مغالطهی مغلطهی ریشهشناسی
✍امیر محمدی - دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی - دانشگاه علامه طباطبایی
امروز متن اندیشکدهی ایراناندیشی آتوسا را به قلم اردلان کوزهگر، دربارهی مصاحبهی عباس امانت با بیبیسی میخواندم. و یزدان را بیش از پیش شکرگزار شدم که آن مزخرفات را ندیدهام که بیشتر حرص بخورم. تا اینجا واضح است که با نویسنده همسو هستم که صحبتهای آقای امانت بیبنیاد است. و اما بعد،
جناب کوزهگر به عنوان دانشجوی تاریخ بدیهیست که از ظرافت تغییرات زبانی ناآگاه باشند. ایشان به غلط میگوید که واژهی “شاه” از “ریشه”ی فارسی باستان xšāyaθya میآید. اولا حتی وجود ریشههای disyllabic در هند و اروپایی رد شدنش مورد اجماع است چه برسد به سه سیلابی. xšāyaθya یک ماده/ واژه است نه یک ریشه. دوما مسیر تحول آوایی ممکن است از ترکیب paiti- و ریشهی xšay- گذشته باشد که برای ما به صورت پادشاه به ارث رسیده است؛ چرا که فرم باستانی xšāyaθ- تا آنجایی که من میدانم شاهد مستقیم ندارد. البته اعتراف میکنم بحث پیچیدهایست و معلومات من ناقص؛ زیرا در مورد هر واژه نظر دادن بررسی و تفکر خودش را مطلبد و اینگونه نیست که هرکه دکتری زبانهای باستانی هم گرفت بتواند در جا راجع به همه واژهها نظر اینگونه قطعی دهد. قصد من البته به قول معروف ملالغتی شدن نیست. ایشان تخصصی در این زمینه ندارند و خردهای به ایشان وارد نیست جز اینکه در زمینهای که تخصص ندارند بدون مرور متن توسط متخصص، نظر صادر میکنند. آن هم زمینهای مثل زبانهای باستانی که اصولا قابلیت جست و جوی اینترنتی به آن معنا ندارد و مدلهای هوش مصنوعی نیز در آن بسیار ضعیف عمل میکنند.
اما اطلاعات ناقص جناب کوزهگر بدین جا ختم نمیشود. در روششناسیای که توسط ایشان در نقد آقای امانت استفاده شده فرض بر این است که حتی در صورت صحت ریشههای ادعایی آقای امانت (که الحق جای خنده دارند)، اصولا ایجاد هر نوع پیوند و استمرار معنایی بین صور تحول یافتهی زبانی نه تنها خطاست، که مغالطهی ریشهشناسیست.
نخست باید دانست که برای اثبات این مدعا آقای کوزهگر مثال بدی را انتخاب کرده. چرا که هستهی مرکزی معنای ریشهی xšay- “قدرت” و “برتری” است و این مفهوم تا امروز از شاه بگیرید تا شاهتوت و شاهتوله جاری و ساریست. اما مغالطهی ریشهشناسی چیست؟
An etymological fallacy is an argument of equivocation, arguing that a word is defined by its etymology, and that its customary usage is therefore incorrect. (1)
یا آنطور که Lyons میگوید خطا در درک تمایز همزمانی و درزمانی. (۲)
مثال واضح این مغالطه اینست که من بگویم چون برنا در اصل از مادهی pŗna- میآید و معنای پیر میدهد نه جوان (در اصل apŗna- بوده که a ابتدایی که معنا را معکوس میکرده افتاده؛ بسان امرداد که مرداد شده)، استفاده از این واژه غلط است و همه باید به جای برنا بگویند ابرنا!
با این مثال و منابع ذکر شده روشن است که مغالطهی ریشهشناسی به عنوان جبهی مقابل سره گرایی عمل میکند؛ نه به عنوان عامل بیکاری فیلولوژیستها. پرهیز از مغلطهی ریشهشناسی بدین معناست که تغییرات زبان را جایی که رخ داده به رسمیت شناخت نه اینکه زبان امریست از نظر تاریخی از هم گسیخته.
روششناسی آقای کوزهگر به این دلیل نه تنها جوابی به اظهارات سخیف آقای امانت نمیدهد، بلکه به همان اندازه هم کار را دشوار میکند. نه فقط دشوار میکند که خود این نوع استدلال مغلطه است. یعنی به صرف اینکه در نام این مغلطه واژهی “Etymological” آمده، هر برداشت معنای پیوسته را طی زمان مغلطه میداند. نویسنده به این توجه نمیکند که کل این ترکیب به یک حالت استدلالی خاص اشاره دارد و نمیشود هرکجا با نتیجهگیری فیلولوژ همسو نبودیم او را به مغلطه متهم کنیم.
و البته همهی این خطاها از آنجا ناشی میشود که بعضی فکر میکنند میشود با مشورت با چتجیپیتی بدون دانش پیشین از امری، در آن اظهار نظر کرد. خوب بود جناب کوزهگر از منظر حوزهی تسلط خود که تاریخ است مواضع آقای امانت را نقد میکرد و سایر حوزههای نقد را به متخصصین سایر شاخههای دانش وا میگذاشت.
(1) Sihler, Andrew (2000). Language History. Amsterdam studies in the theory and history of linguistic science. Series IV, Current issues in linguistic theory. Vol. 191. Amsterdam/Philadelphia: John Benjamins Publishing. pp. 131–133. ISBN 90 - 272 - 3698 - 4.
(2) Lyons, 1977, vol I: 244
✍امیر محمدی - دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی - دانشگاه علامه طباطبایی
امروز متن اندیشکدهی ایراناندیشی آتوسا را به قلم اردلان کوزهگر، دربارهی مصاحبهی عباس امانت با بیبیسی میخواندم. و یزدان را بیش از پیش شکرگزار شدم که آن مزخرفات را ندیدهام که بیشتر حرص بخورم. تا اینجا واضح است که با نویسنده همسو هستم که صحبتهای آقای امانت بیبنیاد است. و اما بعد،
جناب کوزهگر به عنوان دانشجوی تاریخ بدیهیست که از ظرافت تغییرات زبانی ناآگاه باشند. ایشان به غلط میگوید که واژهی “شاه” از “ریشه”ی فارسی باستان xšāyaθya میآید. اولا حتی وجود ریشههای disyllabic در هند و اروپایی رد شدنش مورد اجماع است چه برسد به سه سیلابی. xšāyaθya یک ماده/ واژه است نه یک ریشه. دوما مسیر تحول آوایی ممکن است از ترکیب paiti- و ریشهی xšay- گذشته باشد که برای ما به صورت پادشاه به ارث رسیده است؛ چرا که فرم باستانی xšāyaθ- تا آنجایی که من میدانم شاهد مستقیم ندارد. البته اعتراف میکنم بحث پیچیدهایست و معلومات من ناقص؛ زیرا در مورد هر واژه نظر دادن بررسی و تفکر خودش را مطلبد و اینگونه نیست که هرکه دکتری زبانهای باستانی هم گرفت بتواند در جا راجع به همه واژهها نظر اینگونه قطعی دهد. قصد من البته به قول معروف ملالغتی شدن نیست. ایشان تخصصی در این زمینه ندارند و خردهای به ایشان وارد نیست جز اینکه در زمینهای که تخصص ندارند بدون مرور متن توسط متخصص، نظر صادر میکنند. آن هم زمینهای مثل زبانهای باستانی که اصولا قابلیت جست و جوی اینترنتی به آن معنا ندارد و مدلهای هوش مصنوعی نیز در آن بسیار ضعیف عمل میکنند.
اما اطلاعات ناقص جناب کوزهگر بدین جا ختم نمیشود. در روششناسیای که توسط ایشان در نقد آقای امانت استفاده شده فرض بر این است که حتی در صورت صحت ریشههای ادعایی آقای امانت (که الحق جای خنده دارند)، اصولا ایجاد هر نوع پیوند و استمرار معنایی بین صور تحول یافتهی زبانی نه تنها خطاست، که مغالطهی ریشهشناسیست.
نخست باید دانست که برای اثبات این مدعا آقای کوزهگر مثال بدی را انتخاب کرده. چرا که هستهی مرکزی معنای ریشهی xšay- “قدرت” و “برتری” است و این مفهوم تا امروز از شاه بگیرید تا شاهتوت و شاهتوله جاری و ساریست. اما مغالطهی ریشهشناسی چیست؟
An etymological fallacy is an argument of equivocation, arguing that a word is defined by its etymology, and that its customary usage is therefore incorrect. (1)
یا آنطور که Lyons میگوید خطا در درک تمایز همزمانی و درزمانی. (۲)
مثال واضح این مغالطه اینست که من بگویم چون برنا در اصل از مادهی pŗna- میآید و معنای پیر میدهد نه جوان (در اصل apŗna- بوده که a ابتدایی که معنا را معکوس میکرده افتاده؛ بسان امرداد که مرداد شده)، استفاده از این واژه غلط است و همه باید به جای برنا بگویند ابرنا!
با این مثال و منابع ذکر شده روشن است که مغالطهی ریشهشناسی به عنوان جبهی مقابل سره گرایی عمل میکند؛ نه به عنوان عامل بیکاری فیلولوژیستها. پرهیز از مغلطهی ریشهشناسی بدین معناست که تغییرات زبان را جایی که رخ داده به رسمیت شناخت نه اینکه زبان امریست از نظر تاریخی از هم گسیخته.
روششناسی آقای کوزهگر به این دلیل نه تنها جوابی به اظهارات سخیف آقای امانت نمیدهد، بلکه به همان اندازه هم کار را دشوار میکند. نه فقط دشوار میکند که خود این نوع استدلال مغلطه است. یعنی به صرف اینکه در نام این مغلطه واژهی “Etymological” آمده، هر برداشت معنای پیوسته را طی زمان مغلطه میداند. نویسنده به این توجه نمیکند که کل این ترکیب به یک حالت استدلالی خاص اشاره دارد و نمیشود هرکجا با نتیجهگیری فیلولوژ همسو نبودیم او را به مغلطه متهم کنیم.
و البته همهی این خطاها از آنجا ناشی میشود که بعضی فکر میکنند میشود با مشورت با چتجیپیتی بدون دانش پیشین از امری، در آن اظهار نظر کرد. خوب بود جناب کوزهگر از منظر حوزهی تسلط خود که تاریخ است مواضع آقای امانت را نقد میکرد و سایر حوزههای نقد را به متخصصین سایر شاخههای دانش وا میگذاشت.
(1) Sihler, Andrew (2000). Language History. Amsterdam studies in the theory and history of linguistic science. Series IV, Current issues in linguistic theory. Vol. 191. Amsterdam/Philadelphia: John Benjamins Publishing. pp. 131–133. ISBN 90 - 272 - 3698 - 4.
