مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
(چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟)
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
(چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟)
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
👍12👎4
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن (چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟) سخنران: دکتر امید غیاثی پژوهشگر تاریخ ایران مدیر نشست: اردلان کوزهگر پژوهشگر تاریخ ایران زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶ مکان: تهران، خیابان فلسطین…
مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟ بیژن الهی به چه می اندیشید که در شعر خود سروده بود:
سفر چرا کنم، چرا سفر کنم؟
من که میتوانم سرگردان باشم سالها
حوالی خانه ام...
در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت خواهیم پرداخت و تلاش میکنیم زاویهای را نشان دهیم که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری میرساند.
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟ بیژن الهی به چه می اندیشید که در شعر خود سروده بود:
سفر چرا کنم، چرا سفر کنم؟
من که میتوانم سرگردان باشم سالها
حوالی خانه ام...
در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت خواهیم پرداخت و تلاش میکنیم زاویهای را نشان دهیم که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری میرساند.
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
👍17👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍17👎1
سوگ پاسدارِ حافظه تاریخی ایران؛ درگذشت استاد اسماعیل یغمایی
جامعه علمی و خانواده بزرگ باستانشناسی ایران، یکی از شریفترین و کوشاترین پژوهشگران خود را از دست داد. خبر درگذشت استاد اسماعیل یغمایی، ضایعهای جبرانناپذیر برای تبارشناسیِ تمدنی و شناخت هویت تاریخی این سرزمین است.
استاد یغمایی در طول دههها فعالیت میدانی و علمی، با نگاهی دقیق و خستگیناپذیر به کاوش در میراث گذشتگان پرداخت و چراغ راهی برای نسلهای جوانتر باستانشناسی روشن کرد. تعهدِ او به حقیقتِ تاریخی و تلاش بیآلایشش برای مستندسازیِ لایههای تمدنی ایران، نشان از عشقی عمیق به این آب و خاک داشت؛ عشقی که در جایجای آثار و یادداشتهای پژوهشی او متجلی است.
اندیشکده «ایراناندیشی آتوسا»، ضمن گرامیداشتِ کارنامه پربار و زحماتِ بیدریغ این باستانشناس نامدار، فقدان ایشان را به جامعه علمی کشور، همکاران، شاگردان و دوستداران فرهنگ ایران تسلیت میگوید.
نام اسماعیل یغمایی به پاس سالها تلاش برای صیانت از شناسنامه تاریخی و تمدنی ایران، همواره در حافظه ملی ما زنده و مانا خواهد بود.
با احترام،
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
جامعه علمی و خانواده بزرگ باستانشناسی ایران، یکی از شریفترین و کوشاترین پژوهشگران خود را از دست داد. خبر درگذشت استاد اسماعیل یغمایی، ضایعهای جبرانناپذیر برای تبارشناسیِ تمدنی و شناخت هویت تاریخی این سرزمین است.
استاد یغمایی در طول دههها فعالیت میدانی و علمی، با نگاهی دقیق و خستگیناپذیر به کاوش در میراث گذشتگان پرداخت و چراغ راهی برای نسلهای جوانتر باستانشناسی روشن کرد. تعهدِ او به حقیقتِ تاریخی و تلاش بیآلایشش برای مستندسازیِ لایههای تمدنی ایران، نشان از عشقی عمیق به این آب و خاک داشت؛ عشقی که در جایجای آثار و یادداشتهای پژوهشی او متجلی است.
اندیشکده «ایراناندیشی آتوسا»، ضمن گرامیداشتِ کارنامه پربار و زحماتِ بیدریغ این باستانشناس نامدار، فقدان ایشان را به جامعه علمی کشور، همکاران، شاگردان و دوستداران فرهنگ ایران تسلیت میگوید.
نام اسماعیل یغمایی به پاس سالها تلاش برای صیانت از شناسنامه تاریخی و تمدنی ایران، همواره در حافظه ملی ما زنده و مانا خواهد بود.
با احترام،
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍33👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#ویدیو_کامل
🎥 مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
دکتر امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
#ویدیو_کامل همراه با پرسش و پاسخ
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
🎥 مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
دکتر امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
#ویدیو_کامل همراه با پرسش و پاسخ
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍14👎6
میراث تاریخی ایران؛ میان بیاعتنایی ساختار سیاسی و پایداری حافظان فرهنگ
(حمیده چوبک و اسماعیل یغمایی از چه سنتی میآیند؟)
✍ امین داودی: پژوهشگر تاریخ
ثبت جهانی قلعه تاریخی الموت، مانند بسیاری از رویدادهای مشابه، بار دیگر موجی از توجه و تحسین عمومی را برانگیخت. هر زمان که اثری از میراث فرهنگی ایران در فهرست جهانی ثبت میشود، گروههای مختلف از نهادهای دولتی تا فعالان فرهنگی و پژوهشگران داخل و خارج از کشور، به اهمیت آن میپردازند و از ارزش تاریخی و تمدنی آن سخن میگویند. اما تجربه نشان داده است که این توجهها اغلب کوتاهمدت است و پس از فروکش کردن هیجان اولیه، بسیاری از این آثار دوباره به حاشیه رانده میشوند و جایگاه واقعی آنها در حافظه عمومی و سیاستگذاری فرهنگی فراموش میشود.
در این میان، پرسش مهمی مطرح میشود: در شرایطی که شواهد و قرائن نشان میدهد ساختار کنونی ایران در عمل توجه و اولویت چندانی برای میراث تاریخی، آثار تمدنی و گذشته تاریخی ایران قائل نیست، چگونه همچنان روند ثبت، پژوهش و حفاظت از این آثار ادامه پیدا میکند؟ حتی برخی مدیران پیشین حوزه میراث فرهنگی نیز در روایتهای خود از تجربه حضورشان در این ساختار، به این نکته اشاره کردهاند که پس از سالها فعالیت و مواجهه با فراز و نشیبهای مدیریتی، به این نتیجه رسیدهاند که میراث فرهنگی و آثار تاریخی ایران در اولویت اصلی ساختار سیاسی قرار ندارد.(بنگرید به گفتگوی دکتر مصطفی دهپهلوان، مدیر پیشین پژوهشگاه میراث فرهنگی با رسانه پانوراما)
با این حال، استمرار تلاش برای حفاظت از میراث تاریخی را باید در جای دیگری جستوجو کرد؛ در میان یک طبقه نخبه دیوانی و کارشناسی که از دل سنت نهادی میراث فرهنگی ایران معاصر برخاسته است. افرادی که پس از تحصیل و ورود به ساختار اداری و پژوهشی، در موقعیتی قرار گرفتهاند که میان الزامات رسمی دولت و تعهد شخصی خود به تاریخ و فرهنگ ایران ایستادهاند. آنان اگرچه درون ساختار رسمی دولت فعالیت میکنند، اما در بسیاری موارد از منظر انگیزه، دغدغه و کنش فرهنگی، نوعی موقعیت «درونِـبیرون» دارند؛ یعنی هم بخشی از این ساختار اداری ضعیف هستند و هم گاه در برابر بیتوجهیهای آن، حافظ و مدافع میراث تاریخی باقی میمانند.
