جام مارلیک شاهکار ایران باستان
مارلیک در دره گوهر رود در شهرستان رودبار گیلان واقع شده است. این گورستان روی صخرهای طبیعی قرار گرفته و ۵۳ گور آن کاوش شده که در ترتیبی نامنظم در قسمتهای آزاد بین تختهسنگها جای گرفته اند. گورستان از حدود ۱۴۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد و حتی پس از آن مورد استفاده بوده است. در برخی گورها اشیاء مربوط به چند دوره دیده می شوند که احتمالا نشان از چندین تدفین پیدرپی در یک گور طی زمانهای مختلف است.
این اثر یکی از جامهای طلایی حاصل از کاوش گورستان مارلیک است که از گور ۲۶ به دست آمده و متعلق به اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد است. ۶/۱۸سانتی متر ارتفاع دارد و به صورت نقش حکاکی برجسته با چهار گاو بالدار اسطورهای تزیین شده است. سر گاوها به صورت برجسته و با تکنیک چکش کاری از بدنه ظرف بیرون آمده است. هر جفت از گاوهای بالدار به شکل قرینه در حال بالا رفتن از یک درخت تزیینی نخل مانند هستند.
این حیوانات تخیلی در نهایت تحرک و جانداری نمایش داده شده و بر روی پاهای عقب ایستاده اند، پاهای جلو را بالا آورده و در اطراف تنه و شاخههای درخت تکیه دادهاند.
🆔 @atusa_sbu
مارلیک در دره گوهر رود در شهرستان رودبار گیلان واقع شده است. این گورستان روی صخرهای طبیعی قرار گرفته و ۵۳ گور آن کاوش شده که در ترتیبی نامنظم در قسمتهای آزاد بین تختهسنگها جای گرفته اند. گورستان از حدود ۱۴۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد و حتی پس از آن مورد استفاده بوده است. در برخی گورها اشیاء مربوط به چند دوره دیده می شوند که احتمالا نشان از چندین تدفین پیدرپی در یک گور طی زمانهای مختلف است.
این اثر یکی از جامهای طلایی حاصل از کاوش گورستان مارلیک است که از گور ۲۶ به دست آمده و متعلق به اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد است. ۶/۱۸سانتی متر ارتفاع دارد و به صورت نقش حکاکی برجسته با چهار گاو بالدار اسطورهای تزیین شده است. سر گاوها به صورت برجسته و با تکنیک چکش کاری از بدنه ظرف بیرون آمده است. هر جفت از گاوهای بالدار به شکل قرینه در حال بالا رفتن از یک درخت تزیینی نخل مانند هستند.
این حیوانات تخیلی در نهایت تحرک و جانداری نمایش داده شده و بر روی پاهای عقب ایستاده اند، پاهای جلو را بالا آورده و در اطراف تنه و شاخههای درخت تکیه دادهاند.
🆔 @atusa_sbu
👍6👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خانواده ایروانی راه خود را ادامه میدهد.
در خبرها آمده است که خانواده محمد رحیم ایروانی سالی ۱.۲ میلیون کفش در آمریکا تولید میکنند. اما خانواده ایروانی چه کسانی هستند؟
محمدرحیم متّقی ایروانی، پایهگذار گروه صنعتی کفش ملّی و یکی از بزرگترین صنعتگران تاریخ معاصر ایران بود که بعد از انقلابِ اسلامی ۱۳۵۷، سرنوشت غمانگیزی پیدا کرد. ایروانی معتقد بود «روزی روشن خواهد شد چه زور و ظلمی» به او شده است.
صادق صحنی، همکار ما در موسسه علمی تاریخی آتوسا به سرگذشتِ تلخ و غمبار محمد رحیم ایروانی پرداخته است.
لطفاً این گزارش کوتاه در مورد ایروانی را ببینید و به اشتراک بگذارید.
#محمدرحیم_ایروانی
#کفش_ملی
#رحیم_ایروانی
🆔 @atusa_sbu
در خبرها آمده است که خانواده محمد رحیم ایروانی سالی ۱.۲ میلیون کفش در آمریکا تولید میکنند. اما خانواده ایروانی چه کسانی هستند؟
محمدرحیم متّقی ایروانی، پایهگذار گروه صنعتی کفش ملّی و یکی از بزرگترین صنعتگران تاریخ معاصر ایران بود که بعد از انقلابِ اسلامی ۱۳۵۷، سرنوشت غمانگیزی پیدا کرد. ایروانی معتقد بود «روزی روشن خواهد شد چه زور و ظلمی» به او شده است.
صادق صحنی، همکار ما در موسسه علمی تاریخی آتوسا به سرگذشتِ تلخ و غمبار محمد رحیم ایروانی پرداخته است.
لطفاً این گزارش کوتاه در مورد ایروانی را ببینید و به اشتراک بگذارید.
#محمدرحیم_ایروانی
#کفش_ملی
#رحیم_ایروانی
🆔 @atusa_sbu
👍8👎1
Forwarded from اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تاریخ نگاری ما ایرانیان نیاز است که به سمت تاریخ شهر برود.
بحران آینده جامعه ایران مربوط به شهر است.
سخنرانی دکتر عبدالرسول خیراندیش در مورد بحران پیشروی جامعه ایران و توجه مورخان ایرانی به این موضوع
#عبدالرسول_خیراندیش
#ایران
#بحران
#جامعه_ایران
#شهر
#بحران_شهر
بحران آینده جامعه ایران مربوط به شهر است.
سخنرانی دکتر عبدالرسول خیراندیش در مورد بحران پیشروی جامعه ایران و توجه مورخان ایرانی به این موضوع
#عبدالرسول_خیراندیش
#ایران
#بحران
#جامعه_ایران
#شهر
#بحران_شهر
👍5
تقدیر تاریخی و فرم دولت در ایران در اندیشه جواد طباطبایی
نویسنده: امید غیاثی
این یادداشت را در کانال تلگرام موسسه علمی آتوسا مطالعه بفرمایید
🆔 @atusa_sbu
نویسنده: امید غیاثی
این یادداشت را در کانال تلگرام موسسه علمی آتوسا مطالعه بفرمایید
🆔 @atusa_sbu
👍5
تقدیر تاریخی و فرم دولت در ایران در اندیشه جواد طباطبایی
✍ امید غیاثی
در یکمین سالگرد فقدان جواد طباطبایی، همچنان افقی که وی از دیدگاه تاریخ اندیشه، برای فهم گذشته، حال و وضعیت آینده ایران گشود، محل مباحثه و تامل است و به نظر بیش از پیش، نیاز به دنبال کردن آرای او احساس میشود. یکی از موضوعاتی که در تفسیر اندیشه طباطبایی مطرح بوده است و موافقان و و مخالفان طباطبایی از دیرباز به آن پرداختهاند، فرم دولت مدنظر وی بوده است. اگر مخالفخوانیها و موافقخوانیها که از منظر ایدئولوژیک و به تعبیر خود طباطبایی برای کسب جایگاهی در ساختار قدرت سیاسی اتخاذ میشود را کنار بگذاریم، یکی از مواردی که جدی به این بحث پرداخته شد، در اختلاف نظری بود که میان رضا نجفزاده از یکسو و شروین مقیمی از سوی دیگر، در نشستی که با عنوان «صلح در اندیشه ایرانشهری» برگزار گردید، رخ نمود. نگارنده که پیشتر یادداشتی درباره این مباحثه از زاویه دیگر نگاشته بود، اینک به این مسئله خواهد پرداخت و تلاش میکند فهم خود را، بهویژه، در پیوندی با مفهوم تاریخ از دیدگاه طباطبایی، بیان کند. طباطبایی در یکی از آخرین سخنرانیهایش که در دانشگاه پُتسدام آلمان ایراد شد، برخی نظراتش را دقیقتر بیان کرده و تلاش کرده است تا آنها را توضیح بیشتری دهد. این نکته را باید مدنظر داشت که طباطبایی در آثار و نوشتههایش، تحت تاثیر لئو اشتراوس بود و همواره به Art of Writing مدنظر وی پایبند بود. بنابراین باید تلاش کرد تا موضع او را در قبال فرم دولت در ایران، به تعبیر خود او، از میان خطوط خواند. در سخنرانی یاد شده در دانشگاه پُتسدام، طباطبایی صریح به این پرسش پاسخ میگوید که فرم مدنظر دولت در اندیشه او چیست(در اختلافنظر میان شروین مقیمی و رضا نجف زاده در نشستی که اشاره شد، مقیمی استدلال میکند که در نهایت در اندیشه طباطبایی، نوعی سلطنت مشروطه محافظهکار مدرن برای فرم دولت مراد میشود، در حالی که از دیدگاه نجفزاده، اندیشه طباطبایی آبستن نوعی میهن دوستی جمهوریخواهانه است). طباطبایی صریحا استدلال میکند تا زمانی که دولت به معنای واقعی کلمه استقرار نیابد، اساسا سخن از فرم آن محلی از اعراب ندارد. به بیان دیگر، فلسفه وجود دولت، مسئله بنیادین است و نه فرم آن در وهله نخست.