(2) Lyons, 1977, vol I: 244
👍9👎5
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
مغالطهی مغلطهی ریشهشناسی ✍امیر محمدی - دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی - دانشگاه علامه طباطبایی امروز متن اندیشکدهی ایراناندیشی آتوسا را به قلم اردلان کوزهگر، دربارهی مصاحبهی عباس امانت با بیبیسی میخواندم. و یزدان را بیش از پیش…
در جواب یادداشت: مغالطهی مغلطهی ریشهشناسی به قلم «امیر محمدی» که در نقد یادداشت اردلان کوزهگر نوشته شده است:
✍️ شهروز طوسی: معاونت مطالعات هویت و تاریخنگاری در اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
مغلطهٔ «مغالطه مغلطه ریشهشناسی» یا اندر احوال زبانشناس ملانقطی که پیش از گرفتن مدرک و «ملالغتی»گری نمیدانست که در زبان و ادبیات فارسی واژه «ملالغتی» وجود ندارد.
«مغالطه» در زبان فارسی به معنی «به غلط انداختن» است و انواع گوناگونی که برای آن میشناسیم صرفا به منظور تشخیص آسانتر مغالطه طبقهبندی شدهاند و مصرف دیگری ندارند. مغالطه یک پدیده سیال و وابسته به بافتار است. جملهٔ «الف همان ب است» بسته به بافتار بحث مورد نظر میتواند مغالطه باشد یا نباشد. یعنی تنها با نقل قول کردن یک گزاره معمولا نمیتوان گفت که آیا آن گزاره یک مغالطه است یا نه.
بنابراین در سخن عباس امانت، با توجه به بافتار و موضوع بحث او، توسل به ریشهشناسی واژگان از جمله «شاه» برای اثبات مدعایش به درستی مغالطه است و آوردن مثالهایی چون «شاهتوت» و «شاهتوله» با موضوع نقد اردلان کوزهگر بیارتباط است. شاید عنوان کردن «مغالطه ریشهشناسی» در جایی دیگر، خود نوعی مغالطه باشد، اما در نقد عباس امانت چنین نیست و او واقعا از این مغالطه بهره گرفته است.
همچنین در نقد امانت اشاره شده که شاه از ریشه xšāyaθya است. امیر عیار که ادعا میکند قصد «ملالغتی»(!) شدن ندارد، دقیقا مرتکب همان کاری شده که قصد آن را نداشته است. موضوع نقد این است که واژه «شاه» که در فارسی باستان «xšāyaθya» بوده به کلی با واژگان «خود» و «شایسته» و ریشهشناسی آنها بیارتباط است. عیار اگر نقدی به این گزاره دارد میتواند مخالفت خود را بیان کرده و بگوید چنین نیست. در غیر اینصورت نکات دیگری که توسط او ذکر شده است و ارتباطی با موضوع بحث ندارد دقیقا مصداق ملانقطیبازی است.
همچنین شخص بنده از خواندن نقد ایشان که به زبان فارسی نگارش شده چیزی در مخالفت با نوشته اردلان کوزهگر و رد مدعاهای او نیافتم. بهتر است در دانشگاههای ایران پیش از اینکه به شخصی مدرک زبانشناسی اعطاء کنند اطمینان یابند که داوطلب از توانایی رسانیدن منظور و ایده خود به زبان مادریاش یعنی فارسی برخوردار باشد.
@Atusa_thinktank
✍️ شهروز طوسی: معاونت مطالعات هویت و تاریخنگاری در اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
مغلطهٔ «مغالطه مغلطه ریشهشناسی» یا اندر احوال زبانشناس ملانقطی که پیش از گرفتن مدرک و «ملالغتی»گری نمیدانست که در زبان و ادبیات فارسی واژه «ملالغتی» وجود ندارد.
«مغالطه» در زبان فارسی به معنی «به غلط انداختن» است و انواع گوناگونی که برای آن میشناسیم صرفا به منظور تشخیص آسانتر مغالطه طبقهبندی شدهاند و مصرف دیگری ندارند. مغالطه یک پدیده سیال و وابسته به بافتار است. جملهٔ «الف همان ب است» بسته به بافتار بحث مورد نظر میتواند مغالطه باشد یا نباشد. یعنی تنها با نقل قول کردن یک گزاره معمولا نمیتوان گفت که آیا آن گزاره یک مغالطه است یا نه.
بنابراین در سخن عباس امانت، با توجه به بافتار و موضوع بحث او، توسل به ریشهشناسی واژگان از جمله «شاه» برای اثبات مدعایش به درستی مغالطه است و آوردن مثالهایی چون «شاهتوت» و «شاهتوله» با موضوع نقد اردلان کوزهگر بیارتباط است. شاید عنوان کردن «مغالطه ریشهشناسی» در جایی دیگر، خود نوعی مغالطه باشد، اما در نقد عباس امانت چنین نیست و او واقعا از این مغالطه بهره گرفته است.
همچنین در نقد امانت اشاره شده که شاه از ریشه xšāyaθya است. امیر عیار که ادعا میکند قصد «ملالغتی»(!) شدن ندارد، دقیقا مرتکب همان کاری شده که قصد آن را نداشته است. موضوع نقد این است که واژه «شاه» که در فارسی باستان «xšāyaθya» بوده به کلی با واژگان «خود» و «شایسته» و ریشهشناسی آنها بیارتباط است. عیار اگر نقدی به این گزاره دارد میتواند مخالفت خود را بیان کرده و بگوید چنین نیست. در غیر اینصورت نکات دیگری که توسط او ذکر شده است و ارتباطی با موضوع بحث ندارد دقیقا مصداق ملانقطیبازی است.
همچنین شخص بنده از خواندن نقد ایشان که به زبان فارسی نگارش شده چیزی در مخالفت با نوشته اردلان کوزهگر و رد مدعاهای او نیافتم. بهتر است در دانشگاههای ایران پیش از اینکه به شخصی مدرک زبانشناسی اعطاء کنند اطمینان یابند که داوطلب از توانایی رسانیدن منظور و ایده خود به زبان مادریاش یعنی فارسی برخوردار باشد.
@Atusa_thinktank
👍18👎6
Forwarded from انجمن علمی دانشجویان بنیاد ایرانشناسی (Zeinab)
بیانیه دانشجویان و دانشآموختگان ایرانشناسی در اعتراض به تصمیم تحدید و انحلال آموزش ایرانشناسی
در روزگاری که سرزمین ما زیر سایه بیم، اندوه و اضطراب فرو رفته است؛ در هنگامهای که فریاد مادران، نگرانی فرزندان و دلواپسی میلیونها ایرانی بر فضای کشور سنگینی میکند؛ در زمانی که بیش از هر هنگام دیگری نیازمند سخن گفتن از ایران، شناختن ایران و شناساندن ایران هستیم، هر ملت خردمندی میکوشد نهادهای شناخت هویت ملی خود را تقویت کند و نسل تازهای از پژوهشگران و متخصصان را برای شناخت تاریخ، فرهنگ و میراث خویش پرورش دهد. اما در کمال شگفتی، خبرهایی از بنیاد ایرانشناسی به گوش میرسد که از تحدید و انحلال آموزش ایرانشناسی در مقاطع تحصیلات تکمیلی حکایت دارد؛ اقدامی که نه تنها سرنوشت بیش از هزار و پانصد دانشجو و دانشآموخته را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه ضربهای بر پیکر ایرانشناسی دانشگاهی در کشور خواهد بود.
بنیاد ایرانشناسی بیش از سه دهه مهمترین مرکز آموزش تخصصی ایرانشناسی در کشور بوده است. هزاران دانشجو با عشق به ایران و با امید به آینده این رشته در آن تحصیل کردهاند. این بنیاد صرفاً یک ساختمان اداری یا یک نام تشریفاتی نیست؛ حاصل آرمانی است که بنیانگذار آن زندهیاد دکتر حسن حبیبی و بسیاری از برجستهترین چهرههای علمی کشور برای آن تلاش کردند؛ خانهای برای ایرانشناسان و نهادی برای تربیت نسلهای آینده پژوهشگران ایران.
در تمام این سالها، وعدههای مکرر مسئولان بنیاد درباره توسعه ایرانشناسی، ارتقای جایگاه حرفهای دانشآموختگان، ایجاد کدهای شغلی و گسترش حضور این رشته در نظام آموزشی کشور، دانشجویان را به ادامه این مسیر دلگرم کرد. اما امروز، به جای تحقق وعدهها، اصل موجودیت آموزش ایرانشناسی هدف قرار گرفته است. چگونه میتوان از توسعه ایرانشناسی سخن گفت اما آموزش آن را تعطیل کرد؟ چگونه میتوان از هویت ملی دم زد اما اصلیترین نهاد تربیت متخصصان شناخت ایران را از درون تهی ساخت؟
نگرانی ما تنها به حذف یک مقطع دانشگاهی محدود نمیشود. آنچه مایه نگرانی است، تغییر تدریجی ماهیت بنیاد ایرانشناسی است؛ بنیادی که به نظر میرسد بیش از پیش به یک مجموعه اداری بدل میشود تا یک نهاد علمی و آموزشی. راهروهایی که روزگاری محل تدریس مجربترین استادان ایرانشناسی بود، امروز در اختیار نهادهای نامرتبط قرار گرفته است. گویا مسئولان بنیاد، خانه را میخواهند اما ساکنان را نه؛ ساختمان را میخواهند اما دانشجو را نه. اگر آموزش، استاد، دانشجو و پژوهشگر از بنیاد گرفته شود، چه چیزی از بنیاد ایرانشناسی باقی خواهد ماند جز نامی که دیگر با واقعیت آن نسبتی ندارد؟
به درستی، کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران در نامهای سرگشاده نسبت به سپردن ریاست بنیاد ایرانشناسی به دکتر علیاکبر صالحی هشدار داده بود و این پرسش را مطرح کرده بود که چگونه نهادی با چنین اهمیت فرهنگی و علمی به مدیری سپرده میشود که پیشینه تخصصی او در حوزهای کاملاً متفاوت شکل گرفته است. امروز، با انتشار خبر تحدید یا انحلال آموزش ایرانشناسی، آن نگرانیها بیش از هر زمان دیگری زنده شدهاند.
قصد ما تخریب اشخاص نیست، اما این حق را برای خود محفوظ میدانیم که بپرسیم چگونه سرنوشت مهمترین نهاد آموزش ایرانشناسی کشور به تصمیماتی گره خورده است که از سوی مدیری با پیشینه تخصصی در فیزیک هستهای و مدیریت سازمان انرژی اتمی اتخاذ میشود؟ در کشوری که صدها ایرانشناس، مورخ، زبانشناس و فرهنگپژوه دارد، هیچیک شایسته هدایت چنین بنیادی نبودهاند؟ بیشک قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری. تصمیمی که مستقیماً بر آینده علمی، حرفهای و معیشتی هزار و اندی دانشجو و دانشآموخته اثر میگذارد، بدون شفافیت کافی و بدون شنیدن صدای ذینفعان آن در خفا دنبال شده است.
تضعیف آموزش ایرانشناسی نه تنها دانشجویان آینده، بلکه دانشآموختگانی را نیز متضرر میکند که سالها از عمر خود را صرف تحصیل در این رشته کردهاند و اکنون شاهد تضعیف جایگاه علمی و حرفهای آن هستند.
