقدس" (Hákonar saga góða) نوشته است.
همچنین Håkon sigurdsson ( ۹۷۰-۹۹۵) پسر Sigurd Hakonsson در نروژ کُنونگ ( شاه) بود. آنگونه که Erik Hakansson (960-1020) نیز یک شخصیت تاریخی بود امروزه هم نام وارث پادشاهی نروژ Хaкоn Маgnus، زاده ۱۹۷۳، می باشد.
علاوه بر نامهای Hakan, Hakon, Haakon، نام خانوادگیِ Hakan-son یعنی "خاقان-اوغلو" هم بصورت Hakonar-son نوشته می شود. مثلا نام IV Hakonun (1204-1263)
پسر III Hakonun بصورتِ
Håkon Hákonarson و Hakon
Håkonsson
نوشته می شود.
📚F. Ağasıoğlu, Bitik VI, 2020, 364-365, 372-373.
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(فصل اول، قسمت بیستم و هفتم)
حتی مراسم سوگ در اطراف کورگان که در داستان بیوولف دیدیم صد درصد با مراسم سوگ تورکان مطابقت دارد:
《در داستان بیوولف که از داستانهای قدیم انگلوساکون می باشد جسد بیوولف به هرونسنس انتقال داده می شود و در آنجا جسد وی در هیزمها سوزانده شده و گِتها برای او سوگواری می کنند به ویژه سوگواری زنی بیوه ذکر می شود. سپس بالای پشته ای از خاک، تپه ای مشرف به دریا ساخته می شود که درون آن گنجی جاگذاری می شود. و گروهی ۱۲ نفره از بهترین جنگجویان دور آن چرخیده و در ستایش بیوولف نوحه سرایی می کنند.》نام odin بصورت odun-xan در بین تورکان ساخا حفظ شده است در افسانه ای که «Er-Sogotox-Elley» پسر Arsax (ارساک) از نسلش صبحت می کند چنین می نویسد:
"من هم آفریده شدم، با خواست چینگیس-خان و اودون-خان که با طنابی کم مو به خاک-مادر و با طنابی باریک به کل جهان بسته شده اند، زندگی می کنم."
📚G.V. Elleyada. (Materialy po mifologii i legendarnoy istorii yakutov). Moskva, 1977, 34-35.
صدای کوراوغلو با خوردن آب حیات رسا شده و تبدیل به قهرمانی شکست ناپذیر می شود اما بدلیل اینکه آب تمام می شود چشمان کور پدرش را نمی تواند شفا دهد. اودین هم با نوشیدن آب حیات تبدیل به فردی عالم، پیشگو و شکست ناپذیر می شود اما بخاطر این دستاورد مجبور می شود یک چشمش را فدا کند. جا دارد اینجا بیان کنیم که اودین برای اولین بار فلزکاری را هم به اسکاندیناویایی ها یاد می دهد.
تورکان هر سال یک قورولتای (Τοy) ترتیب داده و مسائل دولتی را در آن حل و فصل می کنند. اسکاندیناویایی ها هم مشکلات خود را در گردهمایی هایی به اسم ting حل کرده و سالیانه در گردهمایی بزرگی به اسم althing تصمیمات استراتژیک را اتخاذ کرده و سپس همانند Toy در تورکان مجلس را با جشنی تمام می کنند.
سنتهای اتنوگرافیک متفاوت بین اهالی نورس و آس ها نیز دیده می شود مثلا در ساگای اینگلینگ ها آمده است که در اقوام بومی Van سنت ازدواج با خواهر دیده می شود اما بین اقوام آس ازدواج با فامیلهای نزدیک ممنوع می باشد.
از دیگر توازنهای تورک/نورس می توان به انتقال لقب خاقان به زبانهای اسکاندیناوی اشاره کرد. این لقب احتمالا بعد از دوران آسها و توسط تورکان بعدی مثل هونها انتقال یافته است:
اسنوری استورلسون در مورد Konung Hakon (933-960) ساگایی به اسم "ساگای خاقان مقدس" (Hákonar saga góða) نوشته است.