اشارات متعدد طباطبایی به قدیم بودن ملت ایران و اینکه این ملت در مقاطعی دولت خود را ایجاد کرده است را باید از این زاویه فهمید. بنابراین شاید نکته نخست آن باشد که بحث طباطبایی پیچیدهتر از آن است که بتوان لباس یک ایدئولوژی خاص سیاسی را به سادگی بر آن پوشاند. در فصل پایانی کتاب مبانی نظری مشروطهخواهی(بخش دوم از جلد دوم نظریه حکومت قانون در ایران)، طباطبایی با پیش کشیدن جدال متقدمین و متاخرین در نظام سنت قدمایی، در فاصله میان اصلاحات عباسمیرزا در دارالسلطنه تبریز تا به ثمر نشستن جنبش مشروطهخواهی و تشکیل مجلس اول، اشارات متعددی دارد که برای بحث حاضر مفید فایده است. نکته بنیادینی در این فصل همواره خودش را نشان میدهد و آن اهمیت تاریخ است! طباطبایی بارها در این فصل به این موضوع اشاره میکند که در اندیشه دوران جدید، همه امور در زهدان تاریخ تکوین یافته، و تحول مییابند. نقدهای متعدد او در این فصل به تفسیر ماشاالله آجودانی از جنبش مشروطیت در ایران، ناظر بر همین نکته است.
🆔 @atusa_sbu
ادامه یادداشت در پست بعدی👇
✍ امید غیاثی
در یکمین سالگرد فقدان جواد طباطبایی، همچنان افقی که وی از دیدگاه تاریخ اندیشه، برای فهم گذشته، حال و وضعیت آینده ایران گشود، محل مباحثه و تامل است و به نظر بیش از پیش، نیاز به دنبال کردن آرای او احساس میشود. یکی از موضوعاتی که در تفسیر اندیشه طباطبایی مطرح بوده است و موافقان و و مخالفان طباطبایی از دیرباز به آن پرداختهاند، فرم دولت مدنظر وی بوده است. اگر مخالفخوانیها و موافقخوانیها که از منظر ایدئولوژیک و به تعبیر خود طباطبایی برای کسب جایگاهی در ساختار قدرت سیاسی اتخاذ میشود را کنار بگذاریم، یکی از مواردی که جدی به این بحث پرداخته شد، در اختلاف نظری بود که میان رضا نجفزاده از یکسو و شروین مقیمی از سوی دیگر، در نشستی که با عنوان «صلح در اندیشه ایرانشهری» برگزار گردید، رخ نمود. نگارنده که پیشتر یادداشتی درباره این مباحثه از زاویه دیگر نگاشته بود، اینک به این مسئله خواهد پرداخت و تلاش میکند فهم خود را، بهویژه، در پیوندی با مفهوم تاریخ از دیدگاه طباطبایی، بیان کند. طباطبایی در یکی از آخرین سخنرانیهایش که در دانشگاه پُتسدام آلمان ایراد شد، برخی نظراتش را دقیقتر بیان کرده و تلاش کرده است تا آنها را توضیح بیشتری دهد. این نکته را باید مدنظر داشت که طباطبایی در آثار و نوشتههایش، تحت تاثیر لئو اشتراوس بود و همواره به Art of Writing مدنظر وی پایبند بود. بنابراین باید تلاش کرد تا موضع او را در قبال فرم دولت در ایران، به تعبیر خود او، از میان خطوط خواند. در سخنرانی یاد شده در دانشگاه پُتسدام، طباطبایی صریح به این پرسش پاسخ میگوید که فرم مدنظر دولت در اندیشه او چیست(در اختلافنظر میان شروین مقیمی و رضا نجف زاده در نشستی که اشاره شد، مقیمی استدلال میکند که در نهایت در اندیشه طباطبایی، نوعی سلطنت مشروطه محافظهکار مدرن برای فرم دولت مراد میشود، در حالی که از دیدگاه نجفزاده، اندیشه طباطبایی آبستن نوعی میهن دوستی جمهوریخواهانه است). طباطبایی صریحا استدلال میکند تا زمانی که دولت به معنای واقعی کلمه استقرار نیابد، اساسا سخن از فرم آن محلی از اعراب ندارد. به بیان دیگر، فلسفه وجود دولت، مسئله بنیادین است و نه فرم آن در وهله نخست.
اشارات متعدد طباطبایی به قدیم بودن ملت ایران و اینکه این ملت در مقاطعی دولت خود را ایجاد کرده است را باید از این زاویه فهمید. بنابراین شاید نکته نخست آن باشد که بحث طباطبایی پیچیدهتر از آن است که بتوان لباس یک ایدئولوژی خاص سیاسی را به سادگی بر آن پوشاند. در فصل پایانی کتاب مبانی نظری مشروطهخواهی(بخش دوم از جلد دوم نظریه حکومت قانون در ایران)، طباطبایی با پیش کشیدن جدال متقدمین و متاخرین در نظام سنت قدمایی، در فاصله میان اصلاحات عباسمیرزا در دارالسلطنه تبریز تا به ثمر نشستن جنبش مشروطهخواهی و تشکیل مجلس اول، اشارات متعددی دارد که برای بحث حاضر مفید فایده است. نکته بنیادینی در این فصل همواره خودش را نشان میدهد و آن اهمیت تاریخ است! طباطبایی بارها در این فصل به این موضوع اشاره میکند که در اندیشه دوران جدید، همه امور در زهدان تاریخ تکوین یافته، و تحول مییابند. نقدهای متعدد او در این فصل به تفسیر ماشاالله آجودانی از جنبش مشروطیت در ایران، ناظر بر همین نکته است.
🆔 @atusa_sbu
ادامه یادداشت در پست بعدی👇
👍2
ادامه یادداشت بالا👆
مشروطیت، خواستی از درون ایران بود که در فاصله میان بسته شدن نخستین نطفههای آگاهی از مفهوم انحطاط، در جنگهای ایران و روس، تا نیمه دوم عصر ناصری و سه دهه ای که به پیروزی مشروطیت انجامید، در بستری تاریخی شکل گرفت و با همه کمبودها و نواقصش، ایران را در آستانه دوران جدید قرار داد. از این نقد طباطبایی به آجودانی، و با عنایت به تصریحی که درباره فرم دولت در ایران، در سخنرانی پُتسدام کرده است، میتوان چنین برداشت کرد که وارد کردن سازوکارهای کشورهای پیشرفته و مفاهیم وارداتی، لزوما به معنای تثبیت آن نیست. بنابراین اینگونه نیست که گویی با وارد کردن فرم جمهوری از دولت، که در تاریخ کهن ما سابقه نداشته است، یکشبه همه مشکلات حل میشود! گویی که داروی شفابخش است. از سوی دیگر، در اندیشه طباطبایی، تاریخ امری گشوده است و مراد او بازگشت به هیچ ناحیه سنت قدمایی، به قصد تقلید نیست، بلکه به قصد تاسیس است. به تعبیر جالبی که در پَتسدام میگوید، طباطبایی میخواهد با کلنجار رفتن با نواحی متفاوت سنت، ببیند در کدام ناحیه میتوان بنایی جدید برافراشت و به بیان فردوسی بر پِی سنت، کاخی برافراشت که ایران را در دوره مدرن چنان تثبیت کند که از باد و باران گزند نیابد. براین اساس فهمی غیرایدئولوژیک از اندیشه طباطبایی بدست داده میشود که تاریخ را به مثابه امری کانونی، اما غیرذاتی و غیرایدئال لحاظ میکند. اگرچه به تعبیر خود او، سیاستنامه خواجه نظامالملک، نزدیک به هزار سال سرمشق عملی سیاست ایران بوده است، اما بنا نیست ما به آن و مبانیاش به قصد تقلید بازگردیم. با پیروزی مشروطه و استقرار نهادهای حکومت قانون، دورانی در ایران آغاز شده است که بازگشت به عقب را برای همیشه ناممکن میکند. طباطبایی بر همین اساس بر سنتمداران از یکسو و ایدئولوژیککنندگان سنت در سنت روشنفکری، از سوی دیگر، نقد میکند که آنها نیز زمانی که از سنت سخن میگویند، لاجرم به زبان تجدد و مفاهیم آن سخن میگویند. مفاهیمی مثل دمکراسی از دیدگاه طباطبایی، تا زمانی که مبانی آن در خاستگاهش فهمیده نشده و نتوان در نسبتی با سنت قدمایی ما آن را طرح کرد، مفاهیمی نیستند که یکشبه بتوان در جامعه ایران پیاده کرد، و به طریق اولی نمیتوان با ملاک قرار دادن آن از خوانش جامعهشناختیِ غیرتاریخی، با میراث و سنت مشروطه تسویه حساب کرد(در همین کتاب، طباطبایی نقلقولی جالب از مهدیقلیهدایت میآورد که تمایز میان حکومت مشروطه و حکومت استبدادی را نشان میدهد). طباطبایی با صراحت اشاره میکند مشروطه که بنا داشت حکومت قانون را پیاده کند، در تحول خود میبایست به دمکراسی برسد.