باید بپرسیم: چرا ایرانشناسی؟ چرا در میان انبوه رشتههای دانشگاهی، باید رشتهای هدف قرار گیرد که رسالتش شناخت ایران است؟ چرا در روزگاری که همه از ضرورت انسجام ملی سخن میگویند، باید یکی از مهمترین ابزارهای شناخت هویت ملی تضعیف شود؟
ما، دانشجویان و دانشآموختگان ایرانشناسی، با صدایی رسا اعلام میکنیم که انحلال آموزش ایرانشناسی در بنیاد ایرانشناسی صرفاً حذف یک مقطع دانشگاهی نیست؛ این اقدام، عقبنشینی از رسالتی است که بنیاد برای آن تأسیس شد، بیاعتنایی به تلاش نسلهایی از استادان و پژوهشگران، و بازی با سرنوشت هزار و اندی دانشجو و دانشآموخته است. ایران را نمیتوان با شعار حفظ کرد؛ ایران را باید شناخت و ایرانشناسی، پیش از هر چیز، ابزار این شناخت است.
#بنیادایرانشناسی #صالحی #انحلالرشته
در روزگاری که سرزمین ما زیر سایه بیم، اندوه و اضطراب فرو رفته است؛ در هنگامهای که فریاد مادران، نگرانی فرزندان و دلواپسی میلیونها ایرانی بر فضای کشور سنگینی میکند؛ در زمانی که بیش از هر هنگام دیگری نیازمند سخن گفتن از ایران، شناختن ایران و شناساندن ایران هستیم، هر ملت خردمندی میکوشد نهادهای شناخت هویت ملی خود را تقویت کند و نسل تازهای از پژوهشگران و متخصصان را برای شناخت تاریخ، فرهنگ و میراث خویش پرورش دهد. اما در کمال شگفتی، خبرهایی از بنیاد ایرانشناسی به گوش میرسد که از تحدید و انحلال آموزش ایرانشناسی در مقاطع تحصیلات تکمیلی حکایت دارد؛ اقدامی که نه تنها سرنوشت بیش از هزار و پانصد دانشجو و دانشآموخته را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه ضربهای بر پیکر ایرانشناسی دانشگاهی در کشور خواهد بود.
بنیاد ایرانشناسی بیش از سه دهه مهمترین مرکز آموزش تخصصی ایرانشناسی در کشور بوده است. هزاران دانشجو با عشق به ایران و با امید به آینده این رشته در آن تحصیل کردهاند. این بنیاد صرفاً یک ساختمان اداری یا یک نام تشریفاتی نیست؛ حاصل آرمانی است که بنیانگذار آن زندهیاد دکتر حسن حبیبی و بسیاری از برجستهترین چهرههای علمی کشور برای آن تلاش کردند؛ خانهای برای ایرانشناسان و نهادی برای تربیت نسلهای آینده پژوهشگران ایران.
در تمام این سالها، وعدههای مکرر مسئولان بنیاد درباره توسعه ایرانشناسی، ارتقای جایگاه حرفهای دانشآموختگان، ایجاد کدهای شغلی و گسترش حضور این رشته در نظام آموزشی کشور، دانشجویان را به ادامه این مسیر دلگرم کرد. اما امروز، به جای تحقق وعدهها، اصل موجودیت آموزش ایرانشناسی هدف قرار گرفته است. چگونه میتوان از توسعه ایرانشناسی سخن گفت اما آموزش آن را تعطیل کرد؟ چگونه میتوان از هویت ملی دم زد اما اصلیترین نهاد تربیت متخصصان شناخت ایران را از درون تهی ساخت؟
نگرانی ما تنها به حذف یک مقطع دانشگاهی محدود نمیشود. آنچه مایه نگرانی است، تغییر تدریجی ماهیت بنیاد ایرانشناسی است؛ بنیادی که به نظر میرسد بیش از پیش به یک مجموعه اداری بدل میشود تا یک نهاد علمی و آموزشی. راهروهایی که روزگاری محل تدریس مجربترین استادان ایرانشناسی بود، امروز در اختیار نهادهای نامرتبط قرار گرفته است. گویا مسئولان بنیاد، خانه را میخواهند اما ساکنان را نه؛ ساختمان را میخواهند اما دانشجو را نه. اگر آموزش، استاد، دانشجو و پژوهشگر از بنیاد گرفته شود، چه چیزی از بنیاد ایرانشناسی باقی خواهد ماند جز نامی که دیگر با واقعیت آن نسبتی ندارد؟
به درستی، کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران در نامهای سرگشاده نسبت به سپردن ریاست بنیاد ایرانشناسی به دکتر علیاکبر صالحی هشدار داده بود و این پرسش را مطرح کرده بود که چگونه نهادی با چنین اهمیت فرهنگی و علمی به مدیری سپرده میشود که پیشینه تخصصی او در حوزهای کاملاً متفاوت شکل گرفته است. امروز، با انتشار خبر تحدید یا انحلال آموزش ایرانشناسی، آن نگرانیها بیش از هر زمان دیگری زنده شدهاند.
قصد ما تخریب اشخاص نیست، اما این حق را برای خود محفوظ میدانیم که بپرسیم چگونه سرنوشت مهمترین نهاد آموزش ایرانشناسی کشور به تصمیماتی گره خورده است که از سوی مدیری با پیشینه تخصصی در فیزیک هستهای و مدیریت سازمان انرژی اتمی اتخاذ میشود؟ در کشوری که صدها ایرانشناس، مورخ، زبانشناس و فرهنگپژوه دارد، هیچیک شایسته هدایت چنین بنیادی نبودهاند؟ بیشک قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری. تصمیمی که مستقیماً بر آینده علمی، حرفهای و معیشتی هزار و اندی دانشجو و دانشآموخته اثر میگذارد، بدون شفافیت کافی و بدون شنیدن صدای ذینفعان آن در خفا دنبال شده است.
تضعیف آموزش ایرانشناسی نه تنها دانشجویان آینده، بلکه دانشآموختگانی را نیز متضرر میکند که سالها از عمر خود را صرف تحصیل در این رشته کردهاند و اکنون شاهد تضعیف جایگاه علمی و حرفهای آن هستند.
باید بپرسیم: چرا ایرانشناسی؟ چرا در میان انبوه رشتههای دانشگاهی، باید رشتهای هدف قرار گیرد که رسالتش شناخت ایران است؟ چرا در روزگاری که همه از ضرورت انسجام ملی سخن میگویند، باید یکی از مهمترین ابزارهای شناخت هویت ملی تضعیف شود؟
ما، دانشجویان و دانشآموختگان ایرانشناسی، با صدایی رسا اعلام میکنیم که انحلال آموزش ایرانشناسی در بنیاد ایرانشناسی صرفاً حذف یک مقطع دانشگاهی نیست؛ این اقدام، عقبنشینی از رسالتی است که بنیاد برای آن تأسیس شد، بیاعتنایی به تلاش نسلهایی از استادان و پژوهشگران، و بازی با سرنوشت هزار و اندی دانشجو و دانشآموخته است. ایران را نمیتوان با شعار حفظ کرد؛ ایران را باید شناخت و ایرانشناسی، پیش از هر چیز، ابزار این شناخت است.
#بنیادایرانشناسی #صالحی #انحلالرشته
👍35👎4
Audio
پادکست «مفهوم ایران از نگاه شرفنامه بدلیسی، مورخ ایرانیِ کُرد عصر صفویه»
این مقاله به قلم امین داودی و قباد منصوربخت نوشته شده است. در چکیده مقاله آمده است:
شرفنامه بدلیسی، به عنوان یکی از منابع مهم تاریخ نگاری محلی ایران، با تمرکز بر تاریخ امرای کُرد، جایگاهی ویژه دارد. این اثر، نخستین منبع تاریخ نگاری است که به طور خاص به کردها و پیوندشان با تاریخ ایران می پردازد. بدلیسی، با تجربه نظری و عملی در دیوانسالاری ایران دوره صفویه، درکی عینی و تاریخی از مفهوم ایران ارائه میدهد. پرسش این پژوهش آن است که مفهوم ایران در کتاب شرفنامه بدلیسی چیست و چگونه تعریف یا بازنمایی شده است؟ این پژوهش نشان میدهد که بدلیسی، فهمی تاریخی از سرزمین، اقوام و مردم ایران داشته و کردها را در چارچوب تاریخ ایران درک و روایت میکند. وی، علی رغم حضور در دربار عثمانی و انتقاد جزئی از صفویان، همواره از منظر درک تاریخی و الزامات ایران سخن گفته و تاریخ امرای کُرد را در نسبت با تاریخ کلان ایران و «پادشاهی ایران» روایت کرده است و مفهومی «فراقومی» و «فرامذهبی» از ایران ارئه داده است.
پادکست با هوش مصنوعی ساخته شده است.
@Atusa_thinktank
این مقاله به قلم امین داودی و قباد منصوربخت نوشته شده است. در چکیده مقاله آمده است:
شرفنامه بدلیسی، به عنوان یکی از منابع مهم تاریخ نگاری محلی ایران، با تمرکز بر تاریخ امرای کُرد، جایگاهی ویژه دارد. این اثر، نخستین منبع تاریخ نگاری است که به طور خاص به کردها و پیوندشان با تاریخ ایران می پردازد. بدلیسی، با تجربه نظری و عملی در دیوانسالاری ایران دوره صفویه، درکی عینی و تاریخی از مفهوم ایران ارائه میدهد. پرسش این پژوهش آن است که مفهوم ایران در کتاب شرفنامه بدلیسی چیست و چگونه تعریف یا بازنمایی شده است؟ این پژوهش نشان میدهد که بدلیسی، فهمی تاریخی از سرزمین، اقوام و مردم ایران داشته و کردها را در چارچوب تاریخ ایران درک و روایت میکند. وی، علی رغم حضور در دربار عثمانی و انتقاد جزئی از صفویان، همواره از منظر درک تاریخی و الزامات ایران سخن گفته و تاریخ امرای کُرد را در نسبت با تاریخ کلان ایران و «پادشاهی ایران» روایت کرده است و مفهومی «فراقومی» و «فرامذهبی» از ایران ارئه داده است.
پادکست با هوش مصنوعی ساخته شده است.
@Atusa_thinktank
👍21👎3
بهعنوان نمونه، یک پادکست تاریخی با استفاده از هوش مصنوعی تولید کردهایم. بسیاری ما را به ادامه این مسیر تشویق کردهاند و معتقدند با برطرف شدن مشکل تلفظ، کار به اثری جذاب تبدیل شده است.
