به وقت آخرین دیدار
هیچ آهنگی گوش نده
هیچ عطری نزن
مکانش را زیاد دوست نداشته باش
و دلیلش را نپرس
هیچ آهنگی گوش نده
هیچ عطری نزن
مکانش را زیاد دوست نداشته باش
و دلیلش را نپرس
تفاوتِ بین یه احمق و باهوش اینه که، باهوش حد خودشو میدونه!
- Naruto Shippuden (2007)
- Naruto Shippuden (2007)
گر به دولت برسی مست نگردی، مردی
گر به ذلت برسی پست نگردی، مردی
اهل عالم همه بازیچهی دست هوسند
گر تو بازیچهی این دست نگردی، مردی
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتادهای بگیری، مردی
گر به ذلت برسی پست نگردی، مردی
اهل عالم همه بازیچهی دست هوسند
گر تو بازیچهی این دست نگردی، مردی
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتادهای بگیری، مردی
کیفر آدم حسود برای تو همین بس که در وقت سرور و خوشحالی تو، او غمگین و غصهدار است!
همیشه جوری باش
که اگه قرار به باختن باشه
تو یه ستاره رو از دست بدی
ولی اون یه کهکشانو
که اگه قرار به باختن باشه
تو یه ستاره رو از دست بدی
ولی اون یه کهکشانو
اولش یکم سخته
کم کم اما عادت میکنی،
عادت میکنی به کسیو نداشتن
یاد میگیری خیلیا ممکنه بیان، ولی آخرش هیچکس جز خودت نمیمونه.
خودتو غرق کار میکنی
غرق درس
غرق زندگی
غم انگیزه ولی
به این درک رسیدن، خیلی خوبه.
کم کم اما عادت میکنی،
عادت میکنی به کسیو نداشتن
یاد میگیری خیلیا ممکنه بیان، ولی آخرش هیچکس جز خودت نمیمونه.
خودتو غرق کار میکنی
غرق درس
غرق زندگی
غم انگیزه ولی
به این درک رسیدن، خیلی خوبه.
انگشت هایم سرگردانند و نمیتوانم کلمات را صید کنم. مبهوت جریان های پیچیده و نامتعادل زندگی هستم و در سکوت خود پناه گرفتهام. قدم میزنم، کاج ها را از مسیرم خارج میکنم و به طعنه های عمومی بی توجه هستم. گاه به گاهی موجی از تنش های روزمره کمر به قتلم میبندند و من به عشق یک نفس بیشتر، فرار میکنم چون امید دارم و در حال حاضر اقداماتی کردهام که این امید، معقول تر جلوه کند. شاهکار نیستند اما به جهت مقابله با ترس ها، ارزشمند محسوب میشوند و به کیفیت روحی و روانی اعتبار میبخشند و باعث میشوند نسبت به همه چیز دلگرم تر باشم و این بعد بعید وجود من است که دارم پیکرش را با ضرب و زور میتراشم. برای خوش بین بودن نسبت به خودم و روند زندگی تلاش میکنم جوری که میتوانم به تشت خون چشم بدوزم و ریشه های سبز و شاداب را در آن سرخی خالص ببینم. میدانم که کمی افراطیست اما به آن نیاز دارم. به اندیشه های خوبی که مثل یک منبع حیات بخش فوران میکنند تا هیچ نقطه حاصل خیزی بدون کارایی نماند. این ثانیه های فعال من است و نمیخواهم رنجور و فرتوت به نظر برسند و روی هر پستی و بلندی تلو تلو بخورند و در نهایت هم از دست بروند.
داداشم از انعکاس پنجره، هالِ بالا رو نگاه کرد موقعیتم رو بسنجه تا منو بترسونه ولی قیافهی خواهرشو دید که از قبل برای ترسوندنش کمین گرفته بود.🤣🤣