آوازِ قـــو🦢
1 subscriber
11 photos
1 video
𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞!
‌اصطلاح "آواز قو” به معنی آخرین کار باشکوه یک فرد یا یک مجموعه برگرفته از افسانه‌‌ی قو های سیاه است.















شنوایِ ناگفته ها؛
@R_n_a_bot
Download Telegram
قرار نیست دیگه بار ها و بار ها بهت فرصت بدم..!
تو از کجا میای؟
- مهم اینه به کجا میرم.
نچ، قبلش مهم اینه کجا ایستادی!

- تمساح خونی یک آکواریوم را بلعید
شکست یه نوع عادته.
این همه نیامده بودی که این همه رفتی.
به وقت آخرین دیدار
هیچ آهنگی گوش نده
هیچ عطری نزن
مکانش را زیاد دوست نداشته باش
و دلیلش را نپرس
تفاوتِ بین یه احمق و باهوش اینه که، باهوش حد خودشو میدونه!

- Naruto Shippuden (2007)
از رگ گردن نزدکیتر؟
گر به دولت برسی مست نگردی، مردی
گر به ذلت برسی پست نگردی، مردی
اهل عالم همه بازیچه‌ی دست هوسند
گر تو بازیچه‌ی این دست نگردی، مردی
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده‌ای بگیری، مردی
گاهی وقتا
معجزه همون آدمیه که جلو راهت قرار میگیره
کیفر آدم حسود برای تو همین بس که در وقت سرور و خوشحالی تو، او غمگین و غصه‌دار است!
اون فرقی نداشت
تو متفاوت دیدیش
همیشه جوری باش
که اگه قرار به باختن باشه
تو یه ستاره رو از دست بدی
ولی اون یه کهکشانو
اولش یکم سخته
کم کم اما عادت میکنی،
عادت میکنی به کسیو نداشتن
یاد میگیری خیلیا ممکنه بیان، ولی آخرش هیچکس جز خودت نمیمونه.
خودتو غرق کار میکنی
غرق درس
غرق زندگی
غم انگیزه ولی
به این درک رسیدن، خیلی خوبه.
تلاش جوابه؟
آهنگای مورد علاقتونو بفرستید
@R_n_a_bot
انگشت هایم سرگردانند و نمی‌توانم کلمات را صید کنم. مبهوت جریان های پیچیده و نامتعادل زندگی هستم و در سکوت خود پناه گرفته‌ام. قدم می‌زنم، کاج ها را از مسیرم خارج میکنم و به طعنه های عمومی بی توجه هستم. گاه به گاهی موجی از تنش های روزمره کمر به قتلم می‌بندند و من به عشق یک نفس بیشتر، فرار می‌کنم چون امید دارم و در حال حاضر اقداماتی کرده‌‌ام که این امید، معقول تر جلوه کند. شاهکار نیستند اما به جهت مقابله با ترس ها، ارزشمند محسوب میشوند و به کیفیت روحی و روانی اعتبار می‌بخشند و باعث میشوند نسبت به همه چیز دل‌گرم تر باشم و این بعد بعید وجود من است که دارم پیکرش را با ضرب و زور میتراشم. برای خوش بین بودن نسبت به خودم و روند زندگی تلاش می‌کنم جوری که می‌توانم به تشت خون چشم بدوزم و ریشه های سبز و شاداب را در آن سرخی خالص ببینم. می‌دانم که کمی افراطی‌ست اما به آن نیاز دارم. به اندیشه های خوبی که مثل یک منبع حیات بخش فوران میکنند تا هیچ نقطه حاصل خیزی بدون کارایی نماند. این ثانیه های فعال من است و نمی‌خواهم رنجور و فرتوت به نظر برسند و روی هر پستی و بلندی تلو تلو بخورند و در نهایت هم از دست بروند.