نمونه روشن این افراد، خانم حمیده چوبک است که بیش از بیستوپنج سال از عمر حرفهای خود را وقف پژوهش، حفاظت و معرفی قلعه الموت کرده است. او در تمام دشواریها و موانع، از این اثر تاریخی دست نکشید و به آن همچون بخشی از تاریخ و هویت ایران وفادار ماند تا سرانجام تلاشهای طولانیمدت او و همکارانش به ثبت جهانی این اثر انجامید. نمونه دیگر، مرحوم اسماعیل یغمایی است؛ باستانشناسی که دلبستگی عمیقی به محوطههایی داشت که در آنها کاوش کرده بود. روایت گریههای او بر ویرانههای تپهای باستانی که سالها برای شناخت آن تلاش کرده بود، نشان میدهد که برای برخی از این پژوهشگران، آثار تاریخی صرفاً موضوع یک فعالیت اداری یا علمی نیستند، بلکه بخشی زنده از حافظه تاریخی و هویت فرهنگی آنان به شمار میروند.
در واقع، استمرار حیات میراث فرهنگی ایران را باید تا حد زیادی مدیون همین گروه از افراد دانست؛ کسانی که نه الزاماً از حمایت کامل ساختارهای رسمی برخوردار بودهاند و نه همیشه در شرایط آسان فعالیت کردهاند، اما با اتکا به دانش، تعهد حرفهای و احساس مسئولیت تاریخی خود، این میراث را حفظ و به نسل بعد منتقل خواهند کرد.
شاید آینده میراث تاریخی ایران نه تنها به تصمیمهای کلان سیاسی، بلکه به وجود و استمرار همین حاملان حافظه تاریخی وابسته باشد؛ افرادی که در دل یک ساختار گاه بیاعتنا، افقی متفاوت را دنبال میکنند. آنان با وجود همه دشواریها، امکان انتقال این میراث به آینده را فراهم میکنند و نشان میدهند که تاریخ و فرهنگ یک جامعه صرفاً محصول سیاستهای رسمی نیست، بلکه حاصل پایداری کسانی است که به آن باور دارند.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
(حمیده چوبک و اسماعیل یغمایی از چه سنتی میآیند؟)
✍ امین داودی: پژوهشگر تاریخ
ثبت جهانی قلعه تاریخی الموت، مانند بسیاری از رویدادهای مشابه، بار دیگر موجی از توجه و تحسین عمومی را برانگیخت. هر زمان که اثری از میراث فرهنگی ایران در فهرست جهانی ثبت میشود، گروههای مختلف از نهادهای دولتی تا فعالان فرهنگی و پژوهشگران داخل و خارج از کشور، به اهمیت آن میپردازند و از ارزش تاریخی و تمدنی آن سخن میگویند. اما تجربه نشان داده است که این توجهها اغلب کوتاهمدت است و پس از فروکش کردن هیجان اولیه، بسیاری از این آثار دوباره به حاشیه رانده میشوند و جایگاه واقعی آنها در حافظه عمومی و سیاستگذاری فرهنگی فراموش میشود.
در این میان، پرسش مهمی مطرح میشود: در شرایطی که شواهد و قرائن نشان میدهد ساختار کنونی ایران در عمل توجه و اولویت چندانی برای میراث تاریخی، آثار تمدنی و گذشته تاریخی ایران قائل نیست، چگونه همچنان روند ثبت، پژوهش و حفاظت از این آثار ادامه پیدا میکند؟ حتی برخی مدیران پیشین حوزه میراث فرهنگی نیز در روایتهای خود از تجربه حضورشان در این ساختار، به این نکته اشاره کردهاند که پس از سالها فعالیت و مواجهه با فراز و نشیبهای مدیریتی، به این نتیجه رسیدهاند که میراث فرهنگی و آثار تاریخی ایران در اولویت اصلی ساختار سیاسی قرار ندارد.(بنگرید به گفتگوی دکتر مصطفی دهپهلوان، مدیر پیشین پژوهشگاه میراث فرهنگی با رسانه پانوراما)
با این حال، استمرار تلاش برای حفاظت از میراث تاریخی را باید در جای دیگری جستوجو کرد؛ در میان یک طبقه نخبه دیوانی و کارشناسی که از دل سنت نهادی میراث فرهنگی ایران معاصر برخاسته است. افرادی که پس از تحصیل و ورود به ساختار اداری و پژوهشی، در موقعیتی قرار گرفتهاند که میان الزامات رسمی دولت و تعهد شخصی خود به تاریخ و فرهنگ ایران ایستادهاند. آنان اگرچه درون ساختار رسمی دولت فعالیت میکنند، اما در بسیاری موارد از منظر انگیزه، دغدغه و کنش فرهنگی، نوعی موقعیت «درونِـبیرون» دارند؛ یعنی هم بخشی از این ساختار اداری ضعیف هستند و هم گاه در برابر بیتوجهیهای آن، حافظ و مدافع میراث تاریخی باقی میمانند.
نمونه روشن این افراد، خانم حمیده چوبک است که بیش از بیستوپنج سال از عمر حرفهای خود را وقف پژوهش، حفاظت و معرفی قلعه الموت کرده است. او در تمام دشواریها و موانع، از این اثر تاریخی دست نکشید و به آن همچون بخشی از تاریخ و هویت ایران وفادار ماند تا سرانجام تلاشهای طولانیمدت او و همکارانش به ثبت جهانی این اثر انجامید. نمونه دیگر، مرحوم اسماعیل یغمایی است؛ باستانشناسی که دلبستگی عمیقی به محوطههایی داشت که در آنها کاوش کرده بود. روایت گریههای او بر ویرانههای تپهای باستانی که سالها برای شناخت آن تلاش کرده بود، نشان میدهد که برای برخی از این پژوهشگران، آثار تاریخی صرفاً موضوع یک فعالیت اداری یا علمی نیستند، بلکه بخشی زنده از حافظه تاریخی و هویت فرهنگی آنان به شمار میروند.
در واقع، استمرار حیات میراث فرهنگی ایران را باید تا حد زیادی مدیون همین گروه از افراد دانست؛ کسانی که نه الزاماً از حمایت کامل ساختارهای رسمی برخوردار بودهاند و نه همیشه در شرایط آسان فعالیت کردهاند، اما با اتکا به دانش، تعهد حرفهای و احساس مسئولیت تاریخی خود، این میراث را حفظ و به نسل بعد منتقل خواهند کرد.
شاید آینده میراث تاریخی ایران نه تنها به تصمیمهای کلان سیاسی، بلکه به وجود و استمرار همین حاملان حافظه تاریخی وابسته باشد؛ افرادی که در دل یک ساختار گاه بیاعتنا، افقی متفاوت را دنبال میکنند. آنان با وجود همه دشواریها، امکان انتقال این میراث به آینده را فراهم میکنند و نشان میدهند که تاریخ و فرهنگ یک جامعه صرفاً محصول سیاستهای رسمی نیست، بلکه حاصل پایداری کسانی است که به آن باور دارند.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍22👎4
وطندوستی و بیوطنی در نسبت با ایران
«ایران» در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری به موضوعی برای تأملات تاریخی، فلسفی و سیاسی تبدیل شده است. پرسش از اینکه «ایران چیست؟» و «نام و مفهوم ایران در ادوار مختلف تاریخی چه معنایی برای ایرانیان داشته است؟» دیگر صرفاً پرسشی درباره گذشته نیست، بلکه پرسشی درباره نسبت امروز ما با ایران نیز هست. بررسی منابع تاریخی نشان میدهد که تلقی ایرانیان از ایران در هر دوره تاریخی متناسب با شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن عصر دگرگون شده است. ازاینرو، فهم ایران تنها با ارجاع به جغرافیا یا دولت ممکن نیست، بلکه مستلزم شناخت تجربه تاریخی مردمانی است که در طول قرون، خود را در نسبت با این نام تعریف کردهاند.