همچنین Håkon sigurdsson ( ۹۷۰-۹۹۵) پسر Sigurd Hakonsson در نروژ کُنونگ ( شاه) بود. آنگونه که Erik Hakansson (960-1020) نیز یک شخصیت تاریخی بود امروزه هم نام وارث پادشاهی نروژ Хaкоn Маgnus، زاده ۱۹۷۳، می باشد.
علاوه بر نامهای Hakan, Hakon, Haakon، نام خانوادگیِ Hakan-son یعنی "خاقان-اوغلو" هم بصورت Hakonar-son نوشته می شود. مثلا نام IV Hakonun (1204-1263)
پسر III Hakonun بصورتِ
Håkon Hákonarson و Hakon
Håkonsson
نوشته می شود.
📚F. Ağasıoğlu, Bitik VI, 2020, 364-365, 372-373.
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍23❤4❤🔥1👌1
https://youtu.be/UX1bp7NOmMQ?si=wp4mTLswixiBenE8
《تورکان ساکا و تورکان هون در هندوستان و باختر》
🗣 H. T. Erkıpçak
#ساکاها_ایرانی_نبودند
#ترکان_سکایی
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
《تورکان ساکا و تورکان هون در هندوستان و باختر》
🗣 H. T. Erkıpçak
#ساکاها_ایرانی_نبودند
#ترکان_سکایی
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
YouTube
Baktriya ve Hindistan'da Saka ve Hunlar - Hasanhan Taylan ERKIPÇAK
Sakaların ve Hunların izini Baktriya’dan Hindistan’a sürmeye hazır mısınız?
Değerli Hasanhan Hocamız, bu biligtayımızda onomastik araştırmalarla Saka dilinin Türk dili üzerindeki silinmez izlerini gün yüzüne çıkarıyor. Saka kültürünün Ön Türk karakterini…
Değerli Hasanhan Hocamız, bu biligtayımızda onomastik araştırmalarla Saka dilinin Türk dili üzerindeki silinmez izlerini gün yüzüne çıkarıyor. Saka kültürünün Ön Türk karakterini…
👍17❤3
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》 (فصل اول، قسمت بیستم و هفتم) حتی مراسم سوگ در اطراف کورگان که در داستان بیوولف دیدیم صد درصد با مراسم سوگ تورکان مطابقت دارد: 《در داستان بیوولف که از داستانهای قدیم انگلوساکون می باشد جسد…
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》
(فصل اول، قسمت بیستم و هشتم)
می توان تاثیر زبان تورکی در ساگاها را در لایه های ژرف زبانهای ژرمنی جستوجو کرد. لغاتی که با واژه man در تورکی ساخته می شوند(qoca-man, az-man və Man-qışlaq) در زبانهای ژرمنی نیز اینچنین بکار می روند
(Buznes-men, bar-men, mann-heym).
پسوند ar//-ər- در زبانهای تورکی ( az-ər, tat-ar) و ژرمنی (svi-er, ais-er, pers-ar) فانکشن یکسانی دارند.
کسب مفهوم اسطوره ای برای لغت Alp در بین ژرمنها و سایر لغات ادسترات اینچنینی، نشانگر آسیمیله شدن آس ها بین اقوام ژرمن می باشند. مشاهده لغات سوسیال و لغات مربوط به باورها و اعتقادات در بین چنین توازنهایی حکایت از قدمت کهن این تبادلات دارد. در زبانهای ژرمنی (سوئد، ایسلند) چندین لغات تورکی را می بینیم:
alp - alv,
yer - yerd,
yurd - jord,
xaqan - hakon
بعضی از لغات هم معنی نزدیکی دارند:
Xuda, guday " تئونیم" // God " خدا"
Qut "مقدس" // qud "خوب"
Börü "گرگ" // börük "گرگ"
Kun "مردم، خلق" // konung "شاه"
Ər, ərən "سرباز" // her "سپاه",
Heran, herran " فرمانده سپاه"
برخی از این لغات را S.Lagerbring هم بیان کرده بود.