اندیشه ایرانشهری که صورتی کهن دارد، باید از لحاظ مضمون بتواند با مناسبات تمدن جدید نسبتی برقرار کرده و تحول یابد. به دلیل زوال اندیشه و انحطاط تمدنی در تاریخ ایران تا پیش از دوران جدید، پیچیدگی این مسئله بیش از پیش خودش را نشان میدهد. از سوی دیگر، اگر فرم دولت، بخواهد از آنچه در تاریخ ایران در مقاطع مهمی ایجاد شده، تفاوت یابد و به فرمی مانند جمهوری بدل شود، نخست باید دولت استقرار بابد، و سپس با تحولی در بطن تاریخ، بتوان مفاهیم جدید این فرم دولت را به محک مواد تاریخ ایران، و فرم پیشین زد، تا بتوان زوایا و خبایای این تغییر فرم را بیش از پیش دریافت.
🆔 @atusa_sbu
بخش پایانی یادداشت در پست بعدی:👇
مشروطیت، خواستی از درون ایران بود که در فاصله میان بسته شدن نخستین نطفههای آگاهی از مفهوم انحطاط، در جنگهای ایران و روس، تا نیمه دوم عصر ناصری و سه دهه ای که به پیروزی مشروطیت انجامید، در بستری تاریخی شکل گرفت و با همه کمبودها و نواقصش، ایران را در آستانه دوران جدید قرار داد. از این نقد طباطبایی به آجودانی، و با عنایت به تصریحی که درباره فرم دولت در ایران، در سخنرانی پُتسدام کرده است، میتوان چنین برداشت کرد که وارد کردن سازوکارهای کشورهای پیشرفته و مفاهیم وارداتی، لزوما به معنای تثبیت آن نیست. بنابراین اینگونه نیست که گویی با وارد کردن فرم جمهوری از دولت، که در تاریخ کهن ما سابقه نداشته است، یکشبه همه مشکلات حل میشود! گویی که داروی شفابخش است. از سوی دیگر، در اندیشه طباطبایی، تاریخ امری گشوده است و مراد او بازگشت به هیچ ناحیه سنت قدمایی، به قصد تقلید نیست، بلکه به قصد تاسیس است. به تعبیر جالبی که در پَتسدام میگوید، طباطبایی میخواهد با کلنجار رفتن با نواحی متفاوت سنت، ببیند در کدام ناحیه میتوان بنایی جدید برافراشت و به بیان فردوسی بر پِی سنت، کاخی برافراشت که ایران را در دوره مدرن چنان تثبیت کند که از باد و باران گزند نیابد. براین اساس فهمی غیرایدئولوژیک از اندیشه طباطبایی بدست داده میشود که تاریخ را به مثابه امری کانونی، اما غیرذاتی و غیرایدئال لحاظ میکند. اگرچه به تعبیر خود او، سیاستنامه خواجه نظامالملک، نزدیک به هزار سال سرمشق عملی سیاست ایران بوده است، اما بنا نیست ما به آن و مبانیاش به قصد تقلید بازگردیم. با پیروزی مشروطه و استقرار نهادهای حکومت قانون، دورانی در ایران آغاز شده است که بازگشت به عقب را برای همیشه ناممکن میکند. طباطبایی بر همین اساس بر سنتمداران از یکسو و ایدئولوژیککنندگان سنت در سنت روشنفکری، از سوی دیگر، نقد میکند که آنها نیز زمانی که از سنت سخن میگویند، لاجرم به زبان تجدد و مفاهیم آن سخن میگویند. مفاهیمی مثل دمکراسی از دیدگاه طباطبایی، تا زمانی که مبانی آن در خاستگاهش فهمیده نشده و نتوان در نسبتی با سنت قدمایی ما آن را طرح کرد، مفاهیمی نیستند که یکشبه بتوان در جامعه ایران پیاده کرد، و به طریق اولی نمیتوان با ملاک قرار دادن آن از خوانش جامعهشناختیِ غیرتاریخی، با میراث و سنت مشروطه تسویه حساب کرد(در همین کتاب، طباطبایی نقلقولی جالب از مهدیقلیهدایت میآورد که تمایز میان حکومت مشروطه و حکومت استبدادی را نشان میدهد). طباطبایی با صراحت اشاره میکند مشروطه که بنا داشت حکومت قانون را پیاده کند، در تحول خود میبایست به دمکراسی برسد.
اندیشه ایرانشهری که صورتی کهن دارد، باید از لحاظ مضمون بتواند با مناسبات تمدن جدید نسبتی برقرار کرده و تحول یابد. به دلیل زوال اندیشه و انحطاط تمدنی در تاریخ ایران تا پیش از دوران جدید، پیچیدگی این مسئله بیش از پیش خودش را نشان میدهد. از سوی دیگر، اگر فرم دولت، بخواهد از آنچه در تاریخ ایران در مقاطع مهمی ایجاد شده، تفاوت یابد و به فرمی مانند جمهوری بدل شود، نخست باید دولت استقرار بابد، و سپس با تحولی در بطن تاریخ، بتوان مفاهیم جدید این فرم دولت را به محک مواد تاریخ ایران، و فرم پیشین زد، تا بتوان زوایا و خبایای این تغییر فرم را بیش از پیش دریافت.
🆔 @atusa_sbu
بخش پایانی یادداشت در پست بعدی:👇
👍2
ادامه یادداشت بالا:👆
این تحول، برای تثبیت، نیازمند دگردیسی و به بیان هگلِی، یک حل و رفع دیالکتیکی است تا رابطه مفاهیم فرم دولت جدید با مفاهیم پیشین، به نفع مضمون جدید به هم خورده و در وحدتی تاریخی، خودش را تثبیت کند. بنابراین شاید اینگونه بتوان گفت که از دیدگاه طباطبایی، نه حکومت پادشاهی ذاتی تاریخ ایران است، به این معنا که گویی تقدیر تاریخی و ذاتگرایانهای برای ما وجود دارد، و نه فرم جمهوری، برابرایستای دمکراسی است و میتواند بدون لحاظ کردن همه ظرایف، پیچیدگیها و کارکردهای فرم پیشین، خودش را در جامعه ایران تثبیت کند. طباطبایی در فصل «طرحی از نظریه دولت در ایران»، در کتاب دیباچهای بر نظریه انحطاط ایران، توضیح میدهد که پشتوانه تکوین «ملیت ایرانی»، اندیشه ایرانشهری است و نه نظام شاهنشاهی، اما واقعیت تاریخی ایران با اقوام متنوع و ضرورت حفظ وحدت سرزمینی آن ایجاب میکرده است که ایرانیان، به ویژه وزیران، آن شیوه فرمانروایی را به اقوام مهاجر نیز دیکته کنند. به بیان دیگر، تاکید طباطبایی بر اندیشه است و نه یک فرم خاص. درواقع، این توضیح از ملیت ایرانی، که روی دیگری از همان سخن طباطبایی است که ملت ایرانی قدیم است که در مقاطعی از تاریخ نیز توانسته است دولت خود را ایجاد کند، تفسیر طباطبایی از مشروطیت را نه یک فرم خاص از دولت، بلکه از دیدگاه اندیشه، نوزایشی در عمل نشان میدهد. براین اساس میتوان گفت که افقی که طباطبایی پیش روی ما میگذارد، مسئله استقرار دولت در ایران است.