با ورود ایران به عصر مشروطه و سپس شکلگیری دولت مدرن، مسئله ایران وارد مرحلهای تازه شد. ایران جدید تنها وارث گذشته تاریخی نبود، بلکه پروژهای برای ساختن آینده نیز محسوب میشد؛ آیندهای که آرمانهایی چون توسعه، قانون، آزادی، عدالت و رهایی از عقبماندگی را در خود جای داده بود. از این منظر، پرسش اصلی دیگر تنها این نبود که ایران چه بوده است، بلکه این بود که ایران چه باید باشد و شهروند ایرانی چگونه باید نسبت خود را با این وطن تعریف کند.
در چنین افقی، مفهوم وطندوستی نیز نیازمند بازاندیشی است. آیا وطندوستی صرفاً به معنای ستایش گذشته، افتخار به شکوه ایران باستان یا تکرار روایتهای تاریخی است؟ یا آنکه وطندوستی پیش از هر چیز مسئولیتی اخلاقی و مدنی در قبال آینده ایران است؟ میان این دو تلقی تفاوتی بنیادین وجود دارد. نوعی وطندوستی رمانتیک و ایدئولوژیک وجود دارد که گذشته را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت یا حذف حقیقت تبدیل میکند. در مقابل، وطندوستی دیگری وجود دارد که معطوف به آینده است و دغدغه اصلی آن توسعه، آزادی، قانونگرایی، رفاه عمومی و ارتقای جایگاه ایران است. اولی میتواند در خدمت قدرت سیاسی، تحریف تاریخ و انحراف افکار عمومی قرار گیرد، اما دومی نیرویی برای اصلاح، پیشرفت و نوسازی جامعه است.
از این منظر، وطندوستی در ایران معاصر بدون دو مؤلفه بنیادین معنا و اعتبار خود را از دست میدهد: «جستوجوی حقیقت» و «آزادیخواهی». جستوجوی حقیقت مانع آن میشود که وطن به ابزاری برای دروغ، جعل تاریخ و توجیه قدرت سیاسی تبدیل شود و آزادیخواهی نیز تضمین میکند که ایران نه صرفاً یک سرزمین، بلکه خانهای برای شهروندان آزاد و مسئول باشد. وطندوستی زمانی اصالت مییابد که این دو اصل در کنار عشق به ایران قرار گیرند؛ زیرا دفاع از وطن بدون دفاع از حقیقت و آزادی، بهسادگی میتواند به دفاع از دروغ و جعل تاریخ فروکاسته شود.
وطن، پیش از آنکه میراثی از گذشته باشد، پروژهای برای آینده است. آبادانی، پیشرفت، عدالت، آزادی و توسعه، نه اموری جدا از وطن، بلکه اجزای سازنده آن هستند. وطنی که شهروندانش امکان اندیشیدن آزاد، نقد قدرت، مشارکت در سرنوشت سیاسی و تلاش برای توسعه را نداشته باشند، به تدریج از معنای حقیقی وطن فاصله میگیرد. شکوه ایران نیز نه صرفاً در گذشته تاریخی آن، بلکه در کنش آگاهانه شهروندانی شکل میگیرد که با حقیقتجویی، مسئولیتپذیری و آزادیخواهی، آیندهای بهتر برای آن میسازند.
از همین رو، استفاده از نام ایران، تکرار شعارهای میهنپرستانه یا استناد به عظمت گذشته را نمیتوان ملاک وطندوستی دانست. هرگاه نام ایران دستاویزی برای توجیه خودکامگی و تحریف حقیقت شود، دیگر با وطندوستی مواجه نیستیم، بلکه با گونهای بیوطنی روبهرو هستیم؛ بیوطنیای که نه از ترک سرزمین، بلکه از گسستن پیوند اخلاقی با حقیقت، آزادی و آینده ناشی میشود. وطندوستی حقیقی، بیش از آنکه در ستایش گذشته تجلی یابد، در مسئولیتپذیری نسبت به ساختن ایرانی آزاد، آباد، توسعهیافته و حقیقتمحور معنا پیدا میکند.
برای مفهوم «جستجوی حقیقت» بنگرید به مطالب مرتضی نعمتی.
«وطن فقط خاک و سنگ نیست؛ وطن، خاطرِ جمع است و امیدی که در دل جوانانش زنده بماند. چون امید برود، خاک نیز غریب میشود.»
محمد علی جمالزاده
✍ اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
«ایران» در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری به موضوعی برای تأملات تاریخی، فلسفی و سیاسی تبدیل شده است. پرسش از اینکه «ایران چیست؟» و «نام و مفهوم ایران در ادوار مختلف تاریخی چه معنایی برای ایرانیان داشته است؟» دیگر صرفاً پرسشی درباره گذشته نیست، بلکه پرسشی درباره نسبت امروز ما با ایران نیز هست. بررسی منابع تاریخی نشان میدهد که تلقی ایرانیان از ایران در هر دوره تاریخی متناسب با شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن عصر دگرگون شده است. ازاینرو، فهم ایران تنها با ارجاع به جغرافیا یا دولت ممکن نیست، بلکه مستلزم شناخت تجربه تاریخی مردمانی است که در طول قرون، خود را در نسبت با این نام تعریف کردهاند.
با ورود ایران به عصر مشروطه و سپس شکلگیری دولت مدرن، مسئله ایران وارد مرحلهای تازه شد. ایران جدید تنها وارث گذشته تاریخی نبود، بلکه پروژهای برای ساختن آینده نیز محسوب میشد؛ آیندهای که آرمانهایی چون توسعه، قانون، آزادی، عدالت و رهایی از عقبماندگی را در خود جای داده بود. از این منظر، پرسش اصلی دیگر تنها این نبود که ایران چه بوده است، بلکه این بود که ایران چه باید باشد و شهروند ایرانی چگونه باید نسبت خود را با این وطن تعریف کند.
در چنین افقی، مفهوم وطندوستی نیز نیازمند بازاندیشی است. آیا وطندوستی صرفاً به معنای ستایش گذشته، افتخار به شکوه ایران باستان یا تکرار روایتهای تاریخی است؟ یا آنکه وطندوستی پیش از هر چیز مسئولیتی اخلاقی و مدنی در قبال آینده ایران است؟ میان این دو تلقی تفاوتی بنیادین وجود دارد. نوعی وطندوستی رمانتیک و ایدئولوژیک وجود دارد که گذشته را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت یا حذف حقیقت تبدیل میکند. در مقابل، وطندوستی دیگری وجود دارد که معطوف به آینده است و دغدغه اصلی آن توسعه، آزادی، قانونگرایی، رفاه عمومی و ارتقای جایگاه ایران است. اولی میتواند در خدمت قدرت سیاسی، تحریف تاریخ و انحراف افکار عمومی قرار گیرد، اما دومی نیرویی برای اصلاح، پیشرفت و نوسازی جامعه است.