📚Lagerbring, 2008, 42-51.
ببن ساگاهای اسکاندیناوی و داستاتهای تورک توازنهای زیادی بین موتیف های یکسان درخت حیات، آب حیات، اسب، شمشیر، کولت گرگ، سبک قسم خوردن و متامورفیزم وجود دارد.
از موتیفهای مشترک ادبیاتی هر دو قوم تورک و نورس می توان به گذاشتن شمشیر بین دو نفر اشاره کرد. در موتیف دیدن خواب که در ادبیات شفاهی اسکاندیتاوی رایج است، همانند اغوزنامه ها به کابوس هایی برمی خوریم که خبر بد را نمایان می کنند. مثلا در بالاد "اِنگل جوان" چنین بندی وجود دارد:
"در خوابم گرگی خاکستری دیدم
در جنگل تاریک دراز کشیده بود
قلب کنده شده من را
در دهانش گرفته بود"
📚Skandinavskaya ballada. Leningrad, 1978, 134.
در داستان بیوولف که با ستایش سلسله مشهور اسکیلدینگها از خاندانهای سلطنتی دانمارک شروع می شود، بیوولف با دیوی به اسم گرندل که گاها در هوای مه آلود از دریا خارج شده و چندین انسان را میخورد مبارزه می کند. آنگونه که باسات، تپه گوز را کشته و اغوزها را نجات می دهد، بیوولف نیز گرندل را کشته و مردم را از دست این موجود ترسناک نجات می دهد. بیوولف که از داستانهای قدیم اسکاندیناوی محسوب می شود از حوادث قرن هفتم بحث می کند. قسمت دوم لغت Beovulf ( beo-vulf) به معنی گرگ می باشد.
📚F. Ağasıoğlu, Bitik VI, 2020, 373-374.
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(فصل اول، قسمت بیستم و هشتم)
می توان تاثیر زبان تورکی در ساگاها را در لایه های ژرف زبانهای ژرمنی جستوجو کرد. لغاتی که با واژه man در تورکی ساخته می شوند(qoca-man, az-man və Man-qışlaq) در زبانهای ژرمنی نیز اینچنین بکار می روند
(Buznes-men, bar-men, mann-heym).
پسوند ar//-ər- در زبانهای تورکی ( az-ər, tat-ar) و ژرمنی (svi-er, ais-er, pers-ar) فانکشن یکسانی دارند.
کسب مفهوم اسطوره ای برای لغت Alp در بین ژرمنها و سایر لغات ادسترات اینچنینی، نشانگر آسیمیله شدن آس ها بین اقوام ژرمن می باشند. مشاهده لغات سوسیال و لغات مربوط به باورها و اعتقادات در بین چنین توازنهایی حکایت از قدمت کهن این تبادلات دارد. در زبانهای ژرمنی (سوئد، ایسلند) چندین لغات تورکی را می بینیم:
alp - alv,
yer - yerd,
yurd - jord,
xaqan - hakon
بعضی از لغات هم معنی نزدیکی دارند:
Xuda, guday " تئونیم" // God " خدا"
Qut "مقدس" // qud "خوب"
Börü "گرگ" // börük "گرگ"
Kun "مردم، خلق" // konung "شاه"
Ər, ərən "سرباز" // her "سپاه",
Heran, herran " فرمانده سپاه"
برخی از این لغات را S.Lagerbring هم بیان کرده بود.
📚Lagerbring, 2008, 42-51.
ببن ساگاهای اسکاندیناوی و داستاتهای تورک توازنهای زیادی بین موتیف های یکسان درخت حیات، آب حیات، اسب، شمشیر، کولت گرگ، سبک قسم خوردن و متامورفیزم وجود دارد.
