Forwarded from اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شروین وکیلی و ناسیونالیسم غربستیز
«نمیدانم قدرتی که شما[اروپاییها] را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید حال آنکه ما در جهل غوطهور و بندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم»
شاید پرسش عباس میرزا از ژوبر مهمترین پرسش معاصر ما درباره وضعیت اکنون باشد. نوع برخورد ما با این پرسش شکلدهنده آینده ماست. اما گاهی عواملی چون ناسیونالیسم رمانتیک و غربستیز که پشت «وطنپرستی» سنگر گرفته، مانعی بزرگ سر راه درک ما هستند.
یک نمونه شاخص که در این ویدئو آمده، گفتار کسانی چون شروین وکیلی است که هر چه بیشتر ما را از یافتن پاسخ دور میکند. اندیشیدن ایدئولوژیک ناگزیر به ضدیت با مدرنیته ختم میشود.
در این ویدئو به راستیآزمایی سخنان وکیلی پرداختهایم.
🆔 @Atusa_thinktank
«نمیدانم قدرتی که شما[اروپاییها] را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید حال آنکه ما در جهل غوطهور و بندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم»
شاید پرسش عباس میرزا از ژوبر مهمترین پرسش معاصر ما درباره وضعیت اکنون باشد. نوع برخورد ما با این پرسش شکلدهنده آینده ماست. اما گاهی عواملی چون ناسیونالیسم رمانتیک و غربستیز که پشت «وطنپرستی» سنگر گرفته، مانعی بزرگ سر راه درک ما هستند.
یک نمونه شاخص که در این ویدئو آمده، گفتار کسانی چون شروین وکیلی است که هر چه بیشتر ما را از یافتن پاسخ دور میکند. اندیشیدن ایدئولوژیک ناگزیر به ضدیت با مدرنیته ختم میشود.
در این ویدئو به راستیآزمایی سخنان وکیلی پرداختهایم.
🆔 @Atusa_thinktank
👍30👎6
نقدی بر مصاحبه اخیر عباس امانت با بیبیسی فارسی
✍ اردلان کوزهگر: معاون سیاستگذاری توسعه در اندیشکده ایراناندیشی آتوسا و دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه تربیت مدرس
🔸اخیراً عباس امانت تاریخنگار شناختهشده ایرانی، مصاحبهای را با بیبیسی فارسی انجام داده است که در آن به وقایع اخیر ایران پرداخته شده است. مصاحبه جنبههای مختلفی دارد، از مسائل سیاسی روز تا پرداختن به مقوله ایرانیان کوچیده به خارج از کشور یا به تعبیری که در آن مصاحبه بدان اشاره رفت، دیاسپورای ایرانی، ولی در اینجا به بخش ویژهای از آن گفتگو پرداخته میشود و آن دیدگاه امانت درخصوص جایگاه تاریخی شاه در ایران است.
🔸امانت به شیوهای به طرح بحث پرداخته است که پیشتر در سلسلهدرسگفتارهایی که برای رسانه آسو، وابسته به بنیاد تسلیمی، به انجام رسانده، کوشیده است تا تاریخ ایران را تبیین کند. در این شیوه امانت میکوشد تا با بررسی ریشه واژهها حدود و ثغور حقوقی و مفاهیم را در دل تاریخ تعیّن بخشد. برای نمونه و تنها برای آشنایی با شیوه مورد بحث، امانت ریشه واژه شهر را عبارت «شهرَوا» میداند به معنایی جایی که فرمان شاه در آن روا بوده است! و بعد از همین ریشهشناسیِ البته نادرست و عوامانه نتیجه میگیرد که حدود اختیارات پادشاهان فراتر از شهرها نمیرفته است!
🔸به این مبحث اتیمولوژی در ادامه بحث باز خواهیم گشت. ولی بازگردیم به منطق امانت در تبیین تاریخی او. امانت در دقیقه ۹ مصاحبه درباره ریشه فارسی باستان شاه میگوید «اگر شما به ریشهشناسی این کلمه نگاه کنید یعنی خودشای، یعنی خودشایسته، یعنی مقامی که از جانب هیچ مقام بشری مشروعیت خودش را کسب نمیکند». البته امانت ریشهشناسی درست و علمی را به کار نمیبرد، شاه از ریشه واژه فارسی باستان خشایَثیه (XšāyaƟiya) است به معنای فرمانروا، در حقیقت او از اتیمولوژی عامیانه استفاده میکند و نزدیکترین عبارتی را که در فارسی نو به خشایثیه پیدا میکند و ظاهرش شباهتی به آن واژه باستانی دارد و به کار تبیین تاریخی مد نظرش هم میآید، یعنی خودشای، را به جای ریشه صحیح و مورد تأیید زبانشناسانه به مخاطب عرضه میدارد و بعد بر روی همان ریشه نادرست و جعلی هم تبیین تاریخی انجام میدهد! یک دقیقه بعد او شاهِ خودرسر ایرانی را با پادشاهان دیگر هندواروپایی مقایسه میکند. چون در لاتین پادشاه برابر رکس (Rex) است و در هندی راج، و این هر دو برابر با Right، پس به تعبیر او «یعنی راهی هست که او [پادشاهِ غیرایرانی] راهبردار است»! و میافزاید که ایران تنها سرزمینی است که فرمانروا خود را در برابر هیچ مقام دیگری مسئول نمیداند و فر خودش را الهی میداند و برای تثبیت تفسیر خودش در دقیقه یازدهم مصاحبه از زبانشناسی فراتر رفته و به یافتههای باستانشناختی هم استناد میکند که «این در تمامی حجاریهای گذشته باستانی ایران مشهود است». البته امانت توضیح بیشتری درباره این مشهودبودن و مقایسه آن با آثار باستانی سراسر جهان، که برخلاف ایران لابد پادشاهان در آن محدودیت و پاسخگویی هم داشتهاند، ارائه نمیدهد.
🔸استفاده از ریشهشناسی واژگانی البته در تحلیل گفتمانی و بررسی نقطه آغازین یک مفهوم میتواند مفید باشد. مثلاً در همین ریشه باستانی شاه، خشایثیه، میتوان به تحول مفهومی آن از کشایَتی (kṣáyati) سنسکریت و مقایسه آن در هندوستان و ایران باستان پرداخت. ولی شیوهای که عباس امانت پیش گرفته، حتی با وجود برداشت غلط و جعلی از ریشه واژه، نوعی نگاه ذاتگرایانه و ثابت به واژه و بسط معنای اولیه و محدود آن واژه به مفهومی حقوقی است که در طول تاریخ بارها دچار تحول مفهومی شده است. به عبارت بهتر، امانت به مغلطه ریشهشناسی (Etymological fallacy) دست یازیده است.
جهت باز کردن موضوع، مغالطه ریشهشناسی یکی از خطاهای رایج در استدلال مفهومی است که معنای اولیه و واژگانی یک مفهوم را به کاربرد عمومی آن ارجحیت میدهد. به عبارت دیگر در این مغالطه یک مفهوم را منطبق با معنای اولیه واژه تبیین میکنند و نه درنظرگرفتن سیر تحولات تاریخی آن. در این مغالطه تحولات معنایی و مفهومی واژهها نادیده گرفته میشوند. چنین شیوهای البته بهواسطه سادگی و گریز از پیچیدگیهای تحول معنایی مورد توجه و علاقه است، ولی در مقابل با نگاهی ذاتگرایانه به تحولات مفهومی و تغییر معنایی بیتوجه است.
ادامه یادداشت در پست بعدی:👇
✍ اردلان کوزهگر: معاون سیاستگذاری توسعه در اندیشکده ایراناندیشی آتوسا و دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه تربیت مدرس
🔸اخیراً عباس امانت تاریخنگار شناختهشده ایرانی، مصاحبهای را با بیبیسی فارسی انجام داده است که در آن به وقایع اخیر ایران پرداخته شده است. مصاحبه جنبههای مختلفی دارد، از مسائل سیاسی روز تا پرداختن به مقوله ایرانیان کوچیده به خارج از کشور یا به تعبیری که در آن مصاحبه بدان اشاره رفت، دیاسپورای ایرانی، ولی در اینجا به بخش ویژهای از آن گفتگو پرداخته میشود و آن دیدگاه امانت درخصوص جایگاه تاریخی شاه در ایران است.
🔸امانت به شیوهای به طرح بحث پرداخته است که پیشتر در سلسلهدرسگفتارهایی که برای رسانه آسو، وابسته به بنیاد تسلیمی، به انجام رسانده، کوشیده است تا تاریخ ایران را تبیین کند. در این شیوه امانت میکوشد تا با بررسی ریشه واژهها حدود و ثغور حقوقی و مفاهیم را در دل تاریخ تعیّن بخشد. برای نمونه و تنها برای آشنایی با شیوه مورد بحث، امانت ریشه واژه شهر را عبارت «شهرَوا» میداند به معنایی جایی که فرمان شاه در آن روا بوده است! و بعد از همین ریشهشناسیِ البته نادرست و عوامانه نتیجه میگیرد که حدود اختیارات پادشاهان فراتر از شهرها نمیرفته است!
🔸به این مبحث اتیمولوژی در ادامه بحث باز خواهیم گشت. ولی بازگردیم به منطق امانت در تبیین تاریخی او. امانت در دقیقه ۹ مصاحبه درباره ریشه فارسی باستان شاه میگوید «اگر شما به ریشهشناسی این کلمه نگاه کنید یعنی خودشای، یعنی خودشایسته، یعنی مقامی که از جانب هیچ مقام بشری مشروعیت خودش را کسب نمیکند». البته امانت ریشهشناسی درست و علمی را به کار نمیبرد، شاه از ریشه واژه فارسی باستان خشایَثیه (XšāyaƟiya) است به معنای فرمانروا، در حقیقت او از اتیمولوژی عامیانه استفاده میکند و نزدیکترین عبارتی را که در فارسی نو به خشایثیه پیدا میکند و ظاهرش شباهتی به آن واژه باستانی دارد و به کار تبیین تاریخی مد نظرش هم میآید، یعنی خودشای، را به جای ریشه صحیح و مورد تأیید زبانشناسانه به مخاطب عرضه میدارد و بعد بر روی همان ریشه نادرست و جعلی هم تبیین تاریخی انجام میدهد! یک دقیقه بعد او شاهِ خودرسر ایرانی را با پادشاهان دیگر هندواروپایی مقایسه میکند. چون در لاتین پادشاه برابر رکس (Rex) است و در هندی راج، و این هر دو برابر با Right، پس به تعبیر او «یعنی راهی هست که او [پادشاهِ غیرایرانی] راهبردار است»! و میافزاید که ایران تنها سرزمینی است که فرمانروا خود را در برابر هیچ مقام دیگری مسئول نمیداند و فر خودش را الهی میداند و برای تثبیت تفسیر خودش در دقیقه یازدهم مصاحبه از زبانشناسی فراتر رفته و به یافتههای باستانشناختی هم استناد میکند که «این در تمامی حجاریهای گذشته باستانی ایران مشهود است». البته امانت توضیح بیشتری درباره این مشهودبودن و مقایسه آن با آثار باستانی سراسر جهان، که برخلاف ایران لابد پادشاهان در آن محدودیت و پاسخگویی هم داشتهاند، ارائه نمیدهد.