از این منظر، وطندوستی در ایران معاصر بدون دو مؤلفه بنیادین معنا و اعتبار خود را از دست میدهد: «جستوجوی حقیقت» و «آزادیخواهی». جستوجوی حقیقت مانع آن میشود که وطن به ابزاری برای دروغ، جعل تاریخ و توجیه قدرت سیاسی تبدیل شود و آزادیخواهی نیز تضمین میکند که ایران نه صرفاً یک سرزمین، بلکه خانهای برای شهروندان آزاد و مسئول باشد. وطندوستی زمانی اصالت مییابد که این دو اصل در کنار عشق به ایران قرار گیرند؛ زیرا دفاع از وطن بدون دفاع از حقیقت و آزادی، بهسادگی میتواند به دفاع از دروغ و جعل تاریخ فروکاسته شود.
وطن، پیش از آنکه میراثی از گذشته باشد، پروژهای برای آینده است. آبادانی، پیشرفت، عدالت، آزادی و توسعه، نه اموری جدا از وطن، بلکه اجزای سازنده آن هستند. وطنی که شهروندانش امکان اندیشیدن آزاد، نقد قدرت، مشارکت در سرنوشت سیاسی و تلاش برای توسعه را نداشته باشند، به تدریج از معنای حقیقی وطن فاصله میگیرد. شکوه ایران نیز نه صرفاً در گذشته تاریخی آن، بلکه در کنش آگاهانه شهروندانی شکل میگیرد که با حقیقتجویی، مسئولیتپذیری و آزادیخواهی، آیندهای بهتر برای آن میسازند.
از همین رو، استفاده از نام ایران، تکرار شعارهای میهنپرستانه یا استناد به عظمت گذشته را نمیتوان ملاک وطندوستی دانست. هرگاه نام ایران دستاویزی برای توجیه خودکامگی و تحریف حقیقت شود، دیگر با وطندوستی مواجه نیستیم، بلکه با گونهای بیوطنی روبهرو هستیم؛ بیوطنیای که نه از ترک سرزمین، بلکه از گسستن پیوند اخلاقی با حقیقت، آزادی و آینده ناشی میشود. وطندوستی حقیقی، بیش از آنکه در ستایش گذشته تجلی یابد، در مسئولیتپذیری نسبت به ساختن ایرانی آزاد، آباد، توسعهیافته و حقیقتمحور معنا پیدا میکند.
برای مفهوم «جستجوی حقیقت» بنگرید به مطالب مرتضی نعمتی.
«وطن فقط خاک و سنگ نیست؛ وطن، خاطرِ جمع است و امیدی که در دل جوانانش زنده بماند. چون امید برود، خاک نیز غریب میشود.»
محمد علی جمالزاده
✍ اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍25👎3
درود و عرض ادب
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا در نظر دارد مجموعه برنامههایی را که پیشتر با عنوان «ایران کجاست؟» برگزار میشد، اینبار با ساختاری تازه، در استودیویی جدید و با عنوان «ایده ایران» تولید و منتشر کند.
در این برنامهها، تلاش خواهیم کرد تا با حضور پژوهشگران، استادان و صاحبنظران، درباره «ایران»، هویت ایرانی، تجددخواهی ایرانیان و مسائل بنیادین تاریخ، فرهنگ و اندیشه سیاسی به گفتوگو بنشینیم.
برای تولید این مجموعه، به یک دوربین فیلمبرداری نیاز داریم که در حال حاضر در اختیار اندیشکده نیست. از اینرو، از همه علاقهمندان به تاریخ ایران و همراهان اهداف علمی و پژوهشی اندیشکده ایراناندیشی آتوسا دعوت میکنیم، چنانچه دوربین فیلمبرداری مناسبی در اختیار دارند، آن را به صورت امانی و موقت (حدود دو نوبت در هر ماه و صرفاً برای ضبط برنامهها) در اختیار اندیشکده قرار دهند.
چنانچه امکان همکاری با این طرح را دارید، لطفاً از طریق اکانت تلگرام اندیشکده با ما در ارتباط باشید.
@atusathinktank2
پیشاپیش از همراهی، اعتماد و حمایت شما سپاسگزاریم.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا در نظر دارد مجموعه برنامههایی را که پیشتر با عنوان «ایران کجاست؟» برگزار میشد، اینبار با ساختاری تازه، در استودیویی جدید و با عنوان «ایده ایران» تولید و منتشر کند.
در این برنامهها، تلاش خواهیم کرد تا با حضور پژوهشگران، استادان و صاحبنظران، درباره «ایران»، هویت ایرانی، تجددخواهی ایرانیان و مسائل بنیادین تاریخ، فرهنگ و اندیشه سیاسی به گفتوگو بنشینیم.
برای تولید این مجموعه، به یک دوربین فیلمبرداری نیاز داریم که در حال حاضر در اختیار اندیشکده نیست. از اینرو، از همه علاقهمندان به تاریخ ایران و همراهان اهداف علمی و پژوهشی اندیشکده ایراناندیشی آتوسا دعوت میکنیم، چنانچه دوربین فیلمبرداری مناسبی در اختیار دارند، آن را به صورت امانی و موقت (حدود دو نوبت در هر ماه و صرفاً برای ضبط برنامهها) در اختیار اندیشکده قرار دهند.
چنانچه امکان همکاری با این طرح را دارید، لطفاً از طریق اکانت تلگرام اندیشکده با ما در ارتباط باشید.
@atusathinktank2
پیشاپیش از همراهی، اعتماد و حمایت شما سپاسگزاریم.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍26
انتشارات فروهر و اندیشکدۀ ایراناندیشی آتوسا برگزار میکنند:
زبان فارسی تنها وسیلهای برای گفتوگو نیست؛ زبان، حافظهٔ فرهنگی، هویت و بخشی از تاریخ یک ملت است.
شناخت ساختار و پیشینهٔ زبان فارسی برای معلمان و دبیران بسیار مهم است، زیرا ایشان را قادر میکند تا ریشههای واژهها، شیوهٔ شکلگیری زبان و میراث زبانی را بهآسانی به دانشآموزان آموزش دهند.
کارگاه ردپای واژهها؛ اهمیت آموزش املای تاریخی در دبستان
آموزگار: مریم روشنبین
سرفصلها:
🔸املای تاریخی چیست و چرا اهمیت دارد؟
🔸حروف هجا چیست؟
🔸آیا املای تاریخی در کشور فرانسه اهمیت دارد؟
🔸شیوههای آموزشی فرانسه برای آموزش املای تاریخی چیست؟
🔸آیا این شیوهٔ آموزشی در ایران کاربرد دارد؟
تاریخ: جمعه 30 / 5 / 1405 (شهریورگان)
ساعت: 5 تا 8 عصر (حضوری)
این کارگاه تک جلسه و با ظرفیت محدود برگزار میشود.
هزینۀ کارگاه: 300 هزار تومان
ثبتنام و اطلاعات بیشتر : 66462704 - 09021265099
🆔 @Atusa_thinktank
زبان فارسی تنها وسیلهای برای گفتوگو نیست؛ زبان، حافظهٔ فرهنگی، هویت و بخشی از تاریخ یک ملت است.
شناخت ساختار و پیشینهٔ زبان فارسی برای معلمان و دبیران بسیار مهم است، زیرا ایشان را قادر میکند تا ریشههای واژهها، شیوهٔ شکلگیری زبان و میراث زبانی را بهآسانی به دانشآموزان آموزش دهند.