طباطبایی که همواره از منظر تجدد به تاریخ مینگریست، بر آن بود که بدون سنت نمیتوان اندیشید. در سخنرانی پُتسدام به صراحت به این نکته اشاره میکند و چنانکه نگارنده نیز در یادداشتها و مقالات خویش هنگام ارجاع به نظرات طباطبایی دریافته بود، او اشاره میکند که در آلمان به بحث سنت توجهی عمیق پیدا کرده است، که در فرانسه بسیار کمتر و در جهان انگلیسیزبان هم عملا توجه خاصی به آن نشده است. بنابراین، در نتیجهگیری میتوان گفت تاریخ از دیدگاه طباطبایی، به تعبیری که فیلسوف برجسته آلمانی، هانس گئورگ گادامر، تفسیر میکند، امری گشوده است، اما این گشودگی همواره در نسبتی با وضع پیشین سنت قرار دارد. این گشودگی، نه آن گشودگی است که اساس ملیت و استقرار دولت در ایران را هدف بگیرد، چنانکه در دیدگاه طباطبایی، ایدئولوژیهای سنتگرا و دیدگاههای چپ با رگههای پستمدرن برای جامعه ایران تجویز میکنند، بلکه آن گشودگی است که به تعبیر گادامر، همواره تاریخ را Bewahrung و Bewährung میداند. براین اساس نوع فرم دولت در ایران از دیدگاه طباطبایی، پیوندی بنیادین با فهم او از تاریخ دارد. طباطبایی در واپسین کتاب خود، ضمن اشاره به پیچیدگیهای ایران به مثابه یک مشکل علمی، اشاره میکند ایران به عنوان ایرانشهر، کشور «دولت جان و روان»(Empire of Mind) است که تفاهمی ملی را از دیرباز ممکن کرده است. این نکته مثبت از نظام سنت قدمایی، در تعبیر طباطبایی از فرم دولت در ایران، نباید با مفاهیمی که نسبتشان با این وضعیت ما مشخص نشده، دچار فروپاشی گردد که دیگر نمیتوان به تجددی که در آستانه آن ایستاده ایم، راه برد. این یادداشت، بر آن بود تا بتواند زوایایی از این موضوع مهم در دیدگاه طباطبایی را برجسته کند، بدیهی است که تازه آغاز راه در فهم موضوع موردنظر در اندیشه طباطبایی است.
پایان
🆔 @atusa_sbu
این تحول، برای تثبیت، نیازمند دگردیسی و به بیان هگلِی، یک حل و رفع دیالکتیکی است تا رابطه مفاهیم فرم دولت جدید با مفاهیم پیشین، به نفع مضمون جدید به هم خورده و در وحدتی تاریخی، خودش را تثبیت کند. بنابراین شاید اینگونه بتوان گفت که از دیدگاه طباطبایی، نه حکومت پادشاهی ذاتی تاریخ ایران است، به این معنا که گویی تقدیر تاریخی و ذاتگرایانهای برای ما وجود دارد، و نه فرم جمهوری، برابرایستای دمکراسی است و میتواند بدون لحاظ کردن همه ظرایف، پیچیدگیها و کارکردهای فرم پیشین، خودش را در جامعه ایران تثبیت کند. طباطبایی در فصل «طرحی از نظریه دولت در ایران»، در کتاب دیباچهای بر نظریه انحطاط ایران، توضیح میدهد که پشتوانه تکوین «ملیت ایرانی»، اندیشه ایرانشهری است و نه نظام شاهنشاهی، اما واقعیت تاریخی ایران با اقوام متنوع و ضرورت حفظ وحدت سرزمینی آن ایجاب میکرده است که ایرانیان، به ویژه وزیران، آن شیوه فرمانروایی را به اقوام مهاجر نیز دیکته کنند. به بیان دیگر، تاکید طباطبایی بر اندیشه است و نه یک فرم خاص. درواقع، این توضیح از ملیت ایرانی، که روی دیگری از همان سخن طباطبایی است که ملت ایرانی قدیم است که در مقاطعی از تاریخ نیز توانسته است دولت خود را ایجاد کند، تفسیر طباطبایی از مشروطیت را نه یک فرم خاص از دولت، بلکه از دیدگاه اندیشه، نوزایشی در عمل نشان میدهد. براین اساس میتوان گفت که افقی که طباطبایی پیش روی ما میگذارد، مسئله استقرار دولت در ایران است.
طباطبایی که همواره از منظر تجدد به تاریخ مینگریست، بر آن بود که بدون سنت نمیتوان اندیشید. در سخنرانی پُتسدام به صراحت به این نکته اشاره میکند و چنانکه نگارنده نیز در یادداشتها و مقالات خویش هنگام ارجاع به نظرات طباطبایی دریافته بود، او اشاره میکند که در آلمان به بحث سنت توجهی عمیق پیدا کرده است، که در فرانسه بسیار کمتر و در جهان انگلیسیزبان هم عملا توجه خاصی به آن نشده است. بنابراین، در نتیجهگیری میتوان گفت تاریخ از دیدگاه طباطبایی، به تعبیری که فیلسوف برجسته آلمانی، هانس گئورگ گادامر، تفسیر میکند، امری گشوده است، اما این گشودگی همواره در نسبتی با وضع پیشین سنت قرار دارد. این گشودگی، نه آن گشودگی است که اساس ملیت و استقرار دولت در ایران را هدف بگیرد، چنانکه در دیدگاه طباطبایی، ایدئولوژیهای سنتگرا و دیدگاههای چپ با رگههای پستمدرن برای جامعه ایران تجویز میکنند، بلکه آن گشودگی است که به تعبیر گادامر، همواره تاریخ را Bewahrung و Bewährung میداند. براین اساس نوع فرم دولت در ایران از دیدگاه طباطبایی، پیوندی بنیادین با فهم او از تاریخ دارد. طباطبایی در واپسین کتاب خود، ضمن اشاره به پیچیدگیهای ایران به مثابه یک مشکل علمی، اشاره میکند ایران به عنوان ایرانشهر، کشور «دولت جان و روان»(Empire of Mind) است که تفاهمی ملی را از دیرباز ممکن کرده است. این نکته مثبت از نظام سنت قدمایی، در تعبیر طباطبایی از فرم دولت در ایران، نباید با مفاهیمی که نسبتشان با این وضعیت ما مشخص نشده، دچار فروپاشی گردد که دیگر نمیتوان به تجددی که در آستانه آن ایستاده ایم، راه برد. این یادداشت، بر آن بود تا بتواند زوایایی از این موضوع مهم در دیدگاه طباطبایی را برجسته کند، بدیهی است که تازه آغاز راه در فهم موضوع موردنظر در اندیشه طباطبایی است.
پایان
🆔 @atusa_sbu
👍2
تابوت کودک اشکانی در رامشیر خوزستان
محوطه باستانی تل رضوان در جنوب شرق شهرستان رامشیر واقع شده است. اين محوطه از محوطههای شاخص دوره الیمايی در جنوب شرق استان خوزستان است که در سال 1388 و 1392 مورد بررسی و کاوش قرار گرفته است.
اين محوطه اولین بار در سال 1387 توسط آقای مجید سروش نیا، کارشناس میراث فرهنگی رامهرمز، شناسايی و جهت ثبت در لیست آثار ملی معرفی گرديد.
با توجه به فرسايش شديد و شسته شدن ضلع جنوب غربی تل رضوان که به وسیلۀ آب باران صورت گرفته بود، قسمتی از يک تابوت سفالی متعلق به دورۀ اشکانی آشکار شد. تابوت مورد مذکور متعلق به يک کودک بوده که به صورت چمباتهای درون تابوت گذاشته شده بود. سر متوفی در جهت شمال، صورت به سمت شرق و بر روي پهلوی چپ خوابانیده شده بود. همراه با اين کودک يک عدد ظرف سفالی درون تابوت قرار داده شده بود. همچنین آثار يک اجاق نیز در قسمت شرق تابوت به دست آمد.
در این محوطه علاوه بر تدفین تابوتی، سکههایی متعلق به پادشاهان الیمایی (کامناسکیرچهارم و ارد دوم)، سفال نوشته یا استروکا و قطعاتی از سفال به دست آمده است.
این تابوت اکنون در موزه هفت تپه نگهداری میشود.
🆔 @atusa_sbu
محوطه باستانی تل رضوان در جنوب شرق شهرستان رامشیر واقع شده است. اين محوطه از محوطههای شاخص دوره الیمايی در جنوب شرق استان خوزستان است که در سال 1388 و 1392 مورد بررسی و کاوش قرار گرفته است.