🔸استفاده از ریشهشناسی واژگانی البته در تحلیل گفتمانی و بررسی نقطه آغازین یک مفهوم میتواند مفید باشد. مثلاً در همین ریشه باستانی شاه، خشایثیه، میتوان به تحول مفهومی آن از کشایَتی (kṣáyati) سنسکریت و مقایسه آن در هندوستان و ایران باستان پرداخت. ولی شیوهای که عباس امانت پیش گرفته، حتی با وجود برداشت غلط و جعلی از ریشه واژه، نوعی نگاه ذاتگرایانه و ثابت به واژه و بسط معنای اولیه و محدود آن واژه به مفهومی حقوقی است که در طول تاریخ بارها دچار تحول مفهومی شده است. به عبارت بهتر، امانت به مغلطه ریشهشناسی (Etymological fallacy) دست یازیده است.
جهت باز کردن موضوع، مغالطه ریشهشناسی یکی از خطاهای رایج در استدلال مفهومی است که معنای اولیه و واژگانی یک مفهوم را به کاربرد عمومی آن ارجحیت میدهد. به عبارت دیگر در این مغالطه یک مفهوم را منطبق با معنای اولیه واژه تبیین میکنند و نه درنظرگرفتن سیر تحولات تاریخی آن. در این مغالطه تحولات معنایی و مفهومی واژهها نادیده گرفته میشوند. چنین شیوهای البته بهواسطه سادگی و گریز از پیچیدگیهای تحول معنایی مورد توجه و علاقه است، ولی در مقابل با نگاهی ذاتگرایانه به تحولات مفهومی و تغییر معنایی بیتوجه است.
ادامه یادداشت در پست بعدی:👇
👍21👎2
ادامه پست قبل:👇
🔸مغالطه ریشهشناسی برای یک معنا و مفهومْ ذات، حدود تاریخی و حقوقی قائل میشود و به تحولات تاریخی آن مفهوم وقعی نمینهد، مناسبات قدرت را نادیده میگیرد و مراجع مختلف اخذ مشروعیت در ادوار مختلف تاریخی را به رسمیت نمیشناسد. چنین شیوهای بیشتر از آنکه تاریخنگارانه و علمی باشد، کاربردش در مباحثات سیاسی و ایدئولوژیک است که با تشبث به چنین مغالطهای در آن میتوان عقیدهای را به کرسی نشاند یا تکفیر کرد.
🔸برگردیم به عبارت شاه؛ بر فرض محال که شاه از ریشه خودشای باشد، و خودشای هم یعنی شاه خودسر! آیا این ریشهشناسی ابداعی عباس امانت در همه ادوار تاریخی در عبارت شاه شناختهشده و معلوم بوده است؟! آیا زمانی که شاه اسماعیل بر تخت پادشاهی ایران نشست میدانست که شاه یعنی «فرد خودسر غیرمسئول»؟ اصلاً در همان تحول ظاهر واژه از فارسی باستان به فارسی میانه که خشاثیه به شاه مبدل شده، آیا معنای باستانی واژه بر شاهنشاهان ساسانی آشکار بوده است؟ از دیگرسو نص تاریخ به ما نشان میدهد که حدود حقوقی شاهان در ادوار مختلف تاریخی هم یکسان نبوده است که بخواهد تابع معنای اولیه آن واژه باشد. در همان دوره ساسانی شاهانی بودهاند که اتفاقاً قدرتشان به واسطه قدرت اشراف و روحانیون و دیگر اقشار نیرومند جامعه، بسیار هم محدود بوده است. بماند که عبارت شاه، در بسیاری از ادوار، از جمله در همان دوره ساسانیان، با فرمانروایان محلی اطلاق میشده که اتفاقاً قدرتی محدود و پاسخگو هم داشتهاند، مانند سکانشاه، تورانشاه، میشانشاه و ... و همین بررسی تاریخی را برای ادوار گوناگون تاریخ ایران هم میتوان انجام داد. وانگهی این تصور که مستبدترین و خودسرترین پادشاهان تاریخ ایران هم قدرتی خدایگونه داشتهاند و هیچ محدودیتی در اجرای منویات خویش در کارشان نبوده، بهکل تصوری کلیشهای و ایدئولوژیک است. و اگر کمی بخواهیم فراتر رفته و به کاربردهای گوناگون شاه، وسیعتر از عنوان فرمانروای ایران، پرداخته شود، آقای امانت این تحول در کاربرد معنایی واژه شاه را چگونه توضیح میدهند؟ برای نمونه استفاده از شاه برای قطبهای صوفیه؟ یا مثلاً شاهداماد یعنی دامادی خودسر که خود را شایسته میداند که هر کاری دلش میخواهد بکند!؟
🔸برداشت نگارنده این سطور از شیوه تبیین تاریخی عباس امانت چه در مصاحبه اخیر با بیبیسی چه درسگفتارهای اخیر ایشان در رسانه آسو، بیشتر تحمیل قرائتی ایدئولوژیک و احتمالاً با مصارف سیاسی از تاریخ ایران است تا کوششی برای شناخت مفهومی تاریخ ایران در سایه تحلیل گفتمانی. این مصاحبه جنبههای بیشتری هم دارد که شایسته بحث است، مثلاً تقلیل مشروطه به دموکراسی و آن هم با شیوه امروزی آن در جهان غرب، رابطه دین و دولت و برآمدن اسلام سیاسی، که هرکدام از این مقولات یادداشتی مستقل میطلبد و خود پرداختن به مفهوم شاه و جایگاه تاریخی و حقوقی شاه و تحولات مفهومی آن در ایران و جهان هم به تأمل بیشتری نیاز دارد.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
🔸مغالطه ریشهشناسی برای یک معنا و مفهومْ ذات، حدود تاریخی و حقوقی قائل میشود و به تحولات تاریخی آن مفهوم وقعی نمینهد، مناسبات قدرت را نادیده میگیرد و مراجع مختلف اخذ مشروعیت در ادوار مختلف تاریخی را به رسمیت نمیشناسد. چنین شیوهای بیشتر از آنکه تاریخنگارانه و علمی باشد، کاربردش در مباحثات سیاسی و ایدئولوژیک است که با تشبث به چنین مغالطهای در آن میتوان عقیدهای را به کرسی نشاند یا تکفیر کرد.
🔸برگردیم به عبارت شاه؛ بر فرض محال که شاه از ریشه خودشای باشد، و خودشای هم یعنی شاه خودسر! آیا این ریشهشناسی ابداعی عباس امانت در همه ادوار تاریخی در عبارت شاه شناختهشده و معلوم بوده است؟! آیا زمانی که شاه اسماعیل بر تخت پادشاهی ایران نشست میدانست که شاه یعنی «فرد خودسر غیرمسئول»؟ اصلاً در همان تحول ظاهر واژه از فارسی باستان به فارسی میانه که خشاثیه به شاه مبدل شده، آیا معنای باستانی واژه بر شاهنشاهان ساسانی آشکار بوده است؟ از دیگرسو نص تاریخ به ما نشان میدهد که حدود حقوقی شاهان در ادوار مختلف تاریخی هم یکسان نبوده است که بخواهد تابع معنای اولیه آن واژه باشد. در همان دوره ساسانی شاهانی بودهاند که اتفاقاً قدرتشان به واسطه قدرت اشراف و روحانیون و دیگر اقشار نیرومند جامعه، بسیار هم محدود بوده است. بماند که عبارت شاه، در بسیاری از ادوار، از جمله در همان دوره ساسانیان، با فرمانروایان محلی اطلاق میشده که اتفاقاً قدرتی محدود و پاسخگو هم داشتهاند، مانند سکانشاه، تورانشاه، میشانشاه و ... و همین بررسی تاریخی را برای ادوار گوناگون تاریخ ایران هم میتوان انجام داد. وانگهی این تصور که مستبدترین و خودسرترین پادشاهان تاریخ ایران هم قدرتی خدایگونه داشتهاند و هیچ محدودیتی در اجرای منویات خویش در کارشان نبوده، بهکل تصوری کلیشهای و ایدئولوژیک است. و اگر کمی بخواهیم فراتر رفته و به کاربردهای گوناگون شاه، وسیعتر از عنوان فرمانروای ایران، پرداخته شود، آقای امانت این تحول در کاربرد معنایی واژه شاه را چگونه توضیح میدهند؟ برای نمونه استفاده از شاه برای قطبهای صوفیه؟ یا مثلاً شاهداماد یعنی دامادی خودسر که خود را شایسته میداند که هر کاری دلش میخواهد بکند!؟
🔸برداشت نگارنده این سطور از شیوه تبیین تاریخی عباس امانت چه در مصاحبه اخیر با بیبیسی چه درسگفتارهای اخیر ایشان در رسانه آسو، بیشتر تحمیل قرائتی ایدئولوژیک و احتمالاً با مصارف سیاسی از تاریخ ایران است تا کوششی برای شناخت مفهومی تاریخ ایران در سایه تحلیل گفتمانی. این مصاحبه جنبههای بیشتری هم دارد که شایسته بحث است، مثلاً تقلیل مشروطه به دموکراسی و آن هم با شیوه امروزی آن در جهان غرب، رابطه دین و دولت و برآمدن اسلام سیاسی، که هرکدام از این مقولات یادداشتی مستقل میطلبد و خود پرداختن به مفهوم شاه و جایگاه تاریخی و حقوقی شاه و تحولات مفهومی آن در ایران و جهان هم به تأمل بیشتری نیاز دارد.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍22👎4
فراخوان همکاری در پروژهٔ تاریخنگاری مفاهیم زبان سیاسی-اجتماعی ایران معاصر
#فراخوان_جلد_دوم
زبان سیاسی-اجتماعی در ایران از دورهٔ مشروطه به این سو دچار تحولاتی شده است، به گونهای که سرشار از واژههایی شده است که از دورههای پیشین متمایز میباشند. ما با واژههایی مواجه هستیم که سابقهای در زبان فارسی داشتهاند؛ اما دچار تحولات «معنایی» شدهاند و همچنین برخی واژهها «نوپدید» هستند. شماری از آنها از زبانهای دیگر (به ویژه اروپایی) و به واسطهٔ ترجمه وارد زبان فارسی شدهاند و برخی دیگر نیز ابداع شدهاند و همچنان تداوم دارند. تجربههای تاریخی ما با استفاده از این واژهها، مفهومپردازی شده و به قالب مفاهیم درآمدهاند که لایههای پیچیده، مبهم، و متناقض معنایی در خود دارند. برهمین پایه، ضرورت تدوین فرهنگ «تاریخی» مفاهیم در زبان فارسی جهت نمایاندن تغییرها و تداومها در قالب «تاریخ مفاهیم» در حوزههای گوناگون فلسفی، سیاسی، اجتماعی، ادبی و... بیش از پیش نمایان میشود. این ضرورت ما را بر آن داشته است تا به تدوین «پروژهای» برای نگارش «فرهنگ تاریخ زبان سیاسی-اجتماعی در زبان فارسی» با محوریت «مفاهیم بنیادین» بپردازیم. لذا از همهٔ اساتید، پژوهشگران و اهل علم و اندیشه (در حوزه های علوم انسانی و علوم اجتماعی اعم از سیاست، فلسفه، الهیات، فقه، حقوق، اقتصاد، ادبیات، جامعه شناسی، تاریخ و غیره) دعوت میشود که در این پروژه مشارکت کنند تا مقدمات این نوع تاریخنگاری در ایران شکل بگیرد. درنتیجه، ما از همهٔ آنهایی که «علاقه، آشنایی و توان کار» در این حوزه از تاریخ مفاهیم و متنپژوهی را دارند، دعوت میکنیم تا در تاریخ نگاری «مفاهیم بنیادین تاریخی» مشارکت کنند که در قالب کتاب منتشر خواهد شد.