کارگاه ردپای واژهها؛ اهمیت آموزش املای تاریخی در دبستان
آموزگار: مریم روشنبین
سرفصلها:
🔸املای تاریخی چیست و چرا اهمیت دارد؟
🔸حروف هجا چیست؟
🔸آیا املای تاریخی در کشور فرانسه اهمیت دارد؟
🔸شیوههای آموزشی فرانسه برای آموزش املای تاریخی چیست؟
🔸آیا این شیوهٔ آموزشی در ایران کاربرد دارد؟
تاریخ: جمعه 30 / 5 / 1405 (شهریورگان)
ساعت: 5 تا 8 عصر (حضوری)
این کارگاه تک جلسه و با ظرفیت محدود برگزار میشود.
هزینۀ کارگاه: 300 هزار تومان
ثبتنام و اطلاعات بیشتر : 66462704 - 09021265099
🆔 @Atusa_thinktank
👍19👎2
نظر داریوش همایون در مورد دکتر مصدق/ تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، به کوشش حبیب لاجوردی
مصدق شخصاً آدم فوقالعاده با استعداد و یک رهبر سیاسی درجه اول بود، مسلماً ما در تاریخمان کمتر کسی مانند مصدق داشتیم، شاید هیچکس مثل مصدق نداشتیم، چون مصدق بدون اینکه یک رهبر مذهبی باشد یا بدون اینکه پادشاه باشد، توانست رهبری یک مملکتی بشود … تا آن روز در ایران چنین کسی نداشتیم. رهبران تاریخ ایران یا پادشاه بودند یا رهبر مذهبی بودند. خب این وضع یگانهای است که مصدق دارد در تاریخ ایران.
ولی مصدق به نظر من دو تا اشکال اساسی داشت: یکی اینکه به اندازه کافی سر از مسائل یک جامعه قرن بیستمی درنمیآورد، آشنا نبود با مسائل دنیای امروز، نه با سیاستهای خارجی، نه دنیا را خوب میشناخت، نه نیازهای جامعه ایران را خوب میشناخت. حتی برنامه اصلاحی که مصدق در سال آخر نخستوزیریاش شروع کرد به اجرا که برنامه بسیار بسیار ملایم کمرنگی بود به اصطلاح، زیر فشار عناصر دیگری مثل خلیل ملکی و غیره انجام گرفت. خودش هیچ اصلاً تصوری در این مسائل نداشت. به نظرش کافی بود که دموکراسی باشد و بس.
اما عیب دومش که به این موضوع برمیگردد، این است که حقیقتاً از لحاظ خلق و خوی چندان دموکرات هم نبود و با اینکه طرفدار دموکراسی بود ولی در عمل کارهایی کرد که به هیچ وجه دموکراتیک نبودند و امر خودش را بسیار ضعیف کرد روی این موضوع. بستن مجلس، اختیار قانونگذاری از مجلس گرفتن، انتخابات را ناتمام گذاشتن، دست زدن به رفراندوم که اصلاً توی قانون اساسی ما پیشبینی نشده. همه این کارها، کارهایی بود که و تمام مدت تقریباً با حکومت نظامی مملکت را اداره کردن و رفتار بسیار آمرانهای که با وزرایش داشت و با همکارانش داشت و هیچ شخصیتی دوروبرش نمیتوانست دوام بیاورد، اینها به نظر من آن اصالتی که در جنبش مصدق بود لکهدار کرد. از نظر اداری خیلی مدیر خوبی نبود طبعاً بیشتر یک رهبر تودهای بود و این محدودیتها سرانجام سبب شکست و ناکامیاش شد./تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
مصدق شخصاً آدم فوقالعاده با استعداد و یک رهبر سیاسی درجه اول بود، مسلماً ما در تاریخمان کمتر کسی مانند مصدق داشتیم، شاید هیچکس مثل مصدق نداشتیم، چون مصدق بدون اینکه یک رهبر مذهبی باشد یا بدون اینکه پادشاه باشد، توانست رهبری یک مملکتی بشود … تا آن روز در ایران چنین کسی نداشتیم. رهبران تاریخ ایران یا پادشاه بودند یا رهبر مذهبی بودند. خب این وضع یگانهای است که مصدق دارد در تاریخ ایران.
ولی مصدق به نظر من دو تا اشکال اساسی داشت: یکی اینکه به اندازه کافی سر از مسائل یک جامعه قرن بیستمی درنمیآورد، آشنا نبود با مسائل دنیای امروز، نه با سیاستهای خارجی، نه دنیا را خوب میشناخت، نه نیازهای جامعه ایران را خوب میشناخت. حتی برنامه اصلاحی که مصدق در سال آخر نخستوزیریاش شروع کرد به اجرا که برنامه بسیار بسیار ملایم کمرنگی بود به اصطلاح، زیر فشار عناصر دیگری مثل خلیل ملکی و غیره انجام گرفت. خودش هیچ اصلاً تصوری در این مسائل نداشت. به نظرش کافی بود که دموکراسی باشد و بس.
اما عیب دومش که به این موضوع برمیگردد، این است که حقیقتاً از لحاظ خلق و خوی چندان دموکرات هم نبود و با اینکه طرفدار دموکراسی بود ولی در عمل کارهایی کرد که به هیچ وجه دموکراتیک نبودند و امر خودش را بسیار ضعیف کرد روی این موضوع. بستن مجلس، اختیار قانونگذاری از مجلس گرفتن، انتخابات را ناتمام گذاشتن، دست زدن به رفراندوم که اصلاً توی قانون اساسی ما پیشبینی نشده. همه این کارها، کارهایی بود که و تمام مدت تقریباً با حکومت نظامی مملکت را اداره کردن و رفتار بسیار آمرانهای که با وزرایش داشت و با همکارانش داشت و هیچ شخصیتی دوروبرش نمیتوانست دوام بیاورد، اینها به نظر من آن اصالتی که در جنبش مصدق بود لکهدار کرد. از نظر اداری خیلی مدیر خوبی نبود طبعاً بیشتر یک رهبر تودهای بود و این محدودیتها سرانجام سبب شکست و ناکامیاش شد./تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍32👎5
Audio
فایل صوتی برنامه LIVE با موضوع: «مفهوم فاشیسم (از پیدایش تا واکاوی کاربست آن در تاریخ معاصر ایران)»
با سخنرانی مهدی تدینی
دبیر نشست: امید غیاثی
@Atusa_thinktank
با سخنرانی مهدی تدینی
دبیر نشست: امید غیاثی
@Atusa_thinktank
👍15👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📖✨ ردپای واژهها
هفتهٔ گذشته کارگاه «ردپای واژهها: اهمیت آموزش املای تاریخی در دبستان» با همکاری انتشارات فروهر و اندیشکدهٔ آتوسا برگزار شد.
در این کارگاه، با نگاهی به تجربهٔ آموزشی فرانسه، به این پرسش پرداختیم: چرا رسمالخط فارسی حروفی دارد که خوانده نمیشوند؟ و معلمان دبستان چطور میتوانند این «حروف خاموش» را نه بهعنوان قاعدهای برای حفظکردن، بلکه بهعنوان ردپایی از تاریخ زبان به دانشآموزان نشان دهند؟
از واو معدولهٔ «خواهر» تا منطق ساخت «خانه → خانگی»، از افعال پرکاربرد تا کلمات همنویسه مثل «شیر» و «شیر» — هر بخش کارگاه تلاشی بود برای نزدیکتر کردن معلمان به منطق پنهانِ پشتِ املای فارسی.