آیا شما با تولید این نوع پادکستها موافق هستید تا فعالیت آغاز کنیم؟
آیا شما با تولید این نوع پادکستها موافق هستید تا فعالیت آغاز کنیم؟
Anonymous Poll
77%
موافقم
25%
مخالفم
👍12👎2
یادداشتی در اعتراض به خیز دوباره شهرداری مرودشت جهت گسترش شهر مرودشت به حریم درجه 2 تخت جمشید
✍محمد جواد جعفری
سرپرست پایگاه میراث جهانی تخت جمشید
پر واضح است که تخت جمشید و مجموعه آثار تاریخی مجاور آن بخشی از تاریخ ارزشمند ایران است که امروزه تبدیل به مهمترین شاخصه تاریخی و هویتی ایرانیان گردیده است. تخت جمشید تنها یک اثر تاریخی متعلق به دروان هخامنشی در دشت مرودشت نیست بلکه تبلوری از فرهنگ و هنر جهانیان از سال 500 پیش از میلاد مسیح است که توسط هخامنشیان نمود پیدا کرده و جاودان شده است. بنابراین مجموعه میراث جهانی تخت جمشید بخشی با شکوه و پرغرور از تاریخ بشریت است که افتخار حفظ و معرفی آن بر دوش ایرانیان است. بدیهی است که حفاظت، حراست و معرفی چنین اثر ارزشمندی نیازمند وضع ضوابط و قوانین ویژه با در نظر گرفتن اهداف حقوق بشری است. با این رویکرد، مسئولیت رعایت ضوابط عرصه و حریم مجموعه میراث جهانی تخت جمشید نه تنها بر دوش وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی بلکه به عهده آحاد مردم و دولت است.
ادامه یادداشت را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:
✍محمد جواد جعفری
سرپرست پایگاه میراث جهانی تخت جمشید
پر واضح است که تخت جمشید و مجموعه آثار تاریخی مجاور آن بخشی از تاریخ ارزشمند ایران است که امروزه تبدیل به مهمترین شاخصه تاریخی و هویتی ایرانیان گردیده است. تخت جمشید تنها یک اثر تاریخی متعلق به دروان هخامنشی در دشت مرودشت نیست بلکه تبلوری از فرهنگ و هنر جهانیان از سال 500 پیش از میلاد مسیح است که توسط هخامنشیان نمود پیدا کرده و جاودان شده است. بنابراین مجموعه میراث جهانی تخت جمشید بخشی با شکوه و پرغرور از تاریخ بشریت است که افتخار حفظ و معرفی آن بر دوش ایرانیان است. بدیهی است که حفاظت، حراست و معرفی چنین اثر ارزشمندی نیازمند وضع ضوابط و قوانین ویژه با در نظر گرفتن اهداف حقوق بشری است. با این رویکرد، مسئولیت رعایت ضوابط عرصه و حریم مجموعه میراث جهانی تخت جمشید نه تنها بر دوش وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی بلکه به عهده آحاد مردم و دولت است.
ادامه یادداشت را در لینک زیر مطالعه بفرمایید:
👍31👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❗️سرود «جان نثاران»
▪️اجرای گروه کر دانشگاه ملی، دههی پنجاه خورشیدی
▫️ما جان نثارانیم
در راه وطن قربانیم
ما فرزندان سیروس و ساسانیم
در دل عشق وطن پرورانیم
در دامان میهن
با خون نوشتیم ای وطن
گر تو نباشی میهن، نباشیم ما
در راه تو…
@Atusa_thinktank
▪️اجرای گروه کر دانشگاه ملی، دههی پنجاه خورشیدی
▫️ما جان نثارانیم
در راه وطن قربانیم
ما فرزندان سیروس و ساسانیم
در دل عشق وطن پرورانیم
در دامان میهن
با خون نوشتیم ای وطن
گر تو نباشی میهن، نباشیم ما
در راه تو…
@Atusa_thinktank
👍39👎1
Forwarded from دیروز
هوش مصنوعی و آیندۀ دانش تاریخ: گفتاری در فقدان طرح مفهوم بحران
✍ امید غیاثی، دانشآموختۀ تاریخ باستان دانشگاه تهران
◽️جهان کنونی با سرعت خیرهکنندهای در پیشرفت ابزارهای هوش مصنوعی همگام شده است و بیراه نیست اگر بگوییم در عرض کمتر از چندسال، این پدیده با سرعت بیمانندی بر همۀ ابعاد زندگی انسان اثر گذاشته است. در حوزۀ دانش تاریخ نیز استفاده از آن بسیار رواج یافته و بسیاری از استادان و دانشجویان، فعالیتهای خود را با کمک ابزارهای هوش مصنوعی انجام می دهند. این یادداشت، بنا ندارد که از زاویۀ اخلاق پژوهش به موضوع ورود کند، بلکه میخواهد تلاش کند تا خودِ نسبت رشته تاریخ به مثابۀ دانش را در پیوند با پدیدۀ هوش مصنوعی به مسئله بدل کند.
برای این کار، نخست باید از مفهومی کلیدی سخن گفت که به نظر نگارنده بسیار مهم است و مدرنیته از دلِ طرح چنین مفاهیم بنیادینی معنادار میشود. تمدن مدرن، بسیار وامدار مفهوم بحران است و بر همین اساس کلیدیترین انتقادها به خود مدرنیته نیز از دل طرح مفهوم «بحران» و تشدید آن برخاسته است. براین اساس، طرح مفهوم بحران سبب میشود مبانی به چالش کشیده شده و در یک فرآیند دیالکتیکی به محک بخورد. به بیان هوشمندانۀ هگل در سیر حرکت آگاهی، هر تزی که نتواند منفیت خود را در خویش دخیل کرده و از این محک بیرون بیاید، ماندگار نخواهد بود. به این معنا باید اذعان کرد که در مواجهه کنونی هوش مصنوعی و نظام دانش تاریخی، سنگ بنای این مواجهه باید در ابتدای راه، طرح مفهوم بحران باشد. درواقع در ابتدا باید پذیرفت هوش مصنوعی همه زوایای نظام موجود دانش تاریخ را به چالش طلبیده است.
◽️از پسِ طرحِ این مفهوم بحران است که پرسشهای دقیقتری سر بر میآورند. یکی از پرسشها را می توان حول پرسش چندسالۀ حسن حضرتی صورتبندی کرد که بر محور وظیفۀ دیسیپلینی مورخ طرح شده است. حضرتی این پرسش را در مواجهه با بحران دیگری یعنی مرز میان دانش تاریخ و دانشهایی با رویکرد تعمیمی مانند جامعهشناسی به بحث گذاشته است. پاسخ حضرتی که وظیفۀ مورخان را توصیف عمیق و گسترده می داند، موافقان و مخالفانی دارد، اما از نظر نگارنده طرح مسئله مهم است و ایشان از این منظر، در طرح پرسش و گشودن بحث برای اهل تاریخ موفق عمل کرده است.
با وجود این، در وضعیت کنونی و در مواجهه با هوش مصنوعی، از زاویه دیگری مسئله وارد بحران میشود که پرسش وظیفۀ دیسیپلینی مورخ را بنیادیتر و در سطح هستیشناسی مطرح میکند. اینکه آیا اساساً در آیندهای نه چندان دور، تاریخورزی شأنی علمی خواهد داشت؟ آیا تاریخورزی در حد دغدغۀ شخصی و علاقۀ فردی تنزل نمییابد؟
◽️در جهان کنونی، هوش مصنوعی با تکیه بر دسترسی به حجم عظیمی از اطلاعات و الگوریتم های روز به روز پیشرفتهتر در زمینۀ جستجو و...، بسیار بسیار سریعتر از انسان و البته تکنولوژیهای جستجوی قدیمیتر کار میکند. جدا از میزان اعتبار اطلاعات ارائه شده توسط هوش مصنوعی، این سرعت یافتن دادهها، سپس مرتبسازی و در ادامه تولید متنی در سطح یک مقاله علمی، افق جدیدی پیش روی کنش مورخانه قرار داده است. در رویکرد پوزیتیویستی که نقش مورخ بدون پیش فرضها و و با تاکید بر انعکاس آنچه در واقعیت رخ داده، مدنظر قرار میگیرد، به نظر برای هوش مصنوعی سخت نخواهد بود که در آیندۀ پیش رو، هم دسترسی به دادهها داشته باشد و هم این تبیین را انجام دهد. حضرتی در ادامه مباحث خود، از نوعی مورخ آزمایشگاهی و دادههای دیجیتال سخن میگوید که وظایفش به متخصصان علوم تجربی پهلو میزند. از این زاویه، در آیندۀ رشته تاریخ، به نظر میرسد دانشجویان این رشته بیش از همه باید کار در این محیط آزمایشگاهی و ابزارهای هوش مصنوعی را بلد باشند و مفهوم مورخ میتواند به یک تکنیسین آزمایشگاهی نزدیک شود. بنابراین دیدگاه پوزیتیویستی یک امکان را در این مواجهه نشان میدهد، اما به نظر میرسد در درون این امکان، معنای مورخ را تهی میکند.
◽️از سوی دیگر، اگر رویکردهای ایدئالیستی مدنظر قرار گیرد، بحران صورت مسئلهای متفاوتتر مییابد. در این تعریف، پیشفرضهای مورخان اهمیت مییابد و مورخ دیگر نمیتواند به یک تکنیسین تقلیل یابد، زیرا دیگر وظیفهاش بازتاب دادن و تبیین صِرف واقعیت بیرونی نیست، بلکه پیشفرضها و پرسشهای مورخ میتواند در معنای تاریخ دخیل شود. در این رویکرد، تاریخورزی ، افزون بر تبیین، به تعبیر دیلتای، به مقولۀ فهم گره خورده است و به سنخی تاریخاندیشی منجر میشود. به بیان دیگر، در این مقام، چون واقعیت تاریخی اساساً بدون اثرگذاری و دخالت سوژه معنا ندارد، هوش مصنوعی هم در بهترین حالت میتواند یک سوژه دیگر، هرچند با سرعت تحلیل بالاتر باشد. براین اساس دیگر مورخ نمیتواند وظیفۀ اندیشیدن خود را به هوش مصنوعی برونسپاری کند.
بخش ۱ از ۲
ادامه در اینجا
@Dirooz_history
#نوشتار_دیروز
✍ امید غیاثی، دانشآموختۀ تاریخ باستان دانشگاه تهران
◽️جهان کنونی با سرعت خیرهکنندهای در پیشرفت ابزارهای هوش مصنوعی همگام شده است و بیراه نیست اگر بگوییم در عرض کمتر از چندسال، این پدیده با سرعت بیمانندی بر همۀ ابعاد زندگی انسان اثر گذاشته است. در حوزۀ دانش تاریخ نیز استفاده از آن بسیار رواج یافته و بسیاری از استادان و دانشجویان، فعالیتهای خود را با کمک ابزارهای هوش مصنوعی انجام می دهند. این یادداشت، بنا ندارد که از زاویۀ اخلاق پژوهش به موضوع ورود کند، بلکه میخواهد تلاش کند تا خودِ نسبت رشته تاریخ به مثابۀ دانش را در پیوند با پدیدۀ هوش مصنوعی به مسئله بدل کند.