توضیحات تکمیلی و مفصل دربارهٔ این پروژه، اهداف، روش، چیستی مفاهیم بنیادین و غیره را میتوانید از طریق مقالهای که در سیاستنامه شماره ۳۴ منتشر شده است، دنبال کنید.
دوستان، اساتید و همکاران گرامی میتوانند از طریق آدرس ایمیل behnamj06@gmail.com و همچنین آیدی https://t.me/Behnam1988J
تلگرام با من در ارتباط باشند.
همچنین می توانید با ایمیل و آیدی زیر نیز در ارتباط باشید.
omid.ghiasi66@ut.ac.ir
@omidzzz1988
بهنام جودی
https://t.me/Begrrifsgeschichte
#فراخوان_جلد_دوم
زبان سیاسی-اجتماعی در ایران از دورهٔ مشروطه به این سو دچار تحولاتی شده است، به گونهای که سرشار از واژههایی شده است که از دورههای پیشین متمایز میباشند. ما با واژههایی مواجه هستیم که سابقهای در زبان فارسی داشتهاند؛ اما دچار تحولات «معنایی» شدهاند و همچنین برخی واژهها «نوپدید» هستند. شماری از آنها از زبانهای دیگر (به ویژه اروپایی) و به واسطهٔ ترجمه وارد زبان فارسی شدهاند و برخی دیگر نیز ابداع شدهاند و همچنان تداوم دارند. تجربههای تاریخی ما با استفاده از این واژهها، مفهومپردازی شده و به قالب مفاهیم درآمدهاند که لایههای پیچیده، مبهم، و متناقض معنایی در خود دارند. برهمین پایه، ضرورت تدوین فرهنگ «تاریخی» مفاهیم در زبان فارسی جهت نمایاندن تغییرها و تداومها در قالب «تاریخ مفاهیم» در حوزههای گوناگون فلسفی، سیاسی، اجتماعی، ادبی و... بیش از پیش نمایان میشود. این ضرورت ما را بر آن داشته است تا به تدوین «پروژهای» برای نگارش «فرهنگ تاریخ زبان سیاسی-اجتماعی در زبان فارسی» با محوریت «مفاهیم بنیادین» بپردازیم. لذا از همهٔ اساتید، پژوهشگران و اهل علم و اندیشه (در حوزه های علوم انسانی و علوم اجتماعی اعم از سیاست، فلسفه، الهیات، فقه، حقوق، اقتصاد، ادبیات، جامعه شناسی، تاریخ و غیره) دعوت میشود که در این پروژه مشارکت کنند تا مقدمات این نوع تاریخنگاری در ایران شکل بگیرد. درنتیجه، ما از همهٔ آنهایی که «علاقه، آشنایی و توان کار» در این حوزه از تاریخ مفاهیم و متنپژوهی را دارند، دعوت میکنیم تا در تاریخ نگاری «مفاهیم بنیادین تاریخی» مشارکت کنند که در قالب کتاب منتشر خواهد شد.
توضیحات تکمیلی و مفصل دربارهٔ این پروژه، اهداف، روش، چیستی مفاهیم بنیادین و غیره را میتوانید از طریق مقالهای که در سیاستنامه شماره ۳۴ منتشر شده است، دنبال کنید.
دوستان، اساتید و همکاران گرامی میتوانند از طریق آدرس ایمیل behnamj06@gmail.com و همچنین آیدی https://t.me/Behnam1988J
تلگرام با من در ارتباط باشند.
همچنین می توانید با ایمیل و آیدی زیر نیز در ارتباط باشید.
omid.ghiasi66@ut.ac.ir
@omidzzz1988
بهنام جودی
https://t.me/Begrrifsgeschichte
Telegram
بهنام جودی
👍18
مغالطهی مغلطهی ریشهشناسی
✍امیر محمدی - دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی - دانشگاه علامه طباطبایی
امروز متن اندیشکدهی ایراناندیشی آتوسا را به قلم اردلان کوزهگر، دربارهی مصاحبهی عباس امانت با بیبیسی میخواندم. و یزدان را بیش از پیش شکرگزار شدم که آن مزخرفات را ندیدهام که بیشتر حرص بخورم. تا اینجا واضح است که با نویسنده همسو هستم که صحبتهای آقای امانت بیبنیاد است. و اما بعد،
جناب کوزهگر به عنوان دانشجوی تاریخ بدیهیست که از ظرافت تغییرات زبانی ناآگاه باشند. ایشان به غلط میگوید که واژهی “شاه” از “ریشه”ی فارسی باستان xšāyaθya میآید. اولا حتی وجود ریشههای disyllabic در هند و اروپایی رد شدنش مورد اجماع است چه برسد به سه سیلابی. xšāyaθya یک ماده/ واژه است نه یک ریشه. دوما مسیر تحول آوایی ممکن است از ترکیب paiti- و ریشهی xšay- گذشته باشد که برای ما به صورت پادشاه به ارث رسیده است؛ چرا که فرم باستانی xšāyaθ- تا آنجایی که من میدانم شاهد مستقیم ندارد. البته اعتراف میکنم بحث پیچیدهایست و معلومات من ناقص؛ زیرا در مورد هر واژه نظر دادن بررسی و تفکر خودش را مطلبد و اینگونه نیست که هرکه دکتری زبانهای باستانی هم گرفت بتواند در جا راجع به همه واژهها نظر اینگونه قطعی دهد. قصد من البته به قول معروف ملالغتی شدن نیست. ایشان تخصصی در این زمینه ندارند و خردهای به ایشان وارد نیست جز اینکه در زمینهای که تخصص ندارند بدون مرور متن توسط متخصص، نظر صادر میکنند. آن هم زمینهای مثل زبانهای باستانی که اصولا قابلیت جست و جوی اینترنتی به آن معنا ندارد و مدلهای هوش مصنوعی نیز در آن بسیار ضعیف عمل میکنند.
اما اطلاعات ناقص جناب کوزهگر بدین جا ختم نمیشود. در روششناسیای که توسط ایشان در نقد آقای امانت استفاده شده فرض بر این است که حتی در صورت صحت ریشههای ادعایی آقای امانت (که الحق جای خنده دارند)، اصولا ایجاد هر نوع پیوند و استمرار معنایی بین صور تحول یافتهی زبانی نه تنها خطاست، که مغالطهی ریشهشناسیست.
نخست باید دانست که برای اثبات این مدعا آقای کوزهگر مثال بدی را انتخاب کرده. چرا که هستهی مرکزی معنای ریشهی xšay- “قدرت” و “برتری” است و این مفهوم تا امروز از شاه بگیرید تا شاهتوت و شاهتوله جاری و ساریست. اما مغالطهی ریشهشناسی چیست؟
An etymological fallacy is an argument of equivocation, arguing that a word is defined by its etymology, and that its customary usage is therefore incorrect. (1)
یا آنطور که Lyons میگوید خطا در درک تمایز همزمانی و درزمانی. (۲)
مثال واضح این مغالطه اینست که من بگویم چون برنا در اصل از مادهی pŗna- میآید و معنای پیر میدهد نه جوان (در اصل apŗna- بوده که a ابتدایی که معنا را معکوس میکرده افتاده؛ بسان امرداد که مرداد شده)، استفاده از این واژه غلط است و همه باید به جای برنا بگویند ابرنا!
با این مثال و منابع ذکر شده روشن است که مغالطهی ریشهشناسی به عنوان جبهی مقابل سره گرایی عمل میکند؛ نه به عنوان عامل بیکاری فیلولوژیستها. پرهیز از مغلطهی ریشهشناسی بدین معناست که تغییرات زبان را جایی که رخ داده به رسمیت شناخت نه اینکه زبان امریست از نظر تاریخی از هم گسیخته.
روششناسی آقای کوزهگر به این دلیل نه تنها جوابی به اظهارات سخیف آقای امانت نمیدهد، بلکه به همان اندازه هم کار را دشوار میکند. نه فقط دشوار میکند که خود این نوع استدلال مغلطه است. یعنی به صرف اینکه در نام این مغلطه واژهی “Etymological” آمده، هر برداشت معنای پیوسته را طی زمان مغلطه میداند. نویسنده به این توجه نمیکند که کل این ترکیب به یک حالت استدلالی خاص اشاره دارد و نمیشود هرکجا با نتیجهگیری فیلولوژ همسو نبودیم او را به مغلطه متهم کنیم.
و البته همهی این خطاها از آنجا ناشی میشود که بعضی فکر میکنند میشود با مشورت با چتجیپیتی بدون دانش پیشین از امری، در آن اظهار نظر کرد. خوب بود جناب کوزهگر از منظر حوزهی تسلط خود که تاریخ است مواضع آقای امانت را نقد میکرد و سایر حوزههای نقد را به متخصصین سایر شاخههای دانش وا میگذاشت.
(1) Sihler, Andrew (2000). Language History. Amsterdam studies in the theory and history of linguistic science. Series IV, Current issues in linguistic theory. Vol. 191. Amsterdam/Philadelphia: John Benjamins Publishing. pp. 131–133. ISBN 90 - 272 - 3698 - 4.