اين محوطه اولین بار در سال 1387 توسط آقای مجید سروش نیا، کارشناس میراث فرهنگی رامهرمز، شناسايی و جهت ثبت در لیست آثار ملی معرفی گرديد.
با توجه به فرسايش شديد و شسته شدن ضلع جنوب غربی تل رضوان که به وسیلۀ آب باران صورت گرفته بود، قسمتی از يک تابوت سفالی متعلق به دورۀ اشکانی آشکار شد. تابوت مورد مذکور متعلق به يک کودک بوده که به صورت چمباتهای درون تابوت گذاشته شده بود. سر متوفی در جهت شمال، صورت به سمت شرق و بر روي پهلوی چپ خوابانیده شده بود. همراه با اين کودک يک عدد ظرف سفالی درون تابوت قرار داده شده بود. همچنین آثار يک اجاق نیز در قسمت شرق تابوت به دست آمد.
در این محوطه علاوه بر تدفین تابوتی، سکههایی متعلق به پادشاهان الیمایی (کامناسکیرچهارم و ارد دوم)، سفال نوشته یا استروکا و قطعاتی از سفال به دست آمده است.
این تابوت اکنون در موزه هفت تپه نگهداری میشود.
🆔 @atusa_sbu
👍8
کتاب: «جغرافیای نبردها و لشکرکشیهای داریوش یکم بر اساس کتیبه بیستون» منتشر شد
کتاب پیشرو بر پایهٔ جغرافیای تاریخی فلات ایران، تاریخ و محل ذکرشدهٔ برخی نبردها و سرعت حرکت سپاه شاهنشاهی است که شرح کاملی از نبردهای داریوش بزرگ و روایت متفاوتی با آنچه تا به امروز درباره حوادث سال نخست شاهنشاهی داریوش بزرگ خوانده یا شنیدهاید، به دست میدهد. بخصوص آنکه این اطلاعات جغرافیایی با نقشه راهها و مسیر نبردها ارائه شده است و برای خواننده ملموس و سودمند است.
نویسنده: مریم روشن بین
انتشارات: فروهر
سال انتشار: اسفند ۱۴۰۲
🆔 @atusa_sbu
کتاب پیشرو بر پایهٔ جغرافیای تاریخی فلات ایران، تاریخ و محل ذکرشدهٔ برخی نبردها و سرعت حرکت سپاه شاهنشاهی است که شرح کاملی از نبردهای داریوش بزرگ و روایت متفاوتی با آنچه تا به امروز درباره حوادث سال نخست شاهنشاهی داریوش بزرگ خوانده یا شنیدهاید، به دست میدهد. بخصوص آنکه این اطلاعات جغرافیایی با نقشه راهها و مسیر نبردها ارائه شده است و برای خواننده ملموس و سودمند است.
نویسنده: مریم روشن بین
انتشارات: فروهر
سال انتشار: اسفند ۱۴۰۲
🆔 @atusa_sbu
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 بیست و یکم اسفندماه، روزِ بزرگداشت حکیم نظامی گنجهای، شاعر و ادیب نامدار ایرانی گرامی باد.
🆔 @atusa_sbu
🆔 @atusa_sbu
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موزیک ویدیو بسیار زیبا و کمیاب چهارشنبه سوری همراه با اجرای رقص بسیار زیبا از گروه کُر دختران ایران
🆔 @atusa_sbu
🆔 @atusa_sbu
👍5
آیین چهارشنبه سوری
✍ ابوالقاسم اسماعیلپور
جشن چهارشنبه سوری در اصل جشن سوری نام داشت و اصطلاح چهارشنبه احتمالا بعد از اسلام به آن افزوده شده است. چون پیش از اسلام، واژه های شنبه و یک شنبه در میان زرتشتیان رواج نداشت و برای روزهای هفته از نام ایزدان استفاده می کردند مثل هرمزد روز، بهمن روز و غیره... اطلاق لفظ چهارشنبه برای این جشن دقیقا معلوم نیست. اما ایرانیانِ زرتشتی مانند یهودیان و برخی از اقوام دیگر ایرانی از شنبه، یکشنبه و... بهره می بردند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه اشاره ای دارد به این که اول شب چهارشنبه در نزد یهودیان ایران، ساعتِ آفریده شدنِ خورشید بوده و چون در یکی از گاهشماری های قدیم، آغازِ شب چهارشنبه را مبدا سال قرار داده اند، این روز، روز خاصی شد و جشن و شادی چهارشنبه سوری شاید به این دلیل باشد. شاید هم عدد چهار در چهارشنبه نماد چهار فصل سال باشد که در این روز به پایان می رسد. به هر جهت، جشن سوری عبارت بوده از روشن کردن آتش برای گرم کردن هوا و زود رسیدن بهار و نوروز.
در نزد ایرانیان باستان، آتش مظهر پاکی و پاک کنندگی و از میان برنده ی آلودگی ها بوده،و آتش را مقدس می دانستند. آتش افروزیِ جشن سوری در واقع جشنی بسیار کهن و باوری عامیانه بوده و بیشتر جنبه ی جادویی داشته است، و به راستی جادوی گرم کردن هوا بود تا خورشید نزدیک تر شود و گرما به زمین برسد. از نظر نجومی در آغاز نوروز، خورشید از برج حوت (برج ماهی) به برج حمل (برج بره) می آید یعنی به زمین بسیار نزدیک می شود. در شب چهارشنبه سوری، آتش می افروختند تا زردی و سستی و رخوت زمستانی از تن دور شود و سرخی و گرمی آتش به انسان برسد. در برخی از مناطق ایران، از جمله در آذربایجان و همدان در چهارشنبه سوری، تندیسه و مظهری از زمستان درست می کردند و آن را می زدند و از آبادی بیرون می کردند و جشن می گرفتند. حتی امروز هم در شب چهارشنبه سوری بچه ها معمولا صورت خود را می پوشانند یا چادر برسر می کنند و به در خانه ها می آیند تا هدیه بگیرند.این یک آیین معمولی است ولی می توان آن را با بازگشت فره وشی ها یا ارواح متوفا سنجید.(ص ۳۵ _ ۳۶)
منبع: ابوالقاسم اسماعیلپور، چشمه های بیدار. جستارهای ایران شناسی، تهران. انتشارات هیرمند. چاپ اول، سال۱۳۹۶
پایان
🆔 @atusa_sbu
✍ ابوالقاسم اسماعیلپور
جشن چهارشنبه سوری در اصل جشن سوری نام داشت و اصطلاح چهارشنبه احتمالا بعد از اسلام به آن افزوده شده است. چون پیش از اسلام، واژه های شنبه و یک شنبه در میان زرتشتیان رواج نداشت و برای روزهای هفته از نام ایزدان استفاده می کردند مثل هرمزد روز، بهمن روز و غیره... اطلاق لفظ چهارشنبه برای این جشن دقیقا معلوم نیست. اما ایرانیانِ زرتشتی مانند یهودیان و برخی از اقوام دیگر ایرانی از شنبه، یکشنبه و... بهره می بردند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه اشاره ای دارد به این که اول شب چهارشنبه در نزد یهودیان ایران، ساعتِ آفریده شدنِ خورشید بوده و چون در یکی از گاهشماری های قدیم، آغازِ شب چهارشنبه را مبدا سال قرار داده اند، این روز، روز خاصی شد و جشن و شادی چهارشنبه سوری شاید به این دلیل باشد. شاید هم عدد چهار در چهارشنبه نماد چهار فصل سال باشد که در این روز به پایان می رسد. به هر جهت، جشن سوری عبارت بوده از روشن کردن آتش برای گرم کردن هوا و زود رسیدن بهار و نوروز.