برای این کار، نخست باید از مفهومی کلیدی سخن گفت که به نظر نگارنده بسیار مهم است و مدرنیته از دلِ طرح چنین مفاهیم بنیادینی معنادار میشود. تمدن مدرن، بسیار وامدار مفهوم بحران است و بر همین اساس کلیدیترین انتقادها به خود مدرنیته نیز از دل طرح مفهوم «بحران» و تشدید آن برخاسته است. براین اساس، طرح مفهوم بحران سبب میشود مبانی به چالش کشیده شده و در یک فرآیند دیالکتیکی به محک بخورد. به بیان هوشمندانۀ هگل در سیر حرکت آگاهی، هر تزی که نتواند منفیت خود را در خویش دخیل کرده و از این محک بیرون بیاید، ماندگار نخواهد بود. به این معنا باید اذعان کرد که در مواجهه کنونی هوش مصنوعی و نظام دانش تاریخی، سنگ بنای این مواجهه باید در ابتدای راه، طرح مفهوم بحران باشد. درواقع در ابتدا باید پذیرفت هوش مصنوعی همه زوایای نظام موجود دانش تاریخ را به چالش طلبیده است.
◽️از پسِ طرحِ این مفهوم بحران است که پرسشهای دقیقتری سر بر میآورند. یکی از پرسشها را می توان حول پرسش چندسالۀ حسن حضرتی صورتبندی کرد که بر محور وظیفۀ دیسیپلینی مورخ طرح شده است. حضرتی این پرسش را در مواجهه با بحران دیگری یعنی مرز میان دانش تاریخ و دانشهایی با رویکرد تعمیمی مانند جامعهشناسی به بحث گذاشته است. پاسخ حضرتی که وظیفۀ مورخان را توصیف عمیق و گسترده می داند، موافقان و مخالفانی دارد، اما از نظر نگارنده طرح مسئله مهم است و ایشان از این منظر، در طرح پرسش و گشودن بحث برای اهل تاریخ موفق عمل کرده است.
با وجود این، در وضعیت کنونی و در مواجهه با هوش مصنوعی، از زاویه دیگری مسئله وارد بحران میشود که پرسش وظیفۀ دیسیپلینی مورخ را بنیادیتر و در سطح هستیشناسی مطرح میکند. اینکه آیا اساساً در آیندهای نه چندان دور، تاریخورزی شأنی علمی خواهد داشت؟ آیا تاریخورزی در حد دغدغۀ شخصی و علاقۀ فردی تنزل نمییابد؟
◽️در جهان کنونی، هوش مصنوعی با تکیه بر دسترسی به حجم عظیمی از اطلاعات و الگوریتم های روز به روز پیشرفتهتر در زمینۀ جستجو و...، بسیار بسیار سریعتر از انسان و البته تکنولوژیهای جستجوی قدیمیتر کار میکند. جدا از میزان اعتبار اطلاعات ارائه شده توسط هوش مصنوعی، این سرعت یافتن دادهها، سپس مرتبسازی و در ادامه تولید متنی در سطح یک مقاله علمی، افق جدیدی پیش روی کنش مورخانه قرار داده است. در رویکرد پوزیتیویستی که نقش مورخ بدون پیش فرضها و و با تاکید بر انعکاس آنچه در واقعیت رخ داده، مدنظر قرار میگیرد، به نظر برای هوش مصنوعی سخت نخواهد بود که در آیندۀ پیش رو، هم دسترسی به دادهها داشته باشد و هم این تبیین را انجام دهد. حضرتی در ادامه مباحث خود، از نوعی مورخ آزمایشگاهی و دادههای دیجیتال سخن میگوید که وظایفش به متخصصان علوم تجربی پهلو میزند. از این زاویه، در آیندۀ رشته تاریخ، به نظر میرسد دانشجویان این رشته بیش از همه باید کار در این محیط آزمایشگاهی و ابزارهای هوش مصنوعی را بلد باشند و مفهوم مورخ میتواند به یک تکنیسین آزمایشگاهی نزدیک شود. بنابراین دیدگاه پوزیتیویستی یک امکان را در این مواجهه نشان میدهد، اما به نظر میرسد در درون این امکان، معنای مورخ را تهی میکند.
◽️از سوی دیگر، اگر رویکردهای ایدئالیستی مدنظر قرار گیرد، بحران صورت مسئلهای متفاوتتر مییابد. در این تعریف، پیشفرضهای مورخان اهمیت مییابد و مورخ دیگر نمیتواند به یک تکنیسین تقلیل یابد، زیرا دیگر وظیفهاش بازتاب دادن و تبیین صِرف واقعیت بیرونی نیست، بلکه پیشفرضها و پرسشهای مورخ میتواند در معنای تاریخ دخیل شود. در این رویکرد، تاریخورزی ، افزون بر تبیین، به تعبیر دیلتای، به مقولۀ فهم گره خورده است و به سنخی تاریخاندیشی منجر میشود. به بیان دیگر، در این مقام، چون واقعیت تاریخی اساساً بدون اثرگذاری و دخالت سوژه معنا ندارد، هوش مصنوعی هم در بهترین حالت میتواند یک سوژه دیگر، هرچند با سرعت تحلیل بالاتر باشد. براین اساس دیگر مورخ نمیتواند وظیفۀ اندیشیدن خود را به هوش مصنوعی برونسپاری کند.
بخش ۱ از ۲
ادامه در اینجا
@Dirooz_history
#نوشتار_دیروز
👍12
Forwarded from دیروز
ادامۀ جستار بالا 👇(بخش ۲ از ۲)
◽️در نهایت هر رویکردی را که مدنظر داشته باشیم، دانش تاریخ میبایست در نخستین گام در طرح مفهوم بحران، جایگاه سوژه و ابژه، فاعل شناسا و متعلق شناخت در دانش تاریخ را به محک مواجهه با پدیدۀ هوش مصنوعی و همه ابعادش بزند. در این مواجهه، آیا هوش مصنوعی میتواند به یک سوال پاسخهای متفاوت بدهد؟ نقش عامل انسانی چگونه معنادار خواهد بود؟ آیا ابزارهای هوش مصنوعی همانند انسان نمیتوانند صاحب پیشفرض باشند؟ تا چه میزان میتوان تاریخ آزمایشگاهی را دانش آگاهیبخش دانست؟ این تولید علم توسط ابزارهای هوش مصنوعی، تا چه حد در کنش اجتماعی انسان اثرگذار است؟ دانشی که به کار زندگی انسان نیاید و به تعبیر هگلی فاقد وجه بیلدونگ (Bildung) باشد، دیگر میتوان مفهوم دانش را دربارۀ آن بکار برد؟ آیا به تعبیری که فیلسوف کره ای- آلمانی، «بیونگ چول هان» طرحافکنی می کند، این انسان مکانیکیتر شده در جهانی با میزان تغییرات بسیار پرشتاب (که هر روز نیز بر آهنگ آن افزوده می شود) انسانی نخواهد بود که رایحۀ زمان را از دست داده است؟ در نهایت، پارادایمهای علمی چگونه خود را باز تعریف میکنند؟
◽️این بحران، به زعم نگارنده، بیش از هرچیز مسئلۀ انسان به مثابۀ سوژۀ مدرن را پیش میکشد اگر ناقوس مرگ انسان نه به معنای فیزیکی، بلکه به معنایی که فوکو مراد میکند را به صدا درنیاوریم.
در این مواجهه هر موضعی داشته باشیم، به عنوان متخصصان یک رشتۀ علمی به نام تاریخ، دیر یا زود درگیر معنای تاریخورزی علمی در جهان پیشرو خواهیم بود، اگر نمیخواهیم در وادی تکراری بیمعنا گرفتار شویم، مانند موقعیتی که رسول یونان در شعر معروفش تصویر میکند:
زندگی در اعماق عادتها
هیچ فرقی با مرگ ندارد
تو مردهای
فقط معنای مرگ را نمیدانی!
@Dirooz_history
#یادداشت_تاریخی
#هوش_مصنوعی_و_مطالعات_تاریخی
#نوشتار_دیروز
◽️در نهایت هر رویکردی را که مدنظر داشته باشیم، دانش تاریخ میبایست در نخستین گام در طرح مفهوم بحران، جایگاه سوژه و ابژه، فاعل شناسا و متعلق شناخت در دانش تاریخ را به محک مواجهه با پدیدۀ هوش مصنوعی و همه ابعادش بزند. در این مواجهه، آیا هوش مصنوعی میتواند به یک سوال پاسخهای متفاوت بدهد؟ نقش عامل انسانی چگونه معنادار خواهد بود؟ آیا ابزارهای هوش مصنوعی همانند انسان نمیتوانند صاحب پیشفرض باشند؟ تا چه میزان میتوان تاریخ آزمایشگاهی را دانش آگاهیبخش دانست؟ این تولید علم توسط ابزارهای هوش مصنوعی، تا چه حد در کنش اجتماعی انسان اثرگذار است؟ دانشی که به کار زندگی انسان نیاید و به تعبیر هگلی فاقد وجه بیلدونگ (Bildung) باشد، دیگر میتوان مفهوم دانش را دربارۀ آن بکار برد؟ آیا به تعبیری که فیلسوف کره ای- آلمانی، «بیونگ چول هان» طرحافکنی می کند، این انسان مکانیکیتر شده در جهانی با میزان تغییرات بسیار پرشتاب (که هر روز نیز بر آهنگ آن افزوده می شود) انسانی نخواهد بود که رایحۀ زمان را از دست داده است؟ در نهایت، پارادایمهای علمی چگونه خود را باز تعریف میکنند؟
◽️این بحران، به زعم نگارنده، بیش از هرچیز مسئلۀ انسان به مثابۀ سوژۀ مدرن را پیش میکشد اگر ناقوس مرگ انسان نه به معنای فیزیکی، بلکه به معنایی که فوکو مراد میکند را به صدا درنیاوریم.
در این مواجهه هر موضعی داشته باشیم، به عنوان متخصصان یک رشتۀ علمی به نام تاریخ، دیر یا زود درگیر معنای تاریخورزی علمی در جهان پیشرو خواهیم بود، اگر نمیخواهیم در وادی تکراری بیمعنا گرفتار شویم، مانند موقعیتی که رسول یونان در شعر معروفش تصویر میکند:
زندگی در اعماق عادتها
هیچ فرقی با مرگ ندارد
تو مردهای
فقط معنای مرگ را نمیدانی!
@Dirooz_history
#یادداشت_تاریخی
#هوش_مصنوعی_و_مطالعات_تاریخی
#نوشتار_دیروز
👍11
Forwarded from نشر و مجله فروهر
آدرس:
خیابان فلسطین جنوبی، نرسیده به کوچه خواجه نصیر، پلاک ۲۶۱
ساعت کاری:
۱۰ تا ۱۲ صبح
۱۵ تا ۱۷ پسین
خیابان فلسطین جنوبی، نرسیده به کوچه خواجه نصیر، پلاک ۲۶۱
ساعت کاری:
۱۰ تا ۱۲ صبح
۱۵ تا ۱۷ پسین
👍20👎2
انتشارات فروهر برگزار میکند:
شاهنامه، تنها روایت نبردهای پهلوانان نیست؛ روایت هویت، زبان، اندیشه و حافظهی تاریخی ایرانزمین است.
اگر میخواهید با پیشینهی شکلگیری شاهنامه، جایگاه آن در فرهنگ ایرانی و ویژگیهای سبکی این اثر سترگ بیشتر آشنا شوید، در این کارگاه همراه ما باشید.
