یه حسی دارم مثل ساییده شدن زانو رو فرش،
یا کشیده شدن کف دست رو آسفالت،
شایدم بریدن پوست با کاغذ؛
عمیق نیست
ولی خب کلافم میکنه.
یا کشیده شدن کف دست رو آسفالت،
شایدم بریدن پوست با کاغذ؛
عمیق نیست
ولی خب کلافم میکنه.
Forwarded from •|سیده مهشید شاهرخے|• (dihsham🫧)
دست از سر زندگیمون بردار ما دلخوشی نداریم، برداشتی ماهو انداختی کنج آسمون همه جا تاریک شده
اتاق ما تاریک تر!
دیگه مشکل بدتر از این که ما تنهاییم و شبه؟
درد نریز تو دلمون بیشتر از این دیگه قربونت برم
خب نذار یاد هرچی بدبختی داریم بیفتیم!
این دنیای لاکردار که عینهو زندون میمونه
تک افتادیم گوشه این چاردیواری
همه زخما و تنهاییامون آوار شده رو دلمون، بغض گلومونو چسبیده ول نمیکنه
ای بابا، ازین دنیام که همه سهمشون یه خواب ناز بود ما بی خوابی تو انفرادی!
#سیده_مهشیدشاهرخی
اتاق ما تاریک تر!
دیگه مشکل بدتر از این که ما تنهاییم و شبه؟
درد نریز تو دلمون بیشتر از این دیگه قربونت برم
خب نذار یاد هرچی بدبختی داریم بیفتیم!
این دنیای لاکردار که عینهو زندون میمونه
تک افتادیم گوشه این چاردیواری
همه زخما و تنهاییامون آوار شده رو دلمون، بغض گلومونو چسبیده ول نمیکنه
ای بابا، ازین دنیام که همه سهمشون یه خواب ناز بود ما بی خوابی تو انفرادی!
#سیده_مهشیدشاهرخی
من چه میدانم سرانگشتش چه کرد در میان خرمن گیسوی من؟
آنقَدَر دانم که این آشفتگی زان سبب افتاده اندر موی من...!
آنقَدَر دانم که این آشفتگی زان سبب افتاده اندر موی من...!
دلتنگی که قبلترش خورهی جانمان بود دیگر قاتل هم شده!
دستانش هروز حجیمتر از دیروزش میشود و تمام خانهی دل را خراب میکند. اول گوشهای از من بود و حالا تمام جان را جریحه دار میکند.
این سربار آزارنده از کجا میآید که اینگونه دل و تن را میسوزاند؟
مارا که بکشد، میرود آن طرفتر ویرانیمان را تماشا میکند. ما دلتنگ آمدیم و دلتنگهم میرویم…
#سیده_مهشیدشاهرخی
#بداهه
دستانش هروز حجیمتر از دیروزش میشود و تمام خانهی دل را خراب میکند. اول گوشهای از من بود و حالا تمام جان را جریحه دار میکند.
این سربار آزارنده از کجا میآید که اینگونه دل و تن را میسوزاند؟
مارا که بکشد، میرود آن طرفتر ویرانیمان را تماشا میکند. ما دلتنگ آمدیم و دلتنگهم میرویم…
#سیده_مهشیدشاهرخی
#بداهه
تا حالا قلبت خاریده؟ یا مثلا تپش گوش بگیری و پاهات از دهنت بزنه بیرون؟ به نظر من دلتنگی هم همینقدر عجیبه.
یعقوبی
یعقوبی
Forwarded from کاکتوس🌵
اتفاقا اونیکه خیلی راحت کسی که دوسش داشت رو دیگه دوست نداشت من بودم.
اونیکه خیلی جاها میبخشید و دیگه نبخشید من بودم.
اونیکه ترس از دست دادن داشت ولی با تموم اون ترس ها آدم ها رو رها کرد، من بودم.
اونیکه قوی نبود ولی ادامه داد چون مجبور بود هم من بودم.
من همیشه صبر میکنم، تلاش میکنم، میمونم ولی وقتی حس کنم بیش از حد آسیب دیدم تیکه های خودمو برمیدارم و دور میشم..
|اختاپوس بی کله|
@Cactos 🌵
اونیکه خیلی جاها میبخشید و دیگه نبخشید من بودم.
اونیکه ترس از دست دادن داشت ولی با تموم اون ترس ها آدم ها رو رها کرد، من بودم.
اونیکه قوی نبود ولی ادامه داد چون مجبور بود هم من بودم.
من همیشه صبر میکنم، تلاش میکنم، میمونم ولی وقتی حس کنم بیش از حد آسیب دیدم تیکه های خودمو برمیدارم و دور میشم..
|اختاپوس بی کله|
@Cactos 🌵
باید به فکر تنهایی خودم باشم
دست خودم را میگیرم و
از خانه بیرون میزنیم
در پارک
به جز درخت
هیچ کس نیست
روی تمام نیمکتهای خالی مینشینیم
تا پارک
از تنهایی رنج نبرد
دلم گرفته
یاد تنهایی اتاق خومان میافتم
#محمد_علی_بهمنی
دست خودم را میگیرم و
از خانه بیرون میزنیم
در پارک
به جز درخت
هیچ کس نیست
روی تمام نیمکتهای خالی مینشینیم
تا پارک
از تنهایی رنج نبرد
دلم گرفته
یاد تنهایی اتاق خومان میافتم
#محمد_علی_بهمنی