از موتیفهای مشترک ادبیاتی هر دو قوم تورک و نورس می توان به گذاشتن شمشیر بین دو نفر اشاره کرد. در موتیف دیدن خواب که در ادبیات شفاهی اسکاندیتاوی رایج است، همانند اغوزنامه ها به کابوس هایی برمی خوریم که خبر بد را نمایان می کنند. مثلا در بالاد "اِنگل جوان" چنین بندی وجود دارد:
"در خوابم گرگی خاکستری دیدم
در جنگل تاریک دراز کشیده بود
قلب کنده شده من را
در دهانش گرفته بود"
📚Skandinavskaya ballada. Leningrad, 1978, 134.
در داستان بیوولف که با ستایش سلسله مشهور اسکیلدینگها از خاندانهای سلطنتی دانمارک شروع می شود، بیوولف با دیوی به اسم گرندل که گاها در هوای مه آلود از دریا خارج شده و چندین انسان را میخورد مبارزه می کند. آنگونه که باسات، تپه گوز را کشته و اغوزها را نجات می دهد، بیوولف نیز گرندل را کشته و مردم را از دست این موجود ترسناک نجات می دهد. بیوولف که از داستانهای قدیم اسکاندیناوی محسوب می شود از حوادث قرن هفتم بحث می کند. قسمت دوم لغت Beovulf ( beo-vulf) به معنی گرگ می باشد.
📚F. Ağasıoğlu, Bitik VI, 2020, 373-374.
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
❤16👍7
𝐄𝐥 𝐓𝐚𝐫𝐢𝐱𝐢 | ائل تاریخی
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》 (فصل اول، قسمت بیستم و هشتم) می توان تاثیر زبان تورکی در ساگاها را در لایه های ژرف زبانهای ژرمنی جستوجو کرد. لغاتی که با واژه man در تورکی ساخته می شوند(qoca-man, az-man və Man-qışlaq) در…
《مهاجرت تورکان آس/آز تحت رهبری اودین به ساکسونیا و اسکاندیناوی》
(فصل اول، قسمت بیستم و نهم)
هرچند در ساگاها پدیده متامورفیزم بیشتر بصورت تبدیل شدن به مار دیده می شود اما اودین گاها تبدیل به پرنده و گرگ نیز می شود. اینکه دو گرگ همراه همیشگی اودین هستند نشانه ای از کولت گرگ می باشد. نام پدر اودین Bor و نام پدربزرگش Buri می باشد. محافظت دو گرگ ( در تورکی Börü) از وی از کولت گرگ سرچشمه می گیرد. آنگونه که "گروه گرگها" در جلوی اردوی تورکان قرار می گرفتند، به هنگام جنگ آلپ هایی که «berserkr» نام داشتند در جلوی اردوی آس ها حرکت می کردند که بدانها "گرگین پوست" هم می گفتند.
به نظر V.A.Qordlevski افسانه های متعلق به گرگ مقدس توسط تورکان وارد اروپا شده اند و از این لحاظ رواج موتیفهای گرگ مقدس بین مردمان اسکاندیناوی و همچنین اسم پدربزرگ اودین یعنی Buri( Börü) جالب توجه می باشد. در prose Edda آمده است که:
📚Mladshaya Edda. Leningrad, 1971, 89
بدین ترتیب فصل اول آس ها و اسکاندیناوی به پایان می رسد. نکته ای که باید بگوییم این است که تمام مطالب گفته شده به این معنی نیست که اجداد سوئدی ها، آلمانها، دانمارکی ها یا نروژی ها تورک بوده اند یا برعکس. بلکه فقط می توانیم از مهاجرت گروهی از تورکان با نام آس/آز به ساکسونیا و اسکاندیناوی صحبت کنیم که پس از چند نسل در آنجا آسیمیله شدند ( علی رغم اینکه خاندانهای حاکم را در این مناطق تشکیل دادند). آنگونه که مهاجرت اقوام ژرمنی به آفریقا در عهد قدیم به این معنی نیست که اجداد اقوام آفریقایی ژرمنها بوده اند و یا برعکس. مهاجرتها کاملا طبیعی هست آنگونه که تورکان به مغولستان، هند، آسیای میانه و چین رفته اند به اروپا، اسکاندیناوی، آلمان و بالکان و ایتالیا و اروپای غربی هم می توانستند مهاجرت کنند و هیچ جای تعجبی از این بابت وجود ندارد.