(2) Lyons, 1977, vol I: 244
✍امیر محمدی - دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی - دانشگاه علامه طباطبایی
امروز متن اندیشکدهی ایراناندیشی آتوسا را به قلم اردلان کوزهگر، دربارهی مصاحبهی عباس امانت با بیبیسی میخواندم. و یزدان را بیش از پیش شکرگزار شدم که آن مزخرفات را ندیدهام که بیشتر حرص بخورم. تا اینجا واضح است که با نویسنده همسو هستم که صحبتهای آقای امانت بیبنیاد است. و اما بعد،
جناب کوزهگر به عنوان دانشجوی تاریخ بدیهیست که از ظرافت تغییرات زبانی ناآگاه باشند. ایشان به غلط میگوید که واژهی “شاه” از “ریشه”ی فارسی باستان xšāyaθya میآید. اولا حتی وجود ریشههای disyllabic در هند و اروپایی رد شدنش مورد اجماع است چه برسد به سه سیلابی. xšāyaθya یک ماده/ واژه است نه یک ریشه. دوما مسیر تحول آوایی ممکن است از ترکیب paiti- و ریشهی xšay- گذشته باشد که برای ما به صورت پادشاه به ارث رسیده است؛ چرا که فرم باستانی xšāyaθ- تا آنجایی که من میدانم شاهد مستقیم ندارد. البته اعتراف میکنم بحث پیچیدهایست و معلومات من ناقص؛ زیرا در مورد هر واژه نظر دادن بررسی و تفکر خودش را مطلبد و اینگونه نیست که هرکه دکتری زبانهای باستانی هم گرفت بتواند در جا راجع به همه واژهها نظر اینگونه قطعی دهد. قصد من البته به قول معروف ملالغتی شدن نیست. ایشان تخصصی در این زمینه ندارند و خردهای به ایشان وارد نیست جز اینکه در زمینهای که تخصص ندارند بدون مرور متن توسط متخصص، نظر صادر میکنند. آن هم زمینهای مثل زبانهای باستانی که اصولا قابلیت جست و جوی اینترنتی به آن معنا ندارد و مدلهای هوش مصنوعی نیز در آن بسیار ضعیف عمل میکنند.
اما اطلاعات ناقص جناب کوزهگر بدین جا ختم نمیشود. در روششناسیای که توسط ایشان در نقد آقای امانت استفاده شده فرض بر این است که حتی در صورت صحت ریشههای ادعایی آقای امانت (که الحق جای خنده دارند)، اصولا ایجاد هر نوع پیوند و استمرار معنایی بین صور تحول یافتهی زبانی نه تنها خطاست، که مغالطهی ریشهشناسیست.
نخست باید دانست که برای اثبات این مدعا آقای کوزهگر مثال بدی را انتخاب کرده. چرا که هستهی مرکزی معنای ریشهی xšay- “قدرت” و “برتری” است و این مفهوم تا امروز از شاه بگیرید تا شاهتوت و شاهتوله جاری و ساریست. اما مغالطهی ریشهشناسی چیست؟
An etymological fallacy is an argument of equivocation, arguing that a word is defined by its etymology, and that its customary usage is therefore incorrect. (1)
یا آنطور که Lyons میگوید خطا در درک تمایز همزمانی و درزمانی. (۲)
مثال واضح این مغالطه اینست که من بگویم چون برنا در اصل از مادهی pŗna- میآید و معنای پیر میدهد نه جوان (در اصل apŗna- بوده که a ابتدایی که معنا را معکوس میکرده افتاده؛ بسان امرداد که مرداد شده)، استفاده از این واژه غلط است و همه باید به جای برنا بگویند ابرنا!
با این مثال و منابع ذکر شده روشن است که مغالطهی ریشهشناسی به عنوان جبهی مقابل سره گرایی عمل میکند؛ نه به عنوان عامل بیکاری فیلولوژیستها. پرهیز از مغلطهی ریشهشناسی بدین معناست که تغییرات زبان را جایی که رخ داده به رسمیت شناخت نه اینکه زبان امریست از نظر تاریخی از هم گسیخته.
روششناسی آقای کوزهگر به این دلیل نه تنها جوابی به اظهارات سخیف آقای امانت نمیدهد، بلکه به همان اندازه هم کار را دشوار میکند. نه فقط دشوار میکند که خود این نوع استدلال مغلطه است. یعنی به صرف اینکه در نام این مغلطه واژهی “Etymological” آمده، هر برداشت معنای پیوسته را طی زمان مغلطه میداند. نویسنده به این توجه نمیکند که کل این ترکیب به یک حالت استدلالی خاص اشاره دارد و نمیشود هرکجا با نتیجهگیری فیلولوژ همسو نبودیم او را به مغلطه متهم کنیم.
و البته همهی این خطاها از آنجا ناشی میشود که بعضی فکر میکنند میشود با مشورت با چتجیپیتی بدون دانش پیشین از امری، در آن اظهار نظر کرد. خوب بود جناب کوزهگر از منظر حوزهی تسلط خود که تاریخ است مواضع آقای امانت را نقد میکرد و سایر حوزههای نقد را به متخصصین سایر شاخههای دانش وا میگذاشت.
(1) Sihler, Andrew (2000). Language History. Amsterdam studies in the theory and history of linguistic science. Series IV, Current issues in linguistic theory. Vol. 191. Amsterdam/Philadelphia: John Benjamins Publishing. pp. 131–133. ISBN 90 - 272 - 3698 - 4.
(2) Lyons, 1977, vol I: 244
👍9👎5
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
مغالطهی مغلطهی ریشهشناسی ✍امیر محمدی - دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی - دانشگاه علامه طباطبایی امروز متن اندیشکدهی ایراناندیشی آتوسا را به قلم اردلان کوزهگر، دربارهی مصاحبهی عباس امانت با بیبیسی میخواندم. و یزدان را بیش از پیش…
در جواب یادداشت: مغالطهی مغلطهی ریشهشناسی به قلم «امیر محمدی» که در نقد یادداشت اردلان کوزهگر نوشته شده است:
✍️ شهروز طوسی: معاونت مطالعات هویت و تاریخنگاری در اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
مغلطهٔ «مغالطه مغلطه ریشهشناسی» یا اندر احوال زبانشناس ملانقطی که پیش از گرفتن مدرک و «ملالغتی»گری نمیدانست که در زبان و ادبیات فارسی واژه «ملالغتی» وجود ندارد.
«مغالطه» در زبان فارسی به معنی «به غلط انداختن» است و انواع گوناگونی که برای آن میشناسیم صرفا به منظور تشخیص آسانتر مغالطه طبقهبندی شدهاند و مصرف دیگری ندارند. مغالطه یک پدیده سیال و وابسته به بافتار است. جملهٔ «الف همان ب است» بسته به بافتار بحث مورد نظر میتواند مغالطه باشد یا نباشد. یعنی تنها با نقل قول کردن یک گزاره معمولا نمیتوان گفت که آیا آن گزاره یک مغالطه است یا نه.
بنابراین در سخن عباس امانت، با توجه به بافتار و موضوع بحث او، توسل به ریشهشناسی واژگان از جمله «شاه» برای اثبات مدعایش به درستی مغالطه است و آوردن مثالهایی چون «شاهتوت» و «شاهتوله» با موضوع نقد اردلان کوزهگر بیارتباط است. شاید عنوان کردن «مغالطه ریشهشناسی» در جایی دیگر، خود نوعی مغالطه باشد، اما در نقد عباس امانت چنین نیست و او واقعا از این مغالطه بهره گرفته است.
همچنین در نقد امانت اشاره شده که شاه از ریشه xšāyaθya است. امیر عیار که ادعا میکند قصد «ملالغتی»(!) شدن ندارد، دقیقا مرتکب همان کاری شده که قصد آن را نداشته است. موضوع نقد این است که واژه «شاه» که در فارسی باستان «xšāyaθya» بوده به کلی با واژگان «خود» و «شایسته» و ریشهشناسی آنها بیارتباط است. عیار اگر نقدی به این گزاره دارد میتواند مخالفت خود را بیان کرده و بگوید چنین نیست. در غیر اینصورت نکات دیگری که توسط او ذکر شده است و ارتباطی با موضوع بحث ندارد دقیقا مصداق ملانقطیبازی است.
همچنین شخص بنده از خواندن نقد ایشان که به زبان فارسی نگارش شده چیزی در مخالفت با نوشته اردلان کوزهگر و رد مدعاهای او نیافتم. بهتر است در دانشگاههای ایران پیش از اینکه به شخصی مدرک زبانشناسی اعطاء کنند اطمینان یابند که داوطلب از توانایی رسانیدن منظور و ایده خود به زبان مادریاش یعنی فارسی برخوردار باشد.
@Atusa_thinktank
✍️ شهروز طوسی: معاونت مطالعات هویت و تاریخنگاری در اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
مغلطهٔ «مغالطه مغلطه ریشهشناسی» یا اندر احوال زبانشناس ملانقطی که پیش از گرفتن مدرک و «ملالغتی»گری نمیدانست که در زبان و ادبیات فارسی واژه «ملالغتی» وجود ندارد.
«مغالطه» در زبان فارسی به معنی «به غلط انداختن» است و انواع گوناگونی که برای آن میشناسیم صرفا به منظور تشخیص آسانتر مغالطه طبقهبندی شدهاند و مصرف دیگری ندارند. مغالطه یک پدیده سیال و وابسته به بافتار است. جملهٔ «الف همان ب است» بسته به بافتار بحث مورد نظر میتواند مغالطه باشد یا نباشد. یعنی تنها با نقل قول کردن یک گزاره معمولا نمیتوان گفت که آیا آن گزاره یک مغالطه است یا نه.
بنابراین در سخن عباس امانت، با توجه به بافتار و موضوع بحث او، توسل به ریشهشناسی واژگان از جمله «شاه» برای اثبات مدعایش به درستی مغالطه است و آوردن مثالهایی چون «شاهتوت» و «شاهتوله» با موضوع نقد اردلان کوزهگر بیارتباط است. شاید عنوان کردن «مغالطه ریشهشناسی» در جایی دیگر، خود نوعی مغالطه باشد، اما در نقد عباس امانت چنین نیست و او واقعا از این مغالطه بهره گرفته است.
همچنین در نقد امانت اشاره شده که شاه از ریشه xšāyaθya است. امیر عیار که ادعا میکند قصد «ملالغتی»(!) شدن ندارد، دقیقا مرتکب همان کاری شده که قصد آن را نداشته است. موضوع نقد این است که واژه «شاه» که در فارسی باستان «xšāyaθya» بوده به کلی با واژگان «خود» و «شایسته» و ریشهشناسی آنها بیارتباط است. عیار اگر نقدی به این گزاره دارد میتواند مخالفت خود را بیان کرده و بگوید چنین نیست. در غیر اینصورت نکات دیگری که توسط او ذکر شده است و ارتباطی با موضوع بحث ندارد دقیقا مصداق ملانقطیبازی است.
همچنین شخص بنده از خواندن نقد ایشان که به زبان فارسی نگارش شده چیزی در مخالفت با نوشته اردلان کوزهگر و رد مدعاهای او نیافتم. بهتر است در دانشگاههای ایران پیش از اینکه به شخصی مدرک زبانشناسی اعطاء کنند اطمینان یابند که داوطلب از توانایی رسانیدن منظور و ایده خود به زبان مادریاش یعنی فارسی برخوردار باشد.