سپاسگزارم از همهٔ معلمان عزیزی که با پرسشهای هوشمندانهشان این جلسه را زندهتر کردند. 🙏
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
هفتهٔ گذشته کارگاه «ردپای واژهها: اهمیت آموزش املای تاریخی در دبستان» با همکاری انتشارات فروهر و اندیشکدهٔ آتوسا برگزار شد.
در این کارگاه، با نگاهی به تجربهٔ آموزشی فرانسه، به این پرسش پرداختیم: چرا رسمالخط فارسی حروفی دارد که خوانده نمیشوند؟ و معلمان دبستان چطور میتوانند این «حروف خاموش» را نه بهعنوان قاعدهای برای حفظکردن، بلکه بهعنوان ردپایی از تاریخ زبان به دانشآموزان نشان دهند؟
از واو معدولهٔ «خواهر» تا منطق ساخت «خانه → خانگی»، از افعال پرکاربرد تا کلمات همنویسه مثل «شیر» و «شیر» — هر بخش کارگاه تلاشی بود برای نزدیکتر کردن معلمان به منطق پنهانِ پشتِ املای فارسی.
سپاسگزارم از همهٔ معلمان عزیزی که با پرسشهای هوشمندانهشان این جلسه را زندهتر کردند. 🙏
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍21
کِی باید نگران ورود وامواژه به زبان باشیم؟
مریم روشنبین: عضو هیات علمی اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
در کارگاه «ردپای واژهها» این پرسش مطرح شد: کِی باید از ورود وامواژه احساس خطر کنیم؟
پاسخ من در آن جلسه این بود که این تصمیم بر عهدهٔ متولی زبان است، نه گویشور عادی؛ ما نمیتوانیم و نباید گزینش واژگان را به گویشور تحمیل کنیم بلکه باید آموزش دهیم که این امر برعهده زبانشناسان و پژوهشگران است. این موضع با زبانشناسی توصیفی امروز همخوان است: وامگیری واژگانی بخشی طبیعی و همیشگی از زندگی هر زبان زنده است.
اما سؤال شرکتکننده در واقع دنبال یک معیار بود، نه دنبال اینکه مسئولیت با کیست. و من احساس نیاز کردم که کلامم را در این یادداشت کامل کنم.
زبانشناسان معمولاً به سه نشانه برای تشخیص خطر واقعی اشاره میکنند:
نشانهٔ اول: جایگزینی بیدلیل بهجای همزیستی معنادار. وقتی وامواژه بهجای آنکه کنار واژهٔ بومی بنشیند و یک گزینهٔ تازه بسازد، آن را کاملاً از رده خارج میکند. اینجا دیگر افزایش امکانات زبان نیست، جایگزینی است. نمونهاش «تیست یا تیست کردن» در برابر «مزه کردن» و «چشیدن» است.
نشانهٔ دوم: رسیدن وامگیری به هستهٔ زبان. وقتی وامگیری به هستهٔ زبان میرسد؛ یعنی به اعداد، به ضمایر، به نامهای خویشاوندی، به افعال پایه. وامگیری در واژگان تخصصی یا فرهنگی طبیعی است؛ وامگیری در هستهٔ دستوری زبان، نشانهٔ فرسایش عمیقتری است. با وجود قرنها تأثیر عمیق عربی بر فارسی، اعداد پایه (یک، دو، سه)، ضمایر (من، تو، او) نامهای خویشاوندی (مادر، پدر، خواهر و برادر) و افعال بنیادین (رفتن، خوردن، دیدن) همچنان فارسیاند. فارسی در برابر وامگیری واژگان علمی و دینی گشادهدست بود، اما در برابر ورود به هستهٔ دستوریاش مقاومت کرد. همین مقایسه نشان میدهد خط قرمز واقعی کجاست.
نشانهٔ سوم: سرعتی که فرصت تطبیق نمیدهد. وقتی ورود واژهها آنقدر سریع است که زبان فرصت نمیکند آنها را از نظر آوایی و صرفی با خودش تطبیق دهد. واژههایی مثل «آپدیت» و «دانلود» هنوز فرصت نکردهاند از نظر آوایی و صرفی کاملاً فارسی شوند؛ برخلاف «تلفن» که یک قرن پیش وارد شد و کاملاً در دستور زبان فارسی جا افتاد (تلفن زدن، تلفنی، تلفنچی). سرعت ورود امروز آنقدر زیاد است که زبان فرصت هضم پیدا نمیکند.
پس پاسخ کاملتر این است: مسئولیتِ سیاستگذاری با متولی زبان است، اما معیار نگرانی، این سه نشانهاند — نه سلیقه یا احساس، بلکه شواهدی که خودِ زبان در اختیارمان میگذارد.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
انتشارات فروهر
@Atusa_thinktank
مریم روشنبین: عضو هیات علمی اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
در کارگاه «ردپای واژهها» این پرسش مطرح شد: کِی باید از ورود وامواژه احساس خطر کنیم؟
پاسخ من در آن جلسه این بود که این تصمیم بر عهدهٔ متولی زبان است، نه گویشور عادی؛ ما نمیتوانیم و نباید گزینش واژگان را به گویشور تحمیل کنیم بلکه باید آموزش دهیم که این امر برعهده زبانشناسان و پژوهشگران است. این موضع با زبانشناسی توصیفی امروز همخوان است: وامگیری واژگانی بخشی طبیعی و همیشگی از زندگی هر زبان زنده است.
اما سؤال شرکتکننده در واقع دنبال یک معیار بود، نه دنبال اینکه مسئولیت با کیست. و من احساس نیاز کردم که کلامم را در این یادداشت کامل کنم.
زبانشناسان معمولاً به سه نشانه برای تشخیص خطر واقعی اشاره میکنند:
نشانهٔ اول: جایگزینی بیدلیل بهجای همزیستی معنادار. وقتی وامواژه بهجای آنکه کنار واژهٔ بومی بنشیند و یک گزینهٔ تازه بسازد، آن را کاملاً از رده خارج میکند. اینجا دیگر افزایش امکانات زبان نیست، جایگزینی است. نمونهاش «تیست یا تیست کردن» در برابر «مزه کردن» و «چشیدن» است.
نشانهٔ دوم: رسیدن وامگیری به هستهٔ زبان. وقتی وامگیری به هستهٔ زبان میرسد؛ یعنی به اعداد، به ضمایر، به نامهای خویشاوندی، به افعال پایه. وامگیری در واژگان تخصصی یا فرهنگی طبیعی است؛ وامگیری در هستهٔ دستوری زبان، نشانهٔ فرسایش عمیقتری است. با وجود قرنها تأثیر عمیق عربی بر فارسی، اعداد پایه (یک، دو، سه)، ضمایر (من، تو، او) نامهای خویشاوندی (مادر، پدر، خواهر و برادر) و افعال بنیادین (رفتن، خوردن، دیدن) همچنان فارسیاند. فارسی در برابر وامگیری واژگان علمی و دینی گشادهدست بود، اما در برابر ورود به هستهٔ دستوریاش مقاومت کرد. همین مقایسه نشان میدهد خط قرمز واقعی کجاست.
نشانهٔ سوم: سرعتی که فرصت تطبیق نمیدهد. وقتی ورود واژهها آنقدر سریع است که زبان فرصت نمیکند آنها را از نظر آوایی و صرفی با خودش تطبیق دهد. واژههایی مثل «آپدیت» و «دانلود» هنوز فرصت نکردهاند از نظر آوایی و صرفی کاملاً فارسی شوند؛ برخلاف «تلفن» که یک قرن پیش وارد شد و کاملاً در دستور زبان فارسی جا افتاد (تلفن زدن، تلفنی، تلفنچی). سرعت ورود امروز آنقدر زیاد است که زبان فرصت هضم پیدا نمیکند.