کارگاه آشنایی با شاهنامه فردوسی؛
جایگاه، پیشینه و سبک
آموزگار: دکتر علیرضا اسماعیلپور
زمان: ۲۶ تیر | ساعت ۱۶:۰۰ تا ۱۹
این کارگاه یک روزه به صورت حضوری و با ظرفیت محدود است.
هزینه شرکت در این کارگاه: ۴۵۰ هزار تومان
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، لطفا با شمارههای زیر تماس بگیرید:
+989021265099
021_66462704
🆔 @Atusa_thinktank
شاهنامه، تنها روایت نبردهای پهلوانان نیست؛ روایت هویت، زبان، اندیشه و حافظهی تاریخی ایرانزمین است.
اگر میخواهید با پیشینهی شکلگیری شاهنامه، جایگاه آن در فرهنگ ایرانی و ویژگیهای سبکی این اثر سترگ بیشتر آشنا شوید، در این کارگاه همراه ما باشید.
کارگاه آشنایی با شاهنامه فردوسی؛
جایگاه، پیشینه و سبک
آموزگار: دکتر علیرضا اسماعیلپور
زمان: ۲۶ تیر | ساعت ۱۶:۰۰ تا ۱۹
این کارگاه یک روزه به صورت حضوری و با ظرفیت محدود است.
هزینه شرکت در این کارگاه: ۴۵۰ هزار تومان
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، لطفا با شمارههای زیر تماس بگیرید:
+989021265099
021_66462704
🆔 @Atusa_thinktank
👍17👎2
مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
(چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟)
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
(چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟)
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
👍12👎4
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن (چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟) سخنران: دکتر امید غیاثی پژوهشگر تاریخ ایران مدیر نشست: اردلان کوزهگر پژوهشگر تاریخ ایران زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶ مکان: تهران، خیابان فلسطین…
مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟ بیژن الهی به چه می اندیشید که در شعر خود سروده بود:
سفر چرا کنم، چرا سفر کنم؟
من که میتوانم سرگردان باشم سالها
حوالی خانه ام...
در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت خواهیم پرداخت و تلاش میکنیم زاویهای را نشان دهیم که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری میرساند.
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟ بیژن الهی به چه می اندیشید که در شعر خود سروده بود:
سفر چرا کنم، چرا سفر کنم؟
من که میتوانم سرگردان باشم سالها
حوالی خانه ام...
در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت خواهیم پرداخت و تلاش میکنیم زاویهای را نشان دهیم که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری میرساند.
سخنران: دکتر امید غیاثی
پژوهشگر تاریخ ایران
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
پژوهشگر تاریخ ایران
زمان: پنجشنبه، ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
مکان: تهران، خیابان فلسطین شمالی، کوچه شریعتمداری، عمارت فرهنگی هنری ماکا
@Atusa_thinktank
👍17👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍17👎1
سوگ پاسدارِ حافظه تاریخی ایران؛ درگذشت استاد اسماعیل یغمایی
جامعه علمی و خانواده بزرگ باستانشناسی ایران، یکی از شریفترین و کوشاترین پژوهشگران خود را از دست داد. خبر درگذشت استاد اسماعیل یغمایی، ضایعهای جبرانناپذیر برای تبارشناسیِ تمدنی و شناخت هویت تاریخی این سرزمین است.
استاد یغمایی در طول دههها فعالیت میدانی و علمی، با نگاهی دقیق و خستگیناپذیر به کاوش در میراث گذشتگان پرداخت و چراغ راهی برای نسلهای جوانتر باستانشناسی روشن کرد. تعهدِ او به حقیقتِ تاریخی و تلاش بیآلایشش برای مستندسازیِ لایههای تمدنی ایران، نشان از عشقی عمیق به این آب و خاک داشت؛ عشقی که در جایجای آثار و یادداشتهای پژوهشی او متجلی است.
اندیشکده «ایراناندیشی آتوسا»، ضمن گرامیداشتِ کارنامه پربار و زحماتِ بیدریغ این باستانشناس نامدار، فقدان ایشان را به جامعه علمی کشور، همکاران، شاگردان و دوستداران فرهنگ ایران تسلیت میگوید.
نام اسماعیل یغمایی به پاس سالها تلاش برای صیانت از شناسنامه تاریخی و تمدنی ایران، همواره در حافظه ملی ما زنده و مانا خواهد بود.
با احترام،
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
جامعه علمی و خانواده بزرگ باستانشناسی ایران، یکی از شریفترین و کوشاترین پژوهشگران خود را از دست داد. خبر درگذشت استاد اسماعیل یغمایی، ضایعهای جبرانناپذیر برای تبارشناسیِ تمدنی و شناخت هویت تاریخی این سرزمین است.
استاد یغمایی در طول دههها فعالیت میدانی و علمی، با نگاهی دقیق و خستگیناپذیر به کاوش در میراث گذشتگان پرداخت و چراغ راهی برای نسلهای جوانتر باستانشناسی روشن کرد. تعهدِ او به حقیقتِ تاریخی و تلاش بیآلایشش برای مستندسازیِ لایههای تمدنی ایران، نشان از عشقی عمیق به این آب و خاک داشت؛ عشقی که در جایجای آثار و یادداشتهای پژوهشی او متجلی است.
اندیشکده «ایراناندیشی آتوسا»، ضمن گرامیداشتِ کارنامه پربار و زحماتِ بیدریغ این باستانشناس نامدار، فقدان ایشان را به جامعه علمی کشور، همکاران، شاگردان و دوستداران فرهنگ ایران تسلیت میگوید.
نام اسماعیل یغمایی به پاس سالها تلاش برای صیانت از شناسنامه تاریخی و تمدنی ایران، همواره در حافظه ملی ما زنده و مانا خواهد بود.
با احترام،
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍33👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#ویدیو_کامل
🎥 مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
دکتر امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
#ویدیو_کامل همراه با پرسش و پاسخ
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
🎥 مهاجرت از دیدگاه تاریخ مفهومی و زیست جهان آن
«چگونه تعلق خاطر به دیگریِ ایرانی معنادار است؟»
حس تعلق به ایران به مثابه وطن و ایرانیان به مثابه هم وطن، چگونه امروزه برای ما معنادار است؟ در دهههای اخیر که مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور روز به روز بیشتر شده است، چه چیزهایی احساس تعلق به یکدیگر را بین ایرانیان داخل و خارج نشان میدهد؟ مهاجرت به سرزمین و فرهنگی دیگر چگونه بر زندگی افراد در پیوند با مفاهیم وطن و هم وطن تاثیر میگذارد؟ زیست جهان برآمده از مهاجرت، چگونه لایه لایه پیوند یا گسست فرد مهاجر با موطن خود را بازنمایی میکند؟ احساس تعلق به دیگریِ ایرانی و حسِ هم سرنوشتی، تا چه حد ارتباط مستقیمی با جغرافیا دارد؟ آیا میتوان در جغرافیای ایران هم زیست، اما با سرنوشت دیگری ایرانی بیگانه بود؟
دکتر امید غیاثی در این نشست از دیدگاه تاریخ مفهومی به پدیده مهاجرت پرداخته و تلاش میکند زاویهای را نشان دهد که به فهم بهتر ما از دیگری به مثابه ایرانی و هم وطن، یاری رساند.
مدیر نشست: اردلان کوزهگر
#ویدیو_کامل همراه با پرسش و پاسخ
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍14👎6
میراث تاریخی ایران؛ میان بیاعتنایی ساختار سیاسی و پایداری حافظان فرهنگ
(حمیده چوبک و اسماعیل یغمایی از چه سنتی میآیند؟)
✍ امین داودی: پژوهشگر تاریخ
ثبت جهانی قلعه تاریخی الموت، مانند بسیاری از رویدادهای مشابه، بار دیگر موجی از توجه و تحسین عمومی را برانگیخت. هر زمان که اثری از میراث فرهنگی ایران در فهرست جهانی ثبت میشود، گروههای مختلف از نهادهای دولتی تا فعالان فرهنگی و پژوهشگران داخل و خارج از کشور، به اهمیت آن میپردازند و از ارزش تاریخی و تمدنی آن سخن میگویند. اما تجربه نشان داده است که این توجهها اغلب کوتاهمدت است و پس از فروکش کردن هیجان اولیه، بسیاری از این آثار دوباره به حاشیه رانده میشوند و جایگاه واقعی آنها در حافظه عمومی و سیاستگذاری فرهنگی فراموش میشود.
در این میان، پرسش مهمی مطرح میشود: در شرایطی که شواهد و قرائن نشان میدهد ساختار کنونی ایران در عمل توجه و اولویت چندانی برای میراث تاریخی، آثار تمدنی و گذشته تاریخی ایران قائل نیست، چگونه همچنان روند ثبت، پژوهش و حفاظت از این آثار ادامه پیدا میکند؟ حتی برخی مدیران پیشین حوزه میراث فرهنگی نیز در روایتهای خود از تجربه حضورشان در این ساختار، به این نکته اشاره کردهاند که پس از سالها فعالیت و مواجهه با فراز و نشیبهای مدیریتی، به این نتیجه رسیدهاند که میراث فرهنگی و آثار تاریخی ایران در اولویت اصلی ساختار سیاسی قرار ندارد.(بنگرید به گفتگوی دکتر مصطفی دهپهلوان، مدیر پیشین پژوهشگاه میراث فرهنگی با رسانه پانوراما)
با این حال، استمرار تلاش برای حفاظت از میراث تاریخی را باید در جای دیگری جستوجو کرد؛ در میان یک طبقه نخبه دیوانی و کارشناسی که از دل سنت نهادی میراث فرهنگی ایران معاصر برخاسته است. افرادی که پس از تحصیل و ورود به ساختار اداری و پژوهشی، در موقعیتی قرار گرفتهاند که میان الزامات رسمی دولت و تعهد شخصی خود به تاریخ و فرهنگ ایران ایستادهاند. آنان اگرچه درون ساختار رسمی دولت فعالیت میکنند، اما در بسیاری موارد از منظر انگیزه، دغدغه و کنش فرهنگی، نوعی موقعیت «درونِـبیرون» دارند؛ یعنی هم بخشی از این ساختار اداری ضعیف هستند و هم گاه در برابر بیتوجهیهای آن، حافظ و مدافع میراث تاریخی باقی میمانند.
نمونه روشن این افراد، خانم حمیده چوبک است که بیش از بیستوپنج سال از عمر حرفهای خود را وقف پژوهش، حفاظت و معرفی قلعه الموت کرده است. او در تمام دشواریها و موانع، از این اثر تاریخی دست نکشید و به آن همچون بخشی از تاریخ و هویت ایران وفادار ماند تا سرانجام تلاشهای طولانیمدت او و همکارانش به ثبت جهانی این اثر انجامید. نمونه دیگر، مرحوم اسماعیل یغمایی است؛ باستانشناسی که دلبستگی عمیقی به محوطههایی داشت که در آنها کاوش کرده بود. روایت گریههای او بر ویرانههای تپهای باستانی که سالها برای شناخت آن تلاش کرده بود، نشان میدهد که برای برخی از این پژوهشگران، آثار تاریخی صرفاً موضوع یک فعالیت اداری یا علمی نیستند، بلکه بخشی زنده از حافظه تاریخی و هویت فرهنگی آنان به شمار میروند.