@Atusa_thinktank
👍17👎4
Forwarded from انجمن علمی دانشجویان بنیاد ایرانشناسی (Zeinab)
بیانیه دانشجویان و دانشآموختگان ایرانشناسی در اعتراض به تصمیم تحدید و انحلال آموزش ایرانشناسی
در روزگاری که سرزمین ما زیر سایه بیم، اندوه و اضطراب فرو رفته است؛ در هنگامهای که فریاد مادران، نگرانی فرزندان و دلواپسی میلیونها ایرانی بر فضای کشور سنگینی میکند؛ در زمانی که بیش از هر هنگام دیگری نیازمند سخن گفتن از ایران، شناختن ایران و شناساندن ایران هستیم، هر ملت خردمندی میکوشد نهادهای شناخت هویت ملی خود را تقویت کند و نسل تازهای از پژوهشگران و متخصصان را برای شناخت تاریخ، فرهنگ و میراث خویش پرورش دهد. اما در کمال شگفتی، خبرهایی از بنیاد ایرانشناسی به گوش میرسد که از تحدید و انحلال آموزش ایرانشناسی در مقاطع تحصیلات تکمیلی حکایت دارد؛ اقدامی که نه تنها سرنوشت بیش از هزار و پانصد دانشجو و دانشآموخته را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه ضربهای بر پیکر ایرانشناسی دانشگاهی در کشور خواهد بود.
بنیاد ایرانشناسی بیش از سه دهه مهمترین مرکز آموزش تخصصی ایرانشناسی در کشور بوده است. هزاران دانشجو با عشق به ایران و با امید به آینده این رشته در آن تحصیل کردهاند. این بنیاد صرفاً یک ساختمان اداری یا یک نام تشریفاتی نیست؛ حاصل آرمانی است که بنیانگذار آن زندهیاد دکتر حسن حبیبی و بسیاری از برجستهترین چهرههای علمی کشور برای آن تلاش کردند؛ خانهای برای ایرانشناسان و نهادی برای تربیت نسلهای آینده پژوهشگران ایران.
در تمام این سالها، وعدههای مکرر مسئولان بنیاد درباره توسعه ایرانشناسی، ارتقای جایگاه حرفهای دانشآموختگان، ایجاد کدهای شغلی و گسترش حضور این رشته در نظام آموزشی کشور، دانشجویان را به ادامه این مسیر دلگرم کرد. اما امروز، به جای تحقق وعدهها، اصل موجودیت آموزش ایرانشناسی هدف قرار گرفته است. چگونه میتوان از توسعه ایرانشناسی سخن گفت اما آموزش آن را تعطیل کرد؟ چگونه میتوان از هویت ملی دم زد اما اصلیترین نهاد تربیت متخصصان شناخت ایران را از درون تهی ساخت؟
نگرانی ما تنها به حذف یک مقطع دانشگاهی محدود نمیشود. آنچه مایه نگرانی است، تغییر تدریجی ماهیت بنیاد ایرانشناسی است؛ بنیادی که به نظر میرسد بیش از پیش به یک مجموعه اداری بدل میشود تا یک نهاد علمی و آموزشی. راهروهایی که روزگاری محل تدریس مجربترین استادان ایرانشناسی بود، امروز در اختیار نهادهای نامرتبط قرار گرفته است. گویا مسئولان بنیاد، خانه را میخواهند اما ساکنان را نه؛ ساختمان را میخواهند اما دانشجو را نه. اگر آموزش، استاد، دانشجو و پژوهشگر از بنیاد گرفته شود، چه چیزی از بنیاد ایرانشناسی باقی خواهد ماند جز نامی که دیگر با واقعیت آن نسبتی ندارد؟
به درستی، کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران در نامهای سرگشاده نسبت به سپردن ریاست بنیاد ایرانشناسی به دکتر علیاکبر صالحی هشدار داده بود و این پرسش را مطرح کرده بود که چگونه نهادی با چنین اهمیت فرهنگی و علمی به مدیری سپرده میشود که پیشینه تخصصی او در حوزهای کاملاً متفاوت شکل گرفته است. امروز، با انتشار خبر تحدید یا انحلال آموزش ایرانشناسی، آن نگرانیها بیش از هر زمان دیگری زنده شدهاند.
قصد ما تخریب اشخاص نیست، اما این حق را برای خود محفوظ میدانیم که بپرسیم چگونه سرنوشت مهمترین نهاد آموزش ایرانشناسی کشور به تصمیماتی گره خورده است که از سوی مدیری با پیشینه تخصصی در فیزیک هستهای و مدیریت سازمان انرژی اتمی اتخاذ میشود؟ در کشوری که صدها ایرانشناس، مورخ، زبانشناس و فرهنگپژوه دارد، هیچیک شایسته هدایت چنین بنیادی نبودهاند؟ بیشک قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری. تصمیمی که مستقیماً بر آینده علمی، حرفهای و معیشتی هزار و اندی دانشجو و دانشآموخته اثر میگذارد، بدون شفافیت کافی و بدون شنیدن صدای ذینفعان آن در خفا دنبال شده است.
تضعیف آموزش ایرانشناسی نه تنها دانشجویان آینده، بلکه دانشآموختگانی را نیز متضرر میکند که سالها از عمر خود را صرف تحصیل در این رشته کردهاند و اکنون شاهد تضعیف جایگاه علمی و حرفهای آن هستند.
باید بپرسیم: چرا ایرانشناسی؟ چرا در میان انبوه رشتههای دانشگاهی، باید رشتهای هدف قرار گیرد که رسالتش شناخت ایران است؟ چرا در روزگاری که همه از ضرورت انسجام ملی سخن میگویند، باید یکی از مهمترین ابزارهای شناخت هویت ملی تضعیف شود؟
ما، دانشجویان و دانشآموختگان ایرانشناسی، با صدایی رسا اعلام میکنیم که انحلال آموزش ایرانشناسی در بنیاد ایرانشناسی صرفاً حذف یک مقطع دانشگاهی نیست؛ این اقدام، عقبنشینی از رسالتی است که بنیاد برای آن تأسیس شد، بیاعتنایی به تلاش نسلهایی از استادان و پژوهشگران، و بازی با سرنوشت هزار و اندی دانشجو و دانشآموخته است. ایران را نمیتوان با شعار حفظ کرد؛ ایران را باید شناخت و ایرانشناسی، پیش از هر چیز، ابزار این شناخت است.
#بنیادایرانشناسی #صالحی #انحلالرشته
در روزگاری که سرزمین ما زیر سایه بیم، اندوه و اضطراب فرو رفته است؛ در هنگامهای که فریاد مادران، نگرانی فرزندان و دلواپسی میلیونها ایرانی بر فضای کشور سنگینی میکند؛ در زمانی که بیش از هر هنگام دیگری نیازمند سخن گفتن از ایران، شناختن ایران و شناساندن ایران هستیم، هر ملت خردمندی میکوشد نهادهای شناخت هویت ملی خود را تقویت کند و نسل تازهای از پژوهشگران و متخصصان را برای شناخت تاریخ، فرهنگ و میراث خویش پرورش دهد. اما در کمال شگفتی، خبرهایی از بنیاد ایرانشناسی به گوش میرسد که از تحدید و انحلال آموزش ایرانشناسی در مقاطع تحصیلات تکمیلی حکایت دارد؛ اقدامی که نه تنها سرنوشت بیش از هزار و پانصد دانشجو و دانشآموخته را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه ضربهای بر پیکر ایرانشناسی دانشگاهی در کشور خواهد بود.
بنیاد ایرانشناسی بیش از سه دهه مهمترین مرکز آموزش تخصصی ایرانشناسی در کشور بوده است. هزاران دانشجو با عشق به ایران و با امید به آینده این رشته در آن تحصیل کردهاند. این بنیاد صرفاً یک ساختمان اداری یا یک نام تشریفاتی نیست؛ حاصل آرمانی است که بنیانگذار آن زندهیاد دکتر حسن حبیبی و بسیاری از برجستهترین چهرههای علمی کشور برای آن تلاش کردند؛ خانهای برای ایرانشناسان و نهادی برای تربیت نسلهای آینده پژوهشگران ایران.
در تمام این سالها، وعدههای مکرر مسئولان بنیاد درباره توسعه ایرانشناسی، ارتقای جایگاه حرفهای دانشآموختگان، ایجاد کدهای شغلی و گسترش حضور این رشته در نظام آموزشی کشور، دانشجویان را به ادامه این مسیر دلگرم کرد. اما امروز، به جای تحقق وعدهها، اصل موجودیت آموزش ایرانشناسی هدف قرار گرفته است. چگونه میتوان از توسعه ایرانشناسی سخن گفت اما آموزش آن را تعطیل کرد؟ چگونه میتوان از هویت ملی دم زد اما اصلیترین نهاد تربیت متخصصان شناخت ایران را از درون تهی ساخت؟
نگرانی ما تنها به حذف یک مقطع دانشگاهی محدود نمیشود. آنچه مایه نگرانی است، تغییر تدریجی ماهیت بنیاد ایرانشناسی است؛ بنیادی که به نظر میرسد بیش از پیش به یک مجموعه اداری بدل میشود تا یک نهاد علمی و آموزشی. راهروهایی که روزگاری محل تدریس مجربترین استادان ایرانشناسی بود، امروز در اختیار نهادهای نامرتبط قرار گرفته است. گویا مسئولان بنیاد، خانه را میخواهند اما ساکنان را نه؛ ساختمان را میخواهند اما دانشجو را نه. اگر آموزش، استاد، دانشجو و پژوهشگر از بنیاد گرفته شود، چه چیزی از بنیاد ایرانشناسی باقی خواهد ماند جز نامی که دیگر با واقعیت آن نسبتی ندارد؟
به درستی، کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران در نامهای سرگشاده نسبت به سپردن ریاست بنیاد ایرانشناسی به دکتر علیاکبر صالحی هشدار داده بود و این پرسش را مطرح کرده بود که چگونه نهادی با چنین اهمیت فرهنگی و علمی به مدیری سپرده میشود که پیشینه تخصصی او در حوزهای کاملاً متفاوت شکل گرفته است. امروز، با انتشار خبر تحدید یا انحلال آموزش ایرانشناسی، آن نگرانیها بیش از هر زمان دیگری زنده شدهاند.
قصد ما تخریب اشخاص نیست، اما این حق را برای خود محفوظ میدانیم که بپرسیم چگونه سرنوشت مهمترین نهاد آموزش ایرانشناسی کشور به تصمیماتی گره خورده است که از سوی مدیری با پیشینه تخصصی در فیزیک هستهای و مدیریت سازمان انرژی اتمی اتخاذ میشود؟ در کشوری که صدها ایرانشناس، مورخ، زبانشناس و فرهنگپژوه دارد، هیچیک شایسته هدایت چنین بنیادی نبودهاند؟ بیشک قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری. تصمیمی که مستقیماً بر آینده علمی، حرفهای و معیشتی هزار و اندی دانشجو و دانشآموخته اثر میگذارد، بدون شفافیت کافی و بدون شنیدن صدای ذینفعان آن در خفا دنبال شده است.