پس پاسخ کاملتر این است: مسئولیتِ سیاستگذاری با متولی زبان است، اما معیار نگرانی، این سه نشانهاند — نه سلیقه یا احساس، بلکه شواهدی که خودِ زبان در اختیارمان میگذارد.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
انتشارات فروهر
@Atusa_thinktank
👍19
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلسله برنامههای ایده ایران
#بهزودی
ایران چیست و این نام چه مفهومی را در تاریخ با خود حمل کرده است؟
وطندوستی، ایرانگرایی، تجددخواهی و هویت ایرانی چگونه شکل گرفتند؟ ایران مدرن چگونه ساخته شد و بنیانگذاران آن چه تصویری از ایران آینده داشتند؟
در مجموعه «ایده ایران» با حضور پژوهشگران و متخصصان تاریخ و علوم انسانی، درباره این پرسشها و مفاهیم بنیادین برای فهم ایران امروز و اندیشیدن به آینده آن گفتوگو خواهیم کرد.
با من، فریما دستیار، در اندیشکده ایراناندیشی آتوسا همراه باشید.
🔻تیزر معرفی برنامههای ایده ایران را مشاهده بفرمایید و علاقهمندان به این حوزه را به کانال تلگرامی ما دعوت بفرمایید.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
@AtusaThinkTank
#بهزودی
ایران چیست و این نام چه مفهومی را در تاریخ با خود حمل کرده است؟
وطندوستی، ایرانگرایی، تجددخواهی و هویت ایرانی چگونه شکل گرفتند؟ ایران مدرن چگونه ساخته شد و بنیانگذاران آن چه تصویری از ایران آینده داشتند؟
در مجموعه «ایده ایران» با حضور پژوهشگران و متخصصان تاریخ و علوم انسانی، درباره این پرسشها و مفاهیم بنیادین برای فهم ایران امروز و اندیشیدن به آینده آن گفتوگو خواهیم کرد.
با من، فریما دستیار، در اندیشکده ایراناندیشی آتوسا همراه باشید.
🔻تیزر معرفی برنامههای ایده ایران را مشاهده بفرمایید و علاقهمندان به این حوزه را به کانال تلگرامی ما دعوت بفرمایید.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
@AtusaThinkTank
👍30👎2
متن برای دوره صفوی است:
«در این صورت حکمت بالغۀ ربانی و الطاف کاملۀ یزدانی، مقتضی آن است که جهت نظم و نسق امورعامّۀ رعایا و رتق و فتق مهام کافۀ برایا، شخصی که وجود نظافت آمودش از معانی رذایل متخّلی و ذات حمیده صفاتش به انواع فضائل متحّلی باشد، در هر عصری از اعصار در بلاد ایران – که در صورت به منزلۀ قلب جهان و در معنی نمودی از ریاض روضۀ جنان است – کرسینشین عرش جبروت باشد، تا همه کس در مهد امن و امان، مرفّهالحال و فارغبال بوده، از دل و جان به عبادت ملک منّان قیام و اقدام نمایند.»
ولی قلی خان شاملو، قصصالخاقانی، ج۱، تصحیح سید سعید میرمحمد صادق، ص ۳۲۴.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@AtusaThinkTank
«در این صورت حکمت بالغۀ ربانی و الطاف کاملۀ یزدانی، مقتضی آن است که جهت نظم و نسق امورعامّۀ رعایا و رتق و فتق مهام کافۀ برایا، شخصی که وجود نظافت آمودش از معانی رذایل متخّلی و ذات حمیده صفاتش به انواع فضائل متحّلی باشد، در هر عصری از اعصار در بلاد ایران – که در صورت به منزلۀ قلب جهان و در معنی نمودی از ریاض روضۀ جنان است – کرسینشین عرش جبروت باشد، تا همه کس در مهد امن و امان، مرفّهالحال و فارغبال بوده، از دل و جان به عبادت ملک منّان قیام و اقدام نمایند.»
ولی قلی خان شاملو، قصصالخاقانی، ج۱، تصحیح سید سعید میرمحمد صادق، ص ۳۲۴.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@AtusaThinkTank
👍20
برساخت مفهوم «مسئله ملی» در ایران
«مسئله ملی» مفهومی است که ابتدا در اندیشه مارکسیستی و در مواجهه با رشد ناسیونالیسم در کشورهای اروپایی و سپس در واکنش به مسئله اقوام و ملتهای گوناگون در امپراتوریهای چندملیتی، بهویژه امپراتوری روسیه، شکل گرفت. مارکسیستها میکوشیدند از این مفهوم برای توضیح و سازماندهی نسبت جنبش سوسیالیستی با امر ملی استفاده کنند.
با ورود این اندیشهها به ایران، حزب کمونیست ایران نیز «مسئله ملی» را وارد ادبیات سیاسی کشور کرد؛ اما نه صرفاً بهعنوان یک مفهوم نظری، بلکه در خدمت اهداف سیاسی و انقلابی خود.
حزب کمونیست با برساختن «مسئله ملی» میکوشید از ظرفیت اقوام ایرانی برای تضعیف نظم سیاسی موجود، جذب و سازماندهی نیروهای ناراضی و پیشبرد پروژه انقلابی خود استفاده کند. به این ترتیب، تفاوتهای زبانی موجود، در قالب مفهومی جدید بازتعریف و به «مسئله ملی» تبدیل شدند.
مقاله «حزب کمونیست و مسئله ملیتها در ایران، ۱۳۱۱ش–۱۳۳۸ق» نوشته سیدهاشم آقاجری و محسن نورمحمد، همین فرایند را بررسی میکند.
اهمیت مقاله در این است که ما را وادار میکند میان وجود تفاوتهای زبانی و تبدیل این تفاوتها به یک مسئله سیاسی تمایز بگذاریم.
پرسش اصلی بنابراین فقط این است که چگونه و با چه هدف سیاسی، مفهوم «مسئله ملی» وارد ادبیات سیاسی ایران شد؟
این مقاله نشان میدهد که برای فهم تاریخ معاصر ایران، باید تاریخ خودِ مفاهیم سیاسی و نیروهایی را که آنها را برساختند نیز بررسی کرد./منابع تاریخ معاصر
پیش از این اندیشکده ایراناندیشی آتوسا برنامهای حول محور این موضوع، با حضور نویسنده مقاله، برگزار کرده بود.
https://t.me/AtusaThinkTank/97
لینک مقاله
https://journals.ihcs.ac.ir/article_5417_4db73860ecb5533b5a6c710341d5bbec.pdf
@AtusaThinkTank
«مسئله ملی» مفهومی است که ابتدا در اندیشه مارکسیستی و در مواجهه با رشد ناسیونالیسم در کشورهای اروپایی و سپس در واکنش به مسئله اقوام و ملتهای گوناگون در امپراتوریهای چندملیتی، بهویژه امپراتوری روسیه، شکل گرفت. مارکسیستها میکوشیدند از این مفهوم برای توضیح و سازماندهی نسبت جنبش سوسیالیستی با امر ملی استفاده کنند.