در واقع، استمرار حیات میراث فرهنگی ایران را باید تا حد زیادی مدیون همین گروه از افراد دانست؛ کسانی که نه الزاماً از حمایت کامل ساختارهای رسمی برخوردار بودهاند و نه همیشه در شرایط آسان فعالیت کردهاند، اما با اتکا به دانش، تعهد حرفهای و احساس مسئولیت تاریخی خود، این میراث را حفظ و به نسل بعد منتقل خواهند کرد.
شاید آینده میراث تاریخی ایران نه تنها به تصمیمهای کلان سیاسی، بلکه به وجود و استمرار همین حاملان حافظه تاریخی وابسته باشد؛ افرادی که در دل یک ساختار گاه بیاعتنا، افقی متفاوت را دنبال میکنند. آنان با وجود همه دشواریها، امکان انتقال این میراث به آینده را فراهم میکنند و نشان میدهند که تاریخ و فرهنگ یک جامعه صرفاً محصول سیاستهای رسمی نیست، بلکه حاصل پایداری کسانی است که به آن باور دارند.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
(حمیده چوبک و اسماعیل یغمایی از چه سنتی میآیند؟)
✍ امین داودی: پژوهشگر تاریخ
ثبت جهانی قلعه تاریخی الموت، مانند بسیاری از رویدادهای مشابه، بار دیگر موجی از توجه و تحسین عمومی را برانگیخت. هر زمان که اثری از میراث فرهنگی ایران در فهرست جهانی ثبت میشود، گروههای مختلف از نهادهای دولتی تا فعالان فرهنگی و پژوهشگران داخل و خارج از کشور، به اهمیت آن میپردازند و از ارزش تاریخی و تمدنی آن سخن میگویند. اما تجربه نشان داده است که این توجهها اغلب کوتاهمدت است و پس از فروکش کردن هیجان اولیه، بسیاری از این آثار دوباره به حاشیه رانده میشوند و جایگاه واقعی آنها در حافظه عمومی و سیاستگذاری فرهنگی فراموش میشود.
در این میان، پرسش مهمی مطرح میشود: در شرایطی که شواهد و قرائن نشان میدهد ساختار کنونی ایران در عمل توجه و اولویت چندانی برای میراث تاریخی، آثار تمدنی و گذشته تاریخی ایران قائل نیست، چگونه همچنان روند ثبت، پژوهش و حفاظت از این آثار ادامه پیدا میکند؟ حتی برخی مدیران پیشین حوزه میراث فرهنگی نیز در روایتهای خود از تجربه حضورشان در این ساختار، به این نکته اشاره کردهاند که پس از سالها فعالیت و مواجهه با فراز و نشیبهای مدیریتی، به این نتیجه رسیدهاند که میراث فرهنگی و آثار تاریخی ایران در اولویت اصلی ساختار سیاسی قرار ندارد.(بنگرید به گفتگوی دکتر مصطفی دهپهلوان، مدیر پیشین پژوهشگاه میراث فرهنگی با رسانه پانوراما)
با این حال، استمرار تلاش برای حفاظت از میراث تاریخی را باید در جای دیگری جستوجو کرد؛ در میان یک طبقه نخبه دیوانی و کارشناسی که از دل سنت نهادی میراث فرهنگی ایران معاصر برخاسته است. افرادی که پس از تحصیل و ورود به ساختار اداری و پژوهشی، در موقعیتی قرار گرفتهاند که میان الزامات رسمی دولت و تعهد شخصی خود به تاریخ و فرهنگ ایران ایستادهاند. آنان اگرچه درون ساختار رسمی دولت فعالیت میکنند، اما در بسیاری موارد از منظر انگیزه، دغدغه و کنش فرهنگی، نوعی موقعیت «درونِـبیرون» دارند؛ یعنی هم بخشی از این ساختار اداری ضعیف هستند و هم گاه در برابر بیتوجهیهای آن، حافظ و مدافع میراث تاریخی باقی میمانند.
نمونه روشن این افراد، خانم حمیده چوبک است که بیش از بیستوپنج سال از عمر حرفهای خود را وقف پژوهش، حفاظت و معرفی قلعه الموت کرده است. او در تمام دشواریها و موانع، از این اثر تاریخی دست نکشید و به آن همچون بخشی از تاریخ و هویت ایران وفادار ماند تا سرانجام تلاشهای طولانیمدت او و همکارانش به ثبت جهانی این اثر انجامید. نمونه دیگر، مرحوم اسماعیل یغمایی است؛ باستانشناسی که دلبستگی عمیقی به محوطههایی داشت که در آنها کاوش کرده بود. روایت گریههای او بر ویرانههای تپهای باستانی که سالها برای شناخت آن تلاش کرده بود، نشان میدهد که برای برخی از این پژوهشگران، آثار تاریخی صرفاً موضوع یک فعالیت اداری یا علمی نیستند، بلکه بخشی زنده از حافظه تاریخی و هویت فرهنگی آنان به شمار میروند.
در واقع، استمرار حیات میراث فرهنگی ایران را باید تا حد زیادی مدیون همین گروه از افراد دانست؛ کسانی که نه الزاماً از حمایت کامل ساختارهای رسمی برخوردار بودهاند و نه همیشه در شرایط آسان فعالیت کردهاند، اما با اتکا به دانش، تعهد حرفهای و احساس مسئولیت تاریخی خود، این میراث را حفظ و به نسل بعد منتقل خواهند کرد.
شاید آینده میراث تاریخی ایران نه تنها به تصمیمهای کلان سیاسی، بلکه به وجود و استمرار همین حاملان حافظه تاریخی وابسته باشد؛ افرادی که در دل یک ساختار گاه بیاعتنا، افقی متفاوت را دنبال میکنند. آنان با وجود همه دشواریها، امکان انتقال این میراث به آینده را فراهم میکنند و نشان میدهند که تاریخ و فرهنگ یک جامعه صرفاً محصول سیاستهای رسمی نیست، بلکه حاصل پایداری کسانی است که به آن باور دارند.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍22👎4
وطندوستی و بیوطنی در نسبت با ایران
«ایران» در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری به موضوعی برای تأملات تاریخی، فلسفی و سیاسی تبدیل شده است. پرسش از اینکه «ایران چیست؟» و «نام و مفهوم ایران در ادوار مختلف تاریخی چه معنایی برای ایرانیان داشته است؟» دیگر صرفاً پرسشی درباره گذشته نیست، بلکه پرسشی درباره نسبت امروز ما با ایران نیز هست. بررسی منابع تاریخی نشان میدهد که تلقی ایرانیان از ایران در هر دوره تاریخی متناسب با شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن عصر دگرگون شده است. ازاینرو، فهم ایران تنها با ارجاع به جغرافیا یا دولت ممکن نیست، بلکه مستلزم شناخت تجربه تاریخی مردمانی است که در طول قرون، خود را در نسبت با این نام تعریف کردهاند.
با ورود ایران به عصر مشروطه و سپس شکلگیری دولت مدرن، مسئله ایران وارد مرحلهای تازه شد. ایران جدید تنها وارث گذشته تاریخی نبود، بلکه پروژهای برای ساختن آینده نیز محسوب میشد؛ آیندهای که آرمانهایی چون توسعه، قانون، آزادی، عدالت و رهایی از عقبماندگی را در خود جای داده بود. از این منظر، پرسش اصلی دیگر تنها این نبود که ایران چه بوده است، بلکه این بود که ایران چه باید باشد و شهروند ایرانی چگونه باید نسبت خود را با این وطن تعریف کند.
در چنین افقی، مفهوم وطندوستی نیز نیازمند بازاندیشی است. آیا وطندوستی صرفاً به معنای ستایش گذشته، افتخار به شکوه ایران باستان یا تکرار روایتهای تاریخی است؟ یا آنکه وطندوستی پیش از هر چیز مسئولیتی اخلاقی و مدنی در قبال آینده ایران است؟ میان این دو تلقی تفاوتی بنیادین وجود دارد. نوعی وطندوستی رمانتیک و ایدئولوژیک وجود دارد که گذشته را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت یا حذف حقیقت تبدیل میکند. در مقابل، وطندوستی دیگری وجود دارد که معطوف به آینده است و دغدغه اصلی آن توسعه، آزادی، قانونگرایی، رفاه عمومی و ارتقای جایگاه ایران است. اولی میتواند در خدمت قدرت سیاسی، تحریف تاریخ و انحراف افکار عمومی قرار گیرد، اما دومی نیرویی برای اصلاح، پیشرفت و نوسازی جامعه است.
از این منظر، وطندوستی در ایران معاصر بدون دو مؤلفه بنیادین معنا و اعتبار خود را از دست میدهد: «جستوجوی حقیقت» و «آزادیخواهی». جستوجوی حقیقت مانع آن میشود که وطن به ابزاری برای دروغ، جعل تاریخ و توجیه قدرت سیاسی تبدیل شود و آزادیخواهی نیز تضمین میکند که ایران نه صرفاً یک سرزمین، بلکه خانهای برای شهروندان آزاد و مسئول باشد. وطندوستی زمانی اصالت مییابد که این دو اصل در کنار عشق به ایران قرار گیرند؛ زیرا دفاع از وطن بدون دفاع از حقیقت و آزادی، بهسادگی میتواند به دفاع از دروغ و جعل تاریخ فروکاسته شود.
وطن، پیش از آنکه میراثی از گذشته باشد، پروژهای برای آینده است. آبادانی، پیشرفت، عدالت، آزادی و توسعه، نه اموری جدا از وطن، بلکه اجزای سازنده آن هستند. وطنی که شهروندانش امکان اندیشیدن آزاد، نقد قدرت، مشارکت در سرنوشت سیاسی و تلاش برای توسعه را نداشته باشند، به تدریج از معنای حقیقی وطن فاصله میگیرد. شکوه ایران نیز نه صرفاً در گذشته تاریخی آن، بلکه در کنش آگاهانه شهروندانی شکل میگیرد که با حقیقتجویی، مسئولیتپذیری و آزادیخواهی، آیندهای بهتر برای آن میسازند.
از همین رو، استفاده از نام ایران، تکرار شعارهای میهنپرستانه یا استناد به عظمت گذشته را نمیتوان ملاک وطندوستی دانست. هرگاه نام ایران دستاویزی برای توجیه خودکامگی و تحریف حقیقت شود، دیگر با وطندوستی مواجه نیستیم، بلکه با گونهای بیوطنی روبهرو هستیم؛ بیوطنیای که نه از ترک سرزمین، بلکه از گسستن پیوند اخلاقی با حقیقت، آزادی و آینده ناشی میشود. وطندوستی حقیقی، بیش از آنکه در ستایش گذشته تجلی یابد، در مسئولیتپذیری نسبت به ساختن ایرانی آزاد، آباد، توسعهیافته و حقیقتمحور معنا پیدا میکند.
برای مفهوم «جستجوی حقیقت» بنگرید به مطالب مرتضی نعمتی.