در نزد ایرانیان باستان، آتش مظهر پاکی و پاک کنندگی و از میان برنده ی آلودگی ها بوده،و آتش را مقدس می دانستند. آتش افروزیِ جشن سوری در واقع جشنی بسیار کهن و باوری عامیانه بوده و بیشتر جنبه ی جادویی داشته است، و به راستی جادوی گرم کردن هوا بود تا خورشید نزدیک تر شود و گرما به زمین برسد. از نظر نجومی در آغاز نوروز، خورشید از برج حوت (برج ماهی) به برج حمل (برج بره) می آید یعنی به زمین بسیار نزدیک می شود. در شب چهارشنبه سوری، آتش می افروختند تا زردی و سستی و رخوت زمستانی از تن دور شود و سرخی و گرمی آتش به انسان برسد. در برخی از مناطق ایران، از جمله در آذربایجان و همدان در چهارشنبه سوری، تندیسه و مظهری از زمستان درست می کردند و آن را می زدند و از آبادی بیرون می کردند و جشن می گرفتند. حتی امروز هم در شب چهارشنبه سوری بچه ها معمولا صورت خود را می پوشانند یا چادر برسر می کنند و به در خانه ها می آیند تا هدیه بگیرند.این یک آیین معمولی است ولی می توان آن را با بازگشت فره وشی ها یا ارواح متوفا سنجید.(ص ۳۵ _ ۳۶)
منبع: ابوالقاسم اسماعیلپور، چشمه های بیدار. جستارهای ایران شناسی، تهران. انتشارات هیرمند. چاپ اول، سال۱۳۹۶
پایان
🆔 @atusa_sbu
👍5👎1
🔺درحاشیه آسیب دیدن بناها و آثار تاریخی ایران در چهارشنبهسوری با نارنجکهای دستی
میراثسوزی
✍ افشین امیرشاهی
🔸چهارشنبهسوری امسال شاهد چند اتفاق تلخ بودیم که یکی از آنها تخریب میراث فرهنگی ایران با نارنجک دستی بود. آخرین چهارشنبه سال، کتیبه تاریخی خشایارشا هخامنشی در گنجنامه همدان آسیب دید. پل خواجوی اصفهان و طاقهای بسیار زیبا و خیرهکننده آن در قسمت میانی با نارنجک دستی هدف قرار گرفت و در و دیوار خانه فروغ فرخزاد در محله امیریه تهران با مواد محترقه، رنگ سیاه به خودش گرفت.
🔸تخریب میراث فرهنگی کشورمان در چهارشنبهسوری شاید در نگاه اول جدای از اینکه بسیار ناراحتکننده است، تعجب برانگیز هم باشد. اما اگر دقیقتر مشاهده کنیم، متوجه میشویم چنین اتفاقی یکشبه رخ نداده است، بلکه بخشی از سیاستهای فرهنگی کشور در طول سالهای گذشته زمینهساز چنین اتفاقات ناراحتکننده و تأسفباری بوده است.
🔸چون بسیاری از سیاستهای رسمی کشور به سیر فاصله گرفتن جامعه ایرانی از میراث فرهنگی منجر شده است. سیاستگذاران کشور در سالهای گذشته بیتوجهیهای فراوان نسبت به آیین و رسوم ایران صورت دادهاند. حتی برخی از آیینهای باستانی ایرانیان را نفی کردهاند. برگزاری برخی از آیینها و میراث ایرانی، همواره دشواریهای خاص خودش را داشته است. هیچگاه ندیدهایم حکومت خودش متولی برگزاری چهارشنبهسوری شود و شرایط و امکاناتی برای جشن و شادی مردم فراهم کند. چهارشنبهسوری را گاه معادل آتشپرستی تعریف کردهاند. رسم قاشقزنی تقریباً برچیده شده و کمتر خبری از آن در مراسم شبِ چهارشنبه آخر سال به چشم میخورد. نوع مواجهه حکومت با آیینهای ایرانی باعثشده که بسیاری از ما فرهنگ و رسوم کهنمان را فراموش کنیم. چه زمانی به یاد دارید که مسئولان ما خودشان برای شناخت این سرزمین باستانی و آیینهایش تدارک مناسبی صورت داده باشند؟
🔸میراث فرهنگی ایران در سالهای پس از انقلاب بیمهریهای فراوانی به خود دیده و حرمت خودش را از دست داده است. پس دور از ذهن نیست مراسمی مثل چهارشنبهسوری که رسم و رسوم خاص خودش را دارد به بیراهه برود و به ترقهبازی و منفجر کردن نارنجک دستی محدود شود که هرسال چندین و چند کشته و مجروح، ساختمانهای تخریبشده و بهتازگی میراث فرهنگی آسیبدیده در پی دارد.
🔸متاسفانه در چهل و اندی سال گذشته بسیاری از مدیران کشور درد میراث فرهنگی نداشتند. کسی که به چیزی علاقه داشته باشد درد آن را هم پیدا میکند، پس برای حفظ آن چیزی که دردمندش است، تلاش میکند. اگر یک مدیر دولتی یا نماینده مجلس درد احداث پتروشیمی در محیط زیست را داشته باشد برای انجام آن اقدام میکند. اگر کسی چهارشنبهسوری را معادل آتشپرستی بداند طبیعی است که درجهت آن چیزی که دردش را دارد، حرکت خواهد کرد. اگر یک نفر به ایدهای متکی باشد تلاش میکند که آن ایده گسترش پیدا کند و از بین نرود. متاسفانه ایده حفظ محیط زیست، ایده توجه به میراث فرهنگی و ایده تقویت آیینها و رسوم ایرانی در سالهای اخیر کمرنگ شده و در حاشیه قرار گرفته است.
🔸البته این به حاشیهرفتنها نه از طرف اهالی فرهنگ و هنر، دانشگاهیان و مردم، بلکه از سوی اهالی ثروت و منزلت بوده است. یعنی کسانی که پست دولتی داشتهاند و از پول و امکانات مناسب و جایگاه سیاسی بالا برخوردار بوده و هستند.نتیجه اینکه متاسفانه نسبت به آثار برجایمانده از پیشینیان خودمان که دارای جایگاه فرهنگی است بیتوجهی کردهایم.
🔸البته مبانی نظری، رفتاری و گفتمان حاکمیت در سالهای اخیر بهخصوص در دو سه سال گذشته بسیار تضعیف شده و ریزش پیدا کرده است. فرهنگ رسمی در این سالها به شدت جذابیت خودش را از دست داده و ظرفیت تولید آن نیز آسیب دیده است. در نتیجه فرهنگ غیررسمی به تدریج جای فرهنگ رسمی در کشورمان را گرفته است.
🔸با توجه به شرایط کشورمان، ضروری است که اهلیت ما نسبت به فرهنگ و سرزمینمان دوباره اصلاح شود. اهلیت به فرهنگ، حس تعلق ایجاد میکند و هویتمان را تقویت خواهد کرد. اگر هویتمان تضعیف شود تعلقمان به این سرزمین کاهش پیدا میکند. میراث فرهنگی مثل ریشه یک درخت است که آن را زنده نگه میدارد. باید ریشههایمان را دریابیم. باید درد میراث فرهنگی داشته باشیم که اگر اینطور باشد برای حفظ آن تلاش خواهیم کرد.
🔸باید درباره میراث فرهنگیمان بجوییم، بکاویم، بپرسیم و بدانیم تا دوباره اهلیت فرهنگیمان اصلاح شود. بدانیم که نسبتمان با تاریخ و فرهنگمان چیست؟ بفهمیم که سرچشمههایمان از کجاست و به چه سنتها و میراثی از سرزمینمان باید تکیه کنیم. اکنون زمان اصلاح اهلیتهای فرهنگیمان فرا رسیده است./هم میهن
🆔 @atusa_sbu
میراثسوزی
✍ افشین امیرشاهی
🔸چهارشنبهسوری امسال شاهد چند اتفاق تلخ بودیم که یکی از آنها تخریب میراث فرهنگی ایران با نارنجک دستی بود. آخرین چهارشنبه سال، کتیبه تاریخی خشایارشا هخامنشی در گنجنامه همدان آسیب دید. پل خواجوی اصفهان و طاقهای بسیار زیبا و خیرهکننده آن در قسمت میانی با نارنجک دستی هدف قرار گرفت و در و دیوار خانه فروغ فرخزاد در محله امیریه تهران با مواد محترقه، رنگ سیاه به خودش گرفت.
🔸تخریب میراث فرهنگی کشورمان در چهارشنبهسوری شاید در نگاه اول جدای از اینکه بسیار ناراحتکننده است، تعجب برانگیز هم باشد. اما اگر دقیقتر مشاهده کنیم، متوجه میشویم چنین اتفاقی یکشبه رخ نداده است، بلکه بخشی از سیاستهای فرهنگی کشور در طول سالهای گذشته زمینهساز چنین اتفاقات ناراحتکننده و تأسفباری بوده است.