تضعیف آموزش ایرانشناسی نه تنها دانشجویان آینده، بلکه دانشآموختگانی را نیز متضرر میکند که سالها از عمر خود را صرف تحصیل در این رشته کردهاند و اکنون شاهد تضعیف جایگاه علمی و حرفهای آن هستند.
باید بپرسیم: چرا ایرانشناسی؟ چرا در میان انبوه رشتههای دانشگاهی، باید رشتهای هدف قرار گیرد که رسالتش شناخت ایران است؟ چرا در روزگاری که همه از ضرورت انسجام ملی سخن میگویند، باید یکی از مهمترین ابزارهای شناخت هویت ملی تضعیف شود؟
ما، دانشجویان و دانشآموختگان ایرانشناسی، با صدایی رسا اعلام میکنیم که انحلال آموزش ایرانشناسی در بنیاد ایرانشناسی صرفاً حذف یک مقطع دانشگاهی نیست؛ این اقدام، عقبنشینی از رسالتی است که بنیاد برای آن تأسیس شد، بیاعتنایی به تلاش نسلهایی از استادان و پژوهشگران، و بازی با سرنوشت هزار و اندی دانشجو و دانشآموخته است. ایران را نمیتوان با شعار حفظ کرد؛ ایران را باید شناخت و ایرانشناسی، پیش از هر چیز، ابزار این شناخت است.
#بنیادایرانشناسی #صالحی #انحلالرشته
👍34👎3
Audio
پادکست «مفهوم ایران از نگاه شرفنامه بدلیسی، مورخ ایرانیِ کُرد عصر صفویه»
این مقاله به قلم امین داودی و قباد منصوربخت نوشته شده است. در چکیده مقاله آمده است:
شرفنامه بدلیسی، به عنوان یکی از منابع مهم تاریخ نگاری محلی ایران، با تمرکز بر تاریخ امرای کُرد، جایگاهی ویژه دارد. این اثر، نخستین منبع تاریخ نگاری است که به طور خاص به کردها و پیوندشان با تاریخ ایران می پردازد. بدلیسی، با تجربه نظری و عملی در دیوانسالاری ایران دوره صفویه، درکی عینی و تاریخی از مفهوم ایران ارائه میدهد. پرسش این پژوهش آن است که مفهوم ایران در کتاب شرفنامه بدلیسی چیست و چگونه تعریف یا بازنمایی شده است؟ این پژوهش نشان میدهد که بدلیسی، فهمی تاریخی از سرزمین، اقوام و مردم ایران داشته و کردها را در چارچوب تاریخ ایران درک و روایت میکند. وی، علی رغم حضور در دربار عثمانی و انتقاد جزئی از صفویان، همواره از منظر درک تاریخی و الزامات ایران سخن گفته و تاریخ امرای کُرد را در نسبت با تاریخ کلان ایران و «پادشاهی ایران» روایت کرده است و مفهومی «فراقومی» و «فرامذهبی» از ایران ارئه داده است.
پادکست با هوش مصنوعی ساخته شده است.
@Atusa_thinktank
این مقاله به قلم امین داودی و قباد منصوربخت نوشته شده است. در چکیده مقاله آمده است:
شرفنامه بدلیسی، به عنوان یکی از منابع مهم تاریخ نگاری محلی ایران، با تمرکز بر تاریخ امرای کُرد، جایگاهی ویژه دارد. این اثر، نخستین منبع تاریخ نگاری است که به طور خاص به کردها و پیوندشان با تاریخ ایران می پردازد. بدلیسی، با تجربه نظری و عملی در دیوانسالاری ایران دوره صفویه، درکی عینی و تاریخی از مفهوم ایران ارائه میدهد. پرسش این پژوهش آن است که مفهوم ایران در کتاب شرفنامه بدلیسی چیست و چگونه تعریف یا بازنمایی شده است؟ این پژوهش نشان میدهد که بدلیسی، فهمی تاریخی از سرزمین، اقوام و مردم ایران داشته و کردها را در چارچوب تاریخ ایران درک و روایت میکند. وی، علی رغم حضور در دربار عثمانی و انتقاد جزئی از صفویان، همواره از منظر درک تاریخی و الزامات ایران سخن گفته و تاریخ امرای کُرد را در نسبت با تاریخ کلان ایران و «پادشاهی ایران» روایت کرده است و مفهومی «فراقومی» و «فرامذهبی» از ایران ارئه داده است.
پادکست با هوش مصنوعی ساخته شده است.
@Atusa_thinktank
👍21👎2
بهعنوان نمونه، یک پادکست تاریخی با استفاده از هوش مصنوعی تولید کردهایم. بسیاری ما را به ادامه این مسیر تشویق کردهاند و معتقدند با برطرف شدن مشکل تلفظ، کار به اثری جذاب تبدیل شده است.
آیا شما با تولید این نوع پادکستها موافق هستید تا فعالیت آغاز کنیم؟
آیا شما با تولید این نوع پادکستها موافق هستید تا فعالیت آغاز کنیم؟
Anonymous Poll
79%
موافقم
23%
مخالفم
👍12👎1
یادداشتی در اعتراض به خیز دوباره شهرداری مرودشت جهت گسترش شهر مرودشت به حریم درجه 2 تخت جمشید
✍محمد جواد جعفری
سرپرست پایگاه میراث جهانی تخت جمشید
پر واضح است که تخت جمشید و مجموعه آثار تاریخی مجاور آن بخشی از تاریخ ارزشمند ایران است که امروزه تبدیل به مهمترین شاخصه تاریخی و هویتی ایرانیان گردیده است. تخت جمشید تنها یک اثر تاریخی متعلق به دروان هخامنشی در دشت مرودشت نیست بلکه تبلوری از فرهنگ و هنر جهانیان از سال 500 پیش از میلاد مسیح است که توسط هخامنشیان نمود پیدا کرده و جاودان شده است. بنابراین مجموعه میراث جهانی تخت جمشید بخشی با شکوه و پرغرور از تاریخ بشریت است که افتخار حفظ و معرفی آن بر دوش ایرانیان است. بدیهی است که حفاظت، حراست و معرفی چنین اثر ارزشمندی نیازمند وضع ضوابط و قوانین ویژه با در نظر گرفتن اهداف حقوق بشری است. با این رویکرد، مسئولیت رعایت ضوابط عرصه و حریم مجموعه میراث جهانی تخت جمشید نه تنها بر دوش وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی بلکه به عهده آحاد مردم و دولت است.
ادامه یادداشت را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:
✍محمد جواد جعفری
سرپرست پایگاه میراث جهانی تخت جمشید
پر واضح است که تخت جمشید و مجموعه آثار تاریخی مجاور آن بخشی از تاریخ ارزشمند ایران است که امروزه تبدیل به مهمترین شاخصه تاریخی و هویتی ایرانیان گردیده است. تخت جمشید تنها یک اثر تاریخی متعلق به دروان هخامنشی در دشت مرودشت نیست بلکه تبلوری از فرهنگ و هنر جهانیان از سال 500 پیش از میلاد مسیح است که توسط هخامنشیان نمود پیدا کرده و جاودان شده است. بنابراین مجموعه میراث جهانی تخت جمشید بخشی با شکوه و پرغرور از تاریخ بشریت است که افتخار حفظ و معرفی آن بر دوش ایرانیان است. بدیهی است که حفاظت، حراست و معرفی چنین اثر ارزشمندی نیازمند وضع ضوابط و قوانین ویژه با در نظر گرفتن اهداف حقوق بشری است. با این رویکرد، مسئولیت رعایت ضوابط عرصه و حریم مجموعه میراث جهانی تخت جمشید نه تنها بر دوش وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی بلکه به عهده آحاد مردم و دولت است.
ادامه یادداشت را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:
👍30👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❗️سرود «جان نثاران»
▪️اجرای گروه کر دانشگاه ملی، دههی پنجاه خورشیدی
▫️ما جان نثارانیم
در راه وطن قربانیم
ما فرزندان سیروس و ساسانیم
در دل عشق وطن پرورانیم
در دامان میهن
با خون نوشتیم ای وطن
گر تو نباشی میهن، نباشیم ما
در راه تو…
@Atusa_thinktank
▪️اجرای گروه کر دانشگاه ملی، دههی پنجاه خورشیدی
▫️ما جان نثارانیم
در راه وطن قربانیم
ما فرزندان سیروس و ساسانیم
در دل عشق وطن پرورانیم
در دامان میهن
با خون نوشتیم ای وطن
گر تو نباشی میهن، نباشیم ما
در راه تو…
@Atusa_thinktank
👍36
Forwarded from دیروز
هوش مصنوعی و آیندۀ دانش تاریخ: گفتاری در فقدان طرح مفهوم بحران
✍ امید غیاثی، دانشآموختۀ تاریخ باستان دانشگاه تهران
◽️جهان کنونی با سرعت خیرهکنندهای در پیشرفت ابزارهای هوش مصنوعی همگام شده است و بیراه نیست اگر بگوییم در عرض کمتر از چندسال، این پدیده با سرعت بیمانندی بر همۀ ابعاد زندگی انسان اثر گذاشته است. در حوزۀ دانش تاریخ نیز استفاده از آن بسیار رواج یافته و بسیاری از استادان و دانشجویان، فعالیتهای خود را با کمک ابزارهای هوش مصنوعی انجام می دهند. این یادداشت، بنا ندارد که از زاویۀ اخلاق پژوهش به موضوع ورود کند، بلکه میخواهد تلاش کند تا خودِ نسبت رشته تاریخ به مثابۀ دانش را در پیوند با پدیدۀ هوش مصنوعی به مسئله بدل کند.
برای این کار، نخست باید از مفهومی کلیدی سخن گفت که به نظر نگارنده بسیار مهم است و مدرنیته از دلِ طرح چنین مفاهیم بنیادینی معنادار میشود. تمدن مدرن، بسیار وامدار مفهوم بحران است و بر همین اساس کلیدیترین انتقادها به خود مدرنیته نیز از دل طرح مفهوم «بحران» و تشدید آن برخاسته است. براین اساس، طرح مفهوم بحران سبب میشود مبانی به چالش کشیده شده و در یک فرآیند دیالکتیکی به محک بخورد. به بیان هوشمندانۀ هگل در سیر حرکت آگاهی، هر تزی که نتواند منفیت خود را در خویش دخیل کرده و از این محک بیرون بیاید، ماندگار نخواهد بود. به این معنا باید اذعان کرد که در مواجهه کنونی هوش مصنوعی و نظام دانش تاریخی، سنگ بنای این مواجهه باید در ابتدای راه، طرح مفهوم بحران باشد. درواقع در ابتدا باید پذیرفت هوش مصنوعی همه زوایای نظام موجود دانش تاریخ را به چالش طلبیده است.