با ورود این اندیشهها به ایران، حزب کمونیست ایران نیز «مسئله ملی» را وارد ادبیات سیاسی کشور کرد؛ اما نه صرفاً بهعنوان یک مفهوم نظری، بلکه در خدمت اهداف سیاسی و انقلابی خود.
حزب کمونیست با برساختن «مسئله ملی» میکوشید از ظرفیت اقوام ایرانی برای تضعیف نظم سیاسی موجود، جذب و سازماندهی نیروهای ناراضی و پیشبرد پروژه انقلابی خود استفاده کند. به این ترتیب، تفاوتهای زبانی موجود، در قالب مفهومی جدید بازتعریف و به «مسئله ملی» تبدیل شدند.
مقاله «حزب کمونیست و مسئله ملیتها در ایران، ۱۳۱۱ش–۱۳۳۸ق» نوشته سیدهاشم آقاجری و محسن نورمحمد، همین فرایند را بررسی میکند.
اهمیت مقاله در این است که ما را وادار میکند میان وجود تفاوتهای زبانی و تبدیل این تفاوتها به یک مسئله سیاسی تمایز بگذاریم.
پرسش اصلی بنابراین فقط این است که چگونه و با چه هدف سیاسی، مفهوم «مسئله ملی» وارد ادبیات سیاسی ایران شد؟
این مقاله نشان میدهد که برای فهم تاریخ معاصر ایران، باید تاریخ خودِ مفاهیم سیاسی و نیروهایی را که آنها را برساختند نیز بررسی کرد./منابع تاریخ معاصر
پیش از این اندیشکده ایراناندیشی آتوسا برنامهای حول محور این موضوع، با حضور نویسنده مقاله، برگزار کرده بود.
https://t.me/AtusaThinkTank/97
لینک مقاله
https://journals.ihcs.ac.ir/article_5417_4db73860ecb5533b5a6c710341d5bbec.pdf
@AtusaThinkTank
👍14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایده ایران در شعر معاصر چه افق معناییای را آشکار میکند؟
شعر معاصر ایران چگونه از سنت ادبی گذشته عبور کرد و وارد جهان جدید شد؟ شاعران معاصر چه نسبتی با گذشته ایران برقرار کردند و آینده ایران را چگونه به تصویر کشیدند؟ تجددگرایی چگونه در شعر معاصر پدیدار شد و مفهوم ایران در این مسیر چه جایگاهی یافت؟
در این قسمت از برنامه «ایده ایران با فریما دستیار»، این پرسشها و موضوعات مرتبط با آن را با سایه اقتصادینیا، مدرس دانشگاه جرجتاون واشنگتن، به بحث و گفتوگو گذاشتهایم.
📍 اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
ویدیو کامل را در یوتیوب، از طریق لینک زیر مشاهده فرمایید:
https://youtu.be/azjT4tqlQMA?si=vFEvTbxH2v_TC1ii
@AtusaThinkTank
شعر معاصر ایران چگونه از سنت ادبی گذشته عبور کرد و وارد جهان جدید شد؟ شاعران معاصر چه نسبتی با گذشته ایران برقرار کردند و آینده ایران را چگونه به تصویر کشیدند؟ تجددگرایی چگونه در شعر معاصر پدیدار شد و مفهوم ایران در این مسیر چه جایگاهی یافت؟
در این قسمت از برنامه «ایده ایران با فریما دستیار»، این پرسشها و موضوعات مرتبط با آن را با سایه اقتصادینیا، مدرس دانشگاه جرجتاون واشنگتن، به بحث و گفتوگو گذاشتهایم.
📍 اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
ویدیو کامل را در یوتیوب، از طریق لینک زیر مشاهده فرمایید:
https://youtu.be/azjT4tqlQMA?si=vFEvTbxH2v_TC1ii
@AtusaThinkTank
👍8
Forwarded from باستانشناسی دانشگاه شیراز
🚨تخت جمشید معامله شد
الحاق حریم درجه دو تخت جمشید به شهر مرودشت نهایی شد و رییس پایگاه میراث جهانی تخت جمشید استعفا داد.
پایگاه خبری صدای میراث: تخت جمشید معامله شد. اما نه با یک قرارداد فروش و واگذاری مالکیت به شهرداری مرودشت، بلکه با همان نقشه اولیهای که شهرداری مرودشت برای تسخیر حریم درجه دو و ورود به حریم درجه یک به عنوان حریم شهری و بدون اطلاع وزارت میراث فرهنگی مصوب و رونمایی کرده بود.
به گزارش صدای میراث، انتشار این نقشه در سایت شهرداری مرودشت، سال گذشته با مخالفت شدید شورای راهبردی پایگاه میراث جهانی تختجمشید مواجه شد و با مواضع تند وزارت میراث فرهنگی و مخالفت وزیر و معاونین و مدیران کل این وزارتخانه، خبر ابطال مصوبه الحاق تخت جمشید به شهر مرودشت رسانهای شد.
اما ظاهرا خبری که ذینفعان این پروژه منتشر کردند کاملا دروغ بود و شهرداری مرودشت و ذینفعان الحاق حریم درجه دو تخت جمشید به شهر مرودشت در تمام ماههای گذشته در تلاش برای تسخیر حریم درجه دو این میراث جهانی بودند.
اکنون همان نقشه...
ادامهی خبر
الحاق حریم درجه دو تخت جمشید به شهر مرودشت نهایی شد و رییس پایگاه میراث جهانی تخت جمشید استعفا داد.
پایگاه خبری صدای میراث: تخت جمشید معامله شد. اما نه با یک قرارداد فروش و واگذاری مالکیت به شهرداری مرودشت، بلکه با همان نقشه اولیهای که شهرداری مرودشت برای تسخیر حریم درجه دو و ورود به حریم درجه یک به عنوان حریم شهری و بدون اطلاع وزارت میراث فرهنگی مصوب و رونمایی کرده بود.
به گزارش صدای میراث، انتشار این نقشه در سایت شهرداری مرودشت، سال گذشته با مخالفت شدید شورای راهبردی پایگاه میراث جهانی تختجمشید مواجه شد و با مواضع تند وزارت میراث فرهنگی و مخالفت وزیر و معاونین و مدیران کل این وزارتخانه، خبر ابطال مصوبه الحاق تخت جمشید به شهر مرودشت رسانهای شد.
اما ظاهرا خبری که ذینفعان این پروژه منتشر کردند کاملا دروغ بود و شهرداری مرودشت و ذینفعان الحاق حریم درجه دو تخت جمشید به شهر مرودشت در تمام ماههای گذشته در تلاش برای تسخیر حریم درجه دو این میراث جهانی بودند.
اکنون همان نقشه...
ادامهی خبر
👍18👎4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سایه اقتصادینیا به ماهیت شعر معاصر میپردازد که این شعر میل به غربی شدن و تجددگرایی دارد در عین حال که میخواهد سنتهای تاریخی خود را حفظ کند.
ویدیو کامل گفتگو با سایه اقتصادینیا را در یوتیوب اندیشکده ایراناندیشی آتوسا مشاهده بفرمایید.
https://youtu.be/azjT4tqlQMA?si=vFEvTbxH2v_TC1ii
@AtusaThinkTank
ویدیو کامل گفتگو با سایه اقتصادینیا را در یوتیوب اندیشکده ایراناندیشی آتوسا مشاهده بفرمایید.
https://youtu.be/azjT4tqlQMA?si=vFEvTbxH2v_TC1ii
@AtusaThinkTank
👍7👎1