🔸چون بسیاری از سیاستهای رسمی کشور به سیر فاصله گرفتن جامعه ایرانی از میراث فرهنگی منجر شده است. سیاستگذاران کشور در سالهای گذشته بیتوجهیهای فراوان نسبت به آیین و رسوم ایران صورت دادهاند. حتی برخی از آیینهای باستانی ایرانیان را نفی کردهاند. برگزاری برخی از آیینها و میراث ایرانی، همواره دشواریهای خاص خودش را داشته است. هیچگاه ندیدهایم حکومت خودش متولی برگزاری چهارشنبهسوری شود و شرایط و امکاناتی برای جشن و شادی مردم فراهم کند. چهارشنبهسوری را گاه معادل آتشپرستی تعریف کردهاند. رسم قاشقزنی تقریباً برچیده شده و کمتر خبری از آن در مراسم شبِ چهارشنبه آخر سال به چشم میخورد. نوع مواجهه حکومت با آیینهای ایرانی باعثشده که بسیاری از ما فرهنگ و رسوم کهنمان را فراموش کنیم. چه زمانی به یاد دارید که مسئولان ما خودشان برای شناخت این سرزمین باستانی و آیینهایش تدارک مناسبی صورت داده باشند؟
🔸میراث فرهنگی ایران در سالهای پس از انقلاب بیمهریهای فراوانی به خود دیده و حرمت خودش را از دست داده است. پس دور از ذهن نیست مراسمی مثل چهارشنبهسوری که رسم و رسوم خاص خودش را دارد به بیراهه برود و به ترقهبازی و منفجر کردن نارنجک دستی محدود شود که هرسال چندین و چند کشته و مجروح، ساختمانهای تخریبشده و بهتازگی میراث فرهنگی آسیبدیده در پی دارد.
🔸متاسفانه در چهل و اندی سال گذشته بسیاری از مدیران کشور درد میراث فرهنگی نداشتند. کسی که به چیزی علاقه داشته باشد درد آن را هم پیدا میکند، پس برای حفظ آن چیزی که دردمندش است، تلاش میکند. اگر یک مدیر دولتی یا نماینده مجلس درد احداث پتروشیمی در محیط زیست را داشته باشد برای انجام آن اقدام میکند. اگر کسی چهارشنبهسوری را معادل آتشپرستی بداند طبیعی است که درجهت آن چیزی که دردش را دارد، حرکت خواهد کرد. اگر یک نفر به ایدهای متکی باشد تلاش میکند که آن ایده گسترش پیدا کند و از بین نرود. متاسفانه ایده حفظ محیط زیست، ایده توجه به میراث فرهنگی و ایده تقویت آیینها و رسوم ایرانی در سالهای اخیر کمرنگ شده و در حاشیه قرار گرفته است.
🔸البته این به حاشیهرفتنها نه از طرف اهالی فرهنگ و هنر، دانشگاهیان و مردم، بلکه از سوی اهالی ثروت و منزلت بوده است. یعنی کسانی که پست دولتی داشتهاند و از پول و امکانات مناسب و جایگاه سیاسی بالا برخوردار بوده و هستند.نتیجه اینکه متاسفانه نسبت به آثار برجایمانده از پیشینیان خودمان که دارای جایگاه فرهنگی است بیتوجهی کردهایم.
🔸البته مبانی نظری، رفتاری و گفتمان حاکمیت در سالهای اخیر بهخصوص در دو سه سال گذشته بسیار تضعیف شده و ریزش پیدا کرده است. فرهنگ رسمی در این سالها به شدت جذابیت خودش را از دست داده و ظرفیت تولید آن نیز آسیب دیده است. در نتیجه فرهنگ غیررسمی به تدریج جای فرهنگ رسمی در کشورمان را گرفته است.
🔸با توجه به شرایط کشورمان، ضروری است که اهلیت ما نسبت به فرهنگ و سرزمینمان دوباره اصلاح شود. اهلیت به فرهنگ، حس تعلق ایجاد میکند و هویتمان را تقویت خواهد کرد. اگر هویتمان تضعیف شود تعلقمان به این سرزمین کاهش پیدا میکند. میراث فرهنگی مثل ریشه یک درخت است که آن را زنده نگه میدارد. باید ریشههایمان را دریابیم. باید درد میراث فرهنگی داشته باشیم که اگر اینطور باشد برای حفظ آن تلاش خواهیم کرد.
🔸باید درباره میراث فرهنگیمان بجوییم، بکاویم، بپرسیم و بدانیم تا دوباره اهلیت فرهنگیمان اصلاح شود. بدانیم که نسبتمان با تاریخ و فرهنگمان چیست؟ بفهمیم که سرچشمههایمان از کجاست و به چه سنتها و میراثی از سرزمینمان باید تکیه کنیم. اکنون زمان اصلاح اهلیتهای فرهنگیمان فرا رسیده است./هم میهن
🆔 @atusa_sbu
👍9
پیراهن سیندرلا و جامه نوروزی
✍ نویسنده: مریم روشنبین /دانشآموخته زبان و فرهنگ باستان
احتمالاً خیلیهامان هنگام تماشای کارتون سیندرلا در لحظهای که خواهران ناتنیاش پیراهن او را پارهپاره میکردند تا او را از رفتن به میهمانی حاکم بازدارند، غمگین و مضطرب شدهایم.
این همان حکایتی است که در سالهای اخیر به خوان نوروزی یا همان هفت سین خودمان رفته است. شاید ده، دوازده سال پیش بود که اولین یادداشتها در فضای مجازی دربارۀ اینکه «سکه» واژهای عربی است و جایش در خوان نوروزی نیست، منتشر شد و مردم با نقل آن یکی دو سالی مشغول این بحث بودند. تا اینکه پای سبزه و ماهی قرمز هم به میان آمد، اخیراً نیز مطالبی دربارۀ سمنو گفته میشود. اما دیگر بحث بر سر واژهای عربی نیست بلکه پای طبیعت و محیط زیست به میان آمده است.
یادداشتهای مکرر پشت هم نوشته میشوند که ماهی قرمز بومی ایران نیست و به محیط زیست آن آسیب میرساند؟! یا دربارۀ سبزه و گندم مصرفی برای آن میگویند که حیف و میل میشود. این یک جور استاندارد دوگانه است.چرا که میتوان بیشمار مثال دیگر از این دست برشمرد. هر ساله بیش از صد میلیون درخت کاج در سراسر جهان برای جشن کریسمس انداخته میشودو اگر از مصرف نارگیل در مراسم مذهبی هندوان چیزی نگوییم بهتر است. مشخص نیست چه حجمی از نان به دلیل عدم مدیریت دور ریخته میشود یا چقدر کاغذ برای کتابهای درسی کنکور که هر ساله نیاز به تجدید چاپ دارند، مصرف میشود. به نظر میرسد در دل گفتارهایی از این دست پای مغالطه در میان باشد. یکی از ترفندهای پرکاربرد مغالطه «آمار پراکنی» است. صرف ارائه کردن آمار، به خودی خود بیانگر هیچ گونه واقعیتی نیست. بلکه بیشتر آمارها هر چقدر هم که مطابق واقعیت باشند اگر بهصورت دستچین شده ارائه شوند مصداق «دروغ های مسلح» هستند. مثلا اگر بگوییم سالانه x تن گندم برای سبزه خوان نوروزی دور ریخته میشود بدون اینکه اشارهای بهکل مقدار هدر رفت گندم و درصد نسبت بین این دو کنیم، چیزی که از سخن ما برداشت میشود دلسوزی برای محیط زیست نیست، بلکه به نظر میرسد اهداف دیگری در پس آن وجود داشته باشد.
پرسش اینجاست که تاختن به سنتهای یک ملت با ابزار محیط زیست یا ترفندهایی از این دست تا به کجا ادامه دارد؟ آیا حامیان محیط زیست از آمارهای جهانی آگاهند؟ یا عامدانه میتازند؟ سنت ستیزاند یا ایران ستیز؟ و ما مردم کجای این کشاکش ایستادهایم؟ مسئولیت ما چیست؟ قرار است ایران و فرهنگ کهنش از کدامین ضیافت باز داشته شوند؟ /موسسه علمی تاریخی آتوسا
🆔 @atusa_sbu
✍ نویسنده: مریم روشنبین /دانشآموخته زبان و فرهنگ باستان
احتمالاً خیلیهامان هنگام تماشای کارتون سیندرلا در لحظهای که خواهران ناتنیاش پیراهن او را پارهپاره میکردند تا او را از رفتن به میهمانی حاکم بازدارند، غمگین و مضطرب شدهایم.