◽️از پسِ طرحِ این مفهوم بحران است که پرسشهای دقیقتری سر بر میآورند. یکی از پرسشها را می توان حول پرسش چندسالۀ حسن حضرتی صورتبندی کرد که بر محور وظیفۀ دیسیپلینی مورخ طرح شده است. حضرتی این پرسش را در مواجهه با بحران دیگری یعنی مرز میان دانش تاریخ و دانشهایی با رویکرد تعمیمی مانند جامعهشناسی به بحث گذاشته است. پاسخ حضرتی که وظیفۀ مورخان را توصیف عمیق و گسترده می داند، موافقان و مخالفانی دارد، اما از نظر نگارنده طرح مسئله مهم است و ایشان از این منظر، در طرح پرسش و گشودن بحث برای اهل تاریخ موفق عمل کرده است.
با وجود این، در وضعیت کنونی و در مواجهه با هوش مصنوعی، از زاویه دیگری مسئله وارد بحران میشود که پرسش وظیفۀ دیسیپلینی مورخ را بنیادیتر و در سطح هستیشناسی مطرح میکند. اینکه آیا اساساً در آیندهای نه چندان دور، تاریخورزی شأنی علمی خواهد داشت؟ آیا تاریخورزی در حد دغدغۀ شخصی و علاقۀ فردی تنزل نمییابد؟
◽️در جهان کنونی، هوش مصنوعی با تکیه بر دسترسی به حجم عظیمی از اطلاعات و الگوریتم های روز به روز پیشرفتهتر در زمینۀ جستجو و...، بسیار بسیار سریعتر از انسان و البته تکنولوژیهای جستجوی قدیمیتر کار میکند. جدا از میزان اعتبار اطلاعات ارائه شده توسط هوش مصنوعی، این سرعت یافتن دادهها، سپس مرتبسازی و در ادامه تولید متنی در سطح یک مقاله علمی، افق جدیدی پیش روی کنش مورخانه قرار داده است. در رویکرد پوزیتیویستی که نقش مورخ بدون پیش فرضها و و با تاکید بر انعکاس آنچه در واقعیت رخ داده، مدنظر قرار میگیرد، به نظر برای هوش مصنوعی سخت نخواهد بود که در آیندۀ پیش رو، هم دسترسی به دادهها داشته باشد و هم این تبیین را انجام دهد. حضرتی در ادامه مباحث خود، از نوعی مورخ آزمایشگاهی و دادههای دیجیتال سخن میگوید که وظایفش به متخصصان علوم تجربی پهلو میزند. از این زاویه، در آیندۀ رشته تاریخ، به نظر میرسد دانشجویان این رشته بیش از همه باید کار در این محیط آزمایشگاهی و ابزارهای هوش مصنوعی را بلد باشند و مفهوم مورخ میتواند به یک تکنیسین آزمایشگاهی نزدیک شود. بنابراین دیدگاه پوزیتیویستی یک امکان را در این مواجهه نشان میدهد، اما به نظر میرسد در درون این امکان، معنای مورخ را تهی میکند.
◽️از سوی دیگر، اگر رویکردهای ایدئالیستی مدنظر قرار گیرد، بحران صورت مسئلهای متفاوتتر مییابد. در این تعریف، پیشفرضهای مورخان اهمیت مییابد و مورخ دیگر نمیتواند به یک تکنیسین تقلیل یابد، زیرا دیگر وظیفهاش بازتاب دادن و تبیین صِرف واقعیت بیرونی نیست، بلکه پیشفرضها و پرسشهای مورخ میتواند در معنای تاریخ دخیل شود. در این رویکرد، تاریخورزی ، افزون بر تبیین، به تعبیر دیلتای، به مقولۀ فهم گره خورده است و به سنخی تاریخاندیشی منجر میشود. به بیان دیگر، در این مقام، چون واقعیت تاریخی اساساً بدون اثرگذاری و دخالت سوژه معنا ندارد، هوش مصنوعی هم در بهترین حالت میتواند یک سوژه دیگر، هرچند با سرعت تحلیل بالاتر باشد. براین اساس دیگر مورخ نمیتواند وظیفۀ اندیشیدن خود را به هوش مصنوعی برونسپاری کند.
بخش ۱ از ۲
ادامه در اینجا
@Dirooz_history
#نوشتار_دیروز
✍ امید غیاثی، دانشآموختۀ تاریخ باستان دانشگاه تهران
◽️جهان کنونی با سرعت خیرهکنندهای در پیشرفت ابزارهای هوش مصنوعی همگام شده است و بیراه نیست اگر بگوییم در عرض کمتر از چندسال، این پدیده با سرعت بیمانندی بر همۀ ابعاد زندگی انسان اثر گذاشته است. در حوزۀ دانش تاریخ نیز استفاده از آن بسیار رواج یافته و بسیاری از استادان و دانشجویان، فعالیتهای خود را با کمک ابزارهای هوش مصنوعی انجام می دهند. این یادداشت، بنا ندارد که از زاویۀ اخلاق پژوهش به موضوع ورود کند، بلکه میخواهد تلاش کند تا خودِ نسبت رشته تاریخ به مثابۀ دانش را در پیوند با پدیدۀ هوش مصنوعی به مسئله بدل کند.
برای این کار، نخست باید از مفهومی کلیدی سخن گفت که به نظر نگارنده بسیار مهم است و مدرنیته از دلِ طرح چنین مفاهیم بنیادینی معنادار میشود. تمدن مدرن، بسیار وامدار مفهوم بحران است و بر همین اساس کلیدیترین انتقادها به خود مدرنیته نیز از دل طرح مفهوم «بحران» و تشدید آن برخاسته است. براین اساس، طرح مفهوم بحران سبب میشود مبانی به چالش کشیده شده و در یک فرآیند دیالکتیکی به محک بخورد. به بیان هوشمندانۀ هگل در سیر حرکت آگاهی، هر تزی که نتواند منفیت خود را در خویش دخیل کرده و از این محک بیرون بیاید، ماندگار نخواهد بود. به این معنا باید اذعان کرد که در مواجهه کنونی هوش مصنوعی و نظام دانش تاریخی، سنگ بنای این مواجهه باید در ابتدای راه، طرح مفهوم بحران باشد. درواقع در ابتدا باید پذیرفت هوش مصنوعی همه زوایای نظام موجود دانش تاریخ را به چالش طلبیده است.
◽️از پسِ طرحِ این مفهوم بحران است که پرسشهای دقیقتری سر بر میآورند. یکی از پرسشها را می توان حول پرسش چندسالۀ حسن حضرتی صورتبندی کرد که بر محور وظیفۀ دیسیپلینی مورخ طرح شده است. حضرتی این پرسش را در مواجهه با بحران دیگری یعنی مرز میان دانش تاریخ و دانشهایی با رویکرد تعمیمی مانند جامعهشناسی به بحث گذاشته است. پاسخ حضرتی که وظیفۀ مورخان را توصیف عمیق و گسترده می داند، موافقان و مخالفانی دارد، اما از نظر نگارنده طرح مسئله مهم است و ایشان از این منظر، در طرح پرسش و گشودن بحث برای اهل تاریخ موفق عمل کرده است.
با وجود این، در وضعیت کنونی و در مواجهه با هوش مصنوعی، از زاویه دیگری مسئله وارد بحران میشود که پرسش وظیفۀ دیسیپلینی مورخ را بنیادیتر و در سطح هستیشناسی مطرح میکند. اینکه آیا اساساً در آیندهای نه چندان دور، تاریخورزی شأنی علمی خواهد داشت؟ آیا تاریخورزی در حد دغدغۀ شخصی و علاقۀ فردی تنزل نمییابد؟
◽️در جهان کنونی، هوش مصنوعی با تکیه بر دسترسی به حجم عظیمی از اطلاعات و الگوریتم های روز به روز پیشرفتهتر در زمینۀ جستجو و...، بسیار بسیار سریعتر از انسان و البته تکنولوژیهای جستجوی قدیمیتر کار میکند. جدا از میزان اعتبار اطلاعات ارائه شده توسط هوش مصنوعی، این سرعت یافتن دادهها، سپس مرتبسازی و در ادامه تولید متنی در سطح یک مقاله علمی، افق جدیدی پیش روی کنش مورخانه قرار داده است. در رویکرد پوزیتیویستی که نقش مورخ بدون پیش فرضها و و با تاکید بر انعکاس آنچه در واقعیت رخ داده، مدنظر قرار میگیرد، به نظر برای هوش مصنوعی سخت نخواهد بود که در آیندۀ پیش رو، هم دسترسی به دادهها داشته باشد و هم این تبیین را انجام دهد. حضرتی در ادامه مباحث خود، از نوعی مورخ آزمایشگاهی و دادههای دیجیتال سخن میگوید که وظایفش به متخصصان علوم تجربی پهلو میزند. از این زاویه، در آیندۀ رشته تاریخ، به نظر میرسد دانشجویان این رشته بیش از همه باید کار در این محیط آزمایشگاهی و ابزارهای هوش مصنوعی را بلد باشند و مفهوم مورخ میتواند به یک تکنیسین آزمایشگاهی نزدیک شود. بنابراین دیدگاه پوزیتیویستی یک امکان را در این مواجهه نشان میدهد، اما به نظر میرسد در درون این امکان، معنای مورخ را تهی میکند.
◽️از سوی دیگر، اگر رویکردهای ایدئالیستی مدنظر قرار گیرد، بحران صورت مسئلهای متفاوتتر مییابد. در این تعریف، پیشفرضهای مورخان اهمیت مییابد و مورخ دیگر نمیتواند به یک تکنیسین تقلیل یابد، زیرا دیگر وظیفهاش بازتاب دادن و تبیین صِرف واقعیت بیرونی نیست، بلکه پیشفرضها و پرسشهای مورخ میتواند در معنای تاریخ دخیل شود. در این رویکرد، تاریخورزی ، افزون بر تبیین، به تعبیر دیلتای، به مقولۀ فهم گره خورده است و به سنخی تاریخاندیشی منجر میشود. به بیان دیگر، در این مقام، چون واقعیت تاریخی اساساً بدون اثرگذاری و دخالت سوژه معنا ندارد، هوش مصنوعی هم در بهترین حالت میتواند یک سوژه دیگر، هرچند با سرعت تحلیل بالاتر باشد. براین اساس دیگر مورخ نمیتواند وظیفۀ اندیشیدن خود را به هوش مصنوعی برونسپاری کند.