مطالعه منابع اروپایی به ویژه منابع یونانی-لاتین باستان و قرون وسطی برای تاریخ تورک بسیار واجب و ضروری هست زیرا بسیاری از تاریخ ما در غرب هنوز کار نشده و منتظر محققین واقعی می باشد. نمی توانیم تاریخ خود را فقط در سالنامه های چینی تعقیب کنیم زیرا بخش اعظم تاریخ خود را گم خواهیم کرد و این چیزی است که دشمنان تاریخ باشکوه تورک بدنبال آن هستند زیرا میخواهند ما را محدود به شرق کنند. تاریخمان در شرق بسیار کارشده و نیازی به تکرار مداوم مباحث قبلی نیست ...
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
(فصل اول، قسمت بیستم و نهم)
هرچند در ساگاها پدیده متامورفیزم بیشتر بصورت تبدیل شدن به مار دیده می شود اما اودین گاها تبدیل به پرنده و گرگ نیز می شود. اینکه دو گرگ همراه همیشگی اودین هستند نشانه ای از کولت گرگ می باشد. نام پدر اودین Bor و نام پدربزرگش Buri می باشد. محافظت دو گرگ ( در تورکی Börü) از وی از کولت گرگ سرچشمه می گیرد. آنگونه که "گروه گرگها" در جلوی اردوی تورکان قرار می گرفتند، به هنگام جنگ آلپ هایی که «berserkr» نام داشتند در جلوی اردوی آس ها حرکت می کردند که بدانها "گرگین پوست" هم می گفتند.
به نظر V.A.Qordlevski افسانه های متعلق به گرگ مقدس توسط تورکان وارد اروپا شده اند و از این لحاظ رواج موتیفهای گرگ مقدس بین مردمان اسکاندیناوی و همچنین اسم پدربزرگ اودین یعنی Buri( Börü) جالب توجه می باشد. در prose Edda آمده است که:
"به گرگ، birük نیز گفته می شود."
📚Mladshaya Edda. Leningrad, 1971, 89
بدین ترتیب فصل اول آس ها و اسکاندیناوی به پایان می رسد. نکته ای که باید بگوییم این است که تمام مطالب گفته شده به این معنی نیست که اجداد سوئدی ها، آلمانها، دانمارکی ها یا نروژی ها تورک بوده اند یا برعکس. بلکه فقط می توانیم از مهاجرت گروهی از تورکان با نام آس/آز به ساکسونیا و اسکاندیناوی صحبت کنیم که پس از چند نسل در آنجا آسیمیله شدند ( علی رغم اینکه خاندانهای حاکم را در این مناطق تشکیل دادند). آنگونه که مهاجرت اقوام ژرمنی به آفریقا در عهد قدیم به این معنی نیست که اجداد اقوام آفریقایی ژرمنها بوده اند و یا برعکس. مهاجرتها کاملا طبیعی هست آنگونه که تورکان به مغولستان، هند، آسیای میانه و چین رفته اند به اروپا، اسکاندیناوی، آلمان و بالکان و ایتالیا و اروپای غربی هم می توانستند مهاجرت کنند و هیچ جای تعجبی از این بابت وجود ندارد.
مطالعه منابع اروپایی به ویژه منابع یونانی-لاتین باستان و قرون وسطی برای تاریخ تورک بسیار واجب و ضروری هست زیرا بسیاری از تاریخ ما در غرب هنوز کار نشده و منتظر محققین واقعی می باشد. نمی توانیم تاریخ خود را فقط در سالنامه های چینی تعقیب کنیم زیرا بخش اعظم تاریخ خود را گم خواهیم کرد و این چیزی است که دشمنان تاریخ باشکوه تورک بدنبال آن هستند زیرا میخواهند ما را محدود به شرق کنند. تاریخمان در شرق بسیار کارشده و نیازی به تکرار مداوم مباحث قبلی نیست ...
#تورکان_آس_آز
#اودین
ϜϓſϞ
☪ @AZ_SESI
👍14❤2