«وطن فقط خاک و سنگ نیست؛ وطن، خاطرِ جمع است و امیدی که در دل جوانانش زنده بماند. چون امید برود، خاک نیز غریب میشود.»
محمد علی جمالزاده
✍ اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
«ایران» در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری به موضوعی برای تأملات تاریخی، فلسفی و سیاسی تبدیل شده است. پرسش از اینکه «ایران چیست؟» و «نام و مفهوم ایران در ادوار مختلف تاریخی چه معنایی برای ایرانیان داشته است؟» دیگر صرفاً پرسشی درباره گذشته نیست، بلکه پرسشی درباره نسبت امروز ما با ایران نیز هست. بررسی منابع تاریخی نشان میدهد که تلقی ایرانیان از ایران در هر دوره تاریخی متناسب با شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن عصر دگرگون شده است. ازاینرو، فهم ایران تنها با ارجاع به جغرافیا یا دولت ممکن نیست، بلکه مستلزم شناخت تجربه تاریخی مردمانی است که در طول قرون، خود را در نسبت با این نام تعریف کردهاند.
با ورود ایران به عصر مشروطه و سپس شکلگیری دولت مدرن، مسئله ایران وارد مرحلهای تازه شد. ایران جدید تنها وارث گذشته تاریخی نبود، بلکه پروژهای برای ساختن آینده نیز محسوب میشد؛ آیندهای که آرمانهایی چون توسعه، قانون، آزادی، عدالت و رهایی از عقبماندگی را در خود جای داده بود. از این منظر، پرسش اصلی دیگر تنها این نبود که ایران چه بوده است، بلکه این بود که ایران چه باید باشد و شهروند ایرانی چگونه باید نسبت خود را با این وطن تعریف کند.
در چنین افقی، مفهوم وطندوستی نیز نیازمند بازاندیشی است. آیا وطندوستی صرفاً به معنای ستایش گذشته، افتخار به شکوه ایران باستان یا تکرار روایتهای تاریخی است؟ یا آنکه وطندوستی پیش از هر چیز مسئولیتی اخلاقی و مدنی در قبال آینده ایران است؟ میان این دو تلقی تفاوتی بنیادین وجود دارد. نوعی وطندوستی رمانتیک و ایدئولوژیک وجود دارد که گذشته را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت یا حذف حقیقت تبدیل میکند. در مقابل، وطندوستی دیگری وجود دارد که معطوف به آینده است و دغدغه اصلی آن توسعه، آزادی، قانونگرایی، رفاه عمومی و ارتقای جایگاه ایران است. اولی میتواند در خدمت قدرت سیاسی، تحریف تاریخ و انحراف افکار عمومی قرار گیرد، اما دومی نیرویی برای اصلاح، پیشرفت و نوسازی جامعه است.
از این منظر، وطندوستی در ایران معاصر بدون دو مؤلفه بنیادین معنا و اعتبار خود را از دست میدهد: «جستوجوی حقیقت» و «آزادیخواهی». جستوجوی حقیقت مانع آن میشود که وطن به ابزاری برای دروغ، جعل تاریخ و توجیه قدرت سیاسی تبدیل شود و آزادیخواهی نیز تضمین میکند که ایران نه صرفاً یک سرزمین، بلکه خانهای برای شهروندان آزاد و مسئول باشد. وطندوستی زمانی اصالت مییابد که این دو اصل در کنار عشق به ایران قرار گیرند؛ زیرا دفاع از وطن بدون دفاع از حقیقت و آزادی، بهسادگی میتواند به دفاع از دروغ و جعل تاریخ فروکاسته شود.
وطن، پیش از آنکه میراثی از گذشته باشد، پروژهای برای آینده است. آبادانی، پیشرفت، عدالت، آزادی و توسعه، نه اموری جدا از وطن، بلکه اجزای سازنده آن هستند. وطنی که شهروندانش امکان اندیشیدن آزاد، نقد قدرت، مشارکت در سرنوشت سیاسی و تلاش برای توسعه را نداشته باشند، به تدریج از معنای حقیقی وطن فاصله میگیرد. شکوه ایران نیز نه صرفاً در گذشته تاریخی آن، بلکه در کنش آگاهانه شهروندانی شکل میگیرد که با حقیقتجویی، مسئولیتپذیری و آزادیخواهی، آیندهای بهتر برای آن میسازند.
از همین رو، استفاده از نام ایران، تکرار شعارهای میهنپرستانه یا استناد به عظمت گذشته را نمیتوان ملاک وطندوستی دانست. هرگاه نام ایران دستاویزی برای توجیه خودکامگی و تحریف حقیقت شود، دیگر با وطندوستی مواجه نیستیم، بلکه با گونهای بیوطنی روبهرو هستیم؛ بیوطنیای که نه از ترک سرزمین، بلکه از گسستن پیوند اخلاقی با حقیقت، آزادی و آینده ناشی میشود. وطندوستی حقیقی، بیش از آنکه در ستایش گذشته تجلی یابد، در مسئولیتپذیری نسبت به ساختن ایرانی آزاد، آباد، توسعهیافته و حقیقتمحور معنا پیدا میکند.
برای مفهوم «جستجوی حقیقت» بنگرید به مطالب مرتضی نعمتی.
«وطن فقط خاک و سنگ نیست؛ وطن، خاطرِ جمع است و امیدی که در دل جوانانش زنده بماند. چون امید برود، خاک نیز غریب میشود.»
محمد علی جمالزاده
✍ اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍25👎3
درود و عرض ادب
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا در نظر دارد مجموعه برنامههایی را که پیشتر با عنوان «ایران کجاست؟» برگزار میشد، اینبار با ساختاری تازه، در استودیویی جدید و با عنوان «ایده ایران» تولید و منتشر کند.
در این برنامهها، تلاش خواهیم کرد تا با حضور پژوهشگران، استادان و صاحبنظران، درباره «ایران»، هویت ایرانی، تجددخواهی ایرانیان و مسائل بنیادین تاریخ، فرهنگ و اندیشه سیاسی به گفتوگو بنشینیم.
برای تولید این مجموعه، به یک دوربین فیلمبرداری نیاز داریم که در حال حاضر در اختیار اندیشکده نیست. از اینرو، از همه علاقهمندان به تاریخ ایران و همراهان اهداف علمی و پژوهشی اندیشکده ایراناندیشی آتوسا دعوت میکنیم، چنانچه دوربین فیلمبرداری مناسبی در اختیار دارند، آن را به صورت امانی و موقت (حدود دو نوبت در هر ماه و صرفاً برای ضبط برنامهها) در اختیار اندیشکده قرار دهند.
چنانچه امکان همکاری با این طرح را دارید، لطفاً از طریق اکانت تلگرام اندیشکده با ما در ارتباط باشید.
@atusathinktank2
پیشاپیش از همراهی، اعتماد و حمایت شما سپاسگزاریم.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا در نظر دارد مجموعه برنامههایی را که پیشتر با عنوان «ایران کجاست؟» برگزار میشد، اینبار با ساختاری تازه، در استودیویی جدید و با عنوان «ایده ایران» تولید و منتشر کند.
در این برنامهها، تلاش خواهیم کرد تا با حضور پژوهشگران، استادان و صاحبنظران، درباره «ایران»، هویت ایرانی، تجددخواهی ایرانیان و مسائل بنیادین تاریخ، فرهنگ و اندیشه سیاسی به گفتوگو بنشینیم.
برای تولید این مجموعه، به یک دوربین فیلمبرداری نیاز داریم که در حال حاضر در اختیار اندیشکده نیست. از اینرو، از همه علاقهمندان به تاریخ ایران و همراهان اهداف علمی و پژوهشی اندیشکده ایراناندیشی آتوسا دعوت میکنیم، چنانچه دوربین فیلمبرداری مناسبی در اختیار دارند، آن را به صورت امانی و موقت (حدود دو نوبت در هر ماه و صرفاً برای ضبط برنامهها) در اختیار اندیشکده قرار دهند.
چنانچه امکان همکاری با این طرح را دارید، لطفاً از طریق اکانت تلگرام اندیشکده با ما در ارتباط باشید.
@atusathinktank2
پیشاپیش از همراهی، اعتماد و حمایت شما سپاسگزاریم.
اندیشکده ایراناندیشی آتوسا
@Atusa_thinktank
👍26
انتشارات فروهر و اندیشکدۀ ایراناندیشی آتوسا برگزار میکنند:
زبان فارسی تنها وسیلهای برای گفتوگو نیست؛ زبان، حافظهٔ فرهنگی، هویت و بخشی از تاریخ یک ملت است.
شناخت ساختار و پیشینهٔ زبان فارسی برای معلمان و دبیران بسیار مهم است، زیرا ایشان را قادر میکند تا ریشههای واژهها، شیوهٔ شکلگیری زبان و میراث زبانی را بهآسانی به دانشآموزان آموزش دهند.
کارگاه ردپای واژهها؛ اهمیت آموزش املای تاریخی در دبستان
آموزگار: مریم روشنبین
سرفصلها:
🔸املای تاریخی چیست و چرا اهمیت دارد؟
🔸حروف هجا چیست؟
🔸آیا املای تاریخی در کشور فرانسه اهمیت دارد؟
🔸شیوههای آموزشی فرانسه برای آموزش املای تاریخی چیست؟
🔸آیا این شیوهٔ آموزشی در ایران کاربرد دارد؟
تاریخ: جمعه 30 / 5 / 1405 (شهریورگان)
ساعت: 5 تا 8 عصر (حضوری)
این کارگاه تک جلسه و با ظرفیت محدود برگزار میشود.
هزینۀ کارگاه: 300 هزار تومان
ثبتنام و اطلاعات بیشتر : 66462704 - 09021265099
🆔 @Atusa_thinktank
زبان فارسی تنها وسیلهای برای گفتوگو نیست؛ زبان، حافظهٔ فرهنگی، هویت و بخشی از تاریخ یک ملت است.
شناخت ساختار و پیشینهٔ زبان فارسی برای معلمان و دبیران بسیار مهم است، زیرا ایشان را قادر میکند تا ریشههای واژهها، شیوهٔ شکلگیری زبان و میراث زبانی را بهآسانی به دانشآموزان آموزش دهند.
کارگاه ردپای واژهها؛ اهمیت آموزش املای تاریخی در دبستان
آموزگار: مریم روشنبین
سرفصلها:
🔸املای تاریخی چیست و چرا اهمیت دارد؟
🔸حروف هجا چیست؟
🔸آیا املای تاریخی در کشور فرانسه اهمیت دارد؟
🔸شیوههای آموزشی فرانسه برای آموزش املای تاریخی چیست؟
🔸آیا این شیوهٔ آموزشی در ایران کاربرد دارد؟
تاریخ: جمعه 30 / 5 / 1405 (شهریورگان)
ساعت: 5 تا 8 عصر (حضوری)
این کارگاه تک جلسه و با ظرفیت محدود برگزار میشود.
هزینۀ کارگاه: 300 هزار تومان
ثبتنام و اطلاعات بیشتر : 66462704 - 09021265099
🆔 @Atusa_thinktank
👍19👎2