بخش ۱ از ۲
ادامه در اینجا
@Dirooz_history
#نوشتار_دیروز
👍12
Forwarded from دیروز
ادامۀ جستار بالا 👇(بخش ۲ از ۲)
◽️در نهایت هر رویکردی را که مدنظر داشته باشیم، دانش تاریخ میبایست در نخستین گام در طرح مفهوم بحران، جایگاه سوژه و ابژه، فاعل شناسا و متعلق شناخت در دانش تاریخ را به محک مواجهه با پدیدۀ هوش مصنوعی و همه ابعادش بزند. در این مواجهه، آیا هوش مصنوعی میتواند به یک سوال پاسخهای متفاوت بدهد؟ نقش عامل انسانی چگونه معنادار خواهد بود؟ آیا ابزارهای هوش مصنوعی همانند انسان نمیتوانند صاحب پیشفرض باشند؟ تا چه میزان میتوان تاریخ آزمایشگاهی را دانش آگاهیبخش دانست؟ این تولید علم توسط ابزارهای هوش مصنوعی، تا چه حد در کنش اجتماعی انسان اثرگذار است؟ دانشی که به کار زندگی انسان نیاید و به تعبیر هگلی فاقد وجه بیلدونگ (Bildung) باشد، دیگر میتوان مفهوم دانش را دربارۀ آن بکار برد؟ آیا به تعبیری که فیلسوف کره ای- آلمانی، «بیونگ چول هان» طرحافکنی می کند، این انسان مکانیکیتر شده در جهانی با میزان تغییرات بسیار پرشتاب (که هر روز نیز بر آهنگ آن افزوده می شود) انسانی نخواهد بود که رایحۀ زمان را از دست داده است؟ در نهایت، پارادایمهای علمی چگونه خود را باز تعریف میکنند؟
◽️این بحران، به زعم نگارنده، بیش از هرچیز مسئلۀ انسان به مثابۀ سوژۀ مدرن را پیش میکشد اگر ناقوس مرگ انسان نه به معنای فیزیکی، بلکه به معنایی که فوکو مراد میکند را به صدا درنیاوریم.
در این مواجهه هر موضعی داشته باشیم، به عنوان متخصصان یک رشتۀ علمی به نام تاریخ، دیر یا زود درگیر معنای تاریخورزی علمی در جهان پیشرو خواهیم بود، اگر نمیخواهیم در وادی تکراری بیمعنا گرفتار شویم، مانند موقعیتی که رسول یونان در شعر معروفش تصویر میکند:
زندگی در اعماق عادتها
هیچ فرقی با مرگ ندارد
تو مردهای
فقط معنای مرگ را نمیدانی!
@Dirooz_history
#یادداشت_تاریخی
#هوش_مصنوعی_و_مطالعات_تاریخی
#نوشتار_دیروز
◽️در نهایت هر رویکردی را که مدنظر داشته باشیم، دانش تاریخ میبایست در نخستین گام در طرح مفهوم بحران، جایگاه سوژه و ابژه، فاعل شناسا و متعلق شناخت در دانش تاریخ را به محک مواجهه با پدیدۀ هوش مصنوعی و همه ابعادش بزند. در این مواجهه، آیا هوش مصنوعی میتواند به یک سوال پاسخهای متفاوت بدهد؟ نقش عامل انسانی چگونه معنادار خواهد بود؟ آیا ابزارهای هوش مصنوعی همانند انسان نمیتوانند صاحب پیشفرض باشند؟ تا چه میزان میتوان تاریخ آزمایشگاهی را دانش آگاهیبخش دانست؟ این تولید علم توسط ابزارهای هوش مصنوعی، تا چه حد در کنش اجتماعی انسان اثرگذار است؟ دانشی که به کار زندگی انسان نیاید و به تعبیر هگلی فاقد وجه بیلدونگ (Bildung) باشد، دیگر میتوان مفهوم دانش را دربارۀ آن بکار برد؟ آیا به تعبیری که فیلسوف کره ای- آلمانی، «بیونگ چول هان» طرحافکنی می کند، این انسان مکانیکیتر شده در جهانی با میزان تغییرات بسیار پرشتاب (که هر روز نیز بر آهنگ آن افزوده می شود) انسانی نخواهد بود که رایحۀ زمان را از دست داده است؟ در نهایت، پارادایمهای علمی چگونه خود را باز تعریف میکنند؟
◽️این بحران، به زعم نگارنده، بیش از هرچیز مسئلۀ انسان به مثابۀ سوژۀ مدرن را پیش میکشد اگر ناقوس مرگ انسان نه به معنای فیزیکی، بلکه به معنایی که فوکو مراد میکند را به صدا درنیاوریم.
در این مواجهه هر موضعی داشته باشیم، به عنوان متخصصان یک رشتۀ علمی به نام تاریخ، دیر یا زود درگیر معنای تاریخورزی علمی در جهان پیشرو خواهیم بود، اگر نمیخواهیم در وادی تکراری بیمعنا گرفتار شویم، مانند موقعیتی که رسول یونان در شعر معروفش تصویر میکند:
زندگی در اعماق عادتها
هیچ فرقی با مرگ ندارد
تو مردهای
فقط معنای مرگ را نمیدانی!
@Dirooz_history
#یادداشت_تاریخی
#هوش_مصنوعی_و_مطالعات_تاریخی
#نوشتار_دیروز
👍11
Forwarded from نشر و مجله فروهر
آدرس:
خیابان فلسطین جنوبی، نرسیده به کوچه خواجه نصیر، پلاک ۲۶۱
ساعت کاری:
۱۰ تا ۱۲ صبح
۱۵ تا ۱۷ پسین
خیابان فلسطین جنوبی، نرسیده به کوچه خواجه نصیر، پلاک ۲۶۱
ساعت کاری:
۱۰ تا ۱۲ صبح
۱۵ تا ۱۷ پسین
👍19👎1
انتشارات فروهر برگزار میکند:
شاهنامه، تنها روایت نبردهای پهلوانان نیست؛ روایت هویت، زبان، اندیشه و حافظهی تاریخی ایرانزمین است.
اگر میخواهید با پیشینهی شکلگیری شاهنامه، جایگاه آن در فرهنگ ایرانی و ویژگیهای سبکی این اثر سترگ بیشتر آشنا شوید، در این کارگاه همراه ما باشید.
کارگاه آشنایی با شاهنامه فردوسی؛
جایگاه، پیشینه و سبک
آموزگار: دکتر علیرضا اسماعیلپور
زمان: ۲۶ تیر | ساعت ۱۶:۰۰ تا ۱۹
این کارگاه یک روزه به صورت حضوری و با ظرفیت محدود است.
هزینه شرکت در این کارگاه: ۴۵۰ هزار تومان
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، لطفا با شمارههای زیر تماس بگیرید:
+989021265099
021_66462704
🆔 @Atusa_thinktank
شاهنامه، تنها روایت نبردهای پهلوانان نیست؛ روایت هویت، زبان، اندیشه و حافظهی تاریخی ایرانزمین است.
اگر میخواهید با پیشینهی شکلگیری شاهنامه، جایگاه آن در فرهنگ ایرانی و ویژگیهای سبکی این اثر سترگ بیشتر آشنا شوید، در این کارگاه همراه ما باشید.
کارگاه آشنایی با شاهنامه فردوسی؛
جایگاه، پیشینه و سبک
آموزگار: دکتر علیرضا اسماعیلپور
زمان: ۲۶ تیر | ساعت ۱۶:۰۰ تا ۱۹
این کارگاه یک روزه به صورت حضوری و با ظرفیت محدود است.
هزینه شرکت در این کارگاه: ۴۵۰ هزار تومان
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، لطفا با شمارههای زیر تماس بگیرید:
+989021265099
021_66462704
🆔 @Atusa_thinktank
👍15👎1
مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
(چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟)
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
(چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟)
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
👍11👎2
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن (چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟) سخنران: دکتر امید غیاثی پژوهشگر تاریخ ایران مدیر نشست: اردلان کوزهگر پژوهشگر تاریخ ایران زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶ مکان: تهران، خیابان فلسطین…
مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟ بیژن الهی به چه می اندیشید که در شعر خود سروده بود:
سفر چرا کنم، چرا سفر کنم؟
من که میتوانم سرگردان باشم سالها
حوالی خانه ام...
در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت خواهیم پرداخت و تلاش میکنیم زاویهای را نشان دهیم که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری میرساند.
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟ بیژن الهی به چه می اندیشید که در شعر خود سروده بود:
سفر چرا کنم، چرا سفر کنم؟
من که میتوانم سرگردان باشم سالها
حوالی خانه ام...
در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت خواهیم پرداخت و تلاش میکنیم زاویهای را نشان دهیم که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری میرساند.
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
👍15👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍12
سوگ پاسدارِ حافظه تاریخی ایران؛ درگذشت استاد اسماعیل یغمایی
جامعه علمی و خانواده بزرگ باستانشناسی ایران، یکی از شریفترین و کوشاترین پژوهشگران خود را از دست داد. خبر درگذشت استاد اسماعیل یغمایی، ضایعهای جبرانناپذیر برای تبارشناسیِ تمدنی و شناخت هویت تاریخی این سرزمین است.
استاد یغمایی در طول دههها فعالیت میدانی و علمی، با نگاهی دقیق و خستگیناپذیر به کاوش در میراث گذشتگان پرداخت و چراغ راهی برای نسلهای جوانتر باستانشناسی روشن کرد. تعهدِ او به حقیقتِ تاریخی و تلاش بیآلایشش برای مستندسازیِ لایههای تمدنی ایران، نشان از عشقی عمیق به این آب و خاک داشت؛ عشقی که در جایجای آثار و یادداشتهای پژوهشی او متجلی است.
اندیشکده «ایراناندیشی آتوسا»، ضمن گرامیداشتِ کارنامه پربار و زحماتِ بیدریغ این باستانشناس نامدار، فقدان ایشان را به جامعه علمی کشور، همکاران، شاگردان و دوستداران فرهنگ ایران تسلیت میگوید.
نام اسماعیل یغمایی به پاس سالها تلاش برای صیانت از شناسنامه تاریخی و تمدنی ایران، همواره در حافظه ملی ما زنده و مانا خواهد بود.
با احترام،
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
جامعه علمی و خانواده بزرگ باستانشناسی ایران، یکی از شریفترین و کوشاترین پژوهشگران خود را از دست داد. خبر درگذشت استاد اسماعیل یغمایی، ضایعهای جبرانناپذیر برای تبارشناسیِ تمدنی و شناخت هویت تاریخی این سرزمین است.
استاد یغمایی در طول دههها فعالیت میدانی و علمی، با نگاهی دقیق و خستگیناپذیر به کاوش در میراث گذشتگان پرداخت و چراغ راهی برای نسلهای جوانتر باستانشناسی روشن کرد. تعهدِ او به حقیقتِ تاریخی و تلاش بیآلایشش برای مستندسازیِ لایههای تمدنی ایران، نشان از عشقی عمیق به این آب و خاک داشت؛ عشقی که در جایجای آثار و یادداشتهای پژوهشی او متجلی است.
اندیشکده «ایراناندیشی آتوسا»، ضمن گرامیداشتِ کارنامه پربار و زحماتِ بیدریغ این باستانشناس نامدار، فقدان ایشان را به جامعه علمی کشور، همکاران، شاگردان و دوستداران فرهنگ ایران تسلیت میگوید.
نام اسماعیل یغمایی به پاس سالها تلاش برای صیانت از شناسنامه تاریخی و تمدنی ایران، همواره در حافظه ملی ما زنده و مانا خواهد بود.
با احترام،
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍27👎1