این همان حکایتی است که در سالهای اخیر به خوان نوروزی یا همان هفت سین خودمان رفته است. شاید ده، دوازده سال پیش بود که اولین یادداشتها در فضای مجازی دربارۀ اینکه «سکه» واژهای عربی است و جایش در خوان نوروزی نیست، منتشر شد و مردم با نقل آن یکی دو سالی مشغول این بحث بودند. تا اینکه پای سبزه و ماهی قرمز هم به میان آمد، اخیراً نیز مطالبی دربارۀ سمنو گفته میشود. اما دیگر بحث بر سر واژهای عربی نیست بلکه پای طبیعت و محیط زیست به میان آمده است.
یادداشتهای مکرر پشت هم نوشته میشوند که ماهی قرمز بومی ایران نیست و به محیط زیست آن آسیب میرساند؟! یا دربارۀ سبزه و گندم مصرفی برای آن میگویند که حیف و میل میشود. این یک جور استاندارد دوگانه است.چرا که میتوان بیشمار مثال دیگر از این دست برشمرد. هر ساله بیش از صد میلیون درخت کاج در سراسر جهان برای جشن کریسمس انداخته میشودو اگر از مصرف نارگیل در مراسم مذهبی هندوان چیزی نگوییم بهتر است. مشخص نیست چه حجمی از نان به دلیل عدم مدیریت دور ریخته میشود یا چقدر کاغذ برای کتابهای درسی کنکور که هر ساله نیاز به تجدید چاپ دارند، مصرف میشود. به نظر میرسد در دل گفتارهایی از این دست پای مغالطه در میان باشد. یکی از ترفندهای پرکاربرد مغالطه «آمار پراکنی» است. صرف ارائه کردن آمار، به خودی خود بیانگر هیچ گونه واقعیتی نیست. بلکه بیشتر آمارها هر چقدر هم که مطابق واقعیت باشند اگر بهصورت دستچین شده ارائه شوند مصداق «دروغ های مسلح» هستند. مثلا اگر بگوییم سالانه x تن گندم برای سبزه خوان نوروزی دور ریخته میشود بدون اینکه اشارهای بهکل مقدار هدر رفت گندم و درصد نسبت بین این دو کنیم، چیزی که از سخن ما برداشت میشود دلسوزی برای محیط زیست نیست، بلکه به نظر میرسد اهداف دیگری در پس آن وجود داشته باشد.
پرسش اینجاست که تاختن به سنتهای یک ملت با ابزار محیط زیست یا ترفندهایی از این دست تا به کجا ادامه دارد؟ آیا حامیان محیط زیست از آمارهای جهانی آگاهند؟ یا عامدانه میتازند؟ سنت ستیزاند یا ایران ستیز؟ و ما مردم کجای این کشاکش ایستادهایم؟ مسئولیت ما چیست؟ قرار است ایران و فرهنگ کهنش از کدامین ضیافت باز داشته شوند؟ /موسسه علمی تاریخی آتوسا
🆔 @atusa_sbu
👍11👎1
🖊چرا نوروز مختص به ایران است؟
📚نوروز دزدی جمهوری باکو
✍سالار سیفالدینی
🖇نوروز، بدون تقویم خیامی و ماههای ایرانی معنایی ندارد. وقتی میگوییم نوروز یعنی روز نخستِ فروردین، نه ۲٠ (یا ۲۱) مارس.
🖇کوششِ [مصطفی کمال] آتاترک برای «ملّتسازی»، از اینرو موفّق بود که ملّتسازی او با تاریخسازی هم توأم شد. یعنی دستگاه فرهنگی رژیمِ او، با انکار ارزشهای دورهٔ عثمانی، تاریخی نسبتاً جدید را بدون اینکه به فرهنگ ملّتهای موجود دستبُردی بزند، دست و پا کرد.
🖇اوجِ دستبرد تاریخنگاری رسمی در دورهٔ [مصطفی کمال] آتاتُرک این بود که به سومر و هیتیتها که هیچ دولتِ زندهای مدّعی آنان نبود ناخنکی کوتاه بزند که به هر حال، مشکلی غیرآکادمیکی ایجاد نمیکرد و آن هم پس از چند دهه فراموش شد. بهطور کلّی [مصطفی کمال] آتاتُرک، زبان و تاریخی را از نو تأسیس کرد و به همین دلیل به صفت «پدرِ تُرکها» شناخته میشود.
🖇یعنی تُرکها بهعنوان یک ملیّت با [مصطفی کمال] آتاتُرک و با الغای خلافت، متولّد شدند. روشن است که درونِ دستگاهِ خلافت، فقط میتوان امّت بود نه ملّت. پس [مصطفی کمال] آتاتُرک در ۱۹۲۴ [میلادی] ملّتی نو با فرهنگ و تاریخی جدید ساخت.
🖇امّا خاندانِ علیاف [در باکو] نسخهای کمهوش و مضحک در جعل و سرقتِ تاریخ است. شیوهٔ آنها برخلاف [مصطفی کمال] آتاتُرک، تأسیس نیست، سرقت است. انگار شاعری دورهگرد، غزلهای حافظ را دزدیده و به نام خود بخواند، همگان هم میدانند که غزلها، از آن حافظ است امّا شاعر دورهگرد به قدری وقیح است که به کارش ادامه دهد.
🖇این نوع نزدیک شدن به نوروز مثل آن است که کت و شلواری بر تَن میمون کنیم و از مردم انتظار داشته باشیم که به او احترام بگذارند، ولی نهتنها احترامی در کار نیست، بلکه موجب تفریح هم خواهد شد.
🖇کشوری که مدّعی نوروز است، نخست باید گاهشماری ایرانی، مبتنی ماههای آن را بپذیرد، زیرا بدون پایان اسفند و آغاز فروردین، نوروز بیمعناست./سیاستنامه
🆔 @atusa_sbu
📚نوروز دزدی جمهوری باکو
✍سالار سیفالدینی
🖇نوروز، بدون تقویم خیامی و ماههای ایرانی معنایی ندارد. وقتی میگوییم نوروز یعنی روز نخستِ فروردین، نه ۲٠ (یا ۲۱) مارس.
🖇کوششِ [مصطفی کمال] آتاترک برای «ملّتسازی»، از اینرو موفّق بود که ملّتسازی او با تاریخسازی هم توأم شد. یعنی دستگاه فرهنگی رژیمِ او، با انکار ارزشهای دورهٔ عثمانی، تاریخی نسبتاً جدید را بدون اینکه به فرهنگ ملّتهای موجود دستبُردی بزند، دست و پا کرد.
🖇اوجِ دستبرد تاریخنگاری رسمی در دورهٔ [مصطفی کمال] آتاتُرک این بود که به سومر و هیتیتها که هیچ دولتِ زندهای مدّعی آنان نبود ناخنکی کوتاه بزند که به هر حال، مشکلی غیرآکادمیکی ایجاد نمیکرد و آن هم پس از چند دهه فراموش شد. بهطور کلّی [مصطفی کمال] آتاتُرک، زبان و تاریخی را از نو تأسیس کرد و به همین دلیل به صفت «پدرِ تُرکها» شناخته میشود.
🖇یعنی تُرکها بهعنوان یک ملیّت با [مصطفی کمال] آتاتُرک و با الغای خلافت، متولّد شدند. روشن است که درونِ دستگاهِ خلافت، فقط میتوان امّت بود نه ملّت. پس [مصطفی کمال] آتاتُرک در ۱۹۲۴ [میلادی] ملّتی نو با فرهنگ و تاریخی جدید ساخت.
🖇امّا خاندانِ علیاف [در باکو] نسخهای کمهوش و مضحک در جعل و سرقتِ تاریخ است. شیوهٔ آنها برخلاف [مصطفی کمال] آتاتُرک، تأسیس نیست، سرقت است. انگار شاعری دورهگرد، غزلهای حافظ را دزدیده و به نام خود بخواند، همگان هم میدانند که غزلها، از آن حافظ است امّا شاعر دورهگرد به قدری وقیح است که به کارش ادامه دهد.
🖇این نوع نزدیک شدن به نوروز مثل آن است که کت و شلواری بر تَن میمون کنیم و از مردم انتظار داشته باشیم که به او احترام بگذارند، ولی نهتنها احترامی در کار نیست، بلکه موجب تفریح هم خواهد شد.
🖇کشوری که مدّعی نوروز است، نخست باید گاهشماری ایرانی، مبتنی ماههای آن را بپذیرد، زیرا بدون پایان اسفند و آغاز فروردین، نوروز بیمعناست./سیاستنامه
🆔 @atusa_sbu
